بخش چهارم - حالات و روحيات فاطمه (سلام الله عليها)

اين بخش از بحث را به معرفى حالات و روحيات و حيات شخصى و مواضع اجتماعى فاطمه (سلام الله عليها) اختصاص داده‏ايم و مجموعه مباحثى تنظيم شده را در چهار قسمت عرضه مى‏داريم. فصلى از آن درزمينه معرفى حيات احساسى و تعقلى فاطمه (سلام الله عليها) است. و در آن از نقش و عامل عقل و عاطفه در حيات انسانها ياد كرده و حيات فاطمه (سلام الله عليها) را در رابطه با اين دو عامل مورد بررسى قرار مى‏دهيم. در آن بحث مى‏كنيم كه فاطمه (سلام الله عليها) در مواقع حساس چه تصميمات اصولى براساس عقل اتخاذ مى‏كرد و راه و روش او چگونه بود .
فصل دوم آن در رابطه با عبادت فاطمه (سلام الله عليها) است يعنى، مسأله‏اى كه مى‏توان آن را مهمترين نقطه اشتراك او با على (ع) بحساب آورد. از درجات ايمان و عشق او، خضوع و خشوع در عبادت، از حال و شوق او و از تسبيحات و اشكهاى او در حال عبادت در اين فصل بحث خواهيم كرد .

فصل سوم آن در رابطه با روحيه فاطميه است و در آن سعى داريم در اجزاء تشكيل دهنده اين روحيه‏
و از جنبه‏هاى سرشتى آن بحث بميان آوريم، از روح وظيفه‏شناسى و مقاومت او، از روحيه اطاعت و عبادت او، از روحيه سازگارى و مديريت او بحث كرده و از روح ايثار او سخن گوئيم .
و بالاخره فصل آخر آن در مورد صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) است و در آن سعى داريم از تحمل محروميت‏ها و بدرفتارى‏هاى مشركان در دوران كودكى، از تحمل فقر و مشكلات زندگى در دوران مشترك با على (ع) و از تحمل غصب حق خود و شكست على (ع) و نفاق‏ها و آزار رسانى‏هاى خصم در دوران پس از وفات پيامبر سخن گفته، رمز و راز اين صبر و تحمل و نقش آن را در حيات اسلامى مورد عنايت قرار دهيم .

فصل 10: حيات احساسى و تعقل فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
در هر انسان معتدلى دو عنصر وجود دارد كه سبب پيشروى و حركت او در زندگى است: يكى عقل است كه مايه روشنائى راه زندگى است و ديگرى راه احساس و عاطفه كه عامل به پيش و پس راندن است. اولى به انسان شعور و شناخت داده وبراى او آگاهى و تميز مى‏آفريند، دومى زمينه ساز شور و جنبش و عامل پيدايش عشق‏ها، هيجانها تند و كند شدن‏هاست .
عقل را پيامبر درونى انسان معرفى كرده‏اند و راهنماى حيات، تاحدى كه پاداش‏ها و كيفرها براساس آن است. خداوند پس از آفرينش عقل فرمود: بك اعاقب و بك اثيب [1] و عاطفه و احساس را هم مانند گريس‏هاى لاى چرخ ماشين كه در آدمى علاوه بر شور آفرينى نقش كم كردن اصطكاك و تصادم را ايفا مى‏كند.
حيات انسانى بدون تعقل لنگ است و سبب مى‏شود آدمى به خواب و خيال و حيوانيت كشانده شود.
و حيات بدون عاطفه و احساس هم زمينه ساز بى‏طراوتى‏ها، خشكى‏ها و سخت‏سرى‏هاست، به همين نظر وجود اين دو توأماً ضرورت حيات‏اند.

زن و احساس
دنياى زن را دنياى عاطفه و احساس معرفى كرده‏اند و اين مسأله‏اى است كه در حيوانات ازابتداى بلوغ حضور دارد و براى انسان از ابتداى دوران حاملگى. بر اين مسأله دو عامل اساسى نفوذ دارند: يكى عامل زيست و جنسيت است كه به سبب آن ترشحاتى ولو خفيف از هورمون غريزى پديد مى‏آيد كه بگفته عالمى هر سلول وجودى زن فرياد بر مى‏آورند كه من زنم. و ديگرى عامل تربيت كه در همه جاى جهان سعى بر اين است دختران را از همان آغاز مادر بار آورند و مادرى همه گاه تداعى كننده عاطفه و احساس است .
اين است كه گاهى احساسات و عواطف انسان عامل اسارت و ذلت آدمى مى‏شوند و در اينجاست كه دستگاه تربيت بايد به كمك رسد و آن جنبه را در نسل تعديل و هدايت كند.
عاطفه ضرورى حيات است ولى عامل تعقل ضرورتر است تا قادر به كنترل آدمى باشد. ما در اين مسأله اندكى تأمل مى‏كنيم تا در شرح و تطابق آن با حيات فاطمه (سلام الله عليها) مسأله نسبتاً روشن‏تر باشد.

نقش عاطفه در حيات
نخست از نقش عواطف در زندگى ياد مى‏كنيم و از اثرات آن. بدينگونه كه مى‏يابيم عواطف زندگى را رنگ مى‏دهند و به حيات انسان تنوع مى‏بخشند و زندگى را از حالت يك نواختى بيرون مى‏آورند. چه بسيار غم‏ها و تاثرها كه در عين نگرانى آفرينى نعمتى بحساب مى‏آيند و چه بسيارند شادى‏ها، و سرورها كه راه مرگ را بر روى آدمى سد مى‏نمايند.
عواطف به همه انواعش موج آفرينند، چه عواطف مثبت مثل عشق، نوازش، محبت، چه عواطف منفى مثل ترس و نفرت و چه عواطف خطر آفرين مثل خشم، كينه و خشونت، عواطف زمينه ساز فراز و نشيب و نوسانات در زندگى انسانند و باعث مى‏شوند آدمى در يك نواختى و يكسانى در جا نزند و نپوسد.
حاصل عواطف شور و رغبت است، پيشروى است، تن دادن به خطر و از دشوارى‏ها نهراسيدن است. چه بسيارند گره‏هاى گشاده كه در سايه آن از نو بسته مى‏شوند و بر عكس. چه بسيارند انس‏ها و پيوندها كه تجديد و يا ايجاد مى‏گردند و سبب مى‏شوند زندگى به روى انسان لبخندى داشته باشد.
در حيات مشترك گاهى روابط دو تن به سر نخى وصل مى‏شود ونزديك به از هم گسستن است ولى وجود عواطف و ياد آورى آن سبب مى‏شود كه اين تار فيمابين از هم نگسلند و روابط شان را تيره و غير انسانى نسازند و زندگى زن و شوهر، والدين و فرزندان از اين نمونه‏ها بسيارند.

نقش عقل در حيات
كار عقل تميز خير از شر و حق از باطل است، بوسيله آن صحيح را از سقيم و حسن را از قبح باز مى‏شناسيم. در مى‏يابيم كه در شرايطى ويژه چگونه عمل كنيم و يا در تنگناها و در مخاطرات از بين دو ياچند راهى كه پيش روى ماست كدام را برگزينيم. عقل را پيامبر درونى انسان ويكى ازدو حجت خدا بر خلق معرفى كرده‏اند. براساس سخنى از امام موسى بن جعفر (ع) خداى را بر هر انسان دو حجت است، حجت ظاهر، و حجت باطن، حجت ظاهر انبياء و ائمه‏اند و حجت باطن عقل‏ها. (ان لله على الناس حجتين - حجة ظاهرة و حجة باطنة - و اما الظاهرة و الانبياء و الرسل و الائمة فاما الباطنة فالعقول) [2].
اين كه، به خدا اعتقاد داريم، به نبوت ومعاد ايمان داريم براساس تأييد عقل است و اينكه ما به دنبال مفاسد نيستيم و از شرور وگمراهى مى‏پرهيزيم، بديها را نهى و خوبيها را توصيه مى‏كنيم باز هم بدليل عقل است. بدين سان عقل نعمتى بزرگ است و فاقد آن فاقد همه چيز است .

بناى حيات انسان
بدين سان بناى حيات انسان بايد بر دو ركن عقل و احساس ولى مهار احساس بدست عقل باشد. اين سخن بدان علت است كه در حيات اين جهان كه مقدمه حيات آن جهان است راه و بيراهه بسپارند و اينكه آدمى بايد راه را بيابد و از بيراهه بپرهيزد جاى بحث و سخنى نيست، ولى اينكه اين دو را عقل بايد تشخيص دهد با احساس جاى بحث براى عده‏اى است و از ديد ما بدليل خود عقل راهنماى ما بايد عقل باشد .
عقل ضرورى حيات براى عقال و در بند كردن آدمى است و بايد نقش ترمزى را ايفا كند كه در سراشيبى‏ها ما را از سقوط نجات دهد و اين در عين ضرورت وجود عاطفه است. ما به نرمش‏هاى عاطفى در همه سنين نياز داريم و حتى محتاج آنيم كه گاهى كودكانه در خواست نوازش و محبت داشته باشيم.
مشكل اساسى در سر راه بسيارى از انسانها اين است كه در موردى عقل آدمى به علت ضعف تربيت در مقابله با احساس مجاب مى‏شود و يا آدمى گاهى در ميان امواج سهمگين عواطف دچار مخاطره مى‏گردد و در آن صورت شناخت وظيفه مشكل و آدمى غرق در هوسها مى‏شود .
آلودگى‏ها، گنهكارى‏ها، خودخواهى‏ها و خود پرستى‏ها، اغلب بخاطر غلبه احساس بر عقل است. به همين خاطر اين مهم است كه آدمى در اعتدالى به سر برد، آنچنان كه نه عقل او به دور از عاطفه حكم دهد و نه عاطفه و احساس، به فرمان عقل به پيش رود و اين مسأله‏اى هست كه حضور آن در افراد عادى اندك و در افراد ساخته شده و پرورده به صورت كامل است. شخصيت‏هاى الهى و حتى آنها كه پاى بند به مذهب نبوده‏اند ولى تمرين‏ها و رياضتهائى و محاسبه و مراقبه‏اى داشتند اين جنبه را براى خود حل كرده‏اند .

نگاهى به زندگى فاطمه (سلام الله عليها)
حال با اين مقدمه نسبة طولانى به سراغ فاطمه (سلام الله عليها) رويم و حيات او را با اين زمينه مورد بررسى قرار دهيم. خواهيم ديد كه حيات او حياتى شگفت‏انگيز و از اين ديد شايد شامل مجموعه‏اى از اضداد است. در حيات او هم عاطفه و تعقل را توأماً مى‏بينيم ولى عاطفه و احساسش تحت راهبرى عقل و اين براى زندگى يك زن مايه شگفتى و حيرت است .
معمولاً آدمى اگر در تعقل قوى باشد در احساس ضعيف خواهد بود و اگر در احساس نيرومند باشد در تعقل ضعيف است. شگفتى حيات فاطمه (سلام الله عليها) و حتى همسرش على (ع) در اين است كه آنها در آنجا كه جاى عاطفه است در منتهاى اوجند و آنجا كه جاى تعقل است باز هم در منتهاى اوج.
شما زندگى اميرالمومنين على (ع) را ببينيد، براى او خبرى مى‏آورند كه از پاى دخترى يتيم خلخالى را ربودند شب تا به صبح نمى‏خوابد، مى‏گريد و مى‏لرزد كه خدايا من على (ع) چنين حكمى را به كسى نداده‏ام و آنجا كه مسأله جهاد و مبارزه در راه خدا مطرح مى‏شود به ميدان مى‏رود و مى‏رزمد و به شمشير كجش مى‏غرد كه با على (ع) نامردى مكن .
فاطمه (سلام الله عليها) جفت و همتاى على (ع) و به عبارتى نسخه ثانى على (ع) است. در جاى عاطفه و احساس چنان اشك مى‏ريزد و مى‏گريد كه طوفانى ايجاد مى‏كند و در جاى تعقل و احساس چنان معقول سخن مى‏گويد كه خاطره رسول الله را در فصاحت و بلاغت زنده مى‏سازد.

دنياى فاطمه (سلام الله عليها)
دنياى فاطمه (سلام الله عليها) دنيائى آميخته با تعقل و احساس است، از ديدى نمونه كامل انديشه است و از ديدى ديگر نمونه كامل عاطفه و احساس، و غلبه احساس بر او سبب نمى‏شود كه از مقصدى عقلانى دور گردد. او زندگى توأم با بصيرتى براى خود برگزيده و بر آن اساس به پيش مى‏رود. زيرا مى‏داند حيات بدون بصيرت نوعى بيراهه رفتن است كه سرعت مسير در آن سبب بعد مسافت ودورى بيشتر از هدف مى‏گردد (العاقل على غير بصيرة، كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً) [3].
او هم چون ديگران احساس و عاطفه دارد، لذت و نفرت را مى‏فهمد و يا وجود آن را اداراك مى‏كند ولى زندگى هوسى ندارد، احساس او هم انديشيده است و از خامى و ناپختگى نسبى به دور است. حيات توام با معرفت دارد كه با ايمان و باور قلبى آميخته است .
احساس فاطمه (سلام الله عليها) در لفافه ايمان است و عقيده و پيچيده است به عشق و حرمت گذارى به حقيقت و اين خود حكايت دارد از درهم آميختگى عقل و احساس و غلبه عقل بر احساس، فاطمه (سلام الله عليها) با در آميختن اين دو با يكديگر سندى مى‏سازد براى اخلاص و وفادارى به حق، دوستدارى حقيقت، طرفدارى از علم، و به كارگيرى از آن در راه خدا. او در سايه حيات عقلى؛ خويشتن را مسؤول راه نشان دادن مى‏داند و در سايه حيات احساسى، خود را مسؤول به راه اندازى مردم وشور آفرينى در آنان براى سرعت سير در راه هدف .

