3- انفال

انفال در لغت از «نفل» گرفته شده به معنى زيادى است . اطلاع «نافله» بر نمازهاى مستحبى نيز از باب اضافه بودن آنها بر نمازهاى واجب است . آن طور که از روايات استفاده انفال يک معنى وسيعى دارد و شامل يک سلسله امولال اضافى و بدون صاحب مشخص مى گردد .
از جمله در كتاب كافى آمده امام فرمود: 'انفال، هر زمين خرابى است كه صاحبش آنرا ترك كرده، و هر زمينى كه با زور نبرد و جنگ گرفته نشده بلكه بدون جنگ از روى مصالحه از ناحيه ى كفار داده شده است' سپس فرمود: قله كوهها، دره ها، بيشه زارها "جنگلها" و سرزمينهاى موات كه صاحب ندارد همه از آن حاكم اسلام است' [28]
در روايت ديگر آمده امام صادق "ع" فرمود: 'كسى كه بميرد ولى وارثى نداشته باشد، مال او جزء انفال است' [29]
از بررسى روايات نتيجه مى گيريم كه امور ذيل جز انفال است:
1- اموالى كه از محل جنگ بدون جنگ گرفته شده
2- ميراث كسى كه وارث نداشته باشد
3- زمينى كه اهلش آنرا ترك كرده باشند [30]
4- بيشه زارها و جنگلها و قله كوهها و دره ها
5- سرزمينهاى موات كه صاحبى ندارند.
6- غنائم جنگى [31]
7- اشياء برجسته اى كه پادشاهان براى خود بگزيده اند "صوافى الملوك" و همچنين بخششهاى آنها، هر گاه صاحب شرعى نداشته باشد. [32]
در كتاب مجمع البحرين "ماده نفل" آمده: 'سرزمينهائى كه بدون جنگ بدست آمده مخصوص خدا و رسول است، و فدك "كه چنين بود" از انفال مى باشد'.

مصرف انفال

در آيه اول سوره انفال مى خوانيم :
يَسئَلونَکَ عَنِ الاَنفالُ قُل الاَنفالُ للهِ وَ الرَّسولِ فَاتّقُوا اللهِ وَ اَصلِحُوا ذاتَ بَينِکُم … «از تو درباره انفال مى پرسند ، بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر است ، و از نافرمانى خدا بپرهيزيد و بين خود را اصلاح کنيد …» .
طبق اين آيه انفال متعلق به خدا و پيامبر است، و روشن است كه بعد از پيامبر "ص" مخصوص كسى است كه قائم مقام واقعى پيامبر است يعنى آن كسى كه رهبر واقعى اسلام مى باشد، كه در اين عصر، نايب امام "ع" است، به عبارت روشنتر مربوط به حكومت اسلامى است، و طبق نظر امام و قائم مقام آن در راه منافع عموم مسلمانان مصرف گردد. [33] ولى در مورد غنائم جنگى كه آنرا جزء انفال دانستيم، شرحى لازم است كه اينك به آن مى پردازيم:

