رمز پيروزي مردان بزرگ

نويسنده : آيت الله جعفر سبحاني
 

مقدمه

دوران جوانى دوران اميد و آرزوست . دوران نشاط و طراوت است . در اين حلقه از حيات ، دورنماى آينده زندگى براى هر جوانى مانند رؤ ياهاى شيرين در برابر ديدگان پرفروغش مجسم مى گردد. فكرها مى كند، نقشه ها مى ريزد و آرزوهاى بلند در مغز خود ترسيم مى كند.
ولى چه بسا دوران جوانى فردى سپرى مى گردد و پيرى او فرا مى رسد اما او هنوز به كوچكترين آرزوى خود نرسيده است . گاهى برخلاف انتظار، بعضى ها به بيش از آنچه آرزو مى كنند نائل مى گردند و تمام رؤ ياهاى شيرين آنها صورت خارجى پيدا مى كند.
به طور مسلم شكست آن يكى و پيروزى آن ديگرى بى علت نيست و علت هر دو را بايد در درون زندگى آنها جستجو كرد.
مطمئن باشيد آن فرد موفق و پيروز از طريقى وارد صحنه زندگى شده كه آن طريق ، پيروزى او را تضمين كرده ولى آن ديگرى كه شكست خورده غالبا بر اثر اشتباهات و راههاى غلطى بوده كه با پاى خود پيموده است .
هدف ما در اين كتاب بيان گوشه اى از علل پيروزى مردان موفق جهان و راز خوشبختى آنهاست تا نسل جوان از برنامه سودمند و تجربيات آنها حداكثر استفاده را بنمايند. در جاده اى قدم بگذارند كه قبلا همواره است و از راههاى پر پيچ و خم و سنگلاخها و بيراهه هاى زندگى بپرهيزند.
راز موفقيت مردان بزرگ و سر كاميابى آنها يكى دوتا نيست . البته قسمتى از كاميابى آنها مرهون استعدادهاى باطنى و نبوغ فكرى است كه به طور و راثت يا به علل ديگر به آنان رسيده است و ناگفته پيداست كه اين گونه عوامل قابل تحصيل نيست ؛ بلكه موهبتهائى است كه خداوند براى نظام آفرينش در اختيار آنها گذارده است .
صفحات آينده اين كتاب اثبات خواهد كرد با اينكه اين گونه عوامل در پيشروى جوانان مؤ ثر است ، اما اثر آنها زياد نيست و عوامل مؤ ثر ترقى ، امور ديگرى است كه هر فرد علاقمند به آينده خود به آسانى مى تواند آنها را بكار بندد و از آنها استفاده كند. و اگر هم بحد نوابغ جهان نرسد، مى تواند يك فرد ممتاز و مبدء آثارى براى اجتماع خود باشد. اين موفقيت خود در خور تحسين است و بيشتر جوانان بر اثر گم كردن راه ترقى از اين موفقيت محروم مى شوند.
ترقيات انسان اكثرا در گروتربيتها، فعاليتها، كوششها و اجراء برنامه هاى مخصوصى است كه در نخستين بخش اين كتاب از نظر خوانندگان مى گذرد و تاءثير. راثت در ترقى و انحطاط، نسبت به اين عوامل بسيار كم است .
اكنون ما عوامل و رموز كاميابى مردان بزرگ جهان را به طور اجمال با ذكر شواهد و نمونه هاى زنده از نظر خوانندگان گرامى مى گذارنيم .


