10 - حجّتهاى خدا بر بندگان‏
وَصَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمِينَ، وَصَلِّ عَلَى‏سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ، وَإِمامَي الهُدَى الحَسَنِ وَالحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ أَهْلِ‏الجَنَّةِ، وَصَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ المُسْلِمِينَ؛ عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ، وَمُحَمَّدٍ بْنِ‏عَلَيٍّ، وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، وَعَلِيٍّ بْنِ مُوسَى،وَمُحَمَّدٍ بْنِ عَلَيٍّ، وَعَليٍّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَالحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، وَالخَلَفِ الهادِي‏المَهْدِيِّ، حُجَجِكَ عَلَى عِبادِكَ، وَاُمَنائِكَ فِي بِلادِكَ صَلاةً كَثِيرةًدائِمَةً.
".. و بر صدّيقه فاطمه زهرا سرور زنان جهان، بر نوادگان رحمت و پيشوايان‏هدايت، حسن و حسين، سروران جوانان اهل بهشت، درود فرست؛ و برپيشوايان مسلمان، على بن حسين، محمّد بن على، جعفر بن محمّد، موسى بن‏جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد، حسن بن على و جانشين‏هدايتگر هدايت شده، حجّتهاى تو بر بندگانت و امانتداران تو در شهرهايت، درودفرست درودى فراوان و پيوسته.."
حجّت كيست و براى چيست؟
شناخت انسان درباره خدا، رسالت، پيامبر، و همه اصول عقايد اسلامى به‏يك درجه نيست، بلكه بر اساس راه وروش و اخلاق انسان و بر اساس حدّ پايدارى‏او در برابر فشارهايى كه برايش پديد مى‏آيد، متفاوت است در معارف الهى -يا به‏تعبير مشهور: عقايد اسلامى- تنها ايمان اوّليّه به اينكه اين جهان خدايى دارد كافى‏نيست، همچانكه اعتقاد تنها به وجود پيامبر و پيشوايان كافى نيست، بلكه بايد اين‏امر به شناخت و از شناخت به يقين تبديل شود و اگر در دعاها تدبّر كنيم مى‏بينيم كه‏دعاها مسئوليّت اين تبديل شناخت به يقين را بر عهده دارند، تا آنجا كه اين معارف‏عملاً در راه، روش، شخصيت و مقدار پايدارى ما منعكس مى‏شوند.
امّا فرزندان امّت و بويژه علما و رهبران امّت از اين نقش مهمّ دعا غافل‏مانده‏اند، از اينروست كه دعا مورد كوشش، پژوهشى مطلوب قرار نگرفته است.
اين بخش از دعاى افتتاح نقش امامان را بياد ما مى‏آورد و اين از طريق درودفرستادن بر آنان و جدّشان حضرت محمّدصلى الله عليه وآله است زيرا اين تمركز بر امامان ازطريق درود فرستادن بر آنان، پيوند ميان فرزندان امّت و رهبران و پيشوايانشان راژرفتر مى‏كند.
در اين بخش مى‏بينيم كه امامان به اين اوصاف موصوف مى‏شوند:"حجّتهاى تو بر بندگانت و امينان تو در شهرهايت"، حجّت چيست؟ و چرا خدابراى امّت مورد رحمت خود چهارده حجّت برگزيده است؟ چرا خداوند حكيم به‏پيامبر اسم اكتفا نكرده و پس از او، على و فاطمه و يازده امام از نسل آنان را به عنوان‏حجّتهاى خود بر بندگانش برگزيده؟
چرا؟
پاسخ: "حجّت" يعنى آن كسى كه اگر از او پيروى كنيم، فرمانبردارش باشيم‏و او را مقتدا و هدايتگر خويش قرار دهيم، خداا ز ما مى‏پذيرد و بيش از اين در روزقيامت ازما باز خواست نمى‏كند، پس اگر از امام على پيروى كنيم وبه سيرت اوبدون تحريف اقتدا نماييم، نزد خدا از رستگارانيم، زيرا على نسخه دقيقى است ازقرآن حكيم، بى هيچ افزونى وكاستى، او قرآن ناطق و همزاد قرآن است. پيامبرفرمود:
من دو چيز را به جانشينى خود در ميان شما باقى مى‏گذارم: كتاب خداعترت و اهل بيتم؛ و آن دو از هم جدا نمى‏شوند تا آنكه بر من در حوض واردشوند.
و فرمود:
على با قرآن است و قرآن با على.
بنابراين پيروى از امام على‏عليه السلام و اقتدا به سيرت او، تبعيّت از قرآن و اقتدا به‏آن است، در اين صورت اگر على‏عليه السلام صورت مجسّم ارزشهاى رسالت الهى باشد،پس "حجّت" است.
و امّا پرسش دوم: در اين صورت چرا به چهارده حجّت نياز داريم؟
پاسخ آن است كه: ما به اين حجّتها و بخصوص ائمّه نيازمنديم، زيرا كه زمان‏در حال تغيير است و اين است حكمت تعدّد ائمّه، اوضاع و احوال هميشه يكسان‏نيست، گاهى اسلام حاكم است، گاهى كفر و گاهى نفاق.
انسان مسلمان گاهى زندانى است و گاهى شهيد، گاهى حاكم است و گاهى‏عالم، پس صفات انسان و جامعه و زمينه‏هاى اجتماعى و تحوّلات جامعه گوناگون‏و متفاوتند، اين از يك سو، از سوى ديگر خداى سبحان اين دين را آخرين دين قرارداد و پيامبر ما حضرت محمّدصلى الله عليه وآله را آخرين پيامبر، بعد از او پيامبرى و بعد از كتاب‏ما كتابى نخواهد آمد، عمر بشريت نيز ممكن است ميليونها سال به درازا انجامدوما نمى‏دانيم كه قيامت كى برپا خواهد شد:
)...قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَايُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ...(. )سوره اعراف، آيه 187)
"بگو علم آن نزد خداوند من است، كسى بجز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواندكرد."
بنابراين بشريت در اوضاع و احوال گوناگون، چه به صورت فردى، چه‏اجتماعى، نيازمند حجّتها و ائمّه است، به عنوان مثال ما به پيشوايى نيازمنديم كه‏به ما بياموزد كه چگونه حكومت كنيم، اين راه را با سيرت خود به ما بياموزد نه باسخنش، تا سيرت او براى ما حجّتى باشد تا بدان اقتدا كنيم. ما نيازمند به چهره‏اى‏كامل از حاكم اسلامى ايده آل هستيم، اين چهره را از كجا بيابيم؟
آن را در على بن ابيطالب‏عليه السلام مى‏يابيم، آرى پيامبر نيز حاكم بود، امّانشانه‏هاى حكومت در زمان اوبه اندازه‏اى كه رسالتش جلوه‏گر بود بارز نبود؛ ولى‏على بن ابيطالب‏عليه السلام به تمام معنى كلمه حاكم بود -اگر چه در دورانى كوتاه-.
سيرت امام على‏عليه السلام به عنوان حاكم چه بود؟
توجّه خود را به يك نقطه از اين سيرت معطوف مى‏كنيم آنگاه آن را با وضع‏حاكمان امروزى مسلمانان مقايسه مى‏نماييم:
امام على خليفه رسول اللَّه و حاكم بر كلّ امّت اسلامى و همزمان با اين‏فرمانده قواى مسلّح نيز بود و در حالت جنگ با معاويه كه از امام شرعى تمرّد كرده‏بود بسر مى‏برد، در اين اوضاعى كه خطر از هر سو متوجّه امام است و خطر ترور اووجود دارد، زيرا در صفوف لشكر او متمّرين هستند و حادثه ترور امام نه اوّلين‏حادثه ترور در اسلام بود و نه اوّلين حادثه ترور يك فرمانروا، برغم همه اينهاامام‏على‏عليه السلام جهت اداى نماز صبح به تنهايى از خانه به سوى مسجد براه مى‏افتدونخستين كارى كه در مسجد مى‏كند اذان است، امروز كجا حاكمى اسلامى هست‏كه چنين طريقه و رفتارى داشته باشد؟
على‏عليه السلام حاكم الهى‏است، حاكم الهى دعوت كننده به سوى خداست واذان‏دعوت به سوى خدا، از اينرو مى‏بينيم كه على‏عليه السلام در مسجد كوفه مى‏ايستد واذان‏صبح را ادا مى‏كند و مسلمانان را براى نماز بيدار مى‏نمايد.
در شب امام در جستجوى گرفتاران و مستضعفان و دردمندان به اطراف كوفه‏مى‏رود تا مشكلات آنان را حل كند؛ زندگى شخصى او عبارت از اين است كه به‏بازار مى‏رود و آنچه را مورد احتياج است مى‏خرد و كالايش را خود به خانه حمل‏مى‏كند و هنگامى كه يكى از مؤمنان به او اعتراض مى‏كند و مى‏كوشد كه بار را از اوبگيرد، امام نمى‏پذيرد. چون خود اوست كه بايد بارهاى خويش را در روز قيامت‏حمل كند.
اين است نشانه‏هاى حاكم اسلامى كه امام على‏عليه السلام تجسّم آن است و از اين‏طريق حجّتى است بر ما، زيرا او در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده‏اى‏نمى‏هراسد.
تاريخ ذكر مى‏كند كه باده نوشى يكى از سران لشكر امام اثبات شد، پس امام‏او را به مسجد كوفه آورد و حد را بر او جارى كرد )هشتاد تازيانه(، بعد از اتمام‏كار، مرد برخاست و به امام نگريست و گفت: اى امير مؤمنان در مصاحبت تو بودن‏خوارى است ولى دورى جستن از تو نيز كفر است. امام پاسخش داد: اين است‏عزّت.
بنابراين امام على‏عليه السلام نمونه زنده حاكم اسلامى است.
ما به نمونه‏اى يك زنداى مسلمان به او اقتدا كند نيازمنديم، اين امر را در امام‏موسى بن جعفر مى‏يابيم. براى بسيارى از ما پيش مى‏آيد در زندان طاغيان گرفتارآئيم، در آغاز از داخل زندان شدن ناراضى و شاكى هستيم، زيرا از بين رفتن عمراست و قادر بر انجام كارى مفيد نيز نيستيم، وقتى به امام موسى بن جعفرعليه السلام كه‏مدّتى طولانى را در زندان طاغوتها سپرى كرد اقتدا مى‏كنيم، مى‏بينيم كه امام‏عليه السلام‏خدا را بر اينكه فرصت عبادت او را تأمين كرده است شكر مى‏گزارد و اين چنين ازفرصتهاى زندان براى عبادت خدا بهره بر مى‏گيرد و شخصيت ايمانى خود را از اين‏طريق صيقل مى‏دهد.
