فصل دوّم:
زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگي توسعه
آيا اسلام موافق و مشوّق توسعه است؟ كدام مفاهيم اسلامي توسعه را تسهيل و ترغيب مي‌كنند؟
فرهنگ اسلامي در گوهر بالقوّه‌ي خويش، مملوّ از عناصر مساعد توسعه است و بديهي است كه اگر وضع مسلمانان از لحاظ ذهني، عيني و روان‌شناسي اجتماعي، مناسب و هماهنگ با اين فرهنگ باشد، به خوبي مي‌توان از آن بهره گرفت و در جهت توسعه‌ي مطلوب و مورد نظر اسلام حركت نمود؛ لكن ممكن است جامعه‌ي اسلامي، در نسل و عصري، استعداد و قابليّت خود را به فعليّت برساند و منبع فرهنگي پرفيضان و جوشاني از عناصر مساعد براي توسعه را ايجاد نمايد؛ و برعكس، در نسل و عصري ديگر نتواند اين زمينه را فراهم كند.
در ارتباط با اهتمام اسلام به هر دو جنبه‌ي فردي و اجتماعي زندگي انسان و موافقت با حركت در مسير توسعه‌ي مطلوب و مورد نظر خود، نكاتي را به طور مختصر بيان مي‌كنيم:
1. بخش وسيعي از مباحث و ابواب فقه، مربوط به مسائل روزمره‌ي زندگيِ انسان و تدبير امور دنيوي اوست؛ مانند ابواب تجارت و معاملات، اجاره، رهن، قرض، قضا، حدود، ديات، قصاص، خمس، زكات، نكاح، طلاق، امانت و جهاد؛
2. قرآن با صراحت متذكّر شده است، كه انسان نبايد نصيب خود را از دنيا فراموش نمايد:
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا[1]؛
3. ترك دنيا به خاطر دين يا كنار گذاردن دين به خاطر دنيا، هر دو از نظر اسلام و پيشوايان معصوم(ع) ممنوع مي‌باشند. امام كاظم(ع) در روايتي مي‌فرمايد:
لَيسَ منّا مَن تَرَك دُنياهُ لِدينِهِ اَو تَرَكَ دينَهُ لِدُنْياهُ[2]؛ كسي كه به خاطر دين خود، دنيا را رها سازد، يا به خاطر دنيا، دين خود را ناديده بگيرد، از ما نيست؛
4. انسان به عنوان خليفه و جانشين خدا بر روي زمين، موظف به آباد نمودن زمين است:
...هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها.[3]
5. عنوان بخشي از كتب روايي، اقتصاد و تقدير معيشت (رعايت اعتدال و اندازه‌گيري و برنامه‌ريزي نيكو و شايسته در زندگي مادّي) مي‌باشد؛[4]
6. اسلام اهتمام بر كار و كوشش و طلب رزق حلال و هم‌چنين كسب علم و دانش با انگيزه‌ي الهي را در هر زمان و مكاني كه باشد، از عبادات ارزنده به حساب مي‌آورد؛[5]
7. در اسلام بر رعايت نظم و انضباط[6]و اتقان و استواري درعمل، توجّه و تأكيد فراواني شده است؛[7]
8. رهبانيّت و كناره‌گيري از اجتماع، هر چند به نام عبادت و بندگي خدا باشد از نظر اسلام محكوم و ممنوع است؛
9. تأكيد قرآن و روايات بر شكر نعمت‌هاي الهي و انفاق و دست‌گيري از فقرا و مستمندان جامعه، امري بديهي است و هر دو مستلزمِ برخورداري از امكانات مادّي و استفاده‌ي مطلوب از آنهاست؛
10. در اسلام بر عزت و سربلندي جامعه‌ي اسلامي و ضرورت حفظ و تحكيم آن تأكيد شده است.
در اينجا مناسب است به لحاظ اهمّيّت مسئله‌ي عزّت و سربلندي جوامع اسلامي در شرايط كنوني، به تبيين و توضيح آن بپردازيم.