بخش اول : عوامل حقيقى كاميابى


1- كار در خور ذوق و استعداد

در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
يكى از رموز كاميابى اين است كه جوان رشته اى را تعقيب كند كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى او باشد.
دستگاه آفرينش همه را يكنواخت نيافريده و در همه افراد بشر توانائى همه كار به وديعت ننهاده است . بلكه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفريده است تا هر يك رشته اى را دنبال كند كه ذوق آن را دارد و كارى را انجام دهد كه از عشق باطن و نيروى فطرى او سر چشمه مى گيرد.
پاره اى از شكستها و ناكاميهاى جوانان معلول انحراف ازى اين اصل مسلم است كه گاهى ؛ بر اثر تبليغات غلط و تربيتهاى نادرست دنبال كارى مى روند كه ذوق و استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.
آنها اين اصل مسلم را فراموش كرده اند كه : در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
بخاطر دارم در سالهاى 30،31،32 كه مساءله نفت سرزبانها افتاده بود و هر زن و مرد ايرانى يك «تفكر نفتى » پيدا كرده بود و كارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قيمت قابل توجهى در ميان اجتماع پيدا كرده بودند، طرز تفكر بيشتر دانشجويان به حكم تبعيت از محيط فرق كرده بود و همه و يا بيشتر دانشجويان خواستار شركت در رشته مخصوص ‍ «نفت » شده بودند ولو اينكه بيشتر آنها ذوق آن را نداشتند.
سخت ترين ضربه بر پيشرفت و كاميابى يك فرد دانشجو اين است كه بدون اين كه استعداد خود را بسنجد، بدون مطالعه دقيق ، رشته اى را تعقيب كند كه ذوق آن را ندارد.
جوانى كه ذوق ادبى دارد از گفتار و قلم او ادب و شعر مى بارد و فكر رياضى او بسيار ناچيز است و كاميابى او به طور مسلم در غير رشته ادبى رضايت بخش نخواهد بود.
از دفتر خاطرات يك نقاش هنرمند سرگذشت كوتاهى را نقل مى كنم : وى در محيط دبيرستان دانش آموز تنبلى بود. نه درس مى خواند و نه مى گذاشت همكلاسانش درس بخوانند. خار راهى براى خود و ديگران بود ولى چشم و ابرو و پيشانى او از استعداد مخصوصى حكايت مى كرد. يك دبير روان شناس او را به حضور طلبيد، مقدارى او را پند داد، و از عواقب اين طرز زندگى ترسانيد و گفت : «همواره سايه پدر بالاى سر انسان نيست ، مشكلات زندگى فراوان است و اين وضع باعث عقب افتادگى توست .» در اين لحظه كه او سخن مى گفت ، ناگهان متوجه شد كه دانش آموز در حالى كه سخنان او را گوش مى دهد، با قطعه ذغالى كه از روى زمين برداشته ، عكس مرغى را كه روى شاخه هاى پر برگ نشسته است ، روى زمين مى كشد.
دبير هوشمند دريافت كه اين عنصر براى نقاشى آفريده شده ، نه براى حل معالات جبرى . او هر چه در اين راه رنج ببرد، كمتر سودى خواهد برد. وظيفه وجدانى خود دانست كه به ولى او جريان و تشخيص خود را گزارش دهد.
او هنگامى كه با پدر وى روبرو گرديد چنين گفت : «فرزند شما ذوق سرشارى در هنر نقاشى دارد. اگر او را وادار كنيد كه تغيير رشته دهد شايد در اين رشته سرآمد روزگار گردد». گذشت زمان صحت گفتار دبير آزموده را اثبات كرد و چيزى نگذشت كه وى نقاش چيره دست و هنرمندى گرديد.
از اديسون پرسيدند چرا اغلب جوانان موفق نمى شوند؟ گفت : «براى اينكه راه خود را نمى شناسد و در جاده ديگرى گام برميدارند».
يك چنين افراد دو نوع ضرر بر جامعه مى زنند : 1- كارى كه شايستگى آن را دارند و اگر آن را تعقيب كنند كامياب مى شوند، انجام نمى دهند. 2- كارى را كه عهددار آن شده اند بخوبى انجام نداده و از عهده آن بر نمى آيند.
عقربك استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى كارى كه براى آن آفريده شده متوجه است .
سعادتمند كسى است كه مربيان او سمت تمايل اين عقربه را بدست بياورند.
امروز در كشورهاى توسعه يافته با آزمايشهاى مخصوص استعداد افراد را به دست مى آورند و آنها را وادار مى نمايند كه در رشته اى كه استعداد آن را دارند وارد شوند.
