در احاديث صحيحه و غير صحيحه از طرق خاصه و عامه منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : حق تعالى پنج خصلت به من عطا نموده است كه به احدى از پيغمبران پيش از من نداده بود: زمين را براى من محل سجود و نماز گردانيده است ، و در هر جاى زمين كه خواهم نماز بجا آورم ، و زمين را براى من پاك كننده گردانيده است كه تيمم بدل از وضو و غسل مى شود و ته كفش و عصا را پاك مى كند؛ و غنيمت كافران را از براى من حلال گردانيده است ؛ و به ترسى كه از من در دل دشمنان افكنده مرا يارى داده است ؛ و كلمات جامعه كه لفظشان اندك و معانى شان بسيار است به من عطا نموده است ؛ و شفاعت قيامت را به من داده است .(457)
و به سندها بسيار از حضرت صادق عليه السلام و جابر انصارى و غير او منقول است كه : از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند: كجا بودى در هنگامى كه آدم عليه السلام در بهشت بود؟
فرمود: در پشت او بودم ، و سوار كشتى شدم در صلب پدرم نوح عليه السلام ، و مرا به آتش انداختند در پشت پدرم ابراهيم عليه السلام ، و هيچيك از پدران و مادران من به زنا به يكديگر نرسيده اند، و پيوسته حق تعالى مرا از پشتهاى پاكيزه بسوى رحمهاى پاكيزه منتقل مى ساخت تا آنكه خدا عهد مرا به پيغمبرى از پيغمبران گرفت ، و پيمان مرا به اسلام از امتهاى ايشان گرفت و جميع اوصاف مرا براى ايشان ظاهر گردانيد، و ذكر مرا در تورات و انجيل ثبت كرد، و مرا به آسمان خود بالا برد، و از براى من نامى از نامهاى خود اشتقاق كرد پس امت من حمد كنندگانند و خداوند صاحب عرش محمود است و من محمدم .(458)
و به سند معتبر از ابن عباس منقول است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : حق تعالى جميع خلق را دو قسمت كرد - يعنى اصحاب يمين و اصحاب شمال - و مرا در قسمت نيكوتر كه اصحاب يمينند گذاشت ؛ پس ايشان را سه قسمت كرد: اصحاب ميمنه و اصحاب مشئمه و سابقان و مرا در قسمت نيكوتر كه سابقانند قرار داد، پس من از سابقانم و بهترين سابقانم ؛ پس اين سه قسمت را قبيله ها گردانيد و مرا در بهترين قبيله ها جا داد چنانكه فرموده است كه : ((گردانيديم شما را شعبها و قبيله ها تا يكديگر را بشناسيد بدرستى كه گرامى ترين شما نزد خدا پرهيز كارترين شماست))(459)، و من پرهيز كارترين فرزندان آدم و گراميترين همه ام نزد خدا و فخر نمى كنم بلكه نعمت خدا را ياد مى كنم ؛ پس قبيله ها را خانه آباد گردانيد و مرا در بهترين خانه آبادها جا داد چنانكه فرموده : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا(460) يعنى : ((نمى خواهد و اراده نمى نمايد خدا مگر آنكه از شما ببرد و دور گرداند شك و شبهه را اى اهل خانه پيغمبرى و پاك گرداند شما را از گناهان و بديها پاك گردانيدنى)).(461)
و به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : روزى ابوذر و سلمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را طلب كردند، گفتند: به جانب مسجد قبا رفته است ، چون به آن جانب رفتند ديدند كه آن حضرت در زير درختى به سجده رفته است ، پس نشستند و بسيار انتظار كشيدند تا آنكه گمان كردند كه آن حضرت به خواب رفته است ، خواستند كه آن حضرت را بيدار كنند ناگاه سر از سجده برداشت و فرمود كه : دانستم آمدن شما را و شنيدم صداى شما را و در خواب نبودم بدرستى كه حق تعالى پيش از من هر پيغمبرى را كه فرستاد به لغت قوم خود فرستاد و مرا بر هر سياه و سرخى به زبان عربى مبعوث گردانيد و مرا در امت من پنج چيز عطا كرد كه به پيغمبران پيش از من نداده بود: مرا يارى كرد به رعب و ترس كه آوازه مرا مى شنوند و يك ماهه راه ميان من و ايشان هست ، و از ترس ايمان به من مى آورند؛ و غنيمت را از براى من حلال گردانيد؛ و زمين را براى من سجده گاه و پاك كننده گردانيد كه هر جا باشم از خاكش تيمم كنم و بر رويش نماز كنم ؛ و هر پيغمبرى را يك سوال ايشان را در باب امت ايشان مستجاب گردانيد، و چون مرا تكليف سوال نمود سوال خود را تاخير كردم براى شفاعت مومنان امت خود در قيامت ، پس به من داد؛ و عطا كرد مرا علمهاى جامع و كليدهاى سخن . و آنچه به من داده است به هيچ پيغمبرى از پيغمبران پيش از من نداده بود، پس سوال من كامل است تا روز قيامت در دعا و شفاعت براى كسى است كه شرك به خدا نياورد و ايمان به پيغمبرى من بياورد و اعتقاد به خلافت وصى من على بن ابى طالب داشته باشد و اهل بيت مرا دوست دارد.(462)
و در حديث ديگر فرمود: ابتداى ظهور امر من دعاى ابراهيم عليه السلام بود كه مرا از خدا طلبيد، و عيسى عليه السلام بشارت داد به من ، و در هنگام ولادت من مادرم نورى ديد كه در آن نور قصرهاى شام را ديد.(463)
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : حق تعالى عرب را از ساير مردم اختيار كرد، و قريش را از عرب اختيار كرد، و بنى هاشم را از قريش اختيار نمود، و فرزندان عبدالمطلب را از بنى هاشم اختيار نمود، و مرا از فرزندان عبدالمطلب اختيار نمود.(464)
و به سند معتبر از ابن عباس منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حق تعالى مرا پنچ فضيلت و على را پنج فضيلت كرامت فرمود: مرا جوامع كلم داد يعنى قرآن ، و على را جوامع علم داد؛ و مرا پيغمبر گردانيد، و او را وصى گردانيد؛ و به من كوثر داد، و به او سلسبيل داد؛ و به من وحى داد، و به او الهام داد؛ و مرا به آسمان برد، و درهاى آسمان را براى او گشود كه هر چه من ديدم او ديد و به هر چه من نظر كردم او نظر كرد.(465)
و به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى چهار پيغمبر را با شمشير فرستاد كه جهاد كنند: ابراهيم و موسى و داود و محمد صلى الله عليه و آله و سلم .(466)
و در حديث ديگر از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه : در روز قيامت بيايم به در بهشت و گويم كه : در را بگشا.
خازن بهشت گويد: كيستى ؟
گويم : منم محمد.
گويد: مرا چنين امر كرده اند كه براى كسى پيش از تو در را نگشايم .(467)
و در احاديث متواتره منقول است كه آن جناب فرمود: من سيد و بهتر فرزندان آدمم و فخر نمى كنم ، و اول كسى كه در قيامت محشور شود من خواهم بود، و اول كسى كه شفاعت كند و شفاعتش را قبول نمايند من خواهم بود.(468)
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه : حق تعالى اسلام را بر دست من ظاهر گردانيد، و قرآن را بر من فرستاد، و كعبه را بر دست من فتح نمود، و مرا بر جميع خلق خود فضيلت داد، و در دنيا مرا سيد فرزندان آدم گردانيد، و در آخرت مرا زينت قيامت گردانيد، و حرام گردانيد بر پيغمبران داخل شدن بهشت را پيش از آنكه من داخل شوم ، و بر امتهاى ايشان پيش از آنكه امت من داخل شوند، و خلافت زمين را در اهل بيت من قرار داد بعد از من تا دميدن صور، پس هر كه كافر شود به آنچه من مى گويم كافر است به خداوند عظيم .(469)
و به سند معتبر از ابن عباس منقول است كه : چهل مرد از يهودان مدينه بيرون آمدند و گفتند: مى رويم به نزد اين دروغگو كه مى گويد من بهترين پيغمبرانم ، تا دروغ او را ظاهر گردانيم .