اهمّيّت عزّت جامعه‌ي اسلامي
يكي از مفاهيم و عناويني كه تأكيد و اهتمام بر آن، بستر مناسبي را براي رشد و توسعه‌ي مطلوب جامعه فراهم مي‌آورد، ضرورت كسب عزّت و سربلندي براي جامعه‌ي اسلامي است؛ زيرا جامعه بايد در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي، به شكوفايي و اقتدار لازم برسد، بلكه با كسب برتري در تمام زمينه‌ها، به رشد و توسعه‌ي مورد نظر دست يابد و نيازي به بيگانگان نداشته، از وابستگي و سلطه‌پذيري در امان بماند تا بتواند به عزت و سربلندي برسد.
كسب عزّت و حفظ آن از نظر پيامبر اكرم(ص) و ائمه‌ي طاهرين(ع) از اهميّت زيادي برخوردار است؛ به طوري كه پيامبر گرامي در حديثي مي‌فرمايد:
اگر كسي با ميل و رغبت، ذلّت را بپذيرد، از خاندان ما نيست.[8]
سالار شهيدان، حضرت حسين بن علي(ع) مي‌فرمايد:
مرگ با عزت، بهتر از زندگي همراه با ذلّت و خواري است.[9]
زيرا از دست رفتن عزت، به منزله‌ي نابودي انسانيّت انسان، و حيات حقيقي، توأم با عزت است و ماندن در سايه‌ي ذلّت، مرگ واقعي است. در جاي ديگر، آن پيشواي معصوم و امام آزادگان جهان مي‌فرمايد:
من مرگ با عزت را چيزي جز سعادت، و زندگي با ستم‌گران را جز مرگ و نابودي نمي‌دانم.[10]
و در پاسخ به دعوت از ايشان براي بيعت با يزيد فرمود:
هيهات منا الذلة؛ ذلت از ما، اهل بيت پيامبر، به دور است.[11]
سخنان امام حسين(ع)و قيام خونين آن حضرت، به خوبي بر ضرورت حفظ عزت و كرامت انساني فرد و جامعه دلالت داشته و پيام عاشورا در طول تاريخ، براي آزادگان جهان، پيام عزّت، شهامت، شجاعت و آزادگي بوده است.
عزّت و شرافت يك مسلمان و حفظ آن، از چنان اهمّيّتي برخوردار است كه اگرچه انسان به مقتضاي اجتماعي بودن و رابطه‌ي با ديگران، گاهي از ديگران كمك مي‌گيرد؛ ليكن هرگز نبايد در اين جهت خود را كوچك نموده، عزت خود را بشكند؛ زيرا اگر عزت مؤمن شكسته شود، همه چيز او فرو‌مي‌ريزد. از آنجا كه هويت و شخصيت هر فرد و جامعه‌اي، به عزت اوست و با از دست رفتن آن، امنيت اعتقادي و اخلاقي او در معرض تهديد قرار مي‌گيرد؛ لذا پيامبر اكرم(ص) تأمين نيازها را مشروط به حفظ عزت نموده و فرموده است:
حوايج و نيازهاي خود را با عزت نفس طلب نماييد.[12]
برتري و عزّت جامعه‌ي اسلامي چه نقشي در جهت دست‌يابي به توسعه‌ي مورد نظر اسلام دارد؟
از آنجا كه يكي از نتايج مهم توسعه‌ي جامعه‌ي اسلامي، خودكفايي، اقتدار اقتصادي، جهت دادن به اعمال و رفتار افراد براي دست‌يابي به فضايل انساني و تحصيل رضايت حق تعالي و قرب به اوست؛ بر اين اساس، هدايت جامعه به سوي تأمين نيازهاي خود و كسب برتري و تفوّق علمي و صنعتي بر ديگر جوامع، از عناصر لازم و ضروري در اين مسير مي‌باشد؛ زيرا جامعه‌اي كه براي اداره‌ي خود دست نياز به سوي بيگانگان دراز نمايد و به منابع و امكانات خود متكي نباشد