جوان از نظر عقل و احساسات

(جلد دوم)

نويسنده : آيت الله محمد تقي فلسفي (ره)
 

مقدمه

به نام خدا
كتابى كه اكنون به عنوان گفتار فلسفى درباره جوان از نظر عقل و احساسات تقديم خوانندگان عزيز مى شود شامل قسمتى از سخنرانيهاى خطيب نامى معاصر و دانشمند معظم جناب آقاى محمد تقى فلسفى واعظ مشهور مى باشد كه در دو مجلد تنظيم شده است . بخش اول آن ، كه كتاب حاضر است ، مشتمل بر پانزده فصل مى باشد.
كسانى كه به بيانات شيوا و رساى معظم له آشنائى دارند مى دانند كه اين گوينده توانا مطالب علمى و مشكل را با بيانى ساده و نافذ و قابل فهم عموم ايراد نموده و هر كس به فراخور ذوق خود از هر طبقه و مرتبه اى كه باشد از آن استفاده مى كند.
آموزش ، پرورش و تربيت جوان ، كه موضوع بحث اين كتاب است از مسائل مهم و مورد توجه روانشناسان و مربيان تعليم و تربيت مى باشد و درباره آن كتابهاى بيشمارى نوشته اند. اسلام نيز به اين امر توجه كامل داشته و در قرآن كريم و احاديث ، پيرامون معاد مطالب بسيارى به مسلمين گفته شده است .
در گفتارهاى اين كتاب ، معظم له ، درباره مسايل مربوط به تمايلات ، احساسات و عقل جوانان بحث مى نمايد و با استفاده از نظريه هاى آنان و انتقاد از بعضى از مكاتب ، حقايق نهفته را آشكار و برترى اسلام را از لحاظ علمى روشن مى نمايد.
در اين گفتارها از آيات و احاديث مربوطه با اسلوب تازه اى ضمن بحثهاى متنوع استفاده شده و نيز مقالات علمى و نظريه هاى دانشمندان غرب به مناسبت عينا نقل گرديده است .
دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، پس از كسب موافقت معظم له ، به منظور آشنايى بيشتر عموم مردم با مبانى اسلام ، با تاءييدات خداوند متعال تصميم به چاپ مجموعه آثار ايشان گرفت تا پس از چاپ ، با بهاى مناسب در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.

پاييز 1377
دفتر نشر فرهنگ اسلامى


جوان و احراز شخصيت

قال الله العظيم فى كتابه : ... ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا.(1)
زندگى اجتماعى فرزندان بشر با سپرى شدن دوران بلوغ و فرا رسيدن ايام شباب آغاز مى شود، و جوانان به محيط وسيع جامعه قدم مى گذارند. ضرورت زندگى ايجاب مى كند كه جوان با طبقات مختلف مردم بياميزد و مانند چرخ گردنده اى با گردش چرخ ‌هاى گوناگون اجتماعى بگردد، مسئوليتى را به عهده بگيرد و براى جامعه كار كند، جامعه نيز او را به نام يك فرد مفيد و فعال بشناسد و عضو زنده اى در پيكر اجتماعش بداند. نيل به اين هدف بزرگ و اساسى ، مستلزم احراز شخصيت و به دست آوردن صفات پسنديده و متناسب براى سازگارى با اجتماع است .
جوانانى كه از نظر طبيعى سالم و موزون آفريده شده اند، و از نظر تربيتى نيز در پرتو مراقبت هاى والدين و مربيان لايق خود، با صفات حميده و سجاياى اخلاقى پرورش يافته اند، به آسانى خود را با جامعه تطبيق مى دهند و خيلى زود به اثبات شخصيت و حسن سازگارى با محيط موفق مى شوند.
بر عكس جوانانى كه از نظر طبيعى در افكار يا اندامشان نقايص و عيوبى وجود دارد يا در محيط خانواده و اجتماع ، بد تربيت شده و از والدين و مربيان خويش صفات ناپسندى را فرا گرفته اند، در اثبات شخصيت و سازش هاى اجتماعى با مشكلات گوناگونى رو به رو هستند. بعضى از آن ها با دشوارى و زحمت ، تا اندازه اى خود را با جامعه منطبق مى كنند و بعضى تا پايان عمر از هماهنگى اجتماعى محروم اند و هرگز به توافق با محيط زندگى موفق نمى شوند.