چون به خدمت آن جناب آمدند حضرت فرمود كه : من تورات را ميان خود و شما حكم مى كنم ، گفتند: ما راضييم به تورات .
يهودان گفتند: آدم از تو بهتر است براى آنكه حق تعالى او را بدست قدرت خود آفريد و از روح خود در او دميد.
حضرت فرمود: آدم پيغمبر پدر من است و حق تعالى به من داده است بهتر از آنچه به او داده است .
يهودان گفتند: آن چيست ؟
فرمود كه : منادى روزى پنج مرتبه ندا مى كند كه : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و نمى گويد آدم رسول الله ، و علم حمد در دست من است در روز قيامت و در دست آدم نيست .
يهودان گفتند: راست گفتى اى محمد، در تورات چنين نوشته است .
فرمود كه : اين يكى .
يهودان گفتند: موسى از تو بهتر است زيرا كه حق تعالى چهار هزار كلمه با او سخن گفت و با هيچ سخن نگفت .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به من بهتر از اين داده است ؛ فرمود كه : مرا بر بال جبرئيل نشانيد و به آسمان هفتم رسانيد، پس از سدره المنتهى كه نزد آن است جنه الماوى گذشتم تا به ساق عرش در آويختم ، پس ندا رسيد به من از ساق عرش كه : منم خداوندى كه بجز من خداوندى نيست و منم سالم از عيب و نقص و امان دهنده خلايق از عذاب و شاهد بر ايشان و عزيز جبار متكبر رووف رحيم ؛ و خدا را به دل ديدم نه به ديده ، پس اين افضل است از آنچه به موسى داده است .
يهودان گفتند: راست گفتى اى محمد، در تورات چنين نوشته است .
پس حضرت فرمود: اين دو فضيلت .
پس يهودان گفتند كه : نوح عليه السلام از تو بهتر است زيرا كه حق تعالى او را به كشتى سوار كرد و كشتى او را بر جودى قرار داد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : خدا به من از اين بهتر داده است ، نهرى در آسمان به من داده است كه از زير عرش جارى مى شود و بر كنار آن هزار هزار قصر هست كه خشتى از آنها از طلا است و خشتى از نقره و گياه آنها زعفران است و سنگريزه آنها مرواريد و ياقوت است و زمين آنها از مشك سفيد است ، و آن نهر كوثر است كه حق تعالى به من و امت من عطا كرده است چنانكه گفته است ((انا اعطيناك الكوثر)).(470)
گفتند: راست گفتى اى محمد، چنين در تورات نوشته است ، و اين بهتر است از آن .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اين سه فضيلت .
پس يهودان گفتند كه : ابراهيم از تو بهتر است زيرا كه حق تعالى او را خليل خود گردانيد.
آن جناب فرمود كه : اگر ابراهيم را خليل خود گردانيد مرا حبيب خود گردانيد و مرا محمد نام كرد.
پرسيدند كه : چرا تو را محمد نام كرد؟
فرمود: از براى من نامى از نامهاى خود اشتقاق كرد، خدا محمود است و من محمدم و امت من حامدانند.
يهودان گفتند: راست گفتى يا محمد، اين از آن بهتر است .
آن جناب فرمود: اين چهار فضيلت .
پس يهودان گفتند: عيسى بهتر است از تو زيرا عيسى روزى در گردنگاه بيت المقدس بود شياطين رفتند او را ضرر برسانند پس حق تعالى امر كرد جبرئيل را كه بال راست خود را بر روى شياطين زد و ايشان را در آتش انداخت .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : مرا از اين بهتر داده است ، چون از بدر برگشتم از قتال مشركان و بسيار گرسنه بودم و داخل مدينه شدم زن يهوديه اى مرا استقبال نمود و كاسه بزرگى در سرش بود و بزغاله بريانى در آن كاسه بود، و در آستين خود شكرى داشت پس گفت : الحمد لله كه حق تعالى تو را به سلامت برگردانيد و بر دشمنان ظفر بخشيد و من نذر كرده بودم از براى خدا كه اگر به سلامت و غنيمت برگردى از جنگ بدر من اين بزغاله را بكشم و از براى تو بريان نمايم و بسوى تو بياورم كه تناول نمائى .
حضرت فرمود كه : من فرود آمدم از استر شهبا و دست دراز نمودم بسوى بزغاله كه بخورم ناگاه آن بزغاله بريان به قدرت خداوند منان برجست و بر چهار پا ايستاد و به سخن آمد و گفت : اى محمد! مخور از من كه مرا به زهر آلوده اند.
گفتند: راستى گفتى اى محمد، اين از آن بهتر است .
حضرت فرمود كه : اين پنج فضيلت .
پس يهودان گفتند: يكى مانده است ، اين را مى گوئيم و بر مى خيزيم ، سليمان عليه السلام از تو بهتر است زيرا كه حق تعالى انس و جن و شياطين و مرغان و بادها و درندگان را مسخر او گردانيده بود.
حضرت فرمود كه : خدا براق را از براى من مسخر گردانيد كه از دنيا و آنچه در دنيا است بهتر است و آن چهار پائى است از چهار پايان بهشت ؛ رويش مانند روى انسان است و سمش مانند سمهاى اسبان است و دمش مانند دم گاو است و از دراز گوش بزرگتر و از استر كوچكتر است ، زينتش از ياقوت و ركابش از مرواريد سفيد است و هفتاد هزار مهار دارد از طلا، و دو بال دارد مكلل به مرواريد و ياقوت و زبر جد، و در ميان دو ديده اش نوشته است : لا اله الا الله وحده لا شريك له و محمد رسول الله .
يهودان گفتند: راست گفتى ، در تورات چنين نوشته است ، و اين از ملك سليمان بهتر است ، اى محمد! ما شهادت مى دهيم به واحدنيت خدا و به اينكه تو پيغمبر اوئى .
پس حضرت فرمود كه : نوح عليه السلام هزار كم پنجاه سال قوم خود را دعوت كرد و حق تعالى فرموده است كه : ((ايمان نياوردند به او مگر اندكى))(471) و در سن قليل و عمر اندك من تابع من شده اند آنقدر كه مثل آن تابع نوح شده بودند با آن عمر دراز و زندگانى بسيار او، و بدرستى كه در بهشت صد و بيست هزار صف خواهند بود: امت من هشتاد هزار صف خواهند بود و همه امتهاى ديگر چهل هزار صف (472)، و حق تعالى كتاب مرا گواه بر حقيقت كتابهاى ديگر و نسخ كننده آنها گردانيد، و مبعوث شده ام به حلال گردانيدن چيزها كه پيغمبران ديگر حرام كرده بودند و حرام گردانيدن بعضى از آنها كه ايشان حلال گردانيده بودند، از جمله آنهاست كه در شرع موسى عليه السلام شكار ماهى در روز شنبه حرام بود حتى آنكه حق تعالى به سبب تعدى از آن جمعى را به صورت ميمون مسخ كرد و در شريعت من حلال شده است چنانكه فرموده است كه احل لكم صيد البحر و طعامه متاعا لكم و للسياره (473)، و در امت من پيه و چربيها حلال است و شما نمى خوريد، پس بدرستى كه خداوند عالم بر من صلوات فرستاد در قرآن و فرمود كه ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما(474) يعنى : ((بدرستى كه خدا و فرشتگان او درود مى فرستند بر پيغمبر، اى گروهى كه ايمان آورده ايد! صلوات فرستيد بر آن حضرت و تسليم كنيد فرموده هاى او را تسليم كردنى - يا سلام كنيد بر او سلام كردنى نيكو -))، پس مرا وصف نمود خدا به رافت و رحمت و در قرآن گفت لقد جاء كم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم (475) ((بتحقيق كه آمده است بسوى شما رسولى از جنس و قبيله شما، دشوار است بر او مشقت و ضرر شما، بسيار حرص و اهتمام دارد بر ايمان آوردن شما و مهربان و رحيم است بر مومنان)).