حاصل چنان زندگى
حاصل چنان زندگى آميختگى قول وايمان و عمل است. او شعار مى‏دهد ولى بدنبال آن فرو نمى‏خوابد بلكه مى‏كوشد آن شعار را محقق گرداند و هم شعار او تنها بر آمده از دهان نيست كه با جان همراه است. هم فرد قول وسخن است و هم انسان عمل، پس مصداق اين سرزنش قرآنى نيست كه لم تقولون ما لا تفعلون [4] .
فاطمه (سلام الله عليها) نيك مى‏داند كه سخنان بدون عمل فاجعه نفاق را بدنبال دارد و عمل بدون تعقل بدون كارگيرى شعور و آگاهى فاجعه ويرانى و انحطاط و سقوط را و بدين نظر اين هر دو را پوچ و بى‏ارزش مى‏شناسد.
فاطمه (سلام الله عليها) محبت دارد ولى جهت‏دار، مى‏داند آن را در چه راهى به كار گيرد. دشمنى و خشم دارد ولى آن هم جهت‏دار و مى‏داند آن را در چه راهى مصرف كند. او مصداق اين سخن معصوم است كه: يحب فى الله و يبغض فى الله و يسخط فى الله و يرضى فى الله [5].
تعقل بى عاطفه نقص است و عاطفه بدون انديشه زحمت آفرين. محبت در اووجود دارد زيرا كه اساس دين بر آن استوار است (هل الدين الا الحب) [6] اما محبت او در جهت دوستدارى خداست. و الذين آمنوا اشد حبا لله [7].
ما در همه جنبه‏هاى حيات فاطمه (سلام الله عليها) تعقل و احساس را تواماً مى‏بينيم مواردى از آنها را ذيلا نمونه مى‏آوريم تا درسى باشد براى همه انسانها بويژه براى بانوان كه حيات فاطمه گونه را مى‏طلبند و كيفيت آن را جستجو مى‏كنند.

عاطفه‏اش به پدر
بُعد تعقل و احساس او را در رابطه با پدر در اين نمونه مى‏بينيم. پيامبر از آخرين سفر حج بر مى‏گردد و مى‏گويد دخترم، جبرئيل هر سال يكبار تمام قرآن را بر من مى‏خواند ،و امسال آن را دوبار بر من خواند.فاطمه (سلام الله عليها) پرسيد اين سخن چه معنى دارد؟ پيامبر فرمود پندارم سال آخر عمر من است. فاطمه (سلام الله عليها) تكانى مى‏خورد و اشك در چشمانش حلقه مى‏زند [8] (بعد احساس). همين دختر با چنين شرايطى عاطفى پدر را در جنگ مجروح مى‏بيند، هم چون جراح و زخم بندى ماهر به مرهم گذارى مى‏پردازد. (بعد تعقل).
- پيامبر از سفرى مراجعت مى‏كند و فاطمه (سلام الله عليها) را مى‏يابد كه پرده‏اى بر در آويخته و دستبند نقره‏اى بر دست دارد، همانگونه كه هر زنى بدان احساس سرگرم است. رسول خدا (ص) با خداحافظى سرد از او جدا مى‏شود و فاطمه (سلام الله عليها) در بعد تعقل آن را در مى‏يابد - پرده را از در باز و بهمراه دستبند براى پدر مى‏فرستد كه در راه خدا هزينه‏اش كن و پيامبر از اين درك و عقل دختر به وجد آمده و فرمايد فداها ابوها.
او عقلى را واجد است كه زمينه ساز بهشتى كردن اوست (العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان)[9] بدين‏سان بجاى مستخدمى كه درخواست كرده بود، تسبيحات را مى‏آموزد و خداى را شاكر مى‏شود و بدين سان اينگونه انديشيدن است كه او را مشاور على (ع) مى‏سازد.

در عاطفه‏اش با همسر
ارتباط فاطمه (سلام الله عليها) با همسر از ديدى بمانند همه همسران ارتباطى عاطفى است. او بمصداق سخن پيامبر شديداً همسر دوست است (خير نسائكم العفيفة الغلمة) [10] و حتى در مسجد در خطاب به ابوبكر مى‏گويد از على (ع) دست برداريد، من اهانت و صدمه به على (ع) را نمى‏توانم تحمل كنم .
از سوى ديگر داراى رابطه تعقل با على (ع) و داراى كفويت واقعى است. همرزم است و همراه، كمك كار على (ع) است و حتى مشاور او. على (ع) مى‏رزمد و فاطمه (سلام الله عليها) لباس و شمشير خون آلودش را مى‏شويد .
او با همه اعلام نظرهائى كه در جنبه اسلامى با على (ع) دارد با همه دفاع‏ها از ولايت على (ع) و با همه بحثها و احتجاجات با دشمنان على (ع) در بعد عاطفى دچار چنان شرمى است كه حتى خجالت مى‏كشد نياز مادى و غذائى خود را به على (ع) بگويد و يا از درد و صدمه وارده بر پهلو با على (ع) سخن بگويد و على (ع) در حين شستشوى فاطمه (سلام الله عليها) براى دفن بايد از ورم بازويش خبردار گردد.

عاطفه‏اش با فرزند
او مادر است و طبعاً داراى عاطفه و احساس مادرى است. ولى در آنجا كه بحث تعقل و منطق است عاطفه مادرى را ناديده مى‏گيرد. على (ع) مى‏فرمايد پيامبر بر ما وارد شد و من در بستر بودم. حسن و حسين تقاضاى آب كردند. پيامبر به سوى گوسفندى رفت كه در خانه ما بود آن را دوشيد و شير آن را در ظرفى نخست به حسن داد. حسين آمد كه اول او شير بنوشد. رسول خدا او را دور كرد. فاطمه (سلام الله عليها) مادر بود و دلش بر حال طفل كوچكتر (حسين) سوخت. گفت اى رسول خدا آيا برادرش از او محبوبتر است؟
رسول خدا (ص) فرمود نه -وليكن حسن پيش از او درخواست آب كرد. [11]
حسنين با هم كشتى مى‏گرفتند و با هم زور آزمائى مى‏كردند. پيامبر حسن را تشجيع مى‏كرد كه حسين را زمين بزن و به او جرأت مى‏داد. فاطمه (سلام الله عليها) از اين موضوع ناراحت مى‏شد كه يا رسول الله آيا تو بزرگتر را تشجيع مى‏كنى كه كودك خردسال را به زمين اندازد؟ (عاطفه مادرى) رسول خدا فرموددخترم نگران نباش اين جبرئيل است كه دارد حسين را تشجيع مى‏كند و فاطمه (سلام الله عليها) آرام مى‏گيرد[12] (تعقل).

واقع بينى فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) واقع بين است ولى هدفگرا، وضع و شرايط موجود را دائماً مى‏بيند ولى تسليم آن نيست، دائماً سر گرم ارزيابى از آن است و مى‏كوشد فرجام امور را بنگرد، گاهى در شرايط حاد زندگى اين انديشه براى او پديد مى‏آمد كه احساسات درونى خود را يكباره بيرون بريزد و عقده دل را كه ترس از گلوگيرى آن داشت رفع كند ولى فرمان عقل و تابعيت حكومت الله، او را از اين اقدام مانع بود .
او واقعيت‏ها را مى‏ديد ولى در زندگى خود هدف خويش را تعقيب مى‏كرد، كارى كه انجام مى‏داد از روى هوى و هوس نبود. رسول خدا (ص) درباره‏اش فرموده بود:
اين دختر كارى نمى‏كند كه خدا آن را دوست نداشته باشد و در مراحل خواهش و تمنايش بجائى رسيده كه او آنچه را كه خدا خواسته است مى‏خواهد (مصداق و ما يشاؤون الا ان يشاء الله رب العالمين) [13].
عامل تنظيم رابطه‏اش با خود، با خداى و با ديگران عقل است و خرد، نه چيزى ديگر، او مصالح و منابع اسلام را ملاك قرار مى‏دهد نه جنبه‏هاى شخصى حيات را. در هر اقدامى كه مى‏خواهد انجام دهد نخست از خود مى‏پرسد آيا خداى هم بدان رضايت دارد يا نه؟. به على (ع) شفقت دارد و شايد در دل اين احساس براى زنان پديد آيد كه اگر همسرش به جبهه رود كشته شود و قلباً ناراضى از حركت او باشند. اما فاطمه (سلام الله عليها) مى‏داند تا خداى نخواهد كسى كشته نمى‏شود و جائى را كه خداى بخواهد جاى سخنى نيست. پس نبايد از حضور على (ع) در جبهه نگران باشد و او نگران نبود.

مواضع حق او
براى بكارگيرى عقل و تسلط او بر خود در سايه اين تصوير روشن مى‏شود كه از همان دوران كودكى در شرايطى است كه دائماً براى او خبر ناگوار آورند. او مى‏شنود و يا مى‏بيند پدر او را كتك زدند، شكمبه حيوان بر سرش ريخته‏اند، مادرش از دنيا رفته، داندان پدر را شكستند، عمويش را شهيد كردند، على (ع) را زخمى كردند و...
اينها همه ازمسائلى است كه دل يك زن را مى‏لرزاند وفاطمه (سلام الله عليها) از شنيدن اين اخبار ناراحت و گريان مى‏شد ولى هرگز رفتارى غير متعادل و غير عقلانى از خود بروز نمى‏داد و اسير احساس نمى‏شد و سخنى خلاف رضاى خدا بر زبان جارى نمى‏كرد .
معمولاً زنان در تضييع حق خود زود بخشم مى‏آيند و ممكن است خود را به هر آب و آتشى بزنند. اما فاطمه (سلام الله عليها) خود نگه دار بود و در دفاع از حقوق خود، راه معقولانه‏اى در پيش گرفت. منطقى حرف زد بحق احتجاج كرد، و خصم را به صداى منطقى به محاكمه كشاند.
در مبارزانى كه بر اثر آن فاطمه (سلام الله عليها) كتك خورد و به بستر افتاد، و در زمانى كه مشاهده اعمال تبهكارانه دشمن گاهى او را به فرياد مى‏كشاند، تفكر و تدبرش، آينده نگرى او، مورد حيرت بود و روزى از تضييع حق خود چندان نگران شد كه با سخنانش على (ع) را وادار به قيام و دفاع نمود. ولى ناگهان صداى تكبير را در اذان مسجد و نام پدر را در آن شنيد و على (ع) فرمود براى حفظ اين نام و زنده ماندن آن قيام نكردم و فاطمه (سلام الله عليها) ساكت و تسليم شد و خشم خود را فرو خورد و اين غلبه تعقل بر احساس او را نشان مى‏دهد .

در دفاع از على (ع)
جلوه‏اى ديگر از آميختگى تعقل و احساس فاطمه (سلام الله عليها) را در دفاع از على (ع) مى‏بينيم. على (ع) را جبراً به مسجد بردند تا از او بيعت بگيرند. فاطمه (سلام الله عليها) با همان درد و رنج ناشى از ضربه خوردن به مسجد آمد و با صداى بلند گفت اى ابابكر از جان شوهرم چه مى‏خواهيد پسر عم مرا رها كنيد و گرنه بر سر قبر پدر روم، گيسو پريشان كنم و شيون و نفرين نمايم [14] (جلوه احساس).
ولوله در مسجد افتاد - سلمان گويد آثار غضب خدا را در مسجد ديدم. على (ع) در همان حال بدو گفت ؟ دختر نبى رحمة للعالمين هستى - و اينك جاى نفرين كردن نيست فاطمه (سلام الله عليها) كلام حق على (ع) را شنيد و آرام شد و فرمود چون شوهرم، ولىّ خدا،امر كرده است اطاعت مى‏كنم و تسليم اميرمؤمنان و خليفه راستين پيامبرم. احساس وجود داشت شديداً. ولى دريافت كه در اينجا مسأله تعقل بايد مطرح باشد و بايد به گونه‏اى عمل كند كه امور روى روال بيفتند، پرده‏هاى فريب خصم بالا روند، حقايق آشكار گردند. و آنچه ثبت شدنى است در تاريخ ثبت گردد و اگر امروز توان قضاوت و تصميم‏گيرى نيست روزى آن روزگار فرا مى‏رسد و مردم به داورى خواهند نشست .

سخنانش در مسجد
به مسجد رفت، در حاليكه احساس مى‏كند حق او را ضايع كردند، حق على (ع) را غصب نمودند ،زحمات پدرش در حال هدر است و در مسجد از حق خود حرف زد. ابوبكر گفته بود من فدك را بدست امت سپردم تا در آن در ميدان جنگ استفاده كنند.
انديشيده و به دور از احساس فرمود، مى‏خواهيد نيرنگ بازى كنيد واين بنده پاك خدا را باطل گو معرفى كنيد. كار شما با تلاش‏هاى بى‏ثمر حيله‏گران زمان هيچ تفاوتى ندارد و... وبا منطقى مستدل دشمن را خاموش كرد و وجدان جمعى را اقناع ساخت .
مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: هان اى مردم شما را چه مى‏شود؟ چرا دروغ مى‏گوئيد! اين كتاب خدا پيش روى تان است. شما مى‏پنداريد من از پدرم ارث نمى‏برم؟ آيا حكم جاهليت را طلب مى‏كند؟ اى مسلمانان چرا دم فرو بسته‏ايد؟ چرا كتاب خدا را رها كرده و پشت سر انداخته‏ايد... [15]
حيات تعقلى او از اينجا معلوم مى‏شود كه در سخنان او هيچ آثار تزلزلى ديده نمى‏شود. چنان محكم و متين حرف مى‏زد كه حرف زدن پيامبر را به ياد مى‏آورد و گوئى زبان خاموش محمد (ص) از نو زنده شده و حرف مى‏زند و اين خود تعقلى بودن رفتار فاطمه (سلام الله عليها) را نشان مى‏دهد .