ما به كسى نيازمنديم كه خون خود را تقديم راه خدا كند، پس در اين امر به‏امام حسين‏عليه السلام اقتدا مى‏كنيم.
به فقيهى نيازمنديم كه دانشمند و متفكّر تربيت كند و امّت را به تفاصيل‏وجزئيات شريعت اسلامى راهنمايى كند، پس به امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام اقتدامى‏كنيم.
به كسى نيازمنديم كه نقش شخصيت دوم را در دولت اسلامى بر عهده گيرد،پس به امام على بن موسى الرضاعليه السلام اقتدا مى‏كنيم.
اين چنين مى‏بينيم كه ما در حالات و اوضاع گوناگون زندگى به پيشوايانى‏نيازمنديم كه پيرو راه و روش آنان باشيم و از آنجا كه حالات و زمينه‏ها و نيز اشخاص‏گوناگونند، براى دوره‏ها و اوضاع گوناگون به پيشوايانى نيازمنديم و شكّى نيست كه‏ائمّه فقط از آن ما نيستند، بلكه براى نسلهاى آينده نيز هستند و اسلام در سراسرزمين منتشر و گسترده خواهد شد و امّت با قضايايى جديد و دقيق مواجه خواهدگرديد و مسائل فرهنگى و عميق، به صحنه خواهد آمد، در اينجاست كه بعضى ازنقشهاى ائمّه‏عليهم السلام نمايان مى‏شود.
بنابراين ائمّه حجّتهاى خدا بر بندگانند يعنى پيشوايانى هستند كه واجب‏است امّت بر مسير هدايت آنان برود و روش آنان را بر حسب تغيير زمينه‏ها و زمانهاپيروى كند..
در اينجا بايد اشاره‏اى داشته باشيم به اينكه عنصر زن نيمى از اجتماع بشرى‏را تشكيل مى‏دهد و زنان نيز به حجّتى نياز دارند تا در اوضاع گوناگون به سيرت اواقتدا كنند و با آنكه زن در مسائل مشترك ميان زنان و مردان به سيرت ائمّه اقتدامى‏كند، در مسائل ويژه زنان به پيشوايى از جنس خود نيز محتاج است، از اينروخداوند براى امّت اسلامى حجّتى از جنس زن قرار داده كه در شخصيت حضرت‏فاطمه‏سلام اللَّه عليها پديدار گشته است.
از اينجاست كه نقش حجّت در زندگى امّت و راز تعدّد "حجّتهاى خدا بربندگان" كه عبارتند از پيامبر، دخترش فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها و دوازده امام،نمايان مى‏گردد، از اينرو مى‏بينيم كه اين بخش از دعا بعد از درود فرستادن برپيامبر، قرار گرفته است تا مسلمانان از طريق درود فرستادن بر حجّتها و قدوه‏هاى‏خود بدانان متذكّر شوند.
.. و بر صدّيقه طاهره فاطمه زهرا سرور زنان جهان و بر نوادگان رحمت‏وپيشوايان هدايت، حسن و حسين، سروران جوانان اهل بهشت، درود فرست؛وبر پيشوايان مسلمانان، على بن حسين، محمّد بن على، جعفر بن محمّد، موسى‏بن جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد، حسن بن على‏وجانشين هدايتگر هدايت شده، حجّتهاى تو بر بندگانت و امانتداران تو درشهرهايت، درود فرست درودى فراوان و پيوسته...
11 - نقش امام منتظر )عجّل اللَّه تعالى فرجه(
اللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ القائِمِ المُؤَمَّل، وَالعَدْلِ المُنْتَظَرِ، وَحُفَّهُ‏بِمَلائِكَتِكَ المُقَرَّبِينَ، وَأَيِّدْهُ بِرُوحِ القُدُوسِ يا رَبَّ العالَمِينَ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِيَ إِلَى كِتابِكَ، وَالقائِمَ بِدِينِكَ، اسْتَخْلفْهُ فِي‏الأَرْضِ كَما اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ، مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ‏لَهُ، أَبْدِلهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً يُعْبُدُكَ لا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً. اللّهُمَّ أَعِزَّهُ‏وَأَعْزِزْ بِهِ، وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ، وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً، وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاًيَسِيراً، وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَاناً نَصِيراً.
اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَسُنَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّى لا يَسْتَخْفِي بِشَيْ‏ءٍ مِنَ‏الحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الخَلْقِ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمةٍ تُعِزُّ بِها الإِسْلامَ وَأَهْلَهُ،وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِيها مِنَ الدُّعاةِ إِلَى طاعَتِكَ، وَالقادَةِإِلَى سَبِيلِكَ، وَتَرْزُقُنَا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ.
اللَّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ.
"خدايا درود فرست بر ولىّ امر خود، قائمى كه آرزوى او دارند و عدالتى كه‏چشم براه اويند و او را با فرشتگان مقربت يارى ده و به روح القدس تأييد كن اى‏خداوند جهان و جهانيان.
خدايا او را دعوتگر به سوى كتاب و قائم به دين خود قرار ده و او را در زمين‏خليفه گردان همچنانكه پيشينيان او را خليفه كردى و براى او دينش را كه موردرضاى توست تمكين ده و بيمش را به امنيّت بدل كن، تا تو را پرستد و شرك نورزد.
خدايا عزيزش كن و با او عزيز دار، ياريش ده و با او يارى كن و پيروزيى عزيزاو را ده، گشايشى آسان او را عطا كن و از نزد خود حجّت و چيرگيى براى او قرار ده.خدايا با او دين خود و سنّت پيامبرت را آشكار كن تا حقّى، از ترس خلق پنهان‏نماند.
خدايا اشتياق دولت با كرمت را به پيشگاه تو مى‏آوريم، دولتى كه اسلام‏واهل آن را بدان عزيز دارى و نفاق و اهل آن را بدان خوار كنى و ما را در آن دولت ازدعوتگران به اطاعت و هدايت كنندگان و پيشوايان به سوى راهت قرار دهى و ما رابه سبب آن دولت، كرامت دنيا و آخرت روزى كنى.
خدايا هرچه از حق به ما شناساندى ما را بر آن وادار هرچه از آن بازمانديم مارا بدان برسان.(
نقش امام حجّت چيست ؟
اينكه انسان پيشوايى الهى داشته باشد كه قلباً، نفساً، عقلاً و عملاً با او درپيوند و ارتباط باشد، وسيله‏اى براى تكامل انسان چه بصورت فردى و چه‏اجتماعى و عامل توجّه همواره او به نمونه‏اى آسمانى كه براى او تعيين گشته‏است، به شمار مى‏آيد و اين بخشى از حكمت ايمان ما به امام مهدى)عج( است‏كه به او بعنوان امامى كه شاهد ماست و نزديك به ما و آگاه از كارها و مراقب اعمال‏ما ايمان داريم، و اين ايمان در شب قدر آنگاه كه فرشتگاه و روح، سرنوشت‏ومقدّرات بندگان را فرود مى‏آورند، متجلّى مى‏گردد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
)إِنَّا انزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ‏شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِيَ حَتَّى‏ مَطْلَعِ‏الْفَجْرِ(. )سوره قدر(
بنام خداوند بخشنده مهربان‏
"ما اين قرآن را در شب قدر نازل كرديم، و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه‏تواند كرد، شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است، در اين شب فرشتگان و روح به اذن‏خدا از هر فرمان نازل گردانند، اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه."
در اين شب مبارك فرشتگان مقدّرات حكيمانه را فرود مى‏آورند:
)فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ(. )سوره دخان، آيه 4)
"در آن شب هر امر با حكمت معيّن و ممتاز مى‏گردد."
همه اين تحوّلاتى كه بايد در يك سال پديد آيد در شب قدر از سوى خداوندمقدّر مى‏گردد، سلامت انسان، فقر و بيمارى و ثروت و بزرگوارى يا خوارى او درميان مردم و هم‏چنين پيشرفت يا عقب ماندگى امّت، تمدّن و فرهنگ يا جاهليّت‏آن... همه اين سرنوشتها در شب قدر مقدّر مى‏گردد:
)فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ * أَمْراً مِنْ عِندِنَا ...(. )سوره دخان، آيات 5 - 4)
"در آن‏شب هر امر باحكمت معيّن وممتاز مى‏گردد، تعيين آن‏امر از جانب ماست."
امّا پرستش اين است: فرشتگان مقدّرات زندگى و بندگان را بر چه كسى‏فرود مى‏آورند؟ در پاسخ مى‏گوييم: از تكريم خدا براى بنى آدم، يكى آن است كه‏از خودشان حجّتهايى قرار داده كه فرشتگان بر آنها فرود مى‏آيند، پس در هر عصرى‏از تاريخ، از زمان آدم تا امروز در شب قدر فرشتگان بر شهر فرود مى‏آيند، در عهدآدم بر آدم، پس از او بر شيث، بعد بر ادريس، سپس بر ابراهيم و موسى و عيسى‏ومحمّدصلى الله عليه وآله و سپس بر اوصياى او امامان معصوم، يكى پس از ديگرى و اكنون برامام مهدى منتظر)عج( زيرا او حجّت خدا بر بندگان است و دعا زمانى كه بر امام‏درود مى‏فرستد بر آن است كه پيوند ميان مؤمنان و حجّت خدا را عميقتر كند. "خدايا درود فرست بر ولىّ امر خود، قائمى(3) كه آرزوى او دارند و عدالتى‏كه چشم براه اويند و او را با فرشتگان مقربت يارى ده و به روح القدس تأييد كن اى‏خداوند جهان و جهانيان."
روح القدس در اينجا يعنى آن روحى كه در شب قدر فرود مى‏آيد و او كسى‏است كه خداوند بندگان مؤمن و انبياء و اوصيا را به وسيله او تأييد كرده است.
و اوست كه خدا درباره‏اش مى‏گويد:
)وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً(.
