بخش هفتم - حيات سياسى فاطمه (سلام الله عليها)

اين بخش خود شامل سه فصل است. فصلى ازآن در موردمشى سياسى فاطمه (سلام الله عليها) است. و در آن سعى داريم از راه و روشى كه فاطمه (سلام الله عليها) در زندگى به كار مى‏گرفت و از آينده‏نگرى او بحث كنيم و سپس جلوه‏هاى مشى سياسى او سخن گفته و اعلام حق او، صراحت لهجه‏اش، احتجاج و توبيخش، بى‏اعتنائيش، از سياست مات كردن او بحث خواهيم كرد و حاصل مشى او را در عرصه سياست عرضه خواهيم داشت .
فصل دوم آن در موردحق‏طلبى‏هاى فاطمه (سلام الله عليها) است و در آن از جريان سقيفه و تلاش مخالفان در اين راه و كوشش و تلاشى كه براى سركوب كردن على (ع) بكار برده‏اند بحث كرده و دور نماى آينده و انديشه او را در گشودن باب مبارزه مورد بررسى قرار داده و از تلاش فاطمه (سلام الله عليها) در احقاق حق خود و على (ع) سخن خواهيم گفت و از استنصارهاى او بحث خواهيم كرد .
و بالاخره فصل آخر آن در مورد مبارزات فاطمه (سلام الله عليها) است و در آن پس از ذكر مقدمه‏اى از هدف و مراحل مبارزه و رمز سماجت‏هاى او و خيانتهائى كه به او شده بحث كرده و از دو گونه مبارزات فعال و منفى او وتداوم آن مبارزه سخن خواهيم گفت. و سرانجام از حاصل مبارزه و صدمات ناشى از آن بحث خواهيم كرد .

فصل 21: مشى سياسى
مقدمه
اسلام دينى است كه ما را به موضع‏گيرى مثبت در رابطه با جهان و واقعيت‏هاى آن دعوت مى‏كند و از ما مى‏خواهد در رابطه با حوادث و جريانات بى‏تفاوت نباشيم. حركت‏ها و وقايعى كه در حيات بشر پديد مى‏آيند هر كدام بنحوى در سرگذشت ما و بشريت مؤثرند و طبعاً طرز برخورد با آن وقايع بايد مسؤولانه باشد. و اصولاً از طرق ارزيابى شخصيت انسان و شناخت اين مسأله كه چه كسانى صاحب قدرت و ارزشند يكى اين طريقه است كه درباره مواضع او در رابطه با پديده‏ها به ارزيابى بنشينيم .
براساس اين معيار مى‏توان فاطمه (سلام الله عليها) و همسرش را از پيشروان حركت اسلامى دانست و از نخستين و مهمترين افرادى كه براى حفظ و تداوم حركت اسلامى قد برافراشتند. و در راه مبارزه و جهاد خود تا سرحد از دست دادن جان به پيش رفتند. آنها در دورانى از حيات اسلامى مى‏زيستند كه دوره بحران، دوران حساسيت و دوران آماده باش لشكر اسلامى بود. بدين سان راجع به وقايع و حوادث حساسيت بيشترى لازم بود. و اينكه فاطمه (سلام الله عليها) در عين داشتن قلبى مهربان، دست و بدنى در حال كار و تلاش، با تنى خسته و انديشه و جسمى مشغول به اطاعت چون سياستمدارى قهرمان در صحنه ظاهر مى‏شود و عرض وجود مى‏كند به خاطر وجود آن شرايط خاص و بحرانى است .

حيات سياسى فاطمه (سلام الله عليها)
اگر سياسيت را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بين مردم و هيئت زمامدار بحساب آوريم همه انسانها بايد افرادى سياستمدار باشند و در اين رابطه جنسيت مطرح نيست. فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر سزاوارترين افراد براى مشاركت سياسى و حضور در صحنه سياست است .
او با اينكه بدنى خسته ناشى از كار روزانه و رسيدگى به امور خانه و سرپرستى چند كودك خردسال دارد، و با اينكه اشتغالات اجتماعى متعددى او را به خود مشغول مى‏دارند خود را از سياست دور نمى‏دارد و هم چون سياستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتى مبارزه حاضر مى‏شود و سعى دارد گره كورى را باز نمايد. او زندگى سياسى و آشنائى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنين - 5- 6 سالگى آغاز كرد. زيرا او همه گاه بهمراه پدر و حاضر و شريك در درگيرى‏هاى پدر با مردم نابكار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشوارى‏ها و مصائب آن گذراند.
آن روز كه ازدواج كرد و زندگى مشترك خود را آغاز نمود بازهم در جريان زندگى اجتماعى همگام با على (ع) به پيش مى‏رفت و سنگر به سنگر با او همراهى مى‏كرد. و پس از وفات پيامبر فصلى جديد از زندگى را آغاز كرد كه در آن براى تحكيم پايه‏هاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جريان سياسى عظيمى حضور يافت كه در آن براساس توطئه‏اى على، آن رادمرد جهان بشريت را از صحنه سياست بيرون رانده بودند.
فاطمه (سلام الله عليها) كارى به اين نداشت كه پدرش رسول خدا (ص) سرگرم انجام مهمترين وظايف و مسؤوليت‏هاى خويش است و يا شوهرش پيشواى راستين امت و مردى مجاهد و جنگجوست خود را زنى مسلمان مى‏دانست كه بايد به وظايف خويش آشنا بوده و تكليف و وظيفه شرعيش را شخصاً عمل كند. بدين خاطر در روزهاى آتش و خون و شكنجه پس از وفات پيامبر، و در روزهائى كه سياست روز آتش زدن به در خانه و بيعت خواهى از روى زور و اعمال قدرت بود، قد علم كرد تا تكليف دينى و سياسى خود را نيكو به انجام رساند.

در مشى سياسى او
مشى سياسى فاطمه (سلام الله عليها) مشى اعتراض، بى اعتنائى، عدم تأييد دستگاه رهبرى، مشى به محاكمه و استيضاح كشاندن رهبر و خليفه موجود امت، مشى مظلوميت و سرانجام كه فرياد به جائى نرسد گريستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بيدار كردن و هشيار ساختن اذهان به سوئى كه در آنجا حقى را زنده دفن كرده‏اند.
مشى سياسى فاطمه (سلام الله عليها) مشيى آگاهانه، توأم با بينش و بصيرت، انديشيده و حساب شده، انتخابى و گزينش شده و مبتنى برايمان و عقيده است، هدف آن سعادت انسانها و نجات از بردگى‏ها و ذلت‏ها، و تضمين و فراهم آوردن مبادى ارزش‏هاى معقول در جامعه است. او مى‏خواهد جامعه‏اى بسازد كه در آن انسانها زندگى كنند نه چند بره تسليم و بى رأى و بى محتوا.
و آنچه در اين راه از شأن و سياست او بدور است حيله‏گرى، فريبكارى، وعده‏هاى تو خالى در دل، تحميق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. اين سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سياست فاطمه (سلام الله عليها) از اسلام مايه مى‏گيرد و در اسلام حيله و نيرنگ نيست، بر سر مردم كلاه گذاردن نيست، با خلق خدا حُقه بازى كردن وجود ندارد، بايد راست و مستقيم به پيش رفت چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند. سياست نان را به نرخ روز خوردن سياست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است .
او در اين سياست كه الهى است راست و با استقامت به پيش مى‏رود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد. او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على (ع) و در سايه همگامى با او آن را تقويت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف بايد ايستاد. ما در تاريخ اسلام و حتى بشريت زنى را سراغ نداريم كه در راه هدف الهى و انديشيده وآينده‏نگر خود تا بدين ميزان به پيش رفته باشد و مصداق آيه فاستقم كما مرت كه درباره پيامبر نازل شده است، باشد. [1]

آينده‏نگرى او
او در سياستى كه در پيش گرفته، با چشم باز به پيش مى‏رود، آينده را چنان مى‏بيند كه گوئى اينك در پيش روى او حاضر است و جمع بندى از گذشته را چنان در پيش رو دارد كه گوئى قدم به قدم در طول بروز و ظهور حوادث گذشته حضور داشته است مشى خاص او در سياست مبتنى بر آگاهى و شناخت دقيق از اسلام و از روح زمان است و اين خود سازنده روشى نو براى اقدام فاطمه (سلام الله عليها) است. يك نمونه از پيش بينى وآينده‏نگرى او را از زبان ابن ابى الحديد ذكر كنيم:
او در مورد ترك مردم از خلافت على (ع) آنها را مورد سرزنش قرار داد و چنين فرمود: اكنون آماده حوادث ناگوار باشد و منتظر شمشيرهاى برنده و هرج و مرج دائم و ديكتاتورى ستمكاران باشند، بيت‏المال شما را غارت خواهند كرد و منافع شما را به جيب خود خواهند ريخت...[2]و خواننده گرامى خوب توجه دارد كه چگونه اين پيش بينى‏ها به وقوع پيوست و چگونه آنچه را كه فاطمه (سلام الله عليها) در اين زمينه عرضه داشته بود براى مردم پيش آمد - آن هم نه در قرون بعد بلكه در فاصله‏اى اندك و كمتر از 20 - 15 سال .
آرى او حتى در بستر بيمارى وضع آينده را پيش بينى كرد و به زنان فرمود كه چه آينده‏اى در انتظار مردان آنهاست و آينده تاريك مسلمين را مى‏نگريست. و هم او مى‏دانست امروز حق او را بردند، و على (ع) را خانه نشين كردند و فردا نوبت حسن و حسين، و روز بعد و على الاسلام السلام است .

