دعا و پاكسازى نفس‏
"ما زالت نعمة ولا نضارة عيس إلّا بذنوب اجترحوا، إنّ اللَّه ليس بظلّام للعبيد،ولو أنّهم استقبلوا ذلك بالدعاء والإنابة لم تنزل، ولو أنّهم إذا نزلت بهم النقم وزالت‏عنهم النعم فزعوا إلى اللَّه بصدق من نيّاتهم، ولم يهنوا ولم يسرفوا لأصلح اللَّه لهم كلّ‏فاسد، ولردّ عليهم كلّ صالح". )بحار الانوار، ج‏93، ص‏289)
"نعمت و شادابى زندگى از ميان نمى‏رود، مگر به سبب گناهانى كه انسانهامرتكب مى‏شوند. خداوند بر بندگانش ستمگر نيست و اگر آنان با دعا و انابت به‏رويارويى بلا روند بلا نازل نمى‏شود و اگر بلا نازل شود و نعمت زايل گردد و آنان ازسر صدق نيّت به خدا پناه برند و نه سستى كنند و نه افراط، خداوند هر امر فاسدى‏را براى آنان اصلاح مى‏كند و هر امر صالحى را به آنها بازمى گرداند."
چرا سختيها و بلاها پى درپى رو مى‏آورند؟
از دشوارترين امورى كه انسان در زندگيش با آن رو برو مى‏شود اين است كه‏پس از بهره‏ورى از نعمتها، بر او سختى و بلا نازل شود؛ همچنانكه زيباترين چيزى‏كه انسان در زندگى با آن مواجه مى‏شود آن است كه بعد از گذراندن دوره‏اى طولانى‏كه گرفتار سختى و مصيبت بوده، نعمتهاى خداوند بر او پى درپى وارد شوند.
اوضاع مردم در اين مورد متفاوت است، برخى گرفتار مشكلى و يا مصيبتى‏مى‏شوند، امّا به سرعت شخصاً و يا از طريق اقدام اجتماعى بر آن غلبه مى‏كنندوباز به زندگى عادى خود ادامه مى‏دهند، بعضى ديگر پيوسته گرفتار اندوه،سختى، مصيبت و مشكل مى‏شوند آنچنانكه با وضعى بسيار دشوار رو برومى‏گردند، اينان از هيچ مصيبتى نجات نمى‏يابند، مگر آنكه گرفتار مصيبتى بزرگترشوند، بهتر است اين دسته از مردم از خود بپرسند كه: چرا؟ به چه علّت مشكلات‏و مصايب فقط گريبانگير اينان مى‏شود؟ پاسخ را در سخن امام على‏عليه السلام مى‏يابيم‏آنجا كه سبب مصيبتهاى پى درپى انسان را، پياپى گناه كردنِ او مى‏داند، انسان‏همچنانكه گناهان را يكى پس از ديگرى مرتكب مى‏شود، مصايب نيز يكى پس ازديگرى به او روى مى‏آورند. اگر در خانه‏اى جاى آلوده‏اى باشد كه حشرات در آنجاجمع مى‏شوند راه حل، آن نيست كه فقط به نابودى كردن حشرات اقدام كنيم، زيراهر قدر از آنها بكشيم باز فوجى ديگر از حشرات در آن نقطه آلوده جمع مى‏شود،پس در اين صورت چه بايد كرد؟ چاره در پاك كردن خانه از آلودگيهاست.
هم‏چنين وقتى مصايب، سختيها و مشكلات، پى درپى بر تو واردمى‏شوند، بايد بدانى كه ناپاكى معنويى كه با آن به سر مى‏برى سبب همه اين‏گرفتاريهاست و بايد به پاكسازى نفس خود از آن آلودگى، اقدام كنى.
نقش سستى و اسراف‏
امام على‏عليه السلام در آن حديث شريف مشخّص مى‏كند كه پاكسازى نفس و درامان ماندن از مشكلات و سختيها فقط با توبه از گناه، توسّل به دعا، ترك سستى‏واسراف و پيش گرفتن راهى ميانه، كامل مى‏شود. پس نه سستى، بى نشاطى‏وكسالت در انجام واجبات درست است و نه زياده روى؛ برخى از گناهان از سستى‏و برخى ديگر از زياده روى ناشى مى‏شوند. هنگامى كه انسان در خوردن و نوشيدن‏و تن پرورى، زياده روى و اسراف مى‏ورزد محتاج آن مى‏شود كه جاى آنچه را كه‏مصرف مى‏كند پُر كند و براى خرج خود دخلى بتراشد، و اين احتياج معمولاًبا دزدى، و غصب و بهره كشى نامشروع بر آورده مى‏شود. و هم‏چنين وقتى انسان‏سستى مى‏كند و تن به كار نمى‏دهد و بى نشاط است، محتاج حيله، مكر، فريب‏ونوع ديگرى از دزدى است. كارگرى كه به سبب سستى و تنبلى به شكل منظّم كارنمى‏كند از كار و زمان كار خود دزيده است. كسى كه در كار امر به معروف و نهى ازمنكر تنبلى و سستى نشان مى‏دهد گناهكار است و اين است كه مى‏بينيم سستى‏وتنبلى و بى نشاطى باعث ارتكاب گناهان مى‏شود. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:
"و اگر بلا بر آنان نازل شود و نعمت زايل گردد و آنان از سر صدق نيّت به خداپناه برند و نه سستى كنند و نه اسراف، خداوند هر امر فاسدى را براى آنها اصلاح‏مى‏كند و هر امر صالحى را به آنان باز مى‏گرداند."
پناه بردن به خدا
هنگامى كه سختى و نقمت نازل مى‏شود و نعمت رخت بر مى‏بندد، انسان‏بايد به خدا پناه برد و از او كمك بخواهد. پناه بردن به خدا، با يكبار دست به‏آسمان بلند كردن و از خدا دفع سختى را خواستن، صورت نمى‏پذيرد، بلكه بايددر نيايش پا فشارى كرد تا خدا دعا را مستجاب كند، در حديث آمده است:
"من أكثر طرق الباب أوشك أن يسمع الجواب من لجّ ولج".
"هر كه در را بسيار بكوبد بزودى جواب مى‏شنود و هر كه پا فشارى كندداخل مى‏شود."
و هم‏چنين در حديث ديگر آمده است:
"إنّ اللَّه يحبّ الدّعَّاء المُلِحّ".
"خداوند نيايشگر پر اصرار را دوست مى‏دارد."
پس خدا را بخوان و او را به اسماء حُسنى و اولياى راستينش سوگند ده و به‏ناتوانى خود اعتراف كن تا دعايت را مستجاب كند. هم‏چنين واجب است كه پناه‏به خدا بردن "با صدق نيّت" باشد؛ وقتى كه نيّت انسان، صادق باشد خداى‏سبحان از آنجا كه عالم، آگاه و بينا به نيّات انسانها است دعاى او را مستجاب‏مى‏كند، آنگاه شرط ديگر آن است كه انسان اهل اسراف و سستى نباشد و تنبلى‏وكسالت را از زندگى خود دور كند و همچنين اسراف و افراط را فرا راه زندگى‏خود، قرار ندهد.
دعا ابزار است‏
در حديثى از امام على‏عليه السلام آمده است:
دعا قضاى پا برجا را بر طرف مى‏كند، پس آن را ابزارى براى خود قراردهيد. كسى كه دعا دارد ابزار و سپرى دارد كه با آن بلا را وقتى نازل مى‏شود، دفع‏مى‏كند. دعا سلاح و ابزار نبرد توست كه بر آن براى دفع بلا تكيه مى‏كنى، امام‏صادق‏عليه السلام فرمود:
"ثلاثة لا يضرّ معهنّ شي‏ء: الدعاء عند الكربات والاستغفار عند الذنب،والشكر عند النعمة". )بحار الانوار، ج‏93، ص‏289)
"سه چيز است كه در آنها هيچ ضررى نيست: دعا هنگام گرفتاريها، استغفارهنگام گناه، و شكرگزارى هنگام نعمت."
پس انسانى كه هنگام گرفتارى و مصيبت، خدا را نمى‏خواند و آنگاه كه گناه‏مى‏كند، استغفار نمى‏كند و وقتى نعمتى دارد شكر نمى‏گزارد، خيرى در او نيست،همه چيز مايه ضرر اوست و از چيزى سود نمى‏برد، در حاليكه آن كس كه وقتى‏مصيبتى بر او نازل مى‏شود خدا را مى‏خواند و خداوند مصيبت را از او دفع مى‏كندوكسى كه وقتى گناه مى‏كند از خدا آمرزش مى‏طلبد و خدا گناهش را مى‏آمرزدوبالآخره كسى كه خدا را وقتى به او نعمت عطا مى‏فرمايد شكر مى‏گزارد، نتايج‏منفى نعمت را از خود دفع مى‏كند.
در اينجا نكته مهمّى هست كه سزاوار است بدان اشاره شود و آن اين است كه‏نعمت همانطور كه نتايجى مثبت به بار مى‏آورد براى انسان برخى امور منفى نيزپديد مى‏آورد و بر انسان است كه اين نتايج منفى را با شكرگزارى دفع كند. پس‏مال، فرزند، مقام و قدرت، همه نعمتهايى هستند كه در كنار منافع چندين نتيجه‏منفى‏اش نيز با خود همراه دارند، و كسى كه شكر نعمت نمى‏كند و متوجّه جوانب‏منفى نمى‏شود و فريفته نعمت مى‏گردد... اسراف و تبذير در پيش مى‏گيرد، حقوق‏ديگران را ادا نمى‏كند و سرانجام آثار منفى آن رفتارها را متوجّه خود مى‏سازدونعمت بر او نقمت )عذاب( مى‏گردد. بسيارى از مردم وقتى خداوند نعمتى بدانان‏عطا مى‏فرمايد از آن به نيكى و درستى استفاده نمى‏كنند در نتيجه نعمت وبال آنان‏مى‏شود. امام صادق‏عليه السلام "شكر نعمت" را شرط در امان ماندن انسان از ضرر ونتايج‏منفى نعمت دانسته است.