خطبه‏اى براى زنان
او در بيان و سخن ثانى پيامبر (ص) و هم آواى على (ع) است. در بستر بيمارى است، زنان مهاجر و انصار براى عيادت او مى‏آيند سخنان را بيان مى‏دارد كه در آن آميختگى تعقل و احساس را به وضوح مى‏يابيم .
- اصبحت و الله عائقة لدنيا كُنّ - بخدا سوگند از زندگى در دنياى‏تان سير شده‏ام - قالية لرجالكن و نسب به مردان شما سخت غضبناكم. لقظتهم بعد ان عجمتهم پس از گنگى و لالى به سخن شان آوردم و شناتهم بعد ان سبرتهم...[16] و آنگاه فرمود .
اينان به شمشير شكسته و تيغ زنگار خورده‏اى مى‏مانند. انديشه شان پست و گفتارشان نارساست. واى بر آنان چرا نگذاردند حق در مركز خود استقرار يابد؟
چرا پايگاه خلافت نبوى را از خانه وحى دور ساختند؟ نفرين بر مردمى كه خويشتن را نيكو كار مى‏پندارند در حاليكه تبهكار و فاسدند. فقبحاً للقول الجد، و الجد بعد اللعب و صدع القناة و خطل الاراء...[17]
بر اين اساس فاطمه (سلام الله عليها) ساكت نمى‏نشيند، در هر راهى كه معقول باشد وارد مى‏شود تا حق را بر سر جاى خود قرار دهد و اگر توان چنان كارى نباشد لااقل فرياد خود را در گوش‏ها آشنا سازد كه آنان دريابند آنچه كه صورت مى‏گيرد و واقع مى‏شود كارى خلاف است .

گريه‏هاى فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) را زنى گريه‏اى و اشك ريز معرفى كرده‏اند و اين سخنى است كه در روايات و شرح احوال فاطمه (سلام الله عليها) فراوان ديده مى‏شود. ابن شهر آشوب در كتاب خود مى‏نويسد: پس از فوت پيامبر ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود، جهان را در برابر چشمانش تاريك مى‏يافت. حتى گاهى به ياد پيامبر (ص) با فرزندان خود سخن مى‏گفت كه پدر مهربان شما چه شد؟ چه شد آن كس كه همه گاه شما را بر دوش خود سوار مى‏كرد...[18] و آنگاه مى‏گريست .
دحلان مفتى شافعى هم مى‏نويسد فاطمه (سلام الله عليها) پس از مرگ پدر هرگز خنده بر لب نياورد [19]. ديگران هم نمونه‏هائى از اين سخنان دارند. حتى برخى از مورخان فاطمه (سلام الله عليها) را در رديف يكى از چهار اشك ريز دنيا معرفى كرده‏اند و...
بايد ديد چرا فاطمه (سلام الله عليها) مى‏گريست. آيا گريه‏اش تنها يك گريه عاطفى براى مرگ پدر است ؟
تعمق در حالات و روحيات و طرز تفكر فاطمه (سلام الله عليها) نشان مى‏دهد كه در وراى آن ظاهر مسأله مهمترى وجود دارد. اينكه فردى چون او براى مرگ پدر بگريد جاى انكار نيست ولى آيا همه گريه‏ها و اشك ريزى‏ها براى نفس فوت پدر بود؟ به نظر ما پاسخ منفى است. براى گريه‏هاى او محمل‏هاى ديگرى وجود دارند از جمله:
- او گريان است زيرا اسلام را در مسير خطر مى‏بيند، اشك مى‏ريزد از آن بابت كه مى‏بيند مارهاى زخمى جاهليت جان گرفته و زنده شده‏اند مى‏خواهند دوباره به جان مردم افتند. او گريان است زيرا مى‏بيند خائنان به اسلام و مشركان كه از ترس شمشير اسلام، ايمان آورداند متوليان اسلام مى‏شوند و مى‏خواهند انتقام خون بستگان خود را بگيرند، همانگونه كه ما بعدها در ياوه گوئيهاى يزيد پس از ديدن سر بريده سيدالشهداء ديده‏ايم و بالاخره او مى‏گريد زيرا حتى انسانيت را بر باد رفته مى‏يابد واسلام را در مسلخ كفر در حال ذبح شدن .
بدين سان گريه او يك فرياد است و يك اعتراض، او با اين فرياد مى‏خواهد بشريت را بيدار كند، پرونده‏اى عليه خصم بگشايد كه تا قيامت گشوده باشد و لااقل آيندگان دريابند كه بر اسلام چه گذشته است و آنچه كه به آنان معرفى مى‏شود از لحاظ منبع و منشاء مورد ارزيابى قرار دهند و اين گريه گريه‏اى زبان دار و خالص‏ترين و لطيف‏ترين زبانهاست و متعهدانه است و تعهد آور.

درود بر فاطمه (سلام الله عليها)
اى فاطمه (سلام الله عليها) اى مهار حكمت و حلم، و اى بانوى فاضله و عاقله و اى سرورى كه از صبر تو صبر بخشم آمد، سلام بر تو كه وجود تو عزت بخش زنان است و الهام ده آنان، سلام بر تو و بر عشق الهى تو كه خانه دل را روشن مى‏كند و سلام بر حماسه تو كه حماسه مقاومت است .

فصل 11: عبادت فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
در اين جهان پهناور كه قواى قاهر متعددى بر انسان تسلط دارند و در مواردى آدمى را دچار احساس ضعف و يأس مى‏سازند موجب تزلزل آفرينى در مسير رشد و حركت زياد مى‏شوند و چنين امرى بنوبه خود سبب بروز احساس پوچى و بى اصالتى، خودكشى‏ها، تن دادن به عوامل درد آفرينى چون اعتياد، وابستگى‏هاى بيحساب وحتى پناه بردن به دامن آلودگى‏هاست .
در طريق دور ماندن از اين شرايط و چپرگى بر اين عوارض ارتباط با نيروى قويتر از آن قوا و يا قوا آفرين، خود يك اصل است. و عبادت در چنين وضع و شرايطى است كه معنى پيدا كرده و زمينه ساز آرامش و طرد پوچى‏ها و بى اصالتى‏ها و در كل روح زندگى مى‏شود .
در عبادت موجودى بسيار كوچك و ضعيف خود را با پديده آفرين قاهر و بينهايتى مربوط مى‏سازد و در سايه اين ارتباط احساس قدرت كرده و وجودش را از گل و لاى و عوارض گرفتار كننده نجات مى‏بخشد و اين از مهمترين رمز و راز عبادت است .

فاطمه (سلام الله عليها) و عبادت
در مورد فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر (ص)، رمز و راز عزت و سرافرازى، قدرت و عظمتش را بايد در عبادت جستجو كرد. او زنى بود كم سال و جوان، ولى در عبادت چون پيرى عارف، دستش به سوى خدا بلند و قامتش در راه عبادت او دائما در خم و راست .
او در عالم وجود تنها زنى است كه خداى را با تمام ذرات وجودش پرستش كرده و تنها بانوئى است كه مى‏تواند مظهر عبادت معناى واقعى باشد. او در سايه عبادت خود را به مقام قربى رسانده كه حاصلش چشم و گوش خدا شدن و امرش مؤثر در كون و هستى شدن بود .
فاطمه (سلام الله عليها) از ديدى چون ديگر زنان است، داراى خانواده و همسر و فرزندان، و مسؤول اداره آنان، و حتى در كارهاى جنبى ديگر مثل اشتغال به كارهاى دستى اقتصادى، و هوايت زنان و بانوان و خدمت رسانى به محرومان است كه همه آنها رنگ و حال عبادت را دارند ولى از ديدى ديگر عابده است بى مانند، آنچنانكه حتى برخى گمان كرده‏اند او را جز عبادت بمعناى خاص آن كار ديگرى نبود .
روزها پس از فراغت از كارهاى جارى زندگى و شبها پس از بخواب رفتن ديدگان مردم و فرزندان وارد محراب عبادت و غرق در مناجات وراز و نياز با خدا مى‏شد. او در اين راه مصداق خطاب خدا با موسى مى‏شود كه خداى به او فرموده بود يا موسى، فاعبدنى و قم بين يدى مقام العبد الحقير [20]و يا مصداق آيات قرآن در خطاب به پيامبر اسلام (ص) كه قم الليل الا قليلاً نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه [21]. او بواقع مصداق اين آيه قرآن بود كه والذين يبيتون لربهم سجداً و قياماً [22].

عبادت و آبادى درون
فاطمه (سلام الله عليها) آن بنده پاك و خالص خداوند است كه سعى دارد حركت خود را در سير كمالى و در مسير بينهايت‏طلبى قرار دهد و آن انسان فهميده‏اى است كه در سايه تخليص و رهائى از ثقل‏ها و پاى بندى‏ها به مقام انّ الى ربك الرجعى [23] مى‏رسد و آماده پذيرش خطاب يا ايتها النفس المطمئنه و براى رجوع به خدا راضيه و مرضيه [24]مى شود .
فاطمه (سلام الله عليها) به آن درجه از ادراك مى‏رسد كه در مى‏يابد اساس آبادانى درون، ايمان به خداست و حاصل آن رهائى از بندها و اسارت‏ها و وابستگى به خداى حى ازلى و سرمدى است و مهم اين است كه ايمان او از سنخ ادراك است و مورد خطاب اعبد الله كانك تراه و ان كنت لا تراه فانه يرايك [25].
چنين ايمانى است كه براى او امنيت پديد مى‏آورد و او را راضى به قضا و قدر الهى مى‏سازد. بگفته علامه طباطبائى ، آدمى در حقيقت خود را در قبول امر مقبول در امنيت مى‏بيند و قلبش به آن تسكين و آرامش مى‏يابد. [26]
انسان كه در آرامش وامنيت باشد مى‏تواند نيكو بينديشد، نيكو تصميم بگيرد و درست عمل كند و اين يكى از رموز عدم اضطراب فاطمه (سلام الله عليها) در برابر كشاكش زندگى است .

تربيت الهى فاطمه (سلام الله عليها)
او رابطه انس خود را با خداوند و عبادت و نيايش با تمام وجود را مرهون تربيت پيامبر (ص) است. در خانه‏اى بدنيا آمد كه در آن شيوه پرستش پروردگار دائماً در صحنه نمايش بود. از خردسالى بانگ و نواى آسمانى تكبير را مى‏شنيد، زمزمه‏هاى مناجات مادر و پدر را استماع مى‏كرد.
آنگاه كه مادر را از دست داد، پدرى مادر سان او را در بر گرفت و به رشد و تربيت او همت گماشت، همان پدرى كه ثلث آخر شب در حال احياء و عبادت بود و فاطمه (سلام الله عليها) خردسال گاهى تماشا گر پدر در عبادت و زمانى همپاى پدر در عبادت مى‏شد و طبيعى است در اين بيدارى و همگامى با خلوت شب و روح سحر انس و آشنائى يافت .
از سوى ديگر او توصيه‏هاى پدر را به ياد داشت كه مى‏فرمود. حلوا انفسكم الطاعة و البسوها قناع المخافة، و اجعلوا آخرتكم لا نفسكم و سعيكم لمستقركم [27]طاعت خداى را بر خود حلول دهيد، جامه خوف از خدا را بر خود بپوشانيد، و آخرت خود را براى وجودتان آماده سازيد و كوشش‏تان براى محل جاويد و مستقرتان باشد.
او در عبادت تا جائى به پيش مى‏رود كه نوعى انقطاع از سوى الله براى او پديد مى‏آيد و بينش او در واگذارى نفس بدست خداوند بينش كسى مى‏شود كه خداى را طبيب و خود را بيمار مى‏داند و صلاح خويش را در اين اقدام كه خود را كاملاً در اختيار طبيب قرار دهد نه در آنچه كه خود ميل و هوس دارد (يا عباد الله، انتم كالمرضى و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلم الطبيب و تدبيره به، لا فيما يشتهيه المريض و يفرحه ألا فسلموا لله امره، تكونوا من الفائزين) [28].

نقطه اشتراك با على (ع)
او بعدها به خانه شوهر رفت و زندگى گرم و نمونه‏اى را با او آغاز كرد. نقطه اشتراك او با على (ع) بيش از آنكه كفويت در ازدواج خانوادگى و زناشوئى باشد كفويت در عبادت بود. على (ع) آن مرد بيهمتا در فناى فى‏الله بدرجه‏اى رسيده بود كه مى‏فرمود خدائى را كه نبينم عبادت نمى‏كنم و فاطمه (سلام الله عليها) در اين اوج‏گيرى از على (ع) فروتر نبود.
اين دو در حيات مشترك بيش از اينكه بكوشند سليقه‏هاى زندگى را از نظر زرق و برق، دكور خانه، و مزه غذا و رنگ لباس و فرم آرايش و آسايش هماهنگ كنند، كوشيدند صرفاً بنده خدا باشند و بهترين كمك كار يكديگر در راه وصول به كمال و عبادت .
براساس اسنادى كه در دست است از على (ع) پرسيدند همسرت فاطمه (سلام الله عليها) چگونه بود؟ گفته بود بهترين كمك كار من براى اطاعت خدا. و از فاطمه (سلام الله عليها) پرسيدند شوهرت چگونه است؟ فرمود بهترين شوهر (در همين راه) [29]
آرى به هنگامى كه بين زن و شوهر وحدت فكرى و ايمانى باشد، و به هنگامى كه كفويت‏ها در چارچوب بندگى خداوند استوار گردد در آن صورت است كه خانه آدمى مسكن مى‏شود و زمينه براى آرامش روان و احساس امنيت فراهم مى‏آيد و آدمى در آن به اوج كمال مى‏رسد اين مرد و زن در سايه همگامى و كفويت اعتقادى بدرجه‏اى رسيدند كه مصداق اين آيه شدند: رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اله [30] و هم مصداق آيه و ما خلقت و الجن والانس الا ليعبدون [31]و آيه و ان اعبدو اله و اجتنبوا الطاغوت [32]و آيه و سبحوه بكرة و اصيلاً [33] و سرانجام مصداق آيه عبد خالص خدا شدن و مورد خطاب خدا واقع گشتن كه يا ايتها النفس المطمئنة - ارجعى الى ربك راضية مرضية - فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى. [34]

