هدايتگران راه نور - زندگانى صدّيقه كبرى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام

نويسنده : آية الله سيد محمد تقى مدرسى

مترجم : محمد صادق شريعت
 


پيشگفتار

الحمد للَّه ربّ العالمين، وصلّى اللَّه على محمّد سيّد النبيّين، وعلى‏أميرالمؤمنين وقدوة الصدِّيقين، وعلى فاطمة الزهراء سيّدة نساء العالمين،وعلى أبنائهما الكرام المعصومين.
چون خداوند بخواهد قلم يكى از بندگانش را توفيق ارزانى دارد، او را به‏نوشتن درباره يكى از اوليائش شرافت مى‏بخشد. و اگر قرار باشد درباره‏شخصيتى چون فاطمه زهراعليها السلام سخن گفته شود، طبيعى است كه اين توفيق‏به مراتب بالاتر از هر شرافت اين جهان و رستگارى آن جهان است.
از جمله نعمتها و الطاف خداوند بر اين بنده آن بود كه مرا در جوانى توفيق‏داد تا مجموعه‏اى مختصر درباره زندگى چهارده معصوم به نگارش درآورم امّاشرايط به گونه‏اى بود كه فرصت چاپ و نشر اين سلسله فراهم نيامد تا امروزكه اين امكان فراهم شد و خدا را از اين بابت سپاسگزارم.
اميدوارم خداوند اين مختصر را ذخيره‏اى براى روز قيامت اين بنده ‏مسكين قرار دهد.

انّه العفوّ الغفور
محمّد تقى مدرّسى‏

نام : فاطمه ‏عليها السلام‏
پدر و مادر : محمد رسول خداصلى الله عليه وآله خديجه كبرى‏عليها السلام‏
شهرت : زهرا، صدّيقه، كبرى، طاهره، راضيه، مرضيّه، انسيّه، بتول، زهره، حوريّه، محدَّثه، و...
كنيه : امّ الحسنين، امّ ابيها و امّ الْاَئمّة
زمان و محل تولّد : در آستانه طلوع فجر روز جمعه 20 جمادى الثانيّه سال 5 بعثت، در مكّه متولد شد.
هجرت وزمان ازدواج : در سن حدود هشت سالگى همراه حضرت على‏عليه السلام به مدينه مهاجرت كرد، و در سال دوم هجرت، در آغاز ماه ذيحجّه، با آن‏حضرت ازدواج نمود، و داراى پنج فرزند به نامهاى، حسن، حسين، زينب، امّ كلثوم و محسن گرديد.
زمان و محل شهادت : بين نماز مغرب و عشاء در 15 يا 13 جمادى الاولى، يا سوّم جمادى الثانيه سال 11 هجرى، در سن 18 سالگى در مدينه به شهادت رسيد.
مرقد : مرقد شريف آن بانوى با عظمت در يكى از اين سه محل‏است، كنار قبر پيامبر، در قبرستان بقيع، بين منبر وقبر پيامبردر مسجدالنبى‏صلى الله عليه وآله‏زيارت‏مى‏شود.
دوران عمر ، دو بخش :
1 - دوران ملازمت با پدر و همسر.
2 - دوران چند ماهه بعد از رحلت رسول خدا كه از نظر اجتماعى و سياسى بسيار مهم بود.


بخش اول : بنياد پاك‏


( وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ) (1)
"و زمين پاك برون آيد گياهش به اجازه پروردگارش."
محمّد بن عبداللَّه‏صلى الله عليه وآله، فرستاده خدا و آخرين پيامبر و سرور تمام‏پيام‏آوران الهى، پدر فاطمه زهرا - پيامبرى بزرگ و پدرى گرامى - بود.
خديجه دختر خويلد، ام المومنين و نخستين زن مسلمان و حامى دين‏اسلام و فداكار در راه تحقّق مكتب و اهداف آن، مادر فاطمه بود.
درميان نياكان پيامبر به شخصى به نام لؤى بن غالب برمى‏خوريم كه‏نسب خويلد پدر خديجه بدين گونه به او مى‏رسد : خويلد پسر اسد، پسرعبدالعزى، پسر قصى بن كلاب، پسر كعب، پسر لؤى، پسر غالب.
خويلد خود از بزرگان قريش و از توانگران مكّه بود. وى سه فرزندداشت به نامهاى عوّام، هاله و خديجه.
اين عوّام پدر زبير بن عوّام و داماد شخصيت بزرگ قريش، يعنى‏عبدالمطلّب، نياى پيامبرصلى الله عليه وآله بود. از اين رو زبير از دو سوى با فاطمه زهرانسبت داشت. از يك سو پسردايى وى بود و از سوى ديگر پسر عمه او.
امّا هاله دختر خويلد و خواهر خديجه بود. او تا پس از هجرت هم‏زنده بود وگاه از اوقات براى ديدار رسول خداصلى الله عليه وآله به مدينه مى‏آمد.پيامبر نيز به خاطر نسبتى كه هاله با خديجه، همسر دلسوز و فداكارش،داشت او را بسيار ارج مى‏نهاد. امّا عايشه كه مانند ديگر زنانى كه به سايرهمسران شوهرانشان حسادت مى‏كنند، از اين بابت دستخوش ناراحتى‏وحسادت مى‏شد و زبان به اعتراض مى‏گشود. پيامبر، او را از اين كاربازمى‏داشت و جايگاه و موقعيّت والاى خديجه را كه به موجب آن سبب‏مى‏شد تا خواهرش را مورد احترام خاصّى قرار دهد، تشريح مى‏كرد.
* * *
چنين انتظار مى‏رفت كه خديجه در جوانى با پسرعمويش نوفل بن اسدازدواج كند. امّا اين ازدواج به خاطر دلايلى انجام نشد چراكه نوفل يكى ازحُكماى جزيرةالعرب بود كه همواره در جستجوى )حقيقت( مى‏گشت‏وبه همين خاطر نمى‏توانست ازدواج كند. امّا پس از مدّتى يكى از بزرگان‏بنى تميم به نام هند بن بناس براى ازدواج با خديجه پيشقدم شد. ولى بادرگذشت هند، اين ازدواج براى خديجه ثمرى دربر نداشت و خديجه‏پس از وى به عنوان بيوه زنى ثروتمند باقى ماند.
پس از مرگ هند، يكى از بزرگان مشهور عرب به نام عتيق بن عابد،خديجه را به همسرى خود درآورد. ثمره اين پيوند دخترى بود كه او را"هند" ناميدند. امّا عتيق نيز بِمُرد و دختر يتيم خود را در خانه خديجه ازپسِ خويش به يادگار گذارد.
تولّد خديجه پانزده سال پيش از رويداد تاريخى هجوم ابرهه به مكّه‏بود. اعراب، اين حمله را مبدأ تاريخ خود گرفته‏اند. و آن را "عام الفيل"نام نهادند.
از آنجا كه ميلاد رسول اكرم درهمان واقعه "عام الفيل" اتفاق افتاده‏مى‏توان پى برد كه خديجه پانزده سال بزرگتر از پيامبر بوده است. با اين‏وجود پيامبر سوّمين كسى بود كه خديجه را به همسرى مى‏گرفت. چراكه‏خديجه خود به اين پيوند، تمايل داشت و از طرفى پيامبر روح‏خيرخواهى و حق‏جويى را در خديجه تشخيص داده و دانسته بود كه وى‏زنى است با حكمت و داراى اخلاقى والا.