دعا و روزى‏
امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:
"إنّ اللَّه عزّ وجلّ جعل أرزاق المؤمنين من حيث لم يحتسبوا، وذلك أنّ العبد إذالم يعرف وجه رزقه كثر دعاؤه". )بحار الانوار، ج‏93، ص‏289)
"خداى عزّ وجلّ روزيهاى مؤمنان را از جاهايى كه گمان نمى‏كنند مى‏رساندو از اينرو بنده اگر راه روزيش را نداند دعايش افزون مى‏شود."
خداوند دوست دارد كه دعاى انسان مؤمن را بشنود و دوست دارد كه‏پاداش دعاى او را بدهد، زيرا دعا علاوه بر آنكه از استجابت الهى، نتايجى براى‏وى حاصل مى‏كند تأثيرات واقعى ديگرى نيز دارد، دعا دل انسان را خاشع و روح‏او را پاك مى‏دارد، همچنانكه حسنات و ثواب او را چندين برابر مى‏كند. پس ازاينروست كه خداوند روزى مؤمن را در جايى كه خود گمانش را نمى‏كند، قرارمى‏دهد و بدون آنكه بگذارد بر منبع ثابتى براى روزى تكيه كند به او روزى مى‏دهدتا دستش پيوسته به دعا بلند باشد، خداوند از راه دعا اورا روزى مى‏دهد وپاداشى‏عظيم به او عنايت مى‏كند.
بهترين سخن دعاست‏
"مردى شامى از امام على‏عليه السلام پرسيد: كدام سخن بنزد خداوند بهتر و برتراست؟
امام پاسخ داد:
ذكر بسيار، تضرّع به خدا و دعا." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏159)
پس خدا دعا را دوست دارد و دعا بهترين چيزى است كه انسان بدان لب بازمى‏كند.
در احاديث آمده است كه خداوند به حضرت موسى‏عليه السلام وحى كرد:
"يا موسى، ادعني لملح طعامك".
"اى موسى براى نمك خوراكت، دعا كن."
زيرا اين نوعى از تضرّع در پيشگاه خداست، نوعى از ارتباط و اتّصال ميان‏بنده و خداوند است و خدا اين پيوند و ارتباط را دوست دارد و پيداست كه وقتى‏خدا كسى را دوست بدارد دعايش را مستجاب مى‏كند و به او پاداشى عظيم‏مى‏دهد، در تفسير اين آيه:
)إِنَّ إِبْراهِيمَ لأَوّاهٌ حَلِيمٌ(، عن أبي جعفرعليه السلام: الأوّاه: المتضرّع إلى اللَّه في‏صلاته، وإذا خلا في قفرة من الأرض وفي الخلوات".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏290)
"ابراهيم "أوّاه" و بردبار بود.
امام باقرعليه السلام گفته است:
أوّاه يعنى آنكه در نمازش و در خلوت به خدا تضرّع كند."
پس "أوّاه" كسى است كه در نمازش و در تنهايى خود، يا آنگاه كه در بيابان‏است به خدا تضرّع مى‏كند پس از راه تضرّع و نيايش، رابطه و پيوند با خدا راجانشين تنهايى و هراس خويش مى‏سازد.
برترى امّت پيامبر به سبب دعا
در حديثى از پيامبر آمده است:
"از آنچه خدا به امّت من عنايت كرده و آنها را بدان سبب بر امّتهاى ديگربرترى داده اين است كه به آنها سه خصلت بخشيده كه فقط به پيامبران عطا فرموده‏است، خداوند هرگاه پيامبرى را بر مى‏انگيخت مى‏فرمود: در دينت بكوش‏وحرجى بر تو نيست و اين را به امّت من داده كه مى‏فرمايد: "در دين بر شماحرجى نگذاشت."
هرگاه پيامبرى را بر مى‏انگيخت مى‏فرمود: هرگاه چيزى كه آن را ناپسندمى‏دارى تو را غمگين كرد مرا بخوان تا براى تو استجابت كنم و اين را به امّت من‏داده كه مى‏فرمايد: "مرا بخوانيد تا براى شما استجابت كنم."
و هرگاه پيامبرى را بر مى‏انگيخت او را گواه قوم خود قرار مى‏داد، خداوندامّت مرا گواهان مردم كرد كه مى‏فرمايد:
"تا پيامبر گواه شما باشد و شما گواهان مردم."
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏290)
در اين حديث مى‏بينيم كه بر اهمّيت دعا تأكيدى بزرگ صورت گرفته است؛دعا در امّتهاى پيشين سهم بارز و بزرگى، آنچنانكه در امّت اسلامى دارد، نداشته‏است.
آنانكه از دعا كردن عاجزند
از پيامبر روايت شده است كه:
"إنّ أعجز الناس مَن عجز عن الدعاء، وأنّ أبخل الناس من بخل بالسلام".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏291)
"عاجزترين مردم كسى است كه از دعا كردن عاجز باشد و بخيلترين مردم آن‏است كه در سلام كردن بخل ورزند."
تضرّع به خدا و ارتباط با او و كوفتن درِ آستانه الهى، هيچيك نيازمند اسباب‏و وسيله نيست، جز اين نيست كه بايد زبان را بجنباتى و دل را به خدا بپيوندى.پس اگر كسى را بيابيم كه گرفتار مصيبتى شده و مبتلاى رنجى گشته. امّا در همين‏حال براى دفع رنج و مصيبت خود خدا را نمى‏خواند، همانا او از عاجزترين مردم‏به شمار مى‏آيد.
هر كدام از ما مقدار زيادى از اين ناتوانى و درماندگى را با خود داريم، زيرا مادر زندگى خود از مشكلات بسيارى رنج مى‏بريم و با كمبودها و نقاط ضعف فراوانى‏روبرو هستيم وكسى هم نيست كه‏ادّعاى كمال كند وبگويد كه‏از هيچ‏مشكلى گله‏مندنيست. پس ناتوانى در ما وجود دارد و از همه طرف بر ما احاطه يافته است امّا بااينهمه مى‏بينيد كه ما خدا را نمى‏خوانيم. پس اگر اخلاق تو بداست خدا را بخوان تاآن را اصلاح كند، اگر عملت كم است از خدا بخواه تا زيادش كند، اگر از سست‏ارادگى رنج مى‏برد خدا را بخوان تا اراده‏ات را قوى سازد و اگر وضع اقتصاديت‏دچار تنگناست يا صاحب فرزند نمى‏شوى خدا را براى رفع مشكلت بخوان.
دعا را بايد از حضرت سليمان بياموزيم كه از خداوند خواست او را آنچنان‏ملك و سلطنتى دهد كه شايسته هيچكس پس از وى نباشد و خدا دعايش رامستجاب كرد و آنچه خواست به او عطا فرمود.
زيانى در دعا نيست‏
امام صادق‏عليه السلام از پدرانش نقل مى‏كند كه امام على‏عليه السلام فرمود:
"أربعة للمرء لا عليه -أي أنّ اُموراً أربعة هي لمصلحة الإنسان وليس في‏مضرّته-: الإيمان والشكر، فإنّ اللَّه تعالى يقول: )مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ‏وَآمَنْتُمْ(، والاستغفار فإنّه قال: )وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ‏وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ(، والدعاء فإنّه قال تعالى: )قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ(".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏291)
"چهار چيز براى انسان هست كه بر ضدّ او نيست )چهار چيز هست كه براى‏مصلحت انسان است و به ضرر او نيست(: ايمان، شكر، استغفار و دعا، زيرا خدامى‏فرمايد: "اگر شما شكر كنيد و ايمان آوريد خدا چه غرضى دارد كه عذابتان كند.".
خداوند نيازى به عذاب شما ندارد شما خود عذاب را به خود جلب‏مى‏كنيد، پس اگر شكر گزار باشيد و ايمان آوريد خدا عذابتان نمى‏كند...
و استغفار، زيرا مى‏فرمايد: "خداوند آنها را در حاليكه تو در ميان ايشان هستى‏و آنان آمرزش بطلبند، عذاب نمى‏كند."
عذاب فقط وقتى بر انسان نازل مى‏شود كه او مرتكب عصيان و گناه گرددواستغفار نكند.
و دعا، زيرا مى‏فرمايد: "بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود، به شما اعتنانمى‏كرد."
پس شكر، ايمان، استغفار و دعا، چهار امرى هستند كه مصلحتهاى انسان راتثبيت مى‏كنند و به هيچ حال، ضدّ مصالح او نيستند.
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏291)
دعا، تأمين و رفاه‏
روايت كرده‏اند كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله به گروهى از مسلمانان خطاب فرمود كه:
"ألا أدلّكم على سلاح ينجيكم من عدوّكم ويدرّ رزقكم؟ قالوا: نعم. قال:تدعون بالليل والنهار، فإنّ سلاح المؤمن الدعاء." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏291)
"آيا شما را به سلاحى كه از دشمن نجاتتان دهد و روزيتان را سرازير كندراهنمايى نكنم؟ گفتند: چرا! گفت: شب و روز دعا كنيد، زيرا سلاح مؤمن‏دعاست."
امنيّت و آسايش مهمترين جنبه‏هايى هستند كه انسان مى‏خواهد در زندگيش‏متحقّق كند. امنيّت فقط از طريق رهايى از دشمنان و شرّ آنان تحقّق مى‏پذيرد و نيزانسان آسايش را فقط زمانى در بر مى‏گيرد كه خداوند روزى فراوان به او عنايت‏فرمايد. دعا -آنچنانكه در حديث آمد- سلاح انسان مؤمن است در مقابل‏دشمنانش، و وسيله آمدن روزى فراوان است.
پيامبر در حديثى مى‏فرمايد:
"هر بنده‏اى كه در بيابانى راه رود و دست به ذكر و دعا بگشايد، خداوند آن‏بيابان را با حسنات پر مى‏كند خواه آن بيابان بزرگ باشد خواه كوچك."