درجه ايمان فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) به آن درجه از ايمان مى‏رسد كه باورش شده است: خدا هست و شاهد اعمال است، انسان در برابر او متعهد و مسوؤل است باورش شده بود كه قيامت حق است، قبر حق است، صراط و ميزان حق است، بهشت و دوزخ راست است و... در وصيتنامه‏اش مى‏خوانيم: [35]
- هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله: اين وصيتى است كه فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر (ص) آن را نوشته است .
- و هى تشهد ان لا اله الا الله او گواهى مى‏دهد كه خدائى جز الله نيست .
- و ان محمداً رسول الله و گواهى مى‏دهد كه محمد فرستاده خداوند است .
- و ان الجنة حق و النار حق و گواهى مى‏دهد بهشت حق است و دوزخ نيز حق است.
- و ان الساعة آتية لا ريب فيها و گواهى مى‏دهد كه قيامت آمدنى است و در آن شكى وجود ندارد.
- و ان الله يبعث من فى القبورو گواهى مى‏دهد كه خداى همه مردگان را بيدار و مبعوث مى‏كند.
- يا على انا فاطمة بنت محمد، زوّجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخره...
اين باورها روان او را پر كرده و آثار آن در جوارح و اعضاء او ظاهر شده بود. رسول خدا (ص) در شأن ايمانش فرمود: خداوند دل و اعضاى دخترم فاطمه (سلام الله عليها) را از ايمان و يقين سرشار فرمود: ان ابنتى فاطمة ملاء الله قلبها و جوارحها ايماناً و يقيناً [36] او ايمان و يقينش به خدا و معاد بحدى است كه گوئى جهان غيب را مى‏بيند، بهشت را با همه نعمتهايش و دوزخ را با همه عذاب وشكنجه‏هايش شهود مى‏كند.
او در دعا و عبادت خود، در ارتباط و مناجات با خداى خود ترسان و نگران است، در حين مناجات با خدا و سخن گفتن با او دلش مى‏لرزد گوئى مورد خطاب خدا با موسى (ع) است كه خداى فرمود: يا موسى، كن اذا دعوتنى خائفاً مشفقاً، وجلا، و ناحنى حين ناجيتنى بحسنة من قلب وجل [37].

عشق او به خدا
فاطمه (سلام الله عليها) عاشق معبود بى‏همتاست، همه زندگى و اهداف خود را در عشق به او خلاصه مى‏بيند. به همين نظر خداى را با تمام ذرات وجودش مى‏پرستد و بر اين اساس، مصداق افضل الناس مى‏شود. امام صادق (ع) فرمود برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد و با آن دست در آغوش باشد، و آن را از دل و جانش دوست بدارد، با بدنش آن را لمس كند، و همه اوقات را براى آن خالى كنند وچنان در آن فرو رود كه نداند امور دنيا با سختى است يا آسانى: افضل الناس من عشق العبادة فعانقها، و احبتها بقلبه، و باشرها بجسده، و تضرع لها - و هو لا يبالى على من اصبح الدنيا على عسر ام على يسر [38] خود در مناجاتش فرمايد:
خداوندا تو خود مى‏دانى كه آتش سينه‏ام بغير تو فرود نمى‏نشيند، چشمم تنها به تو روشن است، جانم به تو مسرور و دلم به تو آرام است...
او عمل را براى خدا انجام مى‏دهد، و به عشق او كار مى‏كند و به همين نظر عملش از هر آلودگى وناروائى پاك است. عشق به محبوب ايجاب مى‏كند كه عمل براى او خالصانه باشد. تا در حين وصال براى او موجب شرمى نباشد. او كل عمل تعمله لله، فليكن نقيا من الدنس) [39].
عمل او خالصانه و به دور راز ستايشگرى خلق است. ربنا الله مى‏گويد و در آن استقامت دارد در نتيجه مصداق اين آيه قرآن و مشمول نزول فرشتگان خدا و وعده دورى از خوف و حزن مى‏شود: ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه - الا تخافوا و لا تحزنوا...[40].
او در اين عشق عارف است و در اين عرفان پرهيزكار و زاهد و چنان بصير است كه هرگز راه را ازبيراهه گم نمى‏كند و چنان هشيار است كه هرگز دست ازپا خطا نمى‏كند. او دل به خدا سپرده و بر اثر آن خود را رها كرده، حتى به غذا و لباس و زندگى شخصى خود در راه خدا بى اعتناست. و به او دل بسته، آن چنان كه از هر چه غير و غيريت است خود را دور داشته و اين است رمز نجات از احساس پوچى و نابسامانيها.

توحيد و عبادت
محور همه افعال و افكارش توحيد است. همه چيزرابا ضابطه مى‏نگرد، همه افكار و اعمالش رنگ خدائى دارند او در اين راه مصداق اين آيه قرآن است كه قل ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله [41]. در افكار و اعمال حد خود نگه مى‏دارد وبر خداى پيشى نمى‏گيرد. زيرا كه قرآن او را به اين امر دستور داده است: يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى اله و رسوله [42].
خداى را همه گاه حاضر مى‏بيند و چنان در راه او از غير گسسته است كه هرگز سخط خداى را به رضاى مخلوق معامله نمى‏كند و هيچگاه حاضر نيست براى تقرب با خلق از خداى ببرد. لا تسخطوا برضى احد من خلقه و لا تتقربوا الى الناس بتباعد من الله. [43].
او در راه خدا و عبادت او همه چيز را فدا كرده، جانش را، مالش را، عزت و همتش را، قوت پايش را، و حتى فرزندانش را. از محل كارمزدى گندم و جو تهيه مى‏كند، خود آن را با دستاس به آرد و خمير و نان مبدل مى‏نمايد تا براى عزيزان خود افطارى داشته باشد، فقيرى سر مى‏رسد و غذا را به او مى‏دهد.
چون شب مى‏شد براى نماز به پا مى‏ايستاد، و دست نياز به سوى خدا مى‏گشود و با گريه‏هاى نيمه شب به اعلام بندگى و ذلت خود در پيشگاه خدا مى‏پرداخت و در سايه آن عزت مى‏يافت. با تدبر در قرآن آن را تلاوت مى‏كرد و از محتواى آن براى درمان درد بشر نسخه شفا مى‏يافت .
v تسليم و لذت
لذت فاطمه (سلام الله عليها) در عبادت لذت تسليم است، تا معبود واقعى او را به هر كجاى كه خواهد بكشاند و ببرد. در دعاى خود مى‏گويد: خداوندا: زمام اختيار مرا بدست گير، و بهر سوى و هر كجا كه مى‏پسندى ببر... و از آن عبادتى احساس لذت مى‏كرد كه در يابد در همه راه و مسير زمام امورش بدست خداست .
او در اين تسليم و اطاعت و در استقبال در عبادت چنان به پيش رفت كه حتى بدن و سلامت خود را فراموش كرد. امام باقر (ع) در شأن عبادتش فرمود كانت تقوم حتى تورم قدماها [44]در عبادت چنان قيام و ايستادگى كرد كه پاهايش ورم كرده بود. و با اين حال اين عبادت را براى رشد مادى خود انجام نمى‏دهد .
روزى رسول خدا به او فرمود: دخترم از خداى چيزى بخواه كه جبرئيل از جانب خداى وعده اجابت داده است فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد حاجتى جز توفيق در بندگى خدا ندارم آرزويم اين است ناظر جمال او باشم و به وجه كريمش نظاره كنم و خود در مناجاتش مى‏فرمود: اسالك لذة النظر الى وجهك [45] .
حسن بصرى گويد فاطمه (سلام الله عليها) عابدترين افراد امت بود و از او عابدتر در اين امت نبود. (ما كان فى هذه الامة اعبد (ازهد) من فاطمه (سلام الله عليها) و الحق از اين عمر كوتاهش چه نيكو سود جست. ولى با همه عبادات و ارادات به پروردگار بياد روز جزا خائف است و ترسان انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريراً. [46]

خضوع وخشوع او
او براى عبادت و راز و نياز با خدا جايگاه مخصوصى داشت، لباسى مخصوص، سجاده‏اى مخصوص و آداب و سبكى مخصوص. خانه‏اش را معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مى‏پرداخت كه فرشتگان خدا به نظاره مى‏ايستادند. خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمى كه گوئى ايمان در مغز و استخوان او نفوذ كرده بود. و خشوع داشت بگونه‏اى كه گوئى ترس از خدا در رگها و خون او جارى شده و او را به چنان حال مى‏كشاند.
مهم اين است كه خود خواستار چنين خشوع و خضوع و مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسى (ع) كه فرمود: يا بن عمران: هب لى من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموع فى ظلم الليل، وادعنى فانك تجدنى قريباً مجيباً. [47]
علامه طباطبائى (ره) فرمايد: خشوع اثر خاصى است كه به افراد مقهور دست مى‏دهد كه در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته بطورى كه همه توجه وى و همه واهمه‏اش معطوف او گشته و از هر جاى ديگر قطع مى‏شود. [48] و فاطمه (سلام الله عليها) اين چنين بود .
او در قيام به عبادت تنها به خدا مى‏انديشيد و هيچ خاطره و خيالى جز عشق و پرستش معبود در درون او پديد نمى‏آمد. به تعبير پيامبر (ص) دلش خالى براى عبادت بود (و تفرغ لها) فقط او بود و خدايش. اما اينكه زندگى چگونه است و چه بايد كرد انديشه‏اش از آن فارغ بود.

نماز و محرابش
فاطمه (سلام الله عليها) نمازى عاشقانه داشت و در آن تنها دل به محبوب مى‏سپرد بر آستانه خدا بر پرستش مى‏ايستاد و چنان حالى مى‏يافت كه از همه چيز جز او مى‏گسست و حسرت فرشتگان را در عبادت بر مى‏انگيخت. در آن حال شگفتگى و روشنى خاصى از او درخشيدن مى‏گرفت (هى زهرة زهراء فى ليلة بلداء) [49].
رسول خدا (ص) در وصف محرابش فرمود: به هنگامى كه دخترم فاطمه (سلام الله عليها) در محراب عبادت مى‏ايستد نور او براى فرشتگان چنان پرتو افشانى‏كند كه گوئى نور ستارگان براى اهل زمين (اما ابنتى فاطمة متى قامت فى محرابها بين يدى ربّها زهر نورها للملائكة فى السماء كما ترهر نور الكواكب لا هل الارض) [50] و نمونه آن در اسناد ديگر اسلامى هم آمده است. [51]
حتى برخى از روايات نشان مى‏دهند كه گاهى مردم در حين عبور نيمه شب از در خانه‏اش نورى از خانه او متجلى و ساطع مى‏ديدند و از پيامبر (ص) علت را مى‏پرسيدند و فاطمه (سلام الله عليها) را در محراب عبادت مى‏يافتند [52] و هم رسول خدا (ص) فرمود به هنگامى كه فاطمه (سلام الله عليها) را در محراب عبادت است هزاران فرشته بر او دورد مى‏فرستند و او را سيده زنان عالم خطاب مى‏كنند...[53] او اهل سجده‏هاى طولانى و قيام و ركوع طولانى بود و خداى را با تمام وجودش عبادت مى‏كرد.

حال و شوق او
او جوان بود ولى در عبادت چون پير گدائى در برابر بارگاه خدا ايستاده و استمداد مى‏كرد خضوعش بسيار و خشوعش فوق‏العاده بود. هر آنگاه كه به آيه‏اى در مورد عذاب بر مى‏خورد تنش از خوف خداى مى‏لرزد، چنانكه گوئى طوفانى بر جان نهالى افتد و او را بلرزاند. و به هنگامى كه به آيه‏اى از وعده و عيد خدا بر مى‏خورد چنان مى‏شد كه گوئى شيون و فرياد دوزخيان را مى‏شنود و يا بهشتيان را در حين بهره‏گيرى از لذات بهشتى مى‏يابد.
او گاهى اين اخطار خدائى را بخاطر مى‏آورد كه اگر به فكر مال و زندگى و دوستان و عشيره خود هستيد به منازل و كسادى تجارب خود بيمناكيد و بدان خاطر از تلاش در راه خدا باز مى‏ايستد منتظر امر نافذ و قضاى حتمى خدا باشيد كه خداى فاسقان را هدايت نخواهد كرد. [54] چنان مضطرب و پريشان حال مى‏شد كه صداى هق هق گريه‏اش حسنين را از خواب بيدار مى‏كرد.
كلاً مطالعه در حالات فاطمه (سلام الله عليها) و حتى همسرش على (ع) نشان مى‏دهد كه آنها در شوق ثواب و خوف عقاب مصداق خطبه همام على (ع) بودند كه فرموده بود:
- لولا الاجل الذى كتب الله عليه - اگر سخن از مرگ مقدرى كه خداى براى هر كس معين كرده است نمى‏بود ،
- لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين هرگز روح و جان در جسم شان بميزان چشم بهم زدنى پايدارى نمى‏ماند.
- شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب و اين بخاظر اشتياق به پاداش الهى و ترس از كيفر و عقاب اوست .
- ... فهم و الجنة لمن قدراها و هم فيها منعمون - در رابطه با بهشت چنانند كه گوئى آنها را مى‏بينند و در آن متنعمند.
- قلوبهم محزونه دلهاشان اندوهگين است ،و شرور هم مأمونه ديگران از شرور و آزارشان در امانند.
- و اجسادهم نحيفه بدنهاى شان لاغر است و نحيف و حاجاتهم خفيفة نيازمندى‏ها و حاجات‏شان كوچك است و ناچيز.
و انفسهم عفيفه جان و شخصيت‏شان داراى عفت و خود نگهدارى است [55]...