پس حضرت فرمود: حق تعالى فرستاد كه با من سخن نگويند تا تصدقى بكنند و اين را براى هيچ پيغمبر مقرر نكرده بود، پس برطرف كرد اين حكم را بعد از واجب گردانيدن به رحمت خود.(476)
و در حديث معتبر از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى عطا كرد به محمد صلى الله عليه و آله و سلم شرايع نوح و ابراهيم و موسى و عيسى را كه آن يگانه پرستى خدا و اخلاص در عبادت و ترك شرك است و سنن حنيفه ابراهيم ، و در ملت آن حضرت رهبانيت يعنى ترك زنان و لذتها قرار نداد و سياحت يعنى جهانگردى قرار نداد، و چيزهاى پاكيزه را بر او حلال گردانيد و چيزيهاى خبيث و بد را در شرع او حرام گردانيد، و از امت او برداشت بارهاى گران و تكليفهاى دشوارى را كه بر امتهاى گذشته لازم كرده بود و به اين سبب فضيلت آن حضرت را ظاهر گردانيد، و در شريعت او واجب گردانيد نماز و زكات و روزه و حج و امر به نيكيها و نهى از بديها، و مقرر كرد حلال و حرام و احكام ميراث و حدها و جهاد در راه خدا را، و زياده كرد در شرع آن حضرت وضو را، و زيادتى داد او را بر پيغمبران ديگر به سوره فاتحه الكتاب و آيات آخر سوره بقره و سوره هاى مفصل - كه از سوره محمد است تا آخر قرآن - و حلال گردانيد از براى او غنيمت و اموال مشركان را، و يارى كرد او را بر رعب ، و زمين را براى او مسجد و پاك كننده گردانيد، و او را به كافه خلق مبعوث گردانيد از سفيد و سياه و جن و انس ، و حكم جزيه گرفتن از اهل كتاب و اسير كردن مشركان و فدا گرفتن از ايشان را براى او مقرر گردانيد، پس تكليفى كرد او را كه احدى از پيغمبران را چنان تكليفى نكرده بود، از براى او شمشير برهنه از آسمان فرستاد و بر او فرستاد كه فقاتل فى سبيل الله لا تكلف الا نفسك (477) يعنى : ((قتال كن در راه خدا، تكليف كرده نشده اى مگر نفس خود را)) پس مى بايست كه آن حضرت جهاد كند هر چند هيچكس با او موافقت نكند و يارى او ننمايد.(478)
و در حديث ديگر فرمود كه : چون اين آيه نازل شد چنان رو به دشمن مى رفت كه شجاعترين مردم كسى بود كه به آن حضرت در جنگ گاه ملحق تواند شد.(479)
و در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: بعد از وفات حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روزى اصحاب آن حضرت در مسجد نشسته بودند و فضايل آن حضرت را ذكر مى كردند، ناگاه عالمى از علماى يهود شام آمد كه تورات و انجيل و زبور و صحف ابراهيم و كتابهاى پيغمبران را خوانده بود و دلايل و معجزات ايشان را دانسته بود، پس سلام كرد بر ما و نشست ، و بعد از زمانى گفت : اى امت محمد! از براى هيچ پيغمبرى و رسولى درجه اى و فضيلتى نگذاشته ايد مگر آنكه از براى پيغمبر خود ثابت مى كنيد، اگر سوالى چند بكنم آيا جواب مى توانيد گفت ؟
حضرت امير المؤ منين عليه السلام گفت : سوال كن اى يهودى از آنچه خواهى كه من جواب مى گويم بعون الله تعالى ، پس بدانيد كه حق تعالى عطا نكرده است هيچ پيغمبرى و رسولى را درجه و فضيلتى مگر آنكه به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم عطا كرده است و اضعاف مضاعفه زياده از آنها به آن حضرت داده است ، و حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم چون از براى خود فضيلتى ذكر مى كرد مى گفت كه : فخر نمى كنم ، و من امروز ذكر مى كنم از فضيلت آن حضرت - بى آنكه تحقير شاءن احدى از پيغمبران كنم - آنقدر كه خدا ديده هاى مومنان را به آن روشن گرداند براى شكر آنكه حق تعالى به محمد صلى الله عليه و آله و سلم عطا كرده است ، پس بدان اى يهودى كه از جمله فضيلتها و شرفهاى او نزد خدا آن بود كه واجب گردانيد آمرزش و عفو را براى كسى كه صدا را نزد آن حضرت پست گردانيد پس فرمود كه ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفره و اجر عظيم (480) ((آنها كه پست مى گردانند صداهاى خود را نزد رسول خدا ايشان گروهى اند كه امتحان كرده است خدا دلهاى ايشان را براى پرهيزكارى ، براى ايشان است آمرزشى عظيم و اجرى بزرگ)) پس مقرون گردانيد خدا طاعت آن حضرت را به طاعت خود و گفت من يطع الرسول فقد اطاع الله (481) ((هر كه اطاعت كند رسول را پس بتحقيق كه اطاعت كرده است خدا را)) پس آن حضرت را نزديك گردانيد به دلهاى مومنان و محبوب گردانيد او را بسوى ايشان .
و آن حضرت فرمود كه : دوستى من مخلوط شده است با خونهاى امت من ، پس ايشان اختيار مى كنند مرا بر پدران و مادران و بر خانه هاى خود.
و آن حضرت نيز نزديكترين مردم بود بسوى ايشان و مهربانترين مردم بود نسبت به ايشان چنانكه حق تعالى فرموده است لقد جائكم رسول من انفسكم (482) تا آخر آيه كه گذشت ، و در جاى ديگر فرموده است كه النبى اولى بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم (483) يعنى : ((پيغمبر اولى است به مومنان از جانهاى ايشان ، و زنهاى او مادران ايشانند)).
والله كه فضيلت آن حضرت در دنيا و آخرت به مرتبه اى رسيده است كه وصفها از آن قاصر است وليكن خبر مى دهم تو را به آنچه دل تو تاب تحمل آن داشته باشد و عقل تو انكار آن ننمايد، بتحقيق كه فضيلت او به درجه اى رسيده است كه اهل جهنم فرياد و ناله مى كنند از روى ندامت و پشيمانى آنكه چرا اجابت آن حضرت ننموده اند در دنيا، چنانكه حق تعالى از احوال ايشان خبر داده است يوم تقلب وجوههم فى النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا(484) يعنى : ((روزى كه گردانند روهاى ايشان را در آتش جهنم در حالتى كه گويند: اى كاش ما اطاعت مى كرديم خدا را و اطاعت مى كرديم رسول را)).
و حق تعالى او را در قرآن مجيد با پيغمبران ديگر ياد كرد و او را مقدم داشت بر آنها با آنكه بعد از همه مبعوث شده است ، چنانكه فرموده است و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح (485) حق تعالى او را تفضيل داد بر پيغمبران و امت او را بر امتهاى ايشان چنانكه فرمود كه كنتم خير امه اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر(486) ((بوديد شما بهترين امتها كه بيرون آورده شديد از براى مردم ، امر مى كنيد به نيكى و نهى مى كنيد از بدى)).
