ضراء خديجه كبرى و زنان بهشتى رسول خدا

از پيش ياد كرديم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حال سكرات موت خديجه فرمود اى خديجه ضراء خود را در بهشت از من سلام برسان عرض كرد ضراء من چه كسان باشند فرمود آسيه بنت مزاحم مريم بنت عمران كلثم خواهر موسى بن عمران

اما كلثوم خواهر موسى بن عمران عليه السلام مخطوبه ى قارون بود چون او مرتد شد به وصال آن مخدره نرسيد تا اينكه زمين او را فرو برد و كلثوم ديگر شوهرى اختيار نكرد تا از دنيا رفت و همين مخدره بود كه خداوند متعال قصه ى او را در قرآن ياد كرده است از آمدن او به نزد فرعونيان براى كشف حال موسى بن عمران و همين كلثوم بود كه با ايشان فرمود من زنى را خبر دارم كه شير دارد پس رفت و مادر خود را خبر كرد تا اينكه آمد و فرزندش موسى را گرفت و شير داد.

اما آسيه بنت مزاحم زوجه ى فرعون اول زنى است كه ايمانش به درجه ى كمال رسيد و اول زنى است كه در خانه ى فرعون كافر سالها ايمان خود را مخفى داشت و اول زنى است كه به موسى بن عمران ايمان آورد.

و همين مخدره است كه تابوت موسى بن عمران را از روى آب گرفت و موسى را از ميان آن بيرون آورد و او را چون جان شيرين در بر كشيد و مرضعه براى او طلبيد و گهواره از طلاى مشبك براى او بساخت و با جان و دل شب و روز گهواره جنبانى او را مى كرد و چندين مرتبه فرعون در صدد قتل او برآمد و آسيه به لطايف الحيل او را منصرف گردانيد تا حدى كه مردم موسى را فرزند آسيه مى پنداشتند و سى سال كليم حضرت ذوالجلال با ظهور آيات باهرة و معجزات متواترة و به خاطرخواهى و همراهى آسيه با هزاران نعمت و راحت با نهايت حرمت و عزت زيست فرمود با آنكه مراتب عديده چه در صغر و چه در كبر فرعون را به ضرب شتم و لطم آزرده كرد و در خردسالى به دست حق پرست خود ريش فرعون را گرفته و به شدت كشيد و مقدارى از آن را به سختى بكند و در هر مرتبه فرعون به قصد قتل او قيام مى نمود و آسيه خاتون در مقام منع برمى آمد تا اينكه دعوت خود را ظاهر نمود اول زنى كه به او ايمان آورد آسيه بود.

بالجمله در ترجمه فاطمه ى زهرا در جلد اول و در اين جلد در ترجمه ى خديجه كبرى احاديثى نقل شد كه رسول خدا تارة مى فرمودند كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النساء الا اربعة آسيه بنت مزاحم مريم بنت عمران خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و تارة مى فرمود افضل نساء الجنة اربعة

و نيز فرمود خير نساء اهل الجنة اربعة.

و نيز فرمود حسبك من نساء العالمين اربعة:

و نيز فرمود سيدات نساء اهل الجنة اربعة و غير ذلك) از اخبارى كه ذكر شد كه در همه ى اينها به غير از اين چهار خاتون نام ديگرى در بين نيست بالاخرة اين بانو سيده اى از سيدات جنان و زنى يگانه و فرزانه از زنان جهان و چقدر قوى الجنان و صلب الايمان بوده و از زنهائى كه در قرآن به صفت ممدوحه ياد شده است يكى اوست كه به قول مرحوم مجلسى آسيه خاتون را به حرمت خوانده اند و او را از زنان ديگر بيشتر به احترام ياد نموده اند و حضرت ختمى مرتبت چندين مرتبه چنانچه شنيدى او را از روى رافت و مرحمت به حسن عقيدة و استقامت و كمال ايمان و معرفت و ثبات در دين و اعراض از كفره و مشركين ياد فرموده و آنچه در تفاسير و تواريخ و خبر و سير منظور نظر است از بدو خلقت ابوالبشر حضرت آدم عليه السلام در خانواده ى كفر زن بدين ايقان و اطمينان نيامده كه در دوستى خدا و رسول بدين گونه ثابت و دائم بماند و به اسانيد متعدده در كتب خاصه و عامه از رسول خدا منقولست كه فرمود آسيه بنت مزاحم و مريم بنت عمران و خديجه بنت خويلد تمشين امام فاطمه كالحجاب لها الى الجنة و در روايت ديگر مى فرمايد كه در قيامت آسيه با هفتاد هزار حوريه با الويهاى تسبيح به استقبال سيده ى نساء فاطمه ى زهراء بيايند بالاخره فاطمه در هر محفل و مجلسى كه شرف حضور پيدا كرده آسيه و مريم با او بوده و هستند و آن ايمان كامل و محكم او در ميان آل فرعون منحصر به فرد بود.