خديجه هم پس‏از آنكه پيامبر سفرى تجارى با سرمايه او كرد ونسبت‏به وى شناخت حاصل نمود به پيامبر علاقمند شد. بويژه آنكه غلام‏خديجه كه پيامبرصلى الله عليه وآله را در اين سفر همراهى مى‏كرد، خديجه را از روح‏بزرگوار آن‏حضرت و نشانه‏هاى نبوغ و عظمت وى آگهى داده بود. البته‏دور نيست كه خديجه خود در اين ميان به گونه‏اى از نبوّت پيامبر آگاه‏شده بود و از اين رو دوست مى‏داشت كه اين پيوند انجام پذيرد.
پيوند سعادتمندانه و تازه خديجه با ميمنت و فرخندگى انجام گرفت.در واقع اين ازدواج را بايد يكى از پيوندهاى پربركت در اسلام تلقى كرد.خديجه از اين ازدواج، صاحب فرزندانى شايسته شد :
1 - قاسم : وى پيش از بعثت به دنيا آمد و درهمان هنگام نيز از دنيارفت. به همين دليل مردم پيامبر را با كنيه ابوالقاسم ياد مى‏كردند.
2 - عبداللَّه : بنابر قول مشهور اين كودك هم سرنوشتى مانند سرنوشت‏برادرش قاسم داشت.
3 - طاهر : اين كودك در روزگار ظهور اسلام چشم به جهان گشود ازاين رو وى را طاهر ناميدند. امّا طاهر نيز پس از مدتّى درگذشت.
4 - زينب : او بزرگترين دختر پيامبر بود و با پسرخاله‏اش، ابوالعاص‏بن ربيع، ازدواج كرد. زينب از اين ازدواج صاحب دو فرزند شد. يكى‏دختر به نام امامه و ديگرى پسر به نام على. امامه پس از درگذشت‏حضرت فاطمه و بنا به وصيّت خود آن‏حضرت، به همسرى حضرت‏على‏درآمد. امّا پسر زينب، على، درهمان كودكى درگذشت، زينب خود نيزدر سال هشتم هجرت از دنيا رفت.
5 - رقيه : او با پسر عمويش عتبة بن ابى لهب ازدواج كرد. امّا عتبه‏همچون پدرش ابولهب، از دشمنان سرسخت اسلام بود و مشكلات‏بسيارى بر سر راه آيين جديد فراهم آورده بود. از اين رو پيامبرصلى الله عليه وآله بروى نفرين كرد، نفرينش نيز كارگر افتاد. زيرا درندگان حجاز عتبه رادَريدند و بدين ترتيب رقيه بيوه شد.
پس از عتبه، رقيه به همسرى عثمان بن عفّان درآمد و از او صاحب‏پسرى شد به نام عبداللَّه. امّا اين پسر درهمان دوران كودكى درگذشت.
ثمره ازدواج آنها، تنها همين يك فرزند بود تا آنكه رقيه دعوت‏پروردگارش را اجابت كرد. رقيه دقيقاً درهمان هنگامى كه پيامبر دركنارچاههاى بدر مشغول نبرد با كفار قريش بود، چشم از جهان بربست.
6 - ام كلثوم : اين دختر را - به نام مادر پيامبر، يعنى آمنه بنت‏وهب- آمنه نام نهادند. آمنه با پسر عمويش عتبة بن ابى لهب پيوندزناشويى بست. امّا اين پيمان به خاطر اختلاف موجود ميان دوطرف باسعادت همراه نبود. زيرا ابولهب همچنان بر دشمنى و سرسختى خود برضدّاسلام اصرار مى‏ورزيد و پسرش را واداشت تا براى آزردن پيامبر دخترش‏را طلاق دهد.
پس از آنكه ام كلثوم از عتبه جدا شد، عثمان بن عفّان او را به همسرى‏گرفت چراكه در آن هنگام رقيه مرده بود. ام كلثوم نيز در سال نهم‏هجرت، ديده از جهان فرو بست‏
7 - فاطمه زهراعليها السلام .
* * *
خديجه با ثروت فراوان و تجارت گسترده‏اش، بانوى توانگر حجاز به‏شمار مى‏آمد و به خوشخويى و خردمندى زبانزد بود. چون خديجه باپيامبر پيوند زناشويى بست، در تدبير امور مربوط به داخل و خارج خانه‏و نيز در پرورش فرزندانى پاك و شايسته، همسرى نمونه قلمداد مى‏شد.
چون پيامبر اكرم، به رسالت مبعوث شد، خديجه پيش از هركس‏ديگرى به اسلام گرويد و خود را با تعاليم ارزشمند اسلام هماهنگ كردوبا پشتكارى بى‏نظير در تبليغ و گسترش اسلام از هيچ تلاشى فروگذارى‏نكرد. وى همچنين همه ثروت خود را براى پيشبُرد اسلام در راه خدا و دردست پيامبر قرارداد تا آن‏حضرت هرگونه كه خود مى‏داند ومى‏خواهد،آن را در راه خدا مصرف كند.
از آنجا كه در آغاز نخستين كسانى كه به دعوت پيامبر گرويدند، مردم‏مستمند و تهيدست بودند. رسول خدا با كمال سخاوت، ثروت خديجه رابه مصرف زندگى تازه مسلمانان تنگدست مى‏رساند و بردگان را با پول‏خديجه مستقيماً و يا به واسطهّ كسانِ ديگرى چون ابوبكر، كه مردى‏توانگر بود، مى‏خريد و آزادشان مى‏كرد. توانگران قريش نيز مى‏دانستندكه ابوبكر با ثروت خديجه و به دستور پيامبر به خريد بردگان مى‏پردازد.
اين بخشش پايان ناپذير از سوى خديجه به پيامبرى تقديم شده بود كه‏حتّى يك كلمه هم از روى هوا و هوس سخن نمى‏گفت تا مگر يك‏حقيقت را آشكار سازد. حقيقتى كه اينك بردوش مكتب، چونان نشانى‏افتخارآميز جلوه‏گر است. اين حقيقت آن بود كه پيامبر فرمود : "اسلام به‏شمشير على و ثروت خديجه استوار شد".
در واقع ثروت حضرت خديجه به منزله سنگ بناى ساختار اقتصادى‏امّت اسلامى و شمشير حضرت على همانند دژ استوار ساختار سياسى آن‏محسوب مى‏شد. وقتى اين دو بازوى نيرومند در كنار پيامبرى كه صاحب‏وحى و منزلگاه رسالت آسمانى بود، قرار گرفتند ساختار فرهنگى‏واقتصادى و سياسى امّت اسلامى به حدّ كمال رسيد.
از طرفى تكامل روحى و همكاريهاى فكرى خديجه با مكتب اسلام،در تمام مواردى كه تا آن هنگام بر پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله نازل شده بود،اين امكان را به پيامبر مى‏داد تاحضرت خديجه را در زمره چهار زن كامل‏دنيا قلمداد كند. چنان كه از آن‏حضرت نقل كرده‏اند، وى فرموده است : ازمردان، بسيارى به كمال دست يافته‏اند، امّا از زنان جز اين چهار تن،كس ديگرى به كمال نرسيد :
آسيه دختر مزاحم، مريم دختر عمران، خديجه دختر خويلد و فاطمه‏دختر محمّدصلى الله عليه وآله(2).
* * *
همين امور بود كه چون خديجه وفات يافت، پيامبر از مرگ او بسيارمتأسّف شد. چراكه مرگ خديجه در گسترش دعوت پيامبر اكرم تأثيرفراوانى گذارد. تا آنجا كه سالِ درگذشت خديجه به عنوان عام‏الحزن)سال اندوه( نامگذارى شد. در اين سال دو مُصيبت بزرگ بر پيامبر اكرم‏واقع شد. يكى درگذشت ابوطالب كفيل و ياور پيامبرصلى الله عليه وآله در تمام‏گرفتاريها و ديگرى مرگ خديجه دختر خويلد همسر مهربان و حامى‏راستين پيامبر و آيين او.