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
وقتى مؤمن وارد بيابانى شود و خدا را ذكر كند و او را بخواند، حسنات‏وبركات، بيابان را خواه بزرگ باشد خواه كوچك، پر مى‏كنند. بنابراين از صفات‏مؤمن است كه هر جا باشد با بركت است، هر جا كه مؤمن فرود آيد بركت واردمى‏شود. از اينروست كه پيامبر اشاره مى‏كند كه مؤمن وقتى در جايى منزل مى‏كندودستهايش را با دعا به سوى خدا بلند مى‏كند، زمين سبز مى‏شود و بركات آسمان‏بر آن فرو مى‏بارد. اين حديث از حقيقتى مهم پرده برمى‏گيرد و آن اين است كه آنچه‏كه ما تصادف مى‏نمايم، در واقع تصادف نيست زيرا همه دگرگونيهايى كه در زمين‏وآسمان رخ مى‏دهد بايد طبق قوانين و سنّتهاى از پيش تعيين شده‏اى باشد. مردم‏در گذشته و در آن زمان كه نظامهاى هستى براى آنان ناشناخته بود همه چيز راحتى‏بيمارى، و مرگ، و قطحى و فراوانى را به تصادف ربط مى‏داند و همه اينها راتصادفى فرض مى‏كردند؛ امّا بعد از آنكه مجموعه نظامهايى را كه در طبيعت‏پيرامون ما جريان دارد كشف كرديم دانستيم كه اين تغيير و تحوّلات در واقع‏مجموعه‏اى از تصادفات نيست، بلكه همانا تابع نظامها و قوانينى است كه انسان آن‏را نمى‏شناخت؛ زيرا مجموعه‏اى از قضاياى ديگرى باقى مانده است كه انسان آن راهنوز به تصادف نسبت مى‏دهد، چرا؟
پاسخ اين است كه رابطه اين قضايا با هم و با عمل انسان، تا امروز براى ماناشناخته است و تا ابد نيز آن روابط را نخواهيم شناخت. وقتى كه يكى ازما براى‏انجام كارى مهم و دشوار از خانه بيرون مى‏آيد و صدقه‏اى به فقيرى مى‏دهد، بى‏آنكه گرفتار بلايى شود كارش را به انجام مى‏رساند و بار ديگر كه پس از ارتكاب گناه‏از خانه خارج مى‏شود، تصادفاً در آن روز با چندين مصيبت و مشكل روبرومى‏گردد آيا به راستى تصادف در اين دو حالت سهمى داشته است؟ به هيچ‏وجه...، بلكه در حالت اوّل صدقه بوده است كه بلا را دفع كرده و در حالت دوم‏گناه سبب نزول مشكلات و مصايب بوده است.
دهها مورد مانند اين امورى كه انسان هر روز با آنها روبرو مى‏شود وجود داردكه ربط آن به تصادف ممكن نيست، زيرا هر قضيّه‏اى قانونى دارد، امّا ما اين قانون‏را نمى‏شناسيم زيرا قانونى است غير مادّى، كه تا به حال آن را كشف نكرده‏ايم، جزاينكه عقل براى ما معلوم مى‏كند كه اينجا رابطه‏اى ميان دعا و نزول خير و بركت،وصدقه و دفع بلا هست.
وهمينطور درباره مؤمنى كه به زمينى مى‏رود و خدا را مى‏خواند و نمازمى‏گزارد و دل را براى خداوند خاشع مى‏كند و به اين سبب، فضل خدا شامل آن‏زمين مى‏شود و آنجا از حسنات، بركات، كشت و ثمر پر مى‏شود و چشمه‏هاى زلال‏در آن مى‏جوشد و خداوند مردانى را براى آن زمين مى‏فرستد تا آن را بكارند وآبادكنند... اينها همه به سبب تقدير الهى و دعاى مؤمن صالح است.
خداوند دعا را دوست دارد
در حديثى از امام باقرعليه السلام آمده است:
"ما من شي‏ء أحبُّ إلى اللَّه من أن يُسئل." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"چيزى نزد خدا محبوبتر از اين نيست كه از او درخواست كنند."
چرا درخواست محبوبترين چيز در نزد خداست؟ زيرا خداوند آمرزنده‏ومهربان است، بخشنده و كريم است و از برجسته‏ترين صفات جماليّه او عطاورحمت است، رحمتى كه آن را مى‏گستراند تا زندگى انسان را يكپارچه در برگيرد.نزد خدا بهترين لحظه‏هاى انسان همان لحظه‏اى است كه در آن رحمت را از راه دعاو طلب در مى‏يابد، از اينروست كه امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد:
"أقرب ما يكون العبد من اللَّه عزّ وجلّ وهو ساجد".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏162)
"نزديكترين حالت بنده به خدا، سجده است."
زيرا انسان به هنگام سجود و در حالت عبوديت و درخواست از خدا، درپيشگاه خدا خود را خوار مى‏دارد و اين همان حالت راستين انسان در برابر خداونداست. در واقع انسان مجموعه‏اى است از نيازها و خداى متعال "غنى و حميد"است و رحمتى گسترده دارد و اين نيازها را بر آورده مى‏كند كه اين يك معادله‏حقيقى ميان انسان و خداوندش مى‏باشد. نياز مطلق در انسان و رحمت گسترده‏خدا كه عنايت مى‏فرمايد: از اينجاست كه مى‏فهميم چرا محبوبترين چيزها نزد خداآن است كه بندگان از او چيزى درخواست كنند.
دعا و استغفار
"إنّ اللَّه يحب العبد أن يطلب إليه من الجرم العظيم، ويبغض العبد أن يستخفّ‏بالجرم اليسير." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"خداوند بنده را اگر از او به سبب گناه بزرگ آمرزش بخواهد، دوست داردوبنده را اگر گناه كوچك را حقير شمارد، دشمن مى‏دارد."
برخى از مردم وقتى مرتكب گناهان صغيره مى‏شوند آن‏را كوچك مى‏شمارندو به خاطر آن استغفار نمى‏كنند، امّا وقتى مرتكب گناهى بزرگ مى‏گردند از خداآمرزش مى‏طلبند. كداميك از اين دو حالت بهتر است؟ شكّى نيست كه حالت‏دوم، زيرا حالت اوّل حالت غرور و خود بينى وگردنكشى است، حالت روياروى‏با خداست؛ در حاليكه حالت دوم حالت خضوع، خشوع و خوارى در پيشگاه‏خداوند است و در بسيارى از اوقات در دل انسان بعد از گناه حالتى از خوارى‏وذلّت پديد مى‏آيد و اين در اثر توبه و طلب آمرزش است. در مضمون برخى ازاحاديث آمده است كه:
گناهكارى كه استغفار و توبه‏اى راستين مى‏كند برتر و بهتر است از كسى كه‏هيچ گناهى نكرده؛ از اينجاست كه خداوند بنده‏اى را كه از او بخشايش بطلبد و ازاو بخواهد كه توبه‏اش را از گناهى بزرگ بپذيرد، دوست مى‏دارد.
دعا و شفا
از امام كاظم‏عليه السلام روايت شده است:
"لكلّ داء دعاء، فإذا أُلهم العليل الدعاء، فقد اُذن في شفائه والدعاء أفضل من‏قراءة القرآن لأنّ اللَّه عزّ وجلّ يقول: ما يعبأ بكم ربّي لولا دعاؤكم فقد كذّبتم فسوف‏يكون لزاماً." )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"هر دردى دعايى دارد؛ پس اگر دعا به بيمار الهام شد، اجازه شفايش داده‏شده است."
وقتى در بيمار حالت دعا و توجّه به سوى خداى سبحان پديدار مى‏شود،بدين معنى است كه شفاى او نزديك گشته است، ولى بيمارى كه خدا را نخواندشفايش به تأخير مى‏افتد و يا اصلاً بهبود نمى‏يابد. سپس امام مى‏افزايد:
"دعا از قرائت قرآن بهتر است زيرا خداوند مى‏فرمايد: "اگر دعاى شمانبود، خداوند من چه اعتنايى به شما مى‏كرد؟ پس شما تكذيب كرديد و بزودى‏گرفتار خواهيد شد."
آنچه من از اين سخن برداشت مى‏كنم اين است كه دعايى كه از خواندن قرآن‏برتر و بهتر به شمار مى‏آيد به معنى لقلقه زبان و تلاوت بعضى از ذكرها و دعاهانيست، زيرا اينگونه تلاوتى به شك از خواندن قرآن بهتر نيست؛ مقصود، حقيقت‏دعاست؛ يعنى حقيقت اتّصال دل انسان به خداوند. راوى از امام روايت مى‏كند:
"إنّ الدعاء يدفع من البلاء ما قدّر وما لم يقدَّر. قيل: وكيف يدفع ما لا يقدّر؟قال: حتى لا يكون" )بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
"دعا، بلاى مقدّر و غير مقدّر را دفع مى‏كند.
از او مى‏پرسند: چگونه بلاى نامقدّر را دفع مى‏كند؟
مى‏گويد: اينگونه كه آن بلا مقدّر نشود."
يكبار انسان دعا مى‏كند تا بلا از او رفع شود و يكبار دعا مى‏كند تا بلا از او منع‏گردد، زيرا در عالم علوى و در لوح محفوظ، مقدّرات انسان معيّن شده است،بعضى از اين مقدّرات ممكن است بلا و بيمارى باشد، پس وقتى انسان دعا بخواندخداوند اين بيمارى و يا بلاى مقدّر را از او منع مى‏كند و مقدّرات ناگوار را رفع‏مى‏نمايد.
وقتى در شبهاى رمضان مى‏خوانيم:
و اينكه مقرّر فرمائى در قضا و قَدَرت، درازى عمرم را در خير و تندرستى‏وفراوان كنى روزيم را و قرار دهى مرا از كسانى كه يارى كنى باو دينت را و بجاى من‏ديگرى را نگزارى.
پس خداوند دعايت را مستجاب مى‏دارد و طول عمر و عافيت، عنايت‏مى‏فرمايد.
معاوية بن عمّار روايت مى‏كند كه از امام پرسيد:
"دو مرد باهم به مسجد در آمدند، در زمانى واحد نماز آغاز كردند، پس‏يكى از قرآن چيزى خواند و تلاوتش بيش از نيايشش بود و ديگرى نيايش كردونيايشش از تلاوتش بيشتر بود، سپس در زمانى واحد نماز را به پايان بردندوبازگشتند، كداميك برتر و بهترند؟"
امام فرمود:
"در هر دو فضل هست، هر دو نيك‏اند."
راوى گفت:
"من دانستم كه هر دو كارشان نيك و خوب است."
فرمود: دعا بهتر است، آيا سخن خدا را نشنيده‏اى كه: "مرا بخوانيد تا براى‏شما استجابت كنم، آنان كه از عبادت من سر مى‏پيچند بزودى به زارى و خوارى‏داخل جهنّم خواهند شد." و به خدا آن بهتر است )سه بار(، آيا اين عبادت‏نيست؟ آيا سختتر و محكمتر نيست؟ بخدا سختتر و شديدتر است )سه بار(.
