پس برخيز و غسلى به احتياط به انجام رسان و لباست را پاكيزه نما و فرايضى چند به جاى آر، و به نافله اى آن را مزين كن . اين نماز را سزاوار است كه بر زمين به خشوع و خضوع و حيا و سر افكندگى و گريه و اظهار نياز و فقر باشد؛ در مكانى كه كس تو را نبيند و صدايت را نشود جز خداى سبحان . پس چون سلام گفتى ، نماز را به تعقيبات دنبال كن در حالى كه حيا و اميد در وجودت ظاهر گشته است . سپس دعاى ، ماثور از زين العابدين عليه السلام را قرائت كن كه ابتدايش چنين است . اى كسى كه پناه گناهكاران است .... (64)
پس از آن ، روى بر خاك نه و خاك بر سر. رويت را كه گرامى ترين اعضاى تو است با اشكى روان و قلبى محزون بر خاك مال ، در حالى كه به صدايى بلند مى گويى : گناه بنده ات عظيم است پس او سزاوار بخشش تو است ، و اين را تكرار كن و گناهانت را كه به ياد دارى بر شمار و نفس خويش را ملامت گوى و آن را توبيخ و بر آن شيوه كن و از آنچه از آن صادر گشته اظهار پشيمانى نما. بر اين حال وقتى بسيار باقى باش و سپس برخيز و دست به سوى آن تواب رحيم بالا بر و چنين گو: پروردگارا! بنده فرارى ات به پيشگاهت بازگشته ، بنده نافرمانت به صلح با تو روى آورده ، بنده گناهكار با عذر و تقصير به سوى تو آمده و تو گرامى ترين گراميان و بخشنده ترين بخشندگانى . سپس در حالى كه اشكهايت باريدن گرفته ، دعاى وارد شده از زين العابدين عليه السلام را بخوان كه اولش چنين است : خدايا! اى كسى كه وصف وصف كنندگان ، نتواند وصفش ‍ كند! (65)
و بكوش تا قلبت بدو متوجه شود و تماما روى بدو نمايى ؛ در حالى كه به نفس خويش ، سعه جود و رحمتش را به احساس مى آورى . سپس سر به سجده بره ؛ سجده اى همراه با گريه و زارى و شيون به صدايى كه جز خداى تعالى ، كس آن را نشنود، پس از آن سرافراشته دار و به وثوق بدان كه توبه مقبول افتاده و شاد باش كه آرزويت بر آورده گشته است و الله ولى التوفيق .

فصل دوازدهم : شتاب در توبه

در همان روضه از كتاب رياض السالكين آمده است كه اهل دلى گويد:
مردم در توبه چند گروهند: كسى كه توبه را به پيش اندازد و از آن دورى گزيند، و فريفته شود به فراوانى آرزو و امل ، و غافل ماند از مرگ و اجل ، چنين كسى چون مرگ او را دريابد، بر اصرار باشد، پس هالك و نابود است .
ديگر آن كه مادام كه شهوتى نيايد، تائب است و چون آن را بايد، بر مركب هوا و هوس سوار شده ، محاسبه نفس را ضايع كند. پس اين نيز مستوجب عقوبت خداوند است . سه ديگر آن كه تائب است ، ليك نفس ، او را به آنچه نمى خواهد، خواند، پس اين را نيز نياز به ادب نفس باشد كه هر قدر مجاهدت كند، او را فايده رساند؛ ديگر آن كس كه همواره در حساب است و چون دشمن از خويش حساب كشد؛ پس اين شخص ، مستوجب عصمت از جانب خداوند است ...