مصرف غنائم جنگى

هنگام فتح و پيروزى در جنگ با مشرکان ، غنائمى که بدست مى آيد ، سه گونه است :
1- اموال قابل نقل و انتقال مانند پول و اثاث .
2- زنان و کودکان .
3- اموالى که قابل نقل و انتقال نيست ، مانند زمين ها و درختها و باغها و مزارع و خانه ها
قسم سوم مربوط به مساله 'خراج' است كه بعدا بحث خواهيم كرد. [34]
قسم دوم جزء اسيران خواهد شد كه احكام اسيران را خواهد داشت.
اما قسم اول، يعنى دارائى هائى كه قابل نقل و انتقال است، بايد در ميان جنگجويان پس از توجه به امور ذيل تقسيم گردد:
قبل از تقسيم غنائم، مخارج امور ذيل بايد از غنائم تامين گردد:
1- 'جعائل' يعنى قراردادهائى كه امام در موقع جنگ براى مصالحى برقرار نموده مانند قراردادى كه با راهنماها براى آگاهى به طرق و راههاى مخفى شده است.
2- 'سلب' يعنى لباس و مركب و آلات جنگى و انگشتر و كمربند و... مقتول به قاتل او داده مى شود، مشروط به اينكه قبلا امام اين شرط را كرده باشد. چنانكه پيامبر "ص" در جنگ خيبر فرموده بود: 'هر كس يكى از دشمنان را بقتل رساند، 'سلب' آن مقتول مال او است' در اين صورت قاتل مى تواند بدون اجازه ثانوى امام، آنها را براى خود بردارد.
3- هزينه ى حفظ و نقل و انتقال غنائم نيز، بايد قبل از تقسيم غنائم به نگهبانان و مسئولان آن داده شود.
4- 'رضح' يعنى عطايائى كه امام براى زنان و بردگان و كفار در مقابل كمك و همكارى آنها در صف جنگ مسلمين، با اجازه ى امام كرده اند مى پردازد، اين عطايا، قبل از تقسيم غنائم برداشته و به آنها داده مى شود.
5- خمس، يعنى قبل از تقسيم غنائم، و پس از اخراج مخارج مراتب قبل، يك پنجم غنائم به عنوان خمس از آن امام "ع" است تا در راه رهبرى خود مصرف كند- گر چه بعضى از فقهاء گفته اند خمس بايد در مرحله ى اول جدا شود ولى بهتر آنست كه در مرحله پنجم جدا گردد. [35]
6- 'نفل' "بر وزن محل" يعنى عطاياى اضافى كه امام "ع" طبق مصالح به بعضى از جنگجويان "اضافه بر سهمشان" مى دهد مانند آنهائى كه در پيشاپيش لشگر مى روند، و بيشتر براى سركوبى و ضعف دشمن فعاليت مى كنند.
7- 'صفايا' يعنى آنچه را كه امام از شمشير و اسب خوب و... براى خود بر مى گزيند. [36]
در كتاب مجمع البحرين "واژه صفا" آمده كه امام فرمود: نحن قوم فرض الله طاغتنا لنا الانفال و لنا صفو المال: 'ما گروهى هستيم كه خداوند اطاعت از ما را واجب كرد، انفال و امال ممتاز مال ما است'.
سپس مى گويد: 'صفو المال يعنى بهترين مال مانند كنيز خوب و شمشير بران و زره' در چند سطر بعد مى گويد پيامبر "ص" در جنگ بدر شمشير 'منيه بن حجاج' را كه ذوالفقار بود براى خود برگزيد. [37] پس از اين مراحل بقيه ى غنائم جنگجويان و شركت كننندگان در جنگ- گرچه جنگ نكرده باشند حتى كودك خردسالى كه پيش از تقسيم به دنيا آمده و از فرزندان آنها است- تقسيم مى گردد.
تقسيم بقيه ى غنائيم به ترتيب ذيل است:
1- دو سهم براى سوارگان "كسانى كه در كشتى مى جنگند سواره محسوب مى شوند"
2- يك سهم براى پياده گان.
3- سه سهم براى افرادى كه دو اسب يا بيشتر به ميدان جنگ آورده اند. [38]

4- فيئى

فيئى به معنى بازگشت است، يعنى اموالى كه بدون جنگ، به پيامبر "ص" بازگردانده شده است [39] "مانند باغ فدك، كه پس از فتح خيبر بدست مسلمين، خود يهود اين سرزمين را بدون جنگ در اختيار پيامبر "ص" گذاشتند" [40]

