از موانع سر راه موفقيت جوانان،مأيوس شدن از رحمت الهي است.اگرچه گناه بد است ولي از آن بدتر اين است كه خيال كنيم ديگر راه برگشتواصلاح برايمان وجود ندارد.درحاليكه انسان تا زنده است فرصتجبران وتوبه كردن را دارد.
«پيامبر(ص)فرمود:هركه يكسال قبل از مردنش توبه كند،توبهاش قبولاست.سپس فرمود:يكسال زياد است.كسيكه يكماه قبل از مردنش توبهكند،توبهاش قبول است.سپس فرمود يكماه زياد است!اگر يك هفتهبلكه يك روز وبلكه يكساعت قبل از مردنش توبه كند،توبة او پذيرفتهميشود.»
توبه كمر شيطان را ميشكند.واورا نااميد ميكند.توبه چراغي است كههيچگاه خاموش نميشود ودرتاريكيهاي گناه وانحراف،انسانهارا به نوروپاكي رهنمون ميسازد.توبه كنندگان محبوب خدا هستند وپاداشجوان توبه كننده مانند پاداش حضرت يحيي(ع)است.
جوانيكه بدلايلي مدتي را درانحراف بسر برده است، هرزمان كه بخودآمد ميتواندبرگردد وبايد برگردد وخودرا نجات دهد.زيرا خداوندتوبهپذير است.ودوست دارد كه بندگانش را از تاريكي به نور هدايتكند.
توبه محدوديتي ندارد وهرچقدر انسان گناه كند باز هم فرصت توبهاست وهرچقدر گناه بزرگ باشد بازهم ميتواند جبران كرده وتوبهكند.بداستان زير توجه كنيد:
توبة كسيكه صدنفر را كشته بود!
در زمان قديم شخصي در جنگهاي مختلفي كه با قبيلة مقابل انجام دادافرادي را بقتل رساند.روزي باخود حساب كرد وديد تا آنروز 99نفربدست او كشته شدهاند.او تصميم به توبه گرفت.لذا از مردم پرسيد كهكجا ميتوان توبه كرد؟اورا به خانة عابدي كه دركوه زندگي ميكردهدايت كردند.او عابد را پيدا كرد وگفت:من تاكنون 99نفر را كشتهام.آيابراي من توبه است؟عابد گفت:خير زيرا گناه تو بسيار سنگين وغير قابلبخشش ميباشد وتو جهنمي هستي!او ناراحت شد وگفت:حال كه مرامأيوس كردي،توراهم ميكشم!وعابد راهم بقتل رساند.سپس بشهر آمدوپرسيد:ديگر كجا ميتوان توبه نمود؟گفتند:خانةعالم در فلان محلاست به آنجا برو شايد تورا كمك كند.اوبدرخانة عالم رفت ووقتي اوراديد داستان خودرا تعريف كرد.عالم گفت:براي تو توبه است ولي چونگناهت بسيار بزرگ است بايد به فلان شهر بروي وبدست فلان پيامبرتوبه كني!او از عالم تشكر كرد وبار سفر را بست.دربين راه اجل او رسيدواز دنيا رفت.هرگاه شخصي بميرد اگر از خوبان باشد دو فرشته رحمتروح اورا بالا ميبرند واگر از بدان باشد دوفرشتة غضب روحش راميبرند.اين مرد كه مُرد هم فرشتگان رحمت آمدند وهم فرشتگانغضب وايندوباهم نزاع كردند.فرشتگان رحمت گفتند مابايد روحش رابالا ببريم زيرا او در راه توبه بوده است!وفرشتگان غضب گفتند ما بايدروحش را ببريم زيرا او 100نفر را كشته وهنوز توبه نكردهاست.حكميت نزد خدا بردند. خدا وحي كرد كه ببينيد به پيامبرنزديكتراست يا به محل كشته شدهها! اندازه گرفتند وديدند كه يكوجب به پيامبر نزديكتر است! لذا فرشتگان رحمت، روحش را بالابردند.
گناه بندة نادم زفعل نامرضياگر بزرگتر از عالم است ومافيها
فتد به معرض عفوغفور چون شويدبه آب توبه رخ معصيت كماي رضا«محتشم كاشاني»
توبهكردن در اسلام بسيار ساده است وشرط خاصي ندارد. كسيكهميخواهد توبه كند لازم نيست كه بازبان هم چيزي بگويد بلكه همينكهدر دلش بگذراند كه خدايا!من بخودم ظلم كردهام واز تو ميخواهم كهمرا ببخشي!كافي است.همچنين براي توبه مكان معيني درنظر گرفتهنشده است بلكه درخانه،مسجد ومحل كار وبازار وهرجاي ديگر كهبخواهد توبه كند،ميتواند.
افرادي بودهاند كه ساليان سال غرق گناه بوده ولي با حوادثي بخود آمدهونور هدايت در آنها تابيدن كرده است.ساحران فرعون كه سالها جزءمقربين فرعون بودند ولي وقتي معجزه راستين موسي(ع)را ديدند ايمانآوردند واز شكنجههاي فرعون نسبت بخود، هراسي بدل راه ندادند.قوم يونس تنها قومي هستند كه وقتي آثار عذاب را ديدند تكاني بخودداده وتوبه كردند ودر نتيجه عذاب خدا شامل آنان نشد.حرّبن يزيدرياحي از فرماندهان عمرسعد ساعتي قبل از مردن بخود آمد واز صفعمرسعد جداشد وبه كاروان عاشقان حسيني پيوست وخود وپسروغلامش جزء اولين شهداي كربلا نامشان ثبت شد وقبرشان زيارتگاهحاجتمندان.
اين انقلاب دروني درطول تاريخ براي بسياري از گمراهان انجام گرفتوهدايت شدند تا زمان انقلاب اسلامي كه سرعت آن افزوده شدوهزاران رقاص،هنرپيشه وخواننده وشرابخوار وگمراه،توبه كردندوزندگي جديدي را پيش گرفتند.
از توبه بشوي گناه وخطا / وزتوبه بجوي نوال وعطا
گرتوبرسي به نعيم مقيم / وزتوبه رهي،زعذاب اليم
توبه در صلح بود يارب / اين در ميكوب ،به صديارب
نوميد مباش زعفواللهاي / مجرم عاصي نامه سياه
گرچه گنه توزعد بيش است / عفووكرمش از حد بيش است«شيخ بهائي»
دراسلام برخلاف مسيحيت،نبايد گناه خودرا نزد شخصي حتي روحانييا نزديكترين دوستان وفاميل گفت! بلكه گفتن گناه فقط در پيشگاه خدارواست.