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏292)
امام عبادتى را كه اين آيه بدان اشاره مى‏دارد دعا مى‏داند. بنابر اين كسانى كه‏دعا نمى‏خوانند از بندگى خدا سر مى‏پيچند.
در اينجا لازم است بار ديگر به اين مطلب اشاره كنيم كه بهتر و برتر بودن دعااز قرائت قرآن، محدود به دعا خواندن خالى و خشك نيست، بلكه آن دعايى‏است كه بين انسان و خدا ارتباط بر قرار مى‏كند و دلش را از ايمان و خشيت خداوندلبريز مى‏سازد، دعايى است كه آدمى را از درّه هوى، هوس، شهوت و زنجيرهاى‏نفس تا قلّه اوليا و صدّيقين و صالحين بالا مى‏برد.
دعا و ناتوانى انسان‏
پيامبر بزرگ اسلام محمّدصلى الله عليه وآله از جبريل و جبريل از خدا روايت مى‏كند كه‏فرمود:
"يا عبادي، كلّكم ضالّ إلّا من هديته، فاسألوني الهداية أهدكم. وكلّكم فقير إلّامن أغنيته، فاسألوني الغنى أرزقكم، وكلّكم مذنب إلّا من عافيته، فاسألوني المغفرةاغفر لكم، ومن علم‏أنّي ذو قدرة على المغفرة فاستغفرني، بقدرتي غفرت له ولااُبالي،ولو أنّ أوّلكم وآخركم، وحيّكم وميّتكم، ورطبكم ويابسكم، اجتمعوا على اتقاء قلب‏عبد من عبادي لم يزيدوا في ملكي جناح بعوضة، ولو أنّ أوّلكم وآخركم، وحيّكم‏وميّتكم، ورطبكم ويابسكم، اجتمعوا على إشقاء قلب عبد من عبادي لم ينقصوا من‏ملكي جناح بعوضة، ولو أنّ أوّلكم وآخركم، وحيّكم وميّتكم، ورطبكم ويابسكم،اجتمعوا فيتمنّى كلّ واحد ما بلغت اُمنيته، فأعطيته لم يتبيّن ذلك في ملكي، كما لو أنّ‏أحدكم مرّ على شفير البحر فغمس فيه ابرة ثمّ انتزعها، ذلك بأنّي جواد ماجد واجد،عطائي كلام، وعداتي كلام، فإذا أردت شيئاً فإنّما أقول له كن فيكون".
)بحار الانوار، ج‏93، ص‏293)
"اى بندگان من همگى گمراه هستيد مگر آن كسى كه راهنماييش كرده باشم‏پس از من هدايت بخواهيد تا هدايتتان كنم و همگى نيازمنديد مگر آن كه بى نيازش‏كرده باشم پس از من بى نيازى بخواهيد تا آن را روزى شما كنم و همگى گناهكاريدمگر آنكه عافيتش داده باشم پس از من آمرزش بخواهيد تا بيامرزمتان و كسى كه‏دانست من بر آمرزش توانايم و از من آمرزش طلبيد او را آمرزيدم و باكى ندارم؛ و اگرنخستين و آخرين شما، مرده. و زنده، خشك و تر شما گرد هم آيند تا دل بنده‏اى رابه شقاوت كشند از ملك من به اندازه پر پشه‏اى نيز نكاسته‏اند و اگر گرد هم آيند تادل بنده‏اى از بندگان مرا اهل تقوى كنند در ملك من به اندازه پر پشه‏اى نيزنيفزوده‏اند، و اگر گردهم آيند و هر كدام نهايت آرزوى خود را تمنّا و آن را جملگى‏برآورد در ملكم هيچ به چشم نمى‏آيد، زيرا همانگونه است كه يكى از شما بر دريابگذرد و در آن سوزنى فرو كند و بر آورد آبى كه بر مى‏گيرد از دريا هيچ نمى‏كاهد؛ ازآن رو كه من بخشنده و شكوهمند و دارا هستم، دِهِش و ابزارم كلامى است پس‏هرگاه چيزى را اراده كنم فقط مى‏گويم: باش! پس خواهد بود.
اين حديث قدسى دعوتنامه‏اى الهى به شمار مى‏آيد تا بشر به استقبال نعمتهاو رحمت خداوند برود. حديث با بيان اينكه انسان از نياز و ناتوانى سرشته شده‏است آغاز مى‏شود.
)...وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفاً(. )سوره نساء، آيه 28)
"و انسان، ناتوان آفريده شده."
ضعف و ناتوانى از طبيعت انسان سرچشمه مى‏گيرد و انسان نمى‏تواندكمترين مقدار ممكن از نيازهايش را نيز تأمين كند، همه نعمتى هم كه در دست‏اوست همانا از فضل و عنايت خداست. امّا آيا انسان به اين حقيقت، صادقانه و ازدل اعتراف مى‏كند؟ مردم اكثراً اين حقيقت را عميق درك نمى‏كنند و نمى‏فهمند كه‏نعمت وجود، دانش، امنيّت، سلامت و دارايى، همه فضل خداست زيرا انسان‏پيش از آنكه در اين زندگى پديدار شود چيزى نبوده است كه قابل ذكر باشد.
)هَلْ أَتَى‏ عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَذْكُوراً * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ‏مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً(. )سوره انسان، آيات 2 - 1)
"آيا بر انسان روزگارانى نگذشت كه چيزى سزاوار ذكر و هيچ نبود، ما او را ازنطفه مختلط آفريديم و او را بينا و شنوا كرديم."
هيچيك از ما نمى‏توانيم اين حقيقت را انكار كند: كه روزى نطفه‏اى بسياركوچك و بى توان بوده و هيچ بهره‏اى از امورى كه او را در حيات فعليش بر پاى‏مى‏دارد خارج از محدوده صلب و رحم نمى‏برده است، پس چه كسى اين وجود رابه او عطا كرده و همه اين نعمتهاى بيشمار را به او داده است تا نطفه‏اى ناچيز به‏انسانى تبديل شده كه به فضل و رحمت خدا از زندگى، توان، دانش، امنيّت،سلامت و دارايى، بهره وراست. امّا اين انسان كه موجود ناچيز و يادنشدنى بودپس از به دنيا آمدن، يكپارچه خود بينى و غرور و گاه سركش و مستكبر مى‏شود و ازياد مى‏برد كه به زودى باز به خاكى پوسيده و چيزى غير قابل ذكر و ناچيز بَدَل‏خواهد شد.. كه فرزندان و نيز تاريخ، او را در جريده فراموشى و نابودى ثبت‏مى‏كنند.
اين است كه خداوند بر اين حقيقت كه از ياد دل ما رفته و از ما پنهان مانده‏تأكيد مى‏ورزد و در آغاز حديث قدسى مى‏فرمايد:
"اى بندگان من همگى گمراه هستيد مگر آن كسى كه راهنماييش كرده باشم‏پس از من هدايت بخواهيد تا هدايتتان كنم. و همگى نيازمنديد مگر آن كه بى‏نيازش‏كرده باشم پس از من بى نيازى بخواهيد تا آن را روزيتان كنم و همگى گناهكاريدمگر آنكه عافيتش داده باشم پس از من آمرزش بخواهيد تا بيامرزمتان..."
بنابر اين وقتى بنده، سراپا گمراهى، نياز و گناه باشد راهى جز آن ندارد كه‏خدا را بخواند و از او هدايت، بى‏نيازى، آمرزش و سلامت بخواهد. آدمى‏نمى‏تواند ادّعا كند كه هر آنچه از قبيل مال، فرزند، سلامت، امنيّت و دانش دراختيار اوست، براستى از آن او مى‏باشد، از آنرو كه خداى سبحان اين نعمتها را به اوتفضّل فرموده و بنابر اين هم اوست كه اگر بخواهد اين نعمتها را از او بازى مى‏گيرد؛انسان نبايد از آنچه خدا به او داده شاد باشد و بر آنچه از دستش رفته غمگين شود،همچنانكه بر اوست كه از رحمت خدا -وقتى صاحب نعمتى نمى‏شود- مأيوس‏نگردد، زيرا او مى‏تواند با دعا آن را از خدا بخواهد و خدا قادر است ما را به آنچه‏نداريم و به بيش از آنچه تصوّر مى‏كنيم برساند. از اينرو بايد آنچنان باشيم كه امام‏على‏عليه السلام مى‏فرمايد:
"كن لما لا ترجو أرجى منك لما ترجو." )بحار الانوار، ج‏71، ص‏34)
"به آنچه اميد به آن ندارى، اميدوارتر باش تا آنچه اميد به آن دارى."
اگر حقيقت امر اين باشد پس دستهاى ما بايد هميشه به سوى خدا باشد،همچنانكه بايد به آنچه داريم و در واقع مال ما نيست مغرور نشويم، زيرا هر لحظه‏ممكن است خدا آن را از ما بگيرد و آنچه نداريم از آن نااميد نباشيم چرا كه هر لحظه‏ممكن است خدا آن را به ما عنايت كند. بايد وقتى چيزى را از دست مى‏دهيم، بى‏آنكه نااميد شويم شكيبايى ورزيم و وقتى چيزى را بدست مى‏آوريم، بى آنكه‏مغرور و فريفته شويم شكرگزار باشيم.
)لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى‏ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ‏فَخُورٍ(. )سوره حديد، آيه 23)
"تا بر آنچه از دستتان بدر رفت دلتنگ نشويد و از آنچه به شما رسيد شادمان‏نگرديد و خداوند متكبّران خودستا را دوست ندارد."
بلكه حقيقت امر بسيار عميقتر از اين است، زيرا انسان حتّى صاحب‏اعضاى بدن خود نيز نيست، پس چشم، گوش، دست، پا و همه اعضاى ديگر ازآنِ ما نيست بلكه همانا امانتى است از خداوند كه به ما سپرده شده تا در برابر آنهاچگونه صبر مى‏كنيم و چگونه شكر مى‏گزاريم.