گروه ناموفق ، عكس العمل هاى مختلفى از خود نشان مى دهند. بعضى به انزواطلبى و طفيلى گرى عمر خود را مى گذرانند، بعضى به طغيان و عصيان دست مى زنند و مرتكب جرايم و جناياتى مى شوند، و بعضى بر اثر فشارهاى شديد ناكامى و شكست هاى روحى ، خود را مى بازند و اقدام به خودكشى مى كنند.
«متاسفانه اثبات شخصيت هميشه به طور طبيعى انجام نمى پذيرد و اختلافات اخلاق در دوران بلوغ به قدر اختلافات عاطفه محبت ، متعددند. پسيكاناليست معروف ، رانك ، معتقد است كه علت اصلى حمله هاى عصبى ، همين بيم از اثبات شخصيت و اظهار وجود است . گروه عاصى ابدى هرگز با محيط متوافق نمى شوند و در سماجت و پافشارى خود منجمدند و بالاخره جزء اشخاص ‍ ناپايدار و فاسد اجتماع مى شوند. بعضى از بيم مسئوليت نمى توانند شغلى را قبول كنند و يا علاقه دارند كه تحت حمايت خانواده باقى بمانند. گروهى بدون قدرت اخذ تصميم درباره مشاغل مختلف شاگردى مى كنند. گاهى اختلالات آن قدر شدت مى يابند كه جوان نو رسيده را وادار به انتحار مى كنند. غالب اوقات ، اين موضوع با دغدغه خاطرها و وسواس ها و اشتغال دائمى فكر و رعشه و انقباض ‍ عضلات ، كه مشخص گروه بيماران روحى است ، همراه مى باشد.»(2)
جوانان ، شيفته اظهار وجود و دلباخته ابراز لياقت و شايستگى هستند. براى جوانان ، اثبات شخصيت اجتماعى ، يكى از مطبوع ترين لذايذ روحانى است و براى نيل به آن ، از هيچ مجاهده و كوششى شانه خالى نمى كنند.
جوانى كه براى اولين بار در يكى از مؤ سسات ملى يا ادارات دولتى شغلى به دست مى آورد و مسئوليتى را به عهده مى گيرد، بسيار خوشحال و مسرور است ، زيرا احساس مى كند كه جامعه او را به عضويت خود پذيرفته و شخصيتش مورد توجه قرار گرفته است . اولين پولى كه از راه فعاليت شخصى خود به دست مى آورد، هر قدر هم ناچيز و كم باشد، در نظرش بسيار عزيز و گران بهاست و آن را با چندين برابر پولى كه به رايگان از پدر خود مى گيرد، قابل مقايسه نمى داند، زيرا آنها پول ، سند شخصيت و دليل لياقت و شايستگى اوست .
پسر جوانى كه بعد از مرگ پدر خود مسئوليت خانواده را به عهده مى گيرد و زندگى مادر و اطفال خردسال او را اداره مى كند، در خود احساس سربلندى و افتخار مى نمايد. او براى تاءمين مخارج آن ها با تمام قدرت مى كوشد و به همه مشكلات تن مى دهد و در باطن دلخوش و مسرور است ، زيرا از اين راه مى تواند مراتب لياقت و شايستگى خويش را آشكار كند و شخصيت خود را در جامعه اثبات نمايد. بر عكس ، جوانى كه نمى تواند با مردم به درستى بياميزد و عضو مفيد و مقبول جامعه باشد، جوانى كه قادر نيست عرض وجود و اثبات شخصيت كند، همواره متاءثر و افسرده خاطر است و از محروميت خود .رج مى برد. خلاصه ، احراز شخصيت و حسن سازگارى با اجتماع ، يكى از تمايلات درونى نسل جوان و از اركان اساسى زندگى اجتماعى است .
