1 - پيام‏هاى حضرت امام خمينى قدس سرّه بهمناسبت شهادت استاد، و اولين و دومين سالگرد شهادت ايشان.
2 - چهار سال دوم، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1368، ص 217.
3 - چهار سال با مردم، انتشارات حزب جمهورى اسلامى ايران، مرداد ماه 1364، ص 166.
4 - در مكتب جامعه، ج 3، چاپ اول، 1365، مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، ص 196.
5 - چهار سال با مردم، ص 408.
6 - المفردات فى غريب القرآن، صص 531 - 530.
7 - بقره / 2
8 - حشر/ 18
9 - اى كسى كه اميد نمى‏رود، مگر به فضلش و ترسى وجود ندارد، مگر از عدلش. (دعاى جوشن كبير، فقره 19).
10 - ده گفتار، صص 20 - 15.
11 - نهج البلاغه، خطبه 16.
12 - ده گفتار، صص 26 - 20.
13 - انّ التقوى دار حصن عزيز؛ همانا تقوا همچون قلعه مستحكم و نفوذناپذيرى است.
(نهج البلاغه، خطبه 155).
14 - و لباس التقوى ذلك خير؛ اما لباس تقوى بهتر است.
(اعراف/ 26).
15 - فان تقوى الله مفتاح سداد، و ذخيره معاد، و عتق من كل ملكة، و نجاه من كل هلكة؛ تقوا، كليد درستى و اندوخته روز قيامت است، آزادى از قيد هر بندگى و نجات از هر بدبختى است.
(نهج البلاغه، خطبه 228.).
16 - تقوا را حفظ كنيد و خودتان را هم به وسيله آن محافظت نماييد. (نهج البلاغه، خطبه 189).
17 - ده گفتار، صص 33 - 27.
18 - تقوا دواى بيمارى دل‏هاى شما و شفاى مرض بدنهاى شما، درستى خرابى سينه‏هاى شما و مايه پاك شدن نفوس شماست. (نهج البلاغه، خطبه 196).
19 - ده گفتار، صص 37 - 33.
20 - اگر تقوا داشته باشيد خداوند براى شما مايه تشخيص و تميز قرار مى‏دهد. (انفال/ 29).
21 - تقواى الهى داشته باشيد و خداوند به شما تعليم مى‏دهد و مى‏آموزد. (بقره / 282).
22 - با هوا و هوس‏هاى نفسانى مبارزه كنيد تا حكمت در دل شما وارد شود.
23 - هر كس چهل روز خود را براى خدا خالص قرار دهد، چشمه‏هاى حكمت از دل بر زبانش جارى مى‏شود. (عيون اخبار الرضا، ص 258 و اصول كافى، ج 2، ص 16؛ با عبارات مختلف نزديك به هم).
24 - خودپسندى انسان يكى از چيزهايى است كه به عقل وى حسادت و دشمنى مى‏ورزد. (نهج البلاغه، حكمت 212).
25 - بيشتر زمين خوردن‏هاى عقل در جايى است كه برق طمع بجهد. (نهج البلاغه، حكمت 219).
26 - عقلش را زنده كرده و نفس اماره را ميرانده است تا آنجا كه [اثر اين مجاهدت در بدن وى ظاهر شده و] استخوان وى را نازك، و غلظت وجود وى را تبديل به لطافت كرده؛ در اين موقع برق شديدى براى وى مى‏جهد و راه را به او نشان مى‏دهند و او را در راه مى‏اندازد و پيوسته از اين در به آن در او را حركت مى‏دهند تا مى‏رسد به آنجا كه باب سلامت مطلق است. (نهج البلاغه، خطبه 218)
27 - ده گفتار، صص 37 و 56 - 40.
28 - كسى كه تقواى الهى پيشه كند، خدا راه خروجى براى او قرار مى‏دهد و او را از جايى كه حساب نمى‏كرده، روزى مى‏دهد. (طلاق / 2).
29 - و كسى كه تقواى الهى پيشه كند خدا در كار او آسانى و گشايش قرار مى‏دهد. (طلاق / 4).
30 - سخت‏ترين دشمنان تو، نفس خود توست. (بحارلانوار، ج 70، ص 64).