شجره مبارك‏

از امام باقرعليه السلام از جابر بن عبداللَّه روايت شده است كه گفت :
از رسول خداصلى الله عليه وآله سؤال شد : تو فاطمه را مى‏بوسى و در آغوش مى‏گيرى‏و به خود نزديك مى‏سازى و با او رفتارى دارى كه با ديگر دخترانت‏ندارى؟! پيامبر فرمود : جبرئيل سيبى از بهشت برايم آورد، من آن راخوردم و آن سيب در صلب من تبديل به آبى شد. آنگاه من با خديجه هم‏بستر شدم و او به فاطمه حامله شد، پس من از فاطمه بوى بهشت رااستشمام مى‏كنم"(3).
همواره هاله‏اى‏از معجزات شگفت‏انگيز، چهره فاطمه‏را درميان گرفته‏است. او در شكم مادرش لحظه به لحظه تكبير مى‏گفت حتّى در آن هنگام‏با مادرش سخن مى‏گفت، وحضرت خديجه با او انس مى‏گرفت تا آنكه‏فاطمه به دنيا آمد. ولادت او نيز با تولّد ديگر مردمان تفاوت داشت و اين‏خود گوياى آن بود كه خداوند به اين كودك توجّهى كامل و فراوان دارد.
گاه از آنچه در ميلاد فاطمه زهرا رخ داده به شگفتى فرو مى‏رويم. چراكه فاطمه نه يگانه دختر پيامبر بود و نه دختر بزرگ وى، و يا پسر او.
امّا بايد بدانيم كه بزرگى و كوچكى سن در اسلام، معيارى پذيرفته‏نيست چنان كه مرد و زن بودن نيز نمى‏تواند ملاك ارزشها قلمداد شود.بلكه معيارى كه اسلام به رسميّت مى‏شناسد. همان حكمت بالغه‏اى است‏كه خداوند برطبق آن هر كارى را كه مى‏خواهد مى‏كند.
معيار ديگرى نيز در اسلام از رسميّت برخوردار است كه همان كردارشايسته است. هريك از اين دو مقياس جايگاه ويژه‏اى دارند.
مقياس نخست : در امور مربوط به هستى، حكومت دارد، يعنى درمرحله تكوين. بنابراين آفرينش خورشيد و ماه و زمين و ... براساس همين‏مقياس بوده است و اين آفريده‏ها تماماً در برابر حكومت خداوندى سرتسليم فرود مى‏آورند.
مقياس دوّم : در امور تشريعى جريان دارد، يعنى در بُعد اختيارى كه‏انسان را به خاطر آن صاحب اختيار و اراده خوانده‏اند.
اگر بخواهيم انسان پاكى را كه خداوند نيز او را دوست مى‏دارد،بشناسيم بايد او را برطبق مقياس دوّم بسنجيم. بايد فقط به كردارش‏بنگريم و به كارهايى كه اين فرد، با اراده و ميل و خواست خويش انجام‏مى‏دهد، توجّه كنيم. امّا مقياسهايى مانند نسب، نژاد، كشور ويا مسائلى‏از اين قبيل، هيچ‏گاه درنظر اسلام پذيرفته نبوده‏اند.
اسلام براى هزار ابولهب دربرابر يك سلمان ارزش قائل نيست. اگرچه‏ابولهب عموى پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند سرور قريش، عبدالمطلّب، از خاندان‏سرشناس بنى‏هاشم باشد كه مسئوليت سدانت خانه خدا و سقايت حاجّيان‏بر دوش اين خاندان بود، و اگرچه سلمان برده‏اى پارسى باشد كه شهرها اورا طرد كرده و گذشت عمر نيرو و توانش را درهم شكسته باشد.
همچنين اسلام براى هزاران عتبه و عتيبه كه داماد پيامبرصلى الله عليه وآله‏وثروتمند بودند دربرابر يك بلال سياه چرده، ارزشى قائل نبود.
اگرچه آنان پسران ابولهب و از سپيدترين مردمان باشند و بلال ازسياه‏ترين آنان.
همين طور اسلام، براى هزاران ابوسفيان كه فرمانده نيروهاى عرب‏مكّه بود در برابر صهيب كه مستضعفى از شهرهاى دور افتاده روم بود هيچ‏ارزشى قائل نيست.
با نگرش به زندگانى حضرت فاطمه متوجّه دو جنبه از زندگى وى‏مى‏شويم كه هريك از آنها مطابق با مقياسهاى ياد شده است.
در جنبه نخست، از دوران پيش از به دنيا آمدن فاطمه سخن‏مى‏گوئيم : از پديد آمدن وى از ميوه بهشتى و گفتگو با مادرش در شكم‏وى، و رويدادهاى خارق‏العاده در وقت تولّدش، اين موارد همه ازعنايت ويژه و همه جانبه خداوند به وى حكايت دارد كه برابر مقياس‏اوّل است. يعنى همان حكمت بالغه‏اى كه مطابق آن خداوند هرچه‏خواهد انجام مى‏دهد.
در واقع اين حكمت كه خداوند تنها فاطمه را بدان مخصوص داشته‏وآن را از ديگر زنان و از جمله دختران و زنان پيامبر و دختران،مهاجران و انصار و زنان آنها دريغ كرده به خاطر مصلحتى الهى بوده است.زيرا خداوند مى‏خواسته درميان امّت اسلامى، زنى را بر مريم بانوى زنان‏روزگار خودش، برترى دهد. حال آنكه پيامبرصلى الله عليه وآله شش فرزند ديگرداشت ،امّا آنها از ميوه بهشتى آفريده نشده بودند و تنها فاطمه بود كه ازميوه بهشتى به وجود آمد.
همچنين سببى در كار بود كه ميلاد فاطمه با رويدادهاى خارق‏العاده‏همراه باشد. درحالى كه تولد ساير فرزندان آن‏حضرت با اين حوادث‏عجيب همراه نبود! ما درباره حكمتهاى الهى، همه چيز را نمى‏شناسيم.شايد اين امر بدان علّت بود كه امّت اسلامى هم مانند امّتهاى پيش از خودباشد. يعنى همان‏گونه كه مريم سرور زنان روزگار خودش درميان امّت‏عيسى‏عليه السلام بود، فاطمه هم مى‏بايست سرور زنان جهان درميان امّت‏محمّدصلى الله عليه وآله باشد. يا شايد بدان جهت بود كه اعراب نيز مانند ساير امّتهادرباره شخصيت زن، افراط مى‏كردند و مقام او را تنزّل مى‏دادند و او راحيوانى مى‏دانستند كه به هيأت مردان آفريده شده تا خدمتگذار آنان باشدو نيازهاى جنسى آنها را برآورده سازد، و خداوند هم مى‏خواست اين‏تفكّر خطا و غير واقعى را از مدار انديشه آنان بِزُدايد و بشريّت را از آثارو تبعات سوء آن رهايى بخشد، بدين‏ترتيب براى زنان سرورى قرار داد تابه او مباهات كنند و به واسطه آن بر مردان فخر بفروشند؟
يا شايد بدان جهت بود كه خداوند مى‏خواست براى اين امّت‏پيشوايانى قرار دهد كه به فرمان او مردم را هدايت كنند و به راه راست‏برند. از اين رو آنان را از بهترين تبار و از برترين نسلها، از پيامبرى كه‏خاتم پيامبران و از جانشينى كه او سرور اوصياست پديد آورد. پس فاطمه‏را آفريد تا حلقه رابط ميان دو نور، نور نبى و نور وصى باشد؟! همه اين‏احتمالات ممكن است. امّا نكته‏اى كه خواننده پژوهشگر، پس از بررسى‏دقيق و همه جانبه زندگى حضرت فاطمه زهراعليها السلام بدان متوجّه مى‏شودآن است كه همان‏گونه كه خداوند مى‏خواست براى مردم رهبرانى ازمردان قرار دهد، اراده كرد كه رهبرى نيز از جنس زن براى آنان بيافريند،تا براى زنان بهانه‏اى از تمسّك به تعاليم اسلام و نمونه‏ها وارزشهاى‏والاى آن به شكل كلّى باقى نماند، و نگويند : كسانى كه به اسلام تمسّك‏جُستند از مردان هستند نه از زنان، و استعدادها و نيروهاى مردان بيش اززنان است.
بدين‏گونه خداوند در دعوت بندگان به سوى خويش به آنان لطف كرده‏است تا براى بهانه‏جويان و كسانى كه بخواهند خود را توجيه كنند، عذروبهانه‏اى باقى نماند.
پس براى زنان الگو و نمونه‏اى قرار داد تا با آنان در مسئوليّتهاى عمومى‏همگون باشد، آن چنان كه در كارهاى خانه مانند باردارى وزايمان‏وتربيت فرزندان و رتق و فتق امور منزل از قبيل پخت و پز،نظافت و يا وظايف شرعى، مانند حجاب و فرمانبرى از شوهر، و كمى‏بهره در ميراث و شهادت دادن و چيزهاى ديگر همگون است.
پاره‏اى از مسئوليّتهاى فطرى و غير فطرى كه به زن اختصاص دارد،باعث كناره‏گيرى برخى از زنان از فعاليت در امور دينى شده و موجبات‏سستى آنها را در انجام برخى از فرايض دينى فراهم آورده است. امّا از آنجاكه خداوند فاطمه‏عليها السلام را نمونه تمام فضايل و ارزشهاى انسانى قرار داده‏آن هم با مسئوليّتهاى خطيرى كه در آن اوضاع بحرانى برعهده داشت،شايد بدين وسيله خواسته است بر تمام زنانى كه به بهانه اينكه از جنسِ‏ضعيف هستند، و شانه از زير بار مسئوليّت خالى مى‏كنند، حجّت را تمام‏كند.
بنابراين حكمت آفرينش فاطمه‏عليها السلام با اين خصوصيات و ويژگيهاچيزى جدا از حكمت آفرينش پيامبران و اوليا و از جمله محمّد پيامبراسلام‏صلى الله عليه وآله و امامان معصوم‏عليهم السلام نيست كه خداوند تمام آنها را باويژگيهايى متفاوت از ساير مردم خلق كرده است.
آيا حكمت عصمت پيامبران و اوصيا، و برترى آنان نسبت به ديگرمردمان، بدين خاطر نبوده است كه آنان پيشوايى و امامت مردم رابرعهده داشته باشند ومردم بايد آنان را الگوى زندگى خود قلمداد كنند؟
حكمت آفرينش فاطمه نيز درميان زنان همين بوده است. بنابراين‏همان گونه كه پيامبران و اوصيا، سروران مردانند، فاطمه نيز سرور زنان‏جهان است.
جنبه ديگرِ زندگانى حضرت فاطمه مربوط به آياتى است كه درباره اونازل گشته و يا روايتهائى است كه از پيامبر درباره او نقل شده است.
اينك جا دارد از خود بپرسيم چرا اين آيات و احاديث تنها درخصوص فاطمه نازل شده است و درباره ديگر زنان و حتّى خواهران‏آن‏حضرت به مواردى از اين قبيل برخورد نمى‏كنيم؟!
پاسخ آن است كه اين آيات و احاديث بنابر مقياس دوّم كه پيش از اين‏ذكر شد، وارد شده است. بدين معنى كه خداوند، مقياس فضيلت و والايى‏افراد را در نزد خويش، كردار شايسته قرار داده است بدون آنكه به عامل‏و جنسيت او توجّهى داشته باشد. فاطمه زهراعليها السلام نيز از آنجا كه اين‏حقيقت را دريافته بود، هيچ‏گاه درميان مردم به پيوند نسبى و سببى خودبا رسول خداصلى الله عليه وآله و على‏عليه السلام تكيّه نمى‏كرد و همچنين پيرو مقياس نخستى‏كه بدان اشاره كرديم، در پيشگاه خداوند به اين رابطه خويش هم تكيّه‏نمى‏كرد، بلكه خود شخصاً براى نيل به آن كمال عظيم مى‏كوشيد.
چنين تصوّر مى‏شد كه فاطمه به رابطه خويشاوندى خود با رسول خداتكيّه كند امّا چنين نبود، بلكه وى همواره به رابطه خود با خداوندى كه‏پيامبر را مبعوث كرده و به وى برترى و درخشندگى بخشيده بود، اتكامى‏كرد.
ما در صفحات‏بعد، به‏گونه‏اى روشن‏تر بدين‏حقيقت‏اشاره خواهيم كرد.