و نتواند استعداد افراد را در جهت نيل به خودكفايي و پيش‌رفت‌هاي علمي شكوفا سازد، هيچ گاه به توسعه‌ي اقتصادي، سياسي و فرهنگي نخواهد رسيد و با از دست دادن اعتماد به نفس، هويت و شخصيت فرهنگي و اجتماعي خود را به فراموشي سپرده، روحيه‌ي خودباختگي و يأس بر آن حاكم مي‌گردد؛ لذا در جهت نيل به خودكفايي همراه با اقتدار و استقلال اقتصادي، بايد به گونه‌اي فعاليت نمود كه جامعه‌ي اسلامي در مقابل ساير جوامع، عزيز و سربلند گردد؛ زيرا خداوند متعال هيچ‌گاه براي كفار راه تسلط و تفوّقي بر مؤمنين قرار نداده است؛[13]و از مسلمانان مي‌خواهد كه تمام نيروهاي نظامي، اقتصادي و فرهنگي خود را براي مقابله با توطئه‌ها و تجاوزات دشمنان اسلام بسيج و آماده نمايند؛[14]چرا كه جامعه‌ي اسلامي، بايد برتر و بالاتر باشد و چيزي بر آن برتري و تفوّق ندارد.[15]
آنچه براي فرد و جامعه، عزّت و كرامت به ارمغان مي‌آورد، روحيه‌ي ساده‌زيستي و پرهيز از تجمل‌گرايي است؛ زيرا نيازهاي كاذب و مصارف تجمل‌گرايانه، انسان را به تملّق و چاپلوسي وادار مي‌سازد و براي افرادي كه گرفتار اسراف و تبذير و زندگي پر زرق و برق مي‌باشند، زمينه‌ي انحراف و نافرماني از دستورات الهي و ظلم و ستم در حق ديگران فراهم است و در مقابل هر كس مجبور به شكستن عزّت نفس و شخصيّت خود مي‌گردند.
از طرف ديگر، تحولاتِ علمي به وجود آمده در دنيا موجب شده است كه همه‌ي كارها بر محور علم و تكنولوژي بچرخد و بدون آن هيچ مشكلي از امور مهم زندگي را نمي‌توان حل كرد؛ از اين رو، رسيدن به استقلال و خودكفايي همراه با اقتدار، به فراگيري علوم و تكنولوژي پيشرفته‌ي روز بستگي دارد و فريضه‌ي علم، به عنوان كليد انجام ساير فرايض و نيز دست‌يابي به اهداف نظام اقتصادي اسلام شناخته شده و از شؤون حياتي مسلمين براي كسب عزّت و شرافت در سطح بين‌المللي است.
البتّه بايد توجّه داشت كه علم به تنهايي نمي‌تواند ضامن سعادت يك ملت باشد، بلكه بايد در كنار آن به تقويت ايمان و تقوا و بالا بردن اتحاد و همبستگي و روحيه‌ي همكاري و همدلي همّت گماشت. قرآن كريم مي‌فرمايد:
سستي و اندوه به خود راه ندهيد كه تا زماني كه مؤمن بوده (و به لوازم آن ملتزم باشيد) برتري و تفوق از آن شماست.[16]
نظر اسلام نسبت به كار و تلاش به عنوان يكي از عوامل توليد چيست؟ و چه محدوديت‌هايي براي آن قايل است؟
در ميان عوامل توليد، كار از جايگاه ممتازي برخوردار است؛ زيرا با انجام كار و استفاده از نيروي انساني، ساير عوامل و منابع، مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد؛ حتي تكنولوژي پيش‌رفته‌اي كه امروزه تا حدّ زيادي جانشين كار انسان شده است، محصول كار و تلاش انسان است و در بين عوامل توليد، اين عامل، با اراده و علاقه‌ي انسان ارتباط دارد؛ لذا از جهات متعددي، داراي امتياز خاصي است.