در كتاب هاى روانى ، مسئله شخصيت از جهات مختلف مورد بررسى و تحقيق دانشمندان قرار گرفته و درباره معنى شخصيت ، منشاء شخصيت ، سنجش شخصيت ، پريشانى شخصيت ، رشد شخصيت ، و مطالب ديگرى مربوط به شخصيت ، بحث و گفت و گو كرده اند. براى آن كه جوانان تا اندازه اى از اين موضوع اساسى آگاه شوند و به جهات مختلف آن توجه نمايند، براى آن كه راه احراز شخصيت را بشناسند و تا جايى كه ممكن است خويشتن را به شايستگى بسازند، به اختصار پيرامون آن بحث مى كنيم .
شخصيت چيست ؟ مى دانيم با آن كه همه مردم انسان اند و در ساختمان جسم و جان و صفات نوعى ، شبيه يكديگرند، با اين حال ، از جهت خصوصيات طبيعى و تربيتى با يكديگر متفاوت اند و هر انسان من حيث المجموع وضعى مخصوص به خود دارد.
هوش ، حافظه ، سرعت انتقال ، قدرت درك ، حساسيت بدن ، عكس العمل عضلانى و ديگر صفات طبيعى مردم نسبت به يكديگر يكسان نيست و هر فردى داراى كيفيت اختصاصى است . همچنين ، مردم از جهت بردبارى ، تندخويى ، عفو و اغماض ، انتقام جويى ، مهربانى ، كينه توزى ، فروتنى ، خودپسندى ، خوشرويى و ديگر صفات اخلاقى با يكديگر متفاوت اند و هر فردى داراى خلقيات مخصوص به خويشتن است .
شخصيت در نظر روان شناسان عبارت از وحدت مخصوصى است كه از مجموعه صفات طبيعى و اكتسابى بالنسبه ثابت هر فردى به وجود مى آيد و او را در سازش هاى عمومى و برخوردهاى اجتماعى ، از ساير افراد متمايز مى سازد.
«شخصيت ، تاءليف و توحيد ساختمانى و نوع رفتار و علاقه ها و وضع روانى نفسانى و استعدادها و توانش هاى فرد است كه به خصوص ، از لحاظ سازگارى با اوضاع اجتماعى در نظر گرفته شود.»(3)
آلپورت مى گويد:
«شخصيت سازمان متحركى (ديناميك) از منظومه هاى روانى و بدنى در درون فرد است كه سبب سازگارى بى همتا و بى نظير او با محيط مى شود.»(4)
«وى ، شخصيت را عبارت از مظهر عادات و رفتار و خوى آدمى مى داند كه چگونگى تطبيق او را با محيطش معين مى كند.»(5)
مورى مى گويد:
«شخصيت عبارت از مجموعه نيازمندى هاى خصوصى و اجتماعى فرد و چگونگى تاءمين آنهاست .»(6)
«مسئله بى همتايى شخصيت را بايد به نحو روشن ترى تبيين كرد. مسلم است كه فرد در همه چيز بى همتا نيست . كلاك هون و مورى و شنايدر خاطرنشان مى سازند كه از برخى جهات ، هر فرد؛
1- به همه مردم شبيه است ؛
2- به بعضى از مردم شبيه است ؛
3- به هيچ كس شبيه نيست .
«فرد از لحاظ واكنش هاى خود، كه معلول وراثت حياتى و مشترك ميان نوع انسان است ، و نيز از جنبه هاى عمومى حيات اجتماعى ، شبيه به همه افراد ديگر است . در موردى كه به گروه فرهنگى واحد تعلق دارد و در جامعه نقش واحدى را ايفا مى كند و شايد از جهت اين كه ساختمان بدنى مشابهى را به ارث برده است به برخى از افراد شبيه است ، و چون تجارب گذشته او درست همان تجارب ديگران نيست ، بنابراين در نوع خود بى همتاست .»(7)
«شخصيت ، مجموعه منظم متكامل و بالنسبه ثابت خصايص و رفتارهاى بدنى ، عقلى و اجتماعى فرد است كه او را از ساير افراد مشخص مى سازد.»(8)
«منظور از شخصيت ، وحدتى است كه از صفات ظاهرى و انگيزه هاى نهانى به وجود آمده است و ما از همه صفات مختلف فرد، آن صفات را جزء شخصيت او مى شماريم كه نوعى پايدارى داشته باشد. اگر شخصى عادتا آرام است و گاهى برانگيخته مى شود، آرامى ، صفت شخصيت اوست نه انگيزش پذيرى .» (9)
كسانى كه شخصيت اخلاقى آنان ، آرامى و ملايمت است ، اگر احيانا در مورد مخصوصى خشمگين و برافروخته شوند، خيلى زود از كرده خود نادم و پشيمان مى گردند، زيرا آن حالت زودگذر با شخصيت اخلاقى و وضع روحى آنان ناسازگار است .