علامه شيخ بهائى قدس سره مى فرمايد:
كسى كه در توبه اهمال ورزد و آن را از وقتى به وقتى ديگر پيش اندازد، ميان دو خطر عظيم باشد كه اگر به فرض از يكى از آنها جان سالم به در برد، از ديگرى نتواند به در برد:
اول آن كه اجل بدو مهلت ندهد و از غفلت خويش آگاه نگردد جز هنگامى كه مرگش فرار رسد و فرصت تدارك از دست رود و درهاى تلافى گذشته بسته شود و وقتى فرا رسد كه خداى سبحان بدان اشارت فرموده : و (امروز) ميان آنها و آرزوهايشان (كه به دنيا برگردند يا توبه و ايمانشان را بپذيرند تا از عذاب رهايى يابند) به كلى دورى و مباينت افتاد (66) و چنان شود كه روزى يا ساعتى مهلت طلبد ليك سوالش ‍ اجابت نشود؛ چنانكه حق تعالى فرمود: پيش از آن كه مرگ يكى از شما فرا رسد در آن حال (به حسرت) گويد: پروردگارا! اجل مرا اندكى به تاخير انداز (67) يكى از مفسرين در تفسير اين كريمه گفته است : چون محتضر را پرده كنار رود، گويد: اى ملك الموت ! مرا روزى مهلت ده تا به خدايم عذر آورم و توبه كنم و عملى صالح انجام دهم . ليك ، ملك الموت او را گويد: روزها را تباه ساختى ؛ پس گويد: يك ساعت مهلتم ده و به تاخير انداز. ملك الموت گويد: ساعات را بر باد داده اى و حال ، ساعتى مهلت خواهى ؟ پس در توبه بر او بسته شود و به روح خود، آتش را مزمزه كند و شربت حسرت و ندامت بنوشد بدان سبب كه عمر خويش را ضايع ساخته است و چه بسا اصل ايمانش نيز در اثر صدمات اين اهوال از دست رود.
دوم آن كه ظلمت و تيرگى گناهان بر قلبش تراكم يابد تا بر آن ، شكل يابد، و زنگار شود به طورى كه ديگر محو نشود، چه در اثر هر معصيتى كه انسان مرتكب شود، ظلمتى بر قلب پديد مى آيد؛ چنانكه در آيينه به واسطه دم انسان ، ظلمتى پديد مى آيد. پس چون ظلمت گناهان ، بر روى هم انباشته شوند، به صورت زنگار، درآيند؛ چنانكه بخار نفس انسان آيينه را چنين كند. هنگامى كه اين زنگار بسيار شوند و مدتى طولانى باقى بمانند، در قلب انسان چنان فرو روند كه ديگر به هيچ وجه صيقل نپذيرد.
گاه از اين ، به قلب منكوس و سياه تعبير كنند؛ چنانكه از (امام) باقر عليه السلام را تباه نكند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا گناه بر آن غالب آيد و آن را وارونه كند (68) و نيز فرمود: بنده اى نيست جز آن كه در قلبش نقطه اى است سفيد. چون گناه كند؛ در آن ، نقطه اى سياه پديد آيد. چنانچه توبه كند، اين نقطه سياه برود، و چنانچه در گناهان پيش رود، نقطه افزون گردد تا روى سفيدى را بپوشاند و به طورى كه ديگر صاحبش ‍ به هيچ روى ، به خيز باز نگردد، و اين مراد خداى عزوجل است كه فرمايد: چنين نيست ؛ بلكه ظلمت بدكارى و ظلمشان بر دلهاى آنان غلبه كرده است (69)
اين كه فرمود: صاحبش به هيچ روى ، به خير باز نگردد، گواه است بر آن كه دارنده چنين قلبى ابدا از گناهان روى نگرداند و توبه نكند؛ حتى چنانچه به زبان بگويد كه به سوى خداوند توبه كردم ، صداقتى در آن نباشد و تنها زبان خويش را به حركت در آورده است ؛ بدون آن كه قلبش را با آن موافقتى باشد، پس آن را اصلا اثرى نيست ، چنانكه مجرد سخن غسال كه بگويد: لباس را شستم ، لباسها را از پليديها پاك نكند.
و چه بسا صاحب چنين قلبى نسبت به اوامر و نواهى شرعى بى مبالات شود و امر دين در نظرش آسان آيد و وقع احكام الهى از قلبش رخت بربندد و طبعش از قبول آنها سرباز زند، و اين به اختلال در عقيده اش ‍ منجر شود و ايمانش زايل گردد و در نتيجه بر غير دين بميرد؛ و اين حالت همان است كه از آن به عاقبت شر تعبير كرده اند - نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا. (70)
بعضى از ارباب علم گفته است :
توبه را مغتنم بدار پيش از آن كه نزديك به مرگ تائب گردد و مقيم رهسپار شود، و پيش از آن كه نتيجه پشيمانى باشد و موجود عدم گردد (يعنى سرمايه عمر از كف بدر رود) و پيش از آن كه ادبار بر مصرت به گناه سراپرده زيان زند كه در آنگاه نه اقاله عثار است و نه توفيق انابه و اعتذار.