در وصف عبادتش
در اين زمينه سخن بسيار است و كافى است از زبان پسر ارشدش امام مجتبى (ع) در اين زمينه نمونه‏اى را عرض كنيم:
- رايت امى فاطمة عليها السلام - مادرم فاطمه را كه درود خدا بر او باد ديدم ،
- قامت فى محرابها ليلة جمعة - كه شب جمعه‏اى در محراب عبادت ايستاده بود .
- فلم تزل راكعة ساجدة - و همه گاه در حال ركوع و سجود بود .
- حتى انفجر عمود الصبح - تا آنگاه كه روشنائى صبح پديد آمد.
- و سمعتها تدعوا للمؤمنين و المؤمنات - و شنيدم كه براى مردان و زنان مؤمن دعا مى‏كرد.
- و تسميهم و تكثر الدعاء آن‏ها را نام مى‏برد و يكى يك دعاى شان مى‏كرد.
- فقلت لها يا اماه به او گفتم مادر،
- و لم لا تدعين لنفسك كما تدعين‏لغيرك چرا به همانگونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى براى خود دعا نمى‏كنى.
- فقالت يا بنىّ الجار ثم الدار [56]فرمود فرزندم اول همسايه سپس خانه.

تسبيح و دعاى فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) اهل تسبيح است آن هم بصورت مداوم، همان تسبيحى كه رسول خدا (ص) به او آموخت و امروز در نزد همه فرق مسلمين رايج است، پس از هر نماز 34 تكبير، 33 الحمدلله و 33 سبحان الله. و فاطمه (سلام الله عليها) آن را بعنوان هديه‏اى گرانقدر از پدر قبول كرده بود. [57]
او اهل دعاست و در مسير ذكر، ورد، نياز خواهى، استمداد. درب دعا را به روى خود گشوده مى‏يابد و حجاب را از ميان برداشته: يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مفتوح لراجيه. [58]
- در دعا و مناجاتش با خد فرمايد: اى پوشاننده كژيها و زشتيها، اى مرهم گذار دلهاى مجروح، مرا در قيامت در برابر دادگاه عدالت و شهود رسوا مساز، نظر لطف و كرامت خود از من بر مگردان.
- اى خداى رحمان، چراغى از لطف و مرحمت خويش پيش روى من روشن گردان، نورى بر دلم بتابان كه آن را نگهدارد و عذر مرا ثابت و آشكار سازد. نورى كه چهره‏ام را سفيد سازد و مرا به ريسمان ناگسستنى رحمت تو اعتصام بخشد.
- پروردگارا من به رحمت تونيازمندم و تو از عقوبت من بى نياز، خدايا مرا در جائى بنشان كه زيرا ابر رحمت تو باشد و از دل من ريشه كبر و ريا و حسد و بخل و شك و ضعف و سستى تزلزل را بيرون آور...[59]
اين دعاهاست كه پيوند او را با خداى محكم و ناگسستنى مى‏سازد و روحيه او را مقاوم و او را در برابر مصائب و دشوارى‏ها شكيبا مى‏سازد. رمز آبرومندى در پيشگاه خداوند دعاست، البته بدان شرط كه با شرايط دعا و زمينه سازى‏هاى آن هماهنگ و همگام باشيم .

مقام او در پيشگاه خدا
فاطمه (سلام الله عليها) در مسير عبادت بدرجه‏اى مى‏رسد كه حتى خود را فراموش و فانى فى الله مى‏كند. جان خود را سپر محبت خدا قرار داده و حتى آن را در راه دين مايه مى‏گذارد و مصداق اين سخن مى‏شود كه جان خود را سپر دين قرار دهيد فاجعلوا انفسكم دون دينكم. [60]
در سير و سلوك و در معرفت بدرجه‏اى مى‏رسد كه جز خواست خدا خواستى ندارد و مشيت خود را همگام با مشيت الهى مى‏سازد - و ما تشاوؤن الا ان يشاء الله رب العالمين. [61].
او از كسانى است كه از همه چيز گسسته و بخدا پيوسته است و طبيعى است كه خداى را بر چنين بنده‏اى نظر باشد تا حدى كه علاوه بر نفوذ دادن امرش در جهان كون بر او مائده آسمانى نازل گرداند.
على (ع) از خانه بيرون مى‏رود كه قرضى كند و غذائى براى اهل خانه تهيه ببيند - در بين راه مقداد را از خود پريشان‏تر مى‏يابد مبلغ قرض شده را به مقداد مى‏دهد و به مسجد مى‏رود. در مسجد، رسول خدا (ص) علاقه‏اى پيدا مى‏كند به خانه على (ع) رود و با هم راهى منزل مى‏شوند در حضور فاطمه (سلام الله عليها) غذائى فوق‏العاده مهم مى‏بينند و از او مى‏پرسند از كجاست؟ فرمود هو من عندالله - از جانب خدا. و اين مقام فاطمه (سلام الله عليها) و آبروى او را در بارگاه خداوند نشان مى‏دهد.
تو نيز چون فاطمه (سلام الله عليها) بنده خدا باش، بر تو هم مائده آسمان نازل خواهد شد و اين نكته‏اى است كه مصداق‏هاى متعددى آن براى دنياى امروز نيز حضور پيدا كرده و خواهد كرد.

فصل 12: روحيّه فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
سخنى از رسول خدا (ص) درباره فاطمه (سلام الله عليها) آمده است كه سخنى بس مهم و نكته‏آموز است. پيامبر درباره او فرمود: اگر حسن و نيكوئى در قالب يك شخص و يك چهره در مى‏آمد آن شخص فاطمه (سلام الله عليها) بود و بلكه از آن هم بزرگتر بود. مطمئناً دختر من فاطمه (سلام الله عليها) بهترين افراد روى زمين از نظر شخصيت، شرافت و كرامت است (و لو كان الحُسْن شخصاً لكان فاطمة، بل هى اعظم، ان فاطمة ابننى و خير اهل الارض عنصراً و شرفاً و كرماً) [62].
فاطمه (سلام الله عليها) زنى است كه براساس اصول و ارزش‏هاى اسلامى رشد و پرورش يافته و نمونه عالى يك بانوى اسلامى است. بزرگى و قدر و مقام فاطمه (سلام الله عليها) در حدى است كه پيروان همه مذاهب اسلامى در برابر شأن و مقام او عرض ادب و اظهار تواضع دارند و كتب و مقالاتى درباره او نوشته‏اند فضائل و نيكوئى‏هاى او در حد تواتر است و حتى آنها كه به دلايل سياسى مى‏خواسته‏اند بر آن سرپوش بگذارند باز هم ناگزير به معرفى عظمت او شده‏اند .

زندگى و رشد او
فاطمه (سلام الله عليها) در خانه وحى دنيا آمد، در كانونى كه كانون عصمت و تقوا بود و در جايگاهى كه جايگاه فضيلت و شرافت است. او از پستان ايمان و اخلاق و ايثار شير نوشيده و در سايه تلاوت قرآن و زمزمه‏هاى او بخواب رفته است. او دختر مكه و مَنى است، زائيده زمزم و صفاست. دختر دلايل واضح و آيات بينات است، او فرزند صاحب معجزات آشكار است .
بدين سان وراثت از انبياء الهى دارد، و محيط حيات را در وحى، وارث اشرافيت جديدى است كه اسلام بر آن صحه گذارده و در اين اشرافيت بر خلاف آنچه كه در جاهليت بود كار و تلاش است، بندگى و تواضع در پيشگاه خداوند است، خضوع و خشوع است .
مركز رشد اين اشراف زاده در كوخ است نه در كاخ، و زندگى او در محروميت و فقر اختيارى است نه در ثروت و تنعم و خور و خواب، و كلمات و عبادات مورد استفاده در اين خانه از كلمات وحى و آيات قرآن است نه سخنان گزاف و سرمستانه و گذران اوقاتش درخدمت به انسانيت و اخلاق و آئين است نه در شور بيخبرى و سرمستى‏هاى عاشقانه و آلوده مادى. بدين سان در چنين شرايط و امكانى گلى مى‏رويد كه عطر وجودش جهانى را معطر كند و خود او مدل ونمونه گلهاى موجود جهان انسانيت باشد .

صفات فاطمه (سلام الله عليها)
ما را توان شماره كردن همه صفات او نيست كه ذكر و تشريح آنها را دفترى جداگانه لازم است. در اين زمينه كافى است به حديثى از رسول خدا (ص) در اين مورد بسنده كنيم. پيامبر (ص) فرمود: خداوند ده زن را به ده صفت ستوده است: حوا را به قبول توبه‏اش، ساره را به جمال و زيبائى، رحمه زن ايوب را به حجاب فطرى، آسيه را به حشمت و حرمت، زليخا را به دانش و حكمت، بلقيس را به عقل و اصالت رأى، يوحيد مادر موسى (ع) را به صبر و بردبارى، مريم را به صفوت، خديجه را به خلوص و فاطمه (سلام الله عليها) را به علم به آنچه بوده و هست و خواهد بود.[63]
از صفات مهم و فوق‏العاده سازنده فاطمه (سلام الله عليها) عظمت روحى اوست كه در جهان بشريت زنى را مانند او نمى‏يابيم. او در جنبه روحى چنان ساخته و پرداخته است كه همانند على (ع) حركت مى‏كند و اوج مى‏گيرد و چنان قوى و قدرتمند است كه در برابر كوهى از مشكلات صبورانه پيش مى‏رود. كيست كه چون فاطمه (سلام الله عليها) صبور و متحمل باشد؟ و كيست كه در برابر اين همه دشوارى‏ها و مصائب بتواند بايستد وكمر خم نكند. (ما در سخن بعدى از صبر و تحمل او بحث خواهيم كرد) .

اجزاء روحى فاطمه (سلام الله عليها)
اينكه روحيه فاطمه (سلام الله عليها) از چه اجزائى تشكيل يافته است بايد گفت كه از اجزائى كه هر كدام آن ركنى سازنده در حيات سعادتمندانه انسانند و در رأس آنها:
- آگاهى وسيع و پر دامنه‏اى است كه زمينه ساز بصيرت فاطمه (سلام الله عليها) در تصميم‏گيرى‏هاست .
- ايمان راستينى است كه در خون و رگهاى او جارى و در اعضاى او پخش شده است .
- عملى است كه از آگاهى و ايمان او نشأت گرفته و توأم با اخلاص است و صدق و تلاش .
از ديگر اجزائى كه تشكيل دهنده روحيه فاطمه (سلام الله عليها) است، عقلى است كه بوسيله آن خداى را عبادت مى‏كند و رضاى خدا را مى‏جويد، عشق است به معبود كه عطش دلش را جز به لقاى رحمت حق سيراب نمى‏سازد، رقت قلب است كه نشأت گرفته از عاطفه الهى است، مديريت و تدبير و كياست است كه علاوه بر سرشتى بودن، بخشى از آن آموخته از مكتب اسلام، از رسول گرامى و از خديجه مرضيه است .
ديگر اجزاء تشكيل دهنده روحيه فاطمه (سلام الله عليها) صبر است، استقامت است، آزادى خواهى مشروع است، آزاد منشى و حريت است، استقلال در رأى و نظر است، جرأت و شجاعت است، اعتماد به نفس است، سرعت عمل است، صفوت ذهنى است، خلوص است، تقوا است، ورع است، عفت است و... و اين جنبه‏هاست كه فاطمه (سلام الله عليها) را ممتاز كرده و برتر از مردانش مى‏سازد.

جنبه سرشتى اين روحيه
روحيه فاطمه (سلام الله عليها) روحيه سره و خالصى است بر مبناى فطرت اسلامى. خديجه را از سوى رسول خدا (ص) و فرزندان متعددى بود. اما به فرموده امام سجاد (ع) تنها فاطمه (سلام الله عليها) بود كه بر فطرت اسلام خالص و سره بدنيا آمد. و لم يولد لرسول الله (ص) من خديجه عليها السلام على فطرة الاسلام، الا فاطمه عليها السلام. [64] روحيه‏اى كه از اين منبع ارتزاق كرده باشد روحيه احساس است، عشق است، روحيه گذشت است، نرم خوئى است. فاطمه (سلام الله عليها) بر اثر آن مبنا و هم در سايه تلاش خالصانه و خواهندگى شخصى داراى سعه صدر است. ديد و بينشى وسيع، جهان نگرى عظيم. در او وجود دار د و مى‏تواند آينده و عواقب امور را آنچنان كه واقع خواهد شد ببيند و اين خود سبب آن مى‏شود كه بتواند مسائل را با سعه صدر ببينند.
فاطمه (سلام الله عليها) را روحى لطيف است، طورى كه با اشاره‏اى كوچك و در سايه لطيفه‏اى ناچيز از حقايق و اسرار سر در مى‏آورد. از نگاه سرد پدر مى‏فهمد كه فلان عملش مورد موافقت او نيست و با يك نگاه على (ع) در مى‏يابد كه در ذهن او چه چيز خطور كرده است و چگونه بايد موضع بگيرد.