اسلام به كار و اشتغال اهميّت زيادي داده و بي‌كاري، تنبلي و كسالت را به شدّت نكوهش، و در ضمن تعاليم خود، افراد را به كار و جدّيت فوق العاده تشويق نموده و آن را يك فرضيه‌ي الهي براي مسلمانان قرار داده است. جهت تبيين نظر اسلام در اين زمينه، نمونه‌هايي از سخنان پيامبر گرامي اسلام(ص) و پيشوايان معصوم(ع) را بيان مي‌نماييم:
پيامبر گرامي(ص) مي‌فرمايد:
طلب الحلال فريضةٌ علي كل مسلمٍ و مسلمة؛ كسب روزي از راه مشروع، بر هر مرد و زن واجب است.[17]
هرگاه مردي توجّه پيامبر اسلام(ص) را به خود جلب مي‌كرد، مي‌پرسيد آيا شغلي دارد؟ اگر مي‌گفتند نه، بيكار است، مي‌فرمود:
از چشمم افتاد؛ براي اين‌كه فرد با ايمان اگر شغلي نداشته باشد، با دينِ خود، گذران زندگي و تأمين معاش مي‌نمايد.[18]
امام كاظم(ع) مي‌فرمايد:
خداوند از بنده‌ي پر خواب و بي‌كار، به شدّت متنفر است.[19]
امام رضا(ع):
آن كس كه با كسب و كار، فضلِ الهي را براي تأمين و اداره‌ي خانواده‌اش طلب نمايد، پاداش او برتر از مجاهد در راه خداست.[20]
اسلام تا آنجا بر كار و تلاش يك مسلمان تأكيد دارد كه پيامبر اسلام(ص) بعد از بازگشت از جنگ تبوك و مشاهده‌ي دست‌هاي زبر و پينه بسته‌ي سعد انصاري كه براي استقبال از ايشان آمده بود، بر دست او بوسه زده و فرمودند:
اين دستي است كه آتش به او نمي‌رسد.[21]
بنابراين، از ديدگاه اسلام، كار و تلاش و توليد، جهت امرار معاش و رفع نياز خود و ديگر افراد جامعه، يك وظيفه است و باعث محبوبيّت شخص در پيشگاه الهي بوده، نوعي عبادت محسوب مي‌شود؛ لذا تلاش در دنيا، ماهيّت اخروي به خود گرفته و در راستاي تأمين سعادت اخروي به حساب مي‌آيد و اين از امتيازات منحصر به فرد دين اسلام است.
پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين زمينه مي‌فرمايد:
كسي كه با دسترنج خود از حلال الهي استفاده نمايد، درهاي بهشت بر او باز مي‌شود، تا از هر دري كه مايل است وارد شود.[22]
از نظر اسلام، كسي كه بدون كار از خدا درخواست روزي كند مورد نكوهش است. با اين كه قرآن، عبادت و بندگي حق تعالي و معرفت نسبت به او را هدف خلقت قرار داده است؛[23]ولي نبايد عبادت جاي كار را بگيرد، بلكه هر يك در وقت خود بايد انجام پذيرد. پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) در برخورد با افرادي كه از روي جهل و يا كج فهمي، كار را به جاي عبادت يا عبادت را به جاي كار قرار مي‌دادند، با تذكر و گاهي با عتاب و سرزنش، سعي در تصحيح بينش و رفتارشان داشته‌اند.
نوع كار: از نظر اسلام، انسان در انتخاب شغل آزاد است، مشروط بر اين كه آن شغل با ارزش‌هاي اسلامي ناسازگاري نداشته و تحريم نشده باشد، ولي لازم است در انتخاب شغل چند نكته مورد توجّه قرارگيرد:
1. هر فرد، مسئوليت و شغل مورد علاقه‌ي خود را انتخاب نمايد؛ زيرا اگر انجام كار با ميل و رغبت باشد هم براي خود فرد مفيد است و هم از كارايي بالاتري برخوردار بوده، بازده آن افزايش مي‌يابد و در نتيجه جامعه هم از آن بهره‌ي بيش‌تري مي‌برد؛
2. انسان بايد با توجه به توانايي خود، شغلش را انتخاب نمايد؛
3. انسان مكتبي و متعهد، همواره بايد به فكر انجام وظيفه باشد؛ لذا در انتخاب شغل شايسته است رشته و تخصص مورد نياز جامعه را انتخاب نمايد؛ پس توليد كالاها و انجام خدماتي كه نيازهاي اوليه‌ي عمومي را برطرف مي‌نمايد و يا در سطوح بالاتر، آسايش و رفاه را براي جامعه به بار مي‌آورد، از اولويت برخوردار است؛ البته در روايات زيادي، بر كشاورزي و دام‌داري به عنوان دو شغل حياتي و مورد نياز جامعه تأكيد شده است.[24]
منع افراط و تفريط در كار:
گرچه از نظر اسلام، كار و تلاش براي هر فرد، مطلوب، و در بسياري از موارد، اداي وظيفه است؛ ولي افراط در آن هم پسنديده نيست؛ زيرا انسان براي اين آفريده نشده است كه همواره كار كند؛ او نياز به استراحت هم دارد و بايد به خودسازي و رشد اخلاقي و افزايش دانش و معلومات ديني و اجتماعي نيز بپردازد؛ پس بايد زماني را براي كار و فرصتي را براي استراحت و عبادت و زماني را براي تفريحات سالم و ساعتي را براي كسب معلومات و افزايش آگاهي‌هاي خود در نظر بگيرد و در هيچ يك از آنها افراط و تفريط روا نيست.[25]تفريط در كار، به معناي كسالت و تنبلي نيز ملامت شده، و يكي از عوامل مهم عقب ماندگي بعضي از كشورهاي جهان سوّم در عصر حاضر است.