ايكاش دانشمندان به موازات دستگاههاى حرارت سنج و زلزله سنج ، دستگاهى به نام «استعداد سنج » اختراع مى كردند تا در تمام آموزشگاهها نصب مى شد و ميليونها استعداد بشرى براثر بدى محيط و ناآشنائى مربيان و پدران و مادران به هدر نمى رفت .
گاليله در بچگى علاقه به ساختن ماشين آلات بچگانه داشت . پدر او بر خلاف ميل فرزند، او را وادار كرد كه طب بخواند. او در اين راه ترقى نكرد. سپس به آموختن رياضيات و فيزيك پرداخت بالنتيجه نبوغ خود را در نجوم و چيزهائى كه عقربك استعداد او نشان مى داد، ابزار نمود.
گاليله نخستين كسى بود كه اثبات كرد زمين به دور خورشيد مى گردد و نخستين كسى بود كه «پاندول » ساعت را ساخت .
تولستوى هنوز بچه بود كه علاقه زياد به مطالعه كتاب پيدا كرد و كتابهاى فلسفى را زياد مى خواند و در اين دوران سعى مى كرد مسائل مهم زندگى را مطرح سازد و تا پايان عمر اين مسائل در قلمرو و فكر او بود.
جرج مورلند نقاش حيوانات از شش سالگى هنر نقاشى خود را ابزار مى كرد. او با اين كه در سن 41 سالگى بدرود زندگى گفت ، آثار گرانبهائى در نقاشى از خود به يادگار گذارد.
زراه كولبرن از طفوليت استعداد رياضى اش نمودار بود. گاهى از او مى پرسيدند : «در يك سال يا بيشتر چند ثانيه وجود دارد؟» پس از تاءمل مختصرى پاسخ صحيح آن را مى داد.
جيمز وات ، مخترع چندين آلت مكانيكى و كاشف نيروى بخار، از آغاز كودكى به آزمايش علاقه زيادى داشت و از اين طريق كاميابى هائى در علوم طبيعى بدست آورد.
داروين در دوران كودكى كلكسيون جانوران داشت . و اين كشش طبيعى او را به مطالعه درباره ثبات و يا تحول انواع واداشت و نظريه اشتفاق و تحول انواع را پس از يك سفر طولانى به وسيله كتاب «بنياد انواع » انتشار داد.
از پيشوايان مذهبى ما دستور اكيد رسيده است كه خود را بشناسيم و بسان غواضان در درياى وجود خود فرو رويم و با نورافكنهاى قوى خود، به شناسائى درون خود بپردازيم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.
تمايلات باطنى ما بسان مغياطيسى است كه شبيه و هم سنخ خود را مى كشد و در مخزنى به نام «حافظه » انبار مى نمايد و در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى كند. اگر آنچه را مى آموزيم مطابق ذوق و تمايلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات و قرار خود را حفظ مى كند. ولى اگر كارى را تعقيب نمائيم كه شايستگى طبيعى آن را نداريم ، در اندك زمانى از مغز و مراكز حفظ ما فرار مى كند و در نتيجه موفقيت ما خيلى كم مى شود. يك چنين فرد منحرف از تمايلات استعداد خود بسان كسى است كه بر خلاف جريان آب شنا كند. يا دستخوش امواج كوه پيكر آب مى گردد و يا با كاميابى ناچيزى روبرو مى شود.
وقتى انسان خود و شايستگى خود را شناخت و كار مطابق استعداد خود را پذيرفت ، چون عشق و كشش باطنى آن را دارد، در هدف خود كامياب مى گردد.
يك سلسله استعدادهائى هست كه در شرائط مخصوصى بروز و نمو مى كند. روان شناس زبر دستى لازم دارد كه اين نوع استعدادها را تشخيص دهد.
چه بسا نوآموزانى در آغاز تحصيل كودن و نفهم به نظر مى رسند ولى بعدا در سنين مخصوصى نابغه مى شوند. پيداست ، به حكم قوانين طبيعى ، شكفتن ايت ، گونه شايستگى شرائط ديگرى لازم داشت است . مى گويند اينشتين ، دانشمند بزرگ و رياضى دان عصر حاضر، در كلاسهاى ابتدائى رفوزه مى شد، ولى او در محيطهاى مخصوصى قدرت دورنى خود را ابزار نمود.
چه بسا افسرانى كه يك مدت به زبونى و ترس و بيعرضگى معروف بودند، ولى در موقع كار، دلاوريهائى از خود نشان دادند كه دهانها از تعجب باز ماند.
به ملكشاه سلجوقى خبر رسيد كه قيصر روم در صدد تسخير بغداد است . با ارتش منظم به سمت مرز ايران حركت كرد. خواجه نظام الملك روزى از ارتش سان ديد، ناگاه قيافه سرباز كوتاه قدى توجه او را جلب كرد. دستور داد كه او را از صف بيرون كنند. تصور كرد كه از اين سرباز كارى ساخته نيست . ملكشاه گفت : «چه مى دانى ؟ شايد همين سرباز قيصر را اسير كند» اتفاقا فتح و پيروزى با مسلمانان شد و قيصر روم به دست همين سرباز اسير گرديد!

