بخش دوم - در معرفى فاطمه (سلام الله عليها)

اين بخش دربرگيرنده سه بحث است و هر كدام در حد خود بحثى مستقل و كامل ولى جمع آن بهم پيوسته و مكمل هم .
فصلى از آن در مورد خانواده و تربيت فاطمه (سلام الله عليها) است. در اين بحث سعى داشتيم فاطمه (سلام الله عليها) را از نظر حسب و نسب معرفى كنيم درباره پدرش حضرت ختمى مرتبت (ص) سخن كم گفته‏ايم اما درباره مادرش خديجه چون كتب و آثار اندك است بحث بيشترى داشته‏ايم از ازدواج خديجه با پيامبر از تكون جنين فاطمه (سلام الله عليها) و ولادتش سخن گفته و پس از بررسى كوتاه در تاريخ ولادت او به توجيه اسامى و القاب او پرداخته و تربيت او را در دوران خردسالى مطرح كرده‏ايم .
فصل دوم آن درباره مقام و رتبت فاطمه (سلام الله عليها) است در آن سعى كرده‏ايم به وصف او اگر چه ناقص است بپردازيم و برترى او را از فرشتگان و فضل او را در حسب و نسب بر ديگران بيان داريم - آنگاه كوشيده‏ايم براساس اسناد و روايات نشان دهيم كه فاطمه (سلام الله عليها) مصداق آيات بسيارى از قرآن كريم است و نيز سخن ديگران و تعبيراتى كه درباره او ذكر كرده‏اند بيان داريم. از شرافت و عصمت فاطمه (سلام الله عليها) سخن گفته‏ايم و هم از مقام علم و تقوايش، از آبروى او نزد خدا بحث كرده‏ايم و از مقام شفاعتش در روز حشر و در نهايت و با درود بر فاطمه (ص) اين فصل را به پايان آورده‏ايم .
فصل سوم بحث ما درباره محوريت فاطمه (سلام الله عليها) است. در آن سعى كرده‏ايم نشان دهيم فاطمه (سلام الله عليها) در خاندان پيامبر نقش محورى مهمى را ايفا كرده است. او محور عصمت و رسالت، محور اهلبيت، محور امامت و خلافت راستين پيامبر و حتى محور خلقت و آفرينش است او براى امروز بشريت هم مى‏تواند محورى باشد و شيوه زندگى او و رفتار و عملكردش محور حيات زنان امروزى ما گردد. البته بدان شرط كه آنان طالب سعادتى جاودانه باشند.

فصل 3: خانواده و تربيت او
مقدمه
سخن از فاطمه (سلام الله عليها)است و معرفى او، و البته در محدوده حسب و نسب، ولادت و نامگذارى او بگونه‏اى اجمالى تا شناختى سطحى از ريشه و تبار او حاصل آيد. اما در همين تلاش مقدماتى نيز ما با دشوارى‏هائى بشرح ذيل مواجهيم:
1- دشوارى در محدوديت ثبت تاريخى كه بسيارى از اطلاعات لازم از وقايع و جريانات بصورتى مدون وجود ندارند.
2- اختلاف در رأى و نظر مورخان كه برخى از آنها استناد تاريخى را ملاك بحث خود قرار داده‏اند گروهى اسنتاد عقلى را. آشفتگى و درهمى اسناد در اين زمينه فوق‏العاده است .
3- آميخته بودن شگفتى‏هاى واقعيت زندگى او، با پاره‏اى از استبعادهاى فكرى و عقلى كه موجب شد مورخى آن را بكلى ناديده انگارد و اصولاً وارد آن بحثها نگردد.
4- دور ماندن ما از اصل جريان‏هاى تاريخى بعلت فاصله زمانى بسيار و نفوذ دست تحريف در اسناد و احياناً اعمال غرض برخى از مورخان و برخورد خطى و مسلكى با وقايع.
5- آميختن بسيارى از مسائل و حوادث با تعصب‏هاى، اغراق گوئى‏ها، و در مواردى هم تخفيف‏ها و كاستن‏ها از شأن و رتبت و موقعيت او، واقعى جلوه دادن امرى را كه شايد هرگز واقع نشده بود و يا اصل مسأله به گونه‏اى ديگر بوده و مورخ آن را با رنگ مذاق خويش وفق داده است .
در همه حال اين مائيم و آن هم تاريخ. اسنادى در دستند كه تكيه‏گاه ما جز بدانها نمى‏تواند باشد. گو اينكه در مواردى با استحسان عقلى مى‏توانيم بحقايقى دست يابيم ولى بعلت شگفتى‏هاى عظيم خلقى و خلقى در فاطمه (سلام الله عليها) و استثنائى بودن شرايط او، همه گاه به آن هم نمى‏توان تكيه كرد. و ما در عين چنان دشوارى‏هاو محدوديت‏ها خواستيم به ترسيم چهره‏هاى واقعى از شخصيت فاطمه (سلام الله عليها) بپردازيم و طبيعى است كه توفيق ما در اين راه اندك باشد.

پدرش
پدرش محمد مصطفى (ص) خاتم انبياء و آخرين تن از سفراى الهى، عقل كل و هادى سبل است. رمز خلقت است و سمبل آفرينش به بركت او خلقت افلاك است و انجم، و در سايه بعثت او نظام حيات اسلامى و رشد و سعادت بشر.
اينكه رسول خدا (ص) چگونه انسانى بود و در گرو خدمتش چه رشدها و پيشرفتهائى براى بشريت پديد آمدند خود بحثى پر دامنه است كه عرضه آن دفترى جداگانه را مى‏طلبد و به بحمدالله آثار مكتوب در اين زمينه اندك نيستند. بدين خاطر ما وارد آن بحث نمى‏شويم و تنها به اين مطلب بسنده مى‏كنيم كه:
فاطمه (سلام الله عليها) ثمره وجودى پيامبر (ص) و تربيت شده و در دامان او، آن هم در دوران بعثت است. بدين سان هرگونه بحث و سخنى كه در اسلام راجع به تربيت و سازندگى است توسط پيامبر درباره او پياده شده و حق است كه فاطمه (سلام الله عليها) را تربيت يافته‏اى مدل و اسوه براى دنياى اسلام بشناسيم و اگر از ما بپرسند كه اسلام در تربيت دختران به كجا مى‏خواهد برسد پاسخ صريح آن اين است كه مى‏خواهد چون فاطمه (سلام الله عليها) بپروراند.

مادرش
مادرش خديجه است، زن سرشناس عرب و از متشخص‏ترين آنها، از خاندانى كه اغلب اعضايش متفكر بودند و صاحب مقامات علمى. پدرش مدافع كعبه و مقاومى سرسخت كه نگذاشت حجر الاسود توسط پادشاه يمن از خانه كعبه كنده و ربوده شود، جدش جزء گروه حلف الفضول و مدافع مستضعفان، پسر عمويش ورقه بن نوفل فردى كه در جلسه سرى سران جاهليت بت پرستى را كار لغو و بيهوده كرده بود و با شنيدن جريان وحى و نبوت سر پيامبر را بوسيد و مراتب را به او تبريك گفت و به او عده يارى داد و... [1]
اما خديجه خود زنى است كه از قريش، صاحب مال و ثروت بسيار، در عين جمال معنوى متعدد. شافعى در كتاب خود مى‏نويسد كانت خديجه اوسط نساء قريش نسباً و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالا و كانت تدعى فى الجاهليه، طاهرة. [2]
او از لحاظ نسب در جامعه قريش زنى متوسط و از نظر شرافت بزرگترين آنها و از نطر مال و ثروت در سطح نسبتاً بالائى بود و او را در جاهليت طاهره مى‏خواندند.
زنى بود، باصفات عالى و پاكيزه كه زكيه‏اش نيز مى‏ناميدند. پناه زنان و دختران بى‏پناه بود و ام الايتامش مى‏خواندند.
زنى بود با گذشت و ايثارگر، ملكه‏اى بود جليله و على الاطلاق در مكه، كه در سايه علاقه به معنويت، تلاش و كوشش بسيارى در خدمت به مردم داشت و در مسير تجارت و كار، درآمدى بدست آورده و بخشى از آن را در خدمت به محرومان صرف مى‏كرد.

ازدواج باپيامبر :
پس از مرگ همسر اول (و شايد همسر دوم) بعلت ثروت و شهرت، و هم بعلت پاكدامنى و طهارت خواستگارانى بسيار براى او مى‏آمدند. ولى او به همه آنها پاسخ منفى مى‏داد. اما او محمد (ص) را كه بعدها به پيامبرى رسيد امين و راستگو يافته و آثار عظيمى از نجابت و عزت در او سراغ داشت. خود به وسيله پيام رسانى به او پيشنهاد ازدواج داد و تقاضاى همسرى با او را كرد.
و عرضت نفسها على النبى و قالت يابن عم انى رغبت فيك لقرابتك منى، و شرفك من قومك و امانتك عندهم و حسن خلقك و صدق حديثك [3] خود را بر پيامبر عرضه كرد و گفت اى پسر عم، بخاطر خويشاوندى و نزديكى تو با خود به تو رغبت دارم، و هم بمناسبت برترى شرافت تو و امانت تو در نزد آنان و اخلاق خوش تو و صدق سخن تو خواستار ازدواج تو شده‏ام.
و اين يك درس است براى همه آنان كه در پى ازدواج و اختيار همسرند. زنان با كمال و فهميده در ازدواج به دنبال ملاك و معيارى مى‏روند كه زندگى ساز و سعادت آفرين باشد. تنها در پى قد و قامت رشيد، چهره زيبا، و مال و ثروت نيستند كه آن جنبه‏ها در عين اينكه بد نيستند اصالت ندارند. زندگى سعادتمندانه زوجين در سايه شرافت و ايمان است، امانتدارى و پاكى است، حسن خلق و صدق حديث است و ديگر امور بايد تحت‏الشعاع آن قرار گيرند.

برگزارى ازدواج
ازدواج صورت گرفت، با شكوه و عزتى در خور آنان و اين درست به هنگامى است كه پيامبر جوانى مجرد است و 25 سال از عمرش مى‏گذرد و خديجه به روايت ابن عباس 28 سال [4]او و به روايت مشهور 40 سال دارد و زنى بيوه است و البته در آنجا كه مسأله كفويت اعتقادى مطرح باشد مسأله تفاوت سن و بيوگى تحت‏الشعاع قرار خواهد گرفت.
ازدواج شان ازدواجى موفق بود وا ين دو از وصل هم راضى و دلشاد بودند و تاريخ همانند چنان وصلتى را كه خاطره آفرين باشد سراغ ندارد. خديجه از مال خود، به احترام محمد (ص) هزينه بسيارى را تدارك ديد و جمع عظيمى بر سر خوان او حاضر شدند و از آن جشن و اطعام بهره بردند و آوازه آن وصلت در شهر پيچيد.
اين نكته نيز قابل ذكر است كه بسيارى از زنان همشأن خديجه او را بخاطر اين ازدواج سرزنش كرده وحتى از او دورى گزيدند. بر او وارد نمى‏شدند و بر او سلام نمى‏كردند و اين امر بدان حد بود كه ميرفت خديجه را نگران كند زيرا در جاهليت فرد يتيم را بچشم فردى بيچاره نگاه مى‏كردند و ازدواج و همسرى با او را ناميمون مى‏شمردند و وحشت از آن بود كه بدبختى يتيم دامنگير آنها هم بشود. ادامه اين دورى و قهر چندان ادامه يافت كه حتى در دوران نبوت محمد (ص) خديجه را نگران جان پيامبر مى‏كرد. او پس از ازدواج صندوقى را كه در آن پول و ثروت و اسناد او بود درمقابل پيامبر نهاد كه اين دارائى من است و در اختيار توست و من در برابر تو كنيزى هستم. [5]

ايمان خديجه
فاطمه (سلام الله عليها) اين مزيت را بر ديگران زنان جامعه خود دارد كه مادرش «اوّلُ مَنْ آمَن» است. و پس از قبول اسلام و دعوت پيامبر همه توان و عاطفه و احساس و هستيش را در راه دين او مايه گذارد و همه صدق و وفايش را در راه گسترش آئين او صرف كرد. و درآمد و ثروتش را كه اندك نبودند براى پيشبرد اهداف الهى و انسانى بكار انداخت .
رسول خدا (ص) پس از وفات او، در برابر فردى كه از محبت رسول (ص) درباره او انتقاد كرده بود فرمود: و اين مثل خديجه، صدقتنى حين كذبنى الناس [6] چه كسى مى‏تواند چون خديجه باشد؟ به هنگامى كه همه افراد به تكذيبم پرداخته بودند او مرا تصديق كرد و...
زهرى در تاريخ خود مى‏نويسد خديجه در راه ترويج اسلام و كمك به مسلمانان چهل ميليون سكه طلا و نقره خرج كرد و همه هستيش را در راه خدا داد و بگفته بزرگى ديگر [7] با آن همه ثروتى‏كه داشت دستش از مال دنيا چنان خالى بود كه حتى كفنى براى خود باقى نگذارد و در حين مرگ توسط دخترش فاطمه (سلام الله عليها) به پيامبر پيغام فرستاد عبائى را كه در حين نزول وحى بر سر مى‏انداخت كفن او كند و پيامبر هم چنين كرد .
در آن هنگام كه راه حق شناخته شود و جاى شك و شبهه‏اى باقى نماند، ديگر جاى حفظ و نگهدارى كفن هم نخواهد بود مى‏توان از پول كفن خود هم بنفع هدف صرفنظر كرد. آرى، از نظر ما هم بى كفن بودن ضايعه‏اى است، ولى ضايعه بزرگتر و بهتر بگوئيم فاجعه گرانبارتر در اين است كه ستر آئين و مذهب براى آدمى نباشد. خديجه بى‏كفنى خود را مى‏پذيرد تا جامعه انسانى را جامه‏اى و نانى باشد، از جهاز دفن خود مى‏گذرد تا آئينداران راستين بى‏ساز و برگ نباشند.