اسلام به كار و تلاش تا زمان مرگ ـ به شرط توانايي ـ تأكيد نموده است. رسيدگي و تأمين افراد از كار افتاده، از وظايف حكومت اسلامي است؛ امّا امروزه عدّه‌اي پس از چند سال كار، با وجود كسب تجربه و كارايي بالا، به عنوان بازنشسته، سال‌هايي از عمر خود را به بيكاري و بيهودگي مي‌گذرانند[26]و چه بسا به جاي آنان افراد تازه‌كار و غير متخصص مشغول به كار مي‌گردند؛ و در نتيجه، جامعه از آن سرمايه‌ي انساني ارزنده، مجرب و متخصص محروم مي‌گردد؛ لكن از نظر اسلام، ادامه‌ي كار، با اختيار و علاقه‌ي خودِ شخص و توانايي او بر انجام وظيفه، هيچ گونه محدوديّتي ندارد.
ملاحظه مي‌شود كه درجوامع اسلامي، امر توليد و نيز ساير عرصه‌هاي اقتصادي، از اتقان لازم برخوردار نيست، كه اين امر، به نحوي به انضباط اقتصادي و توليدي لطمه مي‌زند؛ توصيه‌ي اسلام به مسلمانان در اين موارد چيست؟
از اموري كه در رسيدن جامعه‌ي اسلامي به استقلال اقتصادي و اعتبار بين‌المللي و عزّت و سربلندي، نقش محوري دارد، انجام صحيح و استوار امور، اعم از توليدي و خدماتي است؛ به اين معني كه هر فرد در جامعه‌ي اسلامي با احساس مسئوليت و وجدان كاري، سعي نمايد كار خود را با استحكام و كيفيّت مطلوب به انجام رساند.
اسلام نيز بر اين امر تأكيد فراوان دارد، به طوري كه پيامبر اكرم(ص) حتي نسبت به دفن اجساد مردگان، بر استحكام در عمل تأكيد نمودند و پس از محكم نمودن قبر يكي از اصحاب با سنگ و گِل، فرمودند:
من نيك مي‌دانم كه اين قبر، فرسوده و (بدن) دستخوش پوسيدگي خواهد گرديد؛ ولي خداوند دوست دارد كه بنده‌اش چون كاري انجام دهد، آن را محكم و استوار نمايد.[27]
در روايت ديگري، آن حضرت مي‌فرمايد:
خداوند دوست دارد هر عمل كننده‌اي (كارگر و مأمور بر انجام وظيفه‌اي) كار خود را به خوبي انجام دهد.[28]
بنابراين، يكي از شرايط رسيدن جامعه‌ي اسلامي به عزّت و سربلندي همراه با استقلال اقتصادي، انجام صحيح و استوار كارهاست. و از جمله آثار اقتصادي اتقان در عمل، استفاده‌ي كارا از سرمايه‌هاي انساني و فيزيكي مي‌باشد؛ زيرا چنانچه توليد كالا يا انجام خدمتي با سستي صورت گيرد، نتيجه‌اي جز اتلاف منابع و وقت در پي نخواهد داشت و اين امر، با استفاده‌ي كارا از نيروها و صرفه‌جويي در هزينه‌ها، كه از شرايط اساسي رسيدن به رشد و توسعه‌ي اقتصادي است، سازگار نمي‌باشد.