31 - پرهيزگاران هر گاه خيالى شيطانى عارضان شود، ياد [خدا] كنند، و آنگاه ديده‏ور شوند. (اعراف / 201).
32 - همانا كسى كه تقوا و صبر پيشه كند [از نيكوكاران است‏] خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمى‏كند. (يوسف/ 90 - 88).
33 - ده گفتار، صص 40 - 38 و 64 - 57.
34 - ده گفتار، صص 69 - 66.
35 - و مردان و زنان مؤمن دوستدار همديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و نماز بر پا مى‏دارند و زكات مى‏پردازند و از خداوند و پيامبر او اطاعت مى‏كنند، زود است كه خداوند بر آنان رحمت آورد كه خداوند پيروزمند حكيم است. (توبه / 71.
36 - به وسيله آن، فرائض بر پا مى‏شود و راه‏ها ايمن، و كسب و كارها حلال، و مظالم، بازگردانده و زمين آباد مى‏گردد و حق از دست رفته، از دشمنان باز پس گرفته مى‏شود و كارها استقامت پيدا مى‏كنند. (فروع كافى، ج 5، ص 56).
37 - ده گفتار، صص 82 - 70.
38 - چنان باشيد كه مردم را بدون سخن گفتن، [به كار خير] دعوت كنيد. (اصول كافى، ج 2، ص 78، باب ورع).
39 - اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، صبر كنيد و رابطه‏تان با يكديگر را حفظ كنيد؛ علامه طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل اين آيه (ج 4، صص 137 - 93)، بحثى درباره اهتمامل اسلام به عمل اجتماعى دارند.
( آل عمران / 200).
40 - و تظهر الاصلاح فى بلادك؛ [خدايا!] اگر در پى حكومت رفتيم، به خاطر اين بود كه مى‏خواستيم در سرزمين‏هاى تو اصلاحگرى كنيم. (نهج البلاغه، خطبه 131).
41 - انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى؛ فلسفه قيام و نهضت من اصلاحگرى امت جدم بود.
(مقتل خوارزمى، ج 1، ص 188).
42 - ده گفتار، صص 94 - 82.
43 - ده گفتار، صص 103 - 96.
44 - اتفاقا انكار حجيت عقل در دين، توسط اخباريان، مقارن است با پيدايش فلسفه حسى در اروپا كه حجيت عقل را در علوم منكر شد. آية الله بروجردى رحمة الله در جلسه‏اى فرمودند كه پيدايش فكر اخباريگرى، اثر موج فلسفه حسى در اروپا بوده؛ كه متاسفانه فراموش كرديم بپرسيم: آيا براى اين مطلب، مدارك دارند يا صرفا حدس مى‏زنند، هر چند ايشان عموما بى مدرك سخن نمى‏گفتند.
45 - ده گفتار، صص 110 - 103.
46 - عده‏اى از آنها همان مردم بى سواد و نادان بودند كه از كتاب آسمانى خود جز يك رشته آرزوها نمى‏دانستند و دنبال گمان و وهم مى‏رفتند. (بقره/ 78).
47 - بگو من [هم‏] اگر عصيان پروردگارم كنم از عذاب روز قيامت مى‏ترسم. (انعام / 15).
48 - اما هر يك از فقها كه مراقب نفس خود و حافظ دينش باشد، بر خلاف هواى نفس رفتار كند و مطيع امر الهى باشد، مردم عوام بايد از چنين كسى تقليد كنند و چنين افرادى، فقط برخى از فقيهان شيعه هستند، نه همه آن‏ها. (وسائل الشيعه، ج 18، ص 94)
49 - ده گفتار، صص 118 - 1110.
50 - اما در حوادثى كه پيش مى‏آيد، به عالمان و راويان حديث ما [يعنى فقها] رجوع كنيد. (احتجاج طبرسى، ج 2، ص 283)
51 - ده گفتار، صص 123 - 118.
52 - و كسانى كه خدا را استجابت گفتند و نماز برپا داشتند و كارشان را به مشورت انجام دادند و از آن چه روزيشان داديم انفاق مى‏كنند. (شورى/ 38).