ولادت سرور زنان بهشت‏

آن روز بيستم ماه جمادى الثانى بود و دو يا پنج سال از بعثت‏پيامبرصلى الله عليه وآله سپرى مى‏شد، در آن هنگام دامنه جدايى و اختلاف ميان‏رسول خدا از يك سو و قريش از سوى ديگر، روز به روز گسترش‏مى‏يافت. ثروت خديجه در راه نشر دعوت اسلام به مصرف مى‏رسيدواينك از آن ثروت بى‏كران و تجارت گسترده چيز چندانى بر جاى نمانده‏بود. از اين رو خديجه از يك سو شتابان به سوى فقر پيش مى‏رفت و ازسوى ديگر، به خاطر موضعگيريهاى سرسختانه‏اش در برابر انديشه‏هاى‏ارتجاعى كه ساير زنان قريش بدانها خوگرفته بودند و به دفاع از آن‏مى‏پرداختند، تنها و بى‏كس شده بود. زيرا آنان او را رها ساختند و از رفت‏و آمد با او خوددارى كردند.
شكاف ميان مسلمانان و قريش روز به روز عميقتر مى‏شد. دشمنى‏ومخالفت قريش با پيامبر و احساس ضرورت انتقام، اوضاع را بدتراز بد مى‏كرد.
در بيستمين روز از ماه جمادى الثانى، خديجه به دنبال زنان قريش‏قاصدى فرستاد تا وى را به هنگام وضع حملش يارى رسانند. امّا آنان،سرزنش‏كنان خواسته‏اش را رد كردند و كمك خود را از وى دريغ داشتند.
خديجه دل شكسته و غمگين نشست. چراكه در آن روزگار مرسوم بودكه زنانى را براى انجام چنين امورى استخدام كنند. همچنين از وجودزايشگاه وبيمارستان هم خبرى نبود. بنابراين پيداست كه يك زن درچنين موقعيتى به كسى نياز دارد تا او را مدد برساند.
... او دل شكسته و افسرده بود و حقّ هم داشت. آيا مگر او تا ديروزسرور زنان قريش و بانوى حجاز نبود كه بازرگانى شمال و جنوب جزيره‏عربستان بر ثروت و متاع تجارى او دور مى‏زد؟ امّا از هنگامى كه اوثروتش را در راه خداوند انفاق كرده بود، تنها و پريشان مانده بود و همان‏زنانى كه تا ديروز به خدمتكارى او مباهات مى‏كردند، اكنون همگى ازوى رخ برتافته بودند.
اينك جا دارد كه بپرسيم : از جلال خداوند و نيز از رحمت بى‏كرانه اوچه انتظارى مى‏رفت تا در حقّ خديجه انجام دهد؟ زيرا اگر او دعوت به‏اسلام را نمى‏پذيرفت و ثروتش را در راه نشر دين خدا صرف نمى‏كرد،موقعيتش با آنچه كه اكنون در آن به سر مى‏برد، بكُلى تفاوت مى‏يافت.
خداوند مريم‏عليها السلام را در چنين حالت مشابهى مخاطب ساخت و به اوفرمود : شاخه درخت خرما را تكان دهد تا برايش خرماى تازه فرو ريزد.خدايى كه ديوار كعبه را شكافت تا فاطمه بنت اسد كه موقعيتى مانند وضع‏فعلى خديجه داشت به‏درون خانه رود و على بن ابى‏طالب را به‏دنيا آورد!!
براستى از كرم خداوند دَر چنين لحظه‏اى چه انتظارى مى‏رفت؟خديجه با همان افسردگى نشسته بود كه چهار زن بلند بالا و گندمگون به‏خانه او گام نهادند. يكى از آنان به وى گفت : "باك مدار و اندوه به خودرا مده كه ما در كنار توييم و اينك آمده‏ايم تا وظيفه‏اى را كه زنان درچنين موقعيتى برعهده دارند، به انجام رسانيم. سپس افزود : من ساره‏هستم همسر ابراهيم و اين آسيه دختر مزاحم است و اين يك، مريم‏دختر عمران است و اين يكى نيز كلثم خواهر موسى". آنگاه هر چهار تن‏به كمك خديجه شتافتند تا فاطمه‏عليها السلام به دنيا آمد.
فاطمه همين كه به دنيا آمد، لب به سخن گشود و گفت :
"گواهى مى‏دهم بر اين كه جز خداوند يكتا معبود ديگرى نيست‏وپدرم رسول خدا سرور پيامبران و همسرم سرور اوصياست و پسرانم‏سروران پيامبرزادگانند".
فاطمه زمانى چشم به جهان گشود كه پيامبر زندگى سراسر جهادومقاومت فكرى دشوارش را آغاز كرده بود. درهمين سالها بود كه پيامبرمورد خطاب وحى قرار مى‏گرفت و وحى به او فرمان مى‏داد تا دعوتش راآشكارا شروع كند و از زخم خارهاى خونينى كه در سر راهش مى‏رُست‏وگردنه‏هاى دشوارى كه پيش رويش رخ مى‏نمود، هراس و خستگى به‏خود راه ندهد. در آن روزها، پيامبرصلى الله عليه وآله سنگينى بار رسالت را بر دوش‏گرفته بود و نيروهاى ضلالت وگمراهى نيز متقابلاً دربرابر او قيام كرده‏بودند تا مگر كوششهاى او را بى‏ثمر سازند و به هر وسيله‏اى او را ازدعوتش بازدارند.
فاطمه در چنين سالهاى بحرانى نشأت ونمو كرد. سالهايى كه هرچه‏پيامبرصلى الله عليه وآله در فراخوانى مردم به سوى خدا بيشتر مى‏كوشيد، دشمنانش‏نيز در شكنجه و رساندن آزار به يارانش بيشتر تلاش مى‏كردند.
فاطمه‏عليها السلام در رويداد غم‏انگيز شعب ابى طالب بار ديگر كودكانى كه‏قريش غذا را از آنان دريغ كرده بودند، شركت داشت. آنان از گرسنگى برخود مى‏پيچيدند درحالى كه گرگهاى درنده قريش در اطراف شعب‏پاسدارى مى‏دادند تا مبادا كسى براى مسلمانان غذا بياورد. پس از آنكه‏مسلمانان از غايله شعب رهايى يافتند، يك روز پيامبر سر به سجده‏گذارده بود، امّا در همين حال افرادى از قريش به وى نزديك شدندوزهدان شتر بر سرش انداختند. فاطمه كه نظاره‏گر اين صحنه بود پيش‏آمد و زهدان را از سر پدر برگرفت و دور انداخت. اندوهى بسيار قلب‏فاطمه را در خود فرو گرفته بود.
فاطمه شاهد بود كه پدرش سفرى به طايف كرد تا مردم آن ديار را به‏سوى خداوند فرا خواند امّا هيچ كس به دعوت آن‏حضرت پاسخ نگفت.
فاطمه نظاره‏گر روزى بود كه مادرش خديجه‏عليها السلام پريشان حال دربستر مرگ مى‏غلتيد و واپسين نفسهايش را مى‏كشيد درحالى كه از مال‏دنيا هيچ نداشت. واين همان خديجه‏اى بود كه قافله تجاريش كوههاودره‏هاى حجاز را پُر مى‏ساخت امّا پس از پذيرش اسلام از آن همه مال‏و ثروت حتّى آن قدر نداشت تا براى خود كفنى تهيه كند.
آرى او فداكاريهاى مادرش خديجه را در راه دين خدا ديده بود. شاهدبود كه چگونه مادرش در اين راه از خود گذشتگى نشان مى‏داد و با تمام‏نيرو و توان خويش از دين دفاع مى‏كرد.
فاطمه از ديدن اين همه ايثار و فداكارى درس زندگى گرفت، و ديدن‏اين صحنه‏ها، در روح او مفاهيمى زنده و پويا پديد مى‏آورد وزندگى‏وتلاش را در وجدان درونى او جان مى‏بخشيد.
بار اندوه مرگ مادر، همراه قهرمانيهاى او در دلش عجين مى‏گشت.خديجه براى او تنها يك مادر نبود بلكه او مادر فاطمه و مادر همه مردان‏و زنان با ايمان و مدافع حقّ بود و در راه دين با تمام تاب و توان‏خويش فداكارى مى‏كرد.
فاطمه در نخستين سالهاى حياتش با چنان امتحانات دشوارى روبروشد كه در تاريخ، كمتر كسى را مى‏توان از اين نظر با او همانند كرد.
فاطمه زهرا همگام با نهضت اسلامى رشد مى‏كرد و خود در قلب‏معركه بود. زيرا او دختر رهبر اين معركه، يعنى پيامبرصلى الله عليه وآله، بود.بنابراين او نيز همگام با اين درگيرى حركت مى‏كرد و بر طبق معيارهاى‏آن مى‏زيست.
در زمانى كه فاطمه زهرا در مكّه مى‏زيست، تاريخ از رويدادهاوحوادثى كه مستقيماً با فاطمه سر و كار داشته، سخنى به ميان نياورده‏است. امّا مطمئنيم كه زندگى وى در مكّه، بدون آزار و اذيّت سپرى نشده‏است. خودخواهى قريشيان كافر تا آن اندازه رسيده بود كه خانواده پيامبررا نيز مورد آزار و اذيّت قرار مى‏دهند همان گونه كه خانواده ديگرمسلمانان را شكنجه و اذيّت مى‏كردند.
بنابراين مى‏توان به جرأت گفت كه آن‏حضرت نيز بارها و بارها ازسوى قريش مورد آزار قرار گرفت و زندگى‏اش از حوادث ناگوار خالى‏نبوده است. بعلاوه اين آزارها كه مستقيماً خود او را مورد هدف قرارمى‏داده است بايد از آزارهايى كه غير مستقيم او را تحت فشار قرارمى‏داده نيز ياد كنيم. چرا كه هر صدمه و گزندى كه به پيامبر مى‏رسيد،تأثير بيشترى در جان فاطمه مى‏نهاد.
هنگامى كه خانه پيامبرصلى الله عليه وآله به محاصره درآمده و كفار مى‏خواستندحضرتش را به قتل رسانند، فاطمه ناظر بر اين ماجرا بود.
همچنين هنگامى كه پيامبر به سوى مدينه مهاجرت كرد، فاطمه ناظربر اين جدايى بود و تلخى فراق را به خوبى احساس مى‏كرد و نيز هنگامى‏كه امام على از جانب پيامبر فرمان يافت تا با بقيه خانواده پيامبر يعنى‏فواطم(4)، به مدينه مهاجرت كند، فاطمه ناظر و شاهد اين حركت بود.كاروان، راه مدينه را درپيش گرفت، گروه مسلّحى از سوى قريش مأمورشد تا آن را تعقيب كند و نگذارند خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله به او بپيوندند. ميان‏امام على و اين گروه نبردى سخت روى داد و امام پس از آنكه صدماتى برآنها وارد كرد آنان را فرارى داد. فاطمه‏عليها السلام در اين روز نيز درهمان‏كاروانى جاى داشت كه از سوى دشمن مورد حمله قرار گرفته بود.
پيامبر اكرم نيز در بيرون از شهر مدينه، چشم به راه ورود فاطمه‏وامام بود وتا اينان به او ملحق نشدند به داخل شهر گام ننهاد.
فاطمه در مدينه نيز شاهد رويدادهاى بزرگى بود و بدين ترتيب‏شخصيتش هر روز پرداخته‏تر و كاملتر مى‏شد. در جنگ اُحُد كه نبرد به‏زيان مسلمانان در جريان بود، فاطمه زهرا نيز شركت داشت و با خاكسترحصير سوخته جراحت پدرش را مرهم نهاد و شمشيرهاى پيامبروجانشين او را شست و پاكيزه كرد.

ازدواج

يكى ديگر از رويدادهاى جالبِ توجّه زندگى فاطمه زهراعليها السلام،ازدواج اوست. كه بُعد بزرگى از زندگى او را دربر مى‏گيرد.
در واقع ازدواج فاطمه يك ازدواج تمام عيار، مطابق با ارزشهاى‏اسلامى بود. از اين رو اين پيوند به عنوان نمونه‏اى از يك ازدواج ايده‏آل‏مورد توجه قرار گرفت.
در فقه اسلامى، شيوه ازدواج فاطمه به عنوان سنّت مستحب قلمدادشده است. چرا كه اين ازدواج صورت مجسمى از تعاليم گرانبهاى اسلامى‏است. اينك بجاست به فراخور اين كتاب به شرح قسمتهايى حساس از اين‏پيوند مبارك بپردازيم.

اوّل : خواستگارى‏
مراسم ازدواج به سادگى و بدون هيچ افراط و تفريطى برگزار شد. درحقيقت مفهوم‏ازدواج اسلامى مفهومى‏است برخاسته از واقعيت وطبيعت‏آن. ازدواج پديده‏اى است فطرى كه براى ادامه حيات و بقاى نسل انسان‏در وجود او تعبيه شده است.
در واقع اسلام نيز ازدواج را بدين گونه مى‏خواهد و دستوراتى متناسب‏با چنين‏ازدواجى صادر كرده‏است. از اين‏رو به‏بسيارى‏از تشريفات بى‏فايده‏ديگرى كه در برخى از كشورهاى اسلامى ديده مى‏شود هيچ نيازى نيست.
معمولاً ازدواج با خواستگارى از سوى مرد آغاز مى‏شده. آن هم از زنى‏كه از جهت حسب و نسب، مورد علاقه او قرار مى‏گرفته است. و بستگان‏زن نيز درباره مرد تحقيق مى‏كردند و اگر او را شايسته مى‏يافتند مهريه‏ساده‏اى تعيين مى‏كردند و دخترشان را بدون تشريفات و رفت و آمدها،به ازدواج مرد درمى‏آورند و از تشكيل جلسات طولانى و بدون فايده‏خوددارى مى‏كردند. كه گويى اينك ازدواج به مثابه تعيين روابطبين‏المللى ميان ملّتها درآمده است، كه در برخى از كشورها هم‏اكنون نيزاين رفتار و طرز فكر ديده مى‏شود.
براى همين است كه مى‏بينيم اميرمؤمنان، على‏عليه السلام خدمت پيامبرصلى الله عليه وآله‏مى‏آيد، سلام مى‏كند و در جاى خود قرار مى‏گيرد. پيامبر علّت آمدنش راجويا مى‏شود و حضرت امير موضوع ازدواج با فاطمه را مطرح مى‏كندوپيامبر با خوشرويى تمام از پيشنهاد او استقبال مى‏كند.