2- كار و كوشش و فعاليت

ليس للانسان الا ما سعى سعادت هر كس در گرو عملش مى باشد.
صفحات گيتى و نظام جهان آفرينش گواه روشنى است كه كاميابى هر موجودى وابسته به فعاليت و كوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شيميائى در يك نهال به وجود نيايد، هرگز يك درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذير وحى ار روى غريزه و يا فطرت به اين حقيقت رسيده كه بقاء ناموس حيات در گرو كار و كوشش است .
عدم پيروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد. يكى از آن علل اين است كه روح كار كردن و فعاليت در بعضى از آنها كشته شده است .
هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال كرسيها و ميزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگين كمتر شده است .
بجاى اينكه اين جوانان مولد ثروت باشند مصرف كننده ثروت هستند.
زندگى مردان موفق شهادت مى دهد كه همگى مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هاميلتن نابغه عصر خود : «مردم مى گويند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتكشنى هستم .» و به قول يكى ديگر از دانشمندان : «آنچه شده ام نتيجه كار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون كار و زحمت نخورده ام .»
اين صنايع شگفت انگيز مولود كوششهاى خستگى ناپذير دانشمندان است . مخترع راديو گاهى تا سحر در حالى كه همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، كار مى كرد.
اديسون براى تكميل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمايشگاه مى ماند و براى آن كه نيروى برق را طورى تسخير كند كه استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد كه دو روز و يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خشكيده اكتفا مى نمود.
در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانيم كه شعار او در طول زندگى «كار» بود. گاهى چنان سرگرم كار مى شد كه سروصدا و غوغاى بيرون آزمايشگاه را نمى شنيد. حتى هنگامى كه قواى مهاجم آلمان شهر پاريس را محاصره كردند و غريو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا كرد، او به هيچ وجه اين غوغا را كه بيرون آزمايشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد.
ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابيد و بقيه ساعات را مشغول كار بود.
نابغه شرق ، ابن سينا، مردى پركار و پرمطالعه بود. كتابهاى متنوع او يادگار و نشانه فعاليتهاى خستگى ناپذير اوست . كتاب «شفا» در فلسفه و «قانون » در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و كتاب اخير وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است .
ابن رشد، دانشمند اسلامى ، از موقعى كه با كتاب آشنا شده بود حتى يك روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفكر نگذارنده بود.
كتاب «جواهر الكلام » يكى از كتابهاى نفيس و از مدارك فقه اسلامى است و تاكنون كتابى به اين جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخير كتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.
دانشمند گرامى آقاى محمدتقى قمى كه از شخصيتهاى ايرانى ساكن مصر بود، نقل مى كرد كه روزى تمام مجلدات اين كتاب را به نظر اساتيد دانشگاه مصر رسانيدم و گفتم همه اين مجلدات را با اين دقت ، يك نفر نوشته است . آنان از شنيدن اين سخن فوق العاده تعجب كردند.
يكى از اساتيد بزرگ و عاليقدر ما از فقيد علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى كرد كه :
پدرم يكى از شاگردان مرحوم نويسنده كتاب «جواهر الكلام » بود. روزى كه آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گرديد، موقعى مراسم غسل او به پايان رسيد كه هوا روبه تاريكى بود. لذا قرار شد بدن او را در يكى از بقعه هاى صحن مطهر اميرالمؤ منان بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشييع در ميان انبوه جمعيت به عمل آيد.
با اينكه مرحوم صاحب «جواهر» داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطيل نكرد. با كمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقدارى از كلام اللّه مجيد در كنار بدن فرزند عزيز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از كتاب «جواهر» پرداخت .
مرجع عاليقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند : «يك شب كه درباره يكى از مسائل علم اصول (ترتب ) فكر مى كردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بى خوابى را ملتفت نبودم . يك مرتبه صداى مؤ ذن به گوشم رسيد، متوجه شدم كه هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پايان شب سرگرم كار بوده ام .»
در افسانه هاى پيشينيان آمده است كه در نقاط گوناگون زمين گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پيروز نشويم . گنج ميسر نخواهد شد.
بسيارى از مردم اين مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نيز به ظاهر آن اكتفا كرده اند . يعنى تصور نموده اند كه واقعا در زير زمين گنجها و دفينه هائى است و حقيقتا روى هر گنجى مارى خوابيده است .
در صورتى كه جمله فوق حقيقتى را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فكرى يا طبيعى است كه در اختيار بشر گذارنده شده ، و موهبتهائى است كه خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها كنايه از مشكلات و مشقتهائى است كه بايد بشر در راه تحصيل آن متحمل گردد.
اديسون مى گويد : «هيچ يك از اختراعات من محلول تصادف نيست . وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامياب شوم .»
نيوتن مى گويد : «اگر من به جائى رسيده ام براثر كار و كوشش است .»
ميكلانژ مى گويد : «اگر مردم مى دانستند كه براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از ديدن شگفتيهاى هنرم متعجب نمى شدند.»
و به قول بزرگمهر بايد لب فروبست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين نمود كه كليد طلائى كاميابى كار و كوشش ‍ است .
براستى برخى از مردان روان عظيمى دارند و روح آنها بسان دريا بى قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به كار و هدف ، آنها را به جنبش و حركت در مى آورد. حتى در لحظات سخت زندگى نيز دست از كار و كوشش بر نمى دارند.
مورخ بزرگ اسلامى ، ابن خلدون ، شاهكار نفيس خود به نام «مقدمه بر تاريخ » را در تبعيد گاه نوشته است .
فيلسوف شرق ، خواجه نصير الدين طوسى ، كه مدتها در قلعه «الموت » از طرف فرقه اسماعيليه باز داشت بود كتاب بزرگ و ذيقيمت خود به نام «شرح اشارات » را در آن زندان نوشته است .
دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهيد اول ، اثر ارجدارى به نام «لمعه » را كه متن قوانين اسلامى است در زندان دمشق نوشته است .
سروالترراله «تاريخ دنيا» را در زندان نوشته است .
رابن كرمو شاهكار ادبيات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در اين قسمت به همين اندازه اكتفا كرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائيم .
رسول گرامى كارگرى را ديد كه دستش آماس كرده بود. دست او را بلند كرد و فرمود : «آتش دوزخ هيچ گاه اين دست را نمى سوزاند. اين دستى است كه خدا و پيامبر او آن را دوست مى دارند. هر كس از دسترنج خود زندگى كند خدا با نظر رحمت به او مى گردد.»(1)
عابدى خدمت پيامبر رسيد. به عرض حضرتش رساندند كه او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پيامبر فرمود : «برادر او كه متكفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است .»
اميرمؤ منان در مسجد كوفه به دسته اس برخورد كرد كه در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصيات آنها پرسيد. عرض ‍ كردند : «رجال الحق » هستند و اگر كسى چيزى به آنها بدهد مى خورند والا صبر مى نمايند. فرمود : «سگان بازار كوفه نيز چنين هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى كنند.» سپس دستور داد كه حلقه «رجال الحق » پراكنده شود و هر كدام دنبال كارى بروند.
سعادت و خوشبختى در خانه كسى را مى زند كه ساعى و كوشا باشد.
كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعدا ثبات و استقامت تشكيل مى داده است .
بزرگان جهان براى تامين زندگى از تصدى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.
افلاطون هنگام سياحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى در مى آورد.
لينه گياه شناس معروف كفش دوز بود.
بدبختانه يكى از فحشهاى رجال ما اين است كه در مقام مذمت افراد مى گويند : حمال ! در صورتى كه باربرى شغل شريفى است و اگر يكى روز باربران اسكله دست به اعتصاب بزنند، يا باربران يك شهر دست از كار بكشند، زندگى فلج مى شود.
پيشواى بزرگ جهان انسانيت حضرت امير مومنان عليه السلام با دست خود باغهاى زيادى احداث ميكرد و بعدا به بينويان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعددى در گوشه و كنار مدينه بوجود آورد و از عرق ريزى در راه كار هرگز واهمه نداشت .
پيامبر اسلام كسى را كه سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .(2)
پشواى پنجم ما حضرت امام باقر عليه السلام در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى كه عرق از پيشانى او مى ريخت ، دستورات لازم به متصديان كار مى داد و شخصا كارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض يكى از دوستان خود محمد منكدر قرار گرفت و او تصور كرد كه كار كردن براى شخصيتى مانند امام باقر شايسته نيست ، امام در پاسخ وى گفت : «كار و كسب يك نوع عبادت است . من بدين وسيله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و ديگران بى نياز سازم .» (3)