53 - بدانيد كه آن دسته از بندگان خدا كه علم خدا به آنها سپرده شده، سر خدا را نگه مى‏دارند و چشمه‏هاى او را جارى مى‏كنند، با يكديگر رابطه دوستى و برخورد محبت‏آميز دارند، يكديگر را از جام اندوخته‏هاى علمى و فكرى خود سيراب مى‏كنند و لذا همه سيراب و ارضاء شده بيرون مى‏روند. (نهج البلاغه، خطبه 212).

54 - از هر گروهى، افرادى بايد به حركت در آيند تا در دين فهم عميق پيدا كنند و هنگامى كه برگشتند قوم خود را انذار دهند، شايد كه آنها را [از اعمال خلاف‏] بر حذر دارند. (توبه / 122).
55 - ده گفتار، صص 128 - 123.
56 - اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد وقتى خدا و رسول شما را مى‏خوانند براى آن چيزى كه شما را زنده مى‏كند، آن‏ها را اجابت كند. (انفال / 24).
57 - قرآن و سنت مرده را زنده مى‏كند. (نهج البلاغه، خطبه 136).
58 - امر [ولايت‏] ما را زنده كنيد. (بحارالانوار، ج 74، ص 351) [در اين جا عبارت فوق از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است.]
59 - ده گفتار، صص 135 - 129.
60 - مستدرك حاكم / سنن ابى داوود
61 - فرمان را از آسمان به زمين نازل مى‏كند سپس به سوى او بالا مى‏رود در روزى كه مساوى است با هزار سال شما. (سجده/ 5)
62 - كسانى كه [براى ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه‏] وقت تعيين مى‏كنند، دروغگويند. (اصول كافى، ج 1، ص 368).
63 - ده گفتار، صص 143 - 135.
64 - امام صادق عليه‏السلام ميفرمايد: هنگامى كه بدعتها ظاهر شد، بر عالم است كه علمش را آشكار كند وگرنه لعنت خدا بر او باد.
(علل الشرايع، ج 1، ص 236).
65 - ده گفتار، صص 151 - 143.
66 - تحصيل علم بر هر مسلمانى واجب است. (اصول كافى، ج 1، ص 30).
67 - ز گهواره تا گور دانش بجوييد.
68 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: علم را تحصيل كنيد ولو در چين باشد.
(بحارالانوار، ج 1، ص 180).
69 - اگر مى‏دانستيد در نتيجه طلب علم به چه سعادت‏هايى مى‏رسيد، به دنبال آن مى‏رفتيد ولو به قيمت اين كه خون شما در اين راه ريخته شود يا مستلزم اين باشد كه اقيانوس‏ها را بپيماييد. (بحارالانوار، ج 2، ص 177، با كمى اختلاف در تعبير).
70 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: حكمت گمشده مؤمن است، هر جا بيابدش آن را بر مى‏دارد.
(بحارالانوار، ج 2، ص 105).
71 - حكمت گمشده مؤمن است، آن را بگير ولو از اهل نفاق. (نهج البلاغه، حكمت 80).
72 - ده گفتار، صص 164 - 154.
73 - همانا گرامى‏ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست. (حجرات/ 13).
74 - ده گفتار، صص 164 - 154.
75 - ده گفتار، صص 177 - 173.
76 - انما العلم ثلاثة: آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة (اصول كافى، ج 1، ص 22).
77 - خدا نمى‏پسندد كه كافرين بر مسلمانان سيطره و تسلط داشته باشند. (نساء/ 4)
78 - ده گفتار، صص 173 - 165.
79 - انسان در گرو احسان است.
80 - هر كس زمين مرده‏اى را احيا كند، آن زمين از آن او مى‏شود. (بحارالانوار، ج 104، ص 255).
81 - لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلكم امة واحده و لكن ليبلوكم فيما آتيكم فاستبقوا الخيرات. (مائده/48)،
يعنى: براى هر امتى، راه و طريقه‏اى قرار داديم و اگر خدا مى‏خواست، همه را يك امت قرار مى‏داد، ولى چنين نكرد تا شما را با آنچه در اختيارتان قرار داده بيازمايد. پس در كارهاى خير مسابقه دهيد.
82 - ده گفتار، صص 189 - 178.