همچنين در اواخر كتاب كشكول شيخ بهائى قدس سره است :
در حديث است كه چون پيرى كهنسال توبه كند، ملايك گويند: حال كه حواست به سستى و ناتوانى رسيده و نفست به سردى گراييده (توبه مى كنى ؟ (71)
عطبى نقل كرده است كه مردى را هنگام مرگ گفتند: بگو: لا اله الا الله مرد گفت : آه ! افسوس بر جوانى ! در چه زمانى عنفوان جوانى را از دست داده ام ، و در حينى كه غيرتمند مرد و كابين ارزان شد و حجاب از هر باب بر كنار رفت :
همچنين ، مردى در حال مرگ بود و چيزى نمانده بود كه جان به جان آفرين تسليم كند. او را گفتند: لا اله الا الله . گفت : اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار ناگوار اصابت كرد؛ در حينى كه زمستان پشت كرد و تابستان روى آورد و شراب و ريحان خوشمزه و پاك و پاكيزه است .
و به شخص ديگر در حال احتضارش گفتند: بگو لا اله الا الله گفت : شب سرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزيران و تموز و آب گذشت . پس در همان وقت جان تسليم كرد.
حكايت است مردى منزلش در نزديكى حمام منجاب بغداد بود، روزى زنى از او پرسيد: اى مرد! حمام منجاب كجاست ؟ مرد، او را به جايى ديگر راهنمايى كرد، مكانى مخروبه كه زن را راه گريختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز كرد. مدتها بعد هنگامى كه مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو لا اله الا الله مرد در پاسخ اين بيت را خواند و مرد:
يا رب قائلة يوما و قد تعبت :
اين الطريق الى حمام منجاب (72)

سؤ خاتمه اين گونه روى مى آورد و مخذول را از راه عاقبت مى اندازد، پناه مى بريم به خدا از سؤ خاتمه .
از صاحب دلى است كه گفته است :
تائبان منيب را انواعى است : كسى كه توبه از گناهان و بديها مى كند، و كسى كه از لغزشها و غفلتها، و سه ديگر آن كه از رؤ يت حسنات و مشاهده طاعات خويش .
و بر اين منوال كسى را پرسيدند كه ثواب كدام عمل بيشتر است ؟ در پاسخ ، اين بيت را بسرود:
اذا محاسنى اللاتى ادل بها
كانت ذنوبى فقل لى كيف اعتذر

ادل از ماده الدلال به معناى التغنج است كه در فارسى همان معناى ناز كردن را دارد. گويى اين بيت اشارت است به حديث مشهورى كه مى فرمايد:
حسنات ابرار، سيئات مقربان است . (73)

فصل سيزدهم : حث بر توبه در آيات و اءخبار

خداى عزوجل مى فرمايد: (74)
قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ، ان الله يغفر الذنوب جميعا، انه هو الغفور رحيم . (75)
همچنين مى فرمايد:
ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين (76)
چنانكه مى فرمايد:
الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده و ياخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحيم (77)
و نيز مى فرمايد:
الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤ منون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم # ربنا ادخلهم جنات عدن التى و عدتهم و من صلح و من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم انك انت العزيز الحكيم # و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمة و ذلك هو الفوز العظيم (78)
همچنين مى فرمايد:
و الملائكة يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض الا ان الله هو الغفور الرحيم (79)
در كتاب شريف و گران سنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد:
شنيدم كه ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود:
چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان) او را بپوشاند. پرسيدم : چگونه (گناهان) او را مى پوشاند؟ فرمود: گناهانش را كه دو ملك بنوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش را وحى فرمايد كه گناهش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است) وحى فرمايد كه گناهى كه در شما مرتكب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهش گواهى ندهد. (80)
همچنين در همان كتاب شريف است كه محمد بن مسلم از ابو جعفر، امام باقر عليه السلام نقل كرده است :
اى محمد بن مسلم ! گناهانى كه مؤ من از آن توبه كند، بخشوده شود. پس ‍ بايد براى زمان پس از توبه از نو شروع به عمل كند، و به خدا سوگند كه اين توبه تنها اهل ايمان راست . عرض كردم : چنانچه توبه خويش را بشكند و گناه كند و سپس توبه كند چه ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آيا توانى باور كنى كه بنده اى مومن بر گناه خويش پشيمان شده و از خدا آمرزش خواسته و توبه كرده ، ولى خداوند توبه اش را نپذيرفته است ؟ گفتم : او بارها چنين كرده ؛ گناه كرده و سپس توبه و استغفار! فرمود: هر گاه مومن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نيز بخشايش و آمرزش را به سويش باز گرداند، و خداوند، آمرزنده و مهربان است . توبه را مى پذيرد و بديها را در مى گذرد. پس مبادا مؤ منان را از رحمت خدا دور نمايى ! (81)
حديث ديگر از جابر است كه از ابوجعفر، امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
كسى كه از گناه توبه كند، چون آن است كه گناهى نداشته است ، و آن كه گناه بماند و در همان حال ، آمرزش طلبد (و توبه نكند) چون كسى است كه استهزا مى كند. (82)
همچنين آيات و اخبار بسيار ديگرى درباره توبه موجود است كه ان شاء الله آنچه به عنوان نمونه ذكر نموديم ، كفايت مى كند.