مصرف فيئى

در قرآن در سوره حشر آيه 6 و 7 مى خوانيم : «و ما افاء الله على رسوله منهم فما اوجفتم عليه من خيل و لا رکاب ، و لکن الله يسلط رسله على من يشاء ، و الله على کل شيى ء قدير . ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول ولذى القربى و اليتامى و المساکين و ابن السبيل» .
يعنى هر آنچه را که خداوند به پيامبرش از آنها (کفار) بازگردانده و شما با راندن اسب و شتر ، رنج بدست آوردن آن را نديده ايد خداوند پيامبران خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى سازد – اين اموال (فيئي) مال خدا و رسول و بستگى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و يتيمان و مستمندان و درماندگان راه است» .
بنابر اين ، مصرف «فيئي» در اختيار پيامبر و بستگانش (مانند ائمه اهل بيت عليهم السلام ) است .
روى اين اساس، 'فيئى' داخل در بيت المال نيست، و در زمان غيبت، اختيار آن با نائب عام امام زمان "ولى فقيه" مى باشد. [41] و فرق بين غنيمت جنگى و فيئى همين است كه غنيمت با قهر و غلبه بدست آمده ولى در تحصيل فيئى زحمتى نبوده است.
چنانكه فخر رازى روايت مى كند: صحابه از پيامبر "ص" خواستند كه اموال 'فيئى' را مانند غنائم بين مسلمانان تقسيم كنند، حضرت فرمود: بين اين دو فرق است، براى تحصيل غنيمت، قدرت نظامى به كار رفته و مسلمين به زحمت افتاده اند، ولى براى تحصيل فيئى زحمتى نبوده است، بنابراين اموال فيئى مربوط به پيامبر "ص" است تا هر طور كه خواست آن را مصرف كند. [42] بر همين اساس، پيامبر "ص" فدك را به حضرت فاطمه "ع" بخشيد.

5- جزيه

«جزيه» در لغت از ماده «جزاء» گرفته شده است و عبارت است از يک نوع ماليات سرانه سالانه كه از اهل كتاب "يهود و نصارى و مجوس" كه در پناه حكومت اسلامى هستند گرفته مى شود، كه در حقيقت همانگونه كه از نامش پيدا است جزاء "دستمزدى" است در برابر حفظ مال و جان و عرضشان، نه اينكه باج باشد. [43] و كاملا معقول است كه گروهى كه در اقليت هستند تحت شرائطى براى حفظ امنيت خود، سالانه مبلغى به حكومت بپردازند، تا آن مبلغ صرف در هزينه ى نگهبانان و پاسداران امنيت و مصالح و منافع عموم گردد. [44]
جزيه به زنان و كودكان و ديوانگان تعلق نمى گيرد، و مقدار آن بر حسب آنچه امام صلاح بداند مى باشد و آن، هم جايز است سرانه باشد يعنى هر فردى در سال فلان مبلغ به حكومت اسلامى بپردازد، و هم جايز است كه نسبت به زمينهائى كه اهل كتاب دارند وضع گردد. [41]
هر گاه يكى از اهل كتاب قبل از پايان سال، مسلمان شد و يا بعد از پايان سال ولى قبل از اداء جزيه اسلام آورد، جزيه از او ساقط مى گردد. [46]
بايد توجه داشت كه مقدار جزيه بستگى به توانائى جزيه دهندگان دارد، چنانكه اين موضوع در مورد خراج نيز بايد رعايت گردد، و چه آنكه قوانين اسلام بر اساس عدل و انصاف پى ريزى شده است.
در روايت آمده: على "ع" اهل كتاب را تقسيم كرد، بر ثروتمندان آنها 48 درهم و بر افراد متوسط آنها 24 درهم و بر فقراء آنها 14 درهم جزيه قرار داد، قبلا عمر بن خطاب نيز كه با على "ع" در اين مورد مشورت كرده بود، چنين قرار داد. [47]

مصرف جزيه

اموالى که از راه جزيه بدست آمده ، جزء بيت المال است ، طبق صلاح امام يا قائم مقامش صرف در مصالح عمومى و امنيتى و منافع اجتماع مى گردد .