جلوهاى مشى او
مشى فاطمه (سلام الله عليها) را مى‏توان در چهره‏هاى گوناگون و متعددى ملاحظه كرد كه با تكيه بر خطوط كلى انديشه فاطمه (سلام الله عليها) آنها را مورد عنايت قرار مى‏دهيم .

1- مشى اعلام حق:
از خطوط كلى سياست فاطمه (سلام الله عليها) اين است كه چون رسولى قصد اعلام حق را دارد و مى‏خواهد به ديگران برساند آنچه كه در پيش گرفته‏اند چگونه است؟ آيا به صواب است يا ناصواب؟ او در مسأله فدك بيش از آنكه به جنبه مالى و اقتصادى آن توجه داشته باشد به جنبه حقانيت مسأله عنايت مى‏كند .
او مى‏خواهد بگويد فدك حق من است و اين حق بايد رعايت گردد. او مى‏خواهد با غصب حق مبارزه كند و حرمت اموال مسلمين حفظ بماند. البته او به اين نكته آگاه است كه مسأله فدك به يك معنى غصب ولايت مطلقه است و دشمن به همين ديد و نظر آن را از فاطمه (سلام الله عليها) باز داشته بود. مى‏خواستند على (ع) و فاطمه (سلام الله عليها) از نظر اقتصادى به زانو در آيند و در آن صورت تيغى بران در دست نداشته باشند.
فاطمه (سلام الله عليها) اعلام حق مى‏كند و دستگاه حاكمه را از سوء اعمال بر حذر مى‏دارد. با روشنگرى خود و ذكر آيات مربوط به ارث سعى دارد به آنان تفهيم كند كه خلاف قرآن عمل كرده‏اند و كسى كه اين چنين باشد در خور حاكم اسلامى شدن نيست...

2- مشى صراحت لهجه :
فاطمه (سلام الله عليها) در مشى سياسى صريح اللهجه است، مطلب خود را بدون پرده با مردم در ميان مى‏گذارد و سعى دارد به مردم تفهيم كند در چه شرايطى هستند. و يا اگر بنابود عيب و ايرادى را از خلفا بيان كند آن را به صراحت مى‏گفت و از اين باب حجت را بر مردم و بر آنان تمام مى‏كرد.
او در بيان مسائل از كسى باك ندارد و از اين امر نگران نيست كه خليفه مسلمين را به استيضاح بكشاند. براى او شخصيت ظاهرى و عنوان مطرح نيست، حاكم هم چون احدى از مسلمانان است، با اين تفاوت كه مسؤوليت او سنگين‏تر است. آنچه مهم است شايستگى و لياقت است نه نام و عنوان.
او چنان صراحت لهجه دار دكه به ابوبكر گفته بود به خدا قسم من در هر نمازى كه مى‏خوانم به تو نفرين مى‏كنم. [3] و در بيان اين مسله بيمى به خود راه نمى‏دهد. بدين نظر در حيات فاطمه (سلام الله عليها) و در سخنان او ابهامى وجود ندارد و با گفتار او به گونه‏اى نيست كه دو پهلو و نامفهوم باشد.

3- مشى احتجاج:
فاطمه (سلام الله عليها) در مشى و روش خود گاهى از شيوه احتجاج استفاده مى‏كند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظر خواهى مى‏كند، با آنها از در روشنگر و اعلام نظر وارد مى‏شود. همين كه فاطمه (سلام الله عليها) در مسجد مى‏ايستد و خطبه‏اى مى‏خواند و به آيات قرآن درباره حقانيت خود استفاده مى‏كند خود احتجاج است .
به ابوبكر مى‏گويد آيا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ اين چه حكمى است كه مى‏كنيد مگر قرآن نگفته است سليمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ يا در داستان غصب حكومت و خلافت على (ع) به احتجاج مى‏نشيند كه مگر شما حاضر نبوده‏ايد كه رسول خدا (ص) در غدير خم چه گفت و چه كرد؟ اينك چرا ساكت و آرام نشسته‏ايد؟
در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر مى‏خواست، سلمان واباذر و مقداد و عمار را بعنوان شاهد حقانيت خود اعلام مى‏كرد و آنها نمى‏توانستند به اين عده نسبت كذب دهند. آرى، دشمن نقشه‏اى سياسى براى رياست خود طرح كرد اما احتجاجات فاطمه (سلام الله عليها) و مشى و روش او در سياست، پايه‏هاى وجودى آنها را مى‏لرزاند.

4- مشى توبيخ:
گاهى فاطمه (سلام الله عليها)در روش سياسى خود افرادى را كه مطلع از قضايا بوده و اينك دم فرو بسته‏اند به محاكمه مى‏كشيد، آنان را مورد ملامت و توبيخ خود قرار مى‏داد. مى‏پرسيد مگر شماها در فلان قضيه حضور نداشته و مطلع نيستيد؟ اينك چرا دم فرو بسته‏ايد.
در بستر بيمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (ع) آنها را سرزنش و آينده را براى‏شان پيش بينى كرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگويند مضمون بيانات او اين است: و شما را چه مى‏شود، بخدا قسم بذرى را كشته‏ايد كه ميوه آن تلخ است، شاخه‏اى را كاشته‏ايد كه از آن خون خواهد باريد و روزى رسد كه در آن بيهوده كاران زيان ببينند و در مقابل اين ظلم و غصب خود را به شمشير برنده و مصيبت فوق‏العاده بزرگى بشارت دهيد...
همانگونه كه ملاحظه مى‏شود در تمام بحث‏ها و اظهار نظرها سخن از حق خواهى و غصب حق دارد، از غصب خلافت و آثار شوم آن بحث مى‏كند هيچگاه از درد و مصيبت خود كه جانش را مى‏گرفت سخن بميان نمى‏آورد و اين خود حاكى از عظمت روحى فاطمه (سلام الله عليها) است، خطبه او از اين باب ديدنى و خواندنى است نه يك بار بلكه براى چند بار. [4]

5- مشى بى اعتنائى:
فاطمه (سلام الله عليها) در مشى سياسى خود گاهى روش بى‏اعتنائى و بحساب نياوردن را در پيش مى‏گيرد. او دختر پيامبر است، درباره شخصيت و مقام او سخنهاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخنها شنيده‏اند و اينكه اگر فاطمه (سلام الله عليها) كسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصيت آن فرد به زير سؤال خواهد رفت .
بدين نظر شيخين براى اينكه افكار عمومى عليه شان تحريك نشود خواستار عيادت فاطمه (سلام الله عليها) مى‏شده‏اند و تقاضاى خود را مكرر در مكرر عرضه داشته‏اند ولى فاطمه (سلام الله عليها) آن را نمى‏پذيرفت و آنها براى تحقق خواسته خود به ناچار از على (ع) وساطت خواستند و على (ع) آن را از فاطمه (سلام الله عليها) درخواست كرد و فاطمه (سلام الله عليها) پذيرفت. و تازه پس از آنكه به عيادت آمدند فاطمه (سلام الله عليها) عملاً از آنها روى برگرداند. و با آنها حرف نزد.
وقايعى كه در ايام پس از وفات رسول الله پديد آمد، همهمه‏ها و سرو صداهائى را كه درزمينه انتخاب خليفه به راه انداخته و بازار تبليغاتى خود را گرم و داغ كرده بودند هيچ در فاطمه (سلام الله عليها) اثر نگذارد، بلكه نسبت به آنها بدگمان‏تر و بدبين‏تر شد و سر و صداها را به هيچ و پوچ مى‏انگاشت و اين در ديده آنان بسى سنگين مى‏آيد.

