احاديث تسبيح فاطمه و ثواب آن

يكى روايت علل الشرايع بود كه آنفا گذشت و ديگر در ثلث اخير جزء چهارم صحيح بخارى و نيز ابوبكر شيرازى كه از اعلام سنيه هستند سند، بابى ليلى مى رسانند كه على شكايت كرد كه حمل مشك آب بدن مرا بيازرد و پوست آن را برداشت فاطمه نيز شكايت كرد كه دستهاى من از گردانيدن آسيا از كار شده است چون در اين وقت نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از اسيران حاضر بودند اميرالمؤمنين فاطمه را فرمود بنزديك پدر شو و خدمت كارى طلب كن لاجرم فاطمه بحضرت رسول آمد و سلام داد و جواب شنيد.

و بروايت بخارى رسول خدا را نديد عايشه در آنجا بود مطلب را بعايشه فرمود چون پيغمبر وارد شد عايشه رسول خدا را از قصه آگاه كرد رسول خدا بخدمت فاطمه شتافت فاطمه مى فرمايد ما در خوابگاه خود خوابيده بوديم من خواستم از جاى خود برخيزم رسول خدا فرمود بجاى باش سپس بين من و على نشست حتى و جدت برد قدميه على صدرى سپس تسبيح را تعليم آنها نمود و بروايت ابوبكر شيرازى و حاكم در المستدرك و عسقلانى در اصابه فاطمه بحضرت رسول آمد و بى آن كه اظهار حاجت كند مراجعت فرمود اميرالمؤمنين فرمود بگوى تا چه جواب آوردى عرض كرد بخدا قسم از هيبت رسول خدا مرا نيروى سخن گفتن نماند

و بروايت ديگر گفت چند نفر از جوانان بنزد آن حضرت بودند من حيا كردم سخن بگويم اين وقت على فاطمه را برداشت و بحضرت رسول آمد و سلام داد و جواب شنيد پيغمبر فرمود همانا حاجتى شما را باينجانب جنبش داده اميرالمؤمنين صورت حال را بشرح كرده

و بروايت ديگر فاطمه شرح حال خويش نمود رسول خدا فرمود بخدا قسم اينك در مسجد چهار صد تن حاضر است و ايشان را نه طعامى است مهنا و نه جامعه ايست مهيا اگر بيمناك نبودم كه از تو فضيلتى فوت شود ترا جاريه اى عطا مى كردم هان اى فاطمه نمى خواهم اجرى كه خاص تو است بر جاريه فرمود آيد و بيم دارم كه فرداى قيامت در حضرت خداوند على با تو از در مخاصمت بيرون شود و حق خود را از تو طلب كند آنگاه تسبيح فاطمه را بجاى كنيز بايشان تعليم نمود چون فاطمه مراجعت نمود حضرت على عليه السلام فرمود رفتى خدمت رسول خدا براى طلب دنيا خداى متعال ثواب آخرت را بما عطا فرمود اين وقت اين آيه ى شريفه نازل گرديد (واما تعرضن عنهم ابتغاء رحمه من ربك ترجوها فقل لهم قولا ميسورا) چون رسول خدا اجر جميل و ثواب جزيل را در فروختن جاريه و انفاق باصحاب صفه مى دانست لهذا اعراض فرمود از قضاء حاجت دخترش فاطمه و رضاى خدا را در آن ارجح مى دانست پس خداوند متعال فرمود اين اعراض تو از قرابت قريبه و فاطمه ى مرضيه بجهت طلب ثواب و رحمت و رضاى ماست كه بدان اميدوارى ليكن بفول حسن با فاطمه سخن بگوى كه در آن هم رضاى ماست و طلب ثواب و رحمت است از اين جهت آن پيغمبر رحمت در اين آيه از قول ميسور دانست از پروردگار متعال اجازه تيست در استرضاى خاطر فاطمه بلكه ابتغاء برضوان الله و رجاء برحمه الله در حقيقت برآوردن حاجت فاطمه است پس جاريه اى براى آن مخدره فرستاد و آن را فضه نام نهاد كه ترجمه ى حال او در محل خود مفصلا بيايد.

واما ثواب اين تسبيح كلينى در كافى باسناد معتبره از محمد بن مسلم ثقفى از امام باقر روايت مى كند كه آن حضرت بمحمد بن مسلم فرمودند بعد از نماز فريضه فاضل تر از تسبيح فاطمه چيزى نمى دانم كه بعد از هر نماز مقرر و معمول دارند و ده مرتبه اين تهليل را بعد از نماز صبح بگويند لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حى لايموت بيده الخير و هو على كل شئى قدير

و حضرت باقر فرمودند اگر چيزى فاضل تر از تسبيح فاطمه بود رسول خدا از وى دريغ نمى فرمود و او را تعليم مى نمود و آن سى و سه مرتبه سبحان الله و سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و چهار مرتبه الله اكبر اين جمله يكصد بشمار مى رود.

و بروايتى باين ترتيب عامه قرائت مى نمايند حضرت باقر مى فرمايد اولى و اشهر آنست كه 34 كرت الله اكبر و 33 كرت الحمد لله و 33 كرت سبحان الله بگويد

و در اعيان الشيعه در ترجمه ى حضرت زهرا سلام الله عليها از اصابه ى ابن حجر نقل مى فرمايد كه على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمود از آن روزى كه من اين تسبيح را تعليم گرفتم آن را ترك نكردم ابن الكوا گفت ولو در شب صفين حضرت فرمود قاتلكم الله ولو در شب صفين.

و محدث قمى در كتاب باقيات الصالحات كه در حاشيه ى مفاتيح الجنان مكرر در مكرر طبع شده مى فرمايد احاديث در فضيلت اين تبسيح زياده از حد و احصا است از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه فرمود ما امر مى كنيم كودكان خود را به تبسيح فاطمه (ع) چنان كه امر مى كنم ايشان را بنماز پس آن را ترك مكن كه هر كه مداومت نمايد بر آن شقى و بدبخت نشود.

و در روايت معتبره وارد شده است كه ذكر كبير كه خدا در قرآن مجيد بآن امر فرموده تسبيح حضرت فاطمه است و هر كه بعد از هر نماز مداومت نمايد خدا را بسيار ياد كرده است و بآيه ى كريمه ى واذكرو الله ذكرا كبيرا عمل نموده

و بسند معتبر از امام باقر عليه السلام مرويست كه هر كه تسبيح فاطمه را بگويد و بعد از آن استغفار كند خدا او را بيامرزد و آن بر زبان صد هست و در ميزان عمل هزار و شيطان را دور مى كند و خدا را خشنود مى گرداند.

و بسندهاى صحيحه از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه هر كه تسبيح فاطمه را بعد از نماز بگويد پيش از آن كه پاها را از هيئت نماز بگرداند آمرزيده شود و بهشت او را واجب گردد.

و در حديث معتبر ديگر فرمود كه تسبيح فاطمه را بعد از هر نماز خواندن بهتر است نزد من از آن كه هزار ركعت نماز بگذارد در هر روزى

و در روايت معتبر از حضرت باقر عليه السلام منقولست كه فرمود عبادت الهى كرده نشده است بچيزى از تسبيح و تمجيد كه بهتر از تسبيح فاطمه باشد و اگر چيزى از آن بهتر مى بود حضرت رسول آن را بفاطمه عطا مى نمود

و از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه هر كه بعد از نماز فريضه تسبيح فاطمه را بگويد و در عقب او يك مرتبه لا اله الا الله بگويد خداوند متعال او را بيامرزد

ثواب تسبيح تربت

و بهتر اين است كه تسبيح فاطمه ى زهرا را با تسبيح تربت حضرا سيدالشهدا قرائت بنمايد و همچنين سائر اذكارا و پيوسته تسبيح تربت حضرت را با خود داشتن مستحب و حرز از بلاها است و موجب ثوابى بى انتها است

و منقولست كه در ابتدا حضرت فاطمه ريشه اى از پشم تابيده بودند و بر آن گره ها زده بودند و حساب تسبيح را با آن گره ها نگاه مى داشتند تا آن كه حضرت حمزه در احد شهيد شد اين وقت آن مخدره از تربت قبر حمزه تسبيحى بساخت و بآن تسبيح مى كرد مردم نيز چنان كردند تا اين كه حضرت سيدالشهدا شهيد شد سنت شد كه از تربت آن امام مظلوم تسبيح بسازند و با آن ذكر گويند

و از حضرت صاحب الامر مرويست كه هر كه تسبيح امام حسين عليه السلام در دست داشته باشد و ذكر را فرمواش كند ثواب ذكر براى او نوشته مى شود.

و از حضرت صادق منقولست كه تسبيح ذكر مى كند بى آن كه آدمى ذكر بگويد و فرمود كه يك ذكر يا يك استغفار كه با آن گفته مى شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته مى شود و اگر بى ذكر بگرداند بهر دانه هفت تسبيح براى او نوشته مى شود

و نيز مرويست كه حوريان بهشت چون ملكى را مى بينند كه بزمين مى آيد باو التماس مى كنند كه از تسبيح تربت حضرت حسين براى ما بياورد.

و در حديث صحيح از حضرت امام موسى عليه السلام منقولست كه مؤمن مى بايد خالى نباشد از پنچ چيز مسواك و شانه و سجاده و تسبيحى كه در آن سى و چهار دانه باشد و عقيق و ظاهر اين است كه خام و پخته هر دو خوب است و خام بهتر است (باقيات الصالحات)

5 ديلمى كه از مشاهير سنيه است در كتاب (فردوس) بسند خود از ابن عباس حديث كند كه رسول خدا با اميرالمؤمنين فرمود يا على خداى متعال فاطمه را بتو تزويج كرد و مهر او را زمين قرار داد و آن كس كه با تو دشمن باشد راه رفتن او بر روى زمين حرام است.

اقول در عنوان تزويج فاطمه سبق ذكر يافت كه تنها زمين مهر فاطمه نبوده است نهايت حضرات اهل سنت همين مقدار را هم كه معترف باشند براى ما كافى است و اگر نه فضائل فاطمه را چگونه توان احصى كرد و غير متناهى را چگونه توان متناهى كرد دريا را چگونه توان كيل كرد آفتاب را چگونه توان پيمود فضيلت آن مخدره را در طى سخن فرو گرفتن بدان ماند كه عنكبوت همى خواهد و ماه را در كارگاه خويش درافكند و فرو بندد كسى كه شعاعى از اشعه انوار الوهيت است معرفت بكنه او در عقده محالست براى غير معصوم.

احاديث خير نساء العالمين و نظائر آن

يك دسته روايات كه مجمع عليه بين شيعه و سنى است اين حديث كه رسول خدا فرمود

[بخارى در صحيح خود احمد حنبل در مسند خود طبرانى در معجم خود و سلامى در تاريخ خراسان و ثعلبى در تفسيرش و ترمذى در صحيح خود و كذا مسلم و ابوداود و نسائى در صحاح خود و حاكم نيشابورى در مستدرك خود و ابوصالح مؤذن در اربعين خود و سبط ابن جوزى در تذكره خود و ابن طلحه در مطالب السؤل و ابونعيم در حليه و على متقى در كنزل العمال و سمعانى در فضائل و بشراوى در اتحاف و ابوالسعادات در فضائل العشره و ابن مغازلى در مناقب خود و ابن حجر در صواعق شبلنجى در نور الابصار و عسقلانى در اصابه و ابن اثير در اسد الغابه و ابن عبدالبر در استيعاب و جماعت بسيار ديگر.] خير نساء العالمين اربع مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد يعنى بهترين زنان عالميان اين چهار زنند و نيز فرمود افضل نساء اهل الجنه يعنى فاضل ترين زنان اهل بهشت اين چهار زنند

و نيز رسول خدا فرمود سيدات اهل الجنه اربعه همين چهار نفر را نام مى برد

و نيز فرموده حسبك من نساء العالمين مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و بروايت ابوصالح مؤذن در اربعين كه گفته مقاتل و ضحاك و عكرمه از ابن عباس حديث كرده اند افضلهن فاطمه

و نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرموده لقد كمل من الرجال كثير و ما كمل من النساء احد الاربعه (المذكوره) و در روايت ديگر ماكمل من السناء الاربعه (المذكوره)

و نيز فرموده بنا بروايتى كه (در يص نقل كرده از طريق اهل سنت الجنه اشتاقت الى اربعه من النساء مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم زوجه فرعون و هى زوجه النبى فى الجنه و خديجه بنت خويلد و هى زوجه النبى فى الدنيا والاخره و فاطمه بنت محمد

و نيز بروايت ابونعيم در حلية الاولياء كه از عمران بن حصين و جابر بن سمره نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر دخترش فاطمه وارد شد و از او احوال پرسى نمود آن مخدره از تنگى طعام و نقاهت شكايت داشت

[قالت انى لوجع و لو انه ليزيدنى انه مالى طعام آكله قال يا بنيه اما ترضين انك سيده نساء العالمين الخ.] آن حضرت فرمود آيا راضى نيستى بدرستى كه تو سيده ى زنان اولين و آخرين هستى فاطمه عرض كرد يا ابتاه پس چگونه مريم سيدةالنساء مى باشد حضرت فرمود مريم سيده ى زنان عالم خود مى باشد و تو سيده ى زنان اولين و آخرين مى باشى آسيه و مريم و خديجه برحست روايت ديگر كالحجاب لها يعنى پيش خدمت

و نيز شيخ مفيد در خصال سند باميرالمؤمنين مى رساند كه آن حضرت فرمود كه رسول خدا مرا بدين گونه وصيت نمود فرمود يا على خداى متعال بر دنيا مشرف شد مرا برگزيد از ميان مردان دنيا سپس ترا برگزيد از ميان مردان دنيا بعد از من و تو امامان از فرزندان ترا برگزيد بر مردان دنيا و در مرتبه ى چهارم دختر من فاطمه را اختيار كرد و برگزيد او را بر زنان اولين و آخرين

و نيز در معانى الاخبار سند بامام صادق عليه السلام مى رساند كه فرمود در جواب مفضل بن عمرو هنگامى كه از آن حضرت سؤال كرد مرا خبر ده از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه در حق فاطمه فرمود انها سيده نساء العالمين آيا او سيدة زنان عالم خود مى باشد آن حضرت فرمود اين از براى مريم بنت عمران است اما فاطمه سيده نساء العالمين من الاولين والاخرين

از اين جمله روايات چون آفتاب نيم روز روشن شد كه فاطمه ى زهرا سيادت بر تمام زنان دنيا و تمام زنان بهشت دارد چون اين احاديث همه مطلق است و در صورتى كه آن مخدره بالاستقلال بزرگى و سيادت بر تمام زنان دنيا و اهل بهشت دارد بايد زنى بصلاح و تقوى و تقرب او نباشد و اگر نه ترجيح مرجوح بر راجح خواهد بود و اين قبيح است زيرا كه اگر زنى باشد كه داراى مرتبه ى او باشد بزرگى آن مخدره بر آن زن صورت نه بندد و بواسطه اين كه نزد خدا تمامى احساب و انساب باطاعت و ملازمت تقوى است و در صورتى كه مناط مسئله ى تقرب و تقوى بوده باشد و او بصريح احاديث مذكوره كه قليلى از آنها را در قلم آورديم سيده زنان بهشت باشد پس لازم است كه زنى در نزد خدا عزيزتر و بزرگتر از فاطمه نباشد حتى مريم كه از زنان برگزيده در قرآن است و حتى مادر مكرمه ى اش خديجه ى كبرى مضافا بر اين كه مذكور شد اين سه زن يعنى آسيه و مريم و خديجه روز قيامت پيش زهرا مثل دربان و حاجب راه مى روند تا اين كه با اين شأن و منزلت داخل بهشت شوند و فضيلت اين سه زن كه بر كافه عالميان ثابت است

[در لمعة البيضا فى شرح خطبة الزهراء گويد و بالجمله فمن تتبع الاخبار و جاس خلال تلك الديار علم ان سيدتنا الزهراء قد حازت من الكمالات النفسانيه والفضائل العقلانيه ما لم يحزها احد من نوع النسوه من الاولين والاخرين وانها ولية الله تعالى فى السماوات والارضين و انها اشرف من جميع الانبياء والمرسلين عدا ابيها خاتم النبيين و لم يبق لاحد شبهه فى شرف محلها و علور بتتها و سمومكا نتها و نبلها و فضلها و ما اعدالله لها من المزية التى ليست لاحد قبلها ولا بعدها و ان الشرف قد اكتنفها من جميع اقطارها و ان المجد قد اوصلها الى غايه يعجز المجاوزون عن خوص غمارها و مهما ذكره ذاكر فهو فى الحقيقه دون مقدارها و ان شئت فانظر الى نفسها الكريمه و اطرافها و جوانبها حتى تجدها قد استولت على موجبات الفضل والشرف كلها و ان لها فضائل اصليه ذاتيه من جهة نفسها و فضائل خارجيه من جهه امها و ابيها و زوجها و بينها فلها اذا نور على نور من ربها و زاد على طيب فرعها طيب اصلها و هى غصن الشجره الطيبه التى ثابت اصلها و فى السماء فرعها توتى اكلها كل حين باذن ربها بل هى تلك الشجره بنفسها و رسول الله اصلها و اميرالمؤمنين ساقتها والائمه المعصومون اغصانها والشعيه اوراقها و علوم الائمه اثمارها و هى اصل ماهيه الشجره و هويتها.

صورتش   ديدى   ز   معنى  iiغافلى        از   صدف  درى  كزين  گر  iiعاقلى
اين    صدفهاى   قوالب   در   جهان        گرچه  جمله  زنده  اند  از  بهر iiجان
ليك   اندر   هر   صدف  نبود  iiگهر        چشم   بگشا   و   دل  هر  يك  iiنگر
كان چه دارد و اين چه دارد و اگزين        زان   كه   كميابست   اين  در  ثمين

با اين حالت بعضى از بى خردان اهل سنت هر گاه بخواهند مدح فاطمه بگويند حرف آنها اينست فاطمه تعدل عايشه و بعض ديگر معاذالله زبانم بسوزد مى گويند عايشه افضل از فاطمه است تبالسوء افهامهم.

اثر طبع غافل

قصيده ى غرائى در مولوديه ى صديقه ى كبرى سروده مطلع او اين است.

(شب از هنگام چون بگذشت شد مرغ سحر گويا) تا اين كه گويد

خور  از  جيب  افق  گرديد  طالع آن چنان iiگوئى        تجلى   كرد   از   برج  رسالت  زهره  ى  iiزهرا
چه  زهرا آن كه در ممكن بود چون عقل اندر iiسر        چه  زهرا آن كه در اشيا بود چون روح در اعضا
نخستين    حرف   ديوان   رسالت   فاطمه   iiآنكو        موشح   گشت  بر  فرمان  هستى  از  خط  iiطغرا
بكثرت   سيد   وحدت   در   هيولاى   بشر   iiآمد        شد  اندر  كسوت  زهرا  بصورت  ظاهر  و  پيدا
نبوت   را   به  سر  كبريا  مستوره  ى  iiعصمت        ولايت    را    بصدق   مدعا   صديقه   ى   iiكبرا
زمين    نطع   نوال   او   زان   بار   جلال   iiاو        فلك   صف   النعال   او   ملك   را  ملكتش  iiدارا
فلك    را    يك   جهان   اميدوار   نخله   ى   iiآدم        جهان   را   يك  فلك  خورشيد  و  نور  ديده  iiحوا
نبى  را  هست دخت اما چه دختى اخت با iiوحدت        على  را  هست  جفت اما چه جفتى جفت بى همتا
پدر  اگر  بصورت  دختر  است  اما كه در iiمعنى        نبى  را  هست  مادر  آن  خجسته  دره  ى  iiبيضا
نه   باور   گر   ترا   كو   پس  چرا  ام  iiابيهايش        بكنيت  خواندن  آن  كو  هست حقرا مظهر iiاسماء
پيمبر   حاش   لله   كو   گزاف   اندر  سخن  iiآرد        سخن  را  باش  از  دانش  بمعنى  عارف  و  iiدانا
قوام    الاوليا    مى    خوانيش   اما   نمى   دانى        نبوت   با  ولايت  توام  است  و  همسر  و  iiهمتا
وجود  اندر  مراتب چون پزيرا گشت بر iiصورت        به   بطن   قابليت   منعقد   شد   نطفه   ى   iiاشيا
مقام   قابليت   رتبه   ى   زهر  است  در  iiهستى        كه   نفس   قابليت   راست   تانيث   نسب   اولى
پيمبر    هم    زام   قابليت   زاده   شد   و   iiرنى        رسالت   را   به   بايد  حق  ببوجهلى  كند  iiاعطا
در  درياى عصمت انكه مهر و مه شب و iiروزش        نه   بالا   ديد  نه  سايه  نه  عارض  ديدنى  iiسيما
حيا    در    مكتب   شأنش   بود   طفل   دبستانى        كه   از   پير  كمالش  گشت  بر  درس  ادب  دانا
نقاب   شرم   بر   عارض   اگر   از  آفتاب  iiآرد        همه   چشم   فلك   باشد  بر  او  چون  ديده  iiعميا
وقارش  فى  المثل  گر  كوه  خانم  كوه قافش iiدان        كه   اندر   وى  عفاف  او  چه  اندر  آشيان  iiعنقا
نسيم    گلشن   فيضش   بمريم   گر   دميدى   iiدم        قدح   نوشيد   از   كوثر   ثمر  برچيد  از  iiطوبى
برفت از حجره اش هاجر بمژكان خاك مشك آگين        بسود   از   پاى   او  ساره  بيك  سو  عنبر  سارا
بحرمت  خاك  راهش را ملك بر ديده كحل iiافشان        برفعت   استانش   را  فلك  از  بوسه  سر  در  پا
شجاعت نى بر او شايان كه گويم هست iiمرحبكش        وليكن   دست   حق   را  بوده  اندر  آستينش  iiجا
نه  بى  مهرش  بود  مسلم  اگر طاعت كند iiسلمان        نه  با  عفوش  بود  مجرم  اگر  عصيان كند iiترسا
بهشت   از   قهر   او   گردد  بسان  حفره  iiدوزخ        سقر   از   لطف   او   گردد   مثال  جنه  iiالمأوى
فلك  را  دسته  ى  دستاس  او گردست رس بودى        زانجم   دانه   كردى  آرد  بهرش  در  همه  iiشبها
تنور   از   آفتاب   افروختى  تا  قرص  مه  iiبندد        دريغا   سوخت   نانش  را  جهان  از  آتش  iiاعدا
غرض  چون  جشن ميلاد است وقت تهنيت iiغافل        نه  جاى  تعزيت  بر  گو  حديث از صاغر iiصهبا

حديث ان فاطمه لسان الميزان

على بن عيسى اربلى در كشف الغمه از محمد بن الحنفيه رض حديث مى كند كه فرمود از پدرم اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه فرمود روزى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد شدم: ديدم فرزندم حسن در طرف راست رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته و حسين در جانب يسار او نشسته و فاطمه در پيش روى او جلوس فرموده اين وقت رسول خدا فرمود اى حسن و اى حسين شما دو كفه ميزانيد و فاطمه شاهين آن ترازو باشد ترازو درست نشود مگر با شاهين و شاهين ترازو نشود مگر با كفتين شما دو اماميد و از براى مادر شما است شفاعت اميرالمؤمنين فرمود سپس رسول خدا متوجه من گرديد و فرمود يا اباالحسن تو عطا كننده ى اجرهاى مؤمنين و تقسيم كننده ى بهشت در ميان آنها مى باشى)

و حضرات اهل سنت نيز اين روايت را نقل كرده اند

[الشيخ عبدالله بن محمد الشبراوى القاهرى الشافعى المتوفى 2172 فى كتاب (الاتحاف) بحب الاشراف باسناده عن محمد بن الحنفية رضى الله عنه قال سمعت اميرالمؤمنين عليه السلام يقول دخلت يوما منزلى فاذا رسول الله جالس والحسن عن يمينه والحسين عن يساره و فاطمه بين يديه و هو يقول يا حسن و يا حسين انتما كفتا الميزان و فاطمه لسانه ولا يعدل الميزان الا باللسان ولا يقوم اللسان الا بالكفتين انتما الامامان و لامكم انشفاعه ثم التفت الى و قال يا اباالحسن انت تؤتى المؤمنين اجورهم و تقسم بينهم الجنة).] و اين حديث صريح است كه امر شفاعت در عهده ى طاهره ى فاطمه ى زهرا است و خداوند متعال اين نور مقدس را سبب وصول رحمت خود قرار داده كما اين كه پدر بزرگوارش را رحمت واسعه خود قرار داده و اين روايت بالخصوص خبر از مقام كريمى مى دهد كه امامين همامين الحسن والحسين كه داراى مقام ولايت كليه مى باشند تماميت آن مقام اناظه بوجود آن مخدره دارد ابويعلى صاحب تفسير كبير و سفيان ثورى آيه ى مرج البحرين يلتقين را در حق خمسه ى طيبه تفسير كرده اند چنان چه در ذيل تفسير آيه ى سوم سبق ذكر يافت.

بودن فاطمه لقاح شجره ى طيبه

در انساب سمعانى و مستدرك حاكم و فردوس ديلمى و ديگران از ابن عباس روايت كنند كه فرمود از رسول خدا شنيدم كه اين كلام بگفت انا الشجرة و فاطمة حلمها و على لقاحها والحسن والحسين ثمرها والمحبون لاهل لابيبت ورقها من الجنه حقا حقا و تفصيل اين مقام در ذيل آيه ى چهارم سبق ذكر يافت.

احاديث من آذا فاطمه و نظائر آن

يك دسته روايات راجع باين قسمت در كتب فريقين از حد تواتر گذشته و اين روايات اصل و فرع مذهب اهل سنت را بر هم بسته بدارالبوار مى فرستد و اندوختهاى آنها را كه در سالهاى دراز بر هم بافته در و السنه عوام انداخته بدرك اسفل مى رساند چه آن كه هرگاه اذيت فاطمه اذيت رسول خدا باشد و غضب فاطمه غضب او باشد كفر اذيت كننده و بغضب آورنده بلا كلفة ثابت و محقق است كه تفصيل آن در قصه ى حرق باب بعد از اين بيايد انشاءالله

شيخ شبلنجى در نور الابصار [طبع مصر ص 141 ابن حجر مكى در صواعق المحرقه در مقصد ثالث از آيه 14 در فضائل اهل بيت و عسقلانى در اصابه در ترجمه فاطمه و كذا ابن اثير در اسد الغابه و ابن عبدالبر در استيعاب و بخارى در باب خمس و على متقى در كنزالعمال در فصل ثانى از باب خامس از فضائل اهل بيت از حرف الغا ج 5 ص 218 طبع حيدرآباد و بدخشانى در مفتاح النجاة و حاكم نيشابورى در مستدرك و ابن مغازلى در كتاب مناقب و شيخ عبدالحق دهلوى در مدارج النبوة و عسقلانى در فتح البارى در باب نكاح و همدانى در مودة القربى و بشراوى در كتاب اتحاف و بخارى در باب فضائل الصحابه و در باب ذب الرجل عن انبته از باب نكاح و ابى داود سجستانى در صحيح خود ص 202 از كتاب نكاح باب ما يكره ان يجمع بينهن من النسا طبع هند و در جزا ثانى از كتاب مصابيح السنه بغوى ص 205 طبع مصر و طبرانى در معجم كبير و احمد بن حنبل در مسند خود باسانيد كثيره و در تلخيص مسند تأليف ذهبى و ابراهيم بن محمد حموى در فرائد السمطين و موفق بن احمد خوارزمى در جزء اول مقتل الحسين ص 53 و در كتاب فضائل و قسطلانى در مواهب لدنيه در مقصد 4 و در خصائص حضرت فاطمه و قندوزى در ينابيع المودة و سبط ابن جوزى در تذكره و ابن قيتبه در الامامة والسياسة و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و محب الدين طبرى در ذخائر العقبى و رياض النضره) و شاه ولى الله در ازالة الخفا و ملك العلما در فضائل السادات و ابونعيم در حلية الاوليا و منقبة المطهرين و ابوصالح مؤذن در اربعين و خرگوشى در شرف النبوة و سيوطى در جمع الجوامع و ديگر كتب خود و عمر رضا كحاله در اعلام النساء در ترجمه ى فاطمه و ديگر از اعلام سنيه ممن لاتحصى كثرتهم باسانيد متعدده روايات مذكوره ى در متن را ذكر كرده اند) منه.] قال اخرج الطبرانى و رجاله ثقات انه صلى الله عليه و سلم خرج و هو اخد بيد فاطمة فقال من عرف هذه فقد عرفها و من لم يعرفها فهى فاطمه بنت محمد و هى بضعه منى و هى قلبى و هى روحى التى بين جنبى من آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذالله

و در بعضى از روايات من اغضب فاطمه فقد اغضبنى و من اغضبنى فقد اغضب الله و در بعضى ديگر قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يريبنى ما ارابها و در بعضى ديگر يسوئنى ما يسوئها و در بعض ديگر يولمنى ما يولمها و يسرنى ما يسرها و در بعضى ديگر يرضى الله لرضاها و يغضب لغضبها و در صحيح مسلم و حلية الاولياء صورت خبر اين است انما فاطمه انبتى و هى شجنة منى يريبنى ما ارابها و يؤذينى ما آذاها)

فاطمه پاره از گوشت من است مكروه مى آيد مرا چيزى كه بر وى مكروه آيد و آزرده مى سازد مرا چيزى كه او را بيازاد

و عبارت ديگر حليه و مستدرك حاكم اين است كه پيغمبر فرمود فاطمه شجنة منى يقبضنى ما يقبضها و يبسطنى ما يبسطها

و در خبر است كه سهل بن عبدالله بنزد عمر بن عبدالعزيز آمد و گفت بنى اميه مى گويند تو فرزندان فاطمه را از ايشان فاضل تر دانى و بر ايشان تفضيل مى گذارى عمر بن عبدالعزيز در جواب گفت من از اشخاص عدول ثقة استماع كردم كه از اصحاب روايت كردند كه ايشان از رسول خدا شنيدند كه فرمود فاطمه پاره ى تن من است خوشنود مى كند مرا چيزى كه فاطمه را خوشنود مى كند و خشمناك مى كند مرا چيزى كه فاطمه را خشمناك مى نمايد و بخدا قسم سزاوار است از براى من كه طلب كنم رضاى رسول خدا را و رضاى فاطمه را به خوشنود كردن فرزندان ايشان و همانا بنى اميه دانسته اند كه پيغمبر شاد مى شود از شادى فاطمه و دشمن مى دارد غمناكى او را و حاصل مجموع اين روايات چند چيز را مى رساند يكى افضليت فاطمه را چون جزأ پيغمبر است و جزأ حكم كل دارد بعضه و شجنة بمعنى قطعه از چيزى است بعلاوه كه رسول خدا از او بمهجه ى قلب و فلذه ى كبد و قرةالعين و روحى التى بين جنبى فرموده پس ايذاء و ايلام فاطمه عين ايذاء و ايلام رسول خداست و اذيت كننده رسول خدا كافر است باجماع مسلمين عبدالعزيز دهلوى در كتاب تحفه ى خود تصريح دارد كه اغضاب بنى كفر است