دوّم : قبول پيشنهاد خواستگارى‏
پيامبر پيشنهاد على را به طور قطعى نمى‏پذيرد، مگر پس از آنكه اين‏پيشنهاد را براى فاطمه با تفاصيل آن عرضه كند. آن‏حضرت از سوابق على‏وفضايل ومناقب او مى‏گويد و فاطمه نيز سكوت مى‏كند و بدين ترتيب‏رضايت خويش را اعلام مى‏دارد.
پيامبرصلى الله عليه وآله با ديدن سكوت فاطمه زهرا مى‏فرمايد : اللَّه اكبر، سكوت‏فاطمه نشان رضايت او به اين پيوند است.
اسلام زن‏را انسانى‏صاحب كرامت‏به‏شمار مى‏آورد كه حق‏داردسرنوشت خود را برگزيند. اگرچه پدر نيز اين حق را دارد كه در انتخاب‏همسر با دخترش مشورت كند چرا كه او خير و صلاح دخترش را بهترمى‏داند. ولى اگر پدر بخواهد در اين باره زور پيشه كند و يا در استفاده ازاين حق افراط روا دارد، در چنين حالتى شرع مقدّس قدرتش را محدودمى‏سازد، حق انتخاب را تماماً برعهده خود زن مى‏سپارد. بدين‏گونه ازافراط و تفريط جلوگيرى مى‏كند و بنابراين اسلام با شيوه اروپايى و غربى‏كه زن را از خانواده‏اش جدا مى‏كند وحق انتخاب شوهر را تنها به دست اومى‏سپارد، به هيچ وجه هماهنگى وموافقت ندارد.
از طرفى شيوه اسلامى در اين باره با روش ازدواج در روزگار جاهليّت‏كه زن را به مثابه كالايى مورد خريد و فروش قرار مى‏داد، هيچ گونه‏سازگارى ندارد.

سوّم : برابرى‏
فاطمه در همان هنگامى كه مسلمانان توانسته بودند با نيرومندترين‏دشمن خود يعنى قريش، در جزيرةالعرب به رويارويى برخيزند، به سن‏و سال زنان رسيده بود. مردان مسلمان هريك مى‏خواستند در ازدواج بافاطمه دختر پيامبر بر يكديگر سبقت جويند تا بدين ترتيب به اين شرافت‏نايل آيند. در آن هنگام فضايل و مناقب و پاكدامنى و آزرم و حكمت‏وتقوا و اجتهاد و دانش و معرفت آن‏حضرت، زبانزد همگان بود. امّا ازسوى ديگر مسلمانان از ميزان علاقه وافر پيامبر اكرم به دخترش آگاهى‏داشتند از اين رو بسيارى از توانگران و بزرگان او را از پيامبر خواستگارى‏مى‏كردند امّا پيامبر اسلام آنان را با ظرافت رد مى‏كرد چرا كه آنان راشايسته ازدواج با فاطمه و همتا و برابر با آن‏حضرت نمى‏دانست. مضافاًبرآنكه پيامبر از طريق وحى، آگاهى يافته بود كه فاطمه، اين زن‏بافضيلت و معصوم در اسلام، كسى كه قرار است نسل پيامبر و تبار اوصياو جانشينانش از او باشد، بايد با مردى كه خداوند سبحان او را برگزيده‏است، پيمان زناشويى ببندد.
از اين رو آن‏حضرت به هركس كه براى خواستگارى فاطمه به اورجوع مى‏كرد، مى‏فرمود :
من در اين باره منتظر فرمان خداوند هستم. امّا هنگامى كه على به‏همين منظور نزد پيامبر آمد و خواسته‏اش را مطرح كرد پيامبرصلى الله عليه وآله به وى‏فرمود : جبرئيل پيش از وى نزد آن‏حضرت آمده و به وى گفته بود كه‏خداوند تعالى‏، فاطمه را در آسمان به همسرى على درآورده و فرشتگان رابر آن گواه گرفته است.
تمام اينها براى آن بود كه حضرت امير پس از پيامبرصلى الله عليه وآله بهترين‏زمينيان بود و پيامبر و فاطمه نيز اين نكته را بخوبى مى‏دانستند. على‏عليه السلام‏تنها همسر شايسته فاطمه بود.
در اسلام نيز روا نيست كه پدر دخترش را به مردى كه همشأن اونيست، به همسرى درآورد. در اين باره مى‏توان به حديثى كه از امام‏صادق‏عليه السلام روايت شده، استناد جُست. آن‏حضرت فرموده است :
"اگر خداوند اميرمؤمنان‏عليه السلام را براى فاطمه نيافريده بود، از آدم تاپايين‏تر از وى همتايى براى فاطمه بر روى زمين وجود نداشت"(5).

چهارم : مهريه و جهيزيه
اگر انسان در زندگى دنيا بيشتر به تشريفات توجّه داشته باشد، دردسرو مشكلاتش هم افزونتر خواهد شد. حال آنكه ساده زيستن و زهد درزندگى، موجب آسودگى و راحتى است. اميرمؤمنان نيز در حديثى كه ازاوصاف پرهيزكاران سخن مى‏گويد، به همين نكته اشاره كرده و فرموده‏است :
"پرهيزكاران لذّت زهد دنيا را هم در اين دنيا چشيده‏اند"(6).
ساده زيستن و زهد، بخصوص درنظر رهبران و بالاخص در نزد ائمه‏وراهنمايان ربّانى از اهمّيّت بيشترى برخوردار است.
شايد سادگى مَهر بانوى زنان و نيز لوازم خانه‏اش، به اضافه زهد درمراتب دنيا، بيشتر به هدف ساده برگزار كردن مراسم زناشويى انجام‏گرفته باشد تا به عنوان نمونه‏اى براى ازدواجهاى اسلامى همواره پيش‏روى مسلمانان قرار داشته باشد و چرا اينگونه نباشد؟ كه او فاطمه دخترمحمّد بن عبداللَّه‏صلى الله عليه وآله، رسول خدا بود و شوهرش سرور اوصيا، على‏اميرمؤمنان. پس بايد كه ازدواج او به عنوان الگو و نمونه قلمداد شود.
امامان معصوم نيز، عملاً در ازدواجهاى خود از اين نمونه پيروى‏كردند وخود را حتّى ملزم به رعايت "مهرالسنّه"، يعنى همان بهاى‏مهريه‏اى كه على‏عليه السلام به فاطمه‏عليها السلام پرداخت، مى‏كردند.
مهر حضرت زهرا 480 و يا بنابر بعضى روايات 500 درهم بود.همچنين جهيزيه‏اى كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن را براى فاطمه تدارك ديد، عبارت‏بود از :
- پيراهنى به بهاى هفت درهم.
- روبندى (به عنوان چادر) به ارزش چهار درهم.
- قطيفه سياه خيبرى.
- تختخوابى بافته شده از برگ و ليف خرما.
- دو تشك كه درون يكى از آنها با پشم گوسفند و درون ديگرى با ليف‏خرما پر شده بود.
- چهار بالش كه درون آنها از گياه خوشبوى "اذخر" پر شده بود.
- پرده‏اى نازك از پشم.
- يك تخته حصير هجرى(7) كه گاهى اين حصير از علف بافته مى‏شد.
- يك آسياب دستى.
- يك تشت مسى.
- مشكى از پوست.
- كاسه‏اى چوبين.
- مشك كهنه آب.
- يك آفتابه.
- دو كوزه سفالى.
- يك سفره چرمى.
- يك چادر بافت كوفه.
- يك مشك آب.
- مقدارى عطر.
امام‏عليه السلام نيز خانه خود را مهيا كرد. بدين ترتيب كه كف خانه را باريگهاى نرم فرش كرد و چوب درازى به دو طرف ديوار آويخت تا از آن‏به عنوان رخت آويز استفاده شود و داخل اتاق را نيز با پوست گوسفندفرش كرد و تنها يك بالش از ليف خرما در خانه قرار داد.