بر عكس ، كسانى كه شخصيت اخلاقى و خوى اكتسابى آنان خشم و برانگيختگى است ، پس از تندى و خشونت پشيمان نمى شوند و همواره به روش ناپسند خويش ادامه مى دهند. اين تفاوت شخصيت ، در كلام على عليه السلام به جنون موقت و جنون ثابت تعبير شده است .
قال على عليه السلام : الحدة ضرب من الجنون لان صاحبها يندم فان لم يندم فجنونه مستحكم .(10)
على عليه السلام فرموده است : خشونت و تندخويى ، خود نوعى از ديوانگى است ، زيرا تندخو پس از تسكين خاطر و به خود آمدن پشيمان مى شود. اگر كسى پس از تندى و برانگيختگى پشيمان نشد، جنونش ثابت و پابرجاست .
«از شخصيت ، تعريف هاى فراوانى شده است و اين كلمه را به طرق گوناگون به كار برده اند.
ژ. و. آلپورت ، در عرف عام ، پنجاه معنى براى شخص و شخصيت پيدا كرده است .»(11)
گرچه روان شناسان ، شخصيت آدمى را با عبارات مختلفى تعريف و تفسير كرده اند، ولى در تمام تعريف ها، دو نكته اساسى وجود دارد كه همه دانشمندان در توصيف شخصيت به آن عنايت و توجه دارند. يكى تاءليف مجموعه صفات طبيعى و اكتسابى مخصوص ‍ هر فرد، كه وى را يك واحد ممتاز و بى نظير در جامعه به حساب مى آورد و آن ديگر، مسئله سازگارى اجتماعى است . به عبارت روشن تر، معرف شخصيت ، مجموعه صفات طبيعى و اكتسابى مخصوصى است كه مسير آدمى را در روابط عمومى و سازش هاى اجتماعى تعيين مى كند و ارزش افراد را در جامعه آشكار مى سازد.
در آيين مقدس اسلام ، مسئله شخصيت اجتماعى افراد، از نظر صفات طبيعى و اكتسابى ، و همچنين موضوع سازگارى با محيط و حسن معاشرت با مردم ، مورد توجه مخصوص قرار گرفته است و اولياى گرامى اسلام ، ضمن احاديث بسيارى ، صفات پسنديده شخصيت و ارزش سازگارى با محيط را به عبارات مختلفى توضيح داده و به پيروان خود خاطر نشان نموده اند. در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى شود.
عن على بن الحسين عليهما السلام قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله يقول فى آخر خطبته : طوبى لمن طاب خلقه و طهرت سجيته و صلحت سريرته و حسنت علانيته و انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله و انصف الناس من نفسه .(12)
از حضرت سجاد عليه السلام حديث شده كه رسول اكرم در آخر خطبه خود فرمود: خبر و سعادت براى كسى است كه اخلاقش ‍ پسنديده و خويش پاك باشد، باطنش نيكو و ظاهرش خوب باشد، مازاد اموال خود را انفاق كند و از اداى سخنان زائد امساك نمايد و با همه مردم به عدل و انصاف رفتار كند.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال قال امير المومنين (ع): المؤ من ماءلوف و لا خير لمن لا ياءلف و لا يؤ لف .(13)
امام صادق از على عليه السلام حديث كرده است كه فرمود: مرد با ايمان شايسته دوستى و الفت است . كسى كه خود با مردم دوستى نمى كند و مردم نيز او را لايق دوستى نمى دانند، در وجودش خير و خوبى يافت نمى شود.
عن عنبسة بن العابد قال قال لى ابو عبدالله عليه السلام : ما يقدم المومن على الله عزوجل بعمل بعد الفرائض احب الى الله تعالى من ان يسع الناس بخلقه .(14)
امام صادق عليه السلام به عنبسة بن عابد فرمود: بعد از فرايض دينى ، هيچ يك از اعمال مرد با ايمان در پيشگاه الهى محبوب تر از آن نيست كه با تمام مردم به گشاده رويى و حسن خلق برخورد نمايد.