وقتى اين حقيقت را دانستيم و به آن ايمان آورديم دلهاى ما پيوسته به سمت‏خدا روى‏خواهدداشت تا فضل و نعمت بيشترى‏از او طلب كند. و در پايان، حديث‏قدسى ما را متذكّر اين حقيقت مى‏كند، آنجا كه خداوند خطاب به انسان مى‏گويد:
اگر نخستين و آخرين )زنده، مرده، و خشك وتر( شما گردهم آيند و هركدام نهايت آرزوى خود را بخواهند و آن را جملگى بر آورم در ملكم هيچ به چشم‏نمى‏آيد... و همانگونه است كه يكى از شما بر دريا بگذرد و در آن سوزنى فروكندوبرآورد...
پس آيا آن مقدار آبى كه اين سوزن بر مى‏گيرد در دريا تأثيرى دارد؟ و آيا از آن‏چيزى كاسته مى‏شود؟ همچنين است بخشش بى پايان خداوند، زيرا او- همچنانكه در دعا آمده است - "كثرت بخشش، بر وجود وكرمش مى‏افزايد". پس‏اگر حقيقت امر اين گونه باشد، بر انسان است كه خود را شايسته استقبال رحمت‏خدا وسيراب شدن از چشم جوشان جود او بگرداند وبر اوست كه دعاى خود رابه‏خواستن حاجتهاى كوچك و بى‏ارزش، منحصر و محدود نكند.
بعضى از مردم با ايمان، خدا را مى‏خوانند ولى دعايشان مستجاب نمى‏شوداز آنرو كه از خدا چيزى بى ارزش خواسته‏اند و اينكه دست را به سوى درياى‏رحمت وبخشش خدا دراز مى‏كنند، امّا از آن فقط بهره‏اى اندك مى‏جويند، اين‏است كه خدا دعايشان را در دنيا اجابت نمى‏كند تا آنها را در آخرت چندين برابرپاداش دهد.
خداوند در پايان حديث مى‏فرمايد:
"از آنرو كه من بخشنده و شكوهمند و دارا هستم، دِهِش و ابزارم به كلامى‏است پس هرگاه چيزى را اراده كنم فقط مى‏گويم: باش !پس خواهد بود."
امّا نه به اين معنى كه ما از خداوند در كارهاى كوچك چيزى نخواهيم، امام‏صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:
"عليكم‏بالدعاء فإنّكم‏لاتتقرّبون بمثله، ولاتتركوا صغيرةلصغرهاأن‏تسألوها،فإنّ صاحب الصغائر هو صاحب الكبائر." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏293)
"دعا كنيد كه چيزى مانند دعا نيست تا با آن تقّرب جوييد. حاجتى كوچك‏را به دليل كوچكيش رها نكنيد و آن را نيز در خواست كنيد، زيرا آنكه حاجات‏كوچك دارد حاجات بزرگ نيز دارد."
پس نگو كه چگونه رو به خدا آورم و از او نمك غذايم را بخواهم؟
زيرا براى خدا تفاوتى نمى‏كند كه به تو اندكى نمك ببخشد يا كوهى از طلا،لذا عطاى خداوند به يك كلام است و آن اينكه به چيزى بگويد: باش! پس خواهدبود.
خداوند كه چيزهاى بزرگ را عطا مى‏كند چيزهاى كوچك را نيز عطامى‏فرمايد. از پيامبر روايت شده است:
"مسلمانى نيست كه دعايى كند كه در آن قطع رحم و جلب گناه نباشد مگراينكه خدا به سبب اين دعا يكى از اين سه حالت را به او عطا فرمايد: يا در بر آوردن‏نيازش مى‏شتابد، يا آن را ذخير آخرتش قرار مى‏دهد، يا بديى را از او رفع مى‏كند."
پس در دعا شرطهايى است:
اوّل- اينكه منجر به تأثير منفى بر روابط اجتماعى و خانوادگى نشود، پس اگرانسان مثلاً دعا كند كه خدا از كسى از خويشان او انتقام بگيرد دعايش مستجاب‏نمى‏شود، زيرا منجر به گسستن روابط خانوادگى و قطع رحم مى‏گردد.
دوم- اينكه پيآمد دعا، گناهى نباشد، مانند اينكه انسان از خدا بخواهد كه به‏او كوزه‏اى شراب بدهد؛ يا هر دعاى ديگرى كه منجر به ارتكاب گناه و جرم شود،روشن است كه اين دعا مستجاب نمى‏شود. و زمانى انسان دعايى مى‏كند كه در آن‏قطع رحمى نيست و منجر به گناهى نيز نمى‏شود، يكى از سه حالت را خواهدداشت؛ يا خدا دعايش را در دنيا مستجاب مى‏گرداند و آنچه را مى‏خواهد به اومى‏دهد، مانند آنكه انسان خانه‏اى از خدا بخواهد پس خدا اسباب آن را برايش‏مهيّا مى‏كند تا خانه‏اى بدست آورد و در آن ساكن شود؛ يا اينكه خدا استجابت‏دعايش را براى آخرت ذخيره مى‏كند، طورى كه مثلاً خانه‏اى در بهشت برايش‏مى‏نويسد و به دليلى دعايش را در دنيا مستجاب نمى‏كند و يا اينكه در عوض‏خداوند بلايى را كه براى او مقدّر بوده از او دفع مى‏كند.
بنابر اين در هيچ حالتى انسان از دعايش ضرر نمى‏بيند، بلكه هر چه هست‏براى او سود و منفعت است، امّا با اين همه بسيارى از مردم به دعا اعتنايى ندارند وبه دنبال نماز خود دعا نمى‏خوانند، گويى هيچ حاجتى در دنيا ندارند و با هيچ‏مشكلى در زندگيشان مواجه نمى‏شوند. ما بايد هميشه خدا را بخوانيم و هم‏حاجتهاى خود را از او بخواهيم و از او بطلبيم كه بدى و بلا را از ما دفع مى‏كند.
تنها اين نيست، بلكه بايد از برادران مؤمن خود نيز بخواهيم كه براى ما خيرو سلامت و امنيّت بخواهند، اين بدليل آن است كه دعاى مؤمن در حقّ برادرش‏مستجاب است و بر ماست كه هيچ دعايى را كوچك نشماريم، حال، دعا كننده هركسى مى‏خواهد، باشد از امام على‏عليه السلام روايت شده است كه:
"دعاى كسى را كوچك نشماريد، زيرا دعاى يهودى در حقّ شما مستجاب‏مى‏شود و دعاى او در حقّ خودش مستجاب نمى‏گردد."
پس اگر يهودى مسلمان را براى كارى كه برايش انجام داده، دعاى خير كرددعايش مستجاب مى‏شود، على‏رغم اينكه دعاى يهودى براى خودش مستجاب‏نمى‏گردد.
شروط دعا
شرطهاى دعا چيست ؟
مى‏توان اين شرطها را از ميان دعاهاى قرآنى و دعاهاى به جامانده ازمعصومين‏عليهم السلام -كه در بحثهاى آينده بدانها خواهيم رسيد- دريافت. اما در اين‏مبحث، از شروط دعا با استفاده از احاديث پيامبر و اهل بيت‏عليهم السلام سخن مى‏گوييم.
درود فرستادن بر محمد و خاندانش‏
امام صادق‏عليه السلام فرموده است:
"لا يزال الدعاء محجوباً عن السماء حتى يصلّى على محمّد وآل محمّد".
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏315)
"دعا، پيوسته از آسمان محجوب است، مگر آنكه بر محمّد و آل او درودفرستاده شود."
رابطه انسان با خدا، رابطه برده با ارباب، آفريده با آفريدگار و فقير فانى بازنده پا برجاست، امّا والاترين رابطه، رابطه‏اى است كه ميان پيامبر و خاندان‏معصومش با خداوند بر قرار است، آنان بندگانى بودند كه به قلّه عبوديّت‏و بلندترين مرتبه فرمانبردارى از خدا رسيدند. ما آنگاه كه پيامبر را به ياد مى‏آوريم‏و بر او و خاندانش درود مى‏فرستيم، اين رابطه را در نظر مى‏گيريم تا از آن براى خودالگويى برگيريم و آن اينكه: سزاوار است كه رابطه ما با خدا چگونه باشد و اگر پيوندما بايد عبوديّت و اطاعت تام باشد، رابطه خدا با ما چگونه است؟ و اگر رابطه ما باخدا همچون رابطه پيامبر و امامان با اوست، آيا رابطه خدا با ما نيز همچون‏رابطه‏اى است كه با آنان دارد؟ اين است كه مى‏بينيم ما در همه نمازهاى خود برپيامبر و خاندان او درود مى‏فرستيم، زيرا هر كه در نمازش بر آنان درود نفرستد، به‏عقيده بيشتر مذاهب اسلامى، نمازش باطل است.
درود فرستادن به اين معنى است كه اين رابطه را مورد دقّت قرار دهيم تا از آن‏الهام بگيريم.
زمانى كه بر محمّد و آل او درود مى‏فرستيم از يكسو صفت الوهيّت را به اين‏اعتبار كه درود، بر آنان از بالا، از سوى خدا، فرومى‏آيد نفى مى‏كنيم؛ و از سويى‏ديگر درود بر محمّد و آل او به سه رابطه اشاره مى‏دارد:
1 - رابطه ما با اين برگزيدگان خجسته به اين اعتبار كه بر آنان درودمى‏فرستيم.
2 - رابطه خدا با آنان به اين اعتبار كه خداوند سبحان دعاى ما را در اينكه به‏آنان فضيلت و مرتبه بلند عطا كند، مستجاب مى‏دارد.
3 - رابطه آنان با خدا به اين اعتبار كه آنان بنده و مورد اكرام هستند.
امّا در اينجا پرسشى پيش مى‏آيد: رابطه درود فرستادن بر پيغمبر و آلش بادعاها چيست؟ چرا دعا از درگاه خدا محجوب است، مگر زمانى كه انسان برپيامبر و خاندانش درود فرستد؟
پاسخ اين‏است كه: كسى كه براى ديگران دعا مى‏كند، خدا دعايش را اجابت‏مى‏فرمايد و همانند آن را بدو مى‏دهد؛ در حديثى از امام صادق‏عليه السلام آمده است:
"دعاى پنهان مسلمان براى برادرش، رزق را به سوى خود او سوق مى‏دهدو بلا را از او مى‏گرداند و فرشته به او مى‏گويد: دو برابر آن براى تو باد!"