بعضي از جوانان كارهاي زشت خودرا نزد دوستان ورفقا تعريف ميكنندكه اين باعث معصيت بيشتر آنان ميشود.گناهي كه مخفيانه صورتبگيرد باتوبه زودتر بخشيده ميشود تا گناهي كه براي چندنفر تعريفكند ويادرحضور ديگران گناه كند.
توبه هرچه زودتر انجام شود بيشتر اميد رهائي ميرود.لذا كسيكه گناهيمرتكب ميشود،تا هفت ساعت به او مهلت ميدهند وگناهش را نمينويسند. اگر در اين فاصله توبه كرد،كه هيچ.والاّ گناهش را مينويسند تاپس از توبه پاك شود.
اگر گناه انسان حق الناس باشد مثل دزدي يا كلاهبرداري بايد شخصصاحب حق را راضي كند.وفرقي ندارد كه مال اورا پس دهد ويا از اوحلاليت بگيرد.وفرقي ندارد كه مستقيم نزد او برود ومالش را پس دهدويا اينكه بصورت غير مستقيم به او برگرداند.مثلا برايش پست كند ويابعنوان هديه به او بدهد.
البته بعضي با اميد به اينكه در پيري توبه ميكنيم،غرق درگناه وانحرافميشوند وعمري را در عياشي ولهو ولعب سپري ميكنند!غافل از اينكهميل به توبه تا زمان مشخصي در انسان وجود دارد واگر آنقدر گناه كند كهقلبش سياه شود ودچار قساوت قلب شود،ديگر توبه درنظرش مسخرهميآيد وخدا وپيامبر وقرآن وقيامت را انكار ميكند.همانطور كه در قرآنهشدار داده است كه:«عاقبت گناهكاران آن ميشود كه آياتونشانههاي خدارا انكار مينمايند.»«روم10»
دراين حالت دل آنقدر تاريك ميشود كه ديگر موعظة هيچ موعظهكنندهاي را نميپذيرد وحتي نصيحت كنندگان را دشمن خود ميداندوبَدان وفاسقان وفاسدان را دوست خود ميانگارد.
سلامتي جسم و روح
سلامتي بزرگترين نعمت است كه بايد در حفظ آن تلاش نمودودوتانعمت را انسان تا از دست ندهد قدر نميداند يكي سلامتي وديگرامنيت.
جواناني كه برعايت دستورات حفظ سلامتي،سالم وتندرست هستند،رانجام كارهاي خود،بهتر وموفقتر از ديگران ميباشند.
بسياري از بيماريها نتيجة عدم رعايت قوانين بهداشتي وآئين سلامتياست.
در رابطه با سلامتي اسلام دستورات جامع وكاملي دارد كه باينكه بيشاز هزارسال از اين دستورات ميگذرد ولي هنوز تازگي خودرا حفظ كردهوهركه به آنهاعمل كند سلامتي خودرا تداوم ميبخشد.
به بعضي از اين دستورات بهداشتي اشاره ميشود:
امام رضا(ع) در رسالة ذهبيه كه بخواهش مأمون نوشتند ،تذكر دادهاندكه:
آنكس كه نميخواهد معدهاش آزار ببيند،موقع غذا خوردن،آبننوشد.زيرا آنان كه همراه با غذا آب مينوشند،به عارضة رطوبتوضعف دستگاه گوارشي مبتلا خواهند شد.
هركه از سنگ مجراوشاش بند ميترسد،نبايد درهنگام اِنزال مني،انرادر مجرايش نگاه دارد.
كسانيكه به ضعف حافظه دچارند،بهتراست همه روزه ناشتا هفتمثقال كشمش سياهبخورند وروزانه سه تكّه زنجبيلي كه در عسلخوابانده شده است را با كمي خردل درضمن غذاي روزانه خودبخورند وبراي تقويت نيروي فكري،خوبست كه همه روزه سه دانههليله با نبات كوبيده بخورند.
كسيكه از بزرگ شدن لوزتين خود بيمناك است،بهتراست كه بعد ازخوردن شيريني،باسركه قرقره نمايد.
آنانكه از بادهاي دردناك وشديد دربدن خود ميترسند،هفتهاي يكبارسير بخورند.
كسيكه به دندان خود علاقه دارد،قبل از خوردن شيريني كمي نانبخورد.
افراد لاغر اندام وافراد گرسنه از حركت شديد وطولاني در گرماي زيادبپرهيزند ولي اين عمل براي افراد چاق مفيد است.
آميزش در اول شب،بخاطر سنگين بودن معده،باعث بيماريقولنج،فلج،نقرس،سنگ مثانه،سلس البول،فتق،ضعف چشم ونزديكبيني ميشود ونبايد بعد از آميزش يكباره برخيزد.بلكه مدتي به پهلويراست بماند سپس برخاسته ادرار نمايد وبعد از غسل مقداري عسلصاف شده بخورد.
علي(ع):
هركه ميخواهد عمر طولاني كند،صبحانه خوب بخورد،شب بعد ازغذا بخوابد،بازنان كم مباشرت نمايد ولباس تنش سبك باشد.
علي(ع)خطاب به امام حسن(ع):
اگر چهار عمل انجام دهي از پزشك بي نياز ميشوي!تا گرسنه نشديغذا نخور!قبل از سيرشدن ،دست از غذا بكش!غذا را بجو!قبل ازخواب قضاي حاجت نما!
بابررسيسخنان بزرگان دين كه پزشكي از آنان حاذقتر نبوده استوهرمريضي به آنان مراجعه كرد،درمان شد،در مييابيم كه كنترل معدهدر حفظ سلامتي نقش مهمي دارد.معده خانة دردها وپرهيز، ريشةدرمانها معرفي شده است.
خوردن صبحانه،نخوردن غذادربين روز غذا،نياشاميدن در بينغذا،دربين خوردن غذا راه نرفتن،خوردن شام ولو يك لقمه،جويدنغذا،پُر نخوردن،درحال سيري نخوردن و...بعنوان دستورات جهتحفظ سلامتي معرفي شده است.
دربين غذاها از گوشت( گوسفند )بعنوان بهترين غذا در دنياوآخرتتعريف شده وبعد از گوشت از برنجمدح شده است.
شستن گوشت قبل از استفاده از آن، قابل توجه است زيرا هرموجودداراي روح وقتيكه ذبح ميشود ويا بنحو ديگري ميميرد،موقع مردنجُنب ميشود.
استفاده از سبزيجات وميوهها بسيار سفارش شده است بطوريكه يكروزبراي امام رضا(ع)سفره كشيدند درحاليكه سبزي در آن نبود ،امامبهغلامشان فرمودند مگر نميدانيد كه من از سفرهاي كه در آن سبزينباشد،نميخورم؟
پيامبرفرمود:هرگاه به شهر ومحلي رفتيد براي درامان ماندن از مرضهايآن منطقه،از پيازهاي آن محل بخوريد.