83 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: همه شما هم مسؤول‏يد و هم تحت مسؤوليت ديگرانيد.
(جامع الصغير، ج 2، ص 289).
84 - شبيه اين مسأله، مسأله جهاد است كه به ما دستور داده‏اند: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم (انفال/ 60) از ما ايجاد رعب در دشمن و حفظ يگان اسلام را خواسته‏اند و ديگر وسيله را تعيين نكرده ند، اين جا هم از ما هدايت و رهبرى و رساندن پيام اسلام به آيندگان را خواسته‏اند، به هر نحوى كه باشد.
85 - ده گفتار، صص 196 - 192.
86 - به راه پروردگارت دعوت كن با حكمت و موعظه نيكو و به بهترين وجه با آن‏ها مجادله و بحث كن. (نحل/ 125).
87 - ضمنا هر جا كلمه رب مى‏آيد عنايتى است به معناى تربيت، و اين جا هم مقام، مقام دعوت و تربيت است.
88 - ما پيغمبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوئيم. (اصول كافى، ج 1، ص 23)
89 - خداوند يارى كند كسى را كه كلام مرا بشنود و حفظ كند و به كسى كه به او نرسيده است برساند. چه بسا شخصى (در ظاهر)داراى فقاهت است اما (در واقع) فقيه نيست. و چه بسا شخصى فقاهت را به شخص فقيه‏تر از خود منتقل مى‏كند. (فروع كافى، ج 5 ص. 293)
90 - ده گفتار، صص 205 - 196.
91 - امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: كسى كه به زمانه خود عالم باشد، وقوع حوادث ناگهانى و پوشييده وى را گيج و حيران نمى‏كند.
(اصول كافى، ج 1، ص 26).
92 - و به انسان سفارش كرديم كه در حق پدر و مادر نيكى كند [چرا كه ] مادرش به دشوارى او را آبستن بوده و به دشوارى او را زاده است و [دوران‏]حمل و از شير گرفتن او سى ماه است، تا آن كه به كمال رشدش برسد و به چهل سالگى برسد: گويد: پروردگارا! مرا توفيق ده كه نعمتى را كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى سپاس بگزارم و كارهاى شايسته‏اى كنم كه آن را بپسندى؛ و فرزندان مرا نيز به صلاح آور من به درگاه تو توبه كرده‏ام و از مسلمانانم.
93 - و كسى كه به پدر و مادرش مى‏گفت: اف بر شما؟ آيا به من وعده مى‏دهيد كه [از گور زنده ]بيرون آورده شوم، حال آن كه نسل‏هاى [بسيارى ]پيش از من بوده‏اند [و زنده نشده‏اند]، و آن دو به درگاه خداوند استغاثه مى‏كنند [و به او مى‏گويند] واى بر تو، ايمان بياور، بى گمان وعده الهى راست است و [او ]مى‏گويد: اين جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست. (احقاف/ 17).
94 - ده گفتار، صص 212 - 205.
95 - ده گفتار، صص 222 - 212.
96 - ده گفتار، صص 228 - 224.
97 - يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلاه من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براى شما بهتر است اگر مى‏دانستيد!
(جمعه / 9)
98 - ده گفتار، صص 239 - 229.
99 - ده گفتار، صص 261 - 260.
100 - مردم را به مصلحت‏هاى دينى و مصلحت‏هاى دنيايى‏شان، آگاه كند. (وسائل الشيعه، ج 1، ص 457).
101 - همان.
102 - ده گفتار، صص 273 - 261.
103 - يعنى سخنان ساير مصيبت خوانان بر امام حسين عليه‏السلام!
104 - يعنى محفوظات و ذهنيات واعظهاى ديگر))! منظور استاد از اين دو تعبير اين است كه چنان افرادى اصلا به متون اصلى مراجعه نمى‏كنند و فقط آن چه را از ديگران شنيده‏اند دوباره بازگو مى‏كنند؛ خواه راست باشد يا دروغ.]
105 - ده گفتار، صص 260 - 246.
106 - ده گفتار، صص 276 - 275.
107 - ده گفتار، صص 284 - 278.
108 - ده گفتار، صص 289 - 284.