6- سياست مات كردن:
فاطمه (سلام الله عليها) در عرصه سياسى بسى عميق‏تر از آن بود كه از دست زمامداران خود سر ضربه سياسى بخورد و يا آنان با نقشه‏كشى‏هاى خود بتوانند او را فريب بدهند و براى خود محملى ببندد. فاطمه (سلام الله عليها) مصداق اين حديث است كه مؤمن زيرك است (المومن كيس، المومن فطن) [5].
شيخين براى تبرئه خود از ستمى كه بر فاطمه (سلام الله عليها) رانده بودند بالاخره با وساطت على (ع) به عيادت فاطمه (سلام الله عليها) آمدند. ولى فاطمه (سلام الله عليها) نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه (سلام الله عليها) رضايت خود را اعلام دارد. فاطمه (سلام الله عليها) فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئيد با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه (سلام الله عليها) شدند. فاطمه (سلام الله عليها) فرمود شما را به خداى سوگند مى‏دهم كه بگوئيد، آيا اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيده‏ايد كه فرمود:
فاطمه (سلام الله عليها) پاره تن من است، آنكس كه فاطمه (سلام الله عليها) را اذيت كند مرا اذيت كرده و آنكس كه مرا اذيت كند خداى را اذيت كرده است - و آنكس كه فاطمه (سلام الله عليها) را پس از مرگم اذيت كند چنان است كه گوئى در زمان حياتم اذيت نموده است و...؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه (سلام الله عليها) گفتند آرى، اين سخن را از پيامبر شنيديم .
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: خدايا شاهد باش، كه آنها مرا اذيت كرده و آزار رساندند - سپس فرمود بخدا قسم ديگر با شما دو تن سخن نگويم تا اينكه پروردگارم را ملاقات كنم... و بر اين اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گريه انداخت. [6]

7- مشى برانگيختن :
مشى ديگر او در سياست مشى هشيار كردن، برانگيختن وايجاد حركت در افراد است. مردم آن روزگار چنان مرعوب دستگاه خلافت شده بودند كه بسيارى از اصول و مبانى را از دست دادند، و چنان ساكت و خاموش شدند كه گوئى خاك مرگ بر سر آنها ريخته‏اند .
فاطمه (سلام الله عليها) تصميم گرفت آن‏ها را بيدار كند و در صورت امكان شرايطى فراهم آورد كه بر پاى خيزند و حركت و نهضت حقى را بوجود آورند. بدين نظر در مسجد خطاب به مردم كه چرا ساكتيد و خاموش مانديد، و اسم برخى از قبايل را ذكر كرد و فرمود اى جوانان قبيله‏ها شما را چه شد كه حركتى نمى‏كنيد؟ چرا اجازه
مى‏دهيد كه احكام قرآن متروك گردد و حق را از بين ببرند؟ چرا اجازه مى‏دهيد كه بدعت‏ها در دين پاى گيرد؟ و بر اين اساس اصرار داشت لااقل آنان را به اعتراض عليه غاصبان برانگيزاند.

8- مشى مظلومانه:
او مشى مظلومانه‏اى را در پيش گرفت نه بدان خاطر كه اداى مظلوميت را درآورد. بلكه بدان خاطر كه او جداً مظلوم بود. زيرا او تلاش كرد ولى تلاش او به جائى نرسيد، فرياد مى‏زد ولى گوش شنوا كم بود و حق خواهى‏هاكرد ولى به نتيجه‏اى منجر نشد .
و او سرانجام سياست گريه را در پيش گرفت تا وجدانهاى بيدار متوجه صاحب گريه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شايد كه در اين مسير بيدارى و هشيارى ويژه‏اى پديد آمد. مى‏دانيم كه سياست گريه سياست سؤال انگيزى است، سياست افشا كننده رازهاست، سياست اعتراض است، و سياست اعلام نارضائى .
فاطمه (سلام الله عليها) با گريه‏هاى مداوم خود خصم را رسوا كرد، دشمن را به زانو درآورد، مردم را به سؤال واداشت. تا حدى كه دشمن حتى كوشيد محل گريه او را زير نظر گيرد و بنا به رواياتى سايبانى را كه در آنجا، در محل دروازه مدينه داشت از بين برد تا فاطمه (سلام الله عليها) در زير آن پناه نگيرد. كاروانيان، مسافران، عابران، و ديگر اقشار در برابر گريه‏اش وامى ماندند و كار بجائى رسيد كه پس از مرگ فاطمه (سلام الله عليها) همه مى‏دانستند او ناراضى و نسبت به آنها خشمگين بود .

9- سياست پس از مرگ:
فاطمه (سلام الله عليها) آن زن سياستمدارى است كه حتى از جنازه و مرگ خود ابزارى سياسى ساخت. دستگاه خلافت حتى از مرگ فاطمه (سلام الله عليها) وحشت داشت و اين وحشت او بى مورد هم نبود. مى‏ترسيد فاطمه (سلام الله عليها) موضعى اتخاذ كند كه بر رسوائى آنها بيفزايد و پيش بينى آنها درست آمد.
اينكه فاطمه (سلام الله عليها) وصيت كرد غسّلنى فى اليل و كفّنى فى اليل وصلَّ علىَّ و دفنى فى اليل و لا تعلن احداً [7]، مرا شب غسل بده، شب كفن و دفن كن، شب بر جناه‏ام نماز بگذار و احدى را خبر مكن، خود سياستى عظيم است و نفرت عظيم او را به دستگاه حاكمه وقت نشان مى‏دهد و اين است كه طاغوت را مى‏لرزاند .
بويژه كه فاطمه (سلام الله عليها) سفارش كرده بود، مگذار آنها كه بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند كه آنها دشمن خدا و رسولند. [8] و هم اصرار او كه قبرش مخفى بماند خود بيان اين خواسته است كه نشانه‏اى از مظلوميت ابدى او در جامعه باقى باشد. او مى‏خواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهام‏ها از بعضى اذهان دير فهم زدوده شوند و دريابند كه فاطمه (سلام الله عليها) چگونه مى‏انديشيد.

حاصل مشى او
مشى سياسى او حاصلى عظيم به بار آورد آنچنان كه مى‏توان گفت تحولات جهان اسلام پس ازوفات رسول خدا (ص) اغلب مرهون وجود اوست. آنچه را كه فاطمه (سلام الله عليها) گفته بود در كمتر از ربع قرنى آثار آن آشكار شد و مردم عاقبت ناديده گرفتن حقوق و بى‏اعتنائى به سرنوشت خود و اسلام را يافتند.
مدافعات فاطمه (سلام الله عليها) در مسجد و بيرون، اظهار نظرها و اعلام رأى‏هاى او سبب شدند كه تزلزل خاطرى پديد آيد و مردم در يابند كه بر آنها ناحقى‏هائى پديد آمده و آنچه بر سرشان مى‏آيد از اسلام نيست و اين خود نعمتى بزرگ بود كه مردم جريانات و مسائل را بچشم اسلام ننگرند.
كار و مشى او درسى است براى همه آنها كه مى‏خواهند راست قامت و باعزت باشند و البته بايد بدانند كه گاهى ممكن است انسان قربانى استقامت شود. زيرا مبارزه كردن، كتك خوردن را هم در پى دارد. پس بايد هشيارانه و با انديشه پذيرش صدمات به پيش رفت .

فصل 22: حق‏طلبى‏هاى فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
رسول خدا (ص) لااقل بيست و سه سال از دوران عمر گرانقدرش را در نبوت گذراند و با استقامت و مجاهدت براى مردم كار كرد. رسالت الهى را نيكو به انجام رسانيد و در ايفاى وظايف خود از هيچ اقدام مثبتى فرو گذار نكرد. او براى مردم قرآن آورد كه دستورالعمل يك حيات سعادتمندانه است، كتاب محكم و متقن كه جامع همه تعاليم و دستورات الهى و در برگيرنده همه مسائل حيات براى همه انسانها تا قيام قيامت است .
در اين كتاب مسأله حق و باطل، حلال و حرام، عقود و احكام، معاملات وايقاعات، مسؤوليت و عبادت و كلاً همه آنچه را كه آدمى در دوران حياتش بدان نياز دارد گرد آمده و حقاً بايد گفت فيه تبيانا لكل شئ [9]و نيز رسول خدا (ص) تعاليم خود را به صورت عملى به مردم عرضه كرد و آموخت تا در آن مشكلى نداشته باشند .
در روزهاى آخر عمر ازمردم پرسيد من چگونه پيامبرى براى شما بودم؟ آيا حق را به شما رساندم و اعلام كردم؟ همه او را تحسين و تأييد كردند. از مردم مزد رسالت نخواست، به دستور خدا دوستى ذوى القربى را متذكر شد كه آن هم به نفع خود مردم و در طريق تكميل و هدايت وظايف دينى‏شان بود .

تنها بازمانده رسول
رسول خدا (ص) فرزندان متعدد داشت از پسر و دختر، كه همه پسران او در خردسالى از دنيا رفته بودند و همه دختران او پس از ازدواج و قبل از وفات رسول خدا (ص) از او تنها يك دختر باقى ماند به نام فاطمه (سلام الله عليها)، كه تداوم بخش سلاله نبوت، معصومه و محصوره از گناه، و مورد احترام رسول بود .
پيامبر در مدح و منقبت او بارها سخن گفت و در مسجد و نيز از علاقه خود به او حرف زد. ولى ناسپاسى برخى از افراد است، حق‏شناسى و ناجوانمردى آنها و پيشه كردن سياست‏هاى دغلبازانه و خيانت‏آميز كه بمقصد دستيابى به منصب و مقام صورت گرفته بود سبب شدند كه اين تنها يادگار پيامبر آزرده خاطر گردد و حتى وصيت كند كه جنازه‏اش را شبانه كفن و دفن كنند و نگذارند آزار كنندگانش بر جنازه او نماز بخوانند و بر اين اساس مبارزه‏اى را به روى‏شان گشود و دفترى را عليه شان باز كرد كه تا قيام قيامت گشوده است .