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏385)
پس وقتى مى‏گوييم: "خدايا درود و سلام بفرست و مبارك بدار و مهربانى‏فرما و تفضّل كن بر محمّد و آل محمّد همانگونه كه درود فرستادى و مبارك داشتى‏وبخشودى و مهربانى كردى و تفضّل فرمودى بر ابراهيم و آل ابراهيم."، فرشتگان‏مى‏گويند: همانند آن براى تو باد! و درهاى آسمان در برابراين دعا باز مى‏شودووقتى درهاى آسمان براى دعاى خير گشوده شد دعاهاى ديگر نيز با آن بالامى‏رود و مستجاب مى‏گردد. اين است كه وقتى كسى مى‏خواهد دعايش مستجاب‏شود بايد پيش از آن بر محمّد و آلش درود فرستد.
در حديثى از امام على‏عليه السلام، پيوند و رابطه ميان درود فرستادن بر پيامبروآلش و استجابت دعا روشن مى‏شود، مى‏فرمايد:
"هرگاه حاجتى داشتى دعا را با درخواست درود بر پيامبر و آل او آغاز كن‏آنگاه حاجت خود را بخواه، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است كه دو چيز از او خواسته‏شود آنگاه يكى را برآورد و ديگرى را باز دارد."
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏313)
خداوند بى نياز بزرگوار وقتى دعاى تورا كه در خواست درود بر پيامبر آل‏اوست مستجاب مى‏كند، آن دعا را نيز كه براى نيازهاى خود مى‏خوانى مستجاب‏مى‏كند، زيرا او بزرگوارتر از آن است كه دعايى را مستجاب كند و دعاى ديگر را رهاسازد.
حاجت خود را هنگام دعا بيان كن‏
امام صادق‏عليه السلام فرموده است:
"إنّ اللَّه تبارك وتعالى يعلم ما يريد العبد إذا دعاه ولكن يجب أن يثبت إليه‏الحوائج، فإذا دعوت فسم حاجتك، وما من شي‏ء أحبُّ إلى اللَّه من أن يسئل."
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏312)
"خداوند چيزى را كه بنده به هنگام دعا مى‏خواهد مى‏داند، امّا دوست‏مى‏دارد كه حاجتها به سوى او روانه گردد، پس هرگاه دعا كردى از نيّات نام ببر،وهيچ چيز نزد خدا محبوبتر از اين نيست كه از او درخواست كنند."
از اين حديث دو چيز را الهام مى‏گيريم:
1 - اين درست نيست كه انسان بگويد: خدا از آنچه در دلهاست آگاه است‏پس نيازها و مشكلات مرا مى‏داند و علّتى براى دعا و درخواست نيست، هرگز...انسان بايد دعا كند و از خدا درخواست نمايد، زيرا "هيچ چيز نزد خدا محبوبتر ازآن نيست كه از او درخواست كنند".
2 - درست نيست كه دعاى انسان دعايى عام و كلّى باشد، يعنى نبايد بسنده‏كند به گفتن اينكه: خدايا نيازهاى مرا بر آورده كن، بلكه بايد حوايج خود را يك‏بيك نام ببرد، كه خدا "دوست مى‏دارد كه حاجتها به سوى او روانه گردد" با نام‏وتفصيل.
و امّا حالت روحى انسان در هنگام دعا بايد چگونه باشد؟
پاسخ را در حديثى از امام صادق‏عليه السلام مى‏يابيم:
"دعا كنيد، زيرا دعا درمان هر دردى است، و هرگاه دعا كردى، گمان بر، كه‏نيازت برطرف شده است." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏305)
پس انسان بايد خداوند را با حالتى بخواند كه گويى حاجتش بردراست.
آداب دعا
دعا آداب بسيار دارد و روايات و احاديث بدان اشاره دارند، ما در اينجامهمترين آنها را ذكر مى‏كنيم:
1 - دعا بايد پنهانى باشد، دعاى آشكار و دعايى كه در نماز جماعت و درپيش ديگران خوانده مى‏شود، بدون شك نيك است؛ امّا اگر دعا در دل شب ميان‏انسان و خدا برقرار شود، از جهت اخلاص و عمق ارتباط با خدا، با دعاى نوع اوّل‏تفاوت دارد، از اينرو پيامبر مى‏فرمايد:
"دعوة السرّ تعدل سبعين دعوة من العلانية." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏312)
"دعاى پنهانى برابر است با هفتاد دعاى آشكار."
2 - انسان نه فقط وقتى كه رنجها و مشكلات او را در ميان گرفته‏اند، بلكه‏هنگام آسايش، رفاه و پر نعمتى نيز بايد دعا كند. پس وقتى انسان گرفتار هيچ‏مرضى، مشكلى و سختى در زندگيش نباشد و دعا كند دعايش مستجاب مى‏شودوبا اين امر، هنگاميكه انسان در رنجها و گرفتاريها دعا مى‏كند، در استجابت دعامؤثّرتر است؛ اين بدين معنى است كه انسان خدايش را در حالت آسايش و راحت‏فراموش نكرده است، از اينرو پيامبر مى‏گويد:
"من سرّه أن يستجيب اللَّه له في الشدائد والكرب فليكثر الدعاء عند الرخاء."
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏312)
"كسى كه استجابت خدا براى او در شدايد و رنجها، خوشحالش مى‏كندبايد به هنگام آسايش بسيار دعا كند."
پس بايد در روزگار آسايش نيز روابط خود را با خدا عميق كنى تا خداوند تورا در روزگار سختى بيادآورد و در رنجها و گرفتاريها دعايت را مستجاب كند.
3 - دعا بايد قرين عمل باشد، انسانى كه دعايش را پوشش تنبلى و مايه‏توجيه سستى مى‏كند، دعايش مستجاب نمى‏شود. پيامبر مى‏فرمايد:
"الداعي بلا عمل كالرامي بلا وتر". )بحار الانوار، ج‏90، ص‏312)
"نيايشگر بى عمل همچون تيراندازى است كه كمانش زه ندارد."
كسى كه بدون تفنگ تيرى را پرتاب كند تيراندازيش بيهوده و بدون نفع‏ونتيجه خواهد بود، زيرا گلوله زمانى اثر خواهد داشت كه از دهانه‏اى ثابت‏شليك شود.
دعا نيز چنين است، اگر همراه عمل نباشد سنّتى خشك و بيهوده خواهدبود. پس عمل، سكّوى پرتاب دعاست وتكيه گاه صعود دعا.
4 - انسان بايد دعايش را نخست با ثنا، حمد و شكر خدا آغاز كند و بعد برپيامبر و اهل بيتش درود فرستد آنگاه خواسته‏هاى خود را بيان كند، اين روش‏بيشترين تضمين را براى استجابت دارد، امام صادق‏عليه السلام فرموده است:
"إيّاكم أن يسأل أحد منكم ربّه شيئاً من حوائج الدنيا والآخرة حتى يبدأ بالثناءعلى‏اللَّه تعالى والمدحة له، والصلاة على النبي وآله، ثمّ‏الاعتراف بالذنب ثمّ المسألة".
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏312)
"زنهار! كسى از شما چيزى از حوائج دنيا و آخرت از خداوند نخواهد مگراينكه دعا را با ثنا و ستايش خدا و درود بر پيامبر و آل او آغاز كند و سپس به گناه‏اعتراف نمايد، آنگاه بر سر حاجت خود رود."
از اينجاست كه مى‏بينيم دعاهاى به جا مانده از پيامبر و اهل بيت چنين‏روشى دارند. امّا گاهى پيش مى‏آيد كه انسان مؤمن در ثنا و حمد خدا غرق مى‏شودو در دعا به حالتى مى‏رسد كه در آن حاجتهاى خود را فراموش مى‏كند. پس در اين‏صورت چه نتيجه و ثمرى در اين حالت هست؟ امام صادق‏عليه السلام مى‏گويد:
"إنّ العبد لتكون له الحاجة إلى اللَّه فليبدأ بالثناء على اللَّه، والصلاة على محمّدوآله حتى ينسى حاجته فيقضيها اللَّه له." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏342)
"گاهى بنده حاجتى دارد، پس دعا را با ثنا بر خدا و درود بر پيامبر آغازمى‏كند و نياز خود را فراموش مى‏نمايد، پس خدا آن را براى وى بر آورده‏مى‏سازد."
بنابراين خدا حاجت او را بى آنكه خود درخواست كند برآورده مى‏سازد،زيرا خدا آنچه را كه در سينه‏هاست مى‏داند و بنده ذكر حاجات خود را به سبب‏استغراق در حمد، ثنا و درود، فراموش كرده است. از امام صادق‏عليه السلام روايت شده‏است وقتى كه انسان قبل از دعا به ثنا و ستايش خدا بپردازد دعايش حتماً مستجاب‏مى‏شود و وقتى قبل از ثنا به دعا پردازد اميدى به اجابت هست؛ پيامبر، ما را باگفته خود:
"سلام پيش از سخن." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏313)
ادب فرموده، پس هنگامى كه دعا مى‏كنيم بايد قبل از دعا، سلام كنيم؛ امّاسلام كردن بر خدا چگونه است؟
- با حمد و ثنا و تهليل و تمجيد...
5 - انسان بايد هنگام دعا غرقِ خوارى، و خشوع و خضوع باشد نه اينكه درحالت غرور، تكبّر و بزرگمنشى به دعا پردازد و تا حالت حقيقى خوارى و خشوع‏برايش حاصل نشده، بايد به اين حال تظاهر كند، امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:
"خدا به موسى وحى كرد: هرگاه در پيشگاه من ايستادى، همانند انسانِ‏خوارِ نيازمند بايست."
بعضى از روايات اشاره دارند به ضرورت اينكه انسان براى حفظ حالت‏خوارى و خشوع، دستهايش را هنگام دعا بلند كند و در برابر خود نگه دارد و به آنهابنگرد و به آسمان نگاه نكند.
6 - بسنده نكردن به نيازهاى خود، تعميم دعا به ديگران، بلكه مقدّم داشتن‏چهل مؤمن در دعا، سپس بر سر نيازهاى ويژه خود آمدن؛ و اين روش يكى ازعوامل استجابت است، پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
"إذا دعا أحد فليعمّ، فإنّه أوجد للدعاء، ومن قدّم 40 رجلاً من اخوانه قبل أن‏يدعو لنفسه، استجيب له فيهم وفي نفسه." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏313)
"هرگاه كسى دعا كند بايد آن را عموميّت بخشد، زيرا در دعا واجبتر است‏وهر كه چهل تن از برادرانش را در دعا بر خود مقدّم كند دعايش در حقّ آنان‏وخودش مستجاب مى‏شود."