)سوره اسراء، آيه 85)
"از تو درباره روح مى‏پرسند بگو روح به فرمان خداوند من است."
دعا مى‏گويد: "ولى امر تو، قائمى كه آرزوى او دارند..." پس امام بر امرخدا قيام مى‏كند "در آن شب هر امر با حكمت معيّن و ممتاز مى‏گردد، تعيين آن امراز جانب ماست" امر در اينجا به چه معنى است؟
- خداوند قضا و قدر و امر و سنّتى دارد و سنّتهاى خدا قوانينى است كه براى‏جهان وضع كرده و ثابت و تغيير ناپذيرند.
امّا امر خدا برتر از قوانين جهان است و امام حجّت از سوى خدا و به اجازه‏وتفويض و قدرت و اسم خدا مكلّف است كه امر از آنِ او باشد.(4)
هدفهاى حقيقى انسان‏
هر انسانى در اين دنيا هدفهايى دارد كه براى رسيدن به آنها نهايت كوشش‏خود رامى كند و چه انسان سالم باشد چه بيمار، چه فرادست باشد و چه‏فرودست، هدف اوست كه مسير زندگى و كوششهايش را تعيين مى‏كند. پس اگرهدف كسى رسيدن به نقطه‏اى معيّن باشد، همه حركت و كوشش او در جهت آن‏نقطه قرار خواهد گرفت.
امّا اگر هدفش رسيدن به نقطه‏اى در جهت مقابل آن نقطه باشد پس حركات،رويكردها و كوششهايش به سوى اين نقطه ديگر قرار خواهد گرفت و حركت به‏سوى شمال يا جنوب، شرق يا غرب يكسان و مساوى نيست. اين چنين است‏هدف انسان كه مسير زندگيش را تعيين مى‏كند، امّا مشكل انسان اين است كه‏بدرستى نمى‏داند هدف سليمى كه كوشش در جهت آن شايسته است، كدام‏است؛ يا به تعبير بهتر مشكل انسان از آنجا سرچشمه مى‏گيرد كه وى قادر نيست تاهدفش را در زندگى مشخّص نمايد!
ديگرانند كه هدفهايى راكه هدفهاى حقيقى او نيستند بر او ديكته مى‏كنندواو بعد از زمانى نه چندان كوتاه، ساختگى بودن اين اهداف را در مى‏يابدومى‏فهمد كه همه تلاشها و حركاتش در جهت نقطه‏اى نادرست بوده است و به‏خودش خدمت نكرده، بلكه به ديگران يا شيطان خدمت كرده است:
)قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ‏يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(. )سوره كهف، آيات 104 - 103)
"بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه كنيم؟ كسانى كه سعيشان در زندگى دنياتباه شد و خود مى‏پندارند كارى نيك مى‏كنند."
بنابراين مشكل نخست انسان آن است كه هدفهاى او غالباً اهدافى حقيقى‏نيستند، امّا مشكل ديگر اين است كه گاه هدفهاى انسان هماهنگ با فطرت و توان‏او نبوده‏اند. بسيارى از ما همه زندگى خود را در قالبهايى تنگ و هدفهايى بسيارمحدود فشرده مى‏كنيم، زيرا نفس خود و مقدار طاقت و توانى را كه خدا به ما داده‏نمى‏شناسيم. خدا انسان را آفريده تا پيشوا وسرور طبيعت و جهان باشد و پادشاهى‏در بهشت كه فرشتگان خدمتش كنند! امّا تنگ نظرى به خود، چنانمى كند كه‏انسان براى خود هدفى محدود برگزيند، هدفى كه با همه تلاش خود در راه رسيدن‏به آن بكوشد و اين نيز باعث خسران اوست. كسانى هستند كه اهداف و آينده‏نگرى عاليى دارند امّا بصورت فردى؛ مثلاً همه هدفشان اين است كه ثروتمندوصاحب مال و املاك شوند يا بلند آوازه گردند يا به تسلّط رسند، امّا ديگر چه؟درباره ديگران چطور؟ هيچ چيز! هرگاه هدف انسان فردى باشد با اهداف ديگران‏در تعارض و تصادم قرار خواهد گرفت! و بالآخره باعث وقوع درگيريهاى اجتماعى‏كه متعلّق به قويتر است مى‏گردد.
و دعاهاى به جامانده از معصومين از طريق معانى ستوده خود مى‏كوشند تاهدف انسان و مسير او در زندگى تصحيح شود و اين از راه تحكيم اين امور در انسان‏است:
الف - براى خود هدفى تعيين كند.
ب - انسان خودش اين هدف را براى خود تعيين كند نه اينكه ديگران به اوديكته كنند.
ج - اين هدف بايد هدفى عالى باشد نه پست.
د - هدفش هدفى باشد مشترك ميان او و ديگران و فردى نباشد. پس به‏جاى آنكه براى رسيدن به سلطنت بر خود سخت‏گيرى، بهتر است كه توومجموعه‏اى كه مى‏شناسى، تو و اجتماعى كه در آن زندگى مى‏كنى با هم براى‏سلطان عادل كار كنيد وقتى سلطان عادلى باشد خير او همه گير و عمومى خواهدشد. به جاى كوشش براى كسب ثروتى كه راه آن مستلزم انتشار فقر و مخالفت باامّت و پيروى امّت از بيگانگان باشد، در ساختن تمدّنى كه همه از خيرات آن‏بهره‏مند شوند كوشش كنيد؛ كار كنيد تا كشورهايى پيشرفته و صنعتى باشد تا همه‏از آن بهره‏ور شوند.
بجاى آنكه بكوشى تا به تنهايى در زندگى مرفهى باشى، بكوش تا اخلاق‏فاضله در جامعه منتشر شود، پس اگر اخلاق فاضله منتشر شد همه بزودى دروضعيّتى خوب در آرامش و اطمينان زندگى خواهند كرد.
بنابراين از اهداف دعا، يكى، تصحيح مسير انسان و اهداف بزرگ اوست.هرگاه انسان اين هدفها را براى خود رسم كند با ديگران هماهنگ خواهد شدوسپس نهايت كوشش خود را براى تحقّق اين اهداف خواهد نمود.
هرگاه هدف انسان شخصى باشد، مثل ثروتمند شدن، بزودى تنبلى از خودنشان مى‏دهد واز كار شانه خالى مى‏كند زيرا از شخصيّت راستين خود آگاه نيست.
ولى وقتى هدف، برپايى حكم خدا در زمين باشد انسان همه تلاش خود رابراى تحقّق آن مبذول مى‏دارد و هر چند راه دراز باشد عزم و پافشارى او افزون‏مى‏گردد. از اينرو همه توانهايش شكوفا مى‏شود، پس به اين سبب انسانى متكامل‏و نامتناهى و نامحدود مى‏شود، زيرا مى‏داند كه حتّى اگر به هشتاد سالگى برسدهدفهايى در پيش رو دارد كه بايد آنها را متحقّق كند پس همواره با نشاط و سرزنده‏خواهد بود حتى اگر پيرى فرتوت باشد، زيرا داراى توان عظيم نفسى است. ازاينرو مردى همچون "سليمان بن صرد خزاعى" را مى‏بينيم كه رهبرى نبردى‏جانبازانه را بعهده مى‏گيرد در حاليكه عمرش از نود سال گذشته، بى آنكه پيرى او رابه زحمت انداخته باشد. و سبب آن است كه او صاحب شعله هدف عالى در ضميرخود است كه او را بسوى شكوفا كردن توانهايش مى‏راند. در پايان دعاى افتتاح‏آنچه را كه توقّعات و اهداف حقيقى ما را در زندگى ترسيم و تعيين مى‏كند،مى‏خوانيم؛ دعا حول محور مولا وامام ما حجّت بن حسن مهدى)عج( و قراردادن ما از ياران و ياوران او، مى‏گردد:
"خدايا او را دعوتگر به سوى كتاب و قائم به دين خود قرار ده و او را در زمين‏خليفه گردان همچنانكه پيشينيان او را خليفه كردى و براى او دينش را كه موردرضاى توست تمكين ده و بيمش را به امنيّت بدل كن، تا تو را پرستد وشرك‏نورزد."
در اينجا بايد به چند مسئله اشاره كنيم:
1 - اگر مؤمنين دعا كنند خدا اجابت مى‏فرمايد، پس ما در مسير اين جهان‏وآينده آن، به اندازه‏اى معيّن، اثرى داريم. پس هر كدام از ما مى‏توانيم براى نزديك‏شدن فرج امام حجّت عمل كنيم و اين از طريق دعا با روح اميد است، نه با روح‏يأس و نااميدى.
2 - دعا در همين حالت داراى گونه‏اى آينده‏نگرى است، يعنى انسان بايد دربرنامه زندگى خود عمل پيوسته و هميشگى براى رسيدن به اين هدف، از جهت‏فراهم آوردن وسايل و آماده كردن راههاى ظهور امام حجّت)عج( را قرار دهد.پس دعا در حقيقت تعبيرى است از برنامه مؤمن و اهداف او.
3 - هنگامى كه انسان براى امام منتظر دعا مى‏كند با اين كار بخشى از حق اورا بر خويش ادا مى‏كند، هم‏چنين اين كار منجر به استوار كردن رابطه اقتدا و پيروى‏از امام مى‏شود.
"خدايا او را دعوتگر به سوى كتاب و قائم به دين خود قرار ده و او را در زمين‏خليفه گردان همچنانكه پيشينيان او را خليفه كردى و براى او دينش را كه موردرضاى توست تمكين ده."
اين دين، دين اسلام است، امّا اسلام كامل، اسلام ناب و اصيل، و آنچه‏امام حجّت در نشر آن در همه جاى زمين و جا دادن آن در دلهاى بشريّت مى‏كوشد.
"بيمش را به امنيّت بدل كن، تا تو را پرستد و شرك نورزد."
امام بر سرنوشت اين دين بيمناك است.
او صدها سال است كه منتظر لحظه ظهور است و در حالت آوارگى و هجرت‏دائمى در انتظار لحظه موعود بسر مى‏برد، انسان مؤمن اينچنين بايد سختى‏هاومشكلات را تحمّل كند تا وقتى كه اهداف و توقّعاتش را محقّق نمايد.