قال على عليه السلام : اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم .(15)
على عليه السلام فرمود: ناتوان ترين مردم كسى است كه از دوست يابى عاجز باشد و از او ناتوان تر كسى است كه دوست به كف آورده خود را از دست بدهد.
يكى از مسائل مهم و اساسى در احراز شخصيت و سازش با محيط اجتماعى ، انعطاف پذيرى و نرمش در حوادث اجتماعى است . كسانى كه عاقلانه با پيش آمدها برخورد مى كنند و از سرسختى و مقاومت هاى نابه جا پرهيز دارند، به خوبى بر مشكلات غلبه مى كنند و شخصيت خود را اثبات مى نمايند. بر عكس ، كسانى كه لجوج و متصلب اند و در مقابل حوادث به مقاومت هاى بى مورد دست مى زنند، شخصيت خود را درهم مى شكنند و احيانا با مصائب غير قابل جبرانى مواجه مى گردند.
عن النبى صلى الله عليه و آله : مثل المومن مثل السنبلة يحركها الريح فتقوم مرة و تقع اخرى و مثل الكافر مثل الارزة لا تزال قائمة حتى تنقعر.(16)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : مرد با ايمان در برابر طوفان حوادث ، مانند خوشه رسيده است كه وقتى باد مى وزد روى زمين خم مى شود و چون باد ايستاد دوباره به پا مى ايستد و با اين روش ، خويشتن را با وقايع تطبيق مى دهد و از شر حوادث مصون مى ماند، ولى كافر تيره عقل ، مانند درخت صنوبر، ندانسته و نا به جا در مقابل طوفان مقاومت مى كند و سرانجام بر اثر فشار ريشه كن مى شود.
«آدم سالم » كه قدرت نرمش و برگشت به حال عادى دارد، هر شكستى را تحمل مى كند. به پا مى خيزد و كوشش را از سر مى گيرد و چون چندين تير در تركش دارد، اگر راهى بسته شد، به راه ديگرى مى رود و هدف ديگرى انتخاب مى كند. در صورتى كه روح ناسالم ، جز يك هدف و يك راه در دنيا نمى بيند و اگر اشكالى در آن راه پيدا شد، در مى ماند و از اميد دست بر مى دارد.
هر چه انسانى بيشتر از قدرت نرمش برخوردار باشد، كمتر از شكست مى ترسد و ميدان موفقيت را بهتر قبضه مى كند و آن را جولانگاه آرزو و استعداد و همت خود قرار مى دهد و هر چه از اين قدرت محروم باشد، زودتر از عرصه مبارزه به در مى رود و خود را به درد ناكامى مى سپارد.»(17)
هدف اساسى اين روايات و احاديث بسيارى نظاير اينها، كه در تعاليم اسلامى رسيده است ، ساختن شخصيت و ايجاد محبوبيت اجتماعى است . اولياى گرامى اسلام ، با تعليم صفات حميده و خلقيات پسنديده ، شخصيت پيروان خود را به خوبى پرورش دادند و آنان را در راه آميزش هاى اجتماعى و حسن سازگارى با محيط، به شايسته ترين وجه رهبرى نموده اند.
منشاء شخصيت . يكى از مسائلى كه در بحث شخصيت مورد تحقيق و گفت و گوى روان شناسان قرار گرفته و دانستن آن براى نسل جوان مفيد و سودمند است ، شناختن منشاء شخصيت است . براى آن كه جوانان بتوانند شخصيت خود را تا جايى كه ممكن است ، به درستى بسازند و در سازگارى هاى اجتماعى به شايستگى موفق شوند، لازم است به منشاء شخصيت خود پى ببرند.
صفات اختصاصى شخصيت هر يك از افراد بشر، كه پايه سازش هاى اجتماعى اوست ، از دو منشاء اساسى سرچشمه مى گيرد: ديگر وراثت طبيعى و ديگرى محيط تربيتى . به عبارت ديگر، صفات و مميزات شخصيت آدمى بر دو نوع است : يكى صفات طبيعى و آن ديگر صفات اكتسابى است .
