نزول هديه و حله بهشت براى فاطمه

از تفضلاتى كه خداوند تعالى شأنه نسبت بحبيبه خود فاطمه ى طاهره سلام الله عليها داشته او را بتشريف هديه و مائده ى آسمانى افتخار داده در شب زفاف آن مخدره (ع) چنان چه در كتاب خرايج و جرايح منقولست كه جبرئيل امين باز مرأى از ملائكه هنگام زفاف نزول فرمود (بديهه فى سله من السماء و فيها كعك و موزوز بيب فقال هذه هديه من الله لعلى و فاطمه، و جبرئيل قلب من يده سفر جله فشقها نصفين و اعطى عليا نصفا و فاطمه ى نصفا و قال هذه هديه من الجنه لكما)

يعنى جبرئيل با جمعى از ملائكه هديه بحضور رسول اكرم بجهت فاطمه ى (ع) و على آورد در سبدى كه در آن نان خشك و خرما و مويز بهشتى بود و در دست جبرئيل نير بهى بود آن را رسول اكرم يا جبرئيل دو نيم نمود نيمى بعلى و نيمى بفاطمه داد و گفت اين هديه است از بهشت خاصه شما است و نيز جبرئيل حله از بهشت آورد بجهت فاطمه كه بهاى تمامت دنيا بود چون آن مخدره آن جامه را پوشيده زنان قريش در حيرت شدند عرض كردند اين جامه از كجا است فاطمه فرمود از نزد خدا است.

حديث لولا على لما كان لفاطمه كفو

(يص) اين حديث در امالى و علل و معانى الاخبار و عيون اخبار الرضا و در فردوس ديلمى كه از عملاء اهل سنت است موجوداست در عيون از حسين بن خالد از حضرت رضا عليه السلام كه از آباء گرام خود از اميرالمؤمنين عليه السلام حديث كند كه رسول خد