احترام خديجه نزد پيامبر:
خديجه را نزد پيامبر احترامى فوق‏العاده بود. رسول خدا (ص) هم به خاطر پاكى اخلاق و صدق گفتار و خلوص عمل او، و هم بخاطر انديشه بلند و تفكر والاى خديجه او را محترم مى‏داشت. محبت او را نوعى عنايت الهى تلقى مى‏كرد و مى‏فرمود رزقت حبها (دوستى او روزى من شد) و اين خود سند افتخارى براى خديجه بحساب مى‏آيد. و در جنبه صحت رأى و نظر او نيز آورده‏اند كه در مواردى بسيار پيامبر با او مشورت مى‏فرمود. [8] و اين خود افتخارى ديگر براى اوست و مى‏خواهيم بگوئيم اگر همسر آدمى خردمند و اهل انديشه باشد هم در خور محبت است و هم در خور مشورت و معاونت در حيات فردى و اجتماعى .
او بيست و پنج سال با پيامبر زندگى كرد و در حالى از دنيا رفت كه رسول خدا هم چنان به زندگى با او رغبت داشت و تا خديجه زنده بود او همسر ديگرى اختيار نكرد [9] و نيز هيچگاه از زندگى با او احساس خستگى و ملالت نفرمود. پس از مرگ خديجه روزى پيامبر صداى هاله، خواهر او، را شنيد و بياد خديجه گريه كرد. عايشه گويد از اين واقعه رشكم آمد و گفتم خداى عوض آن پيرزن، زنى جوانى و زيبا به تو داد (يعنى خودش) و پيامبر بر آشفت كه عايشه ترا به خدا سوگند ديگر از اين سخنان مگوى، خداوند هرگز بهتر از او را نصيبم نفرمود او وقتى مرا تصديق كرد كه همه كفر مى‏ورزيدند و...[10]
خديجه به هنگام مرگ بعنوان حلاليت‏طلبى ازپيامبر پرسيد كه آيا از او رضايت دارد؟ رسول خدا (ص) فرمود آرى، از تو خرسندم، و اميدوارم خداى از تو راضى باشد... و چه سعادتى از اين بالاتر كه رسول خدا (ص) از او ابراز رضايت كند و اين درسى است براى ما انسانها كه مردان و زنان براى يكديگر امانتدار باشند و دلدار، وغفلت‏ها و مسامحه‏ها در زندگى خود را بر يكديگر بخشند و بر هم مصالحه كنند و رفتارشان بگونه‏اى باشد كه موجبات رضاى شان را از يكديگر فراهم آورد. غرض آنكه فاطمه (سلام الله عليها) دختر چنين مادرى است و خديجه امضاى پيامبر را بر صحت فعل و قولش در دفتر اعمال خود دارد پيامبر او را سيده زنان عالم معرفى كرده و هم او محبوب خداى تعالى است مقام خديجه در نزد خداتا بدان حد است كه در روايات آمد، هرگاه جبرئيل بر پيامبر وارد مى‏شد مى‏گفت سلام خداوند را به خديجه اعلام نمايد. [11]

تكون جنين فاطمه (سلام الله عليها)
روايات در اين زمينه گوناگون و پر دامنه‏اند ضمن اينكه همه آنها محتواى كلى يك سخن را عرضه مى‏دارند. از جمله اين روايت است كه پيامبر فرمود: «لما عرج بى الى السماء اخذ بيدى جبرئيل و ادخلنى الجنة» به هنگامى كه مرا به معراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و وارد بهشتم كرد. «فناولى من رطبها فاكلته» ،از خرماى بهشت برايم آورد و من آن را خوردم.«فتحول ذلك نطفة فى صلبى» و مايه آن غذا در صلب من بصورت نطفه‏اى در آمد. «فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه» به هنگامى كه به زمين فرود آمدم با خديجه همبستر شدم «فحملت بفاطمة» او به وجود فاطمه (سلام الله عليها) حامله شد. [12] در سخنى ديگر آمده است كه:
جبرئيل فرود آمد كه چهل روز از خديجه دورى گزين در اين مدت شبها به عبادت و روزها در روزه باشد. در شب چهلم با خرما و انگور، به نقلى با سيب بهشتى افطار كرد و بنزد خديجه رفت و نور فاطمه (سلام الله عليها) به رحم خديجه منتقل شد [13]، دستور وصلت از جانب خدا بود كه مى‏خواست از نسل او ذريه طيبه‏اى باشد. [14]
در اين سخن درس جديدى براى مردان و زنان است كه در انعقاد نطفه و ايجاد نسل زمينه سازى و طراحى قبلى بايد باشد، روابط در چار چوب انديشه الهى بايد صورت گيرد و با غذاى پاك و طيب نطفه‏اى و به دنبالش وصلتى باشد. اين حاملگى را اگر در سال پنجم بعثت در نظر گيريم، خديجه بايد در سنين 60باشد (اگر ازدواج او در 40 سالگى بوده) و اگر در 28 سالگى او ازدواج صورت گرفته باشد [15]، در حاملگى 48 سال داشته است.
در دوران حاملگى او از وقايع و حوادث كمتر خبر داريم، زيرا تاريخ حمل خديجه را برخى در سنين قبل از بعثت بعضى آغاز بعثت و جمعى پنجم بعثت نقل كرده‏اند و هر كدام را كه اختيار كنيم بحث جديدى در آن رابطه خواهيم داشت. اما آنچه كه در دوران حمل او اتفاق افتاد سخن گفتن فاطمه (سلام الله عليها) در شكم مادر است كه سخنان و روايات متعددى در اين زمينه از منابع گوناگون نقل شده‏اند. [16] از جمله اين روايت است :
- فلما حملت (خديجه) بفاطمة سلام الله عليها - به هنگامى كه خديجه بوجود فاطمه (سلام الله عليها) كه درود خدا بر او باد حامله شد.
- كانت فاطمه عليها السلام تحدثها من بطنها و تصبرها فاطمه (سلام الله عليها) از شكم مادر با او حرف مى‏زد و درس تحملش مى‏داد .
- و كانت تكتم ذلك من رسول الله (ص) خديجه آن را مكتوم داشته و از آن به پيامبر سخنى نگفته بود.
- فدخل رسول الله يوما فسمع ذلك روزى پيامبر وارد شد و اين گفتگو را شنيد.
- فقال يا خديجة لمن تحدثين؟ فرمود خديجه با چه كسى سخن مى‏گوئى؟
- قالت الجنين اللذى فى بطنى تحدثنى و تونسنى خديجه عرض كرد جنينى كه در شكم من است با من سخن مى‏گويد و با من مأنوس است. [17]
- در روايات ديگر آمده است كه پيامبر فرمود خديجه، اين جبرئيل است كه به من مژده داد فرزندى كه در شكم تست دختر است و او نسلى پاك و ميمون و مبارك است و خداوند تبارك و تعالى نسل مرا از او قرار داده و از ذريه او ائمه راستين و خلفائى را در زمين مقرر فرموده تا از انقضاى وحى تا روز قيامت هم چنان جانشين خداوند در زمين باشند.
بدين سان از همان دوران جنينى معلوم است كه او چگونه ثمره‏اى است و از ذريه او چگونه افرادى پديد مى‏آيند، از غذاى پاك و بهشتى، نسلى پاك، مدافع سنن الهى و سازنده و هدايت كننده پديد مى‏آيند و از نطفه ناپاك ذريه‏اى كه هر كدام نيزه‏اى بر پيكر اسلامند.

ولادت فاطمه
زمان حمل فرا رسيد، خديجه اززنان قريش در امر وضع حمل كمك خواست بخاطر سابقه نارضائى از اين وصلت و شايد هم نارضائى از تغييرعقيده و مذهب او كمك به او را نپذيرفتند. حزن و اندوه خديجه فزونى يافت و بنا بر آنچه كه نوشته‏اند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.
- فقالت احديهن لا تحزنى يا خديجه - از بين آنان زنى رو به او كرد و گفت اى خديجه محزون مباش.
- فارسلنا ربك اليك و نحن اخواتك - خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و ياران توايم.
- انا ساره - من ساره‏ام (همسر ابراهيم (ع)).
- و هذه آسيه بنت مزاحم وهى رفيقتك فى الجنة .و اين آسيه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است .
- و هذه مريم بنت عمران و اين مريم بنت عمران (مادر عيسى است).
- و هذه كلثم اخت موسى بن عمران و ابن كلثم خواهر موسى بن عمران است .
- بعثنا الله اليك لِنُلّى عنك ما بلى النساء من النساء خداوند ما را به سوى تو گسيل داشت تا در امورى كه براى زنان پديد مى‏آيد ترا ياور و كمك كار باشيم.
[18] بدين سالن به كمك خديجه پرداختند تا فاطمه را به دنيا آورد.

در حين ولادت
فاطمه (سلام الله عليها) آن معجزه آفرينش و آن سيده زنان به دنيا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حريم مكه خورشيدى درخشيد كه مروه و صفا از نور او روشنائى يافتند:
اشرقت فى حريم مكة شمس‏
فاستنارت بمروها و صفاها
بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت. [19] بدينگونه:
- اشهد ان لا اله الا الله گواهى مى‏دهم كه خدائى جز الله نيست .
- و ان ابى رسول الله سيد الانبياء و گواهى مى‏دهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبر است .
- و ان بعلى سيد الاوصياء و همسرم على سيد اوصياءاست
- و ولدى سادة الاسباط
و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند
شايد بروز چنين واقعه‏اى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفت‏انگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مى‏شود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد .

در تاريخ ولادتش
اينكه فاطمه (سلام الله عليها) كى و در چه تاريخى بدنيا آمد در بين مورخان وحدت نظر نيست و اين خود يك بحث تاريخى است و حق اين است كه در اين باب اطلاع درستى نداريم و آنچه كه درباره آن داورى مى‏شود باتكاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اينجا نظراتى را كه ديگران در كتب خود نوشته و جمع‏آورى كرده‏اند ذكر مى‏كنيم و نخست در مورد سال ولادتش بحث كنيم .
1- ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبين سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت، مقارن سال نوسازى خانه كعبه ذكر كرده است. صاحب كشف الغمه هم اين رأى و نظر را پسنديده و از امام باقر (ع) روايتى را در اين باره ذكر كرده است. ابن اثير هم همين رأى را برگزيده است. [20]
2- صاحب الاستيعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذكر كرده، رأيى كه مورد تأييد در كتاب الاصابه هم هست [21]، شيخ طوسى، كفعمى، و مجلسى هم اين رأى را برگزيده‏اند[22] به همين گونه است طرز فكر حاكم در مستدرك، شيخ مفيد در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.
3- گروهى از علماى اماميه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشته‏اند، يعنى در 45 سالگى پيامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم كلينى [23] و در اين انديشه مورخان اهل سنت تاييدى نكرده‏اند.
البته گروه اندكى هم هستند كه ولادت او را در سال اول بعثت نوشته‏اند ولى در كل به نظر مى‏رسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و يا دوم آن به صواب نزديكتر باشد.
اما درباره روز ولادت او.
- عده‏اى آن را روز جمعه دهم جمادى الاخر نوشته‏اند.
- برخى هم آن روز جمعه بيستم جمادى الاخر.
و البته به تناسب روز و تاريخ ولادت فاطمه (سلام الله عليها) كه مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اينكه او در چه سنى ازدواج كرده و در چه سنى وفات يافته جاى سخن بسيار است .

نامگذارى او
اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانه‏گذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصيت حال و آينده فرد بسيار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نيك يا بد، حركت يا ركود، رشد يا انحطاط است و به همين خاطر در اسلام راجع به آن توصيه‏هاى بسيارى شده است .
مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزينند كه سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مكتبى و انديشه‏اى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آينده باشد، او را به موضعگيرى ويژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فكرى و سياسى آدمى را در حفاظت و احياى يك انديشه نشان دهد.
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه (سلام الله عليها) او را به اسامى و القاب متعددى مى‏ناميد كه همه آنها زيبايند و غرور آفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مى‏رفته‏اند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه (سلام الله عليها) را نشان مى‏دادند.