و صدوق در خصال مى فرمايد جابر بن عبدالله الانصارى حديث كند قال قال رسول الله ثلثة لم يكفروا بالوحى طرفة عين مؤمن آل فرعون و على بن ابى طالب عليه السلام و آسيه زن فرعون.

و به روايت مجلسى در پنجم بحار در احوال موسى بن عمران مى فرمايد اما آسيه زن فرعون از مردم بنى اسرائيل بود عبادت خدا را از روى اخلاص و ايمان كامل به جا مى آورد و ايمانش مخفى بود تا هنگامى كه فرعون ماشطه زوجه حزقيل را شهيد كرد آسيه پرده از پيش چشمش برداشته شد و نظر كرد ديد ملائكه روح او را با كمال تجليل به جانب آسمان مى برند بر يقين او افزوده شد در آن هنگام فرعون بر او داخل شد و آسيه را خبر داد به قتل زوجه ى حزقيل آسيه ديگر تاب نياورد بانگ بر او زد و فرمود واى بر تو اى فرعون تا چند بر خداوند تبارك و تعالى جرات مى نمائى فرعون گفت مگر ترا نيز جنون عارض شده است مثل جنونى كه بر ماشطه عارض شده بود آسيه فرمود مرا جنونى عارض نشده و ليكن آمنت بالله تعالى ربى و ربك العالمين پس فرعون مادر آسيه را احضار كرد و گفت دخترت را جنون عارض شده است و چون فرعون بسيار آسيه را دوست مى داشت خواست تا به لطايف الحيل او را از دين به حق برگرداند به محض اينكه از ايمان او به خدا مستحضر شد دنيا در نظر او تاريك گرديد و از شدت غضب مدتى مبهوت بماند و همى بر خود مى پيچيد و هر چند او را تكليف به اقرار خدائى خود كرد آسيه اعتنائى ننمود فلذا مادرش را حاضر كرد و گفت دختر خود را نصيحت كن و او را از اين جنون بازآر مادر آسيه صورت حال را به دختر خود آسيه گفت.

آسيه فرمود من هرگز از دين حق موسويه دست برندارم مادرش گفت فرعون قسم ياد كرده است كه اگر از اين اعتقاد بازنشوى ترا هلاك كند آسيه فرمود هر چه خواهد بكند كه من هرگز دست از ايمان خود برندارم.

پس فرعون آسيه را به چهار ميخ كشيد و او را همى عذاب كرد تا روحش به شاخسار جنان پرواز كرد از اين جهت در قرآن فرعون را ذى الاوتاد ياد نموده.

و عن ابن عباس قال اخذ فرعون امرأته آسيه حين بين له اسلامها فيعذبها لتدخل فى دينه فمر بها موسى بن عمران و هو يعذبها فشكت اليه باصبعها فدعى الله موسى ان يخفف عنها فلم تجد فى العذاب الما و انها ماتت من عذاب فرعون لها فقالت و هى فى العذاب رب ابن لى عندك بتيا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين) و بر حسب بعضى از تواريخ فرعون قصابى را طلب نمود كه آسيه را در برابر چشمش او را پوست بكند و سر ببرد آن قصاب شروع به اين عقوبت عظمى كرد اين وقت سكنه ى عالم بالا به فزع آمدند و بر حالت آسيه رقت كردند و نجات او را از حضرت تبارك و تعالى مسئلت نمودند از مصدر جلال ندا رسيد آسيه كنيز من است و مشتاق لقاى آقايش شده است ببينيد در حال احتضار چه مى گويد چون نظر كردند شنيدند مى گويد خدايا بنا كن خانه از براى من در بهشت و مرا از فرعون و عمل او و از اين قوم ظالم نجات مرحمت كن.

و به روايت ثعلبى در عرايس آسيه در عين استغراق به عقوبات فرعونى حضرت موسى عليه السلام بر وى عبور داد با انگشت به سوى موسى اشاره كرد يعنى مى بينى در راه دوست چه مى كشم و چگونه تلخى بلاها را مى چشم آن جناب دعا فرمود و آن آلام از وى برداشته شد و ديگر از صدمات فرعونيان احساس المى ننمود.

پس در آن وقت قدرى خندان شد كه فرعون از خنده ى او به شگفت آمد و گفت اين زن ديوانه شده است به اين همه شكنجه ها و بلاها زمان مردنش شادان و خندان است و شهادت آسيه خاتون سبب شد كه بعد از زمان قليلى هزار هزار ششصد هزار نفر از لشگر فرعون غرق شدند.

(اما مريم بنت عمران عليه السلام) مادر عيسى بن مريم نسب شريف او منتهى به سليمان بن داود و از سليمان به ابراهيم خليل منتهى مى شود مادرش حنه زوجه ى عمران بن ماثان و خواهر اين حنه زوجه ى زكريا عليه السلام است به نام (ايشاع) كه مادر يحيى است و يحيى و مريم خاله زاده بودند و پدر مريم عمران بن ماثان است كه نسب به ابراهيم خليل مى رساند نه عمران ابن الشهم و مادر حنه كما فى الكافى (مرتا) است و عربى آن وهيبه است يعنى بخشيده شده است و از زمان عمران بن ماثان تا زمان عمران پدر موسى هشتصد سال علاوه بوده و مريم به لغة قديم به معنى عابده است و به قول سيوطى در اتقان به معنى خادمه است و اين اسم را مادرش بعد از ولادت بر وى گذارد كما قال الله تعال و انى سميتها مريم و معنى اين اسم دليل باشد بر نيت حسنة و سريرت صادقه ى مادرش كه مى خواست مولودش پسر باشد تا محرر گردد يعنى در قدس شريف خادم و مقيم باشد و به عبادت پروردگار مشغول گردد چون به جاى پسر دختر متولد شد و مقصودش به عكس نتيجه داد كه ليس الذكر كالانتى خداوند سبحان به كريمه ى فتقبلها ربها به قبول حسن او را به جاى پسر قبول و از وى رفع مانع و كشف علت و عادت كرد تا بتواند هميشه در بيت المقدس اقامت بنمايد و به خدمت خانه مشغول باشد چون حنه اطمينان يافت اظهار تشكر و امتنان كرد او را بر حسب مايؤل مريم ناميد يعنى اين دختر از بدو تكليف بايد محرر و خدمت گزار اين خانه باشد به عبارت آخرى مقصود او از پسر ملازمت بيت المقدس بود چون از دختر دفع مانع شد همان تكليف بر او جارى است و مقصود حاصل است.

نذر مادر مريم

و آيه ى رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت العليم دلالت واضحة دارد كه مادر مريم نذر كرده بود اگر فرزندى مرحمت بشود او را تحرير نمايد و علت نذرش از كتب تفاسير معتبره اجمالا اين است كه حنه عقيم و نازا بود و از فرزند مأيوس بود و پيوسته از خداوند اين مسئلت را مى كرد و فرزندى ذكور همى خواست روزى بر حسب اتفاق مرغى را بر شاخه ى درختى ديد كه جوجه ى خود را آب و دانه مى دهد در آن وقت رقت كرده زبان به دعا و تضرع گشود و از كارخانه ى قدرت و قضا مسئلت و عرض حاجت نمود كه اى خداوند توانا آيا ممكن است بر اين ضعيفه ى ناتوان تفضلى فرمائى و منت گذارى و فرزندى روزى نمائى كه به وظائف عبادت تو مشغول شود آنگاه از شكرانه ى اين موهبت عظمى دعوتش به اجابت قرين گرديده و حاجتش برآورده و به وجود مقدس مريم حامله شد و آن دختر را به جاى پسر قبول فرموده و در بيت المقدس مشغول عبادت گرديد تا به عيسى حامله شد در قصه ى طولانى كه مختصر و ملخص آن اين است كه چون سيزده سال از عمر مريم منقضى شد فرشتگان خدا او را مژده ى ولادت عيسى عليه السلام دادند چنانچه خداى فرمايد (اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه السمه المسيح عيسى بن مريم وجيها فى الدنيا و الاخرة) چون

يوسف عمزاده ى مريم از حمل او مطلع شد بسيار متغير گرديد به نزد مريم آمد گفت اى مريم آيا هيچ زرعى بى بذر بارور شده است.

مريم فرمود اگر گوئى خدا نخستين بذر آفريد پس آن بدون زرع بارور شده و اگر گوئى هر دو با هم آفريده هيچ كدام از هم ديگر حاصل نشده باز يوسف گفت آيا هيچ درختى بى آب نشو و نما يافته مريم فرمود اول خدا درخت آفريد از آن پس آب را سبب نشو و نما قرار داد.

يوسف كرت سوم سخن را روشن آورد گفت آيا هيچ فرزندى بدون پدر به وجود آمده مريم فرمود آدم و حوا را نه پدر بود نه مادر چون سخن بدينجا رسيد يوسف ملول و محزون از نزد او بيرون شد و به معبد خويش آمد چون شب بخفت در خواب ديد كه فرشته ى خداوند روى بدو كرده گفت اى يوسف مريم از روح القدس آبستن است فرزند او را عيسى نام گذار كه قوم خود را از گناه نجات خواهد داد اين است آن فرزندى كه پيغمبران خبر دادند كه از دختر بكرى بى پدر متولد مى شود يوسف از خواب بيدار شد و از انديشه خود برگشت ولى مريم روز به روز بر حزن اندوه او افزوده شد از شماتت بنى اسرائيل همى مرگ خود را از خدا طلب مى كرد تا او را درد زائيدن گرفت از بيت المقدس بيرون آمد و در پاى درخت خرمائى كه خشكيده بود در طرف مشرق قرار گرفت چنانچه خداوند متعال در سوره مريم مى فرمايد (فاجاءها المخاض الى جذع النخلة قالت يا ليتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا) با خود گفت اى كاش مرگ من قبل از اين روز فرا مى رسيد تا اين روز را نمى ديدم اين وقت ندائى شنيد كه اى مريم حزن و اندوه بر خودت راه مده خداوند متعال نام ترا بلند مى خواهد و از براى تو خير و سعادت است اكنون اين درخت خرماى خشكيده را حركت بده تا رطب تازه براى تو فرو ريزد آن را تناول بنما و از اين آب شيرين كه در نزد تو است بياشام و دل خوشدار كه ديده ات روشن و كار بر مراد تو خواهد بود و هر كس از تو سئوالى كرد بگو من نذر كرم كه روزه ى صمت داشته باشم و نمى توانم با كسى تكلم كنم و اشاره كن از فرزندم عيسى سئوال كنيد تا شما را جواب گويد چنانچه اين جمله را خداى در قرآن ياد فرموده است.

فناديها من تحتها الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سريا و هزى اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيا فكلى و اشربى و قرى عينا الخ الاية.

مردم بنى اسرائيل چون از قصه آگاه شدند زبان به شناعت گشودند گفتند اى مريم پدر تو مرد بدى نبود و مادر تو زنى با عفت و نجيبة اين چه كارى بود كه از تو بروز كرد.

مريم اشاره به سوى عيسى عليه السلام كرد كه جواب شما در نزد اين طفل است گفتند طفلى كه در گهواره است چگونه مى شود با او تكلم كرد اين وقت عيسى بن مريم صدا بلند نمود كه مردم بنى اسرائيل بر مادر من تهمت روا نداريد و او را اذيت نكنيد بدرستى كه من بنده ى خدايم كه بر من كتاب فرستاده است و مرا پيغمبر خود قرار داده است و به اقامه ى نماز و دادن زكوة و نيكوئى به مادرم وصيت فرموده است و در هر حال من مولود مبارك و طيبى مى باشم و از اشقيا و جباران خداوند متعال مرا قرار نداد و رحمت و سلام و بركت پروردگار با من است هنگام ولادت و هنگام رفتن از اين دنيا و هنگام مبعوث شدن از قبرها).

پاره اى از فضائل و شئونات خاصه ى مريم كبرى

اول آنكه مريم اول زنى است كه به لقب بتول و عذراء مدعوه و موسومه گرديد و اسم شريفش با مسمى مطابقه كرد كه به عبادت و خدمت بيت المقدس مشغول گرديد و در حسن و جمال شهره ى آفاق بود و در محراب عبادت از نور رويش احتياج به چراغ نبود.

دوم آنكه در قرآن زياده از بيست مورد خداوند متعال او را نام برده و او را تجليل فرمود و به خطابات حقه او را برگزيده و امتياز داده.

سوم آنكه از زوجات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است در بهشت و مردم نصارى در دار دنيا در حق او غلو كردند و جماعت نسطوريه و ملكائيه از طائفه ى نصارى او را يكى از اقائيم ثلثه ى خوانند.

يعنى خدا و حضرت عيسى و مريم بالاشتراك علة اصلى و سبب كلى در ايجاد موجوداتند و كريمه ى (و يقولون ان الله ثالث ثلثة) در رد ايشان است و در همان زمان مريم بسيار محترم بوده است مردم نصارى مريم را دختر امام خودشان مى دانستند كه صاحب فرقان و از رؤساى بنى اسرائيل در قدس خليل و ملوك ايشان از بنى ماثان بود از اين جهت در كفالت او با حضرت زكريا مخاصمه و منازعه كردند كه ايهم يكفل مريم.

چهارم- آنكه مريم اول زنى است كه خداوند متعال ملكه عصمت به او عنايت فرمود و قبل از مريم زنى معصومه نبوده.

پنجم- آنكه خداوند متعال مريم را از نفحه حقه و روح القدس خلق فرمود.

ششم- آنكه در رحم مادر تكلم كرد به روايات عامه و خاصه به علاوه در بيت المقدس متولد گرديد.

هفتم- آنكه نشو و نماى او برخلاف نشو و نماى سائر اطفال بود.

نيشابورى در تفسير خود در ذيل آيه ى شريفه فانبتها نباتا حسنا چنين گفته است تنبت فى اليوم مثل ما ينبت المولود فى عام و قيل المراد نمائها فى الطاعة و العفة و الصلاح و السداد.

هشتم- آنكه عابده و زاهده و خادمه ى خانه خدا بود و حق عبوديت را كما ينبغى بجا آورد.

نهم- آنكه خداوند متعال او را از لغويات و مكائد زنان يهود نجات بخشيد.

دهم- آنكه او را از زنان كامل الايمان قرار داد و شاهد آن در ترجمه حضرت فاطمه ى زهراء و خديجه و آسيه گذشت.

يازدهم- آنكه كفالت او را پيغمبرى مانند زكريا عليه السلام عهده دار بود.

دوازدهم- آنكه از مساس شيطان مصون و محفوظ ماند به مصداق انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم اهل سنت نقل كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود هر مولودى را شيطان مس مى كند از اين جهت گريه مى كنند و حضرت عيسى و مادرش از مساس شيطان به واسطه ى استجاره و استعاذه (حنه) مادر مريم محفوظ ماندند.

سيزدهم- آنكه بيت عبادتش در غرفه اى از غرفات بيت المقدس بوده.

چهاردهم- آنكه به مصداق (كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انا لك هذا قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب) هميشه ميوه ها و طعامهاى بهشتى تناول مى نمودند.

پانزدهم- آنكه ملائكه حضورا با او تكلم مى كردند يا مريم اقنتى لربك الخ. و گاهى او را ندا مى كردند يا مريم ان الله اصطفاك و اصطفاك و طهرك على نساء العالمين.

شانزدهم- آنكه آنقدر در محراب عبادت كرد كه پاهاى او ورم نمود و در سن نه سالگى در روزه و نماز و عبادت و زهد و ترك دنيا بر جميع عباد سبقت گرفت و صبر و شكيبائى بر ناملايمات زنان يهود فرمود.

هفدهم- آنكه مستجاب الدعوه بود و چون معصومه بوده او را عيسى غسل داد چون معصومه را جز معصوم نتواند غسل بدهد بالجمله مزاياى بسيار دارد كه در ميان زنان ممتاز و به اين خصائص سرافراز است.

وفات مريم كبرى در كوه لبنان

مريم در اين دار دنيا شصت و سه سال زندگانى كرد و علامه بارع شيخ عبد النبى توسركانى در كتاب لئائى الاخبار ص 488 از وهب بن منية روايت كرده كه گفت من يافته ام در بعض كتب كه عيسى بن مريم عليه السلام به مادر خود مريم فرمود اى مادر من يافته از آن علمى كه خداوند متعال به من تعليم داده است كه اين دنيا را بقائى نيست و در معرض فنا و زوال مى باشد و دار آخرت دار بقاء و دائمى است اكنون صواب آن است كه من با تو تا بتوانيم توشه از اين دار فانى براى دار باقى تهيه بنمائيم پس مريم با فرزند دلبند خود به طرف كوه لبنان رفتند روزها را روزه و شبها را به عبادت مى گذرانيدند و قناعت مى كردند به آنچه از اوراق اشجار و آب باران به دست آنها مى رسيد با اين حال مدت بسيارى روزگار به سر بردند تا اينكه روزى عيسى عليه السلام از براى تحصيل قوتى از كوه به زير آمد اين وقت ملك الموت بر مريم نازل شد در حالى كه در محراب عبادت خود بود و گفت السلام عليك يا مريم الصائمة القائمه مريم از هيبت ملك الموت غش كرد چون به هوش آمد ثانيا گفت السلام عليك مرتبه ى ثانية غش كرد چون به هوش آمد گفت اى بنده ى خدا كيستى كه از ديدن تو بندهاى بدن من بلرزيد و پوست بدن من مرتعش شد و از صداى تو گويا عقل از سر من پرواز كرد.

گفت من آن كسى هستم كه نه بر صغير و نه بر كبير رحم مى كنم و هنگام دخول بر سلاطين و جبابره و غيرهما طلب اذن نمى كنم بى رخصت داخل مى شوم من خراب كننده ديار و ويران كننده قصور و معمور كننده قبور و مفرق بين جماعات و اخوه و اخوات و آباء و امهات مى باشم من ملك الموت عزرائيل هستم كه اكنون براى قبض روح تو آمده ام فرمود آيا مهلت نمى دهى كه فرزند عزيزم و قرة العين و حبيبم عيسى بيايد يك بار ديگر توشه از لقاى او بردارم.

ملك الموت گفت من اجازه ندارم من مامور به امر پروردگار باشم نمى توانم قبض روح به عوضه اى را بدون اجازه ى حق تعالى بنمايم فعلا مامور هستم كه قدم از قدم برندارم تا قبض روح ترا بنمايم متعبد شو براى لقاى پروردگار خود مريم گفت تسليم امر پروردگار خود باشم مشغول شو به آنچه مامورى پس ملك الموت قبض روح او را كرده پس ملائكه روح او را به آسمان بالا بردند.