پيامبرفرمود:خوردن سيب در سحر در حفظ سلامتي مؤثر است.
علي(ع)زياد ماهي نخوريد كه بدن را ضعيف ميكند.
امام صادق(ع)ناشتا خربزه خوردن باعث فلج ميشود.
همچنين بانام خدا شروع كردن در سلامتي مؤثر است.
علي(ع):من ضامنم كسي كه با «بسم الله»خوردن را شروع كند،از آن غذاضرر نبيند.
خالي كردن معده
همانطور كه پُركردن معده داراي شرائط خاصي بود،خالي كردن آنهمداراي آداب خاصي ميباشد.
ايستاده ادرار كردن ،درحال ادرار با كسي حرف زدن ،نشستن زياد درمستراح،درموقع نياز به قضاء حاجت خودرا نگاه داشتن ضرر آورومكروه ذكر شده است.
امّا موقع قضاء حاجت سر را با چيزي پوشاندن،بعد از قضاء حاجتشكرخدارا نمودن سفارش شده است.
حمام!
امام ششم(ع)فرمود:حمام يكروز درميان،گوشت بدن را زياد ميكند.
روايت شده كه هرگاه امام باقر(ع)وامام صادق(ع)از حمام بيرونميامدند چه درتابستان وچه در زمستان سر خودرا ميپوشاندند وميفرمودند:پوشاندن سر وگردن،باعث حفظ انسان از سرماخوردگيميشود.
بلوغ جنسي!
درايّام بلوغ بطور طبيعي دو صفت مطبوع و جذّاب در جوانان نورسبروز ميكند: يكي شكفته شدن غريزة جنسي و ديگري طراوت و زيبائيايّام جواني. گرچه تمايل جنسي خود بتنهائي عامل مؤثّري براي جلبجنس مخالف و حفظ نسل بشر است، ولي خداوند اين تمايل آتشين رابا زيبائي و جمال دختران و پسران آراسته و از اين راه رغبت آميزش را درآنان سوزانتر كرده و ميل پيوستگي آنها را به يكديگر تشديد نمودهاست.
امّا غريزة جنسي!
آغاز بلوغ جنسي از موقعي است كه غدد جنسي از خواب بيدارميشوند و فعاليت پنهاني خود را با همكاري ساير غدد داخلي شروعميكنند. هورمونهاي جنسي را در خون ميريزند و تحول و انقلاب همهجانبهاي را در مزاج آنان بوجود ميآورند. در تمام دوران چند سالةبلوغ، عوامل فعّال بلوغ همچنان بكار خود ادامه ميدهند تا نوجوان تازهبالغ را به رشد نهائي و به عاليترين مدارج قوّت و شدّت جواني برسانندو كلّية مميّزات يك مرد يا يك زن كامل را در وي ايجاد و مستقر نمايند.
اولين نشانة بلوغ، رشد سريع بدن مخصوصاً استخوانها است. ارتباطرشد استخوان با هورمونهاي جنسي آنقدر زياد است كه ميشود باعكسبرداري از استخوانها، تاريخ شروع بلوغ جنسي را پيش بيني نمود.روئيدن مو بر صورت پسران يكي از نشانههاي بلوغ آنان است ولي دردختران بالغ، موي نميرويد و اين خود يكي از تفاوتهاي آشكار زن ومرد است. بلوغ، عامل نموّ سريع استخوانها و عضلات و كلية اعضاءداخلي است. بلوغ، كودكان ضعيف را به رشد نهائي بدن و كمالنيرومندي جسم ميرساند وآنان را در رديف افراد بزرگ و كامل اجتماعقرار ميدهد.
عوامل انقلابي بلوغ، نه تنها بر روي بدن اثر ميگذارند و باعث رشدسريع و همه جانبة جسم ميشوند بلكه در روان نوجوانان نيز مؤثرند،افكار و اخلاق آنان را دگرگون ميسازند و انقلاب عميقي در روحشانپديد ميآورند، بهمين جهت طرز فكر و خُلقيات نوجوانان، با اطفالنابالغ تفاوت بسيار دارد. و براي همين است كه هيچگاه بين خواجهها،فلاسفه و دانشمندان بزرگ پيدا نشده است. در بين غددِ بدن، بيضههانفوذ و تأثير بيشتري روي قدرت و حالت روحي انسان دارند! و معمولاًهنرمندان و شعراي بزرگ و مقدسين و فاتحين، تمايل جنسي شديديداشتهاند! و اگر كسي اين غدد را از دست بدهد، دچار بحران روحيشده و قسمتي از فعاليتهاي فكري و حتّي حسّ اخلاقي خود را از دستميدهد.
غريزة جنسي مانند آتش سوزاني است كه از اعماق وجود جوان زبانهميكشد و اگر از حدّ طبيعي تجاوز نمايد و اگر بدرستي مهار نشود، قادراست ريشة فضائل اخلاقي، دين و مذهب و سعادت انسان را بخشكاند!عمل اين غريزه آنقدر قوي است كه در واقع مركز تحريكات مستقيمبراي تمام آرزوهاي اعضاء مختلف بدن ميگردد.
بزرگترين پرتگاهي كه در راه زندگي جوانان وجود دارد و اغلب باعثسقوط آنان ميشود، افراط در اِعمال بعضي از غرائز و اِرضاء پارهاي ازشهوات نفساني است. هدف برنامههاي ديني و علمي در تربيت جواناناين است كه آنان را در عمل به غريزهها هدايت كرده واز افراط و تفريطبركنارشان دارد. اگر غريزة جنسي محدود گردد و در جاي خود بكار بردهشود، با ساير تمايلات انساني اختلاف و تضادّي نخواهد داشت وجوانان ميتوانند با عمل به غريزه جنسي، ساير تمايلات طبيعي وخواهشهاي فطري خود را ارضاء نمايند. ولي در جائي كه كنترلي بر اينغريزه نباشد و جوانان بخواهند آن را آزادانه و به هر صورتي كه مايلباشند عمل كنند، ناسازگاري بين تمايلات شروع ميشود و چون غريزهجنسي از ساير تمايلات قويتر است، اين نبرد به پيروزي غريزه جنسيو شكست ساير تمايلات فطري ميانجامد. تمايلات فطري مانند ميل بهپاكدامني، راستي و درستي، امانتداري و وفاي به عهد كنار ميروند وفقط اطفاء غريزه جنسي به صورت هدف در ميآيد. چيزي كه الا´ن دردنياي غرب به صورت يك مسئله طبيعي و عادي درآمده است!دختران و پسراني كه بندة شهوت و اسير هواي نفسند و در راه جلبلذّت و ارضاي غريزه جنسي به همة پستيها و نكبتها تن ميدهند وسرانجام در منجلاب فحشاء و بيعفّتي سقوط ميكنند. لذااميرالمؤمنين علي(ع) ميفرمايد: بندة شهوت، از غلام زرخريد پَستتراست!