روح عبادت و اخلاص او
از زيباترين جلوه‏هاى روحى فاطمه (سلام الله عليها) جلوه عبادت اوست كه توأم با اخلاص است. ما در بحثى از عبادت او مستقلاً سخن گفته‏ايم ولى باز هم جمله‏اى را از آن تجلى ذكر كنيم. مصداق آيه انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريراً [65] است خوف الهى سراسر وجودش را فرا گرفته رهبة و رغبة به عبادت او مى‏پردازد. در عبادت عاشقى است بى مانند. با او راز و نياز مى‏كند ملتمسانه حرف مى‏زند، به او متوسل مى‏شود .
در اره خدااطعام دارد، ولى در آن جز رضاى او را نمى‏جويد. (انما نطعمكم لوجه اله لا نريد منكم جزاء و لا شكوراً.)[66] سجده‏هاى طولانى دارد، اشك و آه و ناله دارد، صداى گريه نيمه شبش گاهى حسنين را از خواب بيدار مى‏كند؛ سر پاى مى‏ايستد تا حدى كه پاهايش ورم مى‏كند، خضوع دارد، خشوع دارد و...
در دعايش مى‏گويد خداوندا وجودم را در نظرم خوار گردان كه از بلند پروازى سر در نياورد، شأن خودت را در جانم بزرگ گردان راه و رسم طاعت خود را به من بياموز، توفيقم به عملى ده كه تو را راضى سازد، و از همه آنچه كه موجب سخط تست مرا دور دارد. (اللهمّ ذلّ نفسى، و الهمنى طاعتك، و العمل بما يرضيك، و التجنب لما يسخطك يا ارحم الراحمين) [67].
روح دوستدارى خدا در او بحدى قوى است كه براى درخواست خدمتكار بنزد پدر مى‏رود، رسول خدا (ص) ذكر تسبيحات پس از نماز را به او مى‏آموزد (تسبيح حضرت زهرا) و فاطمه (سلام الله عليها) از اين بابت با دستى پر بر مى‏گردد و خداى را بر اين نعمت سپاسگذار است به فرموده على (ع) براى طلب دنيا نزد پيامبر (ص) رفتيم ولى ثواب آخرت نصيب ما شد. [68]

روح وظيفه‏شناسى:
فاطمه (سلام الله عليها) را روح وظيفه‏شناسى بسيار نيرومند است. ميداند كه زندگى با همه تب و تابش، با همه شرايط و امكان محدود و نامحدودش يك وظيفه است و سعادتمند كسى است كه وظيفه زندگى را نيكو بشناسد و آن را مورد رعايت و عمل قرار دهد. در بينش اسلامى كار ما، عبادت ما، خور و خوراك و خواب ما، ازدواج ما، جنگ و صلح بمورد ما، حتى تولاّ و تبرّاى ما صورت وظيفه دارند .
مهم اين است كه در هر لحظه‏اى از زندگى ببينيم اينكه وظيفه چيست و چه بايد كرد؟ اين شناخت، و به دنبالش آن عمل به وظيفه نيازمند به هشيارى، آگاهى و بصيرت است. مراقبت و مواظبت دارد تا در مواردى سرمستى و غفلت سبب آن نگردند كه آدمى نتواند راه را از چاه و حق را از باطل تشخيص دهد.
او وظيفه و رسالت خود را در اين عرصه جهانى نيكو فهميده و دريافته بود. بدين نظر همه كوشش و تلاش خود را در راه آن مصروف مى‏داشت. او مى‏توانست هم چون راهبه‏اى در گوشه‏اى بنشنيد و سرگرم عبادت خود باشد. اما خوب مى‏دانست كه شأن يك انسان مكلف و مسئول فراتر از اين حد است و آدمى علاوه بر نجات خود وظيفه معاضدت و همراهى با ديگران را هم دارا است. اين خطاست كه آدمى تنها به فراهم كردن موجبات رضايت نفس خود بپردازد و از ديگر امور و جريانات غافل باشد وظيفه انسان بسى سنگين‏تر از آن است كه همه چيز را تنها براى حفظ منافع شخصى و آرامش خويش بخواهد. مستضعفان و محرومان هم چشم به راه معاونت غير دارند، افتادگان هم نيازمند به دستگيرى هستند .

روحيه مقاومت
فاطمه (سلام الله عليها) را روحيه‏اى مقاوم است. در برابر شدت بادهاى حوادث خود را نمى‏بازد و نمى‏لر زد. از شرايط سخت و نامطلوبى كه در جامعه پديد مى‏آيد ناراحت و در اضطراب نيست. ممكن است واقعه‏هايى دل آدمى را بلرزاند و يا حادثه نامطلوبى او را تكان دهد. ولى مهم اين است كه آدمى در برابر چنان شرايط از جاى كنده شود .
خط فكرى روشنى دارد و هدفى روشنتر. مى‏داند براى چه مبارزه مى‏كند، براى چه درگيرى پديد مى‏آورد و چرا و به چه علتى خصم را به احتجاج و مخاصمه مى‏طلبد. بدين‏سان آن روز و ساعتى كه به امرى اقدام مى‏كند از پى آمد آن هم خبر دارد و بدين خاطر با تمام وجود در آن راه مى‏ايستد و ميدان را خالى نمى‏كند .
فاطمه (سلام الله عليها) مى‏داند كه مبارزه كردن كتك خوردن هم دارد، محروم شدن هم دارد، به بستر افتادن هم در آن وجود دارد. با قبول همه آنها و با بجان خريدن همه زجرها به چنان اقدامى مى‏پردازد و طبيعى است كه در آن صورت صدمه‏ها را بپذيرد و دم بر نياورد .
شما كتك خوردن فاطمه (سلام الله عليها) را شنيده‏ايد، از ورم كردن بازويش اطلاع داريد، از شكستن پهلو و دنده‏اش، از سقط فرزندش در آن فاجعه دردناك خبر داريد. و هم شنيده‏ايد كه فاطمه (سلام الله عليها) پس از آن واقعه به مسجد رفت و سخنان غرائى ايراد كرد. اما او حتى يك كلمه از درد پهلويش سخن نگفت، لحظه‏اى درباره صدمات جسمى خود حرف نزد در حاليكه بفرموده امام صادق (ع) فاطمه (سلام الله عليها) بر اثر آن ضربات و جراحات وارده از دنيا رفت. [69]

روحيه اطاعت
فاطمه (سلام الله عليها) مطيع خداست، تسليم حق است، پذيراى حكم الهى است و در اين راه كارى به اين ندارد كه آيا آن اطاعت بنفع اوست يا به زيان او، او على (ع) را امام و خليفه بر حق پيامبر مى‏شناسد. اطاعت از او را كه ولى امر است بر خود لازم مى‏شناسد ناگزير تسليم اوست اگر چه به خلاف آن تصميم گرفته باشد.
شيخين بر سر او بلا وارد آورده‏اند، او را به بستر كشانده‏اند، حال براى حفظ وجهه خود و دفع اين اتهام كه دختر پيامبر را آزار داده‏اند قصد عيادت او مى‏كنند.
فاطمه (سلام الله عليها) اجازه عيادت نمى‏دهد. به اين و آن متوسل مى‏شوند، سودى نمى‏بخشد، ناگزير از على (ع) كمك مى‏طلبند، همان على (ع) كه مظلوم است، و او را جبراً براى بيعت به مسجد برده‏اند، على (ع) از فاطمه (سلام الله عليها) درخواست مى‏كند، فاطمه (سلام الله عليها) مى‏پذيرد كه اَلبيت ُبَيتُكَ، خانه خانه تست...
او در اين مقاومت مصداق اين سخن است كه مؤمن چون كوهى استوار است كه تند بادهاى حوادث او را نمى‏لرزاند. (المؤمن كالجبل الراسخ، لا تحركه العواصف.)[70] در برابر شرايط نامساعد مى‏ايستد، در مسجدسخنان او را بى اعتبار مى‏كنند، به در خانه صحابه مى‏رود، از آنجاها هم نوميد مى‏شود، با جمع زنان مهاجر و انصارمسأله را در ميان مى‏نهد و...

روحيه سازگارى
فاطمه (سلام الله عليها) دختر بزرگترين شخصيت جهان است. اگر بخواهد مى‏تواند در بهترين شرايط زندگى كند، بويژه كه ثروتمندان بزرگ و مالداران عظيم از او خواستگارى كرده و قول زندگى او را در قصرى نو بنياد كه به اسم او ساخته خواهد شد داده‏اند ولى او تابع و مطيع حق است به خواستگارى على (ع) پاسخ مثبت مى‏دهد اگر چه على (ع) فقير باشد.
او با على (ع) سازگار است. فقر و نادارى او را تحمل مى‏كند، به تنها زيراندازى كه از پوست گوسفند است قانع مى‏شود. پوست گوسفندى كه روزها علوفه شتر را روى آن مى‏ريختند كه حيوان از آن استفاده كند و شبها پس از تميز كردن فرش بستر على (ع) و فاطمه (سلام الله عليها) را تشكيل مى‏داد.
او سازگار است با زندگى بسيار ساده‏اى كه حتى بر در خانه آن پرده‏اى نيست. و گاهى اتفاق مى‏افتاد چند روزى در خانه‏شان دودى براى پختن غذا بر نمى‏خاست. خود گرسته مى‏ماند و از آن مهمتر و دردناك‏تر فرزندان خردسالش نيز گرسنه بودند و فاطمه (سلام الله عليها) بايد آن‏ها را هم بنحوى آرام كند.
تازه روزى كه غذائى براى شما فراهم مى‏شد از نوع نان جوين وگاهى گندم بود، نانى كه خورش نداشت و با آب و گاهى با نمك افطار مى‏شد.
او با قناعت انس گرفته و با نادارى همدم است. مى‏تواند از محل فدك براى خوراك و نان گوارائى فراهم آورد ولى ترجيح مى‏دهد ازمحل پشم ريسى و گاهى كارمزد على (ع) مقدارى جو تهيه كرده، آن را با دستاس آرد كند و با روشن كردن تنور از آن نانى براى عزيزانش تهيه كند. و با چنين آب و نان و زندگى و نادارى، واجد اعتماد به نفس، پافشارى در راه حق، و روح همكارى است .

روحيه ايثار
فاطمه (سلام الله عليها) اهل جود است، اهل سخاوت است، اهل مواسات است و از آن مهمتر اهل ايثار است. فرزندان فاطمه (سلام الله عليها) بر اثر نذرى كه شامل سه روز روزه بود از بيمارى رهائى يافتند. ايفاى به نذر لازم بود و فاطمه (سلام الله عليها) و فرزندان او همسر و روزه گرفتند و شنيديد كه سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و اين در راه حب خدا بود. [71]
اين ايثار مال است و شايد كسانى باشند كه به چنين اقدامى تن در دهند و گرچه عده‏شان بسيار اندك است. آنچه كه در امروز جهان مطرح است در گذشته هم مطرح بوده احسان بوده نه ايثار، بخشش بوده است و عطا. هم خود ميخورده‏اند و هم به ديگران مى‏دادند اما در ايثار خود نخوردن و به ديگران خوراندن است و فاطمه (سلام الله عليها) اين چنين كرد .
او به ايثارى فراتر از حد مال اقدام كرد كه آن ايثار جان و ايثار سلامت خود بود، اگر مسأله اسلام نبود فاطمه (سلام الله عليها) را با كتك خوردن چه كار؟ و اگر دفاع از مقام ولايت و خلافت حقه اسلام نبود او را در بستر افتادن و درد كشيدن چكار؟ او براى اسلام جان خود را از دست داد فرزند دلبندش را از دست داد.
با دور نمائى كه فاطمه (سلام الله عليها) ازآينده دارد مى‏توان گفت حتى فاطمه (سلام الله عليها) فرزندانش را براى ايثار در راه اسلام پرورش مى‏داد. مگر نه اين است كه او از شهادت حسين خبر دارد؟ از مسموميت حسن و از اسارت زينبين مطلع است؟ پس او آنها را نيكو مى‏پروراند تاايثار گرانى خوب براى اسلام باشند و اين ايثار از همه ايثارهاى ديگر مهمتر است .

روحيه مديريت بر خود
فاطمه (سلام الله عليها) مدير خوبى براى خويشتن است، بر خود مسلط است، جو زمان او را از خود بيخود نمى‏سازد، خواسته‏هاى طبيعى و مادى او را به زانو در نمى‏آورند و اسير خود نمى‏سازند. كشاكش زندگى و موجهاى هائل حوادث بسى فروتر از آنند كه بتوانند فاطمه (سلام الله عليها) را در كام خود گيرند. براى آنكه نمونه‏اى از اين تسلط بر خود را درباره او ببينيم به اين نكته اشاره كنيم:
شنيديد كه او را علاقه‏اى شگفت نسبت به پيامبر (ص) بود. تا حدى كه بگفته دحلان مفتى مذهب شافعى، پس از وفات پيامبر (ص) هرگز خنده بر لب نياورد تا از دنيا رفت. [72] پس از فوت پدر آن همه دشوارى‏ها و صدمه‏ها بر او وارد آمد و مصائبى را متحمل شد كه اگر بر كوه وارد مى‏آمدند آن را مى‏لرزاندند. اما اين مصائب فاطمه (سلام الله عليها) را نلرزاندند و دليل آن:
سخنرانى دفاعيه او در مسجد است. كه در آن با ديدى حق بينانه به پيش مى‏رود، چنان برخود مسلط است كه كلمه‏اى بى حساب از دهان او خارج نمى‏شود. و سخنان او لغزش و انحرافى ديده نمى‏شود. فاطمه (سلام الله عليها) در مسجد با شور و احساس حرف زد ولى بعد تعقل آن سخنان شگفت آور و عظيم است. اظهار نظرش منطقى و مستدل است واين عظمت روح فاطمه (سلام الله عليها) را نشان مى‏دهد.
بدان اميد كه جرقه‏اى از روح فاطمه (سلام الله عليها) كانون دل ما را روشن كند. و السلام عليكم و رحمة الله

فصل 13: صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
اينكه زندگى همه گاه بر وفق مراد باشد خواسته‏اى است ايده‏آل و به ندرت قابل تحقق، براى هر انسانى به تناسب نوع ديد و برداشتى كه از مسائل و وقايع دارد و هم اينكه در چه جو و شرايطى زندگى مى‏كند مصائب و دشوارى‏هائى وجود دارند كه موضعگيرى در قبال آنها متفاوت است .
برخى موضع‏شان موضع تسليم است و يا در قبال آن فرياد و آه و عجز ولابه، و عده‏اى هم در برابر آنها موضع تحمل توأم با مقاومت براى رفع و زدودن آنها دارند و راه و رسم عقلانى امور همين مسأله واقدام را ايجاب مى‏كند. در مورد فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر (ص) قضيه از نوع دوم آن بود، شرح ناملايمات و فشارهاى روحى كه بر فاطمه (سلام الله عليها) وارد آمده بود فراتر از حدى است كه براى انسانهاى عادى پديد مى‏آيد، اما فاطمه (سلام الله عليها) هم انسان عادى نبود كوشيد مسائل و مشكلات را حل و هضم كند بدون اينكه خود در آن‏ها هضم شود. او يك زن است ولى در صبر و تحمل و استقامت و عشق اسطوره‏اى در جهان بشريت .