وفات رسول و جريان سقيفه
رسول خدا (ص) در سن 63 سالگى دار فانى را وداع گفت، هنوز جنازه‏اش بر زمين بود كه سياست بازان دست به كار شدند و حوادثى را براى دنياى اسلام پديد آوردند كه آثار آن بس تلخ و ناگوار بود. واقعه سقيفه پديد آمد و در پى آن گردهمائى غصب خلافت اميرالمؤمنين على (ع) و بهمراه آن غصب و تصرف املاكى كه خالصه حضرت زهرا (سلام الله عليها) بود و تصرف آن بمنزله قطع بنيان اقتصادى خاندان فاطمه (سلام الله عليها) بشمار مى‏آمد،، و در پى آن سياست تهاجم و زور و كتك زدن و به خاك انداختن فاطمه (سلام الله عليها) كه به شهادت تنها دختر رسول خداى انجاميد .
سقيفه سايبانى بود در پشت مسجد پيامبر كه مردم اوقات فراغت خود را در آن مى‏گذراندند و با هم به صحبت‏هايى مختلف مى‏پرداختند. در جريان وفات رسول خدا (ص) سقيفه مركزى شد براى نشر اخبار و وقايع روز. آنها كه مى‏خواستند از اسلام براى خود كلاهى بدوزند باهاى و هوى در زير سقيفه گرد آمدند، با استفاده از جهل و غفلت مردم و در مواردى هم با ارعاب و تهديد به خليفه تراشى پرداختند.[10]
بر اثر چنان واقعه‏اى راه و روش اسلامى انحراف يافت، سنن و ارزش‏هاى اسلامى درهم شكستند، حق در پشت ابر و پرده غبار قرار گرفت، خاندان پيامبر بى‏ياور گشتند، در نتيجه على (ع) ماند و فاطمه (سلام الله عليها) و معدودى از ياران آنها كه بعدها مورد ستم و بيحرمتى فراوان قرار گرفتند.

تلاش مخالفان
مخالفان على (ع) و خاندانش در پى آن شدند از مردم بنفع ابوبكر بيعت بگيرند و براى در كام كشيدن مردم بهترين راه اين بود كه على (ع) را تسليم بيعت كنند، امرى كه جداً مورد مخالفت على (ع) بود و او با تمام قوا در برابر آن ايستادگى مى‏كرد. (و البته به غير او گروهى از سران هم بودند كه صحبت نكردند ولى على (ع)در ميان آنها شاخص بود) .
خانه فاطمه (سلام الله عليها) مركزى شد براى تصميم‏گيرى‏ها، بيدار كردن‏ها [11] و آنها كه در آنجا جمع شده بودند سود جوئى‏هاى مخالفان را ارزيابى كرده و مى‏ديدند كه چگونه به اسم اسلام و تعيين خليفه، آنها گاو خود را مى‏دوشيدند و براى تقسيم شير آن، هم پيمان شده بودند.
اين خانه توجه دشمن را به خود جلب كرد و آنها را به اين نتيجه رساند كه بايد اين خانه را درهم كوبيد. و اهل آن را متفرق كرد، حتى به بهاى آتش زدن خانه. البته اين كار بسى دشوار بود ولى گروه خصم متشكل بود و حاضر نبودند تحت هيچ عنوانى از حكومت دست بردارند. آنها در راه وصول به هدف حاضر بودند غصب حق كنند، به تنها دختر پيامبر صدمه زنند و در خانه او آتش افروزى كنند.
شگفتا كه فريادها، عربده كشى‏ها، مبارزه‏طلبى‏هاى خصم در كوچه‏هاى مدينه به راه افتاد و اين همه به نام اسلام مظلوم و فاطمه (سلام الله عليها) و على (ع) تماشاگر اين بازيهاى سياسى بودند و سر گرم كار خود. و بالاخره دشمنان به مقصد خود رسيدند و بناى بيعتى را بر پا نهادند و به تشويق و تطميع و تهديد از عده‏اى بيعت گرفتند .

كوشش و تلاش خصم
با راه اندازى غائله‏اى، على به ظاهر از حق خود دور شد نه تنهااصل خلافت را از او منع كردند، بلكه از او خواستند كه با ابوبكر بيعت كند. خصم با آتش زدن در خانه فاطمه (سلام الله عليها) رعبى در دلها افكند و مردم به هنگامى كه چنين اقدامى را درباره تنها دختر پيامبر ديدند ميدان را خالى كردند و تسليم رعب و زور شدند. در نتيجه سرنوشت على (ع) كه روزى با ضربه شمشيرش سرنوشت اسلام و كفر را روشن كرده بود معلوم شد و آن دور داشتن على (ع) از سياست بود .
اما دشمن به اين بسنده نكرد، زود متوجه شد كه در آمد كلان فدك كه كلاً صرف مستمندان و محرومان مى‏شد ممكن است براى على (ع) رأى جمع كند و مثلاً در سايه آن خلافت را بدست آورند. تصميم گرفتند فدك را كه پشتوانه مالى فاطمه (سلام الله عليها) و خانواده على (ع) بود از دست او بيرون آورند.
طراح انديشه محاصره اقتصادى عمر است، به ابوبكر گفته بود مردم بنده دنيايند و جز آن چيزى را نمى‏طلبند از على (ع) و فاطمه (سلام الله عليها) فدك را بگير، مردم از دور و بر او پراكنده خواهند شد و اين طرح تصويب شد زيرا آن را براى سقوط على (ع) كافى دانستند اما آن را چگونه پياده كنند؟ و اين مشكل عظيم بود .
حديثى جعلى پديد آوردند كه متن آن مخالف آيات قرآن است و به عقيده شيعه و سنى آن حديث يك راوى پيش ندارد و آن هم ابوبكر است او نقل از پيامبر كرد كه ما گروه پيامبران درهم و دينارى را به ارث نمى‏گذاريم (نحن معاشر الانبياء لا نورث درهما ولا ديناراً) در نتيجه فدك را كه طبق آيه قرآن [12] جزء خالصه پيامبر بود و بعد از نزول آيه و آت ذالقربى حقه [13]توسط پيامبر به فاطمه (سلام الله عليها) بخشيده شده و فاطمه (سلام الله عليها) هم آن را پذيرفته و تصرف كرده بود [14] از دست فاطمه (سلام الله عليها) ربودند و دست او را از تصرف آن كوتاه كردند و اين مسأله‏اى بود كه همگان را بهت زده كرد و خصم را به اثبات صحت عمل خود به تلاش انداخت .

سؤالات در ذهن فاطمه (سلام الله عليها)
براى تنها بازمانده پپامبر اين سؤال در ذهن مطرح بود كه شگفتا: از داستان غدير هنوز ماهى نگذشته آن را به اين روز در آوردند. متخلفان در حكم پيامبر در همراهى با جيش اسامه، اينك خود را متولى اسلام مى‏شناسند با جرأت و گستاخى به درخانه او آتش افروختند، على (ع) را با ضرب و شتم براى اخذ بيعت به مسجد بردند، حق او را كه پشتوانه قرآنى داشت غصب كردند... اينان چرا چنين مى‏كنند؟
مگر اينان مسلمان نيستند؟ مگر از حق‏شناسى و انسانيت بوئى نبرده‏اند فرض كنيم كه آيه ما افاء اللّه، در جريان فدك نازل نشده بود - آيا رسول خدا (ص) به اين ميزان حرمت و اعتبار نداشت كه به احترام او فدك به تنها بازمانده‏اش واگذار نمايند؟ آيا زحمات پيامبر (ص) آن ارزش را نداشت كه دل دخترش را شاد سازند؟ مگر مردم بياد ندارند كه پيامبر (ص) او را پاره تن خود نور چشم خواند، سيده زنان عالم مى‏خواند؟ مگر سيده زنان عالم دروغ مى‏گويد: مگر فاطمه (سلام الله عليها) معصومه براى مال دنيا بى جهت اصرار مى‏ورزيد؟
اين سؤالات و نمونه‏هاى ديگر ذهن او را بخود مشغول مى‏داشت و براى فاطمه (سلام الله عليها) اين انديشه پديد آمده بود آنها چنان كردند كه در انديشه اسلاميت‏شان شك است و يا اعتقادشان پايه و مبانى درستى ندارد .