پس يهودى گفت : خدا ملائكه را امر كرد به سجده آدم ، آيا محمد را چنين فضيلتى هست ؟
حضرت فرمود كه : خدا ملائكه را امر فرمود كه سجده كنند آدم را براى آنكه نور محمد صلى الله عليه و آله و سلم و اوصياى او عليهم السلام را در پشت او سپرده بود و سجده ايشان مر او را پرستيدن او نبود، بلكه اطاعت امر خدا و اكرم و تهنيتى بود براى او مانند سلامى كه بر كسى كنند، و اعترافى بود براى آدم عليه السلام به آنكه او افضل است از ايشان ؛ و اگر به آدم اين عطا كرد، به محمد صلى الله عليه و آله و سلم از اين بهتر عطا كرد كه خود بر او صلوات فرستاد و امر كرد ملائكه را كه بر او صلوات فرستند و بر جميع خلق لازم كرد كه صلوات بر او فرستند تا روز قيامت چنانكه فرموده است ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما پس صلوات نمى فرستد بر آن حضرت احدى در حال حيات و بعد از وفات او مگر آنكه صلوات مى فرستد بر او حق تعالى ده مرتبه و به عدد هر صلواتى ده حسنه به او عطا مى كند، و هر كه بر آن حضرت بعد از وفات او صلوات فرستد البته او مى داند و رد سلام مى كند بر آن كه صلوات فرستاده است ، زيرا كه حق تعالى موقوف گردانيده است اجابت دعاى هر دعا كننده را بر صلوات بر آن حضرت ، و اين فضيلت بزرگترين و عظيمترين است از آنچه به آدم عطا كرده بود، بتحقيق كه حق تعالى سنگهاى سخت و درختان را به سخن آورد كه سلام كردند بر او و تحيت گفتند او را، و ما با او راه مى رفتيم پس به هيچ دره و درختى نمى رسيد مگر آنكه صدا از آنها بر مى خاست كه : ((السلام عليك يا رسول الله)) از براى تحيت او و اقرار به پيغمبرى او، و كرامت او را زياده گردانيد به آنكه پيمان او را پيش از پيغمبران ديگر گرفت و پيمان از پيغمبران گرفت كه تسليم و انقياد كنند او را و راضى شوند به فضل او و تصديق پيغمبرى او بكنند چنانكه فرموده است كه و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و فرموده است و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمه ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤ منن به ولتنصرنه قال ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين (487) ((و ياد آور وقتى را كه گرفت خدا پيمان پيغمبران را كه هرگاه بدهم به شما از كتاب و حكمت پس بيايد بسوى شما پيغمبرى تصديق نماينده هر آن چيزى را كه با شماست هر آينه البته ايمان بياوريد به او و البته يارى نمائيد او را، گفت : آيا اقرار كرديد و گرفتيد بر اين عهد مرا؟ گفتند: اقرار كرديم ، گفت : گواه باشيد و من با شما از گواهانم))، و خدا فرموده است كه : پيغمبر اولى است به مومنان از جانهاى ايشان ، و فرموده است كه ((و رفعنا لك ذكرك))(488) ((و بلند كرديم از براى تو ذكر تو را)) پس كسى بلند نمى كند صدا به كلمه اخلاص و شهادت لا اله الا الله مگر آنكه بلند مى كند به آن صدا به شهادت محمد رسول الله در اذان و اقامه و نماز و عيدها و جمعه ها و اوقات حج و در هر خطبه اى حتى در خطبه نكاح .
پس يهودى مناقب بسيار از پيغمبران ذكر كرد و آن حضرت براى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم افضل از آن را اثبات نمود، تا آنكه يهودى گفت كه : حق تعالى مناجات كرد با موسى در كوه طور به سيصد و سيزده كلمه و در همه آنها مى گفت ((يا موسى انه انا الله))(489) آيا نسبت به محمد چنين كرد؟
حضرت فرمود كه : خدا آن حضرت را به هفت آسمان بالا برد و بر بالاى هفت آسمان با او مناجات كرد در دو موطن : يكى نزد سدره المنتهى و او را در آن مكان مقام محمودى بود، پس بالا برد او را تا رسانيد به ساق عرش و آويخت براى او رفرف سبزى كه نور عظيم او را فرا گرفته بود، و به آن رفرف چنان نزديك شد يك كمان يا نزديكتر، و با او مناجات كرد به آنچه در قرآن فرمود كه : ((مر خدا راست آنچه در آسمانها و در زمين است و اگر ظاهر گردانيد آنچه در نفسهاى شماست يا پنهان كنيد خدا حساب مى كند شما را به آن ، پس مى آمرزد براى هر كه مى خواهد و عذاب مى كند هر كه را مى خواهد))(490)، و اين آيه را بر ساير امتها از زمان آدم تا آن حضرت عرض كرد و از گرانى آن هيچيك قبول نكردند و محمد صلى الله عليه و آله و سلم قبول كرد، پس چون حق تعالى ديد كه او و امت او قبول كردند، تخفيف داد از او گرانى آن را و فرمود كه امن الرسول بما انزل اليه من ربه (491) يعنى : ((ايمان آورد رسول به آنچه فرستاده شده است بسوى او از پروردگار او))، پس خدا تفضل كرد بر محمد و ترسيد بر امت آن حضرت از گرانى آيه اى كه قبول كرد، پس جواب گفت از جانب آن حضرت و امت او كه و المومنون كل امن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرق بين احد من رسله (492) يعنى : ((و مومنان هر كه از ايشان ايمان آورد به خدا و ملائكه او و كتابهاى او و رسولان او مى گويند: ما جدائى نمى اندازيم ميان احدى از رسولان او)).
پس حق تعالى فرمود كه : از براى ايشان است آمرزش و بهشت اگر چنين ايمان بياورند.
پس حضرت فرمود كه سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير(493) يعنى : ((شنيديم و اطاعت كرديم و سوال مى نمائيم آمرزش تو را، و بسوى توست بازگشت ما در آخرت))، پس خدا جواب داد كه : عطا كردم اين را به توبه كاران امت تو و واجب گردانيدم از براى ايشان آمرزيدن گناهان را.
پس حق تعالى فرمود كه : چون تو و امت تو قبول كرديد چيزى را كه عرض شده بود بر پيغمبران و امتهاى ايشان و قبول نكردند، لازم است بر من كه رفع نمايم آن را از امت تو، پس خدا گفت لا يكلف الله نفسا الا وسعها لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت (494) يعنى : ((خدا تكليف نمى نمايد نفسى را مگر آنچه طاقت داشته باشد و بر او آسان باشد، از براى اوست هر چه كسب كرده است از نيكى و بر اوست ضرر آنچه اكتساب نموده است از بدى)).
پس حق تعالى الهام نمود پيغمبر خود را كه گفت : ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينا او اخطاءنا ((اى پروردگار ما! مواخذه مكن ما را اگر فراموش كنيم يا خطا كنيم)).
حق تعالى گفت : عطا كردم اين را به تو براى كرامت تو اى محمد، بدرستى كه امتهاى گذشته اگر فراموش مى كردند امرى را كه به ياد ايشان آورده بودند بر ايشان مى گشودم درهاى عذاب خود را، و رفع كردم اين را از امت تو.
پس آن حضرت گفت : ربنا ولا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا(495) ((اى پروردگار ما! بار مكن بر ما تكليف گرانى چنانكه بار كردى بر آنها كه پيش از ما بودند)).