پنجم : خطبه عقد
رسول خدا به امام على فرمود : برخيز و براى خود خطبه بخوان . اميرمؤمنان فرمود :
"سپاس خدايى را كه به ستايشگرانش نزديك شد و به خواستارانش‏قريب گشت و بهشت را به كسانى كه از او پروا پيشه كنند، وعده فرمودوكسانى را كه نافرمانى‏اش كنند با آتش بيم داد. او را بر نيكيهاى ديرينه‏ونعمتهايش سپاس مى‏نهم. سپاس كسى كه مى‏داند او (خداى) آفريننده‏و پديد آرنده و ميراننده وزنده كننده اوست و از بديهايش پرسنده. از اويارى مى‏جوييم و هدايت مى‏خواهيم و بدو ايمان مى‏آوريم و از وى‏كفايت مى‏طلبيم".
"و شهادت مى‏دهيم كه جز خداى يگانه هيچ معبودى نيست. يكتاست‏و شريكى ندارد. شهادتى كه در اندازه او باشد و خشنودش سازد و نيزشهادت مى‏دهيم كه محمّد بنده و رسول خداست، درود خدا بر او، و بردودمانش باد. درودى كه او را نيك آيد و بهره‏مندش سازد و او را بالا بردو برگزيندش. اين رسول خداست كه دخترش فاطمه را به پانصد درهم (مهر) به همسرى من داد. از او بپرسيد و حضرتش را گواه گيريد".
آنگاه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود : "من دخترم فاطمه را براساس آنچه‏خداوند مهربان او را با تو تزويج كرده، به همسرى تو دادم و به خشنودى‏خداوند راضى و خشنودم. تو نيك داماد و نيك يارى هستى و خشنودى‏خداوند براى تو كافى است".
سپس رسول خدا فرمود تا طبقى از خرماى نورس يا رسيده درميان‏آورند وآن را تقسيم كنند.
در اين باره حديث ديگرى از زبان اميرمؤمنان نقل شده كه در سطوربعد براى بيان اهميّت اين پيوند در اسلام، آن رابازگو خواهيم كرد. ازجمله دلايل اهمّيّت اين ازدواج آن است كه ما در كتابهاى تاريخ و حديث‏به بخش بزرگى بر مى‏خوريم كه به تفصيل يا اختصار موضوع ازدواج على‏با فاطمه را مطرح كرده‏اند. اين امر خود نشانگر اهتمام مسلمانان صدراسلام به اين امر بوده است.
حديثى كه در اين باره روايت شده، منقول از ضحّاك بن مزاحم است‏كه گفته : از على بن ابى طالب شنيدم كه مى‏فرمود : ابوبكر و عمر نزد من‏آمدند و گفتند : چه مى‏شود كه نزد رسول خدا بروى و درباره فاطمه با اوسخن بگويى؟
من نزد آن‏حضرت رفتم. چون پيامبر مرا ديد، خنديد و آنگاه فرمود :ابوالحسن براى چه آمده‏اى؟ چه مى‏خواهى؟
من از خويشاوندى و پيشگامى خود در اسلام نيز و از يارى و جهادخويش در ركاب آن‏حضرت، سخن گفتم. آن‏حضرت در پاسخ فرمود :راست گفتى وبهتر از آنى كه گفتى.
گفتم : اى رسول خدا آيا فاطمه را به همسرى من مى‏دهى؟
او فرمود : على! پيش از تو نيز كسان ديگرى از او خواستگارى كرده‏اندوچون من خواستگارى آنان را با فاطمه درميان نهادم، آثار نارضايتى‏در چهره‏اش نمايان شد. امّا اينك تو اينجا بمان تا من دوباره به سويت‏بازگردم(8).
پيامبرصلى الله عليه وآله به اتاق فاطمه رفت. فاطمه برخاست و رداى پيامبر راستاند وكفشهايش را به در آورد و آب وضو براى آن‏حضرت مهيّا كرد و به‏دست خويش پاهايش را شُست و آنگاه بر جاى خود نشست، پيامبر به اوفرمود : اى فاطمه؟ پاسخ داد : بلى چه فرمايشى دارى اى رسول خدا؟
پيامبر فرمود : على بن ابى طالب كسى است كه تو بخوبى از قرابت‏وفضيلت و اسلام او آگاهى دارى و من نيز از خداوند خواسته‏ام كه تو رابه همسرى بهترين و محبوبترين خلقش درآورد. او از تو خواستگارى كرده‏است. در اين باره چه نظرى دارى؟
فاطمه خاموش ماند امّا چهره‏اش را برنگرداند و رسول خدا نيز درسيمايش نشان ناخرسندى نديد. پس برخاست و گفت : اللَّه اكبر. سكوت اودليل بر موافقت اوست.
پس جبرئيل‏عليه السلام به نزد آن‏حضرت آمد و گفت : اى محمّد، فاطمه را به‏همسرى على بن ابى طالب ده كه خداوند او را براى على بن ابى طالب‏پسنديده و على را نيز براى فاطمه.
على فرمود : آنگاه پيامبر فاطمه را به‏ازدواج من درآورد. و نزد من آمدودستم را گرفت و فرمود : "برخيز به نام خدا و بگو : عَلى‏ بَرَكِةِ اللَّهِ وَماشاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ".
آنگاه مرا آورد و در كنار فاطمه نشانيد و فرمود :
"خدايا اين دو محبوبترين خلقِ تو در نزد منند پس آنان را دوست بدارو به فرزندانشان بركت ده و از سوى خود نگاهبانى برايشان بگمار و من‏اين دو و فرزندانشان را از شر شيطان رانده شده، در پناه تو مى‏گيرم"(9).