بمن فرمود يا على مرد از قريش مرا عتاب كردند كه دختر ترا خواستيم بما ندادى و بعلى بن ابى طالب عليه السلام تزويج نمودى من بايشان گفتم والله من شما را منع فرمودم و او را بعلى تزويج نمودم براى اينكه جبرئيل بر من نازل شد و گفت خداوند مى فرمايد (لولم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض آدم و من دونه) و در امالى از حضرت صادق منقول است كه فرمود (لولا ان اميرالمؤمنين تزوجها لما كان لها كفوا الى يوم القيمه على وجه الارض آدم و من دونه) و بهمين مضمون است حديث معانى الاخبار و غير آن كه اگر خداوند متعال خلقت على نمى كرد كفوى از براى فاطمه نبود و معنى كفائه تساوى و برابرى مرد و زن است در اسلام و ايمان و قوليست آن قدرت و تمكن مرد است در نفقه بالفعل يا بالقوه و در نزد علماء اماميه بالقوه مشهورتر است بالجمله چون فاطمه ى زهراء سلام الله عليها معصومه بود غير مصعوم نمى توانست او را تزويج كند و مذهب اماميه همين است كه معصومه را مطيع خود سازد و او را بر خلاف رضاى خداوند متعال امر نمايد و خداوند منان ابا دارد بنده مطيعه را در تحت فرمان مرد عاصى قرار بدهد ولكن بعكس جايز است چنانكه انبياء و ائمه هر زنى كه خواسته اند معصومات نبودند باز مى گوئيم جهت اين كه معصومه نبايد زن غير معصوم شود آنست كه معصومه ى مصيبه است و غير معصوم مخطى و آن كه داراى عصمت است بر غير معصوم شرف دارد و جائز نيست اهل صواب در اطاعت اهل خطا بيايند و بافرض اطاعت او منافى با رضاى حق است و مى گويند المرأة تاخذ من دين بعلها بنابراين كفو فاطمه منحصر بعلى مى شود چون اميرالمؤمنين عليه السلام بصريح آيه ى مباهله نفس نفيس مقدس بنوى است نه بطريق حقيقت بلكه بنحو مجاز چون اتحاد بين اثنين محالست پس اقرب مجازات اشتراك است يعنى بمفاد كريمه (النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم آن جناب اولويت بر تمام نفوس داشت و جناب كريمة (النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم آن جناب اولويت بر تمام نفوس داشت و جناب امير عليه السلام كه نفس شريف پيغمبر است همان اولويت از براى ايشان هم ببرهان عقل و نقل و كتاب و سنت ثابت است يعنى آنچه از كمالات نفسانيه و ملكات رحمانيه در آن وجود مقدس موجود بود در ذات ستوده صفات جناب اميرالمؤمنين عليه السلام موجود بود الا ماخرج بالدليل چون باتحاد صاحب منزله نبوت و داراى مرتبه امامت قائل شديم و بمساوات ايشان معتقد شديم مى گوئيم جناب فاطمه ى زهراء سلام الله عليها هم بهمه ى كمالات و ملكات حسنه نبويه و مرتضويه آراسته بود و از جهت نبوت و ولايت پيوسته افاضات معنويه باو مى رسيد چنان كه حضرت امير تساوى با پيغمبر داشت مگر از جهت نبوت فاطمه زهرا هم برابر و كفو جناب امير مؤمنان بود مگر از جهت امامت و زوجيت مطاعه كه آن بمنطوقه (الرجال قوامون على النساء) و بمفاد و (للرجال عليهن درجه) رتبه ى فاضله و درجه ى راجحه است و آن هم در جنب اطاعت صاحب مقام امامت و ولايت مرجوح در طى آن منطوى با آن كه پيغمبر در حق فاطمه طاهره فرمود آنچه را در حق حضرت امير فرمود از آن جمله فرمود فاطمه روحى و نفسى و قلبى و بضعتى و ثمره فؤادى و نور بصرى و فلذه كبدى و شجنتى و أنها منى وأنا منها. و نظائر آن در كتب لاتحصى و لاتحصر است پس همان اتحاد معنوى نبوى و علوى در وجود ذى جود حضرت باعصمت فاطمى جاريست و لاشك ان فاطمه خلقت لاجل على و أن عليا خلق لاجلها و انهما كفوان متحدان لا يفترقان فى عالم الابديه بلا شائبه و ريبه پس مقام فاطمه تالى مرتبتين و نقطه بين الخطين و واقفه بين الحدين است و بامعيت تامه از مبدأ اوليه كه عالم انوار است بوده با تشريك بدون تكفيك در عالم ملكوت و ملك تنزلات من حيث الذات نمود و در بعضى از مجالى و محال بالانفراد تجليات خاصه فرمود با اين وصف ملا على قوشچى عليه ما عليه در مذمت شعيه گويد (اين فرقه عليله ى قليله ذليله قائل بعصمت زنى شده اند با اين كه جمهور از اهل سنت و جماعت اعتقاد بعصمت كافه انبياء ندارند) فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا الا انهم هم المفسدون ولكن لايشعرون و هنالك يخسر المبطلون.