انحرافاتي كه احياناً دامنگير جواني بشود را ميتوان يكي از اقسام زيردانست. استمناء و استشهاء، لواط (درپسران)، مساحقه (در دختران)، وزنا، كه همة اينها از نظر اسلام حرام و مجازات دنيوي و اخروي دارد. امّااستمناء و استشهاء كه دربعضي نوجوانان و جوانان ديده شده اولين پلةانحراف جنسي است، مخصوصاً اگر بصورت عادت و اعتياد در بيايد.كساني كه به اين عمل مبادرت ميكنند از آثار بد و ضرربار آن نميتوانندرهايي يابند. از جمله آثار آن، ضعف چشم و بينائي، انزجار از ازدواج،خميدگي پشت، يأس روحي و عوارض ديگر ميباشد.
راه درمان و يا مبتلا نشدن به اين عمل زشت چند چيز است: تنهانبودن،زود ازدواج كردن، در صورت توانائي روزه گرفتن، فاصله گرفتن از افرادمبتلا به آن و شركت فعال در نماز جماعت و ارتباط معنوي.
نقل شده كه وقتي به اميرمؤمنان(ع) خبر دادند جواني استمناء كردهاست، دستور دادند تا با چوب ضربات زيادي بر پشتِ دستهاي او زدند.
امّا لواط و يا همنجنس بازي كه گناه آن عظيم است، عوارض زيادي برجاي ميگذارد كه تا آخر عمر گريبانگير شخص ميشود. اين عمل منشأقتل، هيجان، اضطرب روحي، ديوانگي، خودكشي و هزاران مفسدةاخلاقي است. سزاي لواط كننده قتل است و اين گونه اشخاص اگر بدونتوبه از دنيا بروند، با قوم لوط محشور ميشوند.
امّا مساحقه كه شايد در بين بعضي دختران انجام شود نيز آثار زيانبار همدر اين دنيا و هم در آخرت براي فرد بر جا ميگذارد.
امام صادق(ع) ميفرمايد: در روز قيامت، زناني را كه با هم مساحقهكردهاند، در حالي كه لباسهايي از آتش بر تن و مقنعهاي از آتش بر سر، وعمودي از آتش در فرج آنهاست، آورده و وارد دوزخ ميكنند!.
امّا زنا نيز بسيار مذموم و داراي عواقب وخيمي ميباشد، از جمله: 1ـ روز قيامت زناكار را وارد جهنم ميكنند و قطرهاي از عورتشميچكد كه از بوي آن تمام اهل جهنم دچار ناراحتي ميشوند!جهنميان به نگهبانان جهنم ميگويند: اين بوي بد مال كيست كه مارااذيت كرده است؟ به آنها گفته ميشود اين بوي زناكاران است.
پيغمبراكرم(ع) به اميرمؤمنان علي(ع)فرمود:
«زنا داراي سه اثر بد دنيوي و سه اثر بد اخروي است. اثرات دنيويزنا: رسواشدن، كوتاهي عمر و قطع روزي (روزي حلال) و اثراتاخروي: سختي حساب، خشم خداوند و ابدي بودن در جهنم است».
داستان بلعم را كه در قسمت «زنان» آمده بود مجدداً براي اهميت آنذكر ميكنيم: «آمده است كه وقتي لشكر حضرت موسي(ع) بهفرماندهي يوشع بن نون(ع) تصميم به تصرف شام را گرفتند. حاكم آنناحيه از بلعم باعورا، كه دانشمندي قلاّبي بود درخواست كرد كه راهيبراي شكست لشكر بنياسرائيل به او نشان دهد. بلعم به آنان گفت كهتنها عامل شكست اين لشكر زنا! است. شما زنان هرزه را به عنوان خريدو فروش، ميان لشكر بنياسرائيل بفرستيد و به آنها اجازه بدهيد كه خودرا در اختيار مردان لشكر بگذارند.
دستور بلعم اجرا شد و زنان هرزه در بين لشكر يوشع رفت و آمدمينمودند و به فسق و فجور با لشكريان مشغول شدند. طولي نكشيد كهدر اثر اين تماسهاي نامشروع، مرضي خطرناك در بين لشكريان پيدا شدو در فاصلة چند روز هزاران نفر را كشت! اين وضع ادامه داشت تا اينكهيكي از افراد غيرتمند لشكر، نيزة خود را بدست گرفت و به زن و مرديكه درحال زنا بودند، حمله كرد و آنان را كشت و اعلام كرد هر كه را درحال عمل نامشروع بيابم، او را ميكشم! لشكريان از ترس جان، از زنانمذكور فاصله گرفتند و در نتيجه آن مرض مهلك از ميان رفت و لشكربنياسرائيل توانست شام را فتح و تصرف كند.
عوامل تحريك جنسي
عواملي است كه بلوغ جنسي را زودتر فراهم ميكند و يا باعث بيدارشدن آن و تحريك آن ميشود. از جمله اين عوامل:
الف: فضاي منزل «مشاهدة عمل زناشوئي والدين، پوشش نامناسبمحارم و...».
ب: لباس «لباسهاي چسبان مخصوصاًشورت و مايو».
ج: غذا «غذاها و ميوههايي چون موز، پياز، سير، فلفل، شيريني،زعفران، وانيل محرّك ميباشند».
د: ديدنيها «فيلمها، عكسها و تصاوير شهوت برانگيز و نگاه به جنس مخالف».
ه: شنيدنيهاي محرّك «شوخي دو زوج، موسيقيهاي محرك، صحبتاز مسائل جنسي».
شناخت جواني
باتوجه به اينكه هر انسان سالمي داراي دو نيروي عظيم عقل و احساساست، در جوانان معمولاً احساسات در كمال قدرت و نيرو، و عقل درحال ضعف و ناتواني است (بغير از موارد استثنائي) لذا ميبينيتصميمات و كارهايشان گاهي نامعقول و نپخته است و مخصوصاً درحال عصبانيت كارهاي ناروا و اعمال خطرناك انجام ميدهند.اينجاست كه جوان سعادتمند كسي است كه باتوجه به ضعف عقلجواني، خود را بشناسد و در كارهاي مهم از نصيحت افراد عاقل وخيرخواه پيروي نمايد و از برنامه هاي صحيح تربيتي و ديني تبعيتكند.