"خدايا عزيزش كن و با او عزيز دار، ياريش ده و با او يارى كن و پيروزيى‏عزيز او را ده، گشايشى آسان او را عطا كن و از نزد خود چيرگى براى او قرار ده‏وحجّتى روشن كه يار او باشد "عطا فرما" در قرآن مى‏خوانيم:
)وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِي مِن لَدُنكَ‏سُلْطَاناً نَصِيراً ()سوره اسراء، آيه 80)
"و بگو كه بارالها مرا به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و به من ازجانب خود بصيرت و حجّت روشنى كه دايم يار و مددكار باشد عطا فرما."
پس ما از خدا مى‏طلبيم كه چيرگى و نيرويى به ما بدهد، نه نيروى خود،بلكه نيروى الهى، دور از شهوات و هوسها و تلنبار شدن عوامل منفى در جامعه‏وهم‏چنين از خدا در اين دعا مى‏طلبيم كه براى امام حجّت)عج( چيرگى‏پيروزمندانه‏اى قرار دهد.
"خدايا با او دين خود و سنّت پيامبرت را آشكار كن تا حقّى از ترس خلق‏پنهان نماند."
ما بسى رنجور مى‏شويم وقتى مى‏بينيم كه سنّتهاى پيامبر ناپديد شده‏ونشانه‏هاى رسالت مندرس گشته و خلاف احكام خدا بطور آشكار در همه‏كشورهاى اسلامى، انجام مى‏گيرد و ما در بسيارى از اوقات ناچاريم از روى تقيّه‏سكوت كنيم، امّا ما در اينجا از خدا مى‏خواهيم كه امام حجّت را ظاهر فرمايد تاديگر تقيّه‏اى نباشد و اسلام حكمفرما و چيره شود.
دعا سپس مى‏پردازد به ترسيم نقشه هدفهاى راستين انسان در زندگى،هدف، صاحب املاك و زن و فرزند شدن و لذّت و بهره‏ورى از اينها نيست، هدف‏اساسى اين است كه انسان نقشى فعّال و سازنده در تصحيح مسير زندگى داشته‏باشد:
"خدايا اشتياق دولت با كرامت را به پيشگاه تو مى‏آوريم، دولتى كه اسلام‏واهل آن را بدان عزيز دارى و نفاق و اهل آن را بدان خوار كنى و ما را در آن دولت ازدعوتگران به اطاعت و هدايت كنندگان وپيشوايان به سوى راهت قرار دهى و ما رابه سبب آن دولت، كرامت دنيا و آخرت روزى كنى."
بنابراين هدف اوّل برپايى حكومت اسلامى راستين است، نه حكومت‏اسلامى منافقانه بر طبق اسلام ساختگى و هماهنگ با اميال غرب يا شرق.
هدف دوم اين است كه انسان در اين حكومت نقش پيشتاز را داشته باشد،پس ما نبايد منتظر باشيم كه ديگران براى ساختن دولت اسلامى اقدام كنند، ماييم‏كه بايد آن را بنا كنيم و ماييم كه براى اجراى نقش پيشتاز بايد بپاخيزيم: "و در آن‏دولت ما را از دعوتگران به طاعتت وراهنمايان و پيشوايان به سوى راهت قراردهى"، ما چه از نظر گفتار و چه ازنظر كردار نقشى پيشتازانه داريم، دعوت به‏فرمانبردارى خدا اجراى اين نقش است از نظر گرفتار و رهبرى به سوى راه او اجراى‏اين نقش است از نظر عمل و به صحنه آمدن. "و به سبب آن دولت، كرامت دنياوآخرت را روزى ما كنى"، اين است هدف دولت اسلامى، كرامت يعنى استقلال‏وخير و فضيلت، بالاترين هدف دولت اسلامى اين نيست كه به پيشرفت مادى،اگر اين پيشرفت به قيمت استقلال و فضيلت و نيكى به مردم تمام شود، برسد؛مثالى مى‏زنيم: امريكاييها از نظر تمدّن پيشرفت كرده‏اند، امّا به قيمت ملّتهاوفضيلت واسرائيل نيز از نظر تمدّن پيشرفته است امّا به قيمت استقلال خود، زيرادولت كوچكى است وابسته و مرتبط به غرب، بلغارستان نيز پيشرفته است، امّا به‏قيمت استقلالش زيرا پيرو شرق است.
امّا دولت اسلامى درپى پيشرفت است، امّا در كنار استقلال و استقلال رامى‏خواهد و در كنار آن فضيلت را.
"خدايا هرچه از حق به ما شناساندى ما را به آن وادار و هرچه از آن بازمانديم‏ما را بدان برسان."
امّا چگونه به اين هدف مقدّس برسيم؟
به وسيله دو چيز:
- "هرچه از حق به ما شناساندى ما را بر آن وادار"، به اندازه شناختمان ازحقايق مسئوليّت بپذيريم، پس اگر دانستيم كه جهاد واجب است مسئوليّت آن رابعهده گيريم.
- "و هرچه از آن بازمانديم ما را بدان برسان"، وقتى به نقص خود دردانسته‏ها و فرهنگ دينيمان پى برديم، بايد بكوشيم كه اين نقص را بر طرف كنيم،پس انسان بايد آن اندازه از دين را كه مورد شناخت اوست بكار بندد و آن مقدار راكه نمى‏شناسد در جستجوى شناخت آن باشد.
12 - پايه‏هاى حكومت اسلامى‏
اللَّهُمَّ المُمْ بِهِ شَعَثَنا، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعِنا، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَكَثِّرْ بِهِ‏قِلَّتَنا، وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا، وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا، وَاقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنا،وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنا، وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا، وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا، وَبَيِّضْ بِهِ‏وُجُوهَنا، وَفُكَّ بِهِ أَسْرَنا، وَأَنْجِحِ بِهِ طَلِبَتِنا، وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِيدَنا،وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا، وَأَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا، وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْياوَالآخِرَةِ آمالَنا، وَأَعْطِنا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا، يا خَيْرَ المَسْؤُولِينَ، وَأَوْسَعَ‏المُعْطِينَ، اشْفِ بِهِ صُدُورَنا، وَأذْهِبْ بِهِ غَيْظَ قُلُوبِنا، وَاهْدِنا بِهِ لَمَااخْتُلِفَ فِيهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِكَ، إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ إِلَى صِراطٍمُسْتَقِيمٍ، وَانْصُرْنا بِهِ عَلَى عَدُوِّكَ وَعَدُوِّنا إِلهَ الحَقِّ آمِّينَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا،وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنافَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِنَّا عَلَى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍتَكْشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْكَ‏تُجَلِّلُناها، وَعافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
"خدايا با آن امام، پريشانى، پراكندگى ورخنه ما را بر طرف كن و شكاف مارا بپيوند و كمى ما را به افزونى و خوارى ما را به عزّت بدل كن و عائل ما را غنى كن‏و دين ما را ادا كن و فقر ما را جبران كن و خلل ما را مسدود كن و سختى ما را آسان‏كن و روى ما را سفيد كن و اسيران ما را آزاد كن و حاجتهاى ما را روا كن و وعده‏هاى‏ما را برآورده كن و دعاى ما را استجابت كن و خواسته ما را عطا كن و ما را به‏آرزوهاى دنيا و آخرت برسان و برتر از آنچه ميل آن داريم به ما عطا فرما، اى بهترين‏كسانى كه مورد درخواست قرار مى‏گيرند و گسترده عطاترينِ كسان، دلهاى ما را با اواستفاده و خشم قلبهاى ما را ببر و هدايتمان كن به اذن خود به حقّى كه مورداختلاف است كه تويى آنكه هر كه را خواهى به راه راست هدايت مى‏كنى؛ و ما را بااو بر دشمن تو و دشمن ما يارى ده اى معبود راستين آمين.
خدايا ما شكايت نبودن پيامبرمان‏صلى الله عليه وآله و غيبت وليّمان و فراوانى دشمنان‏وكم شمار بودن خود و سختى فتنه‏ها و غلبه روزگار بر ما را به پيشگاه تو مى‏آوريم‏پس بر محمّد و آل او درود فرست و ما را با پيروزيى عاجل و بر طرف كردن زيان‏وياريى كه بدان عزّت مى‏بخشى و چيرگى و دليل حق كه آشكار مى‏گردانى‏ورحمتى كه با آن ما را تجليل مى‏كنى و عافيتى كه در ما مى‏پوشانى، يارى ده‏بِرَحمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ."
دولت اسلامى راستين، دولتى است كه برپايه‏هاى الهى استوار باشد،بارزترين اين پايه‏ها، گشتن دولت به گرد محور رهبرى ربّانى است، از اينروست كه‏نتايجى را كه در پايان دعاى افتتاح ذكر شد حاصل جامعه انسانى مى‏كند، اين‏نتايج، هم‏چنين توقّعاتى هستند كه هر مؤمنى بايد براى تحقّق آنها با همه امكاناتى‏كه در دست دارد، بكوشد.
دعاهاى به جامانده از معصومين، در ضمير انسان كه دعا مى‏كند در شكل‏برنامه‏هاى عملى كه براى تحقّق عينى آنها دست بكار مى‏شود، منعكس مى‏شوند.پس هنگامى كه در ماه رمضان دست خود را بازارى و تضرّع به سوى خدا درازمى‏كنيم و مى‏گوييم: "خدايا شادى نثار مردگان كن، هر فقيرى را بى نياز كن، هرگرسنه‏اى را سير كن، هر برهنه‏اى را بپوشان، هر امر فاسد از امور مسلمانان رااصلاح كن، حال بد ما را به حال نيك خود تغيير ده..." وقتى اين دعاها رامى‏خوانيم به اين معنى نيست كه فقط زبان خود را براى خواندن اين عبارات به‏حركت درآوريم يا محقّق شدن اين امور را تمنّا كنيم بلكه به اين معنى است كه اين رابرنامه زندگى خود قرار دهيم و بكوشيم تا شادى نثار گور مردگان كنيم و اين باطاعت بيشتر كه ثواب آن را نثار آنها مى‏كنيم ميسّر است و با هماهنگى و هميارى‏بيشتر، در آنجا كه شهيد يا متوفّى آنچنانكه اگر پيشوا و امامى باشد چشم به راه‏انسجام و هماهنگى است.