3- ايمان به هدف

نشان مرد مومن با تو گويم : اگر مرگش رسد خندان بميرد
ايمان به هدف محرك باطنى و درونى است كه خواه ناخواه انسان را به سوى هدف مى كشاند. از آنجا كه حب ذات در انسان ريشه عميقى دارد و ريشه آن هرگز گسستنى نيست ، هر گاه انسان مطمئن باشد كه سعادت و كاميابى او در گرو فلان كار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.
فردى كه به صحت و تندرستى خود علاقه دارد، روزى كه بيمار مى وشد داروى تلخ را به آسانى مى خورد و خود را زير چاقوى جراحان قرار مى دهد. چرا؟! زيرا مى داند بهداشت و عافيت او در گرو دارو خوردن ، جراحى و بريده شدن عضوهاى فاسد است .
غواصى كه يقين دارد در دريا جواهرات گرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در كام امواج آن قرار مى دهد، ولى اگر اعتقاد و ايمان از بيمار و غواص سلب شود، دست روى دست گذارده ، نه دارو مى خورد، و نه در امواج دريا فرو مى رود.
در پرتو اين ايمان ، انسان كه كميابى و نيل به هدف را در سر مى پروراند سختيها و مرارتها را آسان مى شمارد و با خار و تير همبستر مى گردد و نمى نالد. گاهى براى عشق به هدف مى كند. با چهره باز به استقبال مرگ مى رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مى سپارد.