پوشيدن فاطمه حله بهشتى را در شب زفاف

صاحب تبر المذاب و ابن جوزى روايت كرده اند كه چون زمان رحلت و احتضار بانوى عفت و عصمت شد حضرت امير نزد فاطمه ى طاهره حقه اى يافت شرح آن را پرسيد آن مخدره عرض كرد در اين حرير سبزى است و در آن ورقه ى سفيدى است كه در آن چند سطر نوشته شده و نور از آن لامع است حضرت امير عليه السلام فرمودند در آن چه نوشته شده است يا بنت خديجه الكبرى عرض كرد يا سفينه النجاة و ياابن عم رسول الله چون پدر من مرا بشما تزويج نمود و خبر داد كه عقد من در زير درخت طوبى واقع شده و آن درخت نثار خود را نمود من دو جامه كهنه و نو داشتم و بر سجاده ى عبادت خود نشسته بوم در شب زفاف بناگاه سائلى فرياد كرد يا اهل بيت النبوة و معدن الخير والفتوه امشب اگر جامه كهنه ى داريد مرا بدهيد كه من فقيرم پس من آن جامه نو را باو دادم چون صبح شد رسول اكرم با روى نورانى از در حجره ى من درآمد و فرمود تو جامه نو داشتى چرا نپوشيدى عرض كردم شما نفرموديد هر آنچه صدقه مى دهيد باقى مى ماند من آن را بصدقه دادم حضرت رسول اكرم در جواب فرمودند اگر جامه ى كهنه را مى دادى و نو را مى پوشيدى از براى شوهرت بهتر بود و بفقير هم مراعات كرده بودى و هم از گرماى تابستان از جهت روزه خود را حفظ مى كردى من عرض كردم در اين عمل اقتدا بشما كردم در وقتى كه مادرم خديجه شرفياب خدمت شما شد هر چه داشت همه را در راه شما بذل نمود تا اين كه سائلى از شما سؤال كرد شما پيراهن خود را بسائل داديد و خود را بحصير پيچيدى و از اين گونه امور بسيار بجا آورديد و شما را شبيهى نيست و اين آيه ى شريفه در حق شما نازل گرديد (ولا تبسطها كل البسط فتعقد ملوما محسورا) پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گريست و مرا بسينه خود چسبانيد آن گاه فرمود جبرئيل آمده بتو سلام مى رساند و عرض مى كند بگو فاطمه هر چه مى خواهد بخواهد از ما فى الغبراء والخضراء و او را بشارت بده كه من او را دوست دارم پس من عرض كردم (يا ابتاه شغلتنى عن المسئله لذه خدمته لا حاجه لى غير لقاء ربى الكريم فى دارالسلام) همانا استدعاى من زيارة لقاء پروردگارم است در دارالسلام پس پدرم فرمود دست خود را بلند كن چون بلند كردم آن جناب هم دستهاى خود را بلند كرد بطريقى كه سفيدى زير بغل آن حضرت نمايان شد و دعا در حق امت و طلب مغفرت نمود باين طريق كه اللهم اغفر لامتى و من آمين گفتم آن گاه جبرئيل گفت كه خداوند فرمود گناهان امت ترا آمرزيدم از آنان كه محبت بفاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و اولاد فاطمه ى را داشته باشند پس من استدعاء سجلى كردم جبرئيل امين اين حرير سبز را آورد كه در آن رقعه ى سفيدى مى باشد كه بيد قدرت در آن نوشته شده (كتب ربكم على نفسه الرحمه) جبرئيل و ميكائيل شاهد شدند و پدرم بمن فرمود آن را ضبط بنمايم و زمان رحلت وصيت كنم كه آن را در قبرم گذارند كه چون روز قيامت شود و زبانه آتش شعله كشد به پدرم دهم تا طلب كند آن چه را كه خداوند متعال وعده داده است.

و اما عبارت تبر المذاب در موضوع حلة بهشتى اين است (ان النبى صنع لفاطمه قميصا جديدا ليله عرسها و زفافها و كان لها قميص مرقوع و اذا بسائل على الباب قول اطلب من بيت النبوه قمصيا خلقا فارادت فاطمه ان تدفع اليه القميص المرقوع فتذكرت قوله تعالى (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون) فدفعت له الجديد فلما قرب الزفاف نزل جبرئيل و قال للنبى ان الله يقرؤك السلام و امرنى ان اسلم على فاطمه و قد ارسل لها معى هديه من ثياب الجنه من السندس الاخضر فلما بلغها السلام والبسها القميص الذى جاء به لفها رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بالعباء و لفها جبرئيل باجنحته لئلا يأخذ نور القميص بالابصار فلما جلست فاطمه بين النساء و مع كل واحده شمعة رفع جبرئيل جناحه و رفع النبى عبائه و اذا بالانوار وقد طبقت المشرق والمغرب فلما وقع النور على النساء الكافرات خرج الكفر من قلوبهن واظهرن الشهادتين) و از صفورى شافعى خبرى باين مضمون منقولست.

تساوى فاطمه ى زهراء با انبياء عظام

و اما تساوى آن مخدره با آدم ابوالبشر اگر آدم از خاك خلق گرديد فاطمه ى زهراء طينت مرضيه و نطفه ى زكيه اش از ميوه ى بهشتى بود و چه قدر فرق است بين كسى كه از خاك آفريده شود يا از نور پاك محمد صلى الله عليه و آله و سلم

و اگر در قرآن خداوند متعال آدم را باصطفى ياد فرمود بقوله تعالى ان الله اصطفى آدم و نوحا الايه فاطمه ى زهرا از روز نخست با صفوت و صفا بود بلكه صفويه ى آدم از آن منبع عصمت و طهارت بآن جناب عنايت شد و آيه ى (ان الله اصطفيك) را ملائكه ملاء اعلا در اوقات صلوات بروى عرضه ى داشتند.