نوع اسامى
امام صادق (ع) فرمد: ان لفاطمة تسعة اسماء عند الله عزو جل. براى فاطمه (سلام الله عليها) در نزد خدا نه اسم است: فاطمه، والصديقه، و المباركه، و الزكيه، و الراضيه، والمرضيه، و المحدثه، و الزهراء و الطاهره. [24]
در شرح و توضيح اين اسماء گفته‏اند او
- فاطمه است زيرا كه از شر و از دوزخ بريده است .
- طاهره است يعنى پاك و پاكيزه از نقايص و صفات ناپسند.
- زكيه است يعنى رشد يافته و رشد يابنده در جنبه كمالات و خيرات.
- مباركه است يعنى صاحب خير و بركت در علم و فضل و كمالات و نسل .
- صديقه است يعنى بسيار راستگو و درست.
- راضيه است يعنى خشنود به رضاى حق و تسليم در راه او.
- مرضيه است يعنى مورد پسند خدا و اولياى او.
- محدثه است يعنى زنى كه فرشته الهى با او سخن مى‏گويد.
- مطهره است يعنى از هر آلودگى و پليدى دور است .
- نامهاى ديگرى هم براساس روايات، براى او ذكر كرده‏اند كه اهم آنها عبارتنداز:
- زهراء يعنى كسى كه از او نور و درخشندگى متجلى مى‏شود، فروغ تابان معرفت، نمونه روشن خداپرستى است و نُوُرها اشتقّ مِن نور عظمة اله.
- معصومه يعنى محصوره از گناه.
- بتول يعنى كسى كه حيض نشود. التى لم ترحمرة قط [25].
- ابن اثير در النهايه گويد بدان علت بتولش خواندند كه از زنان عصر خود بحسب فضيلت و تقوا و نسب منقطع و ممتاز بود و هم به دليل انقطاعتش از دنيا و اتصالش بمنبع سرمدى.
- منصورهيعنى كسى كه يارى مى‏شود (به قصاص قاتل فرزندش).
- حصان يعنى كسى كه عفيف است و پاكدامن.
- حره يعنى كسى كه آزاد از وابستگى به خاك و رمل و شوائب آن است .
- عذرايعنى بكر و باكره.
- هانيه يعنى مهربان در حق شوهر.
- شفيعه يعنى دارنده مقام شفاعت.
و اينها خود درس آموزند و جهت دهنده و مى‏ارزد كه در خانواده‏هاى شيعى براى فرزندان از اينگونه نامها برگزيده شود. ما را در اسامى ديگرى كه براى فرزندان بر مى‏گزينيم اگر اعتراضى نباشد انتقادى وارد است .

درباره نام فاطمه (سلام الله عليها)
در ميان اسامى متعددى كه براى اوست نام فاطمه (سلام الله عليها) از همه معروفتر و به گوش‏ها آشناتر و در كتب اسلامى ذكر اين نام بيشترين است. در مورد معنى و وجه تسميه‏اش گفته‏اند: او فاطمه (سلام الله عليها) است: [26]
- لا نها فطمت عن الطمت، بدان خاطر كه از آزار حيض بازداشته شده.
- لا نها فطمت عن الشر زيرا كه او از شر بريده و جداست.
- لانها فطمت عن الخلق‏زيرا كه او از مردم بريده شده.
- لا نها فطمت محبيها عن النار زيرا كه دوستدارانش از آتش دوزخ دور و بركنارند.
- لانها فطمت و شيعتها عن النار زيرا كه او و شيعيانش از آتش دور و بركنارند.
- لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها زيرا كه مردم از كنه معرفتش بازداشته شده‏اند.
- لانها فطمت عن ماسوى اله‏زيرا كه او از غير خدا بريده است.
- و امام صادق (ع): لقد فطمها بالعلم و عن الطمث فى الميثاق - فسماها فاطمة - ثم قال انى فطمتك بالعلم و فطمتك بالطمث [27] خداوند اورا با علم و دانش درآميخت و از شكول در پيمان بازداشت او را فاطمه (سلام الله عليها) ناميد و فرمود تو را از كسب دانش اكتسابى بازداشتم و از پليدى‏ها دور نمودم.

كنيه‏ها و تعابير
براى فاطمه (سلام الله عليها) كنيه‏هائى است و كنيه‏ها در دنياى گذشته تقريباً نقش نام خانوادگى امروز را براى افراد ايفا مى‏كرده‏اند اين كنيه‏ها متعددند و هر كدام به مناسبتى و در بيان شأنى از فاطمه (سلام الله عليها) بكار مى‏رفته‏اند.
- برخى از آنها در رابطه با انتساب او به فرزندان اوست مثل ام الحسن، ام الحسين، ام المحسن، ام الائمه، ام السبطين، ام الازهار.
- برخى ديگر داراى رنگ جامعه و اجتماعند مثل ام المومنين، ام الايتام، ام النساء، ام الامه.
- بعضى در رابطه بافضائل اوست مثل ام العلوم، ام الخيره، ام الفضائل.
- و بعضى هم در انتساب او به پدرش مثل ام ابيها (مادر پدرش) [28].
تعابيرى هم كه از او در دست است همگى زيبا و در خور شأن اوست از جمله:
- فاطمه (سلام الله عليها) لطيفه‏اى از عالم لاهوت است، فاطمه (سلام الله عليها) مظهر زنى كامل و نمونه انسانيت و فضيلت است، فاطمه (سلام الله عليها) واجد بوى بهشت است .
- فاطمه (سلام الله عليها) ريحانه يا گلى خوشبوست و رسول خدا (ص) مى‏فرمود من از فاطمه (سلام الله عليها) بوى بهشت را مى‏شنوم.

تربيت او
او در خانه وحى بدنيا آمد و در مهبط فرشتگان رشد يافت. در محلى نشو و نما كرد كه آيه‏هاى قرآن در آن جا نازل شده‏اند. خانه او از خشت و گلى بيش نبود ولى خانه زبده‏ترين انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبياء و مادرش سيدة النساء او را چون دو بال ملكوتى در ميان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند.
او از ديدى نخستين ثمره وحى و نبوت است و طبعاً سرمايه‏گذارى درباره او بسيار. و اين درس مهمى براى مسلمانان است كه براى داشتن نسلى ارزنده و پر ثمر حضور والدين عامل و متعهد ضرورى است. پدر و مادر چون دو بالند كه بايد فرزند را هم چون جوجه‏اى زير پر گيرنده و از حرارت بدن وگرمى عاطفه، در آنان حرارت ايمان و علاقه به مذهب را در او پديد آورند و كودكى كه از اين حرارت دور باشد بزرگ نخواهد شد.
فاطمه (سلام الله عليها) در شرايطى بود كه تنها كودك خانواده بحساب مى‏آيد، آنهم خانواده‏اى كه پسر نداشت. دو خواهر بزرگش پيش از او ازدواج كرد و ترك خانواده خود كرده بودند. همبازى او بدين سان تنها پدر و مادر اويند و همراز او مادرش.
بسته به اينكه سال ولادت او را در چه تاريخى حساب كنيم مى‏توانيم حدس بزنيم كه ايام شير خوارگى را در شعب گذرانده يا نه، محتمل است او در همانجا به راه افتاده و يا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محيط شعب را نديده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش كه مصداق وانك لعلى خلق عظيم است [29] توجه عميقش را به او مبذول مى‏داشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال كرده و براى آينده‏اى دشوار او را نيكو به بار مى‏آورد. آرى همت پدر و مادرش او را ام الائمه ساخت، و فاطمه (سلام الله عليها) پروراند كه ميراث قرآن و عترت ازطريق او سرايت يابند. در همرازى به مادر به درجه‏اى رسيد كه توانست وارث اسرار مادر و متحمل آن باشد. و در همراهى با پدر به درجه‏اى رسيد كه لقب ام ابيها گرفت و در همه اين مورد عنايت خدا با او قرين بود.

مرگ مادر
براساس پاره‏اى از روايات او هنوز كودك و خردسال بود و نياز به مادر را با تمام وجود احساس مى‏كرد كه دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در كودكى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پيام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خديجه، مايه آرامش و تسلى او بود .
خديجه در هنگام مرگ به فكر تجهيز و كفن خويش افتاد و ديد كه فاقد كفن است. زنى كه روزى شوكت عظيم و ملوكانه‏اى داشت و عمرى را پيش از ازدواج با پيامبر غرق در نعمت گذارنده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنيا چنان خالى شده بود كه حتى كفنى براى خود ذخيره نكرده بود. از طريق فاطمه (سلام الله عليها) از پيامبر (ص) خواست عباى خود را كفنش كند.
خديجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى كه بايد درگرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاك از سرو روى پدر پاك كند و براى او ام ابيها باشد. دخترى كه بايد قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخت بسوزد و باجهل‏ها و نادانى‏ها بسازد، و حتى ضربه‏هاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل كند.
خديجه در حين مرگ به رسول خدا سفارش كرد فاطمه (سلام الله عليها) را به خدا و به دست تو مى‏سپارم، مراقب دختر كوچكم باش... فاطمه (سلام الله عليها) كوچك كنار بستر مرگ مادر مى‏نشيند و جان دادن او را تماشا مى‏كند، به مادر دلدارى و تسليت مى‏دهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمينان مى‏دهد كه به وصايايش عمل خواهد كرد .
او شاهد آخرين دم مادر است كه به همراه آن اين كلمات را از او مى‏شنود: ان الله هو السلام، و منه السلام، و الله يعود السلام. خديجه از دنيا مى‏رود در حاليكه عمر فاطمه (سلام الله عليها) را قوياً بين 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مى‏توان ذكر كرد.

همگامى با پدر
فاطمه (سلام الله عليها) از همان دوران كودكى كه در كشمكش‏هاى پدر با مشركان با او همراه همگام بود .
- او در جريان نقشه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد.
- دشمن شكمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر مى‏ريزد و او با دستهاى كوچك خود آنها را از سر و روى پدر پاك مى‏كند.
- پدرش را كتك مى‏زنند و او از شدت تاثر مى‏گريد و پدر را نوازش مى‏كند.
- بر بدن پدرش جراحات وارد مى‏كنند او هم چون پرستارى مهربان بر آن جراحات مرهم مى‏گذارد.
- والحق كه اين دختر را چه تحملى در رنجها و نامردى‏ها بود و چه آثارى از خدمات ارزنده.
- السلام على البتول الطاهرة ؛ الصديقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها.
- السلام على بضعة لحمه و صميم قلبه و رحمة اله و بركاته.

فصل 4: مقام و رتبت فاطمه
مقدمه
سخن از فاطمه (سلام الله عليها) است، شخصيتى كه جلالت و بزرگى او در قالب مفاهيم و الفاظ نمى‏گنجد. و افراد عادى بشر را توان آن نيست كه در شأن و عظمت او سخن گويند. درجه رشد او، و شأن كمالات او را خدا مى‏شناسد، و رسول خدا (ص) و همسر گراميش امير مؤمنان (ع) و بس، ديگران را نرسد از كنه معرفتش سردر آورند. در اين صورت ما را چه توان و امكانى است كه در شأن او سخن گوئيم؟ آنچه را كه ما مى‏گوئيم و ديگران پيش از ما درباره او گفته‏اند در حد عرض ارادتى است نه تعريف واقعى، و تازه به همانگونه كه مى‏بينم و با تعريف ناقصى كه از او در دست است فاطمه (سلام الله عليها) را بتى ساخته‏اند كه بشريت بايد در برابرش زانو زند. او را فرشته‏اى تصوير كرده‏اند كه ديگران بايد به تقديس او بپردازند.
بيان ما از شأن و جلال فاطمه (سلام الله عليها) و عظمت و فضائل او در حد فهم و ادراك محدود ماست و آن هم بدان اميد است كه باشداز آسمان ولايت او روزنه‏اى در انديشه و روان پديد آيد، دل مان به نور وجودش روشن گردد و درس آموزى از او ما را در برابر حوادث روزگار مقاوم سازد. و گرنه بگفته فاضلى شاعر به اين نكته واقفيم كه:
اتريدان تحصى فضائل فاطمه (سلام الله عليها)
نفد الحساب و فضلها لم ينفد [30]
آيا تو مى‏خواهى فضائل فاطمه را بشماره در آورى‏
شمارش و حساب بپايان مى‏رسدولى فضل او پايان نمى‏يابد.