ناگفته نماند آنچه در مباحث حاضر درباره توبه ، به اسلوب علم كلام بيان گشت ، مناسب با اين حال و مقام بود، و البته حقايق و مطالبى رفيع و سامى در اين باره موجود است كه از افشاى آن - كه خاص خواص است - خوددارى نموديم .

خاتمه : تبرك به كلام علوى

در پايان ، مناسب است كه اين مباحث گرانقدر را به ذكر سخنان حضرت وصى ، امام الائمة ، امير مؤ منان ، على عليه السلام مزين و متبرك كرده ، شرافتى ، افزون تر بدان ارزانى نماييم و شرحى كه در كتاب تكلمة منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة بر اين بخش از كلمات آن بزرگوار تحرير كرده ايم ذكر نماييم . خطبه اى كه درصدد ذكر و شرح آنيم ، خطبه دويست و سى و پنجم كتاب شريف نهج البلاغه است ، كه امام على عليه السلام مى فرمايد:
فاعملوا و انتم فى نفس البقاء و الصحف منشورة ، و التوبة مبسوط، و المدبر يدعى ، و المسى ء، يرجى قبل اءن يخمد العمل و ينقطع المهمل و ينقضى الاجل ، و يسد باب التوبة و تصعد الملائكه فاخذ امروء من نفسه لنفسه ، و اءخذ من حى لميت ، و من فان لباق ، و من ذاهب لدائم ، امرؤ خاف الله و هو معمر الى اجله ، و منظور الى عمله امرؤ الجلم نفسه بلجاهما، زمها بزمامها، فامسكها بلجاهما عن معاصى الله و قادها بزمامها الى طاعة الله . (83)
شرح واژگان
فى نفس البقاء يعنى در سعه بقاء. نفس - به فتح نون و فاء - بر وزن سبب به معناى فراخى ، فربگى ، گستردگى و وسعت است . در الصالح جوهرى آمده است : و النفس بالتحريك ، يقال : انت فى نفس فى امرك اى فى سعة
صحف ، جمع صحيفه است به معناى كتاب . صحائف . نيز جمع ديگر صحيفه است . در اين جا مراد، از صحيفه ، كتابهاى اعمال انسانهاست . كلمه توبه در اصل به معناى بازگشتن از گذشته است . از اين رو، زمخشرى ، آيه كريمه ، فتلى آدم من ربه بكلمات فتاب عليه (84) را چنين تفسير كرده است : خداوند، به رحمت و قبول به سوى آدم رجوع فرمود توبه در اصطلاح عدليه ، به معنى پشيمانى از گناه ، به جهت قبح آن است . از اين رو آن را بدين گونه به تفصيل تعريف كرده اند كه توبه عبارت است : از پشيمانى بر گناه به جهت قبحش و با عزم بر اين كه ديگر در آينده به سوى آن باز نگردد. به عبارتى ديگر پشيمانى بر فعل قبيح با اين عزم كه عملى ديگر چون آن را به انجام نرساند. چنانكه شرح تفسيرش گذشت .
چنانچه توبه به خداوند متعال اسناد داده شود، پس از آن ، حرف على مى آيد؛ مانند: وارنا مناسكنا و تب علينا (85) و چون به بندگان مسند شود، حرف الى پس از آن مى آيد؛ مانند يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا (86) و در صحاح جوهرى است : و تاب الى الله توبة و متابا و قد تاب الله عليه و فقه لها.
طبرسى در كتاب تفسير مجمع البيان مى گويد:
توبه و اقلاع و انابه در لغت نظير يكديگرند، و اصرار، ضد توبه است . خداى تعالى ، موصوف به تواب است ، و معناى آن اين است كه او توبه بندگان را مى پذيرد. توبه در اصل به معناى رجوع از گذشته و پشيمانى بر تفريط خويش است . بنابراين ، خداى تعالى تائب بر بنده است بدين معنا كه توبه او را مى پذيرد، و بنده ، تائب به سوى خداوند است بدين معنا كه بر گناهى كه مرتكب شده ، پشيمان است .