و اگر حضرت آدم در بدو خلقت بمفاد و علم آدم الاسماء كلها تعلم اسماء كردند فاطمه زهراء خود ام الاسما بود و عالمه بحقايق اشياء و مسميات ان من البدايه الى النهايه بوده.

و اگر حضرت آدم شرف ابوت بر فرزندان خود داشت فاطمه ى زهراء شرف امومت بر ائمه ى معصومين و ذريه ى طيبه دارد و هى ام الائمة الخيرة

و اگر آدم بواسطه ى خوردن گندم از بهشت بيرون آمد فاطمه ى زهراء از ايثار قرصه نان تمام جنات ثمانيه را متصرف گرديد و سوره ى هل اتى در شأن ايشان نازل گرديد

و اگر آدم عليه السلام پس از اكمال خلقت و نفخه ى روح عطسه كرد و تمحيد نمود فاطمه زهرا پس از ولادت شهاتين گفت و يكان يكان از فرزندان معصومسن خود را نام برده ياد فرمود

و اگر حضرت آدم بواسطه ى ترك اولى از مقام قرب مهجور و از بهشت عنبر سرشت دور شد و دويست سال گريست بالاخره از تمسك و توسل باذيال شريفه ايشان دعاء او مستجاب و توبه ى او مقبول گرديد.

و اگر آدم يكصد يا دويست سال از دورى بهشت يا فراق حواء علاوه بر ترك اولى گريست جناب صديقه ى طاهره نيز از خوف خدا و فراق سيد انبيا و مظلومى على مرتضى و گمراهى امت چندان گريست كه در شمار پيغمبران بزرگ از گريه كنندگان ناميده شد و حديث البكاؤن خمسه معروف و مشهور است.

و اگر آدم عليه السلام از حضرت احديت تناى منزلت و مكان اوليه مى كرد و از پروردگار خود تمناى بهشت مى نمود ولى فاطمه زهراء پيوسته رضاى خداى خود را مى خواست، عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول

اما تساوى او با نوح

اگر نوح براى هلاكت قوم و خسران عاقبت ايشان گريست كه ملقب بنوح شد فاطمه زهراء نيز از براى ضلات و غوايت اين امت چنان گريان بود كه عالم امكان را بيت الاحزان كرد.

اگر نوح پيغمبر شيخ الانبياء ناميده شد از طول عمر و از آن احترامى فوق العاده يافت كه در افواه والسنه مذكور است فاطمه ى زهراء در مدت قليله ى كه در دنيا زيست عندالله و عند الرسول حرمتى بى پايان و فضيلتى بالمكاشفه و عيان يافت كه بر اين پيغمبر سالخورده اولى العزم برترى جست

اگر نوح عليه السلام كشتى براى نجات خود و يارانش از غرق بساخت بالاخره كشتى نجات وى از ولايت و دوستى فاطمه ى پدر و شوهر و دو فرزندان فاطمه ى بود و حديث مسمار و احاديث توسل نوح مشهور است.

اگر حضرت نوح عليه السلام دعايش مستجاب شد دعاى حضرت فاطمه ى در دفعات عديده قرين اجابت آمد.

و اگر حضرت نوح عليه السلام هلاكت قوم خود را خواست و همه را بطوفان بلا داد ولى فاطمه نفرين كرد و صبر بر اذيت هاى اين امت كرد.

و اگر نوح را فرزندى ناخلف و كافر بود ولى فرزندان فاطمه ى حسن و حسين دو گوشواره عرش خداست.

اما تساوى او با ابراهيم خليل

اگر حضرت ابراهيم عليه السلام بشرف اصطفا از براى آل خود بكريمه ان الله اصطفا آدم و نوحا و آل ابراهيم مشرف گرديد خلاصه از آل ابراهيم فاطمه ى (ع) زهرا است و آيه ان الله اصطفاك گذشت.

و اگر در قرآن بر ابراهيم سلام كردند سلام بر آل يس كردند و يس حضرت رسول است و اقرب القربى فاطمه ى است.