دور نماى آينده
بدين سان او دور نماى آينده را تاريك و حتى مخوف مى‏ديد، سردمداران را چنان مى‏يافت كه گوئى پايه‏هاى خطرناكى را استوار مى‏سازند و اگر فرصتى بيابند به انهدام دين همت خواهند گماشت. بويژه كه فاطمه (سلام الله عليها) مى‏ديد اين رشته سر دراز دارد. امروز حق فاطمه (سلام الله عليها) را از بين مى‏برند و فردا نوبت ديگران است.
آنها كه از فاطمه (سلام الله عليها) و على (ع) برتر نيستند امروز على را به زور براى بيعت مى‏برند و فردا تكليف ديگران روشن است و اگر بيعت نكند به تير اجنه در بيايان خواهد مرد. [15]
فاطمه (سلام الله عليها) نيكو محاسبه مى‏كرد كه امروز ابوبكر خبرى واحدى را بعنوان حديث تك سندى به پيامبر نسبت مى‏دهد و براساس آن آيه قرآن را منسوخ مى‏سازد و طبيعى است كه فردا ابوهريره هائى بعنوان كمپانى حديث پيدا شوند. و ملت بيچاره امروز و فردا از يكسو بايد ماليات و هزينه جعل آنها را بپردازد و از سوى ديگر آن‏ها را بپذيرد و مورد عمل قرار دهد .
بدين سان فاطمه (سلام الله عليها)مى‏يافت كه تضييع حق او مقدمه‏اى براى تضييع حقوق ديگران است و سكوت او در برابر ضايع شدن حق مادى موجب تباهى حقوق معنوى است. اگر امروز او سكوت كند و نهال خبيث ناحقى پابگيرد از بنيان كندن و درهم شكستن تنه آن فرداكارى قريب به محال خواهد بود .

انديشه و تصميم او
فاطمه (سلام الله عليها) تصميم گرفت در حد توان در مقابل اين نابسامانى‏ها بايستد. ريشه‏هاى فساد را بخشكاند و يا لااقل به امت اسلامى تفهيم كند كه اين نهال ريشه‏اى ناپاك و ميوه‏هائى مسموم كننده خواهد داشت.
او در خانه وحى پرورش يافت و دختر پيامبر خاتم است. گوشت و خونش در اسلام رشد و نمو يافته و نواى قرآن در رگهاى او جريان دارند. اسلام را مى‏شناسد و دوست دارد و در برابر آن‏احساس مسؤوليت كند. زيرا فاطمه (سلام الله عليها) آگاه است كه براى اسلام دندان پدرش شكسته، شوهر گرانقدرش زخمى شده، از خون عزيزان براى آن مايه‏ها گذارده شده است. او در برابر عمل دو راه بيش نداشت: راه سكوت، راه دفاع و مبارزه .
او در اين انديشه است كه براى انسانيت و نه تنها براى خود بپاخيزد، از حق خود دفاع كند، به احقاق حق بپردازد ونگذارد بر جسد نيمه جان اسلام كه فعلاً بى صاحب مانده است كركس‏ها حمله‏ور گردند.
اوميداند كه سكوت در برابر غصب حق، ظلمى بزرگ است بويژه از آن بابت كه خصم را در برنامه خود بى پرواتر مى‏سازد. و حصر و آزمندى او را زيادتر مى‏نمايد و گرنه نفس فدك و جنبه مادى آن ارزش اين همه تلاش را ندارد بويژه كه او را در اين زمينه نفعى شخصى هست.

گشودن باب مبارزه
او بارى اينكه ناحق پا نگيرد، ستم كارى در جامعه رواج نيابد تصميم گرفت باب مبارزه‏اى عظيم رابه روى خصم بگشايد وبه دعوت او جهت تسليم شدن در برابر حق اقدام نمايد. روحيه تقوا و خداپرستى او به او جرأت مى‏دهد كه حرف خود را بى پروا بيان كند و حق خود را آشكارا طلب كند .
فاطمه (سلام الله عليها) با اين انديشه با غاصبان حقوق خود و همسرش كه در واقع حقوق انسانيت بود درافتاد و پس از بحث‏ها و احتجاجات كار را به محاكمه و استيضاح كشاند و مبارزه‏اى با تمام قدرت را آغاز نمود. او حق‏طلبى ميى كند تا: ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينه [16] .
فاطمه (سلام الله عليها) از اين ديد پيشواى راستين نهضت زمان است، پيشرو حركتى است كه در سايه آن پرونده دفاعى گسترده‏اى تهيه شده و تا امروز هم گشاده است. و در اين راه تا حد مايه گذارى جان به پيش مى‏رود و اين خود درسى است براى بشريت، در آنجا كه مسأله ضايع شدن حق مطرح است، بويژه كه حق خدا اسلام و مردم مطرح باشد همگان وظيفه دفاع دارند و د راين راه مرد و زن مطرح نيست. دفاع از حقوق اسلامى خود،و مقام ولايت و خلافت، و حفظ كيان اسلامى هم حق مردم است و هم وظيفه مردم.

تلاش منفرد
فاطمه (سلام الله عليها) براى احقاق حق يك تنه به ميدان رفت و البته در اين مسير از ديگران كمك طلبيد اگر چه به او كمك نكردند. در حضور عامه مردم به دادخواهى پرداخت وجدان‏ها را به تأييد دعوت نمود و ازاين بابت او مصداق اين آيه قرآن است كه و ان تقوموا لله مثنى و فرداى [17].
او را متهم كردند كه براى ماديات و كسب منافع شخصى فرياد مى‏زند و از ثروت و مالدارى دفاع مى‏كند. روى به جمعيت كرد و فرمود: آيا شنيده‏ايد كه پيامبر فرمود دخترم فاطمه (سلام الله عليها) بانوى زنان بهشت است؟ سيده زنان عالم است؟ همه گفتند آرى، بخدا قسم ما آن را ازرسول خدا (ص) شنيده‏ايم .
فرمود آيا سيدة نساء اهل الجنة ادعاى باطل مى‏كند؟ آيا چنين زنى چيزى را كه از آن او نيست بى حساب ازآن خود مى‏كند؟ مگر آيه تطهير در شأن من نازل نشد؟ آيا براى چنين كسى اگر ادعائى كرد شاهد مى‏طلبند؟ مگر زنى كه قرآن او را به طهارت ستوده چيزى را كه مال او نيست طلب مى‏كند؟
و بر اين اساس با قاطعيت سخن گفت و خصم را مجاب كرد. تاريخ نشان ندارد كه زنى چون فاطمه (سلام الله عليها) تا بدين حد مستدّل و با استقامت از حق خود دفاع كند وگام به گام براى مجاب كردن خصم به پيش رود! و هم تاريخ سراغ ندارد كه زنى براى اثبات حقانيت خود و جلوگيرى از ريشه دار شدن ستمى تااين اندازه فداكارى كند .

احقاق حق على (ع)
از مهمترين تلاش‏هاى فاطمه (سلام الله عليها) دفاع از مقام ولايت امير مؤمنان على (ع) است. فاطمه (سلام الله عليها) در اين راه از على (ع) دفاع كرد نه بعنوان شوهرش، بلكه بعنوان مقام ولايت امر مسلمين پس از وفات رسول خدا (ص) و هر كس غير از على (ع) هم مصداق اين مقام بود و به چنان روزى دچار مى‏شد مورد دفاع فاطمه (سلام الله عليها) قرار مى‏گرفت.
على (ع) از نظر فاطمه (سلام الله عليها) مصداق نزول آيه يا ايها الرسول بلغ ما انرل اليك من ربك [18]بود و مورد رضايت رسول خدا (ص) در غدير خم كه من كنت مولاه فهذا على مولاه [19] و در حقانيت وشايستگى او براى مقام ولايت عين حديث رسول درباره‏اش كه دارالحق معه حيث دار [20]. اما حق او را از بين برده‏اند و سكوت مردم چنان است كه گوئى خاك مرگ بر سر آنان ريخته‏اند.
فرياد برمى‏آورد: واى بر آنها، پايگاه رسالت را چگونه منحرف كرده‏اند و اركان نبوت را چگونه درهم كوبيدند و سخنان رسول خدا (ص) كه از سوى وحى امين جبرئيل آمده بود چگونه ناديده گرفتند و زيان آشكار مگر جز همين است (ويحهم أنّى زحز حوها عن روسى الرسالة...»[21]
براى او اين سؤال مطرح است كه در واقعه خندق كه سرنوشت كفر و اسلام روشن مى‏شد آنان كجا بودند؟ در برابر مرحب خيبرى چرا كسى قد علم نكرده بود؟ سرنوشت عمروبن عبدود را چه كسى جز على (ع) رقم زد؟ مگر على (ع) نبود كه مورد خطاب پيامبر بود كه علىٌّ اقضاكم، علىٌّ اعلمكم ؟آن روز كه از ترس دشمن نفس‏ها در سينه‏ها حبس بود و على (ع) با غلبه بر خصم به مردم جان تازه بخشيده بود آنان كجا بودند؟ اينك چه شد كه ديگران متولى اسلام شدند و على (ع) جوان شد؟... و بدين سان به اين سوى و آن سوى مى‏رود تا حق على (ع) را زنده كند.