نشان مرد مومن با تو گويم
اگر مرگش رسد خندان بميرد

اين همان عشق و علاقه و اعتقاد و ايمان به هدف است كه فضانوردان را تا آستانه مرگ مى كشاند و براى گشودن طلسم آسمانها و تسخير كرات سماوى آنان را به تلاش همه جانبها وادار مى كند.
چهارده قرن پيش در بيابان بدر، مسلمانان كه شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمى كرد، و از نظر ابزار جنگى و دفاعى تجهيز كافى نداشتند. با ارتش مجهز و نيرومند قريش روبرو شدند.
احتمال پيروزى مسلمانان از نظر محاسبه يك كارشناس نظامى بسيار ناچيز بود و هرگز تصور نمى شد كه اين گروه ناچيز سزازمان يك ارتش نيرومند را درهم كوبند. ولى برخلاف پندارهاى مردم مادى و كارشناسان ماده پرست ، يك اقليت داريا نيروى ايمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر يك ارتش مجهز پيروز گرديد.
علت كاميابى و پيروزى اين اقليت همان ايمان به هدف بود كه مرگ و شهادت را براى آنها آسان كرد.
اين حقيقتى است كه خود دشمن به آن اعتراف كرد زيرا پيش از نبرد قهرمانى از سپاه دشمن مامور شد كه قدرت مادى و روحى سپاه مسلمانان را ارزيابى كند و گزارش صحيحى در اين باره به فرماندهى كل قوا تسليم نمايد. او پس از يك بررسى صحيح چنين گزارش داد :
مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقليت هستند ولى از نظر توانائى روحى و استقامت در راه عقيده خود بسيار ممتازند. آنان جمعيتى هستند كه جز شمشيرهاى خود پناهگاهى ندارند. تا هر نفر از آنها يك نفر از شما را نكشد كشته نخواهد شد. هر گاه به تعداد خودشان از شما كشتند ديگر زندگى چه سودى خواهد داشت .
سرباز مومن به هدف از هيچگونه جانبازى و فداكارى مضايقه نمى كند و ميدان نبرد با حجله عروسى براى او فرق ندارد. چنين نمونه هاى بارزى در تاريخ اسلام و ساير اديان وجود دارد.
گردانى از ارتش اسلام اسير روم مسيحى گرديد و در دادگاه نظامى دشمن همه به اعدام محكوم شدند. به فرمانده گردان پيشنهاد شد كه اگر به آئين مسيح بگرود، دادگاه راءى خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان كه هدف را بالاتر از جان خويش مى پنداشت و مى دانست كه اگر حتى به ظاهر دست از اسلام بردارد، و به آئين مسيح بگرود، علاوه بر اينكه به آئين خود كه آن را بالاتر از جان خويش مى داند اهانت كرده ، سبب خواهد شد كه سائر سربازان اسلام كه در همان زمان در جبهه هاى جنگ با كمال مردانگى مى جنگيدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسليم بر آنها حكومت نمايد.
لذا با صراحت پيشنهاد دادگاه را رد كرد. دادگاه به فرمانده كه نامش حذافه بود وعده داد كه اگر آئين مسيح عليه السلام را انتخاب كند، با دختر قيصر ازدواج خواهد كرد و به پست هاى عالى گمارده خواهد شد. وى بازپيشنهاد دادگاه را رد كرد. قيصر كه خود در دادگاه حاضر بود دستور داد يكى از سربازان اسلام را در ديك داغ پر از روغن زيتون بيندازند تا حذافه ببيند كه حكم دادگاه قطعى است و شوخى بردار نيست . او با ديدگان خود ديد كه گوشتهاى سرباز از استخوانهايش جدا شده و جسدش در ميان ديگ روغن بالا و پائين مى رود. در اين لحظه حذافه سخت گريست و آنان تصور كردند كه وى از ترس به گريه افتاده است . وى فورا رو به آنها كرد و چنين گفت :
من هرگز از اين سرنوشتى كه در انتظارم است گريان نيستم . من از اين جهت گريه مى كنم كه يك جان بيش در اختيار ندارم تا آنرا فداى اسلام سازم . ايكاش به شماره موهايم جان داشتم و آن را فداى عقيده خود مى ساختم .
حضار از اين ايمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصى او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند.(4)
تا چند پيش در جهان سياست مساله اى به نام ويتنام وجود داشت . يك ملت پابرهنه و مسلح به نيروى تير و كمان ، در پرتو ايمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امريكا را به زانو در آورد و در حقيقت يك ويت كنگ براى آمريكا يك ميليون دلار خرج تراشيد.
در سال 1965، امريكا 80000 تن بمب برفراز ويتنام جنوبى (مناطق تحت اختيار ويت كنگها) و ويتنام شمالى ريخته است ، و بيش از 15 ميليارد و 800 مليون دلار در سال 1966 خرج كرده است .(5)
كشيشان بودائى در ميدان هاى سايگون خود را آتش مى زنند و بدون آنكه كمترين لرزش در سيمايشان مشاهده شود، مانند مشعل مى سوزند و بودائيان در اطرافشان سرود مذهبى مى خوانند. اين معلوم ايمان راسخى است كه سرزمين آنها را ميدان مبارزه شرق و غرب كرده است .
ولى براى تقويت اراده افسران و سربازان امريكائى لازم است هر ماه دسته اى از هنر پيشه ها با مخارج گزاف براه افتند و به زندگى تيره آنها با تشكيل محافل و مجالس رقص صفاى مادى بخشند.
سربازان ويتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زيستن است . ولى سرباز امريكائى نمى داند براى چه مى جنگد. زيرا سرزمين وى با سرزمين ويتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد.
ايمان به هدف آثار فراوانى دارد. بزرگترين آثار ايمان همان جانبازى و فداكارى است و در كتاب آسمانى مسلمانان تصريحات زيادى نسبت به اين موضوع شده است .