109 - [توجه شود كه اين سخنرانى پيش از انقلاب ايراد شده است.]
110 - ده گفتار، صص 295 - 289.
111 - ده گفتار، صص 306 - 295.
112 - آنان آن را دور مى‏بينند و ما نزديك مى‏بينيمش. (معارج / 6)
113 - ده گفتار، صص 315 - 308.
114 - همانا ما پيامبران خود را با ادله و معجزات فرستاديم و برايشان كتاب وميزان عدل نازل كرديم تا مردم به راستى و عدالت گرايند. (حديد/ 25)
115 - همانا خدا خلق را فرمان به عدل و احسان مى‏دهد و به بذل و عطاء خويشاوندان امر مى‏كند و از افعال زشت و منكر و ظلم و نهى مى‏كند. (نحل / 90)
116 - در محراب خود، به خاطر شدت عدالتش كشته شد.
117 - عدل جريان كارها را در مجراى خود قرار مى‏دهد اما جود جريان‏ها را از مجراى اصلى خارج مى‏كند و عدالت سائس و اداره كننده عموم است؛ اما جود و بخشش يك حالت استثنايى است كه در موقع خاص كسى به كسى جود مى‏كند. (نهج البلاغه، حكمت 437).
118 - - اگر اين بيعت‏كنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمى‏نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابد و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مى‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى‏انگاشتم و چون گذشته خود را به كنارى مى‏داشتم. (نهج البلاغه، خطبه 3).
119 - همانا در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت‏تر يابد. (نهج البلاغه، خطبه 15).
120 - بيست گفتار، صص 31 - 8.
121 - (و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‏دهند) مى‏گويند: پدران خود را بر اين عمل يافتيم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است. بگو: خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمى‏دهد. آيا چيزى به خدا نسبت مى‏دهيد كه نمى‏دانيد؟! بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است. (اعراف / 29 - 28).
122 - اين نكته هم خوب است گفته شود: كه واژه سنى كه فعلا در مقابل شيعه به كار مى‏رود، سابقا به اين معنى نبود، بلكه به كسانى گفته مى‏شد كه منكر اصل عدل و منكر حسن و قبح ذاتى افعال بودند؛ لكن چون معتزله تدريجا منقرض شدند و فقط شيعه به عنوان عدليه باقى ماند، بعدها همه مسلمانان غيرشيعه را اهل سنت و جماعت گفتند. ضمنا چنين هم نيست كه همه علماى بعد اهل سنت، اشعرى بودند، بلكه برخى اصل عدل را پذيرفتند و معتزلى شدند، مثل زمخشرى. به هر حال كم كم مجادلات كلامى كاستى گرفت و عقايد هر دسته‏اى در دسته ديگر راه يافت.
123 - بيست گفتار، صص 59 - 34.
124 - بقره / 29.
125 - هر صاحب رمق و حياتى، قوتى و هر دانه‏اى خوردنده‏اى دارد.
126 - حقى براى كسى نيست مگر آنكه بز عهده‏اش هم حقى است و به عهده كسى حقى نيست مگر آنكه براى او و به نفع او هم هست. (نهج البلاغه، خطبه 226).
127 - از براى سوال كنندگان و محرومان بهره‏اى معين در اموال مؤمنين هست. (معارج/ 24 - 25).
128 - بيست گفتار، صص 81 - 62.
129 - به خدا قسم اگر تمام آنچه در زير قبه آسمان است به من بدهند براى اينكه به يك مورچه ظلم كنم به اينكه پوست جوى را از او بگيرم، نمى‏كنم. (نهج البلاغه، خطبه 224).
130 - عوالى اللئالى، ج 1، ص 267.
131 - عبادتگاه دوستان خدا و تجارتخانه اولياى خدا. (نهج البلاغه، حكمت 131).
132 - حكومت با كفر باقى مى‏ماند، ولى با ظلم باقى نمى‏ماند و نابود مى‏شود. (منهج الصادقين، ج 4، ص 463 و تفسير الصافى، ج 2، ص 477).
133 - خداوند مردمى را اگر مصلح باشند هرگز آنها را به سبب يك ظلم هلاك نمى‏كند. (هود / 117).
134 - كنزالاعمال، ج 3، ص 16.
135 - خدايا قوم مرا هدايت كن (و آن‏ها را ببخش) كه آن‏ها جاهلند. (بحارالانوار، ج 35، ص 177).
136 - (بگو اى اهل كتاب) بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است، پيروى كنيم كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را با او شريك قرار ندهيم و برخى، برخى را به جاى خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم. (آل عمران/ 64).
137 - بگو كه هر كس بر حسب ذات و طبيعت خود عملى انجام مى‏دهد. (اسراء/ 84).
138 - - اين كه فقر موجب نقصان دين است؛ يعنى آدمى را كه ايمان قوى نداشته باشد، زود وادار به گناه مى‏كند. اين كه عقل را پريشان مى‏كند، بدين لحاظ است كه عقل و فكر در اثر احتياج و نبودن وسايل زندگى، تعادل خود را از دست مى‏دهند و انسان ديگر نمى‏تواند خوب راجع به مسايل مختلف فكر كند. و اين كه فقر سبب ملامت و تحقير ديگران مى‏شود، شايد مقصود اين باشد كه فقير مردم را مسؤول بدبختى خود خواهد دانست و با آن‏ها دشمنى خواهد كرد.
139 - و نمى‏داند اين كه براى آدمى جز آن چه به سعى خود انجام داده، نخواهد بود؟ (نجم/ 39).
140 - عدالت اين است كه حق هر ذى حقى به خودش برسد.
141 - عدل جريان كارها را در مجراى خود قرار مى‏دهد. (نهج البلاغه، حكمت 437).
142 - آيا ما آنان را كه به خدا ايمان آوردند و به اعمال نيكو پرداختند، مانند مردم مفسد در زمين قرار مى‏دهيم. يا مردن با تقوا و خداترس را مانند فاسقان بدكار جزا خواهيم داد. (ص / 28.
143 - بيست گفتار، صص 143 - 116.
144 - هود/ 6
145 - ابراهيم / 12
146 - آل عمران / 119
147 - بيست گفتار، صص 161 - 146
148 - بيست گفتار، صص 185 - 163
149 - بيست گفتار، صص 188 و 201 - 196
150 - همانگونه كه دانه گندم با گرفتارى و تحمل فشار زندان خاك، رشد و نمو پيدا مى‏كند و به كمال مى‏رسد. تا آتش در كنار چوب عود مشتعمل نشود و داغى و سوزندگى آن عود را نگيرد، بوى خوش عود ظاهر نمى‏گردد. و بدون آتش و درد و سوزش، هنر چوب عود، ظاهر نمى‏گردد.
151 - خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بى پروا بگو، هر چند نابودى تو در آن باشد، اما بدان كه حق موجب نابودى نيست، نجات دهنده است. باطل را همواره رها كن هر چند نجات تو در آن باشد، و هرگز باطل نجات‏بخش نيست و در نهايت سبب نابودى است. (تحف العقول، ص 408).
152 - بيست گفتار، صص 215 - 204.
153 - بيست گفتار، صص 232 - 219
154 - بيست گفتار، صص 251 - 236.
155 - مثلا به آيات ذيل مراجعه شود: بقره، آيه 164؛ جاثيه، آيه 2؛ و فاطر آيه 25.
156 - بيست گفتار، صص 265 - 254
157 - اگر (چيزى را) نمى‏دانستيد، از دانايان بپرسيد. (نحل / 43)
158 - مپرسيد از چيزهايى كه اگر فاش شود غمگين شويد و اندوهناك كند شما را، و اگر بگذاريد تا اين كه قرآن فرود آيد، خود بر شما آشكار شود. خدا از گذشته در گذشت، و خدا آمرزنده و بردبار است و تعجيل در عقوبت نكند. ديگران قبل از شما پرسيدند و كافر شدند. (مائده/ 101 - 102).
159 - بيست گفتار، صص 276 - 269
160 - بيست گفتار، صص 291 - 278
161 - بيست گفتار، صص 310 - 294.
162 - بيست گفتار، صص 321 - 312.
163 - بيست گفتار، صص 339 - 324
164 - (نهج البلاغه، خطبه 185)
165 - بيست گفتار، صص 371 - 360
166 - بيست گفتار، صص 387 - 378.
167 - هيچ يك از ما جز خدا، فرد ديگرى را ارباب خود نداند. (آل عمران. 64)
168 - آزادى معنوى، صص 20 - 15.
169 - حجر / 29
170 - آزادى معنوى، صص 40 - 27.
171 - آزادى معنوى، صص 22 - 21 و 41 - 40
172 - آزادى معنوى، صص 50 - 45.
173 - اما آن كس كه پس از ستم كردن، توبه و جبران نمايد، خداوند توبه او را مى‏پذيرد؛ (و از اين مجازات، معاف مى‏شود؛ زيرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است. (مائده / 39).
174 - آزادى معنوى، صص 77 - 76.
175 - از كلمات عرفا: نيكى‏هاى خوبان، (گاهى) گنانان افراد مقرب است. (كشف الخفاء، ج 1،ص 357).
176 - روى دلم آثار كدورت احساس مى‏كنم و روزى هفتاد بار براى رفع اين كدورت‏ها استغفار مى‏كنم. (سفينة البحار، ج 2،ص 322).
177 - از كسانى نباش كه اميد آخرت دارد اما مى‏خواهد بدون عمل به آن برسد، احساس نياز به توبه مى‏كند، اما هميشه مى‏گويد: هنوز وقت، باقى است، درباره دنيا همچو زاهدان سخن مى‏گويد، اما مثل مشتاقان دنيا در آن كار مى‏كند. (نهج البلاغه، حكمت 150).
178 - آزادى معنوى، صص 57 - 50.
179 - هنگامى كه مى‏خواست غرق شود گفت: ايمان آوردم كه خدايى نيست جز خدايى كه بنى اسراييل به وى ايمان آورده‏اند. (يونس/ 90).
180 - آيا الان [ايمان مى‏آورى‏]؟ در حالى كه تاكنون عصيان كرده‏اى. (يونس/ 91).
181 - امروز روز عمل است و روز حسابرسى است؛ و فردا روز حساب است و وقت عمل نيست. (نهج البلاغه، خطبه 42).
182 - به آن‏ها وعده مى‏دهد و آن‏ها را در آرزوها فرو مى‏برد؛ در حالى كه وعده‏هاى شيطان جز غرور و فريب نيست. (نساء/ 120)
183 - آزادى معنوى، صص 67 - 63
184 - بگو: اى بندگان من - كه بر خويشتن زياده روى روا داشته‏ايد - از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهكاران را مى‏آمرزد. (زمر/ 53)
185 - ناله گنهكاران نزد من دوست‏داشتنى‏تر از تسبيح تسبيح‏كنندگان است. (منهج الصادقين، ج 7،ص 381، با اندكى اختلاف).
186 - نهج البلاغه، حكمت 417
187 - آزادى معنوى، صص 75 - 67
188 - آزادى معنوى، صص 83 - 77.
189 - و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد؛ ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را ميدانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم.
(ق / 16)
190 - عبوديت گوهرى است كه ظاهرش عبوديت و كنه و نهايتش ربوبيت است. (مصباح الشريعه،ص 7)
اين مطلب را حضرت به فضيل عياض - زمانى كه توبه كرده بود و از عرفا و زهاد زمان خود به حساب مى‏آمد - فرمود. امام نمى‏خواهد بگويد كه يك بنده از بندگى به خدايى مى‏رسد، نه؛ در تعبيرات ائمه هرگز چنين مطلبى نمى‏آيد.
اصلا ربوبيت به معنى تسلط و خداوندگارى است و فرق است ميان خدايى و خداوندگارى.
هركس مالك هر چيزى هست، رب و خداوندگار آن چيز هم هست. ما به خداوند هم كه رب مى‏گوييم از اين باب است كه خداوندگار و صاحب حقيقى تمام عالم است.
191 - انّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر (عنكبوت / 45)
192 - اءنّ تقوى الله حمت اولياء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته. (نهج البلاغه، خطبه 114)
193 - يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون؛ اى افرادى كه ايمان آورديد! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا با تقوا شويد.