يكي از بيماريهاي رواني كه در كمين بعضي از جوانان است، بيماريجنون جواني است! اين بيماري به چند صورت بروز ميكند كه يك قسمآن اختلالات رواني و بينظميهاي فكري است، كه كم و بيش تمامجوانان نوخاسته گرفتار آن هستند و اين بيماري همان جنون خودنمائيو تخيّلات افسانهايست. در اين بيماري، شخص اسير توهمّات واهيخود ميگردد، از واقعيت هاي زندگي غافل ميشود و مانند ديوانگان بهاوهام و تخيلّات پناه ميبرد! و همواره در خواب و خيال سير ميكند وزندگي را از پشت عينك افكار بيهوده و غير واقعي ميبيند. او از عقل ومنطق گريزان است و عاشق اوهام و افسانههاي ناشدني! اينجاست كهگاهي تحت تأثير اين اوهام به جرم و جنايت دست ميزند و كارهايوحشتناك و خشن و اعمال جنون آميز از او صادر ميشود.مانند آندوجوان هامبورگي كه براي رسيدن به پاية «جيمس دين»، با طنابباريكي خود را از طبقة چهارم ساختماني به پائين پرت كردند!
تخيّلات غير عقلائي و تصورّات ناسنجيدة جوانان، گاه آنچنان آنان رامسرور و خوشحال ميكند كه از خوشحالي در پوست نميگنجند وبياختيار قهقهه ميزنند. و گاهي چنان غمزده و مهمومشان ميسازد كهاز اجتماع گريزان شده و به گوشهگيري و انزوا پناهنده ميشوند. ايناختلالات در كلمات بزرگان دين آمده و پيامبراكرم(ص) آن را جنونجواني و امير مؤمنان علي(ع) آن را مستي جواني تعبير فرموده است.
جوانان در سال اول و دوم بعد از بلوغ، دچار آشفتگي روحي وناموزونيهاي شديد رواني هستند تا جايي كه در پارهاي از بينظميهارنگ جنون بخود ميگيرد! امّا هر چقدر از عمر جواني بيشتر ميگذرد وفاصلة جوان از دورة بحران بلوغ، افزايش مييابد، طوفان احساسات بههمان نسبت فروكش ميكند و بينظميهاي رواني تقليل مييابد وجوان از نظر عقلي، پخته ميشود و اخلاقش عادي ميگردد. البته اينتغييرات در افراد مختلف است. زيرا افراد فقير و داراي زندگاني سخت،در حدود 18 سالگي به مرحلة پختگي ميرسند ولي افراد ثروتمند ومرفّه، در 22 يا23 سالگي هنوز مرد نشدهاند! رشد عقلي تا 35 الي 40ادامه دارد و رشد جسمي تا 26 سالگي به نهايت خود ميرسد. وليبلوغ جنسي و دايرة شهوات در 32 سالگي به اوج خود ميرسد. در اينسن، هم بقدر كافي از شهوات سالهاي جواني در اوست و هم تجربةوسيع و فهم پختهاي در اختيار دارد.
امّا طراوت و زيبائي ايّام جواني
تمايل آدمي به زيبائي و جمال يكي از خواهشهاي فطري بشر است واحساس لذّت از مناظر زيبا، با سرشت انسان آميخته شده است. بهمينجهت تمام طبقات مردم حتّي ملل و اقوام دور از تمدن شهري داراياين احساس طبيعي هستند.
در دنياي كنوني مسئلة زيبائي مورد كمال توجه قرار گرفته و تمام طبقاتمردم به زيبائيها ابراز علاقه ميكنند و علم و پيشرفت در خدمت اينمسئله قرار گرفته و آخرين دستاوردهاي علمي را براي زيبا كردن بكارميگيرند.
مردم علاقه دارند همه جا و همه چيز زيبا باشد. در خانة آراسته زندگيكنند، لباس زيبا و شيك بپوشند، صورت و موهاي خود را بيارايند، رويمبل قشنگ بنشينند، سوار ماشين زيبا بشوند، حياط منزل و اطاقپذيرائي، غرق گلهاي قشنگ باشد، و خلاصه امروزه پولهائي را كه مردمخرج قشنگ كردن خود و زندگي خود ميكنند اگر از مصارف ضروريبيشتر نباشد، كمتر نيست!
آئين اسلام كه برنامة جامع سعادت و كاميابي بشر است، به موضوعجمال و زيبائي توجه مخصوصي دارد. اسلام در ضمن پرورش كليةتمايلات فطري بشر، عاطفة جمال دوستي مردم را نيز مورد حمايت وتربيت قرار داده و استفاده از زيبائيهاي طبيعي و مصنوعي را به پيروانخود اكيداً توصيه كرده است.
قرآن در آيات مختلف اين مطلب را ذكر نموده است. از جمله در آية 7سورة 18 «اِنّ'ا جَعَلْن'ا م'ا عَلَي الاَْرْضِ زينَةً لَه'ا» يعني : ما موجودات رويزمين را زينت و جمال زمين قرار داديم.
و در آية 7 سورة 50 ميفرمايد: «اَفَلَمْ يَنْظُرُوا اِلَي السَّم'اءِ فَوْقَهُم كَيْفَبَنَيْن'اه'ا وَ زَيَّنّ'اه'ا» يعني: آيا به آسمان بالاي سرشان نگاه نميكنند كهچگونه آن را ساختهايم و آن را زيبا نمودهايم؟
و در آية سورة اعراف ميفرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللّ'هِ الَّتي اَخْرَجَلِعِب'ادِه» بگو چه كسي زينتهائي را كه خدا براي بندگانش قرار داده،حرام نموده است؟
پيامبران خدا عموماً زيبا و عاري از هرگونه نقص بدني بودهاند. صورتزيبا و چهرة جذّاب يوسف صدّيق(ع) يكي از امتيازات آن پيامبرمحسوب ميشد.
پيشواي عاليقدر اسلام حضرت محمّد(ع) علاوه بر زيبائي رخسار،گيرندگي و ملاحت مخصوصي داشت.
اميرالمؤمنين علي(ع)نيز زيبا بود، چنانچه در بارة او آمده است: روزيعليّ(ع) نزد پيامبر رفت. قيافة جذّاب و صورت زيبايش بقدري جلوهداشت كه پيامبر فرمود: چنين پنداشتم كه ماه شب چهارده بمن نزديكشده است.