مظهرى از انسان كامل
اگر بخواهيم فاطمه (سلام الله عليها) را در عبارتى كوتاه معرفى كنيم، خواهيم گفت او همان انسان كاملى است كه قرآن و روايات چهره آن را تصوير كرده‏اند. زنى است كه مى‏توان گفت مثَل اعلاى نفْس بشرى است و مظهر صفات و اسماى الهى. از معدود زنانى است كه توانسته است به مرحله كمال انسانى دست يابد. قاضى بيضاوى در تفسير خود مى‏نويسد:
- عن النبى عليه الصلوة و السلام: كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النساء الا اربع: آسيه بنت مزاحم، مريم بنت عمران، خديجه بنت خويلد، فاطمه (سلام الله عليها) بنت محمد (ص) [31] رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد فرمود در مراحل رشد و تكامل انسانى مردان بسيارى به مرحله كمال مقدر خود رسيده‏اند ولى از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نيافته‏اند و آن چهار آسيه، مريم، خديجه و فاطمه (سلام الله عليها).
او برترين بانوى اسلام و سيده زنان عالم است. گوهرى تابناك در منظومه و رشته نسل پيامبر است و فرشه‏اى است از ملكوت اعلى. او همسر شهيد است و امام شهيدان، تربيت كننده نسل شهيد است و خود زن شهيده، واجد كمالات انسانى است و نمونه تربيت محمد (ص).
او تنها زنى است كه از همان آغاز حيات و تشكّل، براساس اصول متعالى اسلام و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و به درجه‏اى رسيده است كه او را در عالم زنان همتائى و در عالم مردان كفى جز على (ع) نبوده است. سرمايه‏گذارى‏هاى تربيتى پيامبر (ص) درباره او ثمر داد و كوشش‏هاى خود او نيز عاملى مهم در رشد او بحساب مى‏آمده است .

در وصف او
فاطمه (سلام الله عليها) را به اوصاف و القابى ستوده‏اند كه ما بخشى از آن را در بحث پيشين ذكر كرده‏ايم و البته در قالب القاب و اسماء و تعابير، ولى مى‏توانيم مراتبى را بشرح زير بر آن بيفزائيم و متذكر شويم كه او:
ولىّ خداست، محل اسرار ربٌ العالمين است، دختر ولىّ خدا پيامبر است و همسر ولىّ ديگر خدا اميرمؤمنان (ع) و مادر اولياى خدا از حضرات ائمه و معصومان است .
او ذخيره بزرگ الهى و ذخيره‏دار حجت خداوند است. نور چشم رسول است، دُردانه خديجه كبرى است، معجزه تربيت محمد (ص) است و پرورنده امامان و حجت‏هاى الهى، مهدى (ع) ذخيره امت و بقية الله فى الارض از فاطمه (ع) پديد، فاطمه (سلام الله عليها) مظهر است، مظهر عفت، مظهر طهارت نفس، مظهر تقوا، مظهر حلم و متانت، مظهر ادب، مظهر خدمت، مظهر شجاعت، مظهر عصمت، مظهر مظلوميت، مظهر حق‏طلبى، مظهر مبارزه و سياست، مظهر عبادت، مظهر عشق به خدا، مظهر رحمت و مظهر اشك و آه و ناله، مظهر عصيان عليه ظلم و تجاوز و مظهر قهر عليه دشمنان خدا.

برترى او از فرشتگان و انبياء گذشته
فاطمه (سلام الله عليها) انسان است ولى تعبيرات ديگران، از جمله رسول خدا (ص) درباره او تعبير فرشته‏اى است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود: فاطمة خلقت حوريه فى صورة انسية[32] و براساس پاره‏اى از ديگر روايات او فوق فرشته است و حتى فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسيه‏اش بهره مى‏گرفتند.
كدام فرشته است كه خداى را چون فاطمه (سلام الله عليها) با تمام وجود پرستيده باشد؟ و با آن همه علم و ايمان و اخلاص در پيشگاه او به خضوع و خشوع بايستد؟ و كدام فرشته است كه پيك الهى در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روايات و اسناد ما نشان مى‏دهند كه از حتى از فرشتگان مقرّب خداى هم برتر است و حتى فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) بايد از او اجازه ورود بطلبد.
به نص بسيارى از احاديث و روايات فاطمه (سلام الله عليها) از بسيارى از انبياى گذشته افضل بود، و حتى روايات ما در اين زمينه استثنائى قائل نشده‏اند. پاره‏اى از روايات گويند كه پيامبران حتى همشأن و همتاى فاطمه (سلام الله عليها) در ازدواج نبودند و اگر على نبود براى فاطمه (سلام الله عليها) كفوى نبود.
كوشش و تلاش انسان‏ها زمينه‏ساز او جهاست و انسان در سايه آن تلاش‏ها مى‏تواند قدرت توان گيرد. به پرواز در آيد در آدمى قدرت سيرى است از منهاى بينهايت تا باضافه بينهايت. آنجا كه جاى رشد است اگر آدمى در آن گام نهد تا اعلى عليين به پيش مى‏رود، و به جائى مى‏رسد كه فرشته وحى گويد لودنوت انملة لا حترقت اگر به ميزان گام مورچه‏اى قدم فراتر گذارم خواهم سوخت (به جايگاه بلند ثمّ دنى فتدلى فكان قاب قوسين اوادنى [33] برسد).
و آنجا كه جاى سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلين سقوط خواهند كرد (ثم رددناه اسفل سافلين) و در گزينش دو مسير حق انتخاب با خود انسان است.
فاطمه (سلام الله عليها) راه اول را برگزيد و همسر نوح طريق دوم را و ديگر انسانها هم در بين دو مسيرند يا به اين نزديكترند و يا به آن .

در حسب و نسب
فاطمه (سلام الله عليها) از تبار پاكان و نيكان است، از اصلاب شامخة و مطهره‏اى پديد آمده كه هرگز آلودگى‏هاى جاهليت آن را نيالوده است، از نطفه‏اى پديد آمد كه مايه اوليه آن را غذاى بهشتى تشكيل مى‏داد و در رحمى پرورش يافت كه هرگز وسوسه غذاى شبه ناك در جريان خون او وارد نشد.
- من مثل فاطمه الزهراء فى نسب‏
و فى فخار و فى فضل و فى حسب‏
- والله فضلها حق و شرفها
اذ كانت ابنة خير العجم و العرب‏
در جنبه حسب و نسل و فضل و افتخار چه كسى مى‏تواند چون فاطمه (سلام الله عليها) باشد. او دختر بهترين افراد عرب و عجم است و خداوند است كه او را اشرف و افضل قرار داده است و او را حقاً چنين برترى و شرافتى بر ديگران است و دختر بهترين افراد عجم و عرب است .
او وارث انبياء، از سلاله ابراهيم، آن پيامبر بت شكن و از نسل اسمعيل ذبيح آن قربانى راه صفا و اخلاص و از نسل خاتم انبياء سيد رسولان و هم انس و همسر سيد اوصياست، پدر سر سلسله انبياى الهى و مصداق و شأن لولاك لما خلقت الافلاك است و وضع مادر را هم ديده‏ايم كه سيدة نساء العالمين بود. و خود هم اولين بانوى اسلام است .
در شأن خاندانش پيامبر فرمود:
- يا فاطمة منا خير الانبياء و هو ابوك اى فاطمه (سلام الله عليها) بهترين پيامبران از ماست و آن پدر تست .
- و منا خير الاوصياء و هو بعلك بهترين اوصياء از ماست و آن شوهر تست .
- و منا خير الشهداء و هو حمزة عم ابيك بهترين شهيدان از ماست كه آن حمزه سيدالشهداء عموى پدر تست .
- و منها من له جناحان يطير بهما فى الجنة حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيك. و از ما شهيدى است كه او را در بهشت دو بال است كه به وسيله آن در بهشت بهر كجاى كه بخواهد پرواز مى‏كند و آن جعفر پسر عموى پيامبر تست.
و منا سبطا هذه الامة و سيد شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و هما ابناك از ما دو سبط پيامبر اين امتند كه سيد جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسين دو پسر تواند.
و اللذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامه و هو من ولدك و قسم به آنكس كه جانم در دست اوست مهدى اين امت از ماست و او از فرزند تست. [34]

جايگاهش نزد پيامبر:
فاطمه (سلام الله عليها) را نزد پيامبر احترامى عظيم بود بسى فراتر از احترام پدرى به دخترش و اين بگونه‏اى بود كه حيرت ديگران را بر مى‏انگيخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را مى‏بوسيد و به گفته عايشه هرگاه كه فاطمه (سلام الله عليها) بر پيامبر وارد مى‏شد رسول خدا به احترامش از جاى بر مى‏خاست و پيشانى او را مى‏بوسيد.
[35] و يا در حين ورود از او جداً استقبال مى‏كرد و يا در حين خروج از محضرش مشايعتش مى‏فرمود.
در شأن وصف فاطمه (سلام الله عليها) و در انتساب او بخودش پيامبر كلمات والا و عجيب بكار مى‏برد. گاهى مى‏فرمود فاطمه (سلام الله عليها) يك شاخه گل است (ريحانه)؛ زمانى مى‏فرمود فاطمه (سلام الله عليها) پاره تن من است (بضعة مِنّى)، و گاهى مى‏فرمود فاطمه (سلام الله عليها) عزيزترين مردم به نزد من است. [36]
يا مى‏فرمود هر كه فاطمه (سلام الله عليها) راشادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه (سلام الله عليها) را بيازارد مرا آزرده است، با اين اضافه كه شادى و غضب من، يا محبت و آزارم ،همانند محبت و آزار خداوند است، حتى در پاسخ به سؤال فاطمه (سلام الله عليها) و على از پيامبر كه كدام محبوبتر و عزيزترند فرمود فاطمة احبُّ الىَّ منك و انت يا علىُّ اعزّ علىّ منها [37] فاطمه (سلام الله عليها) از تو نزد من محبوبتر است و تو اى على از فاطمه (سلام الله عليها) نزد من عزيزترى .
و اين گونه سخنان از يك سو شأن فاطمه (سلام الله عليها) را نشان مى‏دهد و از سوئى ديگر درس تربيتى است براى پدران و مادران در رابطه با دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند، تعصبهاى ناروا را درباره دختران ناديده گيرند و... ضمن اينكه اين سخن انسان مى‏تواند نوعى پيشگيرى از جرأت خصم بر فاطمه (سلام الله عليها) باشد تا به او جسارتى نكنند و يا شأن او را نزد همسر بالا برند و...

فاطمه (سلام الله عليها) مصداق آيات
براساس اسنادى كه در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (سلام الله عليها) مصداق آيات متعدد قرآن است كه ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء كرده و به شرحش بپردازيم. ذيلاً به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم و اين جمله را هم مى‏افزائيم كه نكته‏اى ظريف است. فاطمه (سلام الله عليها) مصداق آيات قرآن است و نسل و ذريه‏اش مصداق تفسيرى آن‏ها و اين پيوندى ملكوتى بين قرآن و فاطمه (سلام الله عليها) و ذريه اوست.

اما آن آيات
1- مصداق آيه قدر:
امام صادق (ع) در تفسير و معنى آيه انا انزلنا فى ليلة القدر، [38] فاطمه (سلام الله عليها) را معنى آن دانسته و مصداق كسى مى‏داند كه در شب قدر نازل شده .
2- مصداق خير كثير:
خداى در قرآن او را كوثر يا خير كثير ناميدو اساس نزول آن كوتاه كردن شر سخن مشركان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناك الكوثر [39] است و شماتت كنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير كثير است و مجسمه خير، استوانه بركت است و اسطوره بالندگى .
3- مصداق آيه نسائنا:
در داستان مباهله كه بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براى نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنياى اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبكر، ام هانى و ديگران، ولى هيچكدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (سلام الله عليها) را بعنوان الگوى زن و مصداق و نماينده كلى زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا [40] ثبت داد. و هم بر اين بنيان جايگاه قربى براى زن معين كرد كه بر خلاف طرز فكر معهود بود .
4- مصداق آيه تطهير:
او مصداق آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً [41] در قرآن است. در كتاب صواعق المحرقه، تفسير طبرى، و كتب ديگر از رسول خدا نقل شد كه اين آيه درباره من و على (ع) و حسن و حسين و فاطمه [42] (سلام الله عليها) نازل شده است [43] و طبرى در تفسير خود 15 روايت به سندهاى مختلف در اين باره ذكر مى‏كند.
5- مصداق اهلبيت:
او مصداق كامل اهل‏بيت رسول خداست. [44] كه در دامان وحى پرورش يافته و اهل عصمت و تقوا مصون از لغزش، و كاملترين افراد اهلبيت و عزيزترين آنها در نزد رسول خدا (ص) است .
6- مصداق آيه ايثار و اطعام:
او مصداق آيه شريفه قرآن است كه: و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة [45] و مصداق آيه و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً [46].
اوست كه به همراه على و فرزندان خود و فضه افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار كرد و اين عمل تا سه روز پى در پى ادامه يافت .
7- مصداق نگهدارى خود از آتش:
فاطمه (سلام الله عليها) براساس نامش و طبق سنى كه ذكر شد از آتش دوزخ دور و بر كنار معرفى شد: (فصلمت عن النار.) اما آيه قرآن در اين مورد صريح‏تر است زيرا به اتفاق فريقين او مصداق آيه فوقيهم الله شر ذلك اليوم [47] است. و اين نشان مى‏دهد كه دورى از عذاب خدا لياقت، انسانيت و عبادت مى‏خواهد و ربطى به زن يا مرد بودن ندارد. و اين برخلاف انديشه رايج بود كه زن همكار شيطان است و اهل دوزخ است .
8- مصداق ذى القربى:
او از نظر خويشاوندى دختر پيامبر و نزديكترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است كه در قرآن مودت او درخواست شده قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى [48] جز فاطمه (سلام الله عليها) چه كسى است كه خون پيامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر كيست؟
9- آيات ديگر
او هم چنان براساس روايات متعدد ديگر مصداق آيات زير است:
- آيه شريفه والقمر اذا تليها [49] آيه و جمع الشمس و القمر در امر ازدواجش [50]آيه ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً [51] مصداق آيه مرج البحرين يلتقيان [52] و...