6- خراج

خراج مقدار مالى است كه طبق قرارداد بين حكومت اسلامى و كاركنان زمين از عين محصول زمين يا قيمت آن گرفته مى شود، و آن زمين بايد از اراضى خراجيه [48] باشد، اين قرارداد بر اساس رضايت كاركنان زمين "اعم از كافر يا مسلمان" و مصلحت عموم با توجه به موقعيت كاركنان و رعايت حقوق آنها و آبادى زمين بيته مى شود [49] و مقدار آن نيز خواه از عين محصول خواه از قيمت آن بستگى به مصالح عموم و اختيار حاكم عادل اسلام دارد.
خراج بر خلاف جزيه كه به نص قرآن بود، از روى اجتهاد و تصميم گيرى حاكم اسلام مطابق مصلحت عموم است.
مثلا مى بينيم پس از فتح خيبر، هنگامى كه مسلمين اراضى خيبر را بتصرف خود در آوردند، ساكنان خيبر تصميم گرفتند كه از آنجا كوچ كنند، پيامبر اسلام "ص" آنها را دعوت كرد كه اگر موافقت كنند اراضى را تحت اختيار آنها بگذارد، به اين شرط كه قسمتى از محصول آن اراضى مال آنها گردد و قسمت ديگر به حكومت اسلام پرداخته شود، آنها اين پيشنهاد را پذيرفتند. [50] ولى رسول اكرم "ص" در فتح مكه، اراضى كفار را به آنها بخشيد و آنها را آزاد گذارد [51] از اين دو مطلب استفاده مى كنيم كه قراردادى بنام 'خراج' بستگى به ضرورت آن و مصالح عمومى با تشخيص حاكم اسلام دارد.
ضمنان ناگفته نماند كه واژه ى 'خراج' در زمان خلافت عمر، پس از فتح ايران به زبانها افتاد، و از آن زمان به بعد مالياتى كه در زمان رسول خدا "ص" به عنوان سرانه بر اهل ذمه بسته شده بود جزيه ناميده و مالياتى كه بر اراضى بسته شده بود خراج خواندند.
به هر حال، خراج بخصوص در زمان خلافت عمر به بعد با توجه به آنهمه فتوحات بيشمارى كه به وجود آمد، يكى از مهمترين راههاى درآمد بيت المال مسلمين بود كه همواره منبع سرشارى براى پشتوانه حكومت اسلامى بكار مى رفت، عاملان حكومت اسلامى اين اراضى متعدد و وسيع از ايران و عراق و شامات و مصر و آفريقا و... را به كاركنان و كشاورزان مسلمان و غير مسلمان كرايه يا اجاره مى دادند و طبق قرارداد عادله، محصول آن اراضى بين كاركنان و حكومت اسلامى بر اساس عدالت تقسيم مى گرديد. [52]

خراج در آثار اسلامى به سه معنى آمده

1- قراردادى که حکومت اسلامى با اهل ذمه به عنوان جزيه بر اراضى آنها مى بست آن را خراج مى گفتند که در واقع جزيه بود ولى از روى مجاز و مسامحه ، خراج گفتند ، و تعبير بهتر اين است که در اين مورد بگوييم خراج جزيه اى .
2- مجموع درآمد بيت المال را که از يک شهر يا يک منطقه جمع آورى مى شد خراج مى ناميدند .
3- اجاره و کرايه زمين که از کشاورزان مسلمان و غير مسلمان در اراضى خراجيه گرفته مى شد ، اين معنى همان مفهوم واقعى خراج است که در اينجا به شرح آن پرداختيم .
بنابراين مالياتهايى که در اين عصر ، حکومت ها بر مغازه ها و تجارتگاه ها و کارگاه هاى صنعتى و خانه ها مى بندند ، جزء خراج نيست ، و در اين مورد حاکم عادل اسلامى در شرايط مخصوصى که براى مصالح کشور ضرورت داشته باشد به اين امر مبادرت مى کند .
يکى از منابع بيت المال در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم چنانکه در مورد اراضى خيبر گفتيم ، خراج بود ، ولى در آن زمان به حساب فتوحات کم ، اين درآمد خيلى نبود ، اما پس از پيامبر، در زمان خلافت ابو بکر که فتوحاتى ديگر نصيب مسلمين شد و سپس در زمان عمر ، که فتوحات بسيارى براى مسلمين شد و سپس در زمان عمر ، که فتوحات بسيارى براى مسلمين بوجود آمد ، خراج اراضى ، بزرگترين درآمد بيت المال بشمار مى رفت . بطورى که درآمدهاى منابع ديگر بيت المال نسبت به درآمد خراج بسيار ناچيز بود .