احقاق حق خود
فاطمه (سلام الله عليها) در رابطه با حق خود از ميراث رسول خدا (ص) و مسأله فدك نمى‏تواند ساكت باشد. به خانه ابوبكر مى‏رود و از حق خود حرف مى‏زند. در آنگاه كه نتيجه سخن نيكو نمى‏شود به مسجد مى‏رود وخطاب به ابوبكر كه من در قيامت گريبان تو را مى‏گيرم و حق خودم را از تو باز مى‏ستانم.
در مسجد به خليفه مى‏گويد اى پسر ابوقحافه آيا خداگفته است تو از پدرت ميراث برى و ميراث مرا از پدرم ببرى؟ اين چه بدعتى است كه در دين مى‏گذاريد؟ مگر از روز رستاخيز خبر نداريد؟[22] و سخنان او دل مردم را مى‏لرزاند و ابوبكر را به گريه مى‏اندازد و شرايط بحرانى مى‏شود.
او در سخنان خود اعتماد بنفس داشت، در برابر ناحق ايستاد و فدك خود را طلب كرد، نه براى اينكه زندگى خود را آباد كند بلكه بدان خاطر كه محرومان را به نوائى برساند. او مى‏دانست كه بعدها اين اموال و املاك تيول ديگران خواهد شدوچيزى را كه به اسم اسلام از او ستانده‏اند در مسير غير اسلامى خواهد افتاد.

اتقان سخن
سخنان فاطمه (سلام الله عليها) از نظر مستند قرآنى و هم از نظر صراحت و متانت از اتفانى برخوردار بود و هيچگونه اضطراب و تشويشى در آن ديده نمى‏شد، در برابر حديث تك سندى و جعلى خصم، آيات قرآن را ذكر كرده و نشان مى‏دهد سخنان خليفه وقت معارض قرآن و او از نظر سواد قرآنى بيسواد است .
او گفته بود ما گروه انبياء درهم و دينارى را به ارث نمى‏گذاريم (نحن معاشر الانبياء لانورث درهما و ديناراً) [23] وفاطمه (سلام الله عليها) اين آيات قرآن را خواند و نشان داد كه ميراث يك امر كلى است و ربطى به پيامبر و غير پيامبر ندارد.
1- و ورث سليمان داود [24]سليمان پيامبر از داود پيامبر ارث برد.
2- هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب [25]زكرياى پيامبر از خداى مى‏طلبد فرزندى و وليى به او عطا كند كه از او و نيز از آل يعقوب ميراث برد. 3- يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين [26]خداى به شما سفارش مى‏كند كه سهم پسر را دو برابر دختر بدهيد وآنگاه فرمود اى ابوبكر مگر من از اولاد رسولخدا (ص) نيستم چه شد سليمان ازپدرش ارث مى‏برد و من ارث نمى‏برم؟ آيا حكم جاهليت را طلب مى‏كنيد؟ اى مسلمانان چرا دم فرو بسته‏ايد؟
چرا كتاب خدا را رها كرده‏ايد؟
فاطمه (سلام الله عليها) در اين احتجاج منتهاى فصاحت و بلاغت را به كار برده با منطقى خدشه‏ناپذير ومحكمه پسند چنان سخن گفت كه گوئى زبان گوياى محمد است.
خصم را لرزاند و سنديت خود را اثبات كرد. و شنوندگان و حاضران را لرزاند و اقناع كرد. و نشان داد كه آنها بى حساب حرف مى‏زنند و يا سواد قرآنى ندارند .

استنصارها
او در راه وصول به هدف نه تنها خود، شخصاً تلاش مى‏كند بلكه از ديگران هم استنصار مى‏نمايد. خطاب به دو طايفه بزرگ در مدينه در حين اداى خطبه فرمود:
شما صاحب عده و اسباب و ادوات هستيد، نيرو و قدرت اسلحه داريد من شما را به يارى اجراى احكام قرآن دعوت مى‏كنم.... آه شما اى مردم (پسران قيله) پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و حرمتم را ننگرند و شما هم چون بيهوشان فرياد مرا نمى‏شنويد در حاليكه ساز و برگ داريد و سربازان بسيار و اثاث وخانه‏ها آباد. [27]
او با رفتن به خانه انصار و مهاجران، بحث‏ها ومجاله‏ها وگاهى هم باگريه‏هاى جانسوز حق‏طلبى مى‏كرد. مردم را سرزنش مى‏نمود كه چرا سنت‏هاى پيامبر را محو نمودند؟ چرا مآثر دينى را فراموش كردند؟ گاهى زنان از فاطمه (سلام الله عليها) مى‏پرسيدند كه تكليف تو با ابوبكر چه شد؟ در پاسخ مى‏فرمود آنها مرا آزار دادند و من از آنها راضى نيستم.
او با همان بدن بيمار و نحيف خود تنها به هراه حسنين و على (ع) به درخانه مردم مى‏رفت و مى‏خواست بطلان انتخابات را ثابت كند و به مردم تفهيم نمايد كه فاجعه‏اى در شرف تكوين است. از مردم گواهى مى‏خواست كه آيا سخن پيامبر را درباره على (ع) شنيدند يا نه؟ مردم نادان مى‏گفتند حق با توانست ولى، با ابوبكر بيعت كرده‏ايم و كار از كار گذشت اگر قبلاً مى‏گفتيد بيعت نمى‏كرديم!!
او در غصب خلافت على (ع) مى‏فرمود: كار اين مردم بسى شگفت‏انگيز است چرا چنين كردند؟ به چه ريسمانى تمسك جستند؟ به جاى على (ع) چه بدلى را انتخاب كردند؟ بخدا قسم نالايقى را بجاى لايقى قرار داده و گمان دارند كار خوبى كردند...[28]

اصرار در تلاش
گفتيم اينكه فاطمه (سلام الله عليها) در احقاق حق تلاش دارد بدان خاطر است كه آينده‏نگرى و بينش او عميق است، براساس پايه‏هاى غلطى كه در جامعه نهاده مى‏شد او دور نماى شهادت على (ع)، صلح حسن و شهادت حسين را مى‏ديد. او گويا مى‏ديد كه بزرگان و نجباى قوم را به شهادت مى‏رسانند، آبرومندان را خانه‏نشين مى‏كنند و تا قيام قيامت بناى كج گذاشته شده و مردم در گمراهى خواهند بود. زيرا اصل تمسك به قرآن و عترت بود و سفارش پيامبر درباره ايندو كه ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً[29]
در اينجا بد نيست به اين نكته هم اشاره داشته باشيم كه چرا على در اين راه مشاركت نكرد و به داد فاطمه (سلام الله عليها) نرسيد؟ در پاسخ بايد بگوئيم اولاً على (ع) ساكت و آرام نبود مخصوصاً در اوائل كار او براساس روال معينى به پيش رفت و به نتيجه نرسيد. ثانياً به فاطمه (سلام الله عليها) گفته بود كه دستور رسول خدا (ص) به او صبر و تحمل است، ثالثاً در چهار چوب ضوابطى كه براى خود محاسبه داشت خصم را در نابودى اسلام جدى مى‏ديد و رابعاً چون جو ايجاد شده در صدمه زدن به فاطمه (سلام الله عليها) مسأله‏اى بسيار عظيم بود و داستان على (ع) را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد. در كل فاطمه (سلام الله عليها) زنى مظلومه بود، كتك خورد، بچه سقط كرد،و اين واقعه ديگر وقايع مربوط به مردان را تحت الشعاع قرار مى‏دهد. على (ع) خود در پاسخ فاطمه (سلام الله عليها) كه چرا بر نمى‏خيزد فرموده بود - يا بنت الصفوة و بقية النبوة اى دختر برگزيده خدا واى باقى مانده ويادگار پيامبر(ص).
- ما وبنت عن دينى ولا اخطات عن مقدورى - در دينم سستى نشان ندادم و از طريقى كه برايم مقدور بود سرنپيچيدم [30]و فاطمه (سلام الله عليها) مسأله را دريافت و آرام شد.

صدمات ناشى از آن
تلاش‏ها براى احقاق حق موجب صدماتى براى فاطمه (سلام الله عليها) شد. او را با تازيانه و يا غلاف شمشير آزردند - و براساس پاره‏اى از روايات دنده‏اش را شكستند و حمل او سقط و او به بستر كشانده شد. در نامه عمر به معاويه آمده است:
وقتى به در خانه فاطمه (سلام الله عليها) وارد شدم دختر پيامبر بدنش را به در چسبانده بود تا در باز نشود و موارد نشوم، لگدى محكم بر در زدم، آن را محكم فشردم، فريادى از او برخاست، پدرم اى رسول خدا، با دختر توچنين مى‏كنند، و ناله‏اى ديگر كه فضه مرا درياب، بخدا قسم فرزندم كشته شد - با اين حال وارد خانه شدم و ازشدت خشم، و در آن حال درد و سقط چنان به او سيلى زدم كه به زمين درافتاد[31] و...