7 - اينكه آدمى در روزگار سختى و نياز، روزه بدارد، زيرا روزه به استجابت‏دعا كمك مى‏كند، امام على‏عليه السلام در اين مورد مى‏فرمايد:
"إذا نزل بالرجل الشدّة والنازلة فليصم، فإنّ اللَّه يقول: استعينوا بالصبروالصلاة" والصبر هو الصوم، قال: دعوة الصائم تستجاب عند إفطاره."
)بحار الانوار، ج‏90، ص‏313)
"هرگاه سختى و بلايى بر كسى نازل شد بايد روزه بگيرد، زيرا خدامى‏فرمايد: از شكيبايى و نماز يارى گيريد. و شكيبايى همان روزه است و دعاى‏روزه‏دار به هنگام افطار مستجاب مى‏شود."
روزه‏دارى كه در طول روز در برابر شهوات خود مقاومت مى‏كند، در پايان‏روزه از روحى بسيار شفّاف بهره‏مند مى‏شود، از اينروست كه بر عميق ساختن‏ارتباط خود با خدا، تواناتر مى‏گردد. و به اين دليل رحمت خدا بر او نازل مى‏شودودعايش مستجاب مى‏گردد. از اينجاست كه انسان بايد لحظات افطار را درروزهاى ماه مبارك رمضان، براى دعا غنيمت شمارد، آنهم نه فقط براى خود، بلكه‏قبل از دعا براى خود، براى برادران مؤمن، بخصوص آنها كه در زندان طاغوتها بسرمى‏برند و هم‏چنين براى رزمندگان اسلام در همه جبهه‏هاى نبرد ميان حق و باطل‏دعا كند.
8 - اينكه ميان تو و خدا اعمالى صالح باشد كه بر اساس آن دعا كنى و آن راوسيله تقرّب به خدا قرار دهى، زيرا اعمال صالح باعث ايجاد رابطه خوب و مثبت‏ميان خدا و انسان مى‏شود، پس وقتى بنده اعمال صالح خود را در پيشگاه خدابنهد و از او حاجت خواهد احتمال استجابت چند برابر مى‏شود. در اينجا اشاره‏مى‏كنيم به روايت مفصّلى كه در كتاب "بحار الانوار" آمده است:
سه تن در بيابان به سوى كوهى راه مى‏سپردند، باران گرفت و وادارشان كردكه به غارى كه مى‏شناختند پناه برند، پس به غار درآمدند تا در آن از باران در امان‏باشند، بر بالاى غار تخته سنگى بود كه بر كلوخى سوار بود، پس چون كلوخ نم‏گرفت سنگ غلتيد و بر در غار شد و آن را بست و آنجا را تاريك كرد، آنها به يكديگرگفتند: ردّ پاى ما از بين رفته و خويشان و آشنايانمان از ما بيخبرند و اگر نيز از حال ماباخبر شوند كمكى نمى‏توانند بكنند زيرا آدميان توان گرداندن اين سنگ را از اينجاندارند، بخدا اين گور ماست كه در آن خواهيم مرد و از آن در روز قيامت بيرون‏خواهيم آمد. باز گفتند: آيا موسى بن عمران و پيامبران بعد از او به ما امر نكردند كه‏اگر گرفتار مصيبتى شديد خدا را به محمّد و آل او بخوانيد؟ و مصيبتى از اين بزرگترنيست، پس دعا كنيم و هر كدام از ما يكى از كارهاى نيكش را كه در آن خدا را منظورداشته، ذكر كند تا شايد فرجى حاصل شود.
يكى از آن سه تن گفت: خدايا تو مى‏دانى كه من مردى ثروتمند بودم، كاروبار و روزگار خوبى داشتم و قصرها و خانه‏هايى بَنا مى‏كردم، و اجيرانى داشتم كه‏در ميان آنها مردى بود كه به اندازه دو نفر كار مى‏كرد. چون عصر شد اجرت يك نفررا به او دادم، امتناع كرد و گفت: من به اندازه دو نفر كار كردم و دو برابر اجرت‏مى‏خواهم، به او گفتم: من با تو به اندازه كار يك نفر شرط كردم و اينكه به اندازه‏يك نفر ديگر هم كار كرده‏اى دلخواه خودت بوده و اجرتى ندارى. مرد عصبانى شدو رفت و هيچ اجرتى نگرفت، من هم با آن پول گندم خريدم و كاشتم و محصول آن‏را نيز سال ديگر كاشتم و همينطور تا چند سال، تا اينكه مقدار بسيار زيادى شد كه باآن، آب و ملك و قصر و روستا و خانه و گله‏هاى شتر و گوسفند و گاو و بزوچهارپايان ديگر و وسايل و كالا و بنده و... خريدم و صاحب درهم و دينار بسيارشدم.
بعد از چند سال همان مرد بر من گذشت، ديدم كه حالش بداست و ضعيف‏و فقير شده و چشمش كم بين گشته، به من گفت: اى بنده خدا آيا مرا مى‏شناسى؟من همان اجير توام كه امروز فقير گشته‏ام و اكنون راضى هستم به آن اجرتى كه‏به دليل بى نيازيم از آن، نخواستم، به او گفتم: همه اين دارايى‏هاى من از توست،همه را برگير، بر تو مبارك باد! مرد گريست و گفت: اى بنده خدا حقّ مرا ندادى‏وحال دارى ريشخندم مى‏كنى؟ گفتم: نه، سخن من به جِدّ است، اينها همه ازثمره اجرت توست كه پديد آمده، اصل از آنِ توست و همه اين فروع تابع اصل،پس از آنِ توست. و همه را تسليم او كردم. خدايا تو مى‏دانى كه اين را به اميد ثواب‏تو وترس از عذابت كردم، به حقّ محمّد افضل اكرم، سرور اوّلين و آخرين كه باخاندانش كه برترين خاندانهاى انبياء و اصحابش كه گراميترين اصحاب پيامبران‏وامّتش كه بهترين همه امّتها هستند شرافتش بخشيدى، فرجى حاصل كن.
امام مى‏فرمايد: "يك سوم سنگ كنار رفت و نور داخل غار شد."
دومى گفت: خدايا مى‏دانى كه من ماده گاوى داشتم كه شيرش رامى‏دوشيدم و آن را به مادرم و بعد باقيمانده را به اهل و عيالم مى‏نوشاندم. شبى‏مانعى پيش آمد و دير به خانه آمدم و ديدم كه مادرم خفته است، بر بالين او ايستادم‏تا بيدار شود و خود بيدارش نكردم، در همان حاليكه فرزندانم سخت گرسنه وتشنه‏بودند و من همچنان بر بالين مادرم بودم وپيش آنها نمى‏رفتم تا مادرم بيدار شد و به‏اوشير نوشاندم تا سير شد، سپس باقيمانده را براى زن و فرزندانم آوردم، خدايامى‏دانى كه من اين كار را فقط به اميد ثواب تو و ترس از عذابت كردم، به حقّ محمّدافضل و اكرم، سرور اوّلين و آخرين كه با خاندانش كه برترين خاندانهاى انبياءواصحابش كه گراميترين اصحاب پيامبران و امّتش كه بهترين همه امّتها هستندشرافتش بخشيدى، فرجى حاصل كن.
امام مى‏فرمايد: "يك‏سوم ديگر سنگ كنار رفت و اميدشان به نجات نيروگرفت."
سومى گفت: خدايا مى‏دانى كه من زنى را در بنى‏اسرائيل‏دوست مى‏داشتم،او را خواستم امّا وى خود را تسليم من نمى‏كرد، مگر در ازاى صد دينار، و من هيچ‏چيز نداشتم، پس چهار سال در خشكى و دريا و دشت و كوه راه پيمودم و خطرهاديديم و با مهلكه‏ها برخورد كردم تا آن پول را گردآوردم و به آن زن دادم و او خود رابه من واگذاشت، پس چون پيش او نشستم رگهاى گردنش لرزيد وگفت: اى بنده‏خدا من دوشيزه هستم، پس مهر خدا را جز به فرمان خدا بر مدار، وآنچه باعث‏شد كه من به تو تمكين كنم نياز و سختى بود. پس من از كنار او برخاستم و او را رهاكردم وصد دينار را به او واگذاشتم. خدايا تو مى‏دانى كه اين را فقط به اميد ثواب توو ترس از عذابت كردم، به حقّ محمّد افضل اكرم، سرور اوّلين و آخرين كه باخاندانش كه برترين خاندانهاى انبياء و اصحابش كه گراميترين اصحاب پيامبران‏وامّتش كه بهترين همه امّتها هستند شرافتش بخشيدى، فرجى حاصل كن.
امام گويد: "همه سنگ به كنارى رفت و غلتيد در حاليكه با صدايى فصيح‏وآشكار و مفهوم ندا درداد: به سبب حسن نيّتتان نجات يافتيد و به سبب محمّدافضل اكرم سرور اوّلين و آخرين كه به داشتن خاندانى كه بهترين خاندانهاى انبياءاست و به داشتن بهترين امّت، ويژه است سعادت يافتيد و به بهترين درجات نايل‏شديد." )بحار الانوار، ج‏90، ص‏13)
پس خداى متعال، دعاى اين سه مرد را استجابت كرد و آنان را به سبب‏اعمال صالحشان گشايش داد. يكى آن مردى كه مال مردم را خورد سپس آن را به‏صاحبش بازگرداند، دوم آنكه والدين خود را بسيار حرمت نهاد و دوست داشت‏وسوم آنكه به زنا نزديك شد راز بيم خدا آن را رها كرد و اينچنين است كه اعمال‏صالح عنصرى فعّال در استجابت دعا مى‏باشد.