هنگامى كه مى‏گوييم: "خدايا هر گرسنه‏اى را سير كن" براى بر طرف كردن‏گرسنگى مردمان گرسنه مى‏كوشيم و هم‏چنين وقتى مى‏گوييم: "خدايا هر امرفاسدى را از امور مسلمانان اصلاح كن" بايد در جهت اصلاح روابط مردم به شكلى‏منظّم بكوشيم. بنابراين دعاها همچنانكه از بنده مسكين و مخلوق كه ضعيف است‏به سوى خالق نيرومند روان مى‏گردد تا آن را مستجاب كند و بشكل غيبى محقّق‏بدارد، هم‏چنين برنامه‏اى عملى است كه انسان بايد طبق آن عمل كند و در جهت‏تحقّق آن بكوشد.
از جهت ديگر بعضى از جوامع بشرى گرفتار عقب ماندگى و ستم‏واستضعاف هستند تا جايى كه حتى صرف آرزو و اميد و امنيّت و بردبارى را براى‏رسيدن به سطح پيشرفته‏اى از زندگى از دست داده‏اند.
مثلاً جوامع مستضعف در كشورهاى دور افتاده آسيا يا بعضى از مناطق افريقايا امريكاى لاتين، در فكر اين نيستند كه روزى صاحب بمب هسته‏اى شوند يااستقلالى كامل در رويارويى با شرق و غرب بدست آورند.
پس براى بازگردانيدن انسان به انسانيّت خود و به ياد او آوردن اينكه:اى انسان تو مى‏توانى زندگى رفيعى بنا كنى و اين زندگى كه دارى زندگى عقب‏مانده‏اى است، بايد آن را رها كنى و دگرگون سازى، بايد با همه زمينه‏هايى كه‏باعث آن شده كه تو اين چنين زندگى داشته باشى بستيزى، چه به عنوان فرد درمقابل طبيعت وچه به عنوان جامعه‏اى در برابر ساير جوامع، تا به زندگى آزاددست يابى؛ براى تذكّر اين حقيقت به انسان به دعاهايى نيازمنديم كه به مامى‏گويند:
هرگاه زندگى شما سخت شد و اوضاع زندگانى شما درهم پيچيد ووضعيّت‏شما به حالتى استثنايى رسيد و دنيا به شما پشت كرد، به اين معنى نيست كه فعلاًاستحقاق پيشرفت و كرامت را نداريد و بايد به اين حال راضى شويد؛ بلكه برعكس، بر شماست كه پيوسته از خدا بخواهيد كه زندگى بهترى به شما ببخشدواين درخواست و دعا شما را مؤمن مى‏كند به اينكه وضعيتى بهتر از اين كه داريدامكان‏پذير است و مى‏كوشيد تا به آن برسيد و اين چنين آتش آرزو در شما خاموش‏نمى‏شود و روح پيشرفت در درونتان نمى‏ميرد. بخش اخير دعاى افتتاح در همين‏چارچوب است:
"خدايا با او پريشانى ما را بر طرف كن" تا امّت امّتى يگانه شود،"وپراكندگى و رخنه ما را بر طرف فرما" ديوارها و دژهاى كشورهاى ما ويران شده‏است، در آن رخنه‏هايى پديد آمده است كه دشمن از آن به درون مى‏خزد و اين‏رخنه‏ها جز با تضرّع و درخواست از خدا، سد نمى‏گردد. با يك نگاه به جهان اسلام‏به عمق پراكندگى و چند دستگى كه در كشورهاى اسلامى وجود دارد پى مى‏بريم،واينكه چگونه اين كشورها به بهانه‏هاى مختلف قومى و ملّى باهم اختلاف دارندواز هم پراكنده هستند.
"و شكاف ما را بپيوند" شكاف كمتر از رخنه است، امّا به سهم خود چيزى‏است كه ديده مى‏شود، مى‏توان وجود نظامهاى اجرايى در كشورهاى اسلامى رانوعى از شكاف دانست كه بايد امّت براى پيوند آن و پوشانيدنش به جنبش درآيد.
"و كمى ما را به افزونى بدل كن" ما گاهى مردمى پر شمار، امّا پراكنده‏ايم‏ونيازمند يكپارچگى و وحدت هستيم.
و گاهى ممكن است كم شمار باشيم و نيازمند افزايش كَمى؛ اگر مردم‏دلهايشان يك جا باشد و نفسهايشان با هم الفت داشته باشد اين كم شمارى بخودى‏خود امرى منفى نيست، امّا اين مردم كم شمار الفت دار بايد برشمار افرادش‏افزوده و چندين برابر شوند تا شامل همه گروههاى امّت مسلمان گردند، از اينرودعا مى‏كنيم كه: "و كمى ما را به افزونى بدل كن". و "خوارى ما را به عزّت بدل‏كن" مشكل انسان ذليل و خوار اين است كه رفته رفته احساس مى‏كند خوار آفريده‏شده، پس در مقابل ستم و تجاوز و خوار شدن نمى‏ايستد، استكبار جهانى، امروزدر سرزمينهاى گوناگون براى خوار كردن و به بندگى كشيدن مسلمانان مى‏كوشد.
همانگونه كه اسرائيل در جنوب لبنان به هتك حرمت مسلمانان مى‏پردازد،و نظام عراق وحشتناكترين وسايل را براى نابود كردن معنويات ملّت مسلمان عراق‏بكار مى‏گيرد. آيا همه اين اقدامات دشمنانه در حقّ مسلمانان، روشهايى دوزخى‏براى خوار كردن آنان نيست؟ و اگر ما در برابر آن مقاومت نكنيم و اگر به امّتى‏جهادگر براى كسب عزّت و كرامت تبديل نشويم، خوارى و ذلّت در وجود ما ريشه‏خواهد دوانيد: "و ذلّت ما را به عزّت بدل كن."
"و عائل ما را غنى كن" كشورهاى اسلامى عقب مانده‏ترين كشورهاى دنيا به‏شمار مى‏آيند؟ نوشته‏اند كه بنگلادش عقب مانده‏ترين كشور جهان است.
جز ميليونها مسلمان چه كسانى در اين كشور زندگى مى‏كنند؟ همينطوراست در مورد بسيارى از كشورهاى اسلامى و مخصوصاً كشورهاى مسلمان درآفريقا كه ملّتهاى آنها در زندگى مسكينانه و عقب مانده به سر مى‏برند، ما بايد بدانيم‏كه خدا ما را نيافريده تا بدينگونه در فقر و عقب ماندگى بسر بريم، روشها و وسايلى‏هست كه بايد در جستجوى آنها باشيم و آنها را پى گيريم تا زندگى مسكينانه و عقب‏مانده را به پايان بريم: "و عائل ما را غنى كن، قرض ما را ادا كن و فقر ما را جبران‏كن" در اينجا تفاوتى هست بين فقر، و مسكنتى كه از آن در اين دعا به كلمه "عائل"تعبير مى‏كنيم، مسكنت يعنى اينكه انسان حتى قوت روزانه‏اش را نداشته باشد.
در حاليكه فقر يعنى اينكه زندگى انسان در سطح زندگى ديگران نباشد،گاهى فقير كسى است كه خانه و اثاثيه‏اى خوب دارد، امّا در جامعه‏اى زندگى‏مى‏كند كه همه اتومبيل شخصى دارند و او ندارد. كشورهاى ما عموماً فقير به شمارمى‏آيند و وقتى مى‏خواهند ما را گمراه كنند كشورهاى ما را كشورهاى در حال رشدمى‏نامند در حاليكه براستى كشورهاى ما آنچنانكه بايد در حال رشد نيستند، معدّل‏رشد در كشورهاى ما پايينتر از حدّى است كه بايد باشد. رشد جمعيّت بيشتر ازرشد اقتصاد است، بنابراين كشورهاى ما در حال رشد نيستند و دليل آن وجودشكاف گسترده بين شمال و جنوب است و ما بايد اعتراف كنيم كه فقير هستيم تاآنكه براى به پايان آوردن فقر بكوشيم: "و فقر ما را جبران كن و خلل ما را مسدودكن" يعنى مواضع فقر را، "و سختى ما را آسان كن" انسان بايد بيارى خدا براى‏آسان كردن مشكلات زندگى بكوشد و اين دعا انسان را به سمت كنار انداختن‏تسليم در برابر وضعيت دشوار و زندگى سخت خود مى‏راند، بلكه انسان بايد براى‏دگرگون ساختن آن به زندگى بهتر بكوشد: "و روى ما را سفيد كن."
"اسيران ما را آزاد كن و حاجتهاى ما را روا كن" توقّعات ما را از طريق امام‏غايب كه او را براى نجات ما بر مى‏انگيزى تحقّق بخش، "وعده‏هاى ما را برآورده‏كن" خدا ما را وعده داده است كه بر دشمنان پيروزيمان دهد. و ما به "رهبرى نيازداريم كه به دور آن جمع شويم تا خدا به سبب آن ما را رهايى بخشد و به وعده خودبا پيروز كردن‏مان وفا كند، "و دعاى ما را استجابت كن و خواسته ما را عطا كن و مارا به آرزوهاى دنيا وا خرت برسان" همه آرزوهاى ما بزودى برا ورده خواهد شدودرست نيست كه انسان از آن نااميد شود، تحقّق آرزوها احتياج به وسيله‏وواسطه‏اى دارد و آن حجّت غايب و نايبان اوست.
"و برتر از آنچه ميل آن داريم به ما عطا فرما" از خدا مى‏طلبيم كه كوتاهى دراجابت خواسته‏هاى ما نكند زيرا عقل انسان محدود است و خواسته‏هايش نيزمحدود است، خدايى را مى‏خوانيم كه عمق نيازهاى ما را مى‏داند تا بيش از آنچه‏مى‏خواهيم و بالاتر از رغبت ما به ما بدهد: "و برتر از آنچه ميل آن داريم به ما عطافرما اى بهترين كسانى كه مورد درخواست قرار مى‏گيرند" چه كسى بهتر از خداست‏تا انسان از او حاجت بخواهد؟ انسان مى‏تواند در هر وقتى از او هر چيزى رابخواهد و اينگونه نيست كه پرده دارانى او را از بندگانش بپوشانند و در او براى‏داخل شوندگان باز است و تقرّب به او و درخواست از او به شفيع و راهنما وتشريفات نياز ندارد واو برتر از همه اينهاست، به خواهنده چندين برابر آنچه‏بخواهد مى‏دهد، پس او "بهترين كسانى است كه مورد درخواست قرار مى‏گيرندوگسترده عطاترين كسان است."
"خدايا دلهاى ما را با او شفا بخش" اين قُلّه خواسته‏هاست، زيرا ممكن‏است دولتى اسلامى و جامعه‏اى مسلمان وجود داشته، دولتى با قوانين اسلامى‏وجامعه‏اى كه در روابط ظاهرى خود تابع ارزشهاى اسلامى است و حالتى ازحركت، ثروت، پيشرفت، رفاه و عزّت نيز در آن هست، امّا دل همچنان بيمارباشد و انسان از همه اين نعمتها بى بهره ماند، زيرا دل از سلامت و صفا و اطمينان‏بى بهره است؛ كاملاً مانند انسان حسودى كه اگر چه صاحب همه نعمتهاى دنياشود، امّا هرگز آسوده خاطر نيست، زيرا به ديگران به خاطر نعمتهاى كه دارندحسادت مى‏ورزد.
بنابراين ما به چيزى بزرگتر از همه نعمتها محتاج هستيم و آن شفاى دلهاست.
"و خشم دلهاى ما را ببر" شفاى دلها فقط اين نيست كه خدا ما را شكيباوخرسند و خوشنود كنند و فقط اين نيست كه دل ما از حسد و كينه پاك باشد،بلكه اين است كه دل ازهر خشمى تهى باشد از خدا مى‏طلبى كه اين غيظ را از دلت‏ببرد و اين با ساقط كردن دشمنان انسانيّت و شكست حكومتهاى اهريمنى‏وقدرتهاى استكبارى جهان است.
"و هدايتمان كن به اذن خود به حقّى كه مورد اختلاف است" از فوايدحكومت اسلامى و رهبرى مكتبى آن است كه اختلافات را بر اساس هدايت به حق‏و صواب از ميان بر مى‏دارد:
"و هدايتمان كن به اذن خود به حقّى كه مورد اختلاف است تويى آنكه هر كه‏را خواهى به صراط مستقيم هدايت مى‏كند و ما را با او بر دشمن تو و دشمن خوديارى ده، اى معبود راستين آمين" و بالآخره اگر دولت وحكومتى اسلامى وجودداشته باشد مجموعه‏اى از دشمنان باقى خواهند بود كه اميد پيروزى بر آنان راداريم واز خدا مى‏خواهيم كه در اين كار ياريمان دهد.
در پايان دعاى افتتاح از مستكبران، قدرتمندان و چيرگانى كه بر مستضعفان‏عقب مانده و متفرّق ستم مى‏كنند، به خدا شكايت مى‏بريم و مى‏گوييم: "خدايا ماشكايت فقدان پيامبرمان و غيبت وليّمان وفراوانى دشمنانمان و كم شمار بودن‏خود و سختى فتنه‏ها را به پيشگاه تو مى‏آوريم" از فتنه‏هاى بسيار كه از هر ناحيه برامّت هجوم مى‏آورند شكايت مى‏بريم، آيا اسرائيل و نظامهاى طاغوتى و در پشت‏سر آنها استكبار جهانى فتنه‏هاى اين امّت نيستند؟
"و از غلبه روزگار بر ما نزد تو شكايت مى‏كنيم، پس بر محمّد و آل او درودفرست و ما را با پيروزيى عاجل و بر طرف كردن زيان و ياريى كه بدان عزّت‏مى‏بخشى و چيرگى و دليلى حق كه آشكار مى‏گردانى و رحمتى كه با آن ما را تجليل‏مى‏كنى و عافيتى كه در ما مى‏پوشانى يارى ده، برحمتك يا ارحم الراحمين."
13 - ايمان به آخرت‏
اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِكَ فِي الصَّالِحِينَ فَأَدْخِلْنا، وَفِي عِلِّيِّينَ فَارْفَعْنا، وَبِكأْسٍ‏مِنْ مَعِينٍ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبِيلٍ فَاسْقِنا، وَمِنْ الْحُورِ الْعِينِ بِرَحْمَتِكَ‏فَزَوِّجْنا، وَمِنَ الْوِلَدانِ المُخَلَّدِينَ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ فَأَخْدِمْنا، وَمِنْ‏ثِمارِ الْجَنَّةِ وَلُحُومِ الطَّيْرِ فَأَطْعِمْنا، وَمِنْ ثِيابِ السُّنْدُسِ وَالحَرِيرِوَالاسْتَبْرَقِ فَأَلبِسْنا، وَلَيْلَةِ القَدْرِ، وَحَجَّ بَيْتِكَ الحَرامِ، وَقَتْلاً فِي‏سَبِيلِكَ فَوَفِّقْ لَنا، وَصالِحِ الدُّعاءِ وَالمَسْأَلَةِ فَاسْتَجِبْ لَنا، وَإِذاجَمَعْتَ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ يَوْمَ القِيامَةِ فَارْحَمْنا، وَبَراءَةً مِنَ النَّارِفَاكْتُبْ لَنا، وَفِي جَهَنَّمَ فَلا تَغُلَّنا، وَفِي عَذابِكَ وَهَوانِكَ فَلَا تَبْتَلِنا،وَمِنَ الزَّقُّومِ وَالضَّرِيعِ فَلَا تُطْعِمْنا، وَمَعَ الشَّياطِينَ فَلَا تَجْعَلْنا، وَفِي‏النَّارِ عَلَى وُجُوهِنا فَلَا تَكْبُبْنا، وَمِنْ ثِيابِ النَّارِ وَسَرابِيلِ القَطِرَانِ‏فَلَا تُلْبِسْنا، وَمِنْ كُلِّ سُوءٍ يا لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ بِحَقِّ لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ‏فَنَجِّنا.
"خدايا به رحمت خود، ما را در صفوف صالحان داخل كن و به علّيّين، بالاببر و جامى از آب گوارا از چشمه سلسبيل به ما بنوشان و حور عين را همسر ما قرارده و پسران جاودان را كه همچون مرواريد پوشيده‏اند به خدمت ما بگمار و ازميوه‏هاى بهشت و گوشت پرندگان، ما را خوراك ده و از پوشش سندس و ابريشم‏واستبرق ما را بپوشان و ليلة القدر و حجّ بيت الحرام و كشته شدن در راه خود راتوفيق فرما و دعا و درخواست صالح را براى ما مستجاب كن و آنگاه كه در قيامت،اوّلين و آخرين را جمع‏آوردى ما را ببخشاى و دورى از آتش براى ما بنويس و درجهنّم زنجيرمان نكن.
و به عذاب و خوارى خود مبتلامان نكن و از زقوم و ضريع ما را خوراك نده‏وهمراه شياطين قرارمان نده و در آتش دوزخ ما را بر روى نيفگن و لباس آتش‏وقطران بر تن‏مان نپوشان و از هر بدى، اى معبودى كه جز تو معبودى نيست به حقّ‏توحيد، ما را نجات ده...((5)
ايمان به روز قيامت بخشى اساسى از عقايد اسلامى است كه دعاها دربعضى جوانب خود به تثبيت آن در نفس تأكيد مى‏ورزند، لازم به اشاره است كه دراينجا ميان تثبيت عقيده و شرح و بيان آن تفاوتى وجود دارد، شرح عقيده گاهى ازطريق سخنى عقلانى است در حاليكه تثبيت عقيده فقط از طريق سختى كشيدن‏وروابط متقابل ميان انسان و اين عقيده است، مثلاً در اينجا تفاوتى واضح ميان‏آنكه به آخرت ايمانى مبنى بر برهانها و دلايل عقلى داشته باشيم و اينكه با تصوّرصحنه‏هاى آخرت به آن ايمان آوريم وجود دارد، تشييع جنازه خود را به تصوّرمى‏آوريم در حاليكه بر دوش ياران به سوى آخرين جايگاه خود روانه‏ايم، نمى‏دانيم‏سرنوشت ما چه خواهد بود.
و خود را در حاليكه روى مغتسل )ميز غسالخانه( خوابيده‏ايم و دست‏دوستان يا همسايگان درستكار ما را، زير و رو مى‏كند و متلاشى شدن جسد خود رادر قبر و سپس بيرون آمدن از قبر در حاليكه برهنه و ذليليم و نمى‏دانيم به كجا روكنيم، به تصوّر مى‏آوريم، پنجاه هزار سال در صحراى محشر مى‏ايستيم.
صحرايى كه در احاطه خطرها و ترسهاست، اين چنين بهشت و دوزخ را به‏تصوّر مى‏آوريم و مجازات و پاداش را.
همه اين تصوّرات، عقيده را در ذهن ما تثبيت مى‏كند نه صرف اعتقاد ازروى استدلال و برهان، ايمان به آخرت بايد تا درجه‏اى در نفس تثبيت شود كه‏انسان آن را جزئى از انديشه و رويكردهاى خود قرار دهد.
يكى از دانشمندان غرب بنام "براتراتسن" در كتاب خود، با نام "درباره‏تربيت" مى‏گويد: روحانيّون فرزندان خود را بر اساس ايمان به آخرت و عمل درجهت آن تربيت مى‏كنند. سپس مى‏افزايد:
من شخصاً به آخرت ايمان ندارم، امّا آنكه به آخرت ايمان دارد و ايمان داردبه اينكه در آنجا زندگى طولانى و جاويد خواهد داشت، حال يا در آتش و عذاب،يا در بهشت و نعمت، ناچار فرزندش را بر اين اساس تربيت مى‏كند، زيرا دنيانسبت به آن روز هيچ نيست، ارزش هفتاد سال عمر در مقايسه با ميليونها سال‏چيست؟ لحظه‏اى بيش نيست؛ بنابراين كسى كه به آخرت ايمان دارد نمى‏تواندمانند كسى كه به آن ايمان ندارد زندگى كند، پس اختلافى وسيع ميان زندگى اين دووجود دارد.
در حديث آمده است:
در شگفتم كسى كه يقين به مرگ دارد چگونه مى‏خندد؟
تنها تصوّر مرگ و اين پايانى كه از آن نمى‏توان بازگشت، كافى است تا باعث‏شود آدمى هرگز در زندگى نخندد، چه رسد به تصور آنچه پس از مرگ هست؛ مرگ‏از ساده‏ترين مراحل قيامت است، مرگى كه انسان از آن در دنيا مى‏ترسد، دوزخيان‏در قيامت آن را تمنّا مى‏كنند، زيرا بسيار ساده‏تر از ترسها و رنجهاى عذاب و آتش‏است، آيه كريمه مى‏فرمايد:
)وَنَادَوْا يَامَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ(. )سوره زخرف، آيه 77)
"ندا كردند كه‏اى مالك از خداى خود بخواه كه ما را بميراند تا از عذاب برهيم،گفت شما در اين عذاب هميشه خواهيد بود."
در مجمع از اميرالمؤمنين‏عليه السلام در تفسير اين آيه آمده است: اهل دوزخ به‏خاطر ضعفشان به همه نمى‏توانند سخن بگويند، بلكه خيلى كوتاه حرف مى‏زنندومى‏گويند: خداوند تو، بر ما تمام كند، يعنى از خداوندت بخواه تا بر ما تمام كند،ما را بميراند. مى‏فرمايد شما خواهيد ماند و شما را خلاصى با مرگ و جز آن نيست.
بنابراين ايمان تنها به وجود آخرت با تصوّر انسان از مراحل تفصيلى آن‏تفاوت دارد و چه بسا در آيه كريمه، كلمه "ظنّ" به اين امر اشاره دارد:
)وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ * الَّذِينَ يَظُنُّونَ‏أَنَّهُم مُلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(.
)سوره بقره، آيات 46 - 45)
"از خدا با صبر و نماز يارى جوييد كه نماز امرى بسيار بزرگ و دشوار است مگر برخاشعان، آنانكه بر اين ظنّند كه در پيشگاه خدا حاضر خواهند شد وبازگشتشان به سوى‏او خواهد بود."
كلمه "ظنّ" چه بسا دلالت به اين تصوّر كند، يعنى تصوّر اينكه انسان قطعاًبا خدا ديدار خواهد كرد اين تصوّر درون تو را تكان مى‏دهد، تو را از اعماق تكان‏مى‏دهد و دعاهاى معصومين وقتى بر مسئله آخرت و تفصيلات مرگ، حشر،عذاب و نعيم مى‏پردازند، اين تصوّر را براى ما مى‏آفرينند.
دعاى آتى كه در آن تأمّل خواهيم كرد راهى براى اثبات ايمان به آخرت‏است:
"خدايا به رحمت خود ما را داخل ]صفوف‏[ صالحان كن وبه علّيّين، بالاببر"، مهم نيست كه اسم انسان در جرايد و مجلّات نوشته شود يا از راديو پخش‏شود، مهم اين است كه خدا انسان را داخل جبهه صالحان كند و به اعلى علّيّين،بالا برد. پس انسان چقدر نياز دارد به تثبيت ايمان و باورش تا اين صفت را در خودبپروراند، تا نينديشد به اينكه چه كسى از او سخن مى‏گويد، به شهرت فكر نكندوبه نظر مردم درباره خود نينديشد و فقط بينديشد به نظر خدا درباره او و اينكه او راچگونه مى‏بيند و آيا او را به اعلى علّيّين مى‏برد يا نه؟
تاريخ شاهد است كه مردمانى همه جهان را صاحب شدند، امّا تار و مارگشتند و به آخر آمدند، زيرا از صالحان نبودند.
فرعون در عهد خود از امريكا و روسيه امروز و از همه قدرتهاى عالم درروزگار خود قويتر بود، امّا او امروز كجاست؟ از او جز جسد مومياييش درموزه‏هاى قاهره و آنچه خدا براى عبرت ديگران قرار داده، بجا نمانده است.
بنابراين شهرت دنيوى مهم نيست، مهم اين است كه شأن انسان نزد خدا بالارود.
مثال قرآنى ديگر اين است كه آيا اسم يكى از جادوگرانى كه به خداوندموسى ايمان آوردند و سر از فرمان فرعون پيچيدند و بخاطر ايمانشان قربانى شدندشناخته شده است؟ كسى از آنها چيزى نمى‏داند امّا خدا آنها را به اعلى علّيّين برده‏است.
"و جامى از آب گوارا از چشمه سلسبيل به ما بنوشان."
در حديث آمده است كه آنجا حوض آبى وجود دارد كه مؤمنان پيش از ورودبه بهشت از آن مى‏نوشند، اين حوض همان است كه حوض كوثرش مى‏نامند و اين‏آب طبق روايات چند خصوصيّت دارد، از مهمترين آنها اين است:
1 - وقتى انسان مى‏ميرد، جسمش بسيار تغيير مى‏كند، سپس وقتى درصحراى خوفناك محشر كه خدا درباره آن چنين مى‏گويد:
)فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيباً(.
)سوره مزمّل، آيه 17)
"پس چگونه در امان خواهيد بود -اگر كافر شويد- از روزى كه كودكان را پيرمى‏كند."
محشور مى‏شود جسمش دچار تغييرات بيشترى مى‏شود و مسخ و تباه‏مى‏گردد، از اينرو كه صحراى محشر با آنكه بسيار بزرگ و گسترده است، امّاميلياردها انسان در آنجا انبوه شده‏اند و در آن تپه‏ها، گودالها، عقربها، آتش، عذاب‏و تاريكى هست و از جهت سوم بيشتر مردم داخل آتش جهنّم مى‏شوند اگر چه‏براى مدّتهايى بسيار كوتاه:
)وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً(. )سوره مريم، آيه 71)
"همه شما وارد دوزخ خواهيد شد و اين حكم حتمى خداوند توست."
و اين از جهت پاك كردن مردم از گناهانشان است اگر در دنيا با استغفار پاك‏نشده‏اند و هنگامى كه اين جسم از آتش خارج مى‏شود، بدون شك داراى صورتى‏تباه و ناخوشيهايى رنج آور است و براى آنكه انسان مؤمن‏از دگرگونيهاى قبر ومحشرو از بيماريهاى جهنّم خلاص شود، از اين آب مى‏نوشد.. آبى كه جسم انسان را به‏زيباترين صورت در اوج جوانى باز مى‏گرداند و بعد از آن انسان داخل بهشت‏مى‏شود.
2 - اين آب، آب حيات است و هر كه از آن بنوشد گرفتار مرگ، رنج،ناخوشى و بيمارى نمى‏شود، از اينجاست كه مؤمن به فضل اين آب جوان، زيباوبهبود يافته و از سوى ديگر در امان از هر عامل منفى و بيمارى جسمى داخل‏بهشت مى‏شود.
دعا مى‏گويد: "و جامى از آب گوارا از چشمه سلسبيل به ما بنوشان."
"و حور عين را همسر ما قرار ده" حور جمع حوراء است به معنى زنى كه‏سياهى چشمش بسيار سياه و سفيدى آن بسيار سفيد است، يعنى عنبيه چشم‏رنگى جز سياهى ندارد، همچنانكه سفيدى چشم نيز به هيچ رنگ ديگرى آميخته‏نيست. و "عين" جمع عيناء است به معنى زنى كه "چشمهاى درشتى" دارد.بنابراين هر دو صفت به چشم باز مى‏گردد به اعتبار اينكه چشم انسان بسيارى ازنشانه‏هاى زيباى، بلكه تجسّم زيباى انسان را با خود دارد، كه روح از چشم جلوه‏گرمى‏گردد: "و حور عين را همسر ما قرار ده و پسران جاودان را كه همچون مرواريدپوشيده‏اند به خدمت ما بگمار" پسران جاودان مجموعه‏هايى بزرگند از جوانان كم‏سال كه خدا به خدمت مؤمنان در بهشت و آماده كردن همه وسايل راحت و رفاه‏براى آنان گمارده است و آنها در خدمت مؤمنان هستند در هر آنچه بخواهند: "وپسران جاودان را كه همچون مرواريد پوشيده‏اند به خدمت ما بگمار"، مرواريدچيزى بسيار زيباست، امّا گاه غبارى روى آن مى‏نشيند، ولى مرواريدى كه درپوشيدگى است و قتى در معرض نور قرار گيرد با سپيدى و زيبايى مى‏درخشد،پسران جاودان نيز اين چنين هستند.
"و از ميوه‏هاى بهشت و گوشت پرندگان ما را خوراك ده" در بهشت ميوه‏هاوگوشتهاى گوناگونى هست كه طبق اشتها و ميل انسان در پيش او نهاده مى‏شود،در مورد پرندگان آنچه از روايات استفاده مى‏شود اين است كه پرندگان بهشت دسته‏دسته در آسمان پرواز مى‏كنند و هرگاه مؤمن به يكى از آنها ميل كند كافى است كه به‏آن اشاره‏اى كند تا فوراً به شكل كباب در برابرش حاضر شود، عجيب‏تر اين است‏كه بعد از آن كه مؤمن از آن خورد، اجزاى پرنده جمع مى‏شود و از نو به پرواز بازمى‏گردد و در حاليكه به ديگر پرندگان فخر مى‏فروشد كه مؤمن او را خورده است.
براستى مؤمن پادشاهى است در بهشت و فرشتگان، حور، ولدان،پرندگان، درختان و جويها و همه چيز به يك اشاره اوست. طبق آنچه در حديث‏آمده است مؤمن در بهشت از زمين، خدمتكار، دشت، خانه، گله‏هاى اسب‏ودرختان آنقدر دارد كه مى‏تواند همه اهل زمين را در يك روز به ميهمانى و خوراك‏دعوت كند.
"و از پوشش سندس و ابريشم و استبرق ما را بپوشان" لباس ابريشم،معروف است، سندس ديباى نازك است، استبرق ديباى ضخيم است يا ابريشم زربافت. اين است چشم داشتهاى مؤمن در آخرت، امّا براى رسيدن به آنها ما در دنيابه توفيقى الهى نياز داريم كه راهى براى رسيدن به بهشت و نعم دائمى آن باشد:
"و ليلة القدر و حجّ بيت الحرام و كشته شدن در راه خود را توفيق فرما" كسى‏كه خدا او را در دگرگون ساختن خود در شب قدر و براى آغاز زندگى نو كه رضاى‏خدا در آن است، موفق مى‏كند و سپس به حجّ مى‏رود و با حجّ اعلان مى‏كند كه‏همه خدايان ساختگى در زمين و طاغوتها را كه از خود همتايان و انبازانى براى خداقرار مى‏دهند، را رها كرده است، سپس در حال جهاد در راه دين و خداوندش به‏شهادت مى‏رسد، بدون شك از اهل بهشت خواهد بود.