«نمى توان گفت توارث يا محيط، كداميك در ايجاد شخصيت ما مؤ ثر است ، بلكه در شناختن اشخاص ، اين هر دو عامل را بايد مورد مطالعه قرار داد و اهميت تاءثير هر يك را معلوم كرد.
مسلم اين است كه توارث در قواى جسمانى و بلندى و كوتاهى قد، و در قواى دماغى ، از حيث تندى و كندى هوش و عمل ، تاءثير به سزايى دارد، لكن علت تندخويى و خوش خويى ، كم رويى و بى حيايى ، شوق به معاشرت و گريز از آميزش ، اعتماد به نفس يا عجز و زبونى ، همه را بايد در آثار محيط جست و جو كرد.»(18)
براى آن كه صفات ناشى از وراثت و تربيت به خوبى شناخته شده و از يكديگر متمايز گردند، براى آن كه نقش اين دو در ساختن شخصيت افراد و سازگارى با محيط واضح شود، لازم است پيرامون هر يك جداگانه بحث و گفت و گو نماييم .
صفات موروثى . فرزندان بشر، به طور طبيعى متفاوت آفريده شده اند و هر يك از آنها صفات مخصوصى را از پدران و مادران خود ارث برده اند. عقل ، هوش ، حافظه ، ذوق ، قريحه ، تناسب اندام ، زيبايى صورت ، آهنگ گرم ، قيافه جذاب و ساير صفات طبيعى افراد با يكديگر متفاوت است و هر يك از اين صفات ، در برخوردهاى اجتماعى و سازگارى با محيط، و خلاصه در ساختن شخصيت آدمى سهم مستقل و مؤ ثرى دارد.
«كودكى كه سطح هوشش پايين تر از همسالان يا همكلاسانش باشد، همواره خود را در ميان آنها بيگانه مى پندارد. در فعاليت هاى گوناگون نمى تواند با آنها هماهنگ باشد و به علت اختلاف ميلى كه با آنها دارد، از سازش با ايشان عاجز مى شود و در نتيجه خود را حقير مى داند و شخصيت او با احساس حقارت مشخص مى شود.»(19)
«هنگامى كه كودك كند ذهن يا عقب مانده ، در آموزشگاه ناگزير مى گردد با كودكان باهوش تر و زرنگ تر از خودش رقابت كند، مواجه با شكست مى شود و به نقصان استعداد خودش پى مى برد. اين كه ساير كودكان ممكن است وى را بى عرضه بخوانند و او را از فعاليت هاى گروهى خودشان برانند، حس حقارتش را تشديد خواهد كرد. روش هاى او در خانه با تجاربش در آموزشگاه ممكن است در وى عقده حقارت خطرناكى به وجود آورد.»(20)
«بر اثر داشتن ساختمان بدنى خاصى ، ممكن است دگران به نحو مخصوصى با ما برخورد كنند و برخورد آنها در شخصيت ما مؤ ثر شود. مثلا ممكن است كسى كه ساختمان تن قوى و قد بلند دارد، از طرف ديگران مورد توجه قرار گيرد و به او تعرض كمتر شود و در نتيجه چنين شخصى داراى اعتماد به نفس و خوش خويى گردد. بر عكس ، كسى كه بدن ناقص يا فوق العاده نحيف دارد، چون مورد بى اعتنايى يا تعرض دگران قرار مى گيرد، داراى شخصيتى متعرض يا تلخ شود. به عبارت ديگر، ممكن است ساختمان تن ما مستقيما در شخصيت ما مؤ ثر نباشد، لكن طرز برخورد مردم ديگر با ما ممكن است در ما تاءثير فراوان داشته باشد.»(21)
يكى از صفات شخصيت ، كه در معاشرت هاى اجتماعى و سازگارى با محيط، اثر بارزى دارد گشاده رويى و حسن برخورد است . كسانى كه با سيماى شاد و چهره باز با مردم مى آميزند و به گرمى با آنان سخن مى گويند، به آسانى مى توانند با محيط اجتماعى خويش ‍ سازش كنند و محبت مردم را نسبت به خويشتن جلب نمايند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا بنى عبدالمطلب انكم لم تسعوا الناس باموالكم فالقوهم بطلاقة الوجه و حسن البشر.(22)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله به فرزندان عبدالمطلب فرمود: شما نمى توانيد با ثروت و سرمايه هاى خود محيط وسيع پرمهرى را به وجود آوريد كه همه مردم را در بر گيرد و دلهاى آنان را به شما متوجه سازد. پس با روى بشاش و چهره گشاده با آنان برخورد نماييد و بدين وسيله محبتشان را جلب كنيد.