نظرى به روايات
روايات ما كه در شأن و مقام فاطمه (سلام الله عليها) آمده و از نظر كثرت به حد تواتر رسيده‏اند چنان بسيارند كه احصاء آنها خود مجلداتى را مى‏طلبد و اين روايات تنها از يك منبع و راوى ذكر نشده و يا تنها از سوى شيعيان نيستند كه اهل سنت نيز در اين زمينه داد سخن داده‏اند و كتب آنها پر است از اينگونه روايات .
اگر بناى اظهار و بررسى باشد مى‏توان آنها را بدسته‏هائى تقسيم كرد از آن جمله رواياتى كه از سوى پيامبر در شأن فاطمه (سلام الله عليها) ذكر شده‏اند در يك گروه، و رواياتى كه از سوى على (ع) يا ديگر امامان ذكر شده‏اند هر كدام در يك گروه، و رواياتى كه از سوى صحابه و موافق و مخالف ذكر شده‏اند هر يك در دسته‏اى و گروهى ديگر. و در اين بحث ما را توان ذكر آنها نيست .
رسول خدا (ص) فرمود فاطمه (سلام الله عليها) بهترين زنان اهل بهشت است. [53] و هم به او فرمود: يا فاطمه، ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين [54] اى فاطمه (سلام الله عليها) خداى ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برترى داده و گزينش و انتخاب كرده است.
و هم فرمود: دخترم فاطمه (سلام الله عليها)، سيده زنان ازگذشتگان و آيندگان است. فأمّا انبنتى فاطمه فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين .و يا در سخن ديگرى فرمود او از همه زنان جهان برتر است. [55] و يا فرمود كه او سيده نساء اهل الجنه است و اين تعريف‏ها نوعى درس آموزى هستند به مردم كه ديگران دريابند به چه كسانى متوسل شوند و از چه كسانى براى زندگى الگو گيرند.

سخن ديگران درباره فاطمه (سلام الله عليها)
ما از زبان حضرات معصومان عليهم السلام درباره فاطمه (سلام الله عليها) بحث نكنيم كه آنها جاى خود دارند از ديگران بگوئيم و از جمله از عايشه همسر پيامبر (ص) كه مى‏گفت كسى را نديدم از فاطمه (سلام الله عليها) راستگوتر باشد جز پدرش. [56] ابن ملقن گويد عايشه سر فاطمه (سلام الله عليها) را بوسيد و گفت اى كاش من موئى بر سر تو بودم. [57]
ابوبكر پس از وفات پيامبر در برابر سخنان و احقاق حق فاطمه (سلام الله عليها) از او، در مقام پاسخ گفت: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة، و ركن الدين و عين الحجة [58] تو معدن حكمتى، مركز هدايت و رحمتى، ركن و اساس دين و عين محبت خدائى...
(البته ما فعلاً وارد اين بحث نمى‏شويم كه اگر فاطمه (سلام الله عليها) براستى چنين بود پس چرا در رابطه با سخنان در خواستهاى او موضع خلاف در پيش گرفتند؟ چرا كتك زدن او را دستور داده و يا لااقل در برابر صدمه و آزارش سكوت كردند و دم بر نياوردند آرى آنجا كه پاى مطامع و منافع در ميان باشد، درخت شرف را مى‏سوزانند و حتى تنها يادگار رسول خاتم سيلى مى‏خورد و ديگران خاموش مى‏مانند...)

تعبيرها از فاطمه (سلام الله عليها)
تعبيراتى كه از فاطمه (سلام الله عليها) در دست است بگونه‏اى است كه حكايت از مقام و عظمت والاى او دارند.براساس روايات متعدد عبارات و كلماتى در شأن او بسيار و از آن جمله است:
او فاضله است، عليمه است، محدثه است (يعنى فرشته سخن مى‏گويد) معصومه است و محصوره از گناه، رشيده است، شهيده است بمعناى خاص و عامش، كنيز خداست ،واجد بوى بهشت است، مدافع حق است و حق طلب، مادر امامان است،ادامه شجره نبوت است تقيه و نقيه است، پاره تن پيامبر، يا بضعة رسول است، سيده زنان است، و...
فاطمه (سلام الله عليها) رابرتر از مريم دانسته‏اند زيرا كه مريم مادر يك عيسى است و فاطمه (سلام الله عليها) مادر 11 امام معصوم، كه عيسى فرزند مريم در عين نبوت بايد در پشت سر مهدى او نماز بگذارد. امام صادق (ع) فرمود خداوند فرمود از نور فاطمه (سلام الله عليها) امامانى پديد آوردم كه به امر من قيام كنند و افراد را بحقم هدايت نمايند. [59] و از اينگونه تعبيرات درباره او بسيارند، كه برخى از آنها صفات موهبتى هستند و برخى ديگر صفات مكتب و زنان ما با بهره‏گيرى از جنبه الگوئى او مى‏توانند بسيارى از صفات مورد انتساب فاطمه (سلام الله عليها) را بدست آورند و يا لااقل قدم در جاى قدم او بگذارند. او طاهره است و از هر آلودگى و ناپاكى به دور است. و زن مى‏تواند طاهره باشد بشرطى كه راه فاطمه (سلام الله عليها) را طى كند، در برابر وقايع و جريانات و در مشى‏ها و حركت‏ها و در برخورد با نامحرم چون فاطمه (سلام الله عليها) موضع گيرد.

شرف و افتخار فاطمه (سلام الله عليها) :
شرف و افتخار فاطمه (سلام الله عليها) در اين است كه از همه گسسته و به خدا پيوسته است، بنده حق است و تسليم او، عابده‏اى است بى مانند كه با تمام وجود به پرستش خداى پرداخته است. در پيشگاه حكم و فرمان الهى كالميت بين يدى الغسال است تنها و تنها در پى آن است دريابد كه خداوند از چه چيز خرسند است، چه امرى به نظر او مبغوض است، رضايتش در چيست؟ سخطش در كدام عمل و رفتار؟ و او همان را مورد عنايت قرار دهد.
فاطمه (سلام الله عليها) در سايه بندگى خدا خير نساء اهل الجنة [60] شد، و به همين خاطر افضل نساء اهل الارض بحساب [61] و در سايه چنين امرى است كه نور او از نور عظمت خدا مشتق مى‏شود. [62]و رهيابى‏ها در سايه ادامه راه اوست و افضليت در سايه بهره‏مندى از هدايت او، و بهترين زن بودن در سايه پذيرش جنبه الگوئى او.
فاطمه (سلام الله عليها) در سايه بندگى خدا به درجه‏اى رسيده كه مى‏تواند عزيز خدا باشد و ميوه دل پيامبر به حساب آيد، همتا و همراز على باشد و همپرواز با سيد اوصيا و سرانجام، ميزان و معيار سنجش حق و باطل، و كفر و ايمان براى ديگران گردد. فاطمه (سلام الله عليها) يك محك انسانيت و فضيلت است و زنان ملاك اعتلاء و انحطاط خود را براساس او بايد در نظر گيرند. رمز عظمت را در او بايد بجويند و سعادتمندى را در گروه ادامه راهش بدانند.
فاطمه (سلام الله عليها) آبرومند درگاه خداوند است، و اين آبرو را در سايه اطاعت و تسليم خود به خدا پديد آورده و دانسته است كه عزت از آن خداست. ان العزة لله جميعا [63]و هم اوست كه بشرط زمينه سازى ما، عزت را براى ما مقدر مى‏سازد تعز من تشاء [64] و فاطمه (سلام الله عليها) كوشيد خود را در مسير عزت خدائى قرار دهد و عزيز گردد.
او دريافته است كه حكومت بر دلها در سايه سازش با خدا و پيوند با او حاصل مى‏شود، نه در سايه خود آرائى و نه در سايه فريب و نيرنگ. دلها را خداى مى‏گرداند نه مردم، صفاى باطن و رشد در سايه بندگى خدا بدست مى‏آيد نه در سايه دلقكى و موى افشانى و رنگ كارى و اين دريافت درسى مهم براى همه زنان در طول تاريخ است. و اگر زنى چون فاطمه (سلام الله عليها) با خدا بسازد و در نزدش آبرويى پيدا كند، چنان خواهد شد كه پيامبر بجاى او بنشيند و گندم او را آسياب كند. و از او بوى بهشت استشمام كند.

مقام عصمت او
فاطمه (سلام الله عليها) داراى مقام عصمت است [65] بدين معنى كه معصومه است، يعنى محصوره از گناه، يعنى ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از اين ديد مى‏تواند الگو باشد. عصمت يك سبب شعورى است كه به هيچ وجه مغلوب نمى‏شود و از انواع شعور و ادراكى نيست كه ما با آن آشنائيم و از سنخ علوم و ادراكات متعارضى نيست كه قابل اكتساب و تعلم باشد. [66]
پس در راه و روش فاطمه (سلام الله عليها) اشتباه و لغزشى نيست. آيه تطهير هم او را از رجس و خطا دور معرفى مى‏كند و حديث معروف ان الله اصطفاك و طهرك...نيز آن را تأييد مى‏نمايد. البته مقام بصيرتش و ادراكش از جهان و ماسواى آن خود عامل ديگرى براى دورى او از لغزش است .
عصمت موجد صورت علمى ريشه‏دارى است كه پديد آورند. آثارى از اخلاق چون شجاعت، عفت و سخاوت است و مانع پديد آمدن جبن، خمود و شره، بخل، تبذير، تدبر و براين اساس فاطمه (سلام الله عليها) داراى فضايل اخلاقى است به صورت كامل و مطلق و به دور از رذايل اخلاقى است آن هم در صورت كلى آن، او نه تنها تن به گناه نمى‏دهد، بلكه حتى ترك اولائى از او سر نمى‏زند. هرگز قول و فعلى را مرتكب نمى‏شود كه در آن شائبه ترك اولى و يا گناه باشد. بدين سان او در خورتر از هر كس در داشتن جنبه الگوئى است .

مقام علم او
فاطمه (سلام الله عليها)زنى عالمه است، عالمه‏اى كه بلا معلمه است [67]، معلم او خداست و علم موهبتى به او عنايت كرده در عين اينكه رسول خدا (ص) در مسؤوليت پدرى بالاى سر او بوده و راه رشد و آگاهى را براى او هموار كرده است. چه بسيارند سؤالات و پرسش‏هائى كه فاطمه (سلام الله عليها) در طول مدت حياتش از پدر پرسيده و براى آنها پاسخ مناسب و عملى يافته است .
مقام علمى فاطمه (سلام الله عليها) را در نحوه برخورد او نسبت به خود و ديگران، و نسبت به خداى جهان و پديده‏هاى آفرينش مى‏توان يافت، هم چنين در عرصه الهيات و در عرصه ادب و سخن تنها خطبه او در مسجد، آن هم در چنان حال و هوائى، كافى است كه او را فردى نمونه و زبده قلمداد كند و برترى و علو فكرى او را نسبت به ديگران نشان دهد .
- او در مقام دانش بجائى رسيد كه رسول خدا (ص) درباره‏اش فرمود فطمها اله تبارك و تعالى بالعلم و او در اين مقام همانند مقام عصمتش از انبياى پيشين پيش‏تر رفته است. چنين امرى نبايد استبعادى را پديد آورد زيرا آدمى در سايه بندگى خدا مى‏تواند به جائى رسد كه واجد سمع و بصر الهى گردد. كنت سمعه اللذى يسمع به و بصره اللذى يبصربه و براى انسانى واجد چشم و گوش خدائى سر در آوردن از حقايق و اسرار امرى عادى و طبيعى است .