فصل 23: مبارزات فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
فاطمه (سلام الله عليها) پشتوانه انقلاب پيامبر، تلاشگرى مهم در راه احقاق حق و فرياد راستين اسلام است. او را بنيانگزار مكتب اعتراض و موجد ارزش‏هاى نوين براى جامعه زنان ،و اسطوره مقاومت و استقامت معرفى كرده‏اند. او كسى است كه براساس اصول متعالى و ارزش‏هاى اسلامى رشد و پرورش يافته و همه هستى و جانش را در راه اسلام فدا كرده است .
سراسر زندگى او مبارزه و جهاد است، و در اين راه او چنان به پيش رفت كه گوئى در گهواره مبارزه بزرگ شده بود. او با ديدن انحرافات و لغزش‏ها، در عين همسردارى و فرزنددارى از خانه در آمد و هم چون فريادى از تاريخ بر سرستمكاران شد.
در مسير مبارزه از كسانى است كه عليه دستگاه حكومت ايستاده وتا پايان عمر جاى خود را خالى نكرد. روشن بين بود و زحمتكش، رزمنده بود و بردبار كه در راه هدف مقدس اسلامى خود تا پاى جان به پيش رفت .
او پس از پدر مبارزاتى عظيم را عليه كسانى كه در پى منحرف كردن مسير او بودند آغاز كرد، و به هدايت و ارشاد و احتجاج پرداخت و سرانجام كه از آن راه طرفى نبست خود را آماده مبارزه‏اى عظيم به دو صورت مثبت و منفى نمود، مبارزه‏اى كه در تاريخ حيات زنان بى‏سابقه بود و در عالم مردان را اين چنين طراحى ديده نشده بود .

هدف و مراحل مبارزه
او مبارزه‏اى هدفدار داشت و براساس آنچه كه از زندگى و مشى او در رابطه با مردم محروم و مستمند داريم ما را شكى نيست كه هدف او در اين راه مال و ثروت ومقام نبود؛ به تعبير يكى از بزرگان او راه مبارزه را به كمانى بسته بود كه دو سر آن اسلام و ايمان بود و در راستاى آن تصميم داشت حق اسلام و حق مردم را صيانت كند.
فاطمه (سلام الله عليها) در مبارزات خود اين هدف را تعقيب مى‏كرد كه دشمنان دوست‏نما معرفى شوند،ميزان ناآشنائى دستگاه حاكمه به اسلام روشن گردد ومردم حركات و تلاش‏هاى آنان رااسلامى شناسند و آبروى دين را نبرند، او مى‏خواست بدعت گزاران را سر جاى خود بنشاند و يا لااقل آنها را رسوا و اسرارشان را فاش سازد.
مى‏خواست چهره حقيقت را آشكار كند، قوانين و آيات را از خطر دستبرد و تحريف دور دارد. و هم با كار و تلاش خود درسى به آيندگان دهد و راه و رسم ستيزه و پيكار با تبهكاران را به ديگران بياموزد.
او در طريق وصول به هدف مراحلى را پيمود كه عبارت بودند از مرحله استدلال و احتجاج، مرحله استيضاح و به محاكمه كشيدن، مرحله افشاگرى از راه خطبه خواندها، مرحله به كمك طلبيدن و سرانجام مرحله پذيرش مظلوميت (نه منظلم واقع شدن) آرى فاطمه (سلام الله عليها) مظلوم است بدين معنى كه تلاش خود را انجام مى‏دهد ولى به بن بست مى‏رسد، مجاهده و تلاش مى‏كند ولى به نتيجه نمى‏رسد.

رمز سماجت‏ها
مى‏دانيم فاطمه (سلام الله عليها) در كار مبارزه هم تند و سريع عمل مى‏كرد و هم در آن اصرار و سماجت بخرج مى‏داد اين امر بدان خاطر است كه او سكوت و آرامش را مساوى با پايمال كردن حق اسلام مى‏دانست، اصل سقيفه را در تصميم‏گيرى و سرهم آوردن قضايا عجول و با شتاب مى‏ديد و حاصل نهال كارى آن را رشد درختان جهنمى كه ميوه‏هائى تلخ و كشنده دارند مى‏يافت .
او مى‏ديد كه سير موجود آنها بازگشت به سيرت جاهلى است و عاقبت بدى را براى جامعه پديد مى‏آورد. او خصم را بى باك مى‏دانست و آنان را چنان ارزيابى كرد كه گوئى براى وصول به مقصد خود از هيچ عملى فرو گذار نمى‏كنند. و مهم اينكه كارى را كه آنها امروز انجام مى‏دهند اسوه خلفاى بعدى مى‏شود و اين رشته سر دراز خواهد داشت .
بدين سان او به مثل آتش گرفته‏اى از جاى جست و با گامى آهنين به پيش رفت. تصميم گرفت براى اجراى احكام واقعى اسلام باب جهادى را بگشايد كه عظيم بود و اسلام و مسلمين را از سقوط و بدبختى نجات دهد. او به دادخواهى و دادستانى پرداخت و حق يك زن مسلمان را به وجه كامل انجام داد. اصولاً سخنان او از وضع درون او حكايت مى‏كرد «بيان الرجل ينبئ عن قوة جنانه) [32].
البته او مى‏توانست فشار را بيشتر كند و اينكه چنان نكرد بخاطر وحشت از بروز اختلافات داخلى و پراكندگى نيروها و تفرقه امت بود و قرار گرفتن اسلام و مسلمين در مسير ضعف.

خيانت‏ها به فاطمه (سلام الله عليها)
دشمن به فاطمه (سلام الله عليها) خيانت كرد، بى حساب حق او را از دستش گرفت،. چه اشكالى داشت كه حتى اگر فدك از آن فاطمه (سلام الله عليها) هم نبود به فاطمه (سلام الله عليها)مى‏دادند؟ مگر احترام فاطمه (سلام الله عليها) كمتر از احترام خواهرش زينب بود؟ شما مى‏دانيد شوهر زينب در جنگ بدر اسير شده و براى نجات نيازمند به فديه بود. همسرش گردنبندى را كه از خديجه همسر پيامبر داشت براى بهاى آزادى او نزد پدر فرستاد، پيامبر به ياد خديجه متأثر شد. به مردم فرمود اگر صلاح مى‏دانيد اسير زينب را رها كنيد و فديه او را برگردانيد و من ازشما متشكر مى‏شوم و مردم چنين كردند. آيا شأن مقدر فاطمه (سلام الله عليها)، تنها دختر پيامبر، كه دلى از مرگ پدر شكسته داشت به اين ميزان نبود كه فدك را به او ببخشند؟ اگراز مسلمين و حتى از مجاهدان و با فقرا در آن باره راهى مى‏خواستند رأى منفى مى‏شد؟ البته اينكه فدك را از او گرفتند بخاطر اهميت سياسى آن بود. و مى‏خواستند او را به ورشكستگى اقتصادى بكشانند و مردم را از دور و بر او پراكنده سازند. و اينكه پس از اخد آن را به فاطمه (سلام الله عليها)برنگرداندند بدان خاطربود كه ترس از اين داشتند فاطمه(سلام الله عليها) روز بعد، خلافت شوهر را ادعا كند. [33] و البته اين نكته را هم متذكر شويم كه رسول خدا اموال اختصاصى متعدد ديگرى هم داشت مثل ظرفها، شمشير، زره، اسب و استر، حيوانات شيرده، خانه، اطاق مسكونى و باقيمانده خمس خيبر سهم ذوى القربى كه فاطمه (سلام الله عليها) آنها را هم طلب داشت. [34]

دو گونه مبارزات
فاطمه (سلام الله عليها) را مبارزاتى به صُوَر متعدد بود كه هر كدام در جائى بكار رفتند و ما جلوه‏هاى عالى اين مبارزات را در سه ماه آخر حيات پيامبر مى‏بينيم كه به دو صورت عمده زير قابل بررسى مى‏باشد.

1- مبارزه فعال:
كه اين مبارزات بصورت بحث‏ها، احتجاجات، اعتراض‏ها، اعلام ناخشنودى، سرزنش و توبيخ سنت شكنان، خطبه خوانى، افشاگرى، دعوت به محاكمه و استيضاح ،هشدار دادن به مردم و ترسيم عاقبت ناميمون سكوت مردم و تذكرات توأم بااخطار به مردم كه غصب خلافت جنايت بزرگى است و منتظر مولود شوم آن باشيد و عنقريب از اين پستان خون تازه مى‏نوشيد... و يا بصورت محاجه كه نمونه‏اى از آن را ذكر مى‏كنيم .
روزى فاطمه (سلام الله عليها) به ابوبكر گفت: من يرثك اذامت؟ قال ولدى واهلى - اگر تو بميرى چه كسى ميراث ترا خواهد برد گفت فرزندم وخانواده‏ام. آنگاه فرمود پس ترا چه مى‏شود كه ارث پدر را از من سلب كردى؟ ابوبكر همان سخن خلافت قرآنش راتكرار كرد كه پدرت طلا و نقره‏اى به ارث نگذارد جز سهميه خيبر و فدك، و از او شنيدم كه آن را دوران حيات خودم خود مورد استفاده قرار مى‏دهم و وقتى از دنيا رفتم از آن مسلمين است [35] و براى فاطمه (سلام الله عليها) طبيعى بود كه به اين سخن بى سند قانع نشود .
در مبارزات فعال فاطمه (سلام الله عليها) گاهى امر به درگيرى تن به تن كشيده مى‏شد .مثلاً در حمله به خانه على (ع) براى بردنش جهت بيعت، از يكسو على (ع) را خصم مى‏كشيد و از سوى ديگر فاطمه (سلام الله عليها) و اين كار چندان مقاومت آميزبود كه ناچار شدند با ضربه غلاف شمشير دست او را از دامن على (ع) كوتاه كنند.