پس حق تعالى فرمود: برداشتم از امت تو تكليفهاى دشوارى را كه بر امتهاى گذشته لازم گردانيده بودم زيرا كه بر امتهاى گذشته مقرر كرده بودم كه قبول نكنم از ايشان عبادتى را مگر در بقعه هاى زمين كه براى ايشان اختيار كرده بودم هر چند دور باشند از او، و بتحقيق كه گردانيدم زمين را براى تو و امت تو پاك كننده و نمازگاه ، و اين از آن تكليفهاى دشوار بود كه از امت تو برداشتم ؛ و امتهاى گذشته قربانيهاى خود را بر گردن مى گرفتند و بسوى بيت المقدس مى بردند و قربانى هر كه را قبول مى كردم آتش را مى فرستادم كه آن را مى خورد و اگر قبول نمى كردم از او نااميد و محروم بر مى گشت ، و قربانى امت تو را در شكم فقرا و مساكين قرار داده ام ! پس از هر كه قبول مى شود ثوابش را مضاعف مى گردانم به اضعاف بسيار و اگر قبول نمى كنم بر مى دارم از او عقوبتهاى دنيا را، و برداشتم اين را از امت تو و اين هم از تكليفهاى دشوار است كه از امت تو برداشتم ؛ و نمازهاى امتهاى گذشته بر ايشان واجب بود در ميان شب و ميان روز و اين بر ايشان دشوار بود، و از امت تو برداشتم و بر ايشان واجب گردانيدم نمازها را در طرفهاى شب و روز كه وقت فراغ ايشان است از خوابها و شغلها؛ و امتهاى گذشته بر ايشان پنجاه نماز واجب بود در پنجاه وقت ، و از امت تو برداشتم ؛ و امتهاى پيش ثواب ايشان يكى نوشته مى شد و گناه ايشان يكى ، و ثواب امت تو را ده برابر گردانيده ام و گناه ايشان را يكى ؛ و امتهاى گذشته اگر نيت عمل نيكى مى كردند براى ايشان نوشته نمى شد و اگر نيت عمل بدى مى كردند براى ايشان نوشته مى شد هر چند نمى كردند، و اين را از امت تو برداشتم ، اگر قصد گناهى كنند تا نكنند بر ايشان نمى نويسم و اگر قصد حسنه بكنند و نكنند يك ثواب براى ايشان مى نويسم ؛ و امتهاى گذشته اگر گناهى مى كردند گناه ايشان بر در خانه ايشان نوشته مى شد و توبه ايشان به آن مقبول مى شد كه حرام گردانم بعد از آن بر ايشان محبوبترين طعامها را بسوى ايشان ، و امتهاى گذشته صد سال و دويست سال از يك گناه توبه مى كردند و قبول نمى كردم از ايشان بدون آنكه ايشان را در دنيا به عقوبتى مبتلا گردانم ، و اينها را از امت تو برداشتم و اگر يكى از امت تو صد سال گناه كند و توبه كند و به قدر يك چشم بهم زدن پشيمان شود جميع گناهان او را مى آمرزم و توبه او را قبول مى كنم ؛ و امم سابقه چون به بدن ايشان بعضى نجاستها مى رسيد مى بايست آن موضع نجس را مقراض كنند، و آب را براى امت تو پاك كننده گردانيده ام از جميع نجاستها و خاك را در بعضى اوقات پاك كننده كرده ام ؛ اينهاست آن بارهاى گران كه از امت تو برداشته ام .
حضرت گفت : خداوندا! چون اين نعمتها به من و امت من عطا كردى احسان خود را زياده گردان .
پس خدا او را الهام كرد كه گفت : ربنا و لا تحملنا ما لا طاقه لنا به (496) ((اى پروردگار ما! بار مكن ما را آنچه طاقت نداشته باشيم به آن)).
حق تعالى گفت : چنين كردم به امت تو و اين حكم من است در جميع امتها.
حضرت مى گفت : و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولانا(497) ((و عفو كن از ما و بيامرز ما را و رحم كن ما را، توئى مولاى ما)).
حق تعالى فرمود كه : كردم اين را براى توبه كنندگان امت تو.
حضرت فرمود: ((فانصرنا على القوم الكافرين))(498) ((پس يارى ده ما را بر قوم كافران)).
حق تعالى فرمود كه : كردم اين را و گردانيدم امت تو را در ميان كافران - اى محمد - مانند خال سفيد در گاو سياه و حال آنكه ايشانند قادران بر دشمنان و ايشانند قهر كنندگان ايشان ، خدمت مى فرمايند آنها را و آنها ايشان را خدمت نمى فرمايند براى كرامت تو، و لازم است بر من كه غالب گردانم دين تو را بر دينها تا آنكه در مشرق و مغرب زمين نماند دينى مگر دين تو و جزيه دهنده بسوى اهل دين تو به مذلت و خوارى ، و بتحقيق كه چون برگشت بار ديگر جبرئيل را ديد نزد سدره المنتهى كه نزد آن است بهشتى كه جايگاه نيكان است در هنگامى كه فرا گرفته بود سدره را آنچه را فرا گرفته بود از ملائكه و ارواح مومنان و انوار خداوند عالميان ديده اش را ميل نكرد و نگذشت يعنى هر چيز را چنانكه بود ديد، بتحقيق كه ديد از آيات بزرگ پروردگار خود.
پس اينها اعظم است اى يهودى از مناجات موسى عليه السلام بر طور سينا و از براى محمد صلى الله عليه و آله و سلم زياده كرد اين را كه متمثل گردانيد پيغمبران را كه به او اقتدا كردند به نماز و بهشت و دوزخ را در آن شب به او نمودند و به هر آسمان كه بالا رفت ملائكه آسمان بر آن سلام كردند.
يهودى گفت كه : خدا بر موسى انداخت محبتى از خود.
حضرت امير المؤ منين عليه السلام فرمود كه چنين بود، و محمد را محبتى از خود بر او انداخت و او را حبيب خود ناميد زيرا كه حق تعالى نمود به ابراهيم عليه السلام صورت محمد را و امت او را.
ابراهيم گفت : پروردگارا! نديدم از امتهاى پيغمبران نورانى تر و روشن تر از اين امت ، اين كيست ؟
پس ندا رسيد به او كه : اين محمد است حبيب من و حبيبى ندارم از خلق خود بغير او، جارى گردانيدم ياد او را پيش از آنكه آسمان و زمين را خلق نمايم و او را پيغمبر ناميدم در وقتى كه پدر تو آدم از گل بود و روح او را در او جارى نكرده بودم ، و در هنگامى كه فرزندان آدم را از پشت او در آوردم و پهن كردم تو را با او همراه انداختم .
و حق تعالى در قرآن به حيات آن حضرت سوگند خورده است چنانكه فرموده است لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون (499) يعنى به حيات تو سوگند مى خورم ، چنانكه دوستى به دوستى و يارى به يارى گويد: به جان تو قسم ، و همين بس است براى شرف و رفعت آن حضرت .
يهودى گفت : پس مرا خبر ده از آنچه حق تعالى تفضيل داده است به آن امت آن حضرت را بر ساير امتها.
حضرت امير المؤ منين عليه السلام فرمود كه : حق تعالى امت آن حضرت را بر امتهاى ديگر به چيزهاى بسيار زيادتى داده است ، من از آنها ياد مى كنم اندكى از بسيار را:
اول آنكه : حق تعالى فرموده است كه ((كنتم خير امه اخرجت للناس))(500) ((بوديد شما نيكوتر امتى كه بيرون آورده شديد براى مردم)).
دوم آنكه : چون روز قيامت شود و خدا همه خلق را در يك حال جمع كند، از پيغمبران سوال كند كه : آيا رسانيديد رسالتهاى مرا؟ پس بگويند: بلى ، پس سوال نمايد از امتها، پس بگويند: نيامد بسوى ما بشارت دهنده اى و ترساننده اى ، پس خدا گويد به پيغمبران - و حال آنكه خود بهتر داند - كه : كيستند گواهان شما امروز؟ گويند محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امت آن حضرت ، پس شهادت دهند براى ايشان امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم كه تبليغ رسالت كردند و محمد صلى الله عليه و آله و سلم تصديق شهادت ايشان نمايد، و اين است معنى آنكه حق تعالى فرموده است كه : شما را امت وسط گردانيده ايم تا بوده باشيد گواهان بر مردم و بوده باشد رسول بر شما گواه .
سوم آنكه : اين امت را پيش از همه امتها در قيامت حساب كنند و زودتر از همه داخل بهشت شوند.
چهارم آنكه : خدا بر ايشان در شب و روز پنج وقت واجب كرده است : دو نماز در شب و سه نماز در روز، و اين پنج نماز را در ثواب برابر پنجاه نماز گردانيده است و كفاره گناهان ايشان ساخته است چنانكه فرمود ((ان الحسنات يذهبن السيئات))(501) يعنى : ((نمازهاى پنجگانه كفاره گناهان است)) اگر اجتناب كنند از گناهان كبيره .
پنجم آنكه : حسنه اى را كه قصد كنند و نكنند يكى براى ايشان نوشته مى شود، و اگر بكنند ده برابر و زياده نوشته مى شود تا هفتصد برابر و زياده .