مقام تقواى فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) داراى ملكه تقواست و بدين خاطر همه گاه هشيار است كه معصيتى پديد نيايد و جز در مسير فضايل حركت نكند. هواى حق را بر هواى دل ترجيح مى‏دهد و در اين راه به جائى مى‏رسد كه براى افراد عادى جامعه قابل تعليل نيست. هم چون فردى عادى از پدر تقاضاى خدمتكارى مى‏كند، و بر خلاف آن درخواست پيامبر خدا به او تسبيح ويژه‏اى براى تكبير و ستايش خدا مى‏آموزد، و فاطمه (سلام الله عليها) خدا را بر اين عطاى پيامبر سپاس مى‏گذارد.
عمل و رفتار فاطمه (سلام الله عليها) بر خلاف مقتضاى تقوا نيست و بدين خاطر هرگز مرتكب امرى خلاف تقوى نيست، و هرگز اسير حرص و طمع نيست، از شأن و موقعيت خود، پدر، و همسر سوء استفاده نمى‏كند. در مسير خود دچار گمراهى و سردرگمى نمى‏شود.
- او راه تقوا را در پيش مى‏گيرد و در خور شأنى مى‏گردد كه خداى براى او راه در رُو و نجات از مشكل را كه در قرآن وعده داده است فراهم مى‏سازد و من يتق الله يجعل له مخرجا [68] شما در عالم انسانى كدام زن را سراغ داريد كه در تقوا بتواند همدوش و همگام فاطمه (سلام الله عليها) باشد؟ پس وعده الهى درباره او محقق مى‏گردد.
- او سعى به هدايت‏طلبى و رهيابى مى‏كند و مى‏كوشد اهل هدايت و در معرض راهنمائى خدا واقع گردد. در نتيجه خداوند عوامل زيان و ضرر بخشى گمراهان را از ساحت او دور مى‏دارد. عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذ اهتديتم. [69]و اين هم وعده ديگر خداوند است كه فاطمه (سلام الله عليها) خود را در معرض آن قرار مى‏دهد.
- و بالاخره او خود را با سر منشأ عزت و سرافرازى همگام مى‏كند و در نتيجه پيوند عزت براى او پديد آمده و مصداق اين آيه قرآن مى‏شود ولله العزة و لرسوله و للمؤمنين در جنبه ايمان و باور داشت چه كسى در عالم زنان چون فاطمه (سلام الله عليها) است؟ پس حق است كه عزت و آبرومندى از آن او باشد.
بخاطر عصمتش و مقام علميش همه حركات و مواضعش براساس حكمت بالغه الهى و خود در اين جنبه نيز الگويى تام و تمام است. ديگران هم وظيفه تبعيت از راه و رسم او را دارند و هم خود موظفند در مسيرى قرار گيرند كه حاصل آن رشد و كمال و دستيابى به بصيرتى براى يافتن راه خود باشد.

آبرويش نزد خدا
فاطمه (ص) آن بنده‏اى است كه در نزد خدا آبروئى عظيم و پردامنه پيدا مى‏كند. تا حدى كه خداى به رضاى فاطمه (سلام الله عليها) خرسند و به غضب فاطمه (سلام الله عليها) غضبناك مى‏شود، ان الله يرضى لرضاء فاطمة و يغضب لغضبها [70] و نمونه همين سخن در آثار ديگر روايات از اهل شيعه و سنت زياد بچشم مى‏خورد. [71]
به امام صادق (ع) گفتند كه برخى اين حديث را باور ندارند - آيا قابل قبول است كه خداى از خشم فاطمه (سلام الله عليها) بخشم آيد؟ امام فرمود چرا باور نمى‏داريد؟ آيا شما باور نداريد كه خداى از خشم بنده مؤمن بخشم مى‏آيد؟ فاطمه (سلام الله عليها) نيز زنى با ايمان است و طبيعى است خداى از خشمش بخشم مى‏آيد.[72]
فاطمه (سلام الله عليها) در پيشگاه خدا و در سايه عبادت قرب و آبرو پيدا كرده و در مثال آبرومنديش اين بس كه براى او مائده‏اى آسمانى نازل مى‏شد آن هم، نه يكبار و دوبار، بلكه بصورتى مكرر. رسول خدا (ص) بهمراه على مرتضى بر او وارد شدند در حاليكه هر دو بمانند فاطمه (سلام الله عليها) گرسنه بودند. ظرف غذائى گوارا در كنار او يافتند.
پرسيدند أنّى لكِ هذا؟ اين غذا از كجا پديد آمد؟ پاسخ داد من عندالله - از جانب خدا. [73]
هم چنين اين سخن از سلمان است كه گفت به هنگامى كه فاطمة (سلام الله عليها) در مسجد قصد نفرين كردن كرد و غضبناك شد. ديدم ديوارهاى مسجد مى‏لرزد. و امام باقر (ع) فرمود به خدا سوگند اگر فاطمه (سلام الله عليها) گيسو مى‏گشود و لب به نفرين باز مى‏كرد زمين اهل خود را فرو مى‏برد و يا عذاب بر مردم نازل مى‏شد و اين حقيقتى است كه پيامبر (ص) به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: يا فاطمه ان اله عزوجل يغضب لغضبك و يرضى لرضاك [74].

مقام شفاعت
بخاظر آبرومنديش در پيشگاه خداوند فاطمه (سلام الله عليها) داراى مقام شفاعت است، و اين سخنى است كه پيامبر درباره‏اش فرموده بود: جعل الله مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبين من ام ابيها [75]خداوند مهر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را شفاعت گنهكاران امت پدرش قرار داد. (البته بدان شرط كه لايق و در خور شفاعت گردند).
امام باقر (ع) فرمود: در قيامت كنار آتش دوزخ، براى مادر ما فاطمه (ع) جايگاهى بلند است كه به منظور شفاعت و نجات دوستان مى‏ايستد و گنهكاران به دختر پيامبر پناه مى‏برند - و امام صادق (ع) هم در تأييد اين سخن فرمود معنى خير كثير همين است و او نفع بسيارى را بخاطر آبرومنديش در پيشگاه خدا متوجه امت مى‏سازد.
در اين ادعا جاى تعجب و استبعادى نيست. خداوند اين چنين مى‏كند كه به بنده‏اى مقام عزت و شفاعت مى‏بخشد، بدون اينكه بنده‏اى را در آن امر مستقل و يا خود را در اين جنبه خلع يد كند. بر خلاف تصور گروهى كه آن را محال مى‏دانند اين دعوى مبناى قرآنى دارد بدينگونه كه:
جانها بدست خداست (الله يتوفى الانفس حين موتها) [76] ولى آن را در اختيار فرشته مرگ قرار مى‏دهد بدون اينكه آن حق را از خود سلب كند (قل يتوفيكم ملك الموت اللذى و كل بكم [77] - در امر شفاعت (قل لله الشفاعة جميعا) [78].
در عين حال به اين آيات توجه كنيد: من ذاللذى يشفع عنده الا باذنه [79] - ولا يشفعون الا لمن ارتضى. [80]

ديگر مقامات
ما را توان آن نيست كه همه كمالات او را در اين محدوه فكر كنيم. اوج رتبت و مقام او بحدى است كه هيچ پرنده تيزبالى به درك مقامش دست نمى‏يابد و چند بعدى بودن حياتش سبب مى‏شود كه اگر يك جنبه آن را مورد عنايت قرار دهيم از ديگر جنبه‏ها باز مى‏مانيم. ناگزير به صورت اشاره‏اى به مواردى از آنها را به صورت گذرا متذكر مى‏شويم:
- او از نور عظمت خدا خلق شده لا ن الله تعالى خلقها من نور عظمته، [81] حوارء انسيه است و نطفه او از ميوه بهشتى است. و پيامبر بوى بهشت را از فاطمه (سلام الله عليها) مى‏شنيد [82] شب قدر هزار ماه و فاطمه (سلام الله عليها) تأويل شب قدر است [83]، و محور اهلبيت است [84] و از زنان برگزيده جهان است (سيدة نساء اهل الارض)[85].
زهرا از صابرين است [86] و بهشت براى فاطمه (سلام الله عليها) خلق شده. [87] و داراى مقام شفاعت است [88]، با جبرئيل مراوده داشت، و براى او مائده نازل مى‏شد، خدا پيش از خلقت دنيويش امتحانش كرد و موفقش يافت، آبرومند نزد خداست، امانتدار خلفاى الهى است، مادر مهدى است و...
همانگونه كه ذكر شد ريشه و منشأ كمالات او عبادت، اطاعت و تسليم است. زهد و تقوا و امانت دارى تكليف و رعايت آن است. متعهد و مسؤول است، داراى وقار و استقامت است. غضب دارد و بى باك نيست، زبان دارد و اهل همز و لمز نيست او زنى است كه موقعيت خود را در عرصه تكليف يافته و آگاهانه و فضيلت مندانه در راه وصول به آن به پيش مى‏رود و هدفى جز جلب رضاى الهى ندارد .

درود بر فاطمه (سلام الله عليها)
شأن و مقام او را از سخنانى كه ديگر اين درباره او گفته‏اند، مخصوصاً حضرات معصومان (ع) مى‏توان دريافت مثل درودهائى كه مرحوم مجلسى از زبان معصوم (ع) درباره او گفته است [89] السلام على نفس الله القائمة بالسنن السلام على نفس الله العليا، و شجرة طوبى، و سدرة المنتهى و المثل الاعلى و...
اما در اين قسمت مى‏خواهيم از زبان فردى غير معصوم درود را درباره فاطمه نقل كنيم. محيى الدين عربى در كتاب مناقب براى هر يك از چهارده معصوم (ع) خطبه‏اى دارد كه در آن شؤونى را از آن معصومان نقل مى‏كند. درباره فاطمه سلام الله عليها چنين مى‏سرايد:
و صلّ على الجوهرة القدسية فى تعيّن الانسيّةِ - صورة النفس الكلية - جواد العالم العقلية - بضعة الحقيقة النبوية مطلع الانوار العلوية - عين عيون الاسرار الفاطمية - الناجية المنجية لمحبيها عن النار، ثمرة شجرة اليقين، سيدة نساء العالمين، المعروفة بالقدر، المجهولة بالقبر، قرة عين الرسول، الزهراء البتول، عليها الصلوات و السلام .

فصل 5: محوريت فاطمه (سلام الله عليها)
مقدمه
در شأن و مقام فاطمه (سلام الله عليها) هر چه بگويند كم گفته‏اند و رتبت و عظمت او بسى بيشتر از وصف توصيف كنندگان است او دخت پيامبر است و همسر امير مؤمنان، مادر سبطين است و خود معصومه‏اى شهيده، نمونه تربيت پدرى است كه داراى مقام نبوت است و مادرى كه سيده زنان عالم است .
او داراى ملكه تقوا، عفت و عدالت است و داراى مقام عبد است و در اين راه واجد صفاتى كه افراد عادى بشر را توان اكتساب آن در چنان حد نيست. حق اين است كه گفته‏اند براى او رازى الهى و لطيفه لاهوت مطرح است. ان لفاطمة سلام الله عليها سرّاً الهياً و معنى لاهوتيا...[90]

محور بودن فاطمه (سلام الله عليها)
فاطمه (سلام الله عليها) در جهان آفرينش و در دنياى اسلام مى‏تواند محورى به حساب آيد كه گردش بسيارى از پديده‏ها و چرخش آنها بدور او باشد. روايات بسيارى بنقل از مورخان شيعه و اهل سنت در دست است كه او را مورد عنايت خداوند در امر آفرينش خوانده‏اند و حتى متذكر شده‏اند كه اگر فاطمه (سلام الله عليها) نبود آفرينش جهان نبود.
در دنياى اسلام او محور اسلام است، محور رسالت است، محور امامت و خلافت منصوص است.وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئين محمدى (ص) به وسيله او محقق شده و اسلام و قرآن به بركت حضور ذريه طيبه او از مهجوريت بدر آمده است .
او محور اهلبيت است و محور اصحاب كسا، تداوم بخش نسل پيامبر است و محور سادات. در جريان مباهله او مصداق نساء ناست و الگوى همه نيك زنانى كه تا قيام قيامت بر تارك تاريخ بشريت مى‏درخشند واسلام بوسيله آنان مى‏تواند امروز هم مباهله كند و حقانيت اين آئين را به اثبات برساند.
مهدى امت كه چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (سلام الله عليها) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مى‏آورد و پرچم توحيد را او بر جهان مى‏افرازد. پس فاطمه (سلام الله عليها) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابيها بوده و ام الاسلام هم مى‏تواند به حساب آيد.

مصداق‏هاى ديگر
گفتيم كه فاطمه (سلام الله عليها) مصداق آيات مختلف قرآن و تجلى بخش جنبه‏هاى مختلفى از ابعاد حيات اسلامى است بگونه‏اى كه هر كدام از آنها نوعى محوريت او را نشان مى‏دهند.
- او مصداق اهل بيت پيامبر و واجد شأن آيه تطهير است .
- مصداق عترت و يكى از دو ثقلى است كه رسول خدا آن را به مردم سفارش كرده است. [91]
- مصداق ذوى القرباى قرآن است كه مودت آنها مورد توصيه است. [92]
- مصداق نفس پيامبر در آيه مباهله است .
- مصداق ام الائمه و ام المومنين است كه پيامبر درباره او سفارش داشته است .
- مصداق كوثر به معنى خير كثير كه شعاع بركتش سراسر عالم و جود را پر كرده و از وجود او و از رحمش شخصيت‏هائى پديد آمده‏اند كه هر كدام مايه افتخار اسلامند. اين همه فيوضات و درخشندگى از ستاره‏هاى تابان اسلام، اين همه هاديان و راهنمايان كه هم چون اخترهائى فروزان بر تارك آسمان اسلامند همه از فاطمه‏اند. و اين همه شاهدان ايثارگر تاريخ اسلام از عاشورا تا غيبت همه از زايندگى فاطمه‏اند .
آرى، در جهان اسلام هر جا سخن از صفاى خانوادگى و وفاست فاطمه (سلام الله عليها) در رأس آن است و هر جا كه از همسرى نمونه بحش شود فاطمه (سلام الله عليها) سر آمد آنهاست و هر جا كه از زنى حق طلب ومبارز سخن رود نام فاطمه (سلام الله عليها) در آن محفل ياد مى‏شود و هر جا از خانه شهيد و مادر شهيدان ياد است فاطمه (سلام الله عليها) از زبدگان آنهاست. و محور همه اين بحثها و عناوين فاطمه (سلام الله عليها) خواهد بود. و شگفت از يك زن، رشد يافته درخانه‏اى محقر و اين همه عظمت و آن همه محوريت .