دوره‏هاى آزمايشى
او پيش از اينكه وارد عرصه حيات اجتماعى شود دوره‏هاى دشوار و مرارت بارى را گذراند كه به نظر ما براى او دوره‏اى آزمايشى بحساب مى‏آمدند. از همان آغاز زندگى ودوران خردسالى با مصائب و مشكلات مواجه شد كه در سايه هدايت و سرپرستى پيامبر آن‏ها را يكى پس از ديگرى گذراند اگر چه هر مرحله‏اى بمراتب سخت‏تر از مراحل قبل و آزمايش‏هاى آن دشوارتر بود.
او از همان دوره‏هاى اوليه آزمايشى تهديد، محروميت، گرسنگى، خشونت دشمن، سختى زندگى را گذرانده و حتى مرگ عزيزان، محروميت از مادر كه تنها همراز و هم سخن او در خانه بود ديده و با پدرى كه در ميان جمعى از شبح‏هاى انسانى تنها بود روزگار گذرانيده است .
پيامبر (سلام الله عليها) خود در سايه برنامه دارى و تلاش سيمائى از فاطمه (سلام الله عليها) در تاريخ ساخت كه در كوره‏هاى مختلف زندگى از پيش ذوب شده و تمرين‏هاى پى در پى زندگى را مورد توجه و نظاره قرار مى‏داد. آموزش‏ها و سازندگى‏هاى فكرى پيامبر او را پرورده و ناب ساخت و قدرت نفسانى عظيمى را تحويل تاريخ داد .
براى اينكه وضع و ميزان و كيفيت تحمل او در زندگى روشن گردد ما با رعايت اختصار آن را در سه دوره زندگى مورد بررسى قرار مى‏دهيم .باشد كه در سايه بررسى‏ها و تحليل‏هاى كوتاه براى ما رهيابى وهدايتى پديد آيد .

الف: دوران كودكى
فاطمه (سلام الله عليها) از كودكى هم آغوش حوداث و محروميت‏ها بود. حوادث غم انگيزى از آغاز زندگى براى او پديد آمدند كه در برابر آنها بسيارى از بزرگسالان ذوب مى‏شوند. و دشوارى‏هائى در حيات ايجاد شدند كه هر يك بتنهائى براى به زانو در آوردن آدمى كفايت مى‏كردند. بعنوان نمونه به موارد زير توجه مى‏كنيم:

1- تحمل محروميت‏ها:
او در محيط سخت و محرومانه‏اى چشم به جهان گشود و در محيطى بحرانى توأم با فقر و محروميت اقتصادى تربيت شد. شايد براى خانواده او نسبتاً آسان بود كه زندگى رابا رفاهى نسبى بگذرانند اما ديدارنامرادى‏هاى مؤمنان خود براى آنها رنج دهنده و دشوارى آفرين بود. ميزان محروميت بحدى بود كه جز با شجاعت روحى و صبر و تحمل بى‏نظير نمى‏شد با آن مواجه گشت و فاطمه (سلام الله عليها) در سايه سرپرستى پدر اين چنين زندگى گذراند.

2- تحمل فراق مادر:
او هنوز كودكى خردسال بود و به مادر نيازمند. اما دست اجل مهلت نداد و فاطمه (سلام الله عليها) خيلى زود از نوازش و سرپرستى مادر محروم شد آن هم مادرى كه زجر ديده و زحمت كشيده بود و يادآورى صحنه‏هاى تحمل اين مادر براى فاطمه (سلام الله عليها) خود مصيبت آفرين بود. گرد يتيمى بر سرش نشست او و پدرش تنها غم خوار خود را از دست دادند و از آن پس با دشوارى‏هاى بيشتر مواجه شدند كه تنها صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) در اين زمينه چاره ساز بود.

3- تحمل آزار پدر
او از همان خردسالى به همراه پدر بود. در خانه كعبه حضور مى‏يافت و صدمه و آزار مشركان را تماشا مى‏كرد زخم زبان‏هاى آنها را مى‏شنيد و زجر دادن و سنگ زدن آنان را بر پدر مى‏ديد. او تماشا مى‏كرد كه پدرش را در مسجد الحرام كتك مى‏زدندو ناگزير به صبر و تحمل مى‏شد و گاهى هم مى‏كوشيد خود را سپر پدر قرار دهد وسنگ دشمن را بر سر و روى خود تحمل كند و براى اسلام آن‏ها را بپذيرد و اين خود

در تحمل رنج هجرت:
او تنها پناه ظاهرى خود را پدر مى‏شناخت ولى فشار خصم سبب شد كه رسول خدا (ص) تنها، و بدون فاطمه (سلام الله عليها) از مكه به مدينه هجرت كند. تحمل آن براى فاطمه (سلام الله عليها) دشوار بود ولى مى‏كوشيد قهرمانانه بايستد و سراجام براى روز موعود به همراه على (ع) باديگر فواطم به مدينه هجرت كند و اينكه اين مدت چگونه بر او گذشت مسأله‏اى است كه خود فاطمه (سلام الله عليها) بايد از آن سخن گويد.
در كل، او از آغاز زندگى و در خردسالى رنج اين جهان را كشيده و تلخى‏ها و مرارت‏هاى دنيا را شخصاً تحمل كرده وشاهد حوادث بحرانى و خطرناكى در جامه خود بوده است. در دشوارى‏ها چندان متحمل بود كه او را صابره خوانده‏اند ودر زجرها چندان با پدر همگامى كرد كه او را شريك پدر شمردند و در مهر ورزى به پدر چندان تلاش كرد كه مصداق ام ابيها گرديد.

ب: دوران زندگى با على (ع)
فاطمه (سلام الله عليها) در سنين اندك و پائين با على (ع) پيمان ازدواج بست مسائل و مشكلاتى كه بر اثر ازدواج و در زندگى انتخابى او و على (ع) پديد آمدند باز هم اندك نيستند. او با على (ع) هم خانه شد كه خود كوه استقامت بود و فاطمه (سلام الله عليها) در بسيارى از موارد در جنبه صبر و استقامت به على (ع) پناه جست صبر و تحمل او در اين جنبه نيز اندك نيست كه ما براى نمونه مقدارى از آن‏ها را در اين قسمت اشاره مى‏كنيم .

1- تحمل فقر او:
فاطمه (سلام الله عليها) از بين خواستگاران على (ع) را برگزيد كه در تقوا و شجاعت و انسانيت و اخلاق كم نظير ولى در فقر و نادارى سختى بود، ميزان فقر على (ع) بحدى بود كه خانه در اغلب موارد خالى ازآذوقه بود و فاطمه (سلام الله عليها) آن را تحمل مى‏كرد ولى اين تحمل دشوار بود مخصوصاً از آن بابت كه هر مادرى نگران وضع كودكان خردسال خويش است. در عين حال براى رضاى خدا آن را مى‏پذيرد و مختصر غذاى خود و خانواده را هم در راه خدا به فقيران ايثار مى‏كند.

2- تحمل سرزنش‏ها:
فاطمه (سلام الله عليها) از سوى كسانى كه از فلسفه حيات و رمز و راز سعادت و شأن و مقام او و على (ع) بى خبر بودند دائماً مورد سرزنش بود. سرزنش از اين بابت كه چرا با فردى ثروتمندتر ازدواج نكرده كه از مشكلات زندگى برهد؟ و چرا از ميان آن همه دواطلبان، ازدواج با او، على (ع) را پذيرفته است؟ سرزنش از اين بابت كه او لباسى زيبا ندارد. خانه‏اش محقر و گلين است، درون خانه از بازار زندگى خالى است خود او را هم زينت و تجملى نيست. مگر مى‏توان براى هر فرد سرزنش كننده استدلال كرده و قانعش نمود؟ ناگزير آنهار ا متحمل مى‏شود و دم بر نمى‏آورد.

3- تحمل مشكلات زندگى:
اوبايد از بيرون براى خانه آب فراهم كند و در اين راه چندان تلاش كرد كه بند مشك روى سينه‏اى اثر گذارد [73] .بايد با آسياب دستى كار كند وگندم آرد نمايد، بايد خانه را جاروب و نظافت كند، بايد به فرزندان خود برسد، در عين حال بايد جو خانه را مساعد روح و پرواز على (ع) بسازد و تازه اگر فرصتى بيابد به كارى اقتصادى براى ترميم زندگى اقدام كند.

4- تحمل و صبر در عبادت:
فاطمه (سلام الله عليها) زنى عابده است حتى دوست ندارد دقايقى از عمر خود را به هدر دهد. او را مجسمه عبادت نام داده‏اند، آن هم عبادتى كه با وجود آن همه فقرها و نادارى‏ها و محروميت‏ها و در عين گرسنگى و خستگى ناشى از كار روزانه بود. بيدارى‏ها، شب زنده‏دارى‏ها، اشك ريزى‏ها، داشتن خشيت الهى در دل همه و همه از امورى هستند كه جانكاهند ولى شوق فاطمه (سلام الله عليها) به انس باخدا همه اين نامرادى‏ها را از ميان بر مى‏دارند .
فاطمه (سلام الله عليها) هم چنين در مسير تحمل مشكلات ديگر و شدائد اجتماعى است. در راه خدا گام بر مى‏دارد، براى هدايت زنان تلاش مى‏كند، فشارها و خفقان‏ها را بايد بپذيرد، حسادت‏ها و بدخواهى‏هاى ديگران درباره زندگى خوشبختانه اين زوج را بايد پذيرا شود و دم بر نياورد... و او در كل جرعه نوش جام بلا بود و خريدار رنج در راه خدا .

ج: پس از وفات پيامبر (ص):
فاطمه (سلام الله عليها) پس از مرگ پدر عمر چندانى نكرد، فاصله وفات او با پيامبر (ص) را حدود 2 - 3 ماه ذكر كردند. ولى همين مدت كوتاه به تنهائى معادل با تمام رنجها و محنت‏هاى دوره‏هاى گذشته حيات بود. آنچه فاطمه (سلام الله عليها) در گذشته از جام بلا نوشيده بود اينك تجديد خاطره شده و مجدداً با همان شدت و بلكه بيشتر در برابر او حضور يافتند.
براى اين كه ميزان دشوارى‏هاى حيات، و در مقابل آن درجه تحمل فاطمه (سلام الله عليها) روشن گردد كافى است، وقايعى را كه در زندگى پس از وفات پيامبر (ص) براى او پديد آمده‏اند شماره كنيم؛ بخشى از آنها عبارتنداز از تشكيل سقيفه براى خليفه آفرينى، بردن على (ع) به مسجد، جبراً براى بيعت، آتش زدن به درخانه او، سقط جنين او، غصب فدك او، تفرقه امت پدرش، فقر و نادارى ناشى از محروم كردن دوستان على (ع) از بيت المال، استقرار ناحق، عدم همپروازى‏ها، تلاش خصم براى هضم على (ع) و فاطمه (سلام الله عليها) در اندرون دستگاه خلافت همدستى براى بريدن شاخه‏هاى اسلام و حتى على (ع) كه تنه درخت اسلام بحساب مى‏آمد و... كلاً او چون پرنده‏اى مجروح بود كه در ميان دو حادثه و فاجعه سنگين گير كرده بود، مرگ پدر، نفاق خصم در برخورد با بازماندگان رسول. براى اينكه درجه صبر و تحمل او در برخورد با حوادث روشن گردد به چند نمونه و مورد آن اشاره مى‏كنيم:

1- تحمل شكست على (ع):
على (ع) عزيز جان پيامبر و همسر والاى فاطمه (سلام الله عليها) است، تحمل همه چيز براى فاطمه (سلام الله عليها) آسان است، اما تحمل نامرادى على (ع) و شكست دادن او در صحنه سياست براى فاطمه (سلام الله عليها) بسيار سخت است بويژه كه ببيند امت، اجماع بر هضم على (ع) كرده‏اند. و حق او راكه حق خدا و حق مردم بود ناديده گرفته‏اند و اين خود قلب زهرا را شديداً مى‏فشرد. و فاطمه (سلام الله عليها) براى خدا آن را تحمل كرد .

2- تحمل غصب حق:
فاطمه (سلام الله عليها) گمان نمى‏كرد كه دشمن با اين سرعت در حق او و شوهرش طمع كند و با آن همه سفارش پيامبر (ص) درباره او، از ارث محرومش دارند. او و ارث پدر بود و حقش غصب شد. فدك را كه خالصه پيامبر (ص) و واگذاشته به فاطمه (سلام الله عليها) بود از او گرفتند و فرياد فاطمه (سلام الله عليها) كه در واقع دفاع از حق مردم بود به جائى نرسيد او در آمد فدك را در راه خدا صرف مى‏كرد آن را از او دريغ داشتند تا مردم از دورش پراكنده شوند و فاطمه (سلام الله عليها) ناگزير آن را تحمل كرد و به فلج اقتصادى تن در داد.

3- تحمل نفاق‏ها:
آدمى چقدر بايد خون بخورد كه شاهد باشد به اسم دين، ريشه دين را قطع مى‏كنند و به اسم مذهب و در سايه تقدس مآبى اسلام را سركوب مى‏كنند. با حديثى جعلى مى‏خواهند قرآن را نسخ شده بينگارند و با تصنعى مى‏خواهند قلب واقعيت كنند. ارث او را ربودند با اينكه آيات قرآن آن را اثبات مى‏كند و آنها قصد خيانت دارند و فاطمه (سلام الله عليها) از ترس فروباشى اسلام، آن را تحمل مى‏كند.