يكي ديگر از آثار اقتصادي ـ اجتماعي انجام صحيح و استوار كارها كه تا حد زيادي جنبه‌ي روحي و فرهنگي نيز دارد، جلب اعتماد آحاد جامعه به كالاها و خدمات داخلي است.
متأسفانه مشكل اكثر كشورهاي جهان سوّم ـ و تا حدّ زيادي جامعه‌ي ما ـ اين است كه بسياري از توليد كنندگان، با وجود توان و استعداد توليد كالاها با كيفيّت مطلوب، با كوته‌نظري و سودجويي، شتاب‌زده كار خود را با كيفيّت غير استاندارد انجام مي‌دهند و علاوه بر اتلاف منابع و ضرر اقتصادي، اعتبار خود را از دست مي‌دهند؛ در حالي كه مي‌توانند با جلب اعتماد مصرف‌كنندگان، موجب تقويت توليدات و صنايع داخلي و كسب اعتبار بين‌المللي براي كشور خود گردند.
اهتمام به نظم و انضباط
يكي از شرايط اساسي انجام درست هر كاري، رعايت نظم و انضباط و جدّي بودن در تمام مراحل آن است. مراد از انضباط؛ جدّيت، سازمان‌پذيري، آراستگي، نظم و ترتيب، سعي و كوشش در كارها و پرهيز از هرگونه سستي و بي‌ساماني در امور است، در نتيجه يك سازمان و جامعه‌ي منضبط از هماهنگي كامل برخوردار است.
از اصول جالب توجّه در سيره‌ي عملي پيامبر اكرم(ص) اصل نظم و انضباط است، به طوري كه در همه‌ي جلوه‌هاي زندگي آن حضرت، عينيّت داشت؛ همان طور كه در حيات نوراني ائمه(ع) نيز اين مطلب چشم‌گير است.
پيشوايان معصوم(ع) بر داشتنِ برنامه‌ي منظم و تقسيم اوقات، بسيار تأكيد مي‌نمودند. امام كاظم(ع) مي‌فرمايد:
تلاش كنيد كه اوقاتتان چهار بخش باشد، يك بخش براي مناجات با خدا، بخشي براي زندگاني و معاش، بخشي براي معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد كه عيوب شما را به شما مي‌فهمانند و از دل به شما اخلاص دارند و در بخشي هم براي درك لذت‌هاي حلال خلوت كنيد، كه اين بخش، شما را بر انجام وظايف در سه بخش ديگر موفق مي‌سازد.[29]
آثار اقتصادي وجود نظم
1. امكان وفاي به تعهدات و قراردادها. با برنامه‌ريزي صحيح و برقراري نظم و ترتيب در هر امر فردي يا جمعي، كارها در زمان مقررّ به اتمام مي‌رسد و هر جزئي در جاي خود قرار مي‌گيرد و با انجامِ به موقعِ آنها، وفاي به تعهدات ميسر مي‌گردد؛ و در صورت وجود هرج و مرج، كارها به تأخير افتاده،‌ وفاي به تعهدات، ناممكن مي‌شود.
2. استحكام و استواري امور. از آثار وجود نظم و ترتيب در هر كاري اعم از توليدي يا خدماتي، استواري و استحكام در عمل است؛ زيرا با رعايت نظم، فرصت كافي براي انجام هر كاري وجود دارد و فرد با دقت و حوصله، وظيفه‌ي خود را به بهترين وجه انجام مي‌دهد؛ ولي اگر نظم و ترتيب بر افعال فرد حاكم نباشد، غالباً با كم‌بود وقت مواجه مي‌گردد و در نتيجه، از ميزان دقت و استحكام عمل كاسته مي‌شود.