اين مقدمهاي بود تا گفته شود يكي از آثار بلوغ، بوجود آمدن زيبائيطبيعي در جوانان از يكطرف و از طرفي ميل به خودآرائي و زينتنمودن است. بطوري كه گاهي اين حس به افراط كشيده شده و دربعضي از دختران منجر به يك نوع بتپرستي براي بدن و هنر ميگردد.اينجاست كه بايد معياري براي ارضاي اين حس وجود داشته باشد تا ازهرگونه افراط و تفريط جلوگيري نمايد. اسلام از راه پاكيزگي بدن،مسواك دندانها، معطّربودن، رنگين كردن و روغن زدن مو، لباس زيباپوشيدن و كارهائي نظير اينها، حسّ خود آرائي جوان را به راه صحيح وبيخطر هدايت نموده و بر جلوه و جمال آنان
افزوده است.
تجمّل پرستي و زيادهروي در زينت و خودآرائي، عوارض نامطلوبي دربر دارد و ممكن است دختران و پسران را به راههاي غلط سوق دهد وماية تيرهروزي و بدبختي آنان گردد.
از جمله عوارض نامطلوب آن، پيدا شدن وسواس و اختلالات روحي،پيدا شدن خوي رياكاري و خودپرستي، صرف شدن مقادير زيادي ازعمر گرانقيمت در اين كار، فاصلة زياد بين ظاهر و باطن اشخاص و غيرهميگردد.
البته اسلام به زيبائي باطني هم اهميت داده و آن را يكي از اركان اساسيزيبائي بشر ميداند. به عبارت ديگر، زيبائي كامل و جامع براي انسانعبارت از اين است كه سيماي جسم و جان و شكل و صورت و معنيهر دو زيبا باشند. جمال طبيعي و تجمّل مصنوعي، ظاهر را زيبا ميكندولي علم و اخلاق كه عاليترين زينت و درخشانترين زيور اختصاصيانسان است به آدمي زيبائي روحاني و جمال معنوي عطا مينمايد.
امام عسگري(ع) فرمود: زيبائي صورت، جمال ظاهري است و زيبائيعقل، جمال باطني است.
خوشبختانه در دوران جواني، ميل به جمال روحاني و صفات خوباخلاقي در باطن جوانان بيدار ميگردد و علاقه به زيبائي معنوي، درضميرشان شكفته ميشود. جوانان بطور طبيعي به جوانمردي و فتوّتتمايل پيدا مينمايند و فطرتاًبه فضائل اخلاقي و صفاتي مانندراستگوئي، فداكاري و ايثار، عزّت نفس، اداء امانت و نظائر آنها علاقهپيدا كرده و از صفات بدي مانند دروغگوئي، خيانت، عهد شكني،نادرستي و غيره متنفرند.
جوانان در رابطه با صفات اخلاقي سه دستهاند:
اول: جواني كه داراي سجاياي اخلاقي و صفات انساني است، جوانيكه پاكدل و با ايمان، راستگو و درستكار، خدمتگذار و باوفا، امين وخيرخواه و خلاصه داراي صفات پسنديده است، در جامعه محبوبيتدارد. او واجد زيبائي ظاهري و جمال معنوي است و همواره موردعلاقه و احترام مردم خواهد بود. چنين جواني مانند شاخ گل معطّرياست كه علاوه بر طراوت و جمال طبيعي، داراي بوي مطبوع وشامّهنوازي است.
دوم: جواني است كه داراي صفات خوب اخلاقي نيست ولي به صفاتبد هم آلوده نشده است. اگر خيرش به مردم نميرسد، شرّي هم ندارد.اگر از بينوايان دستگيري نميكند، به آنان آزار هم نميرساند. اين گروههم تا اندازهاي محبوب جامعه هستند زيرا به مردم آسيبي نميرسانند وجامعه از شرّ آنان در امان است.
سوم: جواني است كه آلوده به صفات ناپسند است! اخلاقش فاسد ومردم از رفتار و گفتارش در عذاب هستند! او هر چقدر زيبائي ظاهري همداشته باشد و مو و صورت و لباس خود را بيارايد، باز هم مورد تنفرجامعه است! زيرا جمال ظاهري نميتواند عيوب باطني او را بپوشاند.مانند جوان زيبائي كه مثلاً كودكي را به قتل برساند! در اين هنگام سيلخشم و تنفر مردم متوجه او ميشود و مردم هرگاه او را ميبينند و ياعكسش را در روزنامهها مشاهده مينمايند، نه تنها از قيافة زيباي اومسرور و خوشحال نميشوند بلكه برعكس انزجارشان بيشتر ميشود واگر دستشان به او برسد معلوم نيست چه بلائي
سر او بياورند!
اينجاست كه بايد ببينيم چه بايد بكنيم تا جوان سعادتمند باشيم؟ برايآنكه جوانان به سجاياي اخلاقي متخلّق شوند و از زيبائي روحانيبرخوردار گردند، براي آنكه جوانان گرفتار فساد اخلاق نشوند وسرانجام مطرود جامعه نگردند، بايد خودشان و همچنين مربيّانشانهمواره متوجّه وظائف خويش باشند.
جوانان بايد خود را بشناسند و در خاطر داشته باشند كه ايّام كودكي راپشت سر گذارده و اينك خود داراي استقلال و مسئوليت شخصيهستند، بايد بدانند كه اكنون قسمت اعظم خوشبختي و بدبختي آنان دراختيار خودشان قرار گرفته است.
آنان بايد بدانند كه باشركت در مجالس گناه و معاشرت با افراد آلوده وناپاك، موجبات تيره روزي و بدبختي خود را فراهم ميآورند و خويشتنرا به فساد اخلاق كه باعث بدنامي و نفرت اجتماعي است، آلودهمينمايند.
بحرانهاي سياسي!
دركشورهايي كه احزاب وگروههاي مختلف سياسي فعاليتميكنند،گاهي براي رسيدن به مقاصد خود از جوانان استفادهمينمايند.وآنهارا وسيلة رسيدن به مقاصد خود كه گاهي شومواستعماري است مينمايند.مخصوصاً در محيطهاي دانشگاهي ازدانشجويان ودر غير محيطهاي علمي از جوانان ساده وناآگاه به بازيهايسياسي،استفادهاي ابزاري ميكنند وزمانيكه ديگر نيازي به آناننداشتند،آنهارا طرد ورها مينمايند.
يك جوان بايد براي تشخيص خطوط سياسي،مطالعات لازم را داشتهباشد.البته در دراسلام براي تشخيص حق وباطل هميشه يك معياريوجود داشته ودارد وآن تبعيت از اهلبيت(ع)است.هركه پيروعلي(ع)وآل او بود را ميتوان در مسير حق فرض نمود ودشمناناهلبيت(ع)را هركه باشد در مسير باطل ميتوان تشخيص داد.
دركشورماهم با پيروزي انقلاب اسلاميعلاوه بر پيروي از اهلبيت(ع)هميشه يك معيار براي تشخيص حق از باطل وجود داشته است وآنپيروي از رهبر است.هركه در راه رهبر حركت كند حق است وهركه بارهبر وخط او مخالفت نمايد باطل است.
اگر اين معيار را هميشه درنظر داشته باشيم درهيچ بازي سياسي بازندهنخواهيم شد.حتي اگر دشمن منافق باشد وچهره خودرا نشان ندهدبازهم تبعيت از رهبري مارا از افتادن در دام باندهاي سياسي وگروههاييكه درظاهر بدنبال اصلاحات ودر حقيقت بدنبال براندازي ومقابله باانقلاب اسلامي هستند نجات پيدا ميكنيم.
قبل از انقلاب سازمانهايي چون سازمان مجاهدين(منافقين)توانستند باپوشاندن چهرة واقعي خود بسياري از جوانان ساده ايراني را بدام خودبكشند وبعد از انقلاب با افشاشدن چهرة ضدمردمي وضدّديني آنان اينجوانان را آوارة كشورهاي مختلف نموده وبعضي از آنهارا براي كشتارحزباللهيها،علماء ودانشمندان ورهبران انقلاب اجير كنند ودست آنانرا بخون پاكترين افراد كشور آغشته نمايند ودرحال حاضر هم آنان رادركنار دشمن مردم ايران يعني صدام جنايتكار وبعنوان گارد محافظ اوبكار گيرند.
همچنين نهضت آزادي وتودهاي ها ،كومله ودمكرات همگي ستونپنجم دشمن بودند كه يا سر درآخور غرب ويا سر در آخورشرق داشتندوبا انواع ترفندها عدهاي ديگر از جوانان ايراني را جذب وآنان رادرمسير اهداف خودبكارگيرند.
در حال حاضر هم حزب مشاركت وسازمان مجاهدين!!انقلاب اسلاميكه كم كم چهرة حقيقي آنان درحال ظاهرشدن است،نقش ستون پنجمدشمن را در كشور ما ايفا نموده وباانواع شگردها واستفاده از بعضيچهرههاي مذهبي توانستند عدة زيادي از جوانان اين مرز وبوم را كهعشق به انقلاب واسلام در رگهاي آنان است بطرف خود بكشانند وكمكم آنان را در مقابل اين انقلاب قرار دهندوالبته به تجربه ثابت شده استكه اين انقلاب در رفتن بطرف اهداف خود آنقدر قوي ونيرومند است كههركه را برسر راه خود ببيند نابود مي كند.فرقي ندارد كه مرجعتقليد(شريتمداري)باشد يا دولت غربزده(بازرگان)ياكودتاگران(كودتاينوژه)ياسازمان مسلح منافقين يا رئيس جمهور خائن(بني صدر)ياروحاني ساده لوح(منتظري)يا جنگ طلبان(دولت عراق)وياتجزيهطلبان(گنبد،سيستان وبلوچستان،خوزستان،كردستان)وهركه باشد درزير آسياب انقلاب خورد خواهد شد تا اين انقلاب به انقلاب جهانيحضرت مهدي(عج)متصل شود.
جوانان و فرهنگهاي بيگانه
چه بسيار دختران و پسراني كه در آرزوهاي خود، رفتن به يكي ازكشورهاي غربي را ميبينند و ديدار از آن سرزمينها را در رؤياهاي خودمشاهده مينمايند. آمريكا! اروپا! غرب! مظهر آزادي! و لذّات نامشروعدر خيال و ذهن عدهاي از جوانان بوده و چهرهاي زيبا از اين سرزمينها رادر تصورات خود به تصوير ميكشند.
امّا آيا واقعاً غرب همان گونه است كه اين جوانان خيال ميكنند؟
غربي كه دانشمندان آن، سقوط دير يا زود آن را، پيشبيني كردهاند!سرزمينهايي كه از مظاهر خوبيها و زيبائيهاي حقيقي در آن اثري نيست وبجاي آن، شخصيت زنان و مردان در خدمت سرمايهداري و تمدندروغين بكار گرفته شده است! آمريكايي كه رئيس جمهور آن درتلويزيون ظاهر شده و كلكسيون قاشق و چنگالهايي را نشان ميدهد وميگويد: اين قاشق و چنگالها مربوط به زماني است كه كودك بودم وهنگامي كه به مهماني ميرفتيم، آنرا از خانة ميزبان ميدزديدم!
جوان ايراني كه ميخواهد سعادتمند باشد، اگر درست در بارة وضعغرب تحقيق كند، هيچگاه غرب را به عنوان آرزو و هدف خود قرارنميدهد! غرب پاسخگوي همة نيازهاي يك جوان نميتواند باشد! درغرب تنها ميتوان فحشاء ارزان و لذّات نامشروع را پيدا نمود. امّاسعادت و هدايت و كمال و رستگاري در آنجا پيدا نميشود. آيا تا بحالشده است كه يك جوان، باسفر به غرب، به انسانيت دست پيدا كند؟ آياتا بحال شده است كه با يك برنامة تلويزيوني غرب، انساني با خدا ومعنويت آشنا شود؟ امّا بسيار ديده شده كه با يك فيلم غربي، يا بايكمسافرت به غرب، انساني، فساد اخلاق پيدا نموده و بدبخت شدهاست. تهاجم فرهنگي غرب، بسياري از جوانان دنيا و عدهاي از جوانانكشور ما را به پوچي و انحراف و دشمني با دين و خدا كشانده است.
قهرمانان دروغين!
دنياي غرب بخصوص آمريكا چون فاقد قهرمانان واقعي در تاريخ خودهستند، به بركت حقّههاي سينمائي و دنياي شگفتآور هنر هفتم،قهرماناني دروغين كه فقط در لحظة نمايش فيلم واقعي بنظر ميرسندولي وجود خارجي ندارند را خلق كرده است.
تارزان! راكي، رامبو! بروسلي و دهها چهرة محبوب نوجوانان و جوانانپا به عرصة سينماها و ويدئوها و رايانهها گذاشته و عاشقان زياد برايخود پيدا كردهاند. امّا وقتي به سراغ چهرة واقعي اين مردان افسانهايميرويم، متوجه ميشويم كه اثري از قدرت و شجاعت و دليرمردي كهدر فيلمها از آنان ديده ميشود، نيست و اينان مرداني عادي هستند كه ازطريق قدرت جادويي فيلم، چهرة زيبا و محبوب پيدا كردهاند. لذا تاكنونفردي پيدا نشده است كه از طريق اين چهرهها به انساني پاك و آزاده وغيرتمند و شجاع تبديل شود. بلكه بر عكس انسانهاي زيادي يافتميشوند كه با علاقة به اين چهرهها روزها و شبهاي زيادي را بپايانبردند ولي عاقبت خوبي پيدا نكردند.
قهرمانان واقعي!