انسان را ناچار مرگ مى‏يابد، امّا مرگ چه شيرين است وقتى از طريق‏شهادت باشد و مهمترين فوايد شهادت در راه خدا بخشودگى همه گناهان است،زيرا خدا وعده بهشت به شهيد راه خود داده است.
"و دعا و درخواست صالح را براى ما مستجاب كن" ما بسيار دعا مى‏كنيم،امّا برخى از اين دعاها گاهى به حال ما سودى ندارد، بنابراين از خدا مى‏خواهيم كه‏دعاهاى صالح ما را اجابت فرمايد.
"و آنگاه كه در قيامت، اوّلين و آخرين را جمع آوردى ما را ببخشاى" روايات‏مى‏گويند كه خدا رحمتش را به صد جزء تقسيم كرده، پس رحمت خدا در اين روزواسع است و اگر رحمت او نباشد مردم همگى هلاك مى‏شوند و چه بسا بتوان‏گفت: اگر رحمت خدا نباشد حتى يك نفر داخل بهشت نمى‏شود. در اينجا به‏داستان آن مرد عابد زاهد كه براى عبادت، نماز و ابتهال خود را از هر چيزى فارغ‏كرده بود و پيوسته خدا را مى‏خواند كه او را به سبب عملش داخل بهشت كند، نه‏به سبب رحمت خدا اشاره مى‏كنيم.
آن مرد شبى خواب ديد كه قيامت برپا شده و نوبت حساب رسى او رسيده‏وترازو در برابرش قرار گرفته و اعمالش در يكى از كفّه‏هاى ترازو نهاده شده وديد كه‏عملش بسيار است، اعمالى همچون نمازها، ابتهالات، عبادات و... ولى در كفّه‏دوم گناهان او نهاده نشده، يا براى آنكه گناهانى قابل ذكر نداشته يا اينكه خداگناهانش را بخشيده، فقط انارى كه در زندگيش خورده بود در كفّه تراز و نهاده شدواين انار بالطبع نعمتى است از ميليونها نعمتى كه خدا با او داده و ديد كه كفّه‏اى كه‏انار در آن بود در كفّه اعمال صالح بسيارش چربيد و مرد خطاى تصوّرش را فهميد،زيرا همه اعمالش در دنيا، حتّى مساوى يك انار از ميان همه نعمتهاى خدا نبود.
بنابراين ما هر چند صالح و پاك باشيم در آخرت نيز همچون دنيا به رحمت‏خدا نيازمنديم. "و دوريى از آتش براى ما بنويس" از اين عبارت چنين مى‏فهميم كه‏كسانى كه داخل آتش نمى‏شوند شايسته است كه "برائت" ويژه‏اى نزد آنان باشد كه‏به مثابه ورقه دخول به بهشت باشد و از برخى احاديث بر مى‏آيد كه آتش جهنّم ميان‏صحراى محشر و بهشت فاصله مى‏اندازد و كسى كه داخل بهشت مى‏شود ناچاربايد از طريق جهنّم عبور كند، پس كسى كه داراى برائت از آتش باشد از طريق پلى‏موسوم به صراط از جهنّم عبور مى‏كند؛ كسى كه از امتيازات بزرگ بهره‏مند باشد ازجهنّم در زمانى بسيار كوتاه در يك چشم بهم زدن عبور مى‏كند. امّا كسى كه صاحب‏ورقه برائت نباشد بايد داخل آتش جهنّم شود سپس به سختى از آن راه خود را به‏بهشت بيابد، وقتى داخل جهنّم شود از آن كى خارج مى‏شود؟ اين مربوط است به‏اندازه گناهانش و اعمال صالح و اعمال بدش، روايات مى‏گويند بعضى از مردم‏سيصد هزار سال در جهنّم مى‏مانند تا بدنهاشان پاك شود و نفسهايشان از آثارگناهان پاكيزه گردد، سپس بعد از آن داخل بهشت مى‏گردند؛ بنابراين ما دعامى‏كنيم كه: "و دوريى از آتش براى ما بنويس و در دوزخ زنجيرمان نكن"، در جهنّم‏زنجيرهايى از آتش هست كه پيرامون اهل آتش را گرفته است و زنجيرگاه ممكن‏است هفتاد متر باشد به شكلى كه از سر تا پاى انسان به آن پچيده شود.
"و به عذاب و خوارى خود مبتلامان نساز" با مسلّط كردن عذاب و خوارى‏بر ما، ما را آزمايش مكن، "و از زقوم و ضريع ما را خوراك نده" زقّوم گونه‏اى است‏از "درختان آتش" آنچنانكه اين آيات قرآنى وصف مى‏كنند.
)إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ * طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ * فَإِنَّهُمْ‏لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ(. )سوره صافّات، آيات 66 - 64)
"آن درختى است كه در بُن جهنّم مى‏رويد، ميوه‏اش همچون سرهاى شياطين‏است، پس آنان از آن خواهند خورد و شكمها را پُر خواهند كرد."
زقّوم آنچنانكه گفته‏اند نام درختى است با برگهاى، تلخ و بدبو، داراى‏شيره‏اى كه اگر به تن آدمى بخورد باعث ايجاد ورمهاى عفونى در آن مى‏شود.وضريع گونه‏اى ديگر از غذاهاى اهل آتش است، آيه ششم از سوره غاشيه به آن‏اشاره دارد:
)لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ * لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِي مِن جُوعٍ(.
)سوره غاشيه، آيات 6 - 5)
"طعامى جز ضريع ندارند، كه نه فربه مى‏كند و نه رفع گرسنگى."
گفته‏اند كه ضريع خبيثترين و زشتترين گونه‏هاى خاراست.
"و ما را با شياطين قرار مده"، در آتش هر انسانى در كنار خود شيطان خود راكه در دنيا او را وسوسه مى‏كرد مى‏يابد، شيطان جزاى خود را در آتش مى‏بيندوعذاب مى‏شود، امّا در همان زمان انسان را نيز آزار مى‏دهد.
"و در آتش ما را بر رو نيفكن" خداوند اساس آتش جهنّم را در جايى بسيارعميق نهاده است، از اينرو مجرمان را كه بر رو در آتش مى‏افكنند زمان سقوط آنان تارسيدن به قعر جهنّم به هفتاد سال مى‏انجامد، پس از خدا مى‏خواهيم كه ما را بر رودر آتش نيندازد.
"و از پوشش آتش و قطران بر ما نپوشان" قطران ماده‏اى سياه و بد بوست كه‏بدنهاى دوزخيان را با آن مى‏آلايند آنچانكه همچون شلوارى براى آنها مى‏شود.
و آتش پيرامون اهل جهنّم را فرا مى‏گيرد آنچنانكه همچون لباسى مى‏شود كه‏آنها را پوشانيده است.
"و از هر بدى، اى معبودى كه جز تو معبودى نيست، به حقّ توحيد ما رارهايى ده."
خداى تعالى تواناست بر اينكه ما را از هر بدى در دنيا و آخرت نجات دهد،امّا بر ما ست كه از او با جدّيّت و اصرار بخواهيم كه با ما چنين كند.

1) برخى از فضاشناسان پديد آمدن دگرگونيهايى عظيم را، در زمين در اثر انفجارهاى پى در پى‏كه در خورشيد به وجود مى‏آيد پيش‏بينى كرده‏اند. زيرا اين انفجارات، حرارت خورشيد را ازپنج هزار به پانزده هزار درجه بالا خواهد برد و اين بالا رفتن درجه حرارت، بر زمين -كه يكى‏از كراتى است كه به گرد خورشيد مى‏گردد- اثر خواهد گذاشت، امّا چه اثرى؟ نمى‏دانيم.
چه كسى مى‏تواند اين انفجارات خورشيدى را متوقّف كند؟ و اگر اين انفجارها منجرّ به‏دگرگونيهايى عظيم در زمين ما بشود، آيا دانش جديد و ابزارهاى پيشرفته آن مى‏تواند با آن به‏رويارويى برخيزد؟ هرگز... بلكه فقط خدا بر چنين كارى قادر است، و شايد پديد آمده‏اينگونه امور يكى از انواع "ضرّاء" باشد.
2) انصاف الهه: نيمه خدا، خدايچه.
3) عادتى است كه وقتى نام "قائم" ذكر مى‏شود مى‏ايستيم، اين به چه معنى است؟
اين ايستادن رمز آمادگى ماست براى جنگى كه بايد حق بر ضدّ باطل، تحت رهبرى امام‏حجّت، درگير آن شود، و نيز به معنى اين است كه ما تمنّاى آن داريم كه از سربازان امام و ازمجاهدان در زير پرچم او باشيم.
4) در آغاز گفتار اشاره كرديم به اينكه ارتباط ما با امام ارتباطى خطى است و ما بايد در ارتباط باخط مستقيم امام باشيم، به اين معنى كه فقيهى كه اولوالامر است او را پيشواى بالذات‏نمى‏دانيم، بلكه پيشوايى او را برخاسته از نيابت عام امام‏عليه السلام به حساب مى‏آوريم، بنابراين مادر هر قضيّه‏اى درپى نظر و رأى و موضع‏گيرى امام حجّت هستيم، بلكه حتى ولى فقيه نيز درپى‏رأى درست امام است تا فتواى خود و موضع گيريهايش را بر آن اساس بنانهد زيرا كه شرعيّت‏رهبرى او متّكى به اندازه و مقدار التزام به خط امام حجّت است. از اينرو ما تا زمانى ملتزم به‏رهبرى فقيه هستيم كه او ملتزم سير بر صراط مستقيم باشد، امّا اگر خداى نخواسته منحرف‏شد، ارتباط ما با او فوراً قطع مى‏شود زيرا ارتباط حقيقى ما با خط امام حجّت است و تا آن‏اندازه كه فقيه اين خط را پيروى كند و نمونه و تجسّم آن باشد.
5) بعد از اتمام تأمّل در دعاى افتتاح كه يكى از دعاهاى جامع است، تأمّل در دعاى كوچكى كه‏معمولاً بعد از دعاى افتتاح خوانده مى‏شود آغاز كنيم، زيرا در دعاى افتتاح آنچنانكه بايد برمسأله آخرت تمركز داده نشده است.