ششم : زفاف‏
فاطمه زهرا بر اشتر سياه و سپيد پدرش نشست. زنان پيامبر اطراف‏اشتر را گرفته بودند و اشعار شاد مى‏خواندند. سلمان نيز افسار اشتر را به‏دست گرفته بود و پيامبر خود پيشاپيش اشتر و درميان جوانان بنى هاشم‏كه شمشيرهاى آخته به دست داشتند، حركت مى‏كرد. جوانان بنى هاشم بااين حركت در واقع مى‏خواستند بگويند كه ما از عرض و ناموس خودپاسدارى مى‏كنيم.
آرى، آن شب جشن عروسى برپا بود و اين جشن با اشعارى كه زنان‏پيامبر مى‏خواندند و ديگر زنان آنها را تكرار مى‏كردند، شكوه خاصى به‏خود گرفته بود.
ام سلمه مى‏خواند :
- اى همسايگانم به يارى خدا گردش كنيد و در همه احوال خداى را به‏ياد آريد.
- و ياد آريد الطاف پروردگار والا مرتبه را كه ناخوشيها و آفتها را ازما دور كرد.
- او ما را پس از كفر، هدايت كرد و از نو جان بخشيد.
- با بهترين بانوى عالميان كه خاله‏ها و عمه‏هايش فداى او گردند،همراه شويد.
- اى دختر كسى كه خداى بزرگ او را با وحى و رسالت، بر ديگران‏برترى بخشيد.
عايشه نيز اين اشعار را مى‏خواند :
- اى زنان، روبندها زنيد و آنچه شايسته گفتن در مجالس است، برزبان آريد.
- همراه با تمام بندگان شاكر خداوند، او را به ياد آوريد كه ما را به‏دين خويش مخصوص فرمود.
- ستايش خداى را بر بخششهايش و سپاس اورا كه يكتا و ارجمندوتواناست.
- با او - فاطمه - همراه گرديد كه خداوند نام او را بلند گردانيد و وى رااز جانب خود به پاكى و طاهرى - على - مخصوص داشت.
- حفصه نيز بدين اشعار مترنّم شد و خواند :
- فاطمه بهترين زنان بشر است و سيمايى چون ماه دارد.
- خداوند تو را بر همه آفريدگان برترى بخشيد به فضيلت كسى كه به‏آيات زمر مخصوص شد.
- خداوند تو را به همسرى جوانى فاضل يعنى على بهترينِ حاضران،درآورد.
- همسايگانم، با فاطمه همراه شويد كه او بزرگوار و فرزند مرد بزرگى‏است.
پس از آنكه فاطمه به خانه على رسيد، پيامبرصلى الله عليه وآله پيش رفت و دست‏فاطمه را گرفت و درميان دستان على نهاد و پيش از آنكه چنين كند، باسخنان گرم ونورانى خود، بذر عشق و محبّت را درميان آنان كاشت و ازهريك از آنان تعريف و تمجيد كرد.
فاطمه زهراعليها السلام از آغاز سال دوّم هجرت، به زندگى تازه‏اى گام نهاد.او پيش از اين بمدّت 9 سال به عنوان دخترى نمونه در خانه پدرش مطرح‏بود و اينك مى‏خواست زندگى زناشويى خويش را آغاز كند. آرى اومى‏رفت تا سنگ بناى نخستين خانواده نمونه را در جامعه اسلامى بنيان‏نهد تا جهان مفهوم زندگى هدفدار را در پرتو تعاليم اسلامى بشناسد.
اينك به مثالهايى از اين خانواده نمونه كه فاطمه با همكارى على‏عليه السلام‏و با وحيى كه از جانب خدا به سوى پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏شد، آن را بنيان نهاده‏بود اشاره مى‏كنيم :
1 - محبّت و دوستى عميق : آنچه اين دو را به هم پيوند مى‏داد، عشق‏ومحبّتى بود كه از ايمان هريك از آنان به ويژگيها و مناقب ديگرى نشأت‏مى‏گرفت. فاطمه، على را به عنوان سرور اوصيا و پدر نوه‏هاى پيامبروبرترين مردم پس از آن‏حضرت و صاحب مقامى والا و بزرگ در نزدخداوند مى‏دانست. از اين رو به او بسيار عشق مى‏ورزيد. على‏عليه السلام نيز ازبزرگى و عظمت فاطمه آگاه بود و مى‏دانست كه او سرور زنان جهان‏ومادر نوه‏هاى پيامبر است وشفاعتش در بارگاه خداوند مقبول واقع‏مى‏شود. به اين دلايل بود كه اميرمؤمنان هم او را بسيار دوست مى‏داشت.
2 - همكارى در عمل : فاطمه زهرا در انجام مسئوليّتهاى داخل خانه‏سُستى نمى‏ورزيد چنان كه حضرت امير نيز در انجام وظايف مربوط به‏خودش كوتاهى نشان نمى‏داد. پيامبر اكرم هم وظايف را از روز نخست‏بدين گونه تقسيم كرد :
الف - على بايد خانه را بروبد و آب بياورد علاوه بر آنكه دادن نفقه‏هم از وظايف اوست.
ب - فاطمه بايد آرد فراهم آرَد و خيمر درست كند و نان پزد و تربيت‏فرزندان و رتق و فتق امور آنان را برعهده گيرد.
در حديثى از ابوجعفرعليه السلام نقل شده است كه فرمود :
"فاطمه به على قول داد كه كارهاى خانه را انجام دهد و خمير درست‏كند ونان پزد و خانه را بروبد و على هم به او قول داد كه كارهاى بيرون ازخانه را انجام دهد وهيزم آورد و مواد خوراكى را تهيه كند. روزى امام به‏فاطمه گفت : اى فاطمه آيا چيزى دارى؟ فاطمه گفت : سوگند به آنكه‏حقّ تو را بزرگ داشت، سه روز است كه چيزى نداريم تا تو را بدان‏مهمان كنم. على‏عليه السلام پرسيد : پس چرا به من نگفتى؟ فاطمه گفت :"رسول خداصلى الله عليه وآله مرا نهى كرد از اين كه چيزى از تو بخواهم بلكه به من‏سفارش كرد كه از پسر عمويت چيزى مخواه. اگر چيزى آورد كه هيچ‏وگرنه از او تقاضايى مكن". انجام اين وظايف، رنج و زحمت فراوانى‏براى فاطمه زهرا ايجاد كرده بود چنانكه روزى رسول خداصلى الله عليه وآله به منزل‏فاطمه وارد شد و ديد كه كار زياد، على و فاطمه را خسته كرده است. پس‏پرسيد : كدام يك از شما بيشتر خسته‏ايد؟ على پاسخ داد : فاطمه.
آنگاه پيامبر فاطمه را از ادامه كار منع كرد و خود به جاى او مشغول‏كار شد.
مسلمانان در يكى از جنگها، غنايم بسيارى به دست آورده بودند ازاين رو فاطمه زهرا به حضور پيامبر اكرم رسيد و از آن‏حضرت خواست تاخادمه‏اى به‏عنوان سهم وى از غنيمت به‏او دهد كه اورا در كارها ووظايف‏خانه كه برايش بخصوص در زمان غيبت اميرمؤمنان و شركت آن‏حضرت‏در جنگها سنگين مى‏شد، كمك كند.
از امام على‏عليه السلام روايت شده است كه به مردى از بنى سعد فرمود : آيادرباره خود و فاطمه نكته‏اى برايت بازگويم؟ فاطمه در خانه من بود.او از تمام كسان پيامبرصلى الله عليه وآله در نزد آن‏حضرت عزيزتر و محبوبتر بود. اوآن قدر با مشك آب آورده بود كه سينه‏اش از اين بابت مجروح شده بودوآنقدر به دست خود آسياب كرده بود كه دستانش خشن شده بود و خانه‏را آنقدر رُفته بود كه لباسهايش خاك آلوده شده بود و آنقدر زير ديگ راروشن كرده بود كه جامه‏هايش چرك و دودآلود شده بود و به همين خاطربسيار لاغر و نزار گشته بود(10).
چون فاطمه زهرا از پيامبر خواستار كنيزى شد تا او را در كارهاى‏خانه كمك كند، آن‏حضرت به وى فرمود : من به تو چيزى مى‏آموزم كه‏بيشتر از كنيز به حال تو سودمند است.
فاطمه پرسيد : پدر! آن چيست؟
پيامبر فرمود : چون از نماز فراغ يافتى پيش از آنكه به چپ وراست‏خود بنگرى 34 مرتبه بگو اللَّه اكبر و 33 مرتبه بگو الحمد للَّه و33 مرتبه‏هم بگو سبحان اللَّه. چون، چنين كنى خداوند نيرو و نشاط به تو عنايت‏كند. آنگاه پيامبرصلى الله عليه وآله به‏او نگريست و فرمود : آيا بدين خرسندى؟
فاطمه پاسخ داد : آرى اى رسول خدا، خرسندم.
اين همان تسبيح مشهور به "تسبيح الزهرا" است كه بيشتر شيعيان پس‏از خواندن نماز، خود را به انجام آن ملزم مى‏دانند.
اين است شخصيت آن زن درخشانى كه فاطمه زهراعليها السلام آن را براى مابه نمايش مى‏گذارد. او نشان مى‏دهد كه چگونه يك زن بايد مشكلات راتحمّل كند و به درجات والايى كه خداوند براى او درنظر گرفته برسدبى‏آنكه بدانچه از دنياى فانى از كف او مى‏رود، توجّه نشان دهد.
بنابر برخى از روايات، چون آيه زير نازل شد كه فرمود :
( وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاًمَّيْسُوراً ) (11) "چون از ايشان (يعنى از خويشان و دخترت فاطمه) به خاطررحمت پروردگارت كه بدان اميدوارى، روى گرداندى بديشان سخنى نرم‏وخوش بگو".
پيامبرصلى الله عليه وآله خدمتكارى را بنام "فضه" را براى خدمت به دخترش به‏نزد وى فرستاد. فاطمه نمى‏خواست با او رفتارى مانند رفتار زنان عرب‏داشته باشد آنان به خدمتكار خود امر و نهى مى‏كردند و خدمتكارشان جزاطاعت از فرمانهاى آنها چاره ديگرى نداشت. امّا فاطمه هرگز چنين نكردبلكه بدون آنكه ميان خود و فضه امتيازى قائل شود، روزهايى را بين‏خود و فضه تقسيم كرد.
3 - فاطمه زهرا زندگى و غذاى ناگوار و لباس درشت بافت و خشن راتحمّل مى‏كرد و تنها خدا و روز قيامت را درنظر مى‏آورد. در حديثى ازسويد بن غفله آمده است كه گفت : على‏عليه السلام به پيشامدى سخت گرفتارشد. فاطمه به نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رفت و در زد. رسول خدا فرمود : من‏احساس مى‏كنم محبوبم بر در ايستاده است. اى أم ايمن برخيز و بنگر. پس‏أم ايمن در را گشود، فاطمه به خانه پيامبر قدم نهاد. پيامبر خطاب به اوفرمود : تاكنون در چنين هنگامى نزد ما نمى‏آمدى؟! فاطمه گفت : اى‏رسول خدا خوراك فرشتگان در نزد خداى چيست؟ پيامبر فرمود : حمدوثناى خداست. پس فاطمه عرض كرد : خوراك ما چيست؟ پيامبر فرمود :
سوگند به آنكه جانم به دست اوست. در خانه آل محمّد يك ماه است‏كه آتشى برافروخته نشده. اينك پنج‏كلمه كه جبرئيل به‏من آموخته‏است،به تو ياد مى‏دهم. فاطمه گفت : اى رسول خدا اين پنج كلمه كدام است؟
پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود : "يا رَبَّ الْأَوَّلينَ وَالْآخِرينَ، يا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتينِ وَياراحِمَ الْمَساكينِ وَيا أَرْحَمَ الْرَّاحِمينَ".
فاطمه بازگشت. همين كه چشم على به او افتاد، گفت : مادر و پدرم به‏فدايت. اى فاطمه چه خبرى آوردى؟ گفت : براى كارى دنيايى رفتم‏وبراى آخرت بازگشتم. على به او فرمود : آنچه پيش روى دارى بهتراست، آنچه پيش روى دارى بهتر است.
از امام جعفر صادق‏عليه السلام نقل شده است كه فرمود :
فاطمه‏عليها السلام نزد رسول خداصلى الله عليه وآله از على‏عليه السلام شكايت كرد و گفت : اى‏رسول خدا على از روزى خود چيزى برجاى نمى‏گذارد مگر آنكه آن رادرميان بيچارگان پخش كند. پيامبر به او فرمود : اى فاطمه آيا مرا درباره‏برادرم وپسر عمويم خشمگين مى‏سازى؟ همانا خشم على خشم من وخشم‏من خشم خداى عز وجل است(12).
فاطمه زهرا از زمان ازدواج تا هنگام وفاتش به عنوان واسطه ميان‏رسول خدا و زنان مسلمان در مسائل شرعى بود. بدين ترتيب كه زنانى كه‏در مسائل شرعى دچار اشكال مى‏شدند، نزد فاطمه مى‏آمدند و مسائل‏خود را از او مى‏پرسيدند و آن‏حضرت اشكالات آنان را برطرف مى‏كردوفرهنگ وحى را به آنان مى‏آموخت و آنان را از معرفت سيراب مى‏كرد.
آن‏حضرت همچنين در برخى از سفرهاى مهم شركت جست و انجام‏برخى از امور را برعهده داشت. علاوه بر اين او در فتح مكّه نيز حضورداشت و به امور شخصى پدر و شوهرش رسيدگى مى‏كرد تا آنان بتوانندبراى وظايف مهمى كه برعهده داشتند، از فرصتها بهتر استفاده كنند.