2- مبارزه منفى :
و آن هم خود صورت‏هاى متعددى داشت. از جمله به صورت بى اعتنائى به دستگاه حكومت، عدم تأييد آنها، استفاده از حربه مظلوميت ،وصيت درباره قبر و دفنش، نفرين به ابوبكر، راه ندادن ابوبكر و عمر بخانه خود، عدم سخنگوئى باآنان و... و لازم نيست مبارزات همه گاه خشن باشد زمانى هم ممكن است به همين صورتها باشد كه ذكر شد.
در آن هنگام كه فاطمه (سلام الله عليها) در انواع گوناگون مبارزه توفيق نيافت به ابوبكر گفت: والله لا دعون الله عليك فى كل صلوة اصليها [36] بخدا قسم پس از هر نمازى كه مى‏خوانم ترا نفرين مى‏كنم. و يا وصيت فاطمه (سلام الله عليها) كه مرا شب غسل و كفن كن مگر كم مسأله‏اى بود. مخفى داشتن قبر، خود نوعى مبارزه است، عدم اجازه به خليفه مسلمين كه بر او نماز بخواند خوديك مبارزه است، عدم اجازه تشييع شيخين از جنازه اومبازره‏اى ديگر با وصيت‏هائى كه از فاطمه (سلام الله عليها) در دست است چه بسيارند ابهام‏ها كه از اذهان بيرون رفتند و با سفارش او كه مرا شب غسل بده چه افشاگرى عظيمى صورتگرفت و سفارش او كه مگذار آنها بر جنازه‏ام نماز بخوانند چه نارضائى‏هائى را كه در اين قالب عرضه داشت .

تدوام مبارزه
مبارزات فاطمه (سلام الله عليها) براى يك روز و دو روز، يكساعت و دو ساعت نبود. او آن را تا روزى كه زنده بود ادامه داد. و حتى براى پس ازمرگ هم باب آن را گشوده داشت و آخرين تير تركش او دفن جنازه‏اش بود كه آن را هم به سوى خصم رها كرد و كل عملكردشان را به زير سؤال برد.
در همان روزى كه از دشمن ضربه خورد و در خانه‏اش افتاد و بيهوش گشت ساعتى بعد بهوش آمد و نخستين سؤالى را كه مطرح كرد اين بود كه على (ع) را چه كردند؟ حسنين را به دنبال پدر فرستاد و آنها خبر آوردند كه در مسجد تحت فشار براى بيعت است .
با همان حال زار و نزار و دردمند به مسجد رفت و فرياد كشيد دست از شوهرم على (ع) بر داريد من ستم به او را نمى‏توانم تحمل كنم. بخدا قسم اگر رهايش نكنيد به مزار پيامبر روم، گيسو پريشان كنم و همه تان رانفرين نمايم. و آن روز هم كه به عيادت او آمده‏اند بصراحت اعلام ناخشنوديكرد. [37]

حاصل مبارزه
ما در فصل پيشين بسيارى از گفتنى‏ها را در مسأله احقاق حق فاطمه (سلام الله عليها) گفتيم و در اينجا اصل را بر رعايت اختصار مى‏گذاريم و به صورت‏گذرا متذكر مى‏شويم كه حاصل مبارزه پايه‏گذارى و تحكيم روح مقاومت در امت بود و مردم را واداشت كه در طريق عدالتخواهى حركتى رو به پيش داشته باشند اگر بخواهيم براى كار و تلاش فاطمه (سلام الله عليها) ليستى تهيه كنيم خواهيم گفت كه حاصل آن بسيار عظيم و پردامنه بود ازجمله:
- پايه‏گذارى تفكر صحيح در جامعه، پيروز ساختن حق و علنى كردن آن بگونه‏اى كه همگان از سياه و سفيد ازآن سر درآوردند، رسوا كردن غاصبان، اعلان مظلوميت خاندان پيامبر، اثبات عدم لياقت آنها كه مدعى خلافت وجانشينى پيامبربودند، پاشيدن بذر نهضتى را كه بعدها بارور شد و گشودن دفترى كه تاروز قيامت هم چنان مفتوح است و نشان قدر ناشناسى بازماندگان رسول (ص) است .
آرى آنها به خلاف دست يافتند و ظاهراً به هدف خود رسيدند ولى خلافت استخوان گلوگيرى براى آنها شد و آنان توان بلع و هضم آن را نداشتند. اين سخن بارها ازآنان شنيده شد كه اگر على (ع) نبود... هلاك مى‏شدند. و يا بگفته عبدالفتاح عبدالمقصود: ضربه سخنان فاطمه (سلام الله عليها) در بستر مرگ به ابوبكر از ضربه شمشير سخت‏تر بود، گوئى زمين از زير پاى او دو تن كشيده شده ومانند سنگ آسيا بگردش درآمد و از ضربه آن سرگيجه گرفته و خانه فاطمه (سلام الله عليها) را ترك گفتند. [38] و يا به گفته بخارى، و ماتت فاطمه و كانت ساخطة عليها [39]، فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت در حاليكه از هر دوى آن‏ها (ابوبكر و عمر) خشمگين بود... و اين مسأله‏اى است كه در تاريخ ثبت شده و براى هميشه در خور مراجعه است .

صدمات وارده
فاطمه (سلام الله عليها)بر اثر اين مبارزه صدمه خورد، از نظر روانى بعلت مرگ پدر متألم بود و ناسپاسى اصحاب و بازماندگان اين تألم را شديدتر كرد او در اثبات مقاصدش تا آنجا به پيش رفت كه حتى جان خود را به خطر انداخت. فرزند خود را كه در رحم بود ازدست داد، به دشوارى زندگى افتادو حتى كار بجائى رسيد كه نفس كشيدن او با درد همراه بود .
او در راه خدا جان باخت و از اين ديد شهيده است بويژه با توجه به اين حديث كه اكثر شهداء امّتى فى الفراش [40] بيشتر شهيدان امت من در بستر مى‏ميرند و ديگر فداكارى از اين بيشتر چگونه ميسر مى‏شود؟ او زاده اسلام بود و براى اسلام هستى خود را فدا كرد .
الا اى فاطمه (سلام الله عليها)، اى نور ديده پيامبر، دشمن مى‏خواست با ضربه زدن ترا درهم شكند و عطر حقيقت ترا پنهان سازد وتو قيام كردى تا عزت امامت را تثبيت كنى - تو تازيانه خوردى تا آبروى على (ع) راحفظ كنى، تو به صدمه‏ها تن دادى تا غرور فرعونى را درهم شكنى. سلام بر تو و بر پيكر آسيب ديده‏ات و سلام بر محسن سقط شده‏ات .
--------------------------------------------
پاورقى ها:
1- آيه 112 سوره هود.
2- ج 16 شرح نهج البلاغه ص 233.
3- ص 14 الامامه و السيامه ج 1.
4- به معانى الاخبار ص 356 مراجعه شود.
5- حديث نبوى.
6- اعلام النساء - جلد 3 ص 1215.
7- ص 75 الزهراء.
8- ص 137 منتهى الامال ج 1.
9- آيه 89 سوره نحل.
10- منابع قابل مطالعه در اين زمينه بسيارند. از اسناد شيعى مهمترين منبع الغدير و از منابع اصلى اهل سنت شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است .
11- ج 2 كامل ابن اثير ص 15.
12- آيه 6 سوره حشر.
13- آيه 26 سوره اسراء.
14- ج 4 ص 177 تفسير در المنثور.
15- داستان ترور سعد بن عباده در بيابان توسط خالد بن وليد و نشر اين شايعه كه جن‏ها او را كشتند.
16- آيه 42 سوره انفال.
17- آيه 46 سوره سبا.
18- آيه 67 سوره مائده.
19- الغدير ج 1.
20- ينابيع الموده.
21- خطبه براى زنان انصار.
22- ص 308 مناقب ج 2.
23- حديث تك سندى ابوبكر.
24- آيه 16 سوره نحل.
25- آيه 6 سوره مريم.
26- آيه 11 سوره نساء.
27- مناقب ج 2 ص 208.
28- احتجاج ج 2 ص 147.
29- غاية المرام و منابع متعدد ديگر.
30- ص 365 الزهراء.
31- ص 51 ارشاد ديلمى.
32- غررالحكم ص 343.
33- ابن ابى الحديد ج 16 ص 284.
34- همان منبع 217 و 231.
35- ص 44 فتوح البلدان.
36- ص 13 ح 1. الامامه و السيامه.
37- ص 171 بحار ج 43.
38- ص 333 الامام على ج 1.
39- حديث نبوى.
40- حديث نبوى.