4- استقامت و پشكار

پافشارى و استقامت ميخ
سزد از عبرت بشر گردد
برسرش هر چه بيشتر كوبى
پافشاريش بيشتر گردد

صبر و شكيبائى و استقامت بردبارى از شيوه مردان بزرگ و كامياب جهان است . صبر شكيبائى كه يك فضيلت عالى انسانى است گاهى با يك رذيله اخلاقى به نام سستى و تنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدير و قضا دادن و زير بار هر گونه تعدى و ستم رفتن اشتباه مى شود. در صورتى كه شكيبائى بردبارى و استقامت و پشتكار، ضامن سعادت و كاميابى است ، و بيحالى و بيعارى و سستى و تنبلى موجب تيره روزى و بدفرجامى . اكنون ما اين دو حالت متضاد را با نقل مثالهاى گوناگون از هم جدا مى سازيم :
1- باغبانى مى خواهد در داخل باغ چمن و گلستانى داشته باشد كه بوى گلها شامه واردين را معطر كند و الوان مختلف گلها چشمها را خيره سازد و به محيط باغ صفاى مخصوصى بخشد. باغبانى كه چنين آرزوئى را در سر مى پروراند بايد در طريق آرزوى خود تن به كار داده ، سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد. با نيش خار همدم گردد و وقت و بيوقت به باغ سركشى كند. ما اين گونه تحمل رنج را براى هدف عالى صبر و شكيبائى مى ناميم .
2- بازرگانى كه در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خويش است بايد رنج سفر دريائى و زمينى و هوائى را تحمل كند. دانشجوئى كه مى خواهد بهترين نمره را بياورد و سياستمدارى كه مى خواهد قلوب ملت را متوجه خويش سازد، بايد با استقامت زائدالوصفى مقدمات كار و عقيده خود را انجام دهد. اينجاست كه حافظ شيرازى مى گويد :

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

ممكن است تصور شود كه اين عامل پيروزى به نام استقامت پشكار بايد در دومين رمز موفقيت كه به نام كار و كوشش ‍ گذشت ادغام گردد. در صورتى كه چنين نيست . چه بسا افرادى در آغاز كار روح كار و كوشش دارند ولى موقعى كه به شدائد و سختيها بر مى خورند فوق العاده ناتوان مى شوند. لذا بايد بردبارى را پشتوانه كار و كوشش شمرد و انگيزه اى براى ادامه كار دانست .
موفقيتها يكنواخت نيست ، دير و زود دارد، هرگز نبايست انتظار داشت در همه كارها يكنواخت و يكزمان موفق گرديم . وضع كارها با هم فرق دارد، چه بسا كارهاى آسانى در شرائط پيچيده اى قرار مى گيرند. وانگهى استعداد و شايستگى يكسان باشند، ولى هوش و درك آنها از نظر درجه و شدت و ضعف با هم فرق داشته باشد. چه بسا ممكن است يك نفر كارى را در ظرف يك سال بياموزد و مشكلات آن را در همان مدت برطرف سازد.اين دليل آن نيست كه همه بايست آن را در همان مدت بياموزند.
مى گويند : جرج استفن ، مهندسى كه معروف به «پدر راه آهنها» گرديد، در كسب دانش بكندى پيش مى رفت ولى اولين لكوموتيو جهان به دست او ساخته شد و نخستين قطار مسافربرى را او در سال 1825 ميلادى به راه انداخت .
دانشمندان مى گويند دو نوع نبوغ وجود دارد : نبوغ ديررس و نبوغ زودرس . و صفحات زندگانى نوابغ جهان گواه قطعى بر اين تقسيم است .
ما نيز مى گوئيم كاميابى دو جور است :
كاميابى نزديك ، و كاميابى دور. به علت دير شدن كاميابى نبايد دست از كار كشيد و موفقيت را محال و ممتنع دانست .
ابوجعرانه ، دانشمند و عالم بزرگ اسلامى ، به ثبات و استقامت معروف است . وى كه درس استقامت را از يك حشره به نام جعرانه فرا گرفته است مى گويد :
در مسجد جامع دمشق كنار ستون صافى نشسته بودم كه ديدم اين حشره قصد دارد روى آن سنگ صاف بالا برود و بالاى ستون كنار چراغى بنشيند. من از اول شب تا نزديكيهاى صبح در كنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن اين جانور دقت مى كردم . ديدم 700 بار از روى زمين تا ميانه ستون بالا رفت و در اثنا شكست خورده ، به روى زمين افتاد؛ زيرا آن ستون صاف بود و پاى او را روى آن قرار نمى گرفت و در وسط مى لغزيد.
از تصميم و اراده آهنين اين حشره فوق العاده در تعجب فرو ماندم . برخاستم وضو ساختم و نماز خواندم . بعد نگاهى به آن حشره كردم و ديدم بر اثر استقامت شاهد مقصود را در آغوش كشيده و كنار آن چراغ نشسته است .