ششم آنكه : حق تعالى از اين امت هفتاد هزار كس را بى حساب داخل بهشت خواهد كرد كه روهاى ايشان مانند ماه شب چهارده باشد، و جمعى ديگر مانند ستاره روشن باشند، و همچنين به حسب اختلاف مرتبه هاى ايشان ميان ايشان اختلاف و دشمنى نخواهد بود.
هفتم آنكه : اگر يكى از ايشان ديگرى را بكشد، اولياى مقتول اگر خواهند عفو مى كنند و اگر خواهند ديه مى گيرند و اگر خواهند مى كشند، و بر اهل دين تو لازم شده است در تورات كه البته او را بكشند و ديه نگيرند و عفو نكنند، چنانكه خدا فرموده است كه : ((اين تخفيفى است از جانب پروردگار شما و رحمتى است از او)).(502)
هشتم آنكه : حق تعالى سوره فاتحه را نصفى را براى خود قرار داده است و نصفى را براى بنده خود، و فرموده است كه : قسمت كردم اين سوره را ميان خود و ميان بنده خود، چون مى گويد ((الحمد الله)) مرا حمد كرده است ، و چون مى گويد ((رب العالمين)) مرا شناخته است كه پروردگار عالميانم ، و چون مى گويد ((الرحمن الرحيم)) مرا مدح كرده است كه صاحب رحمت و مهربانم ، و چون مى گويد ((مالك يوم الدين)) پس ثنا كرده است مرا، و چون مى گويد ((اياك نعبد و اياك نستعين)) حق تعالى مى گويد: راست گفت بنده من در عبادت من و استعانت از من طلبيد؛ و باقى سوره از بنده است .
نهم آنكه : حق تعالى جبرئيل را بسوى پيغمبر فرستاد كه : بشارت ده امت خود را به زينت و روشنى و رفعت و كرامت و نصرت .
دهم آنكه : خدا مباح گردانيد از براى ايشان تصدقهاى ايشان را كه بخورند و بگذارند در شكمهاى فقراى ايشان ، و تصدقهاى پشينيان چنين بود كه مى بايست بردارند و به مكان دورى ببرند تا به آتش سوخته شود.
يازدهم آنكه : خداوند عالميان شفاعت را براى ايشان قرار داد و بس ، و به امتهاى گذشته نداد، و حق تعالى مى گذرد از گناهان بزرگ ايشان به شفاعت پيغمبر ايشان .
دوازدهم آن است كه : در روز قيامت خواهند گفت كه : پيش آيند حمد كنندگان ، پس امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم پيش از امتهاى ديگر بيابند، و در كتابهاى گذشته نوشته است كه امت محمد حامدانند، حمد مى كنند خدا را بر هر منزلتى و تكبير مى گويند براى او در هر بلندى ، منادى ايشان به اذان در شب ندا مى كند و صداى ايشان در آسمان پيچيده است مانند صداى مگس عسل .
سيزدهم آن است كه : خدا ايشان را به گرسنگى نمى كشد و ايشان را بر گمراهى جمع نمى كند و مسلط نمى گرداند بر ايشان دشمنى از غير ايشان را و همه را به عذاب معذب نمى گرداند و طاعون را شهادت ايشان گردانيده است .
چهاردهم آن است كه : مقرر گردانيده است براى كسى كه صلوات بر محمد و آل او بفرستد كه ده حسنه او را بدهد و ده گناه از او محو كند و بر او برگرداند مانند صلواتى كه بر آن حضرت فرستاده است .
پانزدهم آن است كه : حق تعالى ايشان را سه صنف گردانيده است : ظلم كننده بر خود، و ميانه رو، و سبقت نماينده به خيرات ؛ پس آن كه سبقت كننده به خيرات است داخل بهشت مى شود، و ميانه رو را حساب مى كنند حساب آسان ، و ظلم كننده بر خود را اگر خدا خواهد مى آمرزد.
شانزدهم آن است كه : حق تعالى توبه ايشان را پشيمانى و استغفار و ترك اصرار بر گناه گردانيده است ، و بنى اسرائيل يك توبه ايشان آن بود كه يكديگر را بكشند.
هفدهم آن است كه : خدا به پيغمبرش وحى نمود كه : امت تو محل رحمتند، عذاب ايشان در دنيا زلزله و پريشانى است .
هجدهم آن است كه : خداوند عالميان براى بيمار و پير از اين امت مى نويسد از حسنات مثل آنچه در جوانى و صحت مى كرده است از اعمال خير، و خدا وحى مى كند بسوى فرشتگان كه : بنويسيد براى بنده من مثل حسنات او كه پيشتر مى كرده است .
نوزدهم آن است كه : خدا كلمه تقوى را كه توحيد باشد با ولايت لازم امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم گردانيده است در دنيا، و ظهور شفاعت را براى ايشان در آخرت قرار داده است .
بيستم آن است كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج ملكى چند ديد كه پيوسته در قيامند يا در ركوعند از روزى كه مخلوق شده اند، پس با جبرئيل گفت : عبادت اين است كه اينها مى كنند، جبرئيل گفت : يا محمد! سوال كن از پروردگار خود كه عطا كند امت تو را قنوت و ركوع و سجود در نماز ايشان ، و حضرت سوال كرد و خدا به ايشان عطا كرد، پس امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم اقتدا مى كنند به ملائكه كه در آسمانند.
و حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : يهودان حسد مى برند بر نماز و ركوع و سجود شما.(503)
و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى صد و چهل هزار پيغمبر فرستاده است و مثل ايشان اوصياء به راستگوئى و امانت را ادا كردن و زهد در دنيا، و هيچ پيغمبر بهتر از محمد صلى الله عليه و آله و سلم و هيچ وصى بهتر از وصى او على بن ابى طالب عليه السلام نفرستاده است .(504)
و در روايات معتبره از آن حضرت منقول است كه : از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند كه : به چه سبب سبقت گرفتى بر پيغمبران و از همه بهتر شدى و حال آنكه بعد از همه مبعوث گرديده اى ؟
فرمود: زيرا كه من اول كسى بودم كه ايمان آوردم به پروردگار خود و اول كسى كه جواب گفت در وقتى كه خدا پيمان از پيغمبران گرفت و گواه گرفت ايشان را بر خود و گفت : آيا نيستم پروردگار شما؟ همه گفتند: بلى ، من بودم .(505)
و در حديث موثق فرمود كه : پيغمبران اولوالعزم كه شريعت هر يك نسخ كننده شريعتهاى گذشته بود پنج كس بودند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، و شريعت محمد صلى الله عليه و آله و سلم نسخ كننده همه شريعتها است و حلال او حلال است تا روز قيامت و حرام او حرام است تا روز قيامت .(506)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : حضرت موسى عليه السلام گفت : پروردگارا! مرا بگردان از امت محمد، پس خدا به او وحى فرستاد كه : تو به اين نخواهى رسيد.(507)
و در حديث معتبر مروى است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على ! بدرستى كه حق تعالى مشرف شد بر دنيا پس مرا اختيار كرد بر مردان عالميان ، پس تو را اختيار كرد بر مردان عالم بعد از من ، پس امامان فرزندان تو را اختيار كرد بر مردان عالميان بعد از تو، پس فاطمه را اختيار كرد بر زنان عالميان .(508)