مصرف خراج

در تواريخ آمده در زمان خلافت ابوبكر مال بسيارى به عنوان خراج آوردند، ابوبكر آنها را بطور مساوى بين مسلمين تقسيم كرد، به هر نفرى بيست درهم رسيد. [53] و در زمان خلافت عمر، پس از فتح روم و ايران، درآمد خراج آنچنان سرشار بود، كه مورخين مى نويسند عمر به هر نفر از مسلمين كه در جنگ بدر شركت كرده بودند پانصد هزار درهم داد!
نيز نقل كرده اند: ابوهريره تنها از بحرين، پانصد هزار درهم خراج نزد عمر آورد، و ابوموسى اشعرى از منطقه ديگر، يك ميليون درهم خراج آورده بود. [54]
در تاريخ يعقوبى آمده: هنگامى كه سرزمين عراق فتح شد و به دست مسلمين افتاد، عمر در مورد آباديهاى عراق با اصحاب خود مشورت كرد، آنان گفتند "طبق دستور غنائم" آنها را بين ما تقسيم كن، عمر با على "ع" در اين باب مشورت كرد، حضرت فرمود: بگذار در دست صاحبانش باشد، تا به آبادى آنها بپردازند، اگر آنها را بين ما تقسيم كنى براى مسلمين آينده چيزى نمى ماند، عمر راى على "ع" را پسنديد [55] عثمان بن حنيف و حذيفه بن يمان را بسوى عراق فرستاد، اين دو نفر حدود آباديهاى آنجا را به مساحت درآوردند، خراج آنها هشتاد ميليون درهم شد. [56]
باز نقل شده: عثمان بن حنيف وقتى كه براى رسيدگى به خراج عراق از طرف عمر مامور شد، به عراق كوچ كرد. در برابر هر يك جريب زمين، يك درهم و يك قفيز [57] خراج قرار داد، با وضع اين قانون عادلانه، اراضى عراق روز بروز آبادتر مى شد و مردم با كمال ميل اين ماليات را مى پرداختند و تا يك سال قبل از فوت عمر، خراج عراق از صد ميليون درهم تجاوز كرد. [58]
پس از عمر، همچنان درآمد خراج، رقم فوق العاده سرشارى بود كه به خزانه ى كشور اسلامى سرازير مى شد، ولى حيف و ميل عثمان در مورد اين اموال بقدرى بود كه چهار ميليون و سيصد و ده هزار دينار "4310000" و صد و بيست و شش ميليون و هفتصد و هفتاد هزار درهم "126770000" آنرا به خود و به چند نفر از خويشان و ياران جنايتكارش مانند طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عوف اختصاص داد. [59]
در زمان خلافت على "ع" سپس خلفاء ديگر از بنى اميه و بنى عباس نيز، بزرگترين و مهمترين درآمد بيت المال، از طريق خراج بود.
على "ع" چنانكه در صفحات بعد مى خوانيد كمال عدالت را در حفظ و صرف بيت المال رعايت مى كرد.

خراج پس از جمع آورى طبق تشخيص و دستور حاکم واقعى اسلام ، در راه مصالح عمومى و امنيت و دفاع از مرزها و بالاخره آنچه که موجب تقويت و رشد جامعه اسلامى از نظر اقتصاد و سياست و … مى شود صرف مى گردد .
امير مومنان عليه السلام در فرازى از عهد نامه مالک اشتر که در مورد خراج دهندگان توصيه هاى عميق و ارزنده اى مى کند ، در ضمن مى فرمايد :
«با توجه مهر آميز و عميق به اصلاح خراج دهندگان بپرداز ، زيرا اصلاح آنها در حقيقت اصلاح عموم مردم غير از آنها دارد لانَّ النَّاسَ کُلَّهُم عِيالٌ عَلى الخَراج وَ اهلِهِ : «زيرا همگى روزى خوار خراج و خراج پردازنند'''' [60] از اين عبارت به خوبى استفاده مى شود كه ''''خراج'''' از بنيادهاى اساسى اقتصاد و رفاه زندگى عموم مسلمين و تامين معاش و مصالح آنها است، و به همين جهت بايد براى پربار كردن آن كوشش همه جانبه بعمل آيد.