امّا وقتي به فرهنگ خودمان مراجعه ميكنيم، مشاهده مينمائيم كه همدرتاريخ كشورمان ايران و هم درتاريخ اسلام عزيز، شخصيتهائي پيداميشوند كه از نظر قدرت بدني، مهارت در فنون جنگي و فضائلاخلاقي كم نظير بودهاند.
علي(ع)، جعفر طيّار، حضرت حمزه، امام حسين(ع)، عليّ اكبر و حضرتعبّاس علاوه بر دارا بودن فضائل بيشمار اخلاقي و انساني، هر كدام درقدرت جنگي حريف صدها نفر بودهاند. عبّاس علمدار وقتي مأموريتپيدا كرد تا براي خيمهگاه آب بياورد، به طرف نهر فرات حركت كرد.چهارهزار نفراز لشگر دشمن، محافظ نهر فرات بودند تا از ياران امامحسين(ع) كسي دسترسي به آب پيدا نكند. امّا با يورش عبّاس قهرمان،همة آنها عقب نشستند و كنار رفتند تا قمربني هاشم وارد نهر شد ومشكش را پرنمود. دشمن كه ديد نميتواند با عباس مقابله كند، بطورناجوانمردانه و از طريق كمين، دستهاي عباس را قطع نمودند. با اينحال عباس سرفراز با صداي بلند فرياد زد:
اگر دست راستم را قطع نموديد، امّا بدانيد كه من دست از حمايتدينم برنميدارم. آنگاه بر يك انسان بي دست حمله كردند و او رابشهادت رساندند. آيا حماسه و قهرماني از اين بالاتر سراغ داريد؟همچنين خود امام حسين(ع) چنان دمار از دشمن بالاي ده هزار نفردرآورد كه به نيرنگ متوسل شدند و به دروغ گفتند كه دشمن به خيمهگاهحمله نموده و از طريق سنگباران و پرتاپ نيزه شكسته و شمشيرشكسته، امام را از پا درآوردند. و الاّ احدي را سراغ نداشتند كه بتواندحريف امام(ع) باشد!
آيا اين قهرمان واقعي است و ميتواند محبوب دلها باشد يا انسانهائي كهاز طريق حقّههاي سينمائي، دلاور و قهرمان بحساب ميآيند ولي درواقع از داشتن فضائل اخلاقي محرومند! و اگر دو نفر در خيابان به آنانحمله كنند نميتوانند از خود دفاع نمايند!!
در تاريخ كشور پهلوانان و قهرمانان زيادي وجود داشتهاند كه خيلي ازآنها گمنام زندگي ميكردهاند. پورياي ولي، پهلوان تختي و...همچنينانسانهاي والا مقامي چون نواب صفوي، مدرّس، كاشاني، اسدآبادي،ميرزا رضاي كرماني، اندزگو، سعيدي، غفاري و... ميزيستهاند كه هركدام در بيداري و مقابله با زورگوئي ستمكاران نقش مهمي ايفا نمودند.درايّام دفاع مقدس كه كشورِ تازه انقلاب كردة ايران با جنگي بزرگ روبروشد، قهرماناني پا به عرصة رزم نهادند كه تعداي از آنها شناخته شده واكثراً گمنام شهيد شدند و يا در سنگر سازندگي مشغول فعاليت هستند.حاج همّت، باكري، زين الدّين، فهميده، خرّازي، كلهر، كريمي، كشوري،بابائي، بروجردي، علم الهدي، چمران، صياد شيرازي و صدها قهرمانجنگ با حماسههاي خود دشمن را به زانو درآوردند و فرهنگ بسيجيرا در مقابل فرهنگ منحط غرب، خلق نمودند.
جوان ايراني اگر بخواهد قهرمان واقعي باشد و قهرمانان واقعي رابشناسد، بايد با فرهنگ بسيجي كه در رأس آن امام خميني(ع) و در حالحاضر آية اللّه خامنهاي (دام عزّه) قرار دارند، زندگي كند، كار كند، اُنسبگيرد و خود يك بسيجي دلاور باشد.
همانطور كه در صحنههاي مختلف علمي و صنعتي و هنر و ورزش،جوانان ايراني برتر هستند، در الگو بودن و داشتن فضائل اخلاقي نيزميتوانند الگو باشند بشرط داشتن فرهنگ بسيجي يعني فرهنگ اسلامناب محمدي(ع).
برتري جوانان مسلمان بر ديگران!
بعد از بعثت پيامبر اسلام، آن حضرت و جانشينانش اعلام كردند كه درنزد خدا، شيعيان برتر از غير خود ميباشند. روزي امام پنجم(ع) عدهاياز شيعيان را در مسجد پيامبر مشاهده كرد. حضرت به آنان فرمود: من بوو روح شما را دوست دارم. شما هم مرا با رعايت تقوا ياري كنيد. ايشيعيان! شما انصار خدا هستيد! خدا و رسول، بهشت را براي شماضمانت كردهاند.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: وقتي پيامبر از دنيا رفت از همة امّتش ناراحتبود بغير از شما شيعيان! آگاه باشيد كه براي هر چيزي شرافتي است وشرافت دين به شيعيان است. بدانيد براي هر چيزي دستگيرهاي استو دستگيرة دين شيعه است. بدانيد براي هر چيزي امامي است و امامزمين، آن زميني است كه شيعه در آن ساكن است. بدانيد كه براي هرچيزي آقائي است و آقاي مجالس، مجالس شيعه است... روز قيامتبعد از ما نزديكترين افراد به عرش الهي شيعيانند. آنها در حالي ازقبرها بيرون ميآيند كه صورتشان روشن و خوشحال ميباشند. آنهاخوشحالند ولي بقية مردم ناراحتند. بقيه در هراسند ولي شيعيان درامان هستند...
امام پنجم(ع) فرمود: دل شيعيان بوسيلة نور امامان روشن است وليدلهاي غير شيعيان تاريك ميباشد.
امام ششم(ع) فرمود: دلهاي شيعيان ما از دل هزار عابد برتر است.
جوانان ما بايد متوجه باشند كه فرهنگ غرب يعني برتري ظالم برمظلوم، برتري سرمايهداران بر فقراء و طبقات پائين، برتري علم مادّيبر ايمان، برتري ظاهر بر باطن، برتري دنيا بر آخرت، برتري فساد وناپاكي بر اصلاح و پاكي! برتري پوچي بر واقعيت و حقيقت، برتريخشونت بر صلح و صفا، برتري جسم بر روح، برتري مادّه بر عالمغيب، برتري نقد بر نسيه، برتري نژادپرستي بر برابري انسانها، برتريكشورهاي صنعتي بر جهان سوم! برتري منافع گروهي بر منافع جامعهو...
|