و در احاديث بسيار از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : جارى شد فضيلت از براى امير المؤ منين و امامان بعد از او عليهم السلام مثل آنچه جارى شد از براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و محمد صلى الله عليه و آله و سلم را فضيلت هست بر هر كه خدا خلق كرده است و اوست درگاه خدا كه به خدا نمى توان رسيد مگر از او، و راه خدا كه هر كه سلوك طريق متابعت او نمايد به قرب و رضاى خدا مى رسد.(509)
و در احاديث بسيار از ائمه عليهم السلام منقول است كه : ما در وجوب اطاعت و در علم و فهم و حلال و حرام به يك منزله ايم اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امير المؤ منين عليه السلام فضيلت خود را دارند.(510)
و در حديث معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : چون مرا به آسمان بردند خداوند عزيز جبار به من وحى كرد كه : اى محمد!من مطلع شدم بسوى زمين مطلع شدنى پس برگزيدم تو را و اشتقاق كردم براى تو نامى از نامهاى خود را و در هيچ جا مذكور نمى شوم من مگر آنكه تو با من مذكور مى شوى پس منم محمود و توئى محمد، پس ديگر مطلع شدم بر زمين و اختيار كردم از آن على را و اشتقاق كردم از براى او نامى از نامهاى خود را پس منم اعلا و اوست على ؛ يا محمد! خلق كردم تو را و على و فاطمه و حسن و حسين را شبح نورى چند از نور خود و عرض كردم ولايت شما را بر آسمانها و زمين و هر كه در آنهاست ، پس هر كه قبول كرد ولايت شما را، نزد من از ظفر يافتگان است ، و هر كه انكار كرد، نزد من از كافران است ؛ اى محمد! اگر بنده مرا عبادت كند تا پاره پاره شود يا بگردد مانند مشك پوسيده پس بيايد به نزد من انكار كننده ولايت شما، هر آينه نيامرزم او را.(511)
و در حديث ديگر فرمود كه : كامل نمى كند بنده ايمان را تا بداند كه جارى است از براى آخر ائمه عليهم السلام آنچه جارى است از براى اول ايشان در حجت و اطاعت و حلال و حرام ، و از براى محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام فضيلت ايشان هست .(512)
و در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه منم بهترين مخلوقات خدا، و منم بهتر از جبرئيل و اسرافيل و حاملان عرش و جميع ملائكه مقربان و انبياء مرسلان ، و منم صاحب شفاعت و حوض شريف ، و من و على دو پدر اين امتيم هر كه ما را بشناسد خدا را شناخته است و هر كه ما را انكار كند خدا را انكار كرده است ، و از على بهم خواهند رسيد دو سبط اين امت و دو سيد جوانان بهشت حسن و حسين ، و از فرزندان حسين نه امام بهم مى رسند كه اطاعت ايشان اطاعت من است و معصيت ايشان معصيت من است ، نهم ايشان قائم و مهدى ايشان خواهد بود.(513)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون حق تعالى عرش را آفريد دو ملك آفريد بر دور عرش و گفت : شهادت بدهيد كه خداوند بجز من نيست ، و شهادت دادند؛ پس فرمود كه : شهادت بدهيد كه محمد رسول خداست ، پس شهادت دادند؛ پس فرمود كه : شهادت بدهيد كه على امير المؤ منين است ، پس شهادت دادند.(514)
و در حديث ديگر از ابوذر غفارى منقول است كه گفت : شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه : افتخار كرد اسرافيل بر جبرئيل كه من از تو بهترم زيرا كه منم سر كرده هشت ملك كه حاملان عرشند و منم كه در صورت خواهم دميد و من نزديكترين ملائكه ام به محل صدور وحى الهى .
جبرئيل گفت : من بهترم زيرا كه من امين خدايم بر وحى او و رسول اويم بسوى پيغمبران و مرسلان ، و منم صاحب خسفها و قذفها(515) و خدا هيچ امت را عذاب نكرده است مگر بر دست من .
و مخاصمه خود را به خدمت جناب مقدس ايزد تعالى جل شاءنه عرض كردند، پس وحى نمود بسوى ايشان كه : ساكت شويد، بعزت و جلال خود سوگند مى خورم كه خلق كرده ام خلقى را كه بهتر است از شما.
گفتند: آيا از ما خلقى بهتر شده است و حال آنكه ما را از نور خود خلق نموده اى ؟
فرمود: بلى ؛ پس حكم فرمود حجابهاى قدرت گشوده شدند ناگاه ديدند كه در ساق راست عرش نوشته است : لا اله الله محمد و على و فاطمه و حسن و حسين بهترين خلق خدايند.
پس جبرئيل گفت : پروردگارا! سوال مى كنم از تو بحق ايشان بر تو كه مرا خدمتكار ايشان گردانى .
حق تعالى فرمود: قبول نمودم .
پس حضرت فرمود: جبرئيل از ما اهل بيت است و خادم ماست .(516)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : يهودى به نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آمد و ايستاد و تند در آن حضرت نظر مى كرد، حضرت فرمود: اى يهودى ! چه حاجت دارى ؟
گفت : تو بهترى يا موسى بن عمران پيغمبر كه خدا با او سخن فرمود و تورات و عصا براى او فرستاد و دريا را براى او شكافت و ابر بر سر او سايه افكند؟
حضرت فرمود: مكروه است كه بنده مدح خود كند وليكن مرا لازم است و مى گويم : چون آدم عليه السلام خطا نمود توبه اش آن بود كه گفت : خداوندا! سوال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه گناه مرا بيامرزى ، پس خدا او را آمرزيد، و نوح عليه السلام چون به كشتى سوار شد و از غرق شدن ترسيد گفت : خداوندا! سوال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه مرا از غرق نجات دهى ، پس خدا او را نجات داد؛ و ابراهيم عليه السلام را چون به آتش انداختند چنين گفت ، و خدا آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد؛ و موسى عليه السلام چون عصا را انداخت و ترسيد گفت : خداوندا! سوال مى كنم از تو بحق محمد و آل محمد كه مرا ايمن گردانى ، پس خدا به او وحى نمود كه : مترس كه توئى اعلا؛ اى يهودى ! اگر موسى مرا درمى يافت و ايمان به من و پيغمبرى من نمى آورد ايمان و پيغمبرى او نفعى نمى بخشيد او را؛ اى يهودى ! از ذريت من است مهدى كه چون بيرون آيد فرود آيد عيسى بن مريم براى يارى كردن او و پيش خواهد داشت او را و پشت سر او نماز خواهد كرد.(517)
و در حديث ديگر از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه : چون حضرت آدم عليه السلام از آن درخت خورد سر بسوى آسمان بلند كرد و گفت : سوال مى كنم از تو بحق محمد كه مرا رحم كنى .
پس حق تعالى وحى كرد بسوى او كه : محمد كيست ؟
آدم گفت : خداوندا! چون مرا آفريدى نظر نمودم بسوى عرش تو و ديدم كه در آن نوشته بود: لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس دانستم كه احدى قدرش عظيمتر نيست از آن كه نام او را با نام خود قرار داده اى .
پس خدا وحى نمود به او كه : اى آدم ! او آخر پيغمبران است از ذريت تو، اگر او نمى بود تو را خلق نمى كردم .(518)
و در حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين عليه السلام منقول است كه : كلماتى كه آدم عليه السلام از خدا گرفته بود و سبب توبه او گرديد اين بود كه گفت : سوال مى كنم بحق محمد كه توبه مرا قبول كنى .