بعضى از افراد با روى گشاده و قيافه بشاش آفريده شده اند و اين حالت مطبوع ، كه يكى از صفات شخصيت در حسن سازگارى با محيط است ، در چهره آنان خوانده مى شود. اين گروه ، بدون زحمت خودسازى ، داراى رخساره گيرا و نافذند و خوشرويى و بشاشت با سرشتشان آميخته شده است . اينان در حال طبيعى نمى توانند عبوس و تلخ ‌رو باشند و قادر نيستند با سيماى نامطبوع و ملال آور در مقابل دگران ظاهر شوند. به عبارت كوتاه تر، گشاده رويى و بشاشت ، كه از صفات شخصيت و يكى از عوامل نفوذ اجتماعى است ، خود به خود در آنها وجود دارد.
بر عكس ، كسانى كه با چهره عادى و غير بشاش و يا تلخ و نامطبوع آفريده شده اند، بايد براى نيل به گشاده رويى و بشاشت مجاهده كنند و از راه تمرين و ممارست ، اين صفت پسنديده را در سيماى خود به وجود آورند تا در برخوردهاى اجتماعى و سازگارى با محيط، كامياب و موفق گردند.
واضح است كه بشاشت رخسار يا گرمى گفتار و خلاصه هر يك از خلقيات پسنديده شخصيت ، اگر فطرى و طبيعى باشد، زودتر به نتيجه مى رسد و صاحبش آسان تر به احراز شخصيت و سازش با محيط اجتماعى خود موفق مى گردد، ولى اين قبيل صفات ، فاقد ارزش تربيتى است و دارنده آن استحقاق پاداش اخلاقى ندارد، زيرا در راه به دست آوردن آن زحمتى نكشيده و مجاهده اى نكرده است .
عن اسحق بن عمار، عن ابى عبدالله عليه السلام قال : ان الخلق منيحة يمنحها الله عزوجل خلخه ، فمنه سجية و منه نية . فقلت فاءيتهما افضل ؟ فقال صاحب السجية و هو مجبول لا يستطيع غيره و صاحب النية يصبر على الطاعة تصبرا فهو افضلهما.(23)
اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: خلق خوب و صفت پسنديده ، عطيه الهى است كه خداوند جهان به بندگان خود عطا فرموده است و آن بر دو قسم است : نزد بعضى فطرى و به صورت سجيه و در گروه ديگرى اكتسابى و قائم به نيت و اراده است . اسحاق پرسيد: كدام يك نسبت به ديگرى برترى دارد؟
حضرت فرمود: صفت فطرى با سرشت آدمى تركيب شده و صاحبش به طور طبيعى نمى تواند به غير آن متصف باشد، ولى خلق اكتسابى از راه مجاهده و بردبارى به دست آمده است و هر صفت پسنديده اى كه با كوشش و صبر به دست آيد، بر صفت طبيعى برترى دارد.
خلاصه ، ساختمان طبيعى جسم و عقل و كيفيت مطبوع يا نامطبوع صفات فطرى هر انسانى ، در تكوين شخصيت و سازش هاى اجتماعى وى اثر عميق دارد. به عبارت ديگر، قسمتى از شخصيت هر يك از افراد بشر ناشى از صفات موروثى اوست .
«اندام و نيرو و بنيه شخص ، به طور قابل ملاحظه اى ، روش عكس العمل هاى او را به دگران و بازتاب هاى دگران را نسبت به او تعيين مى كند. ساختمان بدنى و جاذبيت شخص كودك ، مورد تحسين يا تقبيح دگران قرار مى گيرد و آگاه شدن كودك به احساس ‍ دگران ، درباره اندام و ساختمان بدن و حالت بهداشت عمومى خودش ، تاءثير بيشترى در نظر او نسبت به خويشتن دارد و همين خويشتن فهمى ، در چگونگى رفتار او مؤ ثر مى شود.