3. برقراري روحيه‌ي همكاري و دل‌گرمي در مسئولين اجرا و صاحبان سرمايه. انجام به موقع كارها، همراه با استحكام و استواري، باعث به وجود آمدن جوّ هم‌كاري و صميميت بين هم‌كاران يا شركا مي‌گردد و پيش‌رفت كار و انجام به موقع هر قسمت، موجب دلگرمي مسئولين اجرا مي‌گردد؛ در نتيجه كليه‌ي افراد با اخلاص و يكرنگي در حل مشكلات تلاش مي‌نمايند؛ از طرف ديگر، در كارهاي توليدي و اقتصادي كه وجود سرمايه‌ي كافي، شرط لازم انجام پروژه‌هاي زيربنايي است، صاحبان سرمايه به سرمايه‌گذاري تشويق مي‌شوند و مشكلي از اين جهت پيش نمي‌آيد.
پيامدهاي بي‌نظمي
اگر رعايت نظم و ترتيب در كارها جاي خود را به بي‌نظمي و هرج و مرج بدهد، آثار و عواقبي را در پي خواهد داشت كه مهم‌‌ترين آنها شكست نهايي و به ثمر نرسيدن آن كار است.
از طرف ديگر، بي‌نظمي، موجب سستي و كسالت افراد مي‌گردد و هر كس به انگيزه‌ي راحت‌طلبي، از زير بار مسئوليت شانه خالي نموده، گناه را به گردن ديگران مي‌اندازد و در چنين جوّي، اعتماد متقابل و هم‌كاري بين افراد، اتقان در عمل و استحكام محصولات توليدي از بين مي‌رود و پيامد چنين عملكردي، هدر رفتن نيروها و سرمايه‌ها مي‌باشد.
نتيجه اين‌كه، اسلام و پيشوايان معصوم، همواره بر نظم و انضباط، جديت در كارها و از دست ندادن فرصت‌ها تأكيد فراوان داشته و فوايد و آثار نظم را به ياران و پيروان خود متذكر گرديده و آنها را از عواقب بي‌نظمي و هرج و مرج در كارها بر حذر داشته‌اند. پس ما بايد با پيروي از اين دستور حياتي اسلام، در تمام زمينه‌هاي فردي و اجتماعي، منضبط، جدي و كوشا باشيم.

[1]. سوره‌ي قصص (28)، آيه‌ي 77.
[2].بحارالانوار، ج78، ص 321.
[3]. سوره‌ي هود (11)، آيه‌ي 61.
[4].بحارالانوار،ج 78، ص، 327؛ميزان الحكمه، ج 10، ح 10105.
[5].بحارالانوار، ج 103؛ كافي، ج 5؛ وسائل الشيعة، ج 12.
[6].نهج‎البلاغه، نامه‌ي 47؛تحف العقول، ص 307.
[7].وسائل الشيعة، ج 2، ص 884؛كنزالعمال، ج 3، ص 907.
[8].بحارالانوار، ج 78، ص 164، ح 1.
[9]. همان، ج 44، ص 192، ح 4.
[10]. همان، ج 78، ص 117.
[11]. عبدالرزاق موسوي المقرم،مقتل الحسين، ص 234.
[12].نهج الفصاحه، ص 64.
[13]. سوره‌ي نساء (4)، آيه‌ي 141.
[14]. سوره‌ي انفال (8)، آيه‌ي 60.
[15]. وسائل الشيعه، ج 17، ص 376.
[16]. سوره‌ي آل عمران (3)، آيه‌ي 139.
[17].بحارالانوار، ج103، ص 9.
[18].بحارالانوار، ج3، ص 103 و 9.
[19].وسائل الشيعه، ج12، ص 36.
[20].كافي، ج5، ص 88.
[21]. عزّالدّين ابن اثير،اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج2، ص 296.
[22].بحارالانوار، ج103، ص 10.
[23]. سوره‌ي ذاريات (51)، آيه‌ي 56،.
[24].وسايل الشيعه، ج 12، ص 25.
[25]. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه،مباني اقتصاد اسلامي، ص 136ـ137.
[26]. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه،درآمدي بر اقتصاد اسلامي، ص 303.
[27].وسائل الشيعة، ج 2، پيشين، ص 884.
[28]. علاء‎الدين حسام‎الدين الهندي،كنزالعمال، ج 3، ص 907، شماره‌ي 9129.
[29]. ابومحمد الحسن بن علي شعبه حراني،تحف العقول، ص 307.