افعال يدعى و يرجى هر دو ناقص واوى و از ريشه دعو و رجو هستند. ممكن است يرجى از ارجاء به معناى تاخير و امهال باشد، و قلب همزه به ياء نيز در آن ممكن است . پس ابتدا همزه به ياء مبدل شده است و پس ياء به الف ؛ چنانكه در سوره اعراف و شعراء خداى تعالى مى فرمايد: قالوا اءرجه و اءخاه (87) جوهرى در صحاح اللغة مى گويد: اءرجات الامر: اءخرته ، بالهمز و بعض العرب يقول ارجيت ، و لا يهمز،
درباره يخمد در صحاح آمده است :
(عرب مى گويد:) خمدت النار تخمد خمودا، در هنگامى كه زبانه آتش ‍ فروكش كرده و لهيب آن به خاموشى گراييده است . اين فعل ، از بابهاى نصر و علم است . يزد بن حماد سكونى در حماسه نود و سوم گفته است :
انى حمدت بنى شيبان اذ خمدت
نيران قومى و فيهم شبت النار

مهل بر وزن اجل به معناى بردبارى است . مرزوقى در شرحش ‍ بر الحماسة گويد: مهل و مهل و مهلة در مفهوم ، با يكديگر متقارب و معانى مدارا و سكون را در خود دارند.
در اين جا مراد از اين كلمه ، عمر است كه مردم در آن مهلت يافته اند.
اجل به معناى مدت يك چيز، هنگام مرگ و غايت وقت است . فاخذ فعل امر است ؛ ليك در صورت خبر. بنابراين معناى آن چنين است : فلياخذ. ميت بر وزن فيعل از ماده موت است . اصل آن ، ميوت است - مانند سيد كه از، سيود - است .
نظام الدين نيشابورى ، در شرحش بر كتاب الشافيه ، اثر ابن حاجب مى گويد:
عين در (اسمهايى) چون سيد مكرر نيست ؛ زيرا وزن فعل با عين مكسور و فعل با عين مفتوح ، در اسمهاى صحيح يافت نمى شود.
وزن فعيل با عين مكسور نيز اگرچه در اسمهاى صحيح موجود نيست ، ليك از آن جا كه وزن فعيل با عين مفتوح - مانند صيرف و ضيغم - در كلام عرب موجود است ، پس گويى اجوف را به سبب مناسبت حرف ياء با كسره ، مختص به اين حركت كرده اند.
كلمه لجام ، معرب لگام فارسى است ؛ چنانكه در صحاح آمده است : كلمه لجام ، فارسى و معرب است .
قادها: عرب مى گويد: قدرت الفرس و غيره ، اقود قودا، در هنگامى كه لگام اسب - يا حيوانى ديگر - را به دست گرفته ، خود در پيش آن حركت و حيوان را به دنبال خود روان كند. معناى اين كلمه ، عكس كلمه ساق - از باب قال - است . پس معناى قاد به حركت واداشتن در حالتى كه شخص ، خود در پيشاپيش حركت كند، و آن را به دنبال خود روان نمايد.
اعراب
كلمه فاء در آن جا كه حضرت عليه السلام مى فرمايد: فاعملوا، تنها مفهم معناى ترتيب است ، بنابراين ، تقدير كلام چنين مى شود: انتم فى نفس البقاء و... فاعملوا قبل ان يخمد العمل .
كلمه واو در ابتداى جمله و انتم فى نفس البقاء، حاليه است ، و جمله مذكور، مركب است از مبتدا و خبر. جمله هاى چهار گانه اى كه پس ‍ از اين جمله آمده اند، همگى معطوف بر اين جمله اند. معناى جمله چنين است : و الحال انتم فى نفس البقاء و الحال الصحف منشورة و الحال ....
قبل ان يخمد العمل ظرف است و متعلق به فعل اعملوا و جمله هاى چهارگانه پس از آن ، معطوف بر آنند. بنابراين ، معنا چنين است : فاعملوا قبل ان ينقطع المهل و فاعملوا قبل ان ينقضى الاجل و...
فاخذ امرو من نفسه لنفسه : فعل اخذ ماضى است كه در اين جا، قائم مقام فعل امر است ؛ به عبارت ديگر، فعل امرى است كه به صورت خبر آمده و معناى آن ، فلياخذ است .