و نيز از اين روايت عصمت فاطمه ثابت و محقق است چه آن كه اگر معصومه نباشد تواند شد كه خطائى كند و آلوده گناهى گردد و در اين وقت باندازه گناه واجب مى شود بر پيغمبر كه حد براند و در اجراى حد خوشدل گردد كه خداى را اطاعت كرده باشد و در حق چنين كس چگونه پيغمبر مى فرمايد هر كه فاطمه را بيازارد مرا آزرده است و هر كه مرا بيازاد خدا را آزرده است در همه حال تواند شد كه از براى صدور خطائى يا گناهى فاطمه را بيازارد در اين وقت خداى و رسول را آزرده است و هر كه مرا بيازاد خدا را آزرده است در همه حال تواند شد كه از براى صدور خطائى يا گناهى فاطمه را بيازارد در اين وقت خداى و رسول را آزرده است لاجرم ثابت مى شود كه فاطمه معصومه است و بحكم عصمت در عقده ى محال است كه ابدالابدين از روى خطائى و ترك اولائى صادر گردد در اين صورت آزردن فاطمه آزردن خدا و رسول است چون ايلام كل صدق مى كند حقيقة بايلام بعض و ايلام بعض بر ايلام كل لامحاله مضافا بر اين كه از براى روح تركيبى نيست و كل جزاء اجزاء بدن است و واسطه ى در ايلام روح است و فاطمه چون از جنس طينت نبى است و از آن اصل و از آن نور است (فيكون ايذائها ايذاء رسول الله و ايلامها ايلامه لما بينهما من الاتحاد المشار اليه بلفظ البضعه والشجنة)

مؤمنان   معدود   ليك   ايمان   iiيكى        جسمشان   معدود   لكن   جان  iiيكى
غير آن فهمى كه در گاو و خر است        آدمى  را  عقل  و  جان  ديگر است
جان  شيران و سكان از هم iiجداست        متحد    جانهاى    شيران   iiخداست

و اما بودن ايذاء رسول خدا ايذاء حضرت پروردگار از اين راهست كه قلب رسول خدا آن كعبه و بيت حقيقى از براى خداست چنانچه منقولست ما و سعنى ارضى و لا سمائى ولكن و سعنى قلب عبدى المؤمن پس بسبب اذيت رسول خدا عرش الله مضطرب مى شود و هموم و غموم در او متراكم مى گردد محتشم بسيار خوب گفته است

هست از ملال گر چه برى ذات iiذوالجلال        او در دل است و هيچ دلى نيست بى ملال

[قال ابن طلعة الشافعى فى مطالب السؤال ان فاطمه قد خصت بفضل سجايا منصوص عليها بانفرادها و فضلت بخصائص مزايا صرح اللفظ النبوى بايرادها و مينرت قرة عين الرسول بصفات شرف يتنافس الا نفس النفيسة فى آحادها و قال فى كشف الغمة ولقد اشرق عوالم الغيب والشهود باشراق انوارها و اضاء لالائها بتشعشع ضيائها واعتلى نورها على كل موجود بعلومنا رها متعالية عن اعين النظار الكريمة الكريمة الانساب الشريفه الشريفه الاحساب السيدة الجليلة باجماع اهل السداد الخيرة من اهل الخير والرشاد ثالثه الشمس والقمر بنت خير البشر ام الائمة الغرور الصفوة على رغم من جحد او كفر الخ.

در لمعةالبيضاء بروايت حذيفه ى يمانى...

دهم در لمعة البيضاء بروايت حذيفه ى يمانى از رسول خدا حديث كند كه رسول خدا فرمود چون روز قيامت شود سواره فقط چهار نفرند من و على و دخترم فاطمه و صالح النبى و بروايت ابن عباس فرمود من بر براق سوار مى شوم و على بر دلدل و دخترم فاطمه بر ناقه ى غضبا و صالح بر ناقه خود