تدبّر در دعا

محورهاى دعا
دعاهاى به جا مانده از پيامبر و يا امامان، الهامى است از قرآن حكيم و تعبيرديگرى است از همان انديشه‏ها و مفاهيمى كه در قرآن آمده و در عين حال تعبيروبيانى است از دعايى كه در دورانهاى پيش از اسلام، نازل شده‏اند، اين دعاهايى‏كه از طريق راويان ثقه به ما نتقل شده و در زبانها و دستها نسل در نسل گرديده، درواقع پژواك و انعكاس معارف قرآنى است. پس هنگامى كه قرآن بر آن دلهاى پاك-كه معارف قرآن بودند- نازل شد، اين معارف بر زبانهاى آنان جارى گشت و بادعاهاى خود آن را بيان كردند، بنابراين ممكن نيست كه اين دعاها از قرآن گسسته‏شوند، وحشت‏انگيزترين مسئله اين است كه مسلمانان چگونه به ضرورت تفسيرقرآن با احاديث پى بردند، به اين اعتبار كه حديث براى تفسير قرآن آمده و تعبيرى‏است از آنچه پيامبر و ائمّه از معارف قرآن دريافته‏اند، امّا به اهمّيت تفسير قرآن بادعا پى‏نبردند؟
با آنكه مى‏دانيم بسيارى از آيات قرآن -به تصريح قرآن- ذكر، بصيرت،هدايت و تزكيه نفسهاست و اين محورها -همانگونه كه بيان خواهيم كرد- ستونهاى‏دعاها را تشكيل مى‏دهند. دعاهاى به جامانده از معصومين‏عليهم السلام غالباً بر كلمات‏معيّنى كه از مفاهيم و معارف قرآنى حكايت مى‏كنند، تكيه دارند و شناخت اين‏كلمات يكى از اركان تدبّر در دعاست و ما ابتدا به آنها و سپس به بعضى از روشهاى‏تدبّر در دعا كه به تدبّر در قرآن بسيار شبيه است اشاره خواهيم كرد. دعاها معمولاًدر بردارنده اين محورها هستند:
الف - ذكر:
ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسيارى از آيات خود بر آن تأكيدمى‏ورزد:
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً(. )سوره احزاب، آيه 41)
"اى كسانى كه ايمان آورديد، خدا را بسيار ذكر كنيد."
)...وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ...(. )سوره بقره، آيه 198)
"او را ذكر كنيد همانگونه كه او شما را هدايت كرد."
ذكر در ميان بنده و خداوند متبادل مى‏شود، پس وقتى كه انسان خدا را به يادآوَرَد و ذكر كند، خدا نيز او را ذكر مى‏كند.
)فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ(. )سوره بقره، آيه 152)
"مرا ذكر كنيد تا شما را ذكر كنم و مرا شكر كنيد و كفران مورزيد."
حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر، دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كاردوبه آن اكتفا نمى‏كند كه انسان فقط خدا را بشناسد، بلكه بايد او را دوست بداردوزمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسيد و دلش را به محبّت او آباد كرد،طاعات به دو نشان مزيّن مى‏شوند:
1 - طاعات داراى محتوايى حقيقى خواهند شد، پس نماز معراج انسان‏مى‏شود و روزه براى او صبر و ياور در برابر دشواريهاى زندگى و همه طاعات از اين‏حالت كه پوسته‏اى بى محتوا باشند مى‏گذرند و داراى معنى و محتوا مى‏شوند.
2 - طاعات به شكلى طبيعى از اعضاى انسان جارى مى‏شوند همانگونه كه‏سيل از بلندى؛ در حديث آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله پيش از وقت، براى نماز برزمين مى‏نشست و سپس در جستجوى نشانه‏هاى وقت نماز به آسمان مى‏نگريست‏و زمانى كه وقت شرعى فرا مى‏رسيد مى‏گفت: "اى بلال ما را با نماز آرامش ده."
زمانى كه پيامبر با خدايش و عده و قرارى دارد، بى‏صبرانه انتظار آن رامى‏كشد تا آن زمان فرارسد و مى‏فرمود: بلال اذان بگو. عاشق، اينچنين مشتاق‏طاعت خدا مى‏شود و نيز آسايش و خوشبختى خود را در اجابت نداى "رب"مى‏بيند.
هنگاميكه بنده، خداوند را دوست مى‏دارد، خداوند نيز او را دوست‏مى‏دارد و زمانى كه خدا كسى را دوست داشت، فرشتگان و اولياء اللَّه او را دوست‏مى‏دارند و هم‏چنين سنگها در زمين، آبها در دريا، هوا در آسمان و همه طبيعت‏دوستش خواهند داشت و بدين گونه در محفلى از انس و عشق زندگى خواهد كردودر هستى همچون عضوى محبوب از خانواده‏اى يگانه، نه همچون عضوى ناجورو تنها، بسر خواهد برد. دعايى كه شامل ذكر خداست باعث ايجاد چنين دوستى‏وعشقى، در دلها مى‏شود.
ب - عقايد:
دعا عقايد را در قلب انسان تثبيت مى‏كند. هر مسلمانى مؤمن شمرده‏نمى‏شود زيرا ايمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آيد و قرآن شرطهايى براى آن‏قرار داده است:
)إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ‏إِيمَاناً وَعَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(. )سوره انفال، آيه 2)
"مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه خدا ذكر شود دلهاى اينان بيمناك مى‏گرددوهرگاه آيات او بر آنان خوانده شود ايمانش مى‏افزايد و بر خداوندشان توكّل مى‏كنند."
)قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِمُعْرِضُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(.
)سوره مؤمنون، آيات 5 - 1)
"مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خاشع‏اند و آنان كه از بيهودگى روى‏گردانند و آنان كه زكات مى‏دهند و آنان كه نگهدار فرجهاى خود هستند."
صفات مؤمن اينهاست و در ما چه اندك يافت مى‏شوند، پس ما چگونه بااسلام خود به درجه ايمان برسيم و با ايمان خويش به درجه يقين دست يابيم و بايقين خود به درجه كمال و با كمال خود به عاقبت نيك نايل آييم؟
اين از راه دعا و محتواى دعا كه معمولاً تنزيه، تسبيح و ستايش خداست‏ممكن مى‏باشد. و سپس دعا به درود فرستادن بر پيامبر و ذكر و ثناى او و بيان‏صفات پسنديده و ستوده آن حضرت مى‏رسد، اين كار ايمان تو را به پيامبر عميقتراز قبل مى‏كند پس به سبب آن پيامبر را دوست مى‏دارى و به رسالتش ايمان‏مى‏آورى؛ هم‏چنين بر اهل بيت نيز دعا ثنا و ستايش مى‏رود.
در دعا سخنان بسيارى درباره قرآن، اهمّيت آن، راه تدبّر در آن، تلاوت آن‏وشرح صدر آدمى به سبب قرائت آن، آمده است. و بالآخره در دعاها احاديث‏بسيار پيرامون آخرت و پاداش انسان در روز جزا وجود دارد. و اين چنين است كه‏دعا نقشى اساسى در تثبيت عقايد انسان به خدا، مكتب الهى، پيامبر، قرآن و معاددارد.
ج - تزكيه و پاكسازى نفس:
دعا هم‏چنين عامل تزكيه و تكامل آگاهى ونگرش انسان و اصلاح اهداف اودر زندگى نيز مى‏باشد. هر انسانى در زندگى هدفهاى مشخّصى دارد، خواه كوچك‏و خواه بزرگ، چه خوب و چه بد. و دعا در جهت تبديل آنها به بهترين و كاملترين‏اهداف، مى‏كوشد، يا به تعبير ديگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلّى‏زندگى انسان تلاش مى‏كند؟ از آنرو كه انسان وقتى براى خود هدفى مشخّص تعيين‏مى‏كند، براى رسيدن به آن هدف مى‏كوشد و از اينروست كه زندگى خويش را برطبق همان هدف پيريزى مى‏كند.
بنابراين استراتژى كلّى زندگى انسان را هدف او در زندگى، معلوم ومشخّص‏مى‏كند و اين هدف در انسانها يكسان نيست، بعضى مى‏خواهند به بهشت برسند،حال آنكه بعضى ديگر هدفشان رسيدن به مقام و منصب است و بعضى ديگر دست‏يافتن به ثروت. دعا براى آن است كه نفس انسان را پاك كند و همّت او را بالا بَرَدوكارى كند كه او به اوج بنگرد و بالاترين مراحل را در نظر داشته باشد تا وقتى گرفتارمشكلات زندگى است آتش آگاهى و دور نگرى در دلش نميرد. بسيارى از انسانهادر كودكى و جوانى، چشم انتظار بر آوردن شدن آروزهايى دور و دراز و بزرگ‏اند امّابرخورد با مشكلات زندگى و روبرو شدن با سختيها باعث آن مى‏شود كه آروزهاى‏خود را در دل پنهان كنند و آتش آرزو در دلهاشان خاموش شود، اين است كه آرزوهايكى بعد از ديگرى به اميدهايى دور تبديل مى‏شوند و اين اميدها نيز بر باد مى‏روندو انسان به جسمى بى روح و بدون انتظار و اميد تبديل مى‏شود.
پس مسأله، تغيير آرزوهاى انسان و بالا بردن آن تا سطح آرزوهاى كامل‏انسانى و انسانيّت و كرامت انسان است، و اين از هدفهاى دعاست.
د - اخلاق:
دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان برمى‏خيزد.بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است و زمانى كه آرزوهاى انسان،شريف و والا باشد، اخلاق او نيز از زمينه‏اى نيك نشأت خواهد گرفت.
ه - عمل صالح:
دعا به طور خلاصه، دعوت انسان است به اعمال صالح همچون نماز،روزه، حجّ، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بين، انفاق‏و... مثلاً در دعاهاى ماه رمضان مى‏خوانيم:
خدايا از تو مى‏خواهم كه مرا در زمره حجّاج خانه‏ات كه حجّشان نيك است‏و سعى‏شان مورد سپاس و گناهانشان بخشوده وآمرزيده، بنويسى.
آنچه در اينجا ملاحظه مى‏شود اين است كه دعا به اينكه آرزوهاى انسان رادر جهت حجّ، به اين اعتبار كه حجّ واجب است و جهاد ضعيفان مى‏باشد، قراردهد، بسنده نمى‏كند بلكه بالاتر از اين، دعا هدف و برنامه حجّ را مشخّص‏مى‏كند، به علاوه اينكه در بسيارى از دعاها همچون وظيفه‏اى اساسى از جمله‏وظايف انسان مؤمن ذكر شده است، در دعاهاى ماه رمضان مى‏خوانيم:
و شهادت در راه خود را توفيق فرما.
اين است خلاصه محورهايى كه مى‏توان از دعاها الهام گرفت كه به شكلى،منعكس كننده خلاصه‏اى از معارف قرآنى است.