بخش دوم : جايگاه حضرت فاطمه زهراعليها السلام


زمخشرى در كشاف هنگام ذكر ماجراى زكريا و مريم‏عليهما السلام نقل كرده‏است كه پيامبرصلى الله عليه وآله در هنگام قحط سالى، به گرسنگى مبتلا شد. حضرت‏فاطمه‏عليها السلام دو قرص نان و پاره‏اى گوشت براى آن‏حضرت، تحفه برد و وى‏را بر خود مقدّم داشت. امّا آن‏حضرت طبق را به خود فاطمه بازپس دادوفرمود : آن را بگير. آنگاه روپوش روى طبق را برگرفت. طبق پر ازگوشت و نان بود. فاطمه با ديدن اين صحنه شگفت‏زده شد و پى‏برد كه اين‏نان و گوشت از جانب خداوند فرستاده شده است. پيامبر به فاطمه فرمود :اين نان و گوشت از كجا آمده است؟ فاطمه پاسخ داد : از سوى خدا كه اوهركه را خواهد بى‏حساب، روزى دهد. پيامبر فرمود : سپاس خدايى راكه تو را مانند بانوى زنان بنى اسرائيل قرار داد. سپس آن‏حضرت، على بن‏ابى‏طالب و حسن و حسين و اهل بيتش را جمع كرد و همگى از آن غذاخوردند و سير شدند. امّا از غذا، هيچ كاسته نشده بود و فاطمه باقيمانده‏غذا را به همسايگان خويش بخشيد.
ترمذى در صحيح از صبيح غلام اُمّ سلمه و زيد بن ارقم نقل كرده است‏كه گفتند : پيامبرصلى الله عليه وآله به على و فاطمه و حسن و حسين فرمود : "من بادشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم".
ابن خالويه در كتاب "آل" در حديثى كه آن را از امام رضا و او ازپدرانش از اميرمؤمنان نقل كرده، آورده است كه آن‏حضرت فرمود :رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود : "چون روز قيامت فرا رسد، منادى از دل عرش‏آواز دهد كه اى خلايق! ديدگان خود را بربنديد تا فاطمه دختر محمّد،عبور كند".
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه آن منادى بانگ مى‏زند كه :"اى جماعت! سر به زير افكنيد و چشم فرو بنديد تا فاطمه از پل صراطبگذرد. آنگاه آن‏حضرت درحالى كه هفتاد هزار كنيز از حورالعين بهشت‏او را همراهى مى‏كنند، از پل مى‏گذرد".
بخارى در صحيح به سند خود روايت كرده است كه پيامبر اكرم‏فرمود : "فاطمه پاره تن من است. هركه او را خشمگين سازد به تحقيق مراخشمگين ساخته است".
بسيارى از دانشمندان اهل حديث، از شيعه و سنى، اين مضمون را بااسناد صحيح و روايتهاى صريح نقل كرده‏اند. تا آنجا كه برخى بدين‏روايت، با اعتمادى تمام استشهاد كرده‏اند. يكى از اينان ابوالفرج اصفهانى‏است. وى روايت مى‏كند كه : عبداللَّه بن حسن مثنى فرزند امام حسن‏مجتبى‏عليه السلام بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد. عبداللَّه در آن هنگام جوان بودواز وقار و هيبتى خاص برخوردار. عمر او را در صدر مجلس نشانيد،مورد احترام قرار داد و نيازش را برآورده ساخت. از علّت كار عمر در اين‏خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد : يكى از معتمدانم خبرى از رسول‏خدا برايم نقل كرد آن چنانكه گويى خود آن را از دهان آن‏حضرت‏شنيده‏ام. پيامبر فرمود : فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مى‏كندمرا نيز خوشحال مى‏سازد و آنچه وى را خشمگين مى‏كند مرا نيز به خشم‏آورد. اين عبداللَّه هم پاره‏اى از پاره تن رسول خداست.
ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كرده‏اند كه گفت : رسول خدافرمود : "اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنودمى‏شود".
ابونعيم احمد بن عبداللَّه اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل‏كرده است كه گفت : به هنگام بيمارى رسول خداصلى الله عليه وآله، كه به رحلت وى‏منجر شد بر بالين آن‏حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بى هيچ‏كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مى‏ماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود :"دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد.سپس رازى را با وى درميان نهاد. فاطمه گريست. درميان زنان پيامبر من‏به سخن درآمدم و گفتم : رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى‏برگزيد آنگاه تو مى‏گريى؟!
سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه درميان نهاد. اين بار فاطمه‏خنديد. عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن‏حضرت گفت : من‏راز رسول خدا را برملا نمى‏كنم. چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره ازآن رازى كه پيامبرصلى الله عليه وآله با فاطمه درميان گذارده بود، از وى سؤال كرد.فاطمه پاسخ داد : امّا گريه‏ام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود :جبرئيل در هرسال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏داشت امّا امسال آن رادو بار عرضه كرد و علّت اين امر را جز نزديك شدن مرگم نمى‏دانم. من ازشنيدن اين سخن گريستم آنگاه پيامبر به من فرمود : از خدا بترس و شكيباباش كه من براى تو سَلَف نيكويى هستم. سپس فرمود : اى فاطمه آيادوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى اين امّت باشى؟ در اين هنگام‏بود كه خنديدم.
دانشمندان حديث اين روايت را با سندهاى بسيار و نيز مَتنى يكسان يادست كم با اندكى تفاوت نقل كرده‏اند.
مؤلّف كتاب "الاستيعاب" به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه‏رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود : "سرور زنان بهشت، مريم و پس از او فاطمه‏دختر محمّد و سپس خديجه و سپس آسيه همسر فرعون مى‏باشند".
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده‏است كه پيامبر اكرم فرمود : "از مردان، بسيارى به كمال رسيده‏اند امّا اززنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه‏دختر خويلد وفاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است".
اين دو حديث با اسناد بسيار و مستفيض در كتب روايات نقل شده‏است. والبته احاديث ديگرى نيز نقل شده، مبنى بر آنكه فاطمه از برترين‏آن زنان سابق‏الذكر است. جز آنكه مريم سرور زنان دوره خودش مى‏باشدو فاطمه سرور زنان عالم در تمام دورانهاست. مؤيد اين نظر، سخنى است‏كه از پيامبرصلى الله عليه وآله خطاب به حضرت زهرا نقل شده كه به وى فرمود : آيادوست ندارى سرور زنان اين امّت باشى؟ از آنجا كه بى‏ترديد اين امّت ازديگر امّتها برتر است مى‏توان نتيجه گرفت كه بانوى زنان اين امّت نيز ازسروران ديگر امّتها، برتر وبالاتر است.
حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ ياسفرى باز مى‏گشت، نخست به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزاردو آنگاه به خانه فاطمه مى‏رفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه مى‏شد.
امّا هرگاه پيامبر مى‏خواست به سفر يا جنگى رود، نخست باهمسرانش خدا حافظى مى‏كرد و آخر از همه با فاطمه وداع مى‏گفت.حاكم نيز همين مطلب را از ابن عمران نقل مى‏كند كه گفت : هرگاه‏پيامبراكرم عازم سفرى مى‏شد آخرين كسى كه با او خدا حافظى مى‏كرد،فاطمه بود. اين نكته در كتب حديث با سندهاى مستفيض نقل شده است.
در كتاب استيعاب به نقل از عايشه آمده‏است كه از وى پرسيدند :محبوبترين زنان در نزد رسول خداصلى الله عليه وآله چه كسى بود؟ عايشه گفت :فاطمه. پرسيدند : و از مردها؟ گفت : شوهرش على.
همچنين مؤلف استيعاب به سند خود از ابن بريد از پدرش نقل كرده‏است كه گفت : محبوبترين زنان در نزد رسول خدا فاطمه و محبوبترين‏مردان در نزد آن‏حضرت، على بود.
حاكم در مستدرك از جميع بن عمير نقل كرده است كه عايشه پس ازآنكه از وى درباره على پرسش شد، گفت : از من درباره مردى مى‏پرسيدكه به خدا مردى را محبوبتر از على نديدم. بخارى و مسلم در صحاح خوداز قول پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه فرمود :
"فاطمه سرور زنان بهشتى است".

مبارزه با انحراف امّت‏

پيامبرصلى الله عليه وآله در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى پس از آن كه‏رسالت الهى به كمال رسيد، ديده از جهان فروبست.
پيامبر پس از آن كه آخرين هدف از اهداف اصلى خود را كه همان‏نصب رهبرى و مجرى شايسته، و تحكيم پايه‏هاى رهبرى صالح تا ابدبراى مسلمانان بود، دنيا را وداع گفت. رهبرى كه خداوند پس از پيامبربراى مسلمانان منصوب كرد، اميرمؤمنان على‏عليه السلام بود كه خود سيمايى‏زنده و مجسم از تعاليم اسلامى و بهترين الگو و نمونه آن به شمار مى‏آمد.اين رهبر كسى بود كه كاملاً مفاهيم شريعت اسلامى را با پوست و گوشت‏خود درك كرده بود. او به احكام دين، دانا و به اهدافى كه در پس آنهاجاى داشت آگاه بود. از اين گذشته وى در عمل توانسته بود اين احكام رابر خود نيز تطبيق دهد و خود را با آنها عجين سازد و توقعاتى كه دين ازوى داشت، پاسخ گويد. مردم نيز بخوبى على را با اين صفات مى‏شناختندو به رهبرى او دل بسته و مطمئن بودند و او را ميان خود و خدايشان‏حجّت قرار دادند.
چون اهداف رسالت جامه تحقّق به خود پوشيد، وظايف رسول خدانيز به پايان رسيد. و خداوند هم با نازل كردن اين آيه پايان وظايف او رااعلان كرد : ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ‏الْإِسْلاَمَ دِيناً ) (13) "امروز براى شما دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام‏ساختم و اسلام را به عنوان آيين براى شما پسنديدم".
رسول خداصلى الله عليه وآله به بستر بيمارى افتاد و بيمارى‏اش رو به و خامت نهاد.اثر زهرى كه به وى خورانيده بودند روز به روز در بدنش آشكارتر مى‏شد.هر روزى كه پيامبر اكرم سپرى مى‏كرد، يك گام، او را به سوى آخرت‏نزديكتر مى‏كرد، فاطمه زهرا پدرش را به نيكى مى‏شناخت. او بر فضل‏وبزرگوارى و خدمات آن‏حضرت در راه خدا و انسانيّت، و نيز رنجهايى‏كه او در اين راه كشيده بود، آگاهى داشت. به پيامبر مهر مى‏ورزيد زيراپدرش محبوبترين كس در نزد خداوند بود، و خدا نيز جايگاهى والا درنزد فاطمه داشت و پيش‏او از همه چيز وهمه كس عزيزتر ومحبوب‏تر بود.
پدرش را دوست مى‏داشت چون از همه كس به او نزديك‏تر بودوپيامبرى بود كه مى‏بايست تمام دوستيها و محبتها در راه او بذل شود.ولى اكنون او نظاره‏گر آن است كه پدر در بستر مرگ خفته است آيا اومى‏تواند با ديدن چنين منظره غم‏انگيزى آرام گيرد؟
فاطمه از اتاق پيامبر بيرون رفت و نيز هركس را كه در حجره پيامبراكرم بود، بيرون كردند مگر اميرمؤمنان را كه دركنار بستر پيامبر نشسته‏و مراقب حال او بود. فاطمه به سوى اتاقش رفت و پيش از آن كه بنشيند،صداى شيون و فرياد را شنيد كه از خانه رسول خدا بلند شد. اتاق‏پيامبرصلى الله عليه وآله نزديك اتاق فاطمه بود، فاطمه سرآسيمه و وحشت زده به‏سوى اتاق پيامبر رفت كه ناگهان خبر درگذشت پدرش را شنيد.
رحلت پيامبر تأثير عميقى در دل فاطمه نهاد به گونه‏اى كه پس از اين‏واقعه هيچگاه او را خندان نديدند، مگر وقتى كه به وى الهام شد مرگش‏نزديك شده، و هنگام آن فرا رسيده است كه او نيز به پدرش ملحق گردد.فاطمه زهرا پس از وفات پدر همواره بيمار و نزار بود و لحظه به لحظه ازشدّت غم رنجورتر مى‏شد.
فاطمه‏عليها السلام چنان بر پدرش مى‏گريست كه مردم مدينه از اين بابت به‏اميرمؤمنان گلايه كردند و از وى خواستند كه فاطمه زهرا، يا شب گريه‏كند يا روز. امّا فاطمه وقتى كه اين درخواست را شنيد بيشتر گريست‏ودست از گريستن برنداشت مگر آن كه آنقدر بگريد تا به پدرش ملحق‏شود و افزود : من اندكى بيش درميان اين مردم درنگ نخواهم كرد.
گريه فاطمه انگيزه‏اى دينى داشت، همچنان كه مخالفان گريه وى، نيزاز پيشنهاد خود هدفى سياسى را تعقيب مى‏كردند. زيرا وقتى فاطمه زهرامى‏گريست توجّه‏مردم بدو كه محبوب خاصّ‏پيامبراسلام‏بود جلب مى‏شد.