فاطمه (سلام الله عليها) محور خلقت
اگر به حديث لولاك لما خلقت الا فلاك كه در شأن پيامبر اسلام است اتكا شود، بايد فاطمه را محور آفرينش دانست از آن بابت كه بدون وجود او نسل پيامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قيام قيامت كه توسط نسل فاطمه (سلام الله عليها) است على الظاهر بى‏اثر مى‏ماند.
در قوس صعودى و نزولى، در سيركمالى وجود فاطمه (سلام الله عليها) منشأ فيض و منبع آثار انوار عاليه بحساب مى‏آيد و اگر رسول خدا را اصل اصيل آفرينش بحساب آوريم و اگر او را علت غائى خلقت بدانيم طبيعى است كه محور همه اين سيرها و رشد فاطمه (سلام الله عليها) خواهد بود .
فاطمه (سلام الله عليها) واسطه نبوت و امامت است و تكامل خلقت در سايه تبيين رسالت است و ائمه مبين قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (سلام الله عليها). پس فاطمه (سلام الله عليها) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) آيا جز اين است كه 11 ذريه پاك بعنوان خليفه راستين پيامبر از نسل فاطمه‏اند؟

حلقه تكامل انبياء
بگفته استاد فاضل حسينى دانشمند مصرى، فاطمه (سلام الله عليها) مانند موجى بود كه بايد نور رسول خدا (ص) را در طول رشته‏هاى ممتد اعصار و قرون عبور دهد و بشريت را از آن نور فياض روشن و نورانى كند [93]او حلقه تكامل انبياء الهى و بقيه النبوه به تعبير على است [94] زندگى او امتداد حيات پيامبران است .
همه آنچه را كه پيامبران در طول تاريخ گفته و سروده بودند، از طريق فاطمه (سلام الله عليها) به امامان برحق، و از امامان به خلق خداى رسيده است. او از طريق پدر وارث و نيز سرايت ده همه مفاخر انبياى گذشته است و بدين سان همه ارزش‏هاى نياكان خويش از انبياء و رسل را در خود داراست و آنها را از طريق ازدواج با على در نسل خود سارى و جارى ساخته است .
پس فاطمه (سلام الله عليها) از اين ديد ادامه دهنده رسالت‏ها و از ديدى اميد رسالت‏هاست، ثمره باغ وجودى انبياء است و مهدى موعود را او به جامعه اسلامى تحويل داده است و از اين ديد فاطمه (سلام الله عليها) رسالت‏هاى گذشته را با خاتميت و امامت پيوند بخشيده است .

تداوم بخش نسل پيامبر
فاطمه (سلام الله عليها) زنى است كه سلاله پاك رسول خدا (ص) بوسيله او تداوم يافته است. يازده خليفه راستين پيامبر و ولى خدا از رحم او پديد آمده‏اند و وارث فضائلى شده‏اند كه فاطمه (سلام الله عليها) از طريق رسول خدا (ص) بدان صفات متصف بود.
رسول خدا (ص) بوسيله فاطمه (سلام الله عليها) نشان داد كه بر خلاف رسم معهود دختران هم مى‏توانند نسل پدر را تداوم بخشند آن هم پدرى كه خاتم انبياست. و نيز از طريق دختر مكتب، تربيت، شهادت مى‏تواند به نسل بعد سرايت كرده و استمرار يابد، و اين مزيت مخصوص مردان نيست .
رحم فاطمه (سلام الله عليها) همانند منبع فيضى بود كه از آن معادن نور و حكمت پديد آمدند و خلفاء خدا در زمين از آن رحم پاك بروز و ظهور كردند. رسول خدا (ص) بر خديجه وارد شد و ديد با جنين خود سخن مى‏گويد، پس از سؤال و جوابى به او گفت:
' هذا جبرئيل، فيبشرنى انهاانثى. اين جبرئيل است كه به من مژده مى‏دهد طفلى كه در رحم دارى دختر است .
- و انهاالنسلة الطاهرة الميمونة و او نسل پاك و ميمون و مباركى است .
- و ان اله تبارك و تعالى سيجعل نسلى منها و مژده‏ام داد كه خداى تبارك و تعالى تداوم نسل مرا از او معين كرده است .
- و سيجعل نسلها ائمة. و بزودى نسل او را پيشوايان زمين قرار دهد.
- و يجعلهم خلفا فى ارضه بعد انقضاء و حيه‏[95] و پس از انقضاى وحى آنها را خليفه خود در زمين قرار دهد.

محور رسالت
فاطمه (سلام الله عليها) محور رسالت است. پيامبر او را جدّاً گرامى مى‏داشت و محبت او به دخترش بيش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرايطى در فاطمه (سلام الله عليها) بود كه براساس آن او ركن مهم پيشرفت اسلام بحساب مى‏آمد. هم در دوران حيات پيامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقش‏هاى مهم و اساسى را در زندگى ايفا كرد.
او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمينه ساز شرايطى شد كه مقدمتاً به صلح حسن و نهايتاً به شهادت حسين منجر گرديد بار رسالت كربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پيام شهادت دختران فاطمه‏اند.
پيامبر در شب عروسى فاطمه (سلام الله عليها) فرموده بود: پروردگارا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارك گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدين سان فاطمه (سلام الله عليها) وزنه‏اى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عاليه اسلام است .

محور عصمت
فاطمه (سلام الله عليها) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پيامبر است كه پدر اوست، على است كه همسر اوست حسن و حسين‏اند كه دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است كه عصمت‏ها به دور او مى‏گردند و از طريق او به نسل بعد سرايت مى‏كنند.
بدين سان فاطمه (سلام الله عليها) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولايت به نيرو بخشى فاطمه(سلام الله عليها) وصل است و تربيت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدايت آموزى‏هاى بعدى هم در محور او دور مى‏زنند. ابواب عليم الهى از دريچه فاطمه (سلام الله عليها) گشوده مى‏شود واقتداى مردم به راه خداوند از بركت اوست.
جابر عبدالله انصارى از قول پيامبر چنين نقل مى‏كند:
- ان اله جعل عليا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجت‏هاى خدا بر خلقش قرار داد.
- و هم ابواب العلم فى امتى - آنان دروازه‏هاى علم در امت منند.
- من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم آن كس كه بوسيله آنها ره يابد به صراط مستقيم هدايت گردد.[96]

محور اهلبيت
فاطمه (سلام الله عليها) محور اهل بيت و نزديكترين فرد به بيت رسول اله است. ام سلمه گويد روزى پيامبر (ص) در منزل من بود على و فاطمه (سلام الله عليها) هم دم در خانه بودند. پيامبر (ص) فرمود اهلبيت مرا صدا بزن. و من على و فاطمه (سلام الله عليها) را صدا كردم، وارد شدند وپيامبر آنها را در كنار گرفت. [97] و اين خود حكايت از معرفى مصداق اهلبيت دارد .
فاطمه (سلام الله عليها) وزنه سنگين اهل بيت است و محور علاقه رسول خدا (ص) هر وقت سخن ازمورد محبت بودن كسى در نزد پيامبر (ص) بود فاطمه (سلام الله عليها) بر همه آنها مقدم بود. از كسانى كه در زير عبائى گرد آمده ومورد ادعاى پيامبر قرار گرفته‏اند فاطمه (سلام الله عليها) از اعضاى مهم آن است پيامبر درباره آنها چنين فرمود اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً. خداوندا اينان اهلبيت من‏اند، پليدى را از آنان دور دار و آنان را كاملاً پاك و پاكيزه بدار.

محور اهل كسا
داستان كسا بدينگونه است كه روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنين (ع) را در زير عبائى كه خود هم در آن بود گرد آورد. و آيه تطهير را در شأن آنان خواند كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً و دعا كرد وفرمود خداوندا اينان اهلبيت و آل محمدند درود و بركات خود را بر اينان قرار داده كه تو ستوده و الا مقامى. اين حديث كه شأن خاندان پيامبر، فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، على و حسنين را نشان مى‏دهد از طرق مختلفى از شيعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب كتاب فاطمه الزهرا ء ذكر كرده‏است [98] نويسندگان حديث كسا بخط خود عبارتند از شيخ عبداله بحرانى در كتاب العوالم العلوم، كه در آن خط بيش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهيد ثانى، علامه حلى، فخر المحققين، ابن شهر آشوب و ديگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است .
اين حديث با 29 سلسله سند به جابربن عبداله انصار مى‏رسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شيخ طوسى، شيخ مفيد و امثالهم بر آن صحه گذارده‏اند كه صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسه‏اى نيست و جز اعتماد بر آن گزيرى نتواند بود .
- طبرى در تفسير الجامع البيان از 25 طريق، سيوطى در تفسير درالمنثور از 20 طريق درباره اين حديث بحث كرده‏اند.
- و بنابر آنچه علامه سيد شهاب الدين تبريزى تحقيق كرده حديث كسا داراى سندى است كه او آنرا بدست آورده و در رساله‏اى كوچك به زبان فارسى آن را نگاشته است. [99]

اهميت حديث و محوريت فاطمه (سلام الله عليها)
خداوند خواست حقيقت نورانى و ملكوتى اهلبيت را در حديث آشكار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى كند، و افضل موجودات، اينان اهلبيت پيامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زير آن عباى كوچك و محدود جهانى گرد آمده بودند (ليس على اللّه بمستنكر - ان يجمع العالم فى واحد) و و رسول خدا در محوريت و ارزش آنان از سوگندهاى غليظ استفاده كرده بود .
در كسا فاطمه (سلام الله عليها) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئيل از اهل كسا هم همين نكته را نشان مى‏دهد جبرئيل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدين شرح داشت: هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها.
در اين معرفى چنان است كه گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (سلام الله عليها) مكرراً ذكر شود و ترجمه عبارت فوق چنين است:
- فاطمه (سلام الله عليها) است و پدر فاطمه (سلام الله عليها).
- فاطمه (سلام الله عليها) است و شوهر فاطمه (سلام الله عليها).
- فاطمه (سلام الله عليها) است و فرزندان فاطمه (سلام الله عليها). و محوريت تعريف روى او دور مى‏زند - نام پيامبر و على و فرزندان يكبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (سلام الله عليها) چند بار.

محور مباهله
مسيحيان نجران درباره حقانيت اسلام با پيامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانيت اسلام را بپذيرند و ياخود را قانع كنند بر اين مقرر شد كه خاندان و عزيزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرين گروهى كه ناحق است بپردازند. دعوت پيامبر چنين بود:
و قل تعالوا، ندع ابنائنا و ابنائكم - و نسائنا و نسائكم - و انفسنا و انفسكم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الكاذبين [100] پيامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمهو حسنين (ع) را بهمراه خود برگزيد و در اين آيه فاطمه (سلام الله عليها):
- از جهتى مصداق فرزند پيامبر است ابنائنا.
- از ديدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است كه در جريان مباهله حاضر شده.
- و از ديد سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پيامبر است .
- در مورد گزينش پيامبر اين عده را حديثى بدينگونه داريم از رسول خدا (ص):
- لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اكرم من على و فاطمه و الحسن و الحسين لامرنى ان اباهل بهم ولكن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق [101]اگر خداى تبارك و تعالى در روى زمين بندگانى گراميتر از على و فاطمه و حسن و حسين (ع) سراغ مى‏داشت به من دستور مى‏داد كه با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى اين گروه و اينان برترين آفريدگان خدايند.

محور امامت
فاطمه (سلام الله عليها) محور امامت است. خداوند به او مژده داد كه از نسلش 11 ذريه پاك و امام پديد آيد كه همه هدايتگر دوران خود مى‏باشند. [102] ام الائمه است و ام الازهار (مادر شكوفه‏هاى و گلهاى اسلام) و هم ام انوار الائمه نام دارد زيرا كه نور امامان از او مشتق است .
او حامل سرّ مستودع خدا، ولى امر و بقية الله است. در دعاى حاجتى كه به اسم اوست چنين مى‏خوانيم:
اللهم انى اسالك بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، و السّر المستود ع فيها - ان تصلى على محمد و آل محمد (ص) و ان تفعل بى ما انت اهله - و ان تقضى حوائجى [103] خداوندا از تو مسألت دارم كه بحق فاطمه (سلام الله عليها) و پدرش، و شوهر و فرزندانش، و سرّ وديعه نهاده در او، كه بر محمد (ص) و آلش درود فرستى، و آنچه خود اهل و سزاوار آنى برايم انجام دهى و حوائجم را برآورده سازى.
فاطمه (سلام الله عليها) آن زنى است كه نور امامان از او پديد آمده و تداوم يافت. در زيارتش مى‏خوانيم:
- حليفة الورع و الزهد - و نفاحة الفردوس - والخلد اللتى شرف مولدها بنساء الجنة - و سللت منها انوار الائمة و ازجت دونها حجاب النبوة و...[104] و بدين سان او امامت اسلام را به تاريخ بشريت و به انبياى گذشته الهى پيوند مى‏دهد. روايات در اين زمينه بسيارند و مورد ديگرى را به اين شرح ذكر مى‏كنيم:
قال رسول الله (ص) فاطمة بهجة قلبى و ابناها ثمرة فوادى و بعلها نور بصرى - و الائمة من ولدها امناء ربى و حبله الممدود بينه و بين خلقه...[105] پيامبر فرمود فاطمه (سلام الله عليها) مايه روشنائى دل من است و فرزندانش ميوه دل من هستند و شوهر او نور چشم من است و امامان ازفرزندان او امناى پروردگار من‏اند، و رشته ممدود خدا بين او و خلق خدايند...