و اگر حضرت ابراهيم را بمنطوقه و آتينا فى الدنيا حسنه يك حسنه دادند بفاطمه ى زهراء حسنات دادند و آيه ى و آتنا فى الدنيا حسنه و آيه ى و من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و آيه ى و من يقترف حسنه در شأن فاطمه مؤل است.

و اگر ملوك روم از اسحق نبى از نسل ابراهيم بودند يازده نفر از ائمه ى معصومين از ذريه ى فاطمه اند.

و اگر در حق حضرت ابراهيم فرمود ان طهراييتى للطائفين در حق فاطمه آيه تطهير نازل شد انما يريد الله الايه

و اگر بر ابراهيم آتش نمرود سرد و سلامت شد بر محبين فاطمه آتش جهنم بآنها نزديك نشود كرامة لها (ع)

و اگر حضرت ابراهيم فرزند خود را خواست ذبح كند و ندا آمد حضرت فاطمه زهرا در زمان حمل و رضاع دو فرزندش از شهادت ايشان آگاه بود با اين كه قدرت بر رفع آن داشت فدا نمود.

و اگر حضرت ابراهيم را خداوند بشكر ياد فرمود فاطمه ى زهراء را بذكر ياد فرمود الذين يذكرون الله قياما وقعودا.

و اگر بحضرت ابراهيم ارائه ملكوت سماوات گرديد بكريمه كذلك نرى ابراهيم ملكوت السماوات در خانه فاطمه (ع) فرجه اى بود كه تابعرش اعظم كه از آن هر چيزى را مشاهده مى فرمود و بر مايرى و مالايرى مطلع بود

و اگر حضرت ابراهيم از شام بمكه هجرت نمود فاطمه ى زهراء از مكه بمدينه هجرت فرمود.

و اما تساوى او با موسى

آن سيده ى نسوان با موسى بن عمران عليه السلام اگر حضرت موسى معجزات زاهره داشت آن مخدره كرامات باهره داشت كه نبذه از آن بعد ازين ذكر خواهد شد.

اگر بر حضرت موسى من و سلوى نازل شد از دعاى حضرت فاطمه مائده آسمانى مكرر نازل شد.

اگر بر حضرت موسى در زمان مديدى تورية نازل شد بر حضرت فاطمه ى در زمان اندك سه برابر قرآن مجيد مصحف نازل گرديد.

اگر حضرت موسى را عصا از بادام تلخ دادند بفاطمه زهراء شجره طوبى مرحمت كردند.

اگر جناب موسى را بمفاد انى اخترتك در آن زمان از همه مردان اختيار نمود جناب فاطمه را بمفاد ان الله اصطفاك از همه زنان اولين و آخرين برگزيد.

اگر جناب موسى بكوه طور براى مناجات مى رفت فاطمه ى در بيت وحى و نبوت در محراب عبادت چندان قيام بوظايف بندگى نمود كه قدمهاى مباركش ورم كرد قامت فى محرابها حتى نورمت قدماها

اگر در در طور سينا پس از تجلى حق نورى در جبين موسى عليه السلام ساطع گرديد فاطمه ى زهراء در صبح و ظهر و عصر انوارى خاصه بالوان مختلف هميشه درخشنده بود.

اگر حضرت موسى در ايام حمل و پس از ولادت و ايام رضاع معجزات و خارق عادات ظاهر گرديد همچنين از فاطمه زهرا چنانچه پاره اى از آنها بعداد اين بيايد

اگر حضرت موسى عصا و يد و بيضا و آيات تسعه داشت فاطمه ى زهراء حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و نه نفر آيات تسعه الهية از صلب مطهر فرزندش جناب امام حسين عليه السلام داشت علاوه از شجرة نبوت محمدية

اگر موسى دريا را شكافت باسم فاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و دو فرزندان فاطمه ى شكافته شد ولى حضرت موسى را كجا دو فرزندى مانند حسن و حسين و پدرى چون رسول خدا و مادرى چون خديجه كبرى ميسر شد موسى را كجا در فرداى قيامت امر شفاعت باو مى شود محبت آل موسى و هارون بر بنى اسرائيل فرض و واجب نشد ولى بمنطوق قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى محبت آل فاطمه بر امت مرحومه فرض شد براى آل موسى و هارون در مال بنى اسرائيل خمسى قرار داده نشد بخلاف ذريه ى فاطمه، حضرت موسى و سائر انبياء الوالعزم روى حاجت هميشه بسوى اين بزرگوار داشته اند و نجاة از مهالك را از توسل بايشان مى خواسته اند و اخبار التجاء حضرت موسى بدين خانواده بسيار است.

و اما تساوى او با عيسى

اگر حضرت عيسى از نفخه ى روح الامين خلق شد گذشت كه فاطمه ى زهرا از نور پروردگار و ميوه بهشت خلق شد.

و اگر حضرت عيسى در رحم مادر و در گهواره تكلم كرد كذلك عصمت كبرى فاطمه ى زهرا (ع)

و اگر عيسى را خداوند متعال در قرآن مبارك خواند فاطمه را در اسفار انجيل مباركه اش ناميد و او را مژده داد بكثرت نسل و ذريه اش و اخبار فرمود از شهادت دو فرخ او

و اگر عيسى اخبار از اكل و ذخائر مردم مى داد فاطمه از علم ما كان و ما يكون خبار مى فرمود

و اگر عيسى مادرش مريم بر امهات انبياء مزيت داشت و در شرافت و عظمت كسى با او هم ترازو نشد همچنين فاطمه ى زهرا كه هيچ يك از زنان عالم شرف و فضل و علو قدر و سمو مقام ام المؤمنين خديجه كبرى را ندارند مريم براى خديجه كبرى قابلگى كرد و همچنين براى فاطمه زهرا در ولادت حضرت حسين مخدوم از خادم اشرف است و خود عيسى در آخرالزمان اقتدا بفرزند برومندش حجةبن الحسن عليه السلام مى نمايد و در خدمت گذارى او افتخار نمايد بالجمله مزاياى ديگرى هم هست كه اين بانوى عظمى با انبياء عظام دارد صاحب (خصايص فاطميه) بعد از آنچه را كه در تساوى آن مخدره سروده با انبياء عظام خصيصه اى منعقد كرده در تساوى آن مخدره با رسول خدا و على مرتضى دو فرزندش حسن و حسين و بعد خصيصه اى منعقد كرده است كه آيا امام حسن و امام حسين افضل اند يا فاطمه ولى بنده عرض مى كنم ما را واجب نمى كند كه تحقيق در اين مطلب بنمائيم قدر مسلم همه يك نور واحد باشند و در حديث است اولنا محمد و آخرنا محمد كلنا محمد و نيز فرمودند علم آخر هم من عند اولهم و لايكون آخر هم اعلم من اولهم و منقول از (عوالم العلوم) است كه حضرت رسول فرمود خير هذه الامه من بعدى على ابن ابى طالب و فاطمه والحسن والحسين عليهم السلام من قال غير هذا فعليه لعنة الله بلى فاطمه زهراء سلام الله عليها ازين دائره حقه و حلقه مفرغه خارج نيست و عبارت كشف الغمه كه مى گويد و لولا أن فاطمه سرا الهيا و معنى لاهو تيا لكان لها اسوه بسائر
اولادها و لقاربوا منزلتها ولكن الله يصطفى من يشاء من عباده) ينبى عن مقام كريم لايصل اليه افهامنا و لاغر و لان كل شجره و مدره يذكر مناقبها فى وجه الارض ناطقه و ايم الله انها الطاهره المطهره والصديقه الصادقة و انها اجل من ان يحيط بها الافكار و تصل اليها الانظار وقد ملئت من مفاخرها المشهوره صحائف الامكانيه و زينت من مآثرها المشكورة اوراق كتب الايجاد من الكمالات النفسانيه والملكات العقلانيه و ان فضائلها المرويه يرويها كل كابر من كابر و فواضلها الرحمانية يديها الاول الى الاخر فلها العز الاعلى عند اهل الاخره و الاولى و فى علم الله من شرف محلها و علو قدرها قضى ما قضى و قدر ما قدر بحيث لن تنالها العقول والفكر ولها كرائم ليست لاحد من النسوه و شرائف قد اكتنفتها قبل الفطره فحازت قصبات السبق و استولت على عرائس الفصل فاختارها الله تعالى من الانبياء والمرسلين و جعلها وليه الله و آيه الله الكبرى على العالمين فعجز الخائضون فى كنه معرفتها والناس كله عن ادراك مقدارها مبعدون وانها نور على نور من ربها.