اتفاقا در آن روز آمدن عيسى به طول انجاميد تا هنگام نماز عشا رسيد چون به كوه بالا آمد و مقدارى حشيش براى افطار مادر تهيه كرده مادر را خفته ديد با خود گفت كثرت عبادت و روزه او را در تعب انداخته بهتر اين است بگذارم مقدارى استراحت كند پس آنچه افطارى در دست داشت به كنارى گذاشته و به محراب عبادت خود آمده مشغول نماز گرديد تا ثلث از شب گذشت ديد مادر بيدار نشد آمد او را ندا كرد با قلب شكسته و حالت پژمرده گفت.

(السلام عليك يا اماه قد هجم الليل و افطر الصائمون و قام القائمون مالك لا تقومين لعبادة الرحمن) اى مادر تاريكى شب عالم را فرو گرفته روزه داران روزه ى خود را گشودند و عبادت كنندگان براى عبادت از جامه خواب برخاسته اند چه شده است كه تو امشب از جاى برنخيزى.

پس با خود گفت ان للرقدة حلاوت و الله لا دعن امى على نومها و لا صلين عنها همانا هر خوابى را شيرينى باشد به خدا قسم مادر خود را مى گذارم در خواب خوش باشد تا قدرى راحت بنمايد و من به جاى او نماز مى خوانم عيسى عليه السلام افطار نكرد و به محراب عبادت برگشت تا نزديك طلوع فجر وحشت او را گرفت كه مادر من هرگز اين مقدار نمى خوابيد بر سر مادر آمد ديد از دار دنيا رفته است صورت به صورت مادر گذاشت و آه سوزناك از جگر بركشيد چندانكه ملائكه از گريه ى او به گريه درآمدند و جنيان با او هم ناله شدند و كوه و دشت متزلزل شد خطاب رسيد به ملائكه كه براى چه گريه مى كنيد عرض كردند يا الهنا اينك روح الله است اين جزع و ناله ى او ما را به جزع آورده است و غريب و تنها ناله مى كند و مى گويد من لى لوحشتى و من آنسنى فى غربتى و من يعنينى على طاعة ربى.

پس خطاب به كوه شد كه عيسى را دلدارى بده و موعظه كن كوه عيسى را ندا كرد يا روح الله اين جزع و ناله از براى چيست اتريد مع الله انيسا پس عيسى از كوه به زير آمد و داخل قريه اى از قراى بنى اسرائيل شد و با چشم اشكبار و دل داغدار به آواز حزين گفت السلام عليكم يا بنى اسرائيل در آن وقت مردم حتى ذوات الخدور به طرف عيسى دويدند و از نور جمال او متعجب شدند گفتند اى بنده ى خدا تو كيستى كه از نور جمال تو شهر منور گرديده فرمود من عيسى روح الله هستم در اين جبل مادرم از دنيا رفته مرا در غسل و كفن و دفن او مساعدت بنمائيد گفتند اى روح الله اين جبل افعيهاى بسيار دارد و سيصد سال باشد كه آباء و اجدا ما قدم در اين جبل نگذاشته اند اكنون اين حنوط و كفن بگير و برو براى تجهيز مادر خود عيسى را از آنها خوش نيامد و روى از آنها بگردانيد و به جانب كوه روان شد در بين راه دو نفر را ملاقات كرد فرمود مادر من در اين جبل از دنيا رفته بيائيد مرا در تجهيز او مساعدت كنيد گفتند ما براى همين آمده ايم منم جبرئيل و اين است ميكائيل و اكنون حوريان جنت براى غسل او حاضرند.

پس عيسى با حوريان جنت مريم را غسل دادند و جبرئيل قبرى حفر كرد و عيسى با ملائكه بر او نماز خواندند و ملائكه با حوريان جنت به آسمان بالا رفتند و عيسى از كوه فرود آمد و در اطراف زمين مى گرديد براى ارشاد مردم تا به اينجا احوال خديجه كبرى پايان يافت.

و ذكر كلثم و آسيه و مريم در اينجا چون از زنان بهشتى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودند و ضراء خديجه كبرى محسوب بودند فلذا متعرض شديم.