كلمه فاء رابط جمله شرط و جواب است . تقدير چنين است : اذ كان كذلك ، فلياخذ... دو كلمه من و لام ، حرف حرند، و لام ، براى تعليل است و همين طور است سه جمله بعد.
امر و خاف بدل است براى امرو در جمله فاخذ امرو و در نيز امرو الجم نفسه .
واو در عبارت و هو معمر، حاليه ، و منظور، عطف بر معمر است .
عبارت فامسكها بلجامها تا آن جا كه مى فرمايد: طاعة الله ، مفصل و مبين عبارت الجم نفسه بلجامها و زمامها بزمامها است . بنابراين ، فاء مفهم ترتيب است ، زيرا اين حرف ، جمله مفصل را بر جمله مجمل عطف مى نمايد؛ چنانكه در كتاب مغنى اللبيب آمده است ؛ چنانكه در قرآن كريم نيز فاء در اين مقصود استعمال گشته است كه خداى تعالى مى فرمايد: فقد سالوا موسى اكبر من ذلك ، فقالوا: ارنا الله جهرة (88) و نيز: و نادى نوح ربه فقال : رب ان ابنى من اهلى ... (89)
حرف باء كه در چهار موضع استعمال شده است ، مفهم معناى استعانت است ؛ مانند كتبت بالقلم ، و نجرت بالقدوم . اين حرف ، در موضع اول ، متعلق به الجم ، و در موضع دوم ، متعلق به زم ، و در موضع سوم ، متعلق به امسك و در موضع چهارم ، متعلق به قاد است .
معناى خطبه
امام على عليه السلام در اين خطبه ، مردم را به فرمانبردارى خداوند و توبه به سوى او دعوت و ترغيب مى فرمايد. نفس را از پيروى هوا و هوس ‍ نهى كرده ، آن را به سوى كمالات انسانى سوق مى دهد. مردم را از نا اميدى از رحمت خداى و سوء ظن به آن جناب باز مى دارد كه ياس از روح خدا در حالى كه باب توبه باز است و حال ، وقت عمل است ، روا نيست . از اين رو مى فرمايد: فاعملوا و انتم فى نفس البقاء. يعنى حال كه در سعه حيات و بقاييد و هنگام عمل ، از دست نرفته ، از ممر و مقر خويش بهره جوييد و فرصتها را غنيمت شماريد و ابن الوقت باشيد.
در آن جا كه مى فرمايد: و الصحف منشوره ، يعنى صحيفه هايى كه اعمال خلايق در آن نوشته مى شود، باز است و هنوز بسته نشده است . اين صحيفه ها، زمانى بسته و در هم پيچيده مى شود كه اجل فرا برسد. به عبارتى ديگر، عمل كنيد؛ چه شما زنده ايد و مى دانيد كه صحيفه اعمال انسان بسته نمى شود جز به هنگام مرگ ، و مادامى كه اجل نرسيده ، انسان براى كار و عمل صالح ، در فراخ بالى و آزادى است .
عبارت و التوبه مبسوطة يعنى توبه شما نه مردود است و نه مقبوض . پس اگر بدان همت بگماريد، تا زمانى كه مرگ شما فرا نرسيده ، در آن باز است و سفره اش پهن .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در انتهاى خطبه اى - چنانكه در كتاب من لايخضره الفقيه صدوق آمده است - مى فرمايد:
كسى كه پيش از يك سال به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك سال ، بسيار است ؛ پس چنانچه پيش از يك ماه به مرگش توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك ماه ، بسيار باشد؛ پس چنانچه يك روز به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك روز، بسيار باشد؛ پس چنانچه ساعتى پيش از مرگ توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك ساعت نيز بسيار است ؛ پس اگر پيش از آن كه نفسش بدين جا رسد و به گلوى مباركش ‍ اشارت فرمود: توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. (90)
در كتاب مجمع البيان ، پس از نقل روايت فوق از كتاب من لا يحضره الفقيه ، آمده است :
اين روايت را عينا ثعلبى نيز به اسنادش از عبادة بن صامت ، از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده است جز آنكه در آخر روايت چنين آمده است : و يك ساعت بسيار باشد؛ پس اگر پيش از آن كه مرگ را در گلوى خويش غرغره كند، توبه نمايد، خداى توبه اش پذيرد.
در كتاب شريف اصول كافى ، تاليف ثقه الاسلام كلينى قدس سره از ابو جعفر، امام محمد باقر عليه السلام نقل است كه فرمود: