عصمت فاطمه ى زهراء

بايد دانست كه از اين آيه ى شريفه كالنور على شاهق الطور است و اعاظم اهل سنت با شيعه در اين معنى متفق اند و سخن على بن برهان الدين الحلبى در بازار حقائق اصلا قيمت ندارد كه در جلد 3 (انسان العيون ص 4 از طبع مصر گفته از جمله ى اهل بيت زنهاى او هستند و ايشان معصومات نبودند باتفاق امت فكذلك بقيه ى اهل بيت او و اين كلام مردود است بوجوهى

اول تصريح اعلام سنيه باين كه آيه در شأن على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده از آن جمله احمد بن حنبل در مسند خود بده سنده آن را روايت كرده از ابوسلمه و عطاء بن ابى رياح و شداد بن عبدالله و ابن حوشب و سهل و ام سلمه نقل كرده است كه روزى رسول خدا در خانه ام سلمه بودند و حضرت فاطمه حريره اى از براى آن حضرت آورد و آن حضرت در صفه اى نشسته بود كه خوابگاه او بود و عباى خيبرى در زير خود گسترده رسول خدا فرمود اى فاطمه شوهر و پسرهاى خود را بطلب پس على و حسن و حسين آمدند و بنشستند و بحريره خوردن مشغول شدند در آن وقت حق تعالى اين آيه را نازل فرمود در آن وقت رسول خدا عرض كرد پروردگارا اينها اهل بيت منند و اهل بيت من سزاوارتر بخلافت مى باشند.

و در روايت عطا چنين نقل كرده است كه بعد از نزول آيه رسول خدا عبا را بر سر ايشان انداخت و دست خود را از عبا بيرون آورد و بجانب آسمان بلند نمود و عرض كرد اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا ام سلمه عرض كرد يا رسول الله من از اهل بيت تو نيستم فرمود اى ام سلمه عاقبت تو ختم بخير است)

اين حلبى بى سواد جهلا يا تجاهلا با اين حاديث معتبره نفى عصمت از بانوى عفت مى نمايد چه كند بى نوا همين دارد چون مى داند اگر قبول عصمت بانوى عظمى بنمايد ديگر كار ابوبكر و عمر قابل اصلاح نباشد و جنايات آنها موجب خلود در جهنم خواهد بود و البته انكار برهان حلبى مشت به نيشتر كوفتن و آب در غربال بيختن است براى آن كه اعلام ديگر سنيه نيز اين روايت را نقل كرده اند (بخارى) در صحيح خود بچند سند و روايت (مسلم) در صحيح خود بچند سند و روايت و (ثعلبى) بهشت سند و روايت (اخطب خوارزمى) موفق بن احمد به پنج روايت در كتاب مناقب خود (ابراهيم) بن محمد حموى از ابى الحمراء نقل كرده است كه من در مدت نه ماه در مدينه بودم كه همه روزه رسول خدا بر در خانه فاطمه مى آمد و مى فرمود الصلوه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا و حميدى در جمع بين صحيحين و ترمذى در صحيح خود و نسائى در صحيح خود و ابى داود سجستانى در صحيح خود و صاحب جامع الاصول و صاحب مشكوة و على متقى در كنز العمال و جلال الدين سيوطى و خازن بغدادى و نسفى و بيضاوى و محمد بن جرير طبرى تماما در تفاسير خود در سوره ى احزاب در ذيل آيه ى مذكوره تصريح دارند كه آيه در شأن فاطمه و على و حسن و حسين است سيوطى در در المنثور در تفسير سوره ى احزاب ص 98 اخبار بسيار از ابن مردويه و ابن جرير و ابن منذر و حاكم نيشابورى و بيهقى و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن ابى شيبه نقل كرده است كه آيه در شأن على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام است و از ام سلمه روايت كرده كه من كسارا بلند كردم كه با آنها داخل شوم رسول خدا عبا را از دست من كشيد من گفتم يا رسول الله آيا من از اهل بيت تو نيستم فرمود نه ولى تو بر طريق حق و صوابى دو مرتبه فرمود انك على خير.

و ابن صباغ مالكى در فصول المهمة مى گويد كه روايت شده است كه رسول خدا تا شش ماه بدر خانه فاطمه مى آمد و اين آيه را تلاوت مى نمود)

و ابن حجر هيثمى مكى با آن كمال تعصب گفته كه اين آيه را اكثر مفسران مى گويند در شأن على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است باعتبار اينكه ضمير عنكم

ضمير جمع مذكر است پس بحمدالله بلاكلفه چون آفتاب نيم روز ثابت شد كه اين آيه شريفه در شأن اين حضرات است و بى اطلاعى و تعصب صاحب انسان العيون معلوم گرديد.

دوم آن كه دلالت آيه بر عصمت ايشان روشن تر از آفتاب است چون كلمه ى انما باتفاق اهل عربيت براى حصر است و مراد باراده اراده تكليفيه نخواهد بود كه عبارت از امر بطهارت از ذنوب و اجارس باشد چه آن كه در اين معنى همه امت شريك اند و مامؤر باين طهارت هستند كه عبارت از تحصيل طهارت ظاهريه و كف نفس از مطلق ذنوب باشد اگر اين باشد البته حصر در اين صورت لغو و بى معنى خواهد بود و اين معنى اختصاص بمؤمنين امت ندارد بلكه همه مكلفين از مؤمنين و كفار و مشركين و فساق و منافقين شريك در اين مطلب خواهند بود و جميع مكلفين مأمور و مورد اين خطاب خواهند بود البته.

سوم آن كه ظاهر آيه در مقام مدح و منقبت اين جماعت مخاطبين است و اين معنى مشترك مناسب با مدح نخواهد بود قطعا.

چهارم آن كه در اكثر روايات چنين است كه رسول خدا اولا استدعا نمود از حق تعالى طهارت اهل بيت خود را و بعد از آن آيه نازل گرديد و اگر مقصود امر بهمين معنى مشترك بين جميع خلق باشد منافى با تعظيم و شرافت پيغمبر خواهد بود.

پنجم آن كه در اين روايات مذكور است استدعاى ام سلمه و مضايقه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس اگر مراد معنى مشترك بين جميع امت باشد استدعاى ام سلمه و مضايقه نمودن حضرت رسول اصلا وجهى ندارد.

پس از واضح شدن آن كه اراده در آيه بمعنى اراده ى تكليفه نخواهد بود باين قرائن مذكوره قطعيه پس لابد است كه مراد باو اراده ى تكوينيه باشد بمعنى آن كه ارادئى كه بعد از او فعل حاصل شود و علت باشد از براى مراد كه تخلف علت از معلول نشود لقوله تعالى اذا اراد الله شيئا يقول له كن فيكون.

و معنى آيه چنين مى شود كه حق تعالى اراده قطعيه نموده كه منزه و پاك گرداند شما را از جميع قبايح و ذنوب اى اهل بيت پيغمبر پاك گردانيدنى كه باين اراده حاصل شود مراد او كه طهارت شما اهل بيت باشد و اين است معنى عصمت كه از مواهب الهيه است بسوى اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم.

ششم آن كه اين آيه نص در عصمت اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام است چه آن كه ظاهر خطاب بلفظ جمع مذكر است عنكم و يطهركم و اين عموم دارد و مورد نزول و شأن نزول قدر متيقن است و اگر احتمال تخصيص در عام برود چنان چه قاعده است در عمومات بر فرض وجود مخصصى اين احتمال بسوى مورد نزول آيه غلط و غير موجه است مثلا اگر بگوئيم اكرم العلماء بالنسبة بسوى از عدول علماء نص است و بسوى غير عدول ظاهر و اگر احتمال تخصيص برده بشود بسوى قدر متقين اين احتمال معقول نخواهد بود مضافا بر اين كه ابن ابى الحديد تصريح كرده كه آيه نص است در عصمت على ابن ابى طالب پس فاطمه معصومه است لعدم القول بالفصل.

و نيز ابن ابى الحديد گفته ادله بصراحت تمام دلالت مى كند بر عصمت على بن ابى طالب و اين امرى است مخصوص اين امام و باقى خلفا را در او حقى و حظى نيست

و اما قول بعض ابناء سنت بدخول زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آيه مردود است بوجوهى اولا اطلاق اهل بيت بر زنان مجاز است و اين اطلاق از باب مسامحه است و بر خلاف وضع اصل لغت است و ثانيا جلال الدين سيوطى در در المنثور در سوره احزاب 199 از زيد بن ارقم روايت كرده كه اهل بيت رسول كسانى باشند كه صدقه بر آنها حرام است و آنفا از سيوطى نقل شد كه آيه مختص بعلى و فاطمه و حسن و حسين است (و ثالثا) از مسلمات بين عامه است كه سؤال كردند از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم كه عترت و اهل بيت تو چه كسانى هستند فرمود على و فاطمه و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين واحدا بعد واحد و قول رسول خدا انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى شاهد ديگرى باشد الخ (و رابعا) ظهور گناهان كبيره از بعض ازواج نبى صلى الله عليه و آله و سلم.

(و خامسا) تصريح صاحب انسان العيون بعدم عصمت زوجات كما عرفت فى صدر العنوان (و سادسا) ضمير عنكم و تطهركم كه جمع مذكر است ابن حجر هيثمى تصريح كرده كه مراد على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مى باشند الحمدلله على وضوح الحجه والبرهان.

بيست و نهم سوره ى ط آيه ى 114 قوله تعالى ولقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزما در كافى از امام صادق عليه السلام حديث كند ولقد عهدنا الى آدم من قبل كلمات فى محمد و على و فاطمه والحسن والحسين والائمه من ذريتهم فنسى

سپس فرمود بخدا قسم بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آيه چنين نازل گرديد

سى ام- سوره ى والطور آيه ى 21 قوله تعالى والذين آمنوا واتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء

يعنى كسانى كه ايمان آوردند و متابعت كردند بانها فرزندان ايشان در ايمان ما آنها را به پدرانشان ملحق مى نمائيم و از بهره علم آنها چيزى ناقص نمى كنيم. فى (يص) (الذريه) فاطمه زهرا است و فرزندان او از ائمه عليهم السلام

سى و يكم- سوره آل عمران آيه 37 واذ قالت الملائكه يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك واصطفاك على نساء العالمين يا مريم اقنتى لربك واسجدى والركعى مع الراكعين در صافى از علل الشرايع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فاطمه محدثه ناميده شد براى اين كه ملائكه همچنان كه مريم را ندا مى كردند همين قسم فاطمه را ندا مى كردند مى گفته اند يا فاطمه ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين الآيه

يعنى همچنان كه خداوند متعال مريم را برگزيد بامتيازات و تشريفات خاصه و پاكيزه كرد او را از نجاست كفر و كثافت اخلاق زشت و آلودگى عادت زنان و افضليت داد بر تمام زنان عالم فاطمه زهرا را نيز برگزيد بر تمام زنان اولين و آخرين

اى  گوهر  يك دانه بريز از خم iiلاهوت        در   صاغر   بلور  صفا  سوده  iiياقوت
مرغ ملكوتى است زجاجى كه دهد قوت        قوت جبروتى است كه در خطه iiناسوت

صديقه كبرى صدف يازده لؤلؤ

مشكوة    چراغ    ازلى   محبط   تنزيل   خواننده   توراة   سراينده   ى   iiانجيل
داننده   اسرار   قدم   بى   دم  جبرئيل  فياض  برى  از  علل  و  رسته  iiزتعليل
مولود   نبوت   كه   بطفلى   شده   تكميل   توليد   ولايت  كه  بسفلى  زده  iiپهلو
آنسيه    حوراء   سبب   اصل   اقامت   اصلى   كه   بباليد   بدو   نخل   iiامامت
نخلى   كه   ز   توليد   قدش   زاد   قيامت   گنجينه   عرفان  گهر  بحر  كرامت
در   باغ   نبى  طوبى  افراشته  قامت  در  ساحت  بستان  ولى  سر  و  لب  جو
مرآت خدا عالمه ى نكته ى توحيد كش خيمه ى عصمت زده بر عرصه ى تجريد
آن  جلوه  كه  بالذات  برون  است  ز  تحديد  مولود  محمد  كه  بدان  نادره iiناحد
ذات  احدى  گرديد  يد  اين  سه  مواليد  زين  چهار زن حامله وين هفت تن iiشود

سى و سوم- سوره الحجر آيه 47 (و نزعنا ما فى صدرهم من غل اخوانا على سرر متقابلين) يعنى خارج نموديم ما چيزى را كه در سينه آنها بود از عداوت و كينه در حالى كه برادر همديگر بر سريرهاى بهشتى مقابل هم ديگر جلوس دارند

در عوالم روايت مى نمايد كه آيه ى شريفه در حق فاطمه و امام حسن و امام حسين عليه السلام است) بالجمله اين 33 آيه منتخب از آيات كثيره كه در شأن فاطمه زهراء سلام الله عليها يا بالانفراد يا بالاشتراك با پدر بزرگوار و شوهر عالى مقدار و دو فرزندانش بلكه در بعضى از آيات با شيعيان آن مخدره نازل و مأول بايشان است خواستيم از طريق اختصار بيك سو نشويم والا آيات مأوله در حق ايشان مجلداتى را در خور است چون مسلم است كه مبناى اسلام و مدرك ايمان كلام الله مجيد و قرآن شريف است و اين فرمان آسمانى و رقم سبحانى بنيانى است مشيد و اساسى است ممهد و بهمه مراتب حبل الله الممدود بوده و هست و در كافه عوالم غيب و شهود حجه قاطعه و رحمت واسعه پروردگار است و از اين كلمات خلاق زمين و آسمان با اخص بود بندگان خود رازهاى پنهان و سخنهاى آشكار را بيان فرموده و خواسته كه علوم اولين و آخرين را بدين سخنان بلاغت نشان بديشان بفهماند و باين الفاظ و عبارات موجزه طريق تكاليف و احكام بندگان را آسان نمايد پس ما را هدايت و دلالت فرمود بخانواده ئى كه اين كتاب مبارك و كلام كريم بسر ايشان نازل شده و حقايق آيات شريفه براى خانواده مكشوف و محقق گرديده تا از فرمايشات ايشان ظواهر قرآن را بخوانيم و بواطنش را بدانيم و آن خانه بيت نبوت است و مختلف الملائكه است كه بمدلول آيه ى كريمه فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه از هر خانه و بقعه رفيعه كه واقع در عالم امكانيه است اعلى و ارفع است و اهالى آن خانه اركان عالم امكان و سبب كلى و علت غائى در ايجاد كليه ى بنى نوع انسان مى باشد و لهم كرائم القرآن و محاسنه و خاصته و خلاصته از اين خاندان محترم كه زبده ى نيكان و قدوه ى پاكانند و علمشان راسخ بحقايق قرآنيه است صدف عصمت يازده نور پاك گوهر بى همتاى فاطمه زهرا است كه در اوصاف كماليه يكتا و مظهر صفات الوهيت و مصدر آيات ربوبيت است زهرا كه گذشته از اصالت و عصمت خود خطوط دو اثر امكانيه از اعيان ثابته منتهى و منتمى بان اعلى حضرت آيةالله العظمى مى گردد كه ذات اقدسش متين است و از اصالت ذاتيه و شرافت اصيله اش فروعى عديده پديدار گشته و از آن فروع و آن اصل اركان اين دين مشيد و مسدد گرديد و آن نور پيوسته با حقيقت نبوت متحد و متصل و با باطن ولايت مرتبط و در جميع مراحل و منازل همراه و از علوم لدنيه آگاه بود و بر صدق اين دعوى بيگانه و آشنا اتفاق و اجماع دارند يعنى صحيفه حقيقت عصمت كبرى ثلث اتم و جزأ اقوم مصحف شريف و كتاب منيف است و از روايت نزول القرآن اثلاثا ثلث فينا اين معنا مستفاد است و مغايرت بين اين انوار طيبه نيست و همچنين مى فرمايد نحن القصص والاحكام و مسلم است كه بسيارى از قرآن احكام و قصص است پس البته عرفان فاطمه زهراء سلام الله عليها از مكملات و متممات اقرار بنبوت سيد المرسلين است. كما اين كه اقرار بولايت شوهرش هم چنين است يعنى اقرار به نبوت اقرار بخلافت بلافصل اميرالمؤمنين نتيجه و ثمرى ندارد و اتصال و معيت على با قرآن و معيت قرآن با على در نزد خصم ايضا از روايات معتبر است خلاصه كلام همچنان كه خانه كعبه را چهار ركن مى باشد معانى و اسرار و بطون و رموز و حقايق و رقايق و دقايق قرآن را نيز بر چهار ركن مبتنى بدان و آن حضرت رسالت و شاه ولايت و بانوى عصمت و يازده فرزند آن مخدره ى سرا پرده ى عفت اينان اركان اربعه ى قرانند پس هر كس بخواهد از طريق ولايت عصمت كبرى و توسل بهدايات و دلالات فاطمه ى زهراء خود را بكعبه مراد كه حقيقت ايمان است برساند مى تواند كما اين كه اگر عبادت جن و انس بنمايد بى ولاى فاطمه البته سير در وادى بر هوت و سلوك طريق هاويه نمود است زيرا كه حقيقت جنت و نار مخلوق از اطاعت و معصيت و حب و بغض فاطمه است بلكه غالب معانى قرآن چون نيك بنگرى اوصاف فاطمه است چون آن مستوره كبرى در درجه عبادت و بندگى و كمال اعلى درجه را دارا بوده و هر صفت از صفات ممدوحه كه در قرآن براى هريك از بندگان نيكان و خاصان مذكور و بجهت هريك از انبياء و رسل منظور است آن مخدره عين الكمال و مجموعة الصفات بى مثال است پس ثلث قرآن يا بيشتر مدح و ثناى فاطمه است

در اينجا مناسب ديدم چند بيتى از قصيده لاميه ى ميرزا محمد صادق طبرستانى متخلص به غافل بنويسم و يازده بين اين قصديه تحت عنوان كنيه ى ام الكتاب از اين پيش ياد كرديم

نتيجه  ئى  كه  مرا  زين قضيه منظور iiاست        رواست   اينكه  بموضوع  پى  برد  iiمحمول
همى   ببايد   و   از   نور   ديده   ى   iiاحمد        خداى    را    نظر    آرى   بديدگان   iiعقول
مگر    بنور    سپهر    رسالت   اختر   iiباز        كه بود زهره ى زهرا چه خور بچرخ رسول
حجاب   بى  نظرى  از  نظر  سرافكن  iiدور        كز    آفتاب    فروزان    كند    نجوم   iiافول
عصا   ترانه   اگر   عفو   او  بگيرد  iiدست        بقيد     عصيان    باشند    تا    ابد    iiمغلول
وسيله  ئى كه بدست است ذيل چادر او iiاست        ز   رشته  اش  شود  حاصل  نهايت  iiمأمول
قيام    او    بقيامت    قيامت    ديگر   iiاست        كه  نيست كس را بى اذن او خروج و iiدخول
تبارك     الله     اى     فرخجسته    iiمولودى        كه  هست  گوهر  پاكت به نه صدف iiمحمول
بمرسلين   اگر   از  حق  وسيله  شد  iiارسال        درود   حق  بتو  اندر  صحيفه  شد  iiمرسول
نبى    ندا    نمت   اما   برتبه   همچه   iiنبى        ذوات    اشياء   بر   طاعتت   بود   iiمجبول
اگر               مشيه               iiعصمت...        خلافت   از   پس   احمد   بدى  ترا  iiموكول
از   آن   بصورت   انسيه  حق  ترا  iiپرورد        كه  شبهه  كس  نكند  مر  ترا  بجاى  iiرسول
اگر    مقام    رسالت   جواز   داشت   iiنساء        ترا   بحكم  وجوب  از  خداى  شدى  iiمبذول
هر   آنچه   از   حق   بر  انبياء  بود  iiشامل        بدان    عطيه    وجود    تو    نيز    مشمول
به   پاكدامنيت   خواست   حق   كه   iiبستايد        لذاست   آيه   ى   تطهير  يافت  شأن  iiنزول
بدست    بوسى    تو   آسمان   شده   دستاس        كه  تا  بخدمت  تو  خويش  را  كند  iiمشغول
ز   دور  باش  عفاف  تو  چشم  دشمن  iiكور        كه  بر  جناب  تو  در  احتجاج  بود  iiفضول
ترا  سزد  كه  كنى  حكم  بر  زمين  و iiزمان        چه  جاى  آن  كه  برى  داورى  بنزد iiجهول
همين    بسست    ز    بى    اعتبارى    دنيا        كه   حق   حق  نشود  ثابت  از  گواه  عدول
به  كاست  قدر تو از آن كه خواست iiمنكوبت        ز   كردگار   بكردار   خود   شد  او  مخذول
اگر   نبود   قضا   بر   رضاى   تو   iiمأمور        قدر   بحكم   تو   از   كار   كرديش  iiمعزول
غرض   مدايح   تو   در   خور   دهن  iiنبود        فضوليست  شود  وصف  فاضل  از مفضول
به   كحل   مدخت   تو   ديده  عروس  سخن        ز   كلك   غافل   آگاه   دل  شده  به  iiحصول

چرا نام فاطمه در قرآن نيست

از عنوان سابق معلوم شد كه آيات بسيارى مأول بفاطمه ى زهرا است و عدم تصريح باسم مبارك ايشان در قرآن مانند خفاء معنا است در لفظ و سر مكنون در كلام ملفوظ و اختفاء اسم اعظم در اسماء الحسنى و شب قدر در تمام شبها و صلوة وسطى در بين صلوات و ساعة مستجابة در ميان ساعات و اولياء كاملين در خلق و اعمال مقبوله در طاعات و آن حقيقت عصمت فاطمه مظهر اسم ستار است در اسماء و عقل هم حاكم است بر استحسان تستر نام زنان و اسم ايشان مثل حسن تستر مسمى خود و واضح است آنچه تعلق بزن دارد استتار و اختفاء آن ممدوح است اين است كه خود آن مخدره فرمود بهترين زنان آن زنى است كه هيچ مردى او را نه بيند و او هيچ مردى را نه بيند و اين بيان حكم جامعى است از براى تمام زنان عالم آنچه همه باين حكم عمل مى نمودند رستگارى و سعادت را در مى يافته اند اين جمله بنا بمذاق كسانى باشد كه معتقدند بعدم تحريف قرآن و اما كسانى كه مى گويند قرآن تحريف شده است معتقدند كه اسمأ كثيرى از صحاب و اسم مبارك اميرالمؤمنين و فاطمه زهراء عليهماالسلام در قرآن مكرر بوده است و آن را زيد بن ثابت كه بحكم عثمان قرآن را جمع كرد اين اسماء را ساقط نمود و دليل آنها يك دسته اخبارى است كه در اول تفسير صافى مذكور است كه ذكر آن مناسب اين مقام نيست.

اثر طبع اختر طوسى

الا   اى   فاطمه   اى   نام  تو  حلال  iiمشگلها        رخت چون نقطه ى توحيد و مهرت مركز دلها
توئى   آن   گوهر  يكدانه  كاندر  قلزم  وحدت        كه  بايد  زان  صدف آيد برون شيرين iiشمائلها
ز    شفقت    گر    پدر    بوسيد   دستت   iiرا        توئى  دست  خدا  آسان  زدست توست iiمشكلها
زبانم  سوره  ى  توحيد  بسته  و رنه مى iiگفتم        توئى  دخت  خدا  اى  حكمران  حق  و iiباطلها

تجليلات بارى تعالى نسبت بفاطمه ى زهراء

از مطالب گذشته و آينده چون آفتاب نيم روز واضح و روشن است كه خداوند متعالى هيچ نبى مرسلى را و ملك مقربى را سواى خاتم انبياء و على مرتضى بمثل فاطمه ى زهراء سلام الله عليها تجليل ننمود از جلوه دادن نور او را در ملكوت اعلى گاهى در قنديل در ساق عرش گاهى در سيب بهشتى گاهى در بهشت بهيئت دخترى براى آدم ابوالبشر و حوا مادر آدميان و امر كردن رسول خدا را تا چهل روز بروزه و اعتزال از خديجه براى انعقاد نطفه او و آوردن طعام بهشتى در شب چهلم و فرستادن سيدات بهشت را براى قابلگى خديجه هنگام ولادت فاطمه.

و ديگر تسليت و تعزيت بارى تعالى از فاطمه ى هنگام رحلت مادرش خديجه ى كبرى چنانچه قطب راوندى در خرايج از امام صادق عليه السلام حديث مى كند قال ان خديجه لما توفيت جعلت فاطمه تلوز برسول الله فتقول اين أمى يا ابتاه چون خديجه از دنيا رفت فاطمه از رسول خدا بهانه ى مادر مى گرفت عرض مى كرد اى پدر مادر من در كجاست و رسول خدا جوابى باو نمى فرمود فاطمه دنبال سخن خود را ادامه مى داد و همى سراغ مادر مى گرفت كه در آن حال جبرئيل نازل شد عرض كرد يا رسول الله حقت سلام مى رساند و مى فرمايد كه سلام ما را بفاطمه برسان و باو بفرما كه مادر تو در خانه اى است از ياقوت احمر بين آسيه و مريم بنت عمران فاطمه عرض كرد «ان الله هوالسلام و منه السلام واليه يعود السلام» مؤلف گويد: اين مى رساند كه اصل خمير مايه ى فاطمه از علم و ادب و كمال سرشته شده است.

و ديگر داستان تزويج فاطمه در ملكوت اعلى و عقد او در بيت المعمور و تفقدات خاصه ى حضرت حق از فاطمه و فرستادن هديه در صبح زفاف كه تفصيل آن سبق ذكر يافت.

و ديگر موائد گوناگون آسمانى كرة بعد اولى و مرة بعد اخرى و فرستادن لباس براى فرزندان آن مستوره ى كبرى.

و ديگر معرف قرار دادن او را در حديث كساء كه جبرئيل عرض مى كند چه كسانند در زير كساء خداى تعالى مى فرمايد فاطمه و شوهر و دو فرزندان فاطمه و لابد للمعرف ان يكون مساويا و اجلى و اين تجليلى است فوق همه ى تجليلات و شرفى است فوق همه شرفها.

و ديگر آن كه در ملكوت اعلى حضرت حق جل و على فخريه نمود بعبادت فاطمه و بملائكه فرمود نظر كنيد بسيده ى كنيزان من كه چگونه با حضور قلب بعبادت من اقبال كرده است الخ.

و ديگر تجليلات بارى تعالى از فاطمه در فرداى قيامت در مسئله شفاعت كما سيأتى تفصيلها.

و ديگر مقرون كردن رضاى خود را برضاى فاطمه و سخط و غضب خود را بسخط و غضب فاطمه.

و ديگر فرستادن ملائكه را براى خدمت گذارى او و كذلك مريم كبرى را

و ديگر آن كه قبولى جميع اعمال و عبادات منوط بمحبت فاطمه و ولاى شوهر و ذريه ى طيبين او است و اخبار در اين باب متفق عليه بين الفريقين است.

و ديگر آن كه رحم او را وعاء خلافت قرار داه و خلافت كليه خود را منحصر ساخته به بطن فاطمه ى و اين معنى از واضحات است كه تا محل استعداد و قابليت فيض كلى را نداشته باشد متعلق فيض واقع نشود و همچنين اگر محلى مماثل و معادل آن بود در تمام زنان عالم هر آينه منحصر باين يك مورد نمى شد معلوم است اگر پدر بزرگوارش و شوهر عالى مقدارش مماثل دارد در اوصياء آن مخدره هم مثل دارد در قابليت اين فوز عظيم اين است كه آيه ى شريفه حمله امه كرهها و وضعته كرها مأول در حق آن مخدره است و ام در آيه فاطمه زهرا است چنان چه در تفسيرها آيه 25 ياد كرديم و علاوه بر آنچه ذكر شد اين قولويه در كامل الزيارة بسند خود از امام صادق حديث كند كه جبرئيل بر رسول خدا نازل گرديد عرض كرد يا محمد خدايت سلام مى رساند و ترا بشارت مى دهد بمولودى كه از فاطمه متولد مى شود و امت تو بعد از رحلت تو او را شهيد بنمايند رسول خدا فرمود يا اخا جبرئيل بر پروردگار من سلام باد مرا بچنين مولودى حاجت نباشد كه امت من او را بقتل برسانند جبرئيل بآسمان عروج نموده مراجعت كرد عرض كرد يا رسول الله خدايت سلام مى رساند و مى فرمايد من امامت و خلافت و وصايت را در ذريه ى او قرار مى دهم رسول خدا فرمود راضى شدم سپس بفاطمه پيغام فرستاد كه خداى تعالى بشارت مى دهد ترا بمولودى كه امت من او را بقتل مى رسانند بعد از من- فاطمه عرض كرد مرا بچنين مولودى حاجت نباشد رسول خدا پيغام فرستاد كه امامت و خلافت را خداى تعالى در ذريه ى او قرار مى دهد فاطمه گفت راضى شدم اين است تأويل آيه ى شريفه در سوره احقاف حملته امه كرها الخ.

عناد غريب و تعصب عجيب

با اين حالت بعضى از بيخردان اهل سنت و جماعت عايشه را بر فاطمه مقدم مى دارند با اين كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده الحصير فى ناحيه البيت خير من امرأة الم تلد پاره حصير در گوشه خانه بهتر است از زنى كه بچه نمى آورد قطع نظر از همه جرائم عايشه و حضرات اهل سنت غافل از اين باشند كه تقديم مفضول بر فاضل ظلم بر فاضل است فوالذى سمك السماء وانباء الماء لقد صب الله الخذلان على عامة العمياء حيث يقدمون غريق المعاصى على من خلق الله الارضين والسماوات والشمس والقمر والافلاك لاجلهم و چقدر دليل از عقل و نقل حاصل است بر اين كه اصل ايمان بعد از توحيد اقرار بولايت ايشان است و بدون اين اقرار عملش هباء منثور است.

ابن بابويه بسند معتبر از حضرت صادق روايت كرده است كه جبرئيل بر حضرت رسول نازل گرديد و عرض كرد خداوند سلامت مى رساند و مى فرمايد كه من آسمانهاى هفت گانه و آنچه در آنها است و زمينهاى هفت گانه و آنچه در آنها است خلق نكردم كه اشرف باشد از ركن و مقام ابراهيم عليه السلام و اگر بنده اى آنجا نماز بخواند از آن روزى كه آسمانها و زمينها را خلق كردم تا انقراض عالم و اقرار بولايت على نداشته باشد او را سرنگون در جهنم اندازم

و در حديث ديگر است كه خدا برسول اكرم وحى نمود كه يا محمد اگر بنده اى مرا عبادت كند تا از هم به پاشد و مانند مشك پوسيده شود از عبادت و منكر اهل بيت باشد او را در بهشت جاى ندهم

و در حديث ديگر از على بن الحسين از آباء گرام خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود بحق آن خداوندى كه جان محمد در يد قدرت او است كه اگر بنده اى در روز قيامت با عمل هفتاد پيغمبر بيايد خدا از قبول نكند تا ولايت من و اهل بيت مرا نداشته باشد

و در حديث ديگر ابوحمزه ى ثمالى گويد على بن الحسين عليه السلام از ما سؤال كرد كه كدام بقعه از جاهاى زمين است عرض كرديم خدا و رسول و فرزند رسول بهتر مى داند فرمود كه بهترين بقعهاى زمين بين ركن و مقام است و اگر كسى مقدار آن چه نوح عليه السلام عمر كرده است در آن موضع عبادت كند وصائم النهار و قائم الليل باشد و بدون ولايت ما ملاقات نمايد خدا را آن عبادت هيچ نفع ندهد بالجمله اخبار در اين باب بسيار است و نقل آنها ما را از مقصود باز مى دارد.

اثر طبع ميرزا يحيى مدرس اصفهانى

مقربان      خدايند      فارق      از     iiهرشين        همه  ز  خوى  حسن  جسته  ره  بكوى  iiحسين
امير    بدر    و    مدير    احد    دلير    iiحنين        حقوق     دائم    ايشان    بگردن    دين    iiدين
ز     بندگى    على    گشته    خواجه    iiكونين        كه در دو كون على خواجه است و خواجه على
سپرده    خط    غلامى    بحضرتى   كه   iiخدا        طفيل  او  است  كه  ايجاد  كرده  هر  دو  iiسرا
بتول       عذرآء       ام      الائمه      iiالنقباء        كه   گر  حجاب  شود  عصمتش  بر  وى  iiسما
دعاى     خيل     رسل     ننگرد     ره    iiبالا        پناه     امت    بنت    نبى    و    زوج    iiولى
چه    كلك    قدرت    نام    وجود    كرد   رقم        نوشت    فاطمه    آنگاه    خشك    گشت    iiقلم
نه    فاطمه    كه    پديد    آورنده    ى    iiعالم        نه      فاطمه      كه      هويدا     كننده     iiآدم
حدوث     ذات     و    رانبكرى    قرين    قدم        اگر     زجاده     انصاف    پا    برون    iiنهلى
جلال     فاطمه     بنگر    خدا    نمائى    iiبين        ز   بيخودى   بخود   آ   حشمت   خدائى   iiبين
خصال    حيدرى    و    فر   مصطفائى   iiبين        شكوه     احمدى     و    كبر    كبريائى    iiبين
گر  احولى  و  دو  بين  از  حقش  جدائى  iiبين        از  آن  كه  هست  دو  بينى  زشيوه  ى  iiحولى
خدا    زعين    عنايت   در   او   معاينه   iiبود        ز   بهره   جلوه  ى  يزدان  جمال  و  آينه  بود
مرا    عقيده    تناسخ    اگر    هر   آينه   iiبود        نخواندمش    كسى    الا   خدا   ز   بى   iiمثلى
هم    او   بآيه   ى   نور   آمده   مفاد   iiصريح        هم   او   بوادى   طور   آمده   خطاب   فصيح
چه  اوست  موجد  شام  شئوم  و  صبح iiصبيح        چه   بود   باعث   سنى   بر  آن  كلام  iiفضيح
كه    داد    دختر    بوبكر    را   باو   iiترجيح        لئن    جلى    اثر    الصدق    منه   لااب   iiلى
زهى     تو    مظهر    خالق    ستوده    iiخلاق        چه    نور    يزدان   پنهان   وفاش   در   iiآفاق
يگانه   جفت   على  و  زعلو  ز  خوبان  iiطلق        برتبه    بيشتر    از    انبياء    على   iiالاطلاق
شود   از   امر   توسم  در  مزاق  جان  iiترياق        كند    زمهر    تو    حنظل   بكام   دل   عسلى
صحيفه  كه  حسن  القضا  است چون iiمصحف        از   اوست   بر   صحف   آسمان  علو  iiشرف
چه   بر   لآلى   ايجاد  درج  تو  است  iiصدف        وجود    را    نبود    از   تو   ما   به   iiاشرف
ز  حكم  محكم  تو  مر  ذهب  شود  چه  iiخزف        ز    امر    نافذ    تو    مشترى    كند    زحلى
خطاب  حضرت  حق  سوى  تو  بود  ز iiكتاب        ز    كينه   زاده   خطاب   كرد   نقض   iiكتاب
نه  بيم  دوزخ  و  پر واى حشر و هول iiحساب        نه   ياد   كوثر   و   اميد  خلد  و  شوق  iiثواب
ز   نور   مه  چه  برد  صرفه  اقتساب  iiكلاب        ز   بوى   گل   چه  برد  بهره  خصلت  iiجعلى
ز     تازيانه     ى    بيداد    خست    iiبازويت        ز    سيلى    ستم    آزر    فشاند    بر   رويت
شكست     از    لگد    در    شكافت    پهلويت        ز    آتش   در   و   اجماع   خلق   در   iiكويت
طناب    جور    و    بمسجد    كشيدن   شويت        شكست     قائمه     ى     دين     قادر    iiازلى
به    بردن    فدك    و    قتل   محسن   iiمظلوم        ز   طعن   عايشه   و   ظلم   آن   گروه  iiظلوم
ز   هتك   حرمت   بيت  رسول  و  دار  iiعلوم        فتاد     رعشه     بعرش     يگانه    ى    iiقيوم
گرفت    مهر    امامت    گسست   عقد   iiنجوم        چه   كرد   غصب  خلافت  عمر  ز  iiبوالحيلى
پس  از  تو  ريخت  فلك  زهر  كين بكام iiحسن        ز   جعده   سوده   ى   الماس  شد  بجام  iiحسن
بكوفه     نوبت     ماتم     فلك     بنام    iiحسن        بدست     قائمه     كفر     شد     بنام     iiحسن
ز     بهر     عايشه    بردند    احترام    iiحسن        شدند   قوم   پى   منع   دفن   او   جدلى  (الخ)

تجليلات رسول خدا و على مرتضى از فاطمه زهراء

اين عنوان از مطالب گذشته و آينده اظهر من الشمس و ابين و من الامس مى باشد تجليل دو قسم است تجليل قولى و فعلى قولى مثل اين كه باتفاق فريقين كما ستعرف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمودند فاطمه پاره تن من است فاطمه روح من و مهجه قلب من نور چشم من اذيت او اذيت من غضب او غضب من سرور او سرور من است و امثال ذلك و تجليل فعلى مثل اين كه رسول خدا هرگاه بدر خانه مى آمد از فاطمه اجازه دخول مى گرفت و هرگاه فاطمه بر او وارد مى شد بتمام قامت از پيش پاى فاطمه بلند مى شد و او را پهلوى خود مى نشانيد و دست فاطمه مى بوسيد

شيخ طوسى در امالى سند بعايشه مى رساند كه گفت من نديدم احدى را كه سخن گفتن و حديث كردن او برسول خدا اشبه از فاطمه باشد هرگاه بر رسول خدا داخل مى شد او را ترحيب مى گفت و دستهاى او را مى بوسيد و در جاى خود او را مى نشانيد)

و صدوق در علل الشرايع سند بجابر بن عبدالله مى رساند مى گويد مردى خدمت رسول خدا عرض كرد شما فاطمه را مى خوانى و بر خود مى چسبانى و بسيار او را مى بوسى و با هيچ يك از دختران خود اين رافت و شفقت را بكار نمى بندى فقال ان جبرئيل اتافى بتفاحه تا اين كه مى فرمايد من استشمام بوى بهشت از فاطمه مى نمايم

و نيز در علل الشرايع سند بابن عباس مى رساند كه عايشه همين اعتراض را كرد و همين جواب را شنيد چنان چه در انعقاد نطفه فاطمه از اين پيش ياد كرديم) و هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه را مى ديد خوشحال مى شد و اهظار مسرت مى نمود و در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق حديث كند كه فرمود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه را فراوان مى بوسيد اين كردار بر عايشه ناگوار مى افتد رسول خدا فرمودند اى عايشه در شب معراج داخل بهشت شدم جبرئيل مرا مرا بنزد درخت طوبى برد و از ميوه آن بمن داد من تناول كردم چون بزمين آمدم از آن نطفه ى فاطمه منعقد گرديد و من هرگز فاطمه را نبوسيدم مگر آن كه بوى درخت طوبى از او استشمام مى نمايم و در بعض روايت است هرگاه مشتاق بهشت مى شوم فاطمه را مى بوسم

(ر) از كتاب قاضى ابومحمد كرخى بسند خود از حضرت صادق عليه السلام روايت كند كه چون اين آيه شريفه نازل گرديد (لاتجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا) فاطمه ى زهرا فرمود من خوف كردم كه رسول خدا را بعد از اين ابا بخوانم چون معنى آيه اين است مى فرمايد كه رسول خدا را همانند خود بشمار نگيريد و بنام ياد مكنيد يعنى مگوئيد يا محمد بلكه بگوئيد يا رسول الله فاطمه فرمود از آن پس منهم مثل سائرين يا رسول الله مى گفتم چون دو سه مرتبه چنين كردم رسول خدا را كراهتى عارض گشت و فرمود فاطمه جان اين آيه براى تعليم مردم عرب است كه اهل جفا و غلظت مى باشند و از براى تو و نسل تو نازل نشده است تو از منى و من از تو هستم (فانت قولى يا ابه فانها احى للقلب و ارضى للرب) تو بگو يا ابه قلب من بآن زنده تر مى شود و خداى را خوشنودتر مى سازد.

(نا) نقلا از كتاب روضه و كتاب فضائل كه رسول خدا بخانه على آمد و نگريست كه آن حضرت باتفاق فاطمه بدست آس طحن جاورس مى نمانيد فرمود كدام يك از زحمت طحن مانده شده ايد على عليه السلام عرض كرد كه فاطمه يا رسول الله فقال لها قومى يا بنيه پس فاطمه برخواست و رسول خدا بجاى او نشست و بطحن جاورس پرداخت

(ر) يك روز ام ايمن با چشم اشك بار بخدمت رسول مختار آمد عرض كرد فاطمه را بشوهر دادى و او را نثارى كه شريف عروسان است نفرمودى رسول خدا فرموداى ام ايمن اين چه سخن است كه مى گوئى مگر نمى دانى كه خداى عزوجل هنگامى كه فاطمه را براى على تزويج كرد فرمان كرد اشجار بهشت را كه فرو ريزند از حلى و حلل و ياقوتها و درها و زمردها و استبرقها فاخذوا نها مالا يلعمه الا الله