محور سادات
فاطمه (سلام الله عليها) محور سادات است. مليونها نفر در جهان بشريت زندگى مى‏كنند كه شجره حسب و نسب شان به فاطمه (سلام الله عليها) پيوند مى‏خورند. با آن همه دشوارى و مشكلتراشى خصم در سر راه رشد خاندان پيامبر و با آن همه محدوديت‏ها كه در ارتباط با آنان پديد آوردند باز هم نسل او بميزان و حدودى است كه يك فاميل چند مليون نفرى را تشكيل‏داده و همه آنها از دامان فاطمه (سلام الله عليها) بوجود آمدند. و چه بسيار از آنان كه ستارگان درخشان اين امت در علم و تقوا بوده‏اند.
نوع سادات جهان امروز را در نظر آوريم از سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسينى، زينبى، زيدى، جعفرى، رضوى، اسمعيلى، موسوى، همه و همه از نسل فاطمه‏اند. پس او چشمه جوشان و فيض الهى است و به تعبير عالمى در تفسير سوه كوثر [106] معنى خير كثير وجود صدها هزار خانواده سيادت است كه هر كدام وارث صفاتى از فاطمه‏اند. و چه بسيار از آنها كه براى حمايت از دين برخاسته و تا پاى جان به پيش رفته‏اند. پس دامن زهرا (سلام الله عليها) دامن فضيلت و خير و بركت است .

محور هدايت و پيشوائى
فاطمه (سلام الله عليها) محور هدايت است و در جنبه پيشوائى امت. رسول خدا (ص) در پيشرفت آئين خود و اهداف و مقاصد خويش الگوى مردانه بسيار داشت اما در جنبه الگوئى زن عده او بسيار اندك بودند و در آن جمع اندك فاطمه (سلام الله عليها) در رأس بود. تشبيهات درباره فاطمه (سلام الله عليها) تشبيه زهره‏اى است كه در بين كواكب آسمانى درخشان است و جلب نظر كننده. به اين حديث توجه شود.
رسول خدا (ص) فرمود:
اهتدوا بالشمس، فاذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فاذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة فاذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين...بوسيله خورشيد و ماه و زهره و فرقدان، هدايت يابيد در صورت غيبت يكى به ديگرى تمسك جوئيد. از او درباره اين لغات و اصطلاحات توضيح خواستند. فرمود خورشيد منم، و على (ع) چون قمر است، و فاطمه (سلام الله عليها) چون زهره، و فرقدان حسن و حسين (ع)...[107] و ديديم كه محور اين پنج تن فاطمه (سلام الله عليها) بود .
- در تفسير آيه ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً [108] رسول خدا (ص) مقام پيشوائى را درباره خانواده خود پرسيد همانگونه كه درباره كلمات ازواج و ذريه و قرة اعين پرسش كرد. جبرئيل، خديجه را مصداق ازواج، فاطمه (سلام الله عليها) را مصداق ذريه، حسن و حسين (ع) را مصداق قرة اعين و على را مصداق امام ذكر كرد. [109] و مى‏دانيم كه از ذريه او چه نسل پاك و پاكيزه‏اى پديد آمد. در سخنى ديگر رسول خدا خود را به يك درخت، و فاطمه (سلام الله عليها) را حامل آن، و على (ع) را عامل لقاح و حسن و حسين (ع) را ميوه آن معرفى كرد: انا شجرة، فاطمة حملها، و على لقاحها، و الحسن و الحسين ثمارها [110].

محور ديانت
فاطمه (سلام الله عليها) محور ديانت ديروز و امروز بشر است. ببركت او چراغ اسلام روشن است و در سايه تربيتش فروغ شيعه پر تو افكن - اين همه آثار تربيت از وعظها و سخنرانى‏ها، و اين همه آموزش‏هاى دينى از تعليمات و تبليغات همه از فاطمه (سلام الله عليها) است و خيراتش هم به فاطمه (سلام الله عليها) بر مى‏گردد.
فاطمه (سلام الله عليها) زنى است كه تحولات جهان تشيع در طول تاريخ، و حتى تحولات جهان اسلام در جنبه حركت آفرينى و رشد از او منشاء مى‏گيرند. چه بسيارند آثار خدماتى و انسانى كه در سايه حيات فاطمه (سلام الله عليها) پديد آمده‏اند. اين همه آثار ديانت از مساجد و بارگاه‏ها، از حسينيه‏ها و مراكز تبليغى، اين همه مدارس علمى و دينى همه از آثار فاطمه (سلام الله عليها) است .
او محور عالم عصمت است، محور فضيلت است، محور عفت و تقواست، محور تبليغ است، محور تلاش پدران درباره دختران است، محور گسترش دين و مذهب است. و او حتى محور و ميزان عمل محبان و مبغضان است، يوزن فيها اعمال المحبين لنا و المبغضين لنا [111].
هم چنين فاطمه (سلام الله عليها) محور نجات گنهكاران از دوزخ است، او را فاطمه (سلام الله عليها) ناميده‏اند بدان خاطر كه خدا او و ذريه‏اش را از آتش دوزخ دور داشته است، البته بدان شرط كه خداى را در سايه اعتقاد به توحيد و به آنچه من پيامبر آورده‏ام ملاقات كند. (سميت فاطمه - لان الله فطمها و ذريتها من النار - من لقى الله بالتوحيد و الايمان بما جئت به [112]).

محوريت امروز او
فاطمه (سلام الله عليها) نه تنها در گذشته بلكه در امروز هم محور است، محور شناخت مخالفان و طرفداران است. اگر او نبود از كجا در مى‏يافتيم كه موافق كيست و منافق كيست؟ ممكن چيست غير ممكن كدام است؟ از كجا مى‏فهميديم چه كسى سخن پيامبر را در ولايت رها مى‏كند؟ حق را ناديده مى‏گيرد؟ خداى را به غضب مى‏آورد؟ و...
- امروز هم اگر بخواهيم از دخترى محبوب پدر نام ببريم نام‏فاطمه (سلام الله عليها) بر زبان خواهد آمد.
- اگر بخواهيم از زنى مويد در زندگى ياد كنيم بايد فاطمه (سلام الله عليها) را معرفى كنيم .
- اگر بخواهيم از همسرى دلدار سخن بگوئيم چه كسى اصلاح از فاطمه (سلام الله عليها)؟
- اگر بخواهيم از زنى مبارز و سياستمدار در نظام دين ياد كنيم چه كسى برتر از فاطمه (سلام الله عليها)؟
- و اگر بخواهيم از مادرى موفق ياد كنيم زبده‏ترين از فاطمه (سلام الله عليها) چه كسى تواند بود؟
او محور نگرش‏ها براى كسب تكليف و وظيفه آموزى براى همه دختران، همسران، مادران و مديران كانون خانوادگى و همه زنان صالحه و قانته است. با اعتماد و يقين مى‏توان از او درس وظيفه آموخت.
--------------------------------------------
پاورقى ها:
1- ج 1 سيره ابن هشام .
2- سيره حلبيه ج 1، ص 132.
3- ص 131 معالم العترة النبويه.
4- ص 139 كشف الغمه ج 2.
5- ص 279 سفينة ج 1.
6- همان مدرك.
7- ص 55 الزهراء.
8- ص 10بحار ج 16.
9- ص 302 تذكرةالخواص.
10- مسند احمد ص 117.
11- ص 302 تذكرة الخواص.
12- عوالم العلوم و المعارف ج 6 ص 10.
13- ص 17 انوار البهيه.
14- ص 129 منتهى الامال.
15- كشف الغمه ج 2 ص 139.
16- احقاق الحق ج 10 ص 12 و منابع ديگر .
17- امالى صدوق ره.
18- زندگانى حضرت زهراء (سلام الله عليها)
19- ص 31 منتهى الامال.
20- كامل التواريخ ج 2، ص 341.
21- ص 101 - الزهراء
22- بحارالانوار ج 43 ص 809.
23- ص 143 روضة الواعظين ج 1
24- ص 414 خصال صدوق، ج 2.
25- ص 15 بحارالانوار ج 23.
26- بحارالانوار ج 43 ص 10.
27- ص 191 الزهراء.
28- ج 3 مناقب ابن شهرآشوب ص 357 و ص 86 نخبة البيان فى تفصيل سيدة النسوان.
29- آيه 4 - سوره قلم.
30- عبدالعظيم ربيعى.
31- انوارالتنزيل - آيات آخر سوره تحريم.
32- بحار ج 43 ص 91.
33- آيه 8 سوره نجم.
34- ص 436 ينابيع الموده .
35- ص 41 ذخائر العقبى.
36- ص 132 منتهى الامال.
37- ص 522 اسد الغابة ج 5.
38- آيه 1 سوره قدر.
39- آيه 1 سوره كوثر.
40- آيه 54 سوره آل عمران.
41- آيه 33 - تطهير.
42- شرف المؤيد ص 7.
43- ص 198 در المنثور ج 5 - ص 124 ينابيع المودة.
44- همان آيه تطهير.
45- آيه 9 حشر.
46- سوره دهر آيه 8.
47- آيه 11 سوره انسان .
48- آيه 23 سوره شورا.
49- آيه 2 سوره شمس.
50- آيه 9 قيامت.
51- آيه 5 انسان.
52- آيه 19 سوره رحمان.
53- ص 76 كشف الغمه ج 2.
54- بحار ج 43 ص 24.
55- ص 219 كنزالعمال ج 6.
56- ج 1 مناقب ص 462.
57- ص 229 خصايص.
58- بحار ج 8 كمپانى ص‏111.
59- ص 92 الزهراء.
60- ص 135 كشف الغمه.
61- ص 137 كشف الغمه.
62- ص 133 المختصر.
63- آيه 139 سوره نساء.
64- آيه 26 سوره آل عمران.
65- ص 16 بحار ج 25.
66- ص 126 ج 9 - الميزان.
67- ص 13 بحار ج 43.
68- آيه 2 سوره طلاق.
69- آيه 105 سوره مائده.
70- مناقب خوارزمى ج 1 ص 52.
71- مستدرك حاكم ج 3 ص 153 و ص 113 الزهراء.
72- ص 22 بحار ج 43.
73- ص 22 بحار ج 43.
74- اسدالغابه ج 5 ص 522.
75- زندگانى حضرت زهراء.
76- آيه 42 سوره زمر.
77- آيه 11 سوره سجده .
78- آيه 44 سوره زمر.
79- آيه‏255 سوره بقره.
80- آيه 28 سوره انبياء.
81- ص 92 الزهراء.
82- ص 20 رياحين الشريعه ج 1.
83- ص 97 بحار ج 25.
84- با توجه به حديث كسا .
85- بحار 43 ص 36.
86- ص 65 رياحين الشريعه ج 1.
87- ص 213 بحار ج 36.
88- ص 203 رياحين ج 1.
89- تحفة الزائر.
90- زندگانى حضرت زهرا (سلام الله عليها).
91- انى تارك فيكم الثّقلين...
92- قل لما اسئلكم عليه اجرا...
93- فاطمة الزهراء ترجمه صادقى ص 61.
94- سخنان على در مسجد به هنگام خطبه فاطمه (سلام الله عليها).
95-ص 143 ج 1 - روضه الواعظين.
96- ص 58 ج 1 شواهدالتنزيل - حافظ حسكانى.
97- مسند احمد بن حنبل ص 323.
98- ص 292 - الرحمانى.
99- الذريعه ج 6 ص 378.
100- آيه 61 سوره آل عمران .
101- ص 131 ينابيع الموده.
102- دلايل الامامه ابن جرير ص 18.
103- ص 134 منتهى الامال ج 1.
104- تحفة الزائر - مجلسى.
105- ص 66 فرائد السمطين ج 2 به نقل از امام حسين (ع).
106- فخر رازى .
107- ص 59 شواهد التنزيل - از جابر.
108- آيه 74 سوره فرقان.
109- شواهد التنزيل ج 1ص 416.
110- احقاق الحق ج 9 ص 157.
111- ص 107 مقتل الحسين - خوارزمى .
112- ص 18 بحار ج 43.