پافشارى و استقامت ميخ
سزد از عبرت بشر گردد
بر سرش هر چه بيشتر كوبى
پافشاريش بيشتر گردد

دموستن از سخنوران بزرگ امريكاست . او در فن خطابه پى در پى با شكست روبرو مى شد و زبانش مى گرفت . و براى تكميل فن خطابه ، در زير زمين ، به تمرين مى پرداخت .
گاهى با تراشيدن نصف سرو صورت ، قيافه خنده آورى پيدا مى كرد، و بدين وسيله مجبور مى شد، ماهها در خانه بماند، و مشغول تمرين خطابه گردد.
سرگذشت سكاكى دانشمند قرن هفتم هجرى بسيار جالب است . وى در سى سالگى تحصيل را آغاز نمود. با اينكه آموزگار او از موفقيت وى ماءيوس بود، او با شور و پشتكار عجيبى مشغول تحصيل شد.
آموزگار براى درك هوش و زمينه فهم وى مساءله ساده اى را طرح كرد و آن يك مساءله از فقه شافعى بود كه پوست سگ با دباغى پاك مى شود. و استاد آن را چنين مطرح ساخت : «پوست سگ با دباغى پاك مى شود.» سكاكى آن را زياد تكرار كرد و با شور و شوق آماده درس پس دادن بود.
فرداى آن روز معلم در ميان انبوهى از شاگردان از سكاكى پرسيد كه مسئله ديروز چه بود؟ سكاكى ناگهان گفت : «سگ گفت پوست استاد با دباغى پاك مى شود.» در اين لحظه شليك خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند به اندازه اى توانا بود كه از اين عدم موفقيت در امتحان شكست نخورد و ده سال تمام در اين راه گام زد. ولى به علت بالا بودن سن ، تحصيل او رضايتبخش نبود.
روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روى صخره اى مشاهده كرد. او از ديدن اين منظره پند گرفت و گفت : «هرگز دل و روح من سختتر از اين سنگ نيست . اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من ريزش كند، به طور مسلم اثر نيكوئى در روان من خواهد گذارد».
او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصيل شد و بر اثر استقامت و پشتكار، يكى از نوابغ ادبيات عرب گرديد. وى كتابى در علوم عربى انتشار داد كه مدتها محور تدريس در دانشكده هاى اسلامى بود.(6)
چشمه سارى از كوهساران سرازير مى شود و در مسير راه به صخره ها و موانع زيادى برمى خورد كه چه بسا ساعاتى از پيشروى آب جلوگيرى كرده ، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان مى دهند. آب با كند و كاو ريز ريز و پى گير خود هر لحظه از نيروى موانع مى كاهد و با باز كردن منافذ و دريچه هاى ريز راهى براى خود باز مى كند. اين مثل را كه حقيقتى است قابل توجه ، مرحوم ملك الشعراء بهار بنظم در آورده است :

جدا شد يكى چشمه از كوهسار
بره گشت ناگه بسنگى دچار
به نرمى چنين گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهى ده اى نيكبخت
ولى سنگ چون خو گران بود سر
زدش سيلى و گفت دور اى پسر
نجنبيدم از سيل دريا گراى
كه اى تو، كه پيش تو جنبم زجاى
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به كندن در ايستاد و ابرام كرد
بسى كند و كاريد و كوشش نمود
كزين سنگ خارا رهى برگشود
ز كوشش به هر چيز خواهى رسى
به هر چيز خواهى كماهى رسى

كسانى كه مشغول كارهاى اجتماعى هستند بيش از ديگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نيازمندند و بدون بردبارى هرگز گامى به پيش نخواهند برد.
يكى از فلاسفه انگلستان عقيده داشت كه هيچ كس در انجام كارى ناتوان نيست . وى روزى با يك اسب سوار ماهر همسفر شد. در اثناء راه به ديوار كوتاهى رسيدند. سواركار ماهر با يك ضربه بر اسب از بالاى ديوار پريد. فيلسوف مزبور خواست همان كار را انجام دهد ولى موفق نشد و از اسب به زمين افتاد. از زمين برخاست و دومرتبه اسب را زد تا از روى ديوار به آن سوبپرد لكن باز از روى اسب افتاد. بار سوم بر اثر سعى و ثبات موفقيت به دست آورد.
اودوبون ، حيوان شناس معروف امريكا، دويست تصوير از پرندگان گوناگون را روى كاغذ ترسيم كرده و هنگام مسافرت همه را در صندوقى گذارده بود.در غياب وى تمام اوراق طعمه موشها شده بود. وى موقعى كه در صندوق را باز كرد، زحمات خود را بردباد ديد. بسيار متاءثر شد ولى در پرتو سعى و استقامت همه تصاوير را از نو ترسيم كرد.
يكى از دوستان كارلايل جلد اول تاريخ فرانسه را از وى عاريت گرفت و اين نسخه منحصر بفرد در خانه . دوست وى براثر اشتباه خدمتگزار خانه طعمه آتش گرديد. ولى او با صبر و استقامت كامل تمام كتاب را از نو نوشت .
هاروى ، كاشف گردش خون در بدن ، هشت سال مشغول آزمايش بود تا به نظريه خود يقين و اطمينان پيدا كرد. سپس ‍ آن را با دلائل ساده ابزار نمود. صداى مخالفت از هر طرف بلند شد. گروهى او را مجنون و ديوانه خواندند و دوستانش ‍ وى را ترك كردند. او با كمال ثبات و استوارى به دفاع از عقيده خود پرداخت و اكنون كشف وى يكى از مسلمات علوم طبيعى است .