حق تعالى فرمود: چه مى دانى محمد كيست ؟
عرض نمود: نام او را ديدم در سرا پرده اعظم تو نوشته بود وقتى كه من در بهشت بودم .(519)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمود: خدا را تعظيم كنيد و پيغمبر او را تعظيم نمائيد، و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم احدى را تفضيل مدهيد كه خدا او را بر همه تفصيل داده است .(520)
و به سند معتبر ديگر منقول است كه از آن حضرت پرسيدند: آيا محمد صلى الله عليه و آله و سلم بهترين فرزندان آدم بود؟
فرمود: والله بهترين مخلوقات الهى بود و هيچ خلقى از او بهتر نيافريده است .(521)
و در حديث صحيح از حضرت امير المؤ منين عليه السلام منقول است كه : حق تعالى هيچ بنده اى بهتر از محمد صلى الله عليه و آله و سلم نيافريده است .(522)
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ما اول اهل بيتى بوديم كه حق تعالى نامهاى ما را مشهور و بلند گردانيد، زيرا چون آسمانها و زمين را آفريد امر كرد منادى را ندا كرد سه مرتبه : اشهد ان لا اله الا الله ، و سه مرتبه : اشهد ان محمدا رسول الله و سه مرتبه : اشهد ان امير المؤ منين حقا.(523)
و در احاديث معتبره از آن حضرت منقول است كه : حق تعالى حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در عالم ارواح مبعوث گردانيد بر پيغمبران كه همه ايشان را دعوت نمود بسوى اقرار به خدا.(524)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما اهل بيت بر ما حلال نيست تصدق ، و امر كرده شده ايم وضو را كامل بسازيم ، و دراز گوش را بر اسب عربى نجهانيم ، و مسح بر موزه نكشيم .(525)
و در احاديث معتبره از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السلام منقول است در تفسير اين آيه كريمه كه حق تعالى مى فرمايد و توكل على العزيز الرحيم # الذى يراك حين تقوم # و تقلبك فى الساجدين (526) يعنى : ((توكل كن بر خداوند غالب مهربان كه مى بيند تو را چون بر مى خيزى و گرديدن تو را در سجده كنندگان))، فرمودند: يعنى منتقل شدن از صلبهاى پيغمبران از پشت پيغمبرى به پشت پيغمبر ديگر.(527)
مولف گويد: علماى خاصه و عامه از خصايص آن حضرت بسيار ايراد كرده اند، بعضى از آنها كه مشهور است بيان مى شود:
اول - واجب بودن مسواك بر آن حضرت ، و در اين خلاف است .
دوم - واجب بودن نماز شب و نماز وتر بر آن حضرت ، و بر اين معنا احاديث بسيار وارد شده است .(528)
سوم - واجب بودن قربانى بر آن حضرت .
چهارم - واجب بودن اداى دين كسى كه بميرد و پريشان باشد.
پنجم - مشورت كردن با صحابه ، و در اين خلاف است .
ششم - انكار منكر و اظهار بد بودن هر بدى كه از مردم مشاهده نمايد.
هفتم - مخير گردانيدن زنان ميان آنكه اختيار آن حضرت نمايند يا اختيار مفارقت او و بعضى از احكام آن كه در كتب فقه مذكور است .
هشتم - حرام بودن زكات واجب بر آن حضرت و اهل بيت و ذريت آن حضرت ، و در حرمت زكات سنت و تصدقات سنت بر آن حضرت خلاف است .
نهم - آنكه سير و پياز نمى خورد، و بعضى گفته اند كه بر آن حضرت حرام بود، و ثابت نيست .
دهم - آنكه تكيه كرده طعام تناول نمى كرد، و بعضى گفته اند كه بر او حرام بود، و ثابت نيست .
يازدهم - آنكه گفته اند كه خط نوشتن و شعر گفتن بر آن حضرت حرام بود، و در اين نيز سخن هست .
دوازدهم - آنكه چون آن جناب اسلحه جنگ مى پوشيد حرام بود بر آن حضرت كندن آن بى آنكه جنگ كند يا به برابر دشمن برود، و بعضى گفته اند مكروه بود.
سيزدهم - آنكه چون ابتدا به فعل سنتى مى كرد حرام بود بر آن حضرت ترك كردن آن پيش از تمام كردن آن ، و اين نيز محل خلاف است .
چهاردهم - آنكه بر آن حضرت حرام بود اشاره به چشم و ابرو از براى زدن و كشتن ، و در اين نيز خلاف است .
پانزدهم - بعضى گفته اند كه بر آن جناب حرام بود نماز كردن بر كسى كه قرض داشته باشد، و ثابت نيست .
شانزدهم - بعضى گفته اند كه حرام بود بر آن جناب عطا كردن چيزى به كسى به قصد آنكه زياده بگيرد، و در اين نيز سخن هست .
هفدهم - گفته اند كه حرام بود بر آن جناب نگاه داشتن زنى كه آن حضرت را نخواهد، و اين نيز محل خلاف است .
هجدهم - اكثر گفته اند نكاح كنيز بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حرام بود و همچنين نكاح كتابيه .
نوزدهم - وصال در روزه كه دو روز روزه بدارد كه در ميان افطار نكند، يا افطار را تا سحر تاخير نمايد، يا قصد آن ، بر آن حضرت جايز بود و بر ديگران حرام است ؛ و از آن جناب منقول است كه فرمود: من مانند شما نيستم شب نزد پروردگار خود به سر مى آورم و مرا طعام و آب مى دهد.(529)
بيستم - اختيار آنچه خواهد از نفايس غنيمت بر آن جناب حلال بود.
بيست و يكم - حلال شدن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داخل شدن مكه با سلاح به غير احرام و بر ديگران حرام است .
بيست و دوم - بر آن جناب جايز بود قرق كردن زمين براى چراگاه حيوانات و ديگران را جايز نيست ، و بعضى گفته اند كه امام را نيز جايز است .
بيست و سوم - آن جناب را جايز است بر داشتن طعامى كه صاحبش به آن محتاج باشد در هنگام ضرورت ، و بعضى گفته اند كه حكم امام نيز چنين است .
بيست و چهارم - بر آن جناب زياده از چهار زن به عقد دايم جايز بود و بر غير آن حضرت حرام بود.
بيست و پنجم - عقد به لفظ بخشيدن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مباح بود كه زنى خود را به آن جناب ببخشد، و بر ديگران مباح نيست .
بيست و ششم - گفته اند هر زنى كه آن جناب رغبت به نكاح او مى نمود، اگر بى شوهر بود اجابت آن حضرت بر او واجب بود، و اگر شوهر دار بود بر شوهرش واجب مى شد كه طلاق او بگويد، و در اين سخنى هست .
بيست و هفتم - خلاف است كه آيا قسمت ميان زنان بر آن جناب واجب بود يا نه ، و بر تقدير عدم وجوب از خصايص آن جناب است .
بيست و هشتم - آنكه نكاح زنان آن جناب خواه دخول كرده باشد و خواه نكرده باشد در حال حيات و بعد از وفات آن جناب بر ديگران حرام بود.
بيست و نهم - حرام بود مردم را كه صدا را در سخن گفتن بلندتر از صداى آن جناب كنند.
سى ام - حرام بود كه از پشت حجره ها آن جناب را ندا كنند.
سى و يكم - حرام بود كه آن جناب را به نام ندا كنند: ((يا محمد)) و يا ((احمد))، و حق تعالى نيز در قرآن در هيچ موضع آن جناب را به نام ندا نكرده است بلكه ((يا ايها النبى)) و ((يا ايها الرسول)) و ((يا ايها المزمل)) و ((يا ايها المدثر)) فرموده .
سى و دوم - استخفاف به آن جناب كفر بود، و امام نيز چنين است .
سى و سوم - بعضى گفته اند كه : اگر جناب كسى را ندا مى كرد و او در نماز بود واجب بود كه جواب كه جواب بگويد و نمازش باطل نمى شد به جواب گفتن ، و در اين باب نصى به نظر نرسيده است .
سى و چهارم - گفته اند كه فرزندان دختر آن حضرت فرزندان آن حضرت بودند، بر خلاف ديگران .
سى و پنجم - بعضى گفته اند جمع ميان اسم و كنيت آن جناب ديگران را جايز نيست ، و بعضى منع كرده اند از كنيت آن جناب مطلقا، و هيچيك در نصوص معتبره وارد نشده است .(530)
مولف گويد كه : فضايل آن حضرت از حد و احصا افزون است ، و در ابواب فضايل اهل بيت عليهم السلام بسيار ايراد خواهد شد انشاء الله تعالى ، و بسيارى در ابواب احوال انبياء عليهم السلام گذشت ، و چون فضل آن سرور از خورشيد انور روشن تر است به همين قليل اكتفا نموديم . و اما خصايص آن جناب چون بعضى ثابت نبود ترك كرديم و آنچه مذكور شد نيز بعضى ثابت نيست چنانكه اشاره نموديم ، اما به متابعت مشهور ايراد كرديم و تحقيق اينها چندان ضرور نيست و تفصيلش در كتاب بحار الانوار(531) مذكور است .