4- تحمل رياست‏طلبى‏ها:
خلفا در شرايطى بودند كه اگر به آنهاگفته مى‏شد براى رياست دست از دين بر دارند در قبول آن بى ميل نبودند - در عين حال مدعى بودند كه براى حفظ اسلام تن به خلافت داده‏اند و نمى‏خواهند آن را بپذيرند. براى رياست‏طلبى از قبح عمل ابا ندارند حتى از كتك زدن دختر پيامبر (ص). بگفته ابن ابى الحديد، آنها از آغاز اسلام را بخاطر طمع پذيرفتند و طبق ادعاى او آنان با يهود در رابطه بودند و آنچه بعنوان ملاحم در تورات آمده بود خبر يافته بودند و براى دستيابى به آن دست و پا مى‏زدند [74] و فاطمه (سلام الله عليها) بايد اين رياست‏طلبى‏ها را تحمل كند و براى اسلام دم بر نياورد .

5- تحمل صدمه به اسلام:
او در شرايطى بود كه كشته‏هاى پدر و شوهرش را بر باد رفته مى‏ديد و دم بر نمى‏آورد. تحت فشار نامردمى قرار داشت كه همه چيز را حتى ببهاى از دست دادن اسلام مى‏پذيرفتند تا به مراد خود دست يابند. چه بسيار بودند زجرها و رنجها كه پيامبر (ص) و على (ع) و صحابه بزرگوار تحمل كردند تا اسلام زنده بماند و اگر فاطمه (سلام الله عليها) و على (ع) بصورت جدى و مبارزه‏اى با آنها درگير مى‏شدند فاتحه اسلام خوانده مى‏شد و فاطمه (سلام الله عليها) به همين خاطر صبر كرده بود .

6- تحمل آزار جسمى:
او ضربه خورد، ضربه‏اى سخت، بدان حد كه فرزندش در رحم شهيد شد. او را بين در و ديوار فشردند، بر بازويش ضربه زدند، بر پهلويش لگد زدند و در كل شرايطى پديد آمد كه فاطمه (سلام الله عليها) به بستر كشانده شده و در شرايط مرگ قرار گرفت. روح لطيفش به گونه‏اى بود كه بايد گفت تنها مرگ پدر آن را كفايت مى‏كرد ديگر آزار مشركان براى او زيادى بود. ولى آن آزارها را هم صبورانه متحمل شد.

7- تحمل فراق پيامبر (ص):
كه اين امر براى او بسيار بسيار سنگين بود. او كسى است كه از شنيدن خبر مرگ خود از پيامبر (ص) كه وعده‏اش داده بود نخستين كس از خاندان اوست كه به او ملحق مى‏شود خرسند شده خنديد. حال با اين روحيه چگونه فراق پدر را تحمل كرد مسأله‏اى است كه بررسى، آن دفتر جداگانه‏اى را مى‏طلبد.
در كل فاطمه (سلام الله عليها) پس از مرگ پدر به دشوارى‏هاى سختى مبتلا شد كه اگر نبود مقاومت و ايستادگى او، و اگر نبود ظرفيت بالاى روحى و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) ،ناگوارهاى سختى براى او پديد مى‏آمد. تنها همين زجر براى او كافى است كه پيامبر در مأموريت 23 ساله خود از مردم اجر و مزدى نخواست جز مودت ذوى القربى ولى مردم با تنها بازمانده رسول خدا (ص) حق‏شناسى كردند او را آزردند .
او پس از مگر پدر به دست مزدوران شيخين افتاد، اسير نفاق آنها و شكنجه شد و ضربه ديد، خلافت مخصوص على (ع) را ناديده گرفتند، محسنش را شهيد كردند و فاطمه (سلام الله عليها) راه تحمل را در پيش گرفت.

رمز و راز صبر فاطمه (سلام الله عليها)
در صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) رموزى است كه اساس آن را خواستارى بقاى اسلام تشكيل مى‏دهد. او طبيبى الهى و درد آشناست اهل بصيرت و تشخيص است و مى‏خواهد به صورتى عمل كند كه فتنه‏اى ضد اسلام پا نگيرد، و زحمات پيامبر (ص)، وصحابه راستين او و شهيدان راه دين برباد نرود.
او خطرات ناشى از بى صبرى را مى‏شناسد و بدين نظر سعى دارد در بلايا متحمل باشد و خواستار توان تحمل از خداوند است؟ در دعاى فاطمه (سلام الله عليها) مى‏خوانيم:
اللهم انّى اسئلك صبراً على بليتك...[75]از تو اى خداى بزرگ مى‏خواهم كه شكيبائى در بلايايت را بمن عنايت فرمائى .و تلقى او را از صبر و تحمل اين است كه آن نخستين گام در راه بندگى خداوند است، ومخصوصاً بايد با اخلاص همراه باشد و او اين درس را از پدر آموخته بود.
سفارش پيامبر (ص) هم در اين زمينه كه از پيش در او بسيار مؤثر و كار ساز بود. پيامبر خود وضع آينده را براى فاطمه (سلام الله عليها) و على (ع) تشريح كرده بود. و به او سفارش فرمود كه بر خدا توكل كن، صبر كن، بهمانگونه كه پدران تو از پيامبران سلف ومادران تان و همسران آنها صبر كردند: توكّلى على الله، و اصبرى كما صبر آباوك من الانبياء و امهاتهم و ازواجهم. [76]
اينكه پيامبر فاطمه (سلام الله عليها) را اين همه مى‏بوسد و در حضور جمع اورا مورد ستايش قرار مى‏دهد و اين همه احاديث و سخن ار درباره او مى‏فرمايد از يك سو براى تحكيم موقعيت اوست و از سوى ديگر دادن درس استقامت در مصائب و دشوارى‏ها به فاطمه (سلام الله عليها) و از جهت سوم اتمام حجت به شنوندگان .

درجه تحمل او
او در مقام صبر و تحمل به درجه‏اى مى‏رسد كه به مقام رضا واصل مى‏شود. او در برابر بى‏تعهدى شيخين فرمود: نصبر فيكم على مثل حز المدى و وجز السنان فى الحشأ صبر مى‏كنم بمانند صبر كسى كه كارد برنده‏اى در دل فرو رفته دارد، و نيزه‏اى كشنده‏اى بر گلو و در درون جان .
(چه شبيه است اين سخنان با سخن على (ع) همسر او كه فرمود: صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى [77]، صبر كردم صبر كسى كه خار در چشم و استخوانى در گلو دارد. و حق هم همين بود زيرا كه بايد مشابهتى بين اين دو روح شريف باشد.)
او در صبر و تحمل به مقام شكر رسيد: الحمد لله على كل سراء و ضراء، سپاس خداى را در هر دشوارى و بدبختى و سختى كه براى بشر پديد آيد، و رضاء و مصيبة، و بلاء و عسر و غنى و فقر على كلّ حال سپاس خداوند را در هر حال، در حال خشنودى و مصيبت و گرفتارى و سختى،و آسانى و فقر و فى كل اوان و زمان و كل مثوى و منقلب و مقام [78]. سپاس خداوند را در همه زمان‏ها و در هر موقعيت و زمانى و در هر شرايطى و مقامى... الحمد لله الذى لم يجعلنى جاحداً من كتابه ،الحمد لله الذى لم يجعلنى متحيراً فى شى‏ء من امره، سپاس خداوندى را هست كه مرا منكر كتابش قرار نداد و مرا در هيچ امرى متحير و سرگردان نكرد. (و اين چه سعادت بزرگى است كه آدمى در مسير زندگى راه را بشناسد و با بصيرت به پيش رود).

نقش آن در اسلام
اينكه صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) داراى چه نقش اثرى بر اسلام بود، امرى است كه نيازمند به بررسى عميق و فراترى است ولى آنچه كه در اين مختصر قابل ذكر است اين است كه صبر و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) عاملى براى دوام و ريشه‏دارى اسلام بود. و وسيله‏اى براى جلوگيرى از هم پاشيدگى راه و رسم اسلام اگر چه صبرى تلخ و تحملى جان فرسا بود .
اسلام نوپا در زمان وفات پيامبر (ص) در مرحله‏اى از رشد و در حال جان گرفتن بود و اگر پس از وفات شمشيرى كشيده مى‏شد و يا برخوردارى كاملاً جدى در بين گروهها و دستجات پديد مى‏آمد، بى‏شك دشمنان از موقعيت خود دست بر نمى‏داشتند و منافقان نيز با آنها هم عنان شده و بساط اسلام را از هم مى‏پاشاندند و تحمل فاطمه (سلام الله عليها) و خويشتندارى على (ع) جلوى اين فاجعه در حال تكوين را گرفت و راه را بر دشمن سد كرد .
هم چنين او با صبر و تحملش فرزندانى تربيت كرد كه هر كدام وارث صفات و معنوياتى از پدر و مادر بودند. و در مواقع ضرور دندان بر جگر گذارده و نقش جانبدارى از اسلام را در پيش گرفتند. و حاصل چنان و ضح شرايطى قيام خونين حسين بود كه درست در موقع حساس و ضرورى بساط دشمن را بر چيد و حقانيت خاندان پيامبر (ص) را علنى ساخت و در پى آن قيام‏هاى ديگر نشأت گرفته از آن .

شهادت در راه صبر :
فاطمه (سلام الله عليها) شهيده اسلام است. او جرعه نوش جام بلا شد تا اسلام زنده بماند. او در مسير حيات كوتاهش ستمها ديد ولى مظلومانه، داغدارانه و غيرتمندانه آنها را تحمل كرد او را از ارث پدر محروم كردند كه البته از نظر مالى براى او مسأله مهمى نبود ولى بر جان و دلش فشار وارد مى‏آمد از آن بابت كه بدعتى را بجاى حق قرار داده بودند و اين پايه‏اى براى ستمكارى‏هاى بعدى مى‏شد.
از پيامبرمان با آن همه عظمت و مقام دخترى بيش نماند كه او هم مقهور دشمن شد و تحت فشار بين در و ديوار قرار گرفت و ضربه‏اى سخت بر بازويش وارد آمد كه با غلاف شمشير دشمن بود و بر اثر اين ماجرا و صدمه به بستر افتاد و به شهادت رسيد و بگفته صدوق، طبرسى و مجلسى شهادت او از متواترات تاريخ است. (ان شهادة فاطمة من المتواترات) ام سلمه بر او وارد شد و پرسيد شب را چگونه به صبح رساندى؟ كيف اصبحت؟ فرمود شب را به صبح رسانيدم در حاليكه از فقدان پيامبر (ص) و از ظلمى كه بر جانشين او رفت دردمندور نجور بودم...[79] و اين دردها و رنجها را بر جان پذيرا شد و بخاطر خدا و حفظ منافع اسلام آنها را تحمل كرد. درود بر تو اى فاطمه (سلام الله عليها) معصومه و مظلومه .
--------------------------------------------
پاورقى ها:
1- كافى كتاب العقل.
2- كافى كتاب العقل.
3- امام صادق (ع) - كافى 1 ص 43.
4- آيه 2 سوره صف.
5- ازكلمات امام صادق (ع).
6- حديث نبوى.
7- آيه 160 سوره بقره.
8- طبقات ج 8 ص 17.
9- حديث نبوى.
10- ج 14 وسايل الشيعه.
11- مسند احمد ج 1 ص 101.
12- منتهى الامال ج 1.
13- آيه آخر سوره تكوير.
14- ص 331 الزهراء.
15- احتجاج طبرسى.
16- فاطمه الزهراء (سلام الله عليها) - بخش خطبه‏ها.
17- همان منبع.
18- مناقب ابن شهر آشوب ج 2.
19- السيرة النبويه.
20- تحف العقول - مناجات موسى (ع).
21- آيه 2 - 4 سوره مزمل.
22- آيه 64 سوره فرقان.
23- آيه 8 سوره علق.
24- آيه 30 سوره فجر.
25- على (ع).
26- الميزان ج 11.
27- ص 246 طرائف الحكم.
28- ص 117 مجموع ورام.
29- بحار ج 43 ص 117.
30- آيه 37 سوره نور.
31- آيه 56 سوره ذاريات.
32- آيه 36 سوره نحل.
33- آيه 42 سوره احزاب.
34- آيها 30 سوره فجر.
35- بحار الانوار ج 43 ص 46.
36- خصايص فاطميه.
37- تحف العقول.
38- ص 131 كافى ج 3.
39- وسايل الشيعه - كتاب الطهاره.
40- آيه 30 سوره فصلت.
41- آيه 162 سوره انعام.
42- آيه 1 سوره حجرات.
43- وسايل الشيعه - باب الامر بالمعروف.
44- منتهى الامال ج 1 ص 133.
45- بحارالانوار ج 43.
46- آيه 10 - سوره انسان.
47- ص 81 طرائف الحكم.
48- ص 11 الميزان 29.
49- خصايص فاطميه.
50- مناقب ابن شاذان.
51- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 112.
52- بحار 43 ص 17.
53- همان منبع ص 24.
54- آيه 24 سوره توبه
55- نهج البلاغه صفات المتقين.
56- ص 181 الزهراء - از ملا محسن فيض.
57- مسند احمد بن حنبل.
58- مفاتيح الجنان.
59- قسمتهائى از دعاى فاطمه (سلام الله عليها) بنقل از كتاب فاطمة الزهرا (سلام الله عليها) - الرحمانى.
60- ص 306 كافى - ج 3.
61- آيه 29 تكوير.
62- فرائد السمطين، ج ص 68.
63- زندگانى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) - عماد زاده.
64- روحيه كافى حديث 536.
65- آيه 10 سوره انسان.
66- آيه 9 سوره انسان.
67- زندگى حضرت زهرا (سلام الله عليها).
68- بحار ج 43 ص 85.
69- فاطمه الزهرا (سلام الله عليها) - الرحمانى.
70- امام صادق (ع) - طرائف الحكم.
71- آيه 8 سوره انسان.
72- السيرة النبويه.
73- مسند احمد ج 3 ص 329.
74- ج 20 ابن الحديد ص 298.
75- تحفة الزائر.
76- ص 179 تفسير فرات.
77- نهج البلاغه.
78- عماد زاده.
79- ص 120 الزهراء.