(بقره / 183)
194 - پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راجع به قوه خيال كه در اختيار انسان در نيامده است مى‏فرمايد: انما مثل هذا القلب كمثل ريشة فى فلاة معلقة على شجرة تقلبها الريح ظهر البطن
(مسند احمد بن حنبل، ج 4،ص 408)
مثل دل انسان‏ها (كه منظور قوه خيال انسان‏هايى است كه با عبادت تمرين پيدا نكرده‏اند)، مثل يك پر است كه در صحرايى به يك شاخه درخت آويزان است كه ثابت نمى‏ماند و با حركت باد دائما از اين رو به آن رو مى‏شود.
195 - طه/ 14
196 - مسأله تصرف در جهان خارج معمولا با تعبير ولايت تكوينى بيان مى‏شود. اين مسأله را نبايد اين طور بفهميم كه خداوند - العياذ بالله - كار جهان را به انسانى واگذار كرده و خودش كنار رفته است. ولايت يعنى تسلط و قدرت، و مراحل ولايت و تسلط، همانطور كه ذكر شد از راه عبوديت و بندگى خدا حاصل مى‏شود؛ يعنى انسان قدم به قدم پيش مى‏رود تا پس از تسلط بر چشم و گوش و ديگر اعضا و تسلط بر غرايز و تسلط بر نفس، به جايى مى‏رسد كه تسلطى هم بر جهان تكوين پيدا مى‏كند.
197 - امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: نماز، ستون دين است. (وسائل الشيعه، ج 3،ص 17)
198 - امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: اگر نماز قبول شود، ساير اعمال قبول مى‏شود و اگر نماز رد شود، ساير اعملا رد مى‏شود. (وسايل الشيعه، ج 3،ص 268).
199 - نماز، مايه تقرب هر انسان متقى [به خدا] است. (نهج البلاغه، حكمت 131)
200 - پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و همراهشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم براى قسط قيام كنند. (آل عمران/ 110)
201 - شما بهترين امتى هستيد كه در ميان مردم آمده‏ايد، [چون‏] امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد. (آل عمران / 110)
202 - به بعضى ايمان مى‏آوريم و به بعضى كافر مى‏شويم. (نساء/ 150)
203 - فتح/ 29
204 - آزادى معنوى، صص 130 - 121
205 - جن و انس را نيافريديم مگر براى اين كه مرا عبادت كنند. (ذاريات/ 56)
206 - آن‏ها كسانى‏اند كه تجارت و خريد و فروش آنها را از ياد خدا مشغول نمى‏كند. (نور/ 37)
207 - خدا به عظمت در روح آن‏ها جلوه كرد، پس هر چه غير خداست در نظرشان كوچك شد. (نهج البلاغه، خطبه 193)
208 - شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مى‏گردانيم و بار ديگر از خاك بيرون مى‏آوريم. (طه/ 55)
209 - خدا را، خدا را درباره نماز، كه استوانه خيمه دين شماست. (نهج البلاغه، نامه 47)
210 - اءنّ شفاعتنا لن تنال مستخفا للصلوة (وسائل الشيعه، ج 3،ص 17)
211 - آزادى معنوى، صص 131 و 153 - 137.
212 - كسانى كه ايمان آوردند و هجرت و جهاد كردند. (آل عمران/ 195)
213 - هجرت به حكم و وضع اولش باقى است. (نهج البلاغه، خطبه 189)
214 - آزادى معنوى، صص 160 - 157 و 169 و 183.
215 - البته مقصود اين نيست كه انسان دائم السفر باشد و هيچ وطنى نداشته باشد.
216 - بگو در زمين گردش كنيد. (نحل/ 69)
217 - آيا در زمين گردش نمى‏كنند؟ (روم/9).
218 - كسانى‏اند كه ملائكه آن‏ها را قبض روح مى‏كنند؛ در حالى كه آن‏ها به خود ظلم كردند. فرشتگان مى‏پرسند: در چه حالى بوديد؟ مى‏گويند: ما در زمين تحت استضعاف بوديم. مى‏گويند: آيا مگر زمين خدا وسيع نبود كه در آن هجرت كنيد.
(نساء/ 97)
219 - آزادى معنوى، صص 162 - 160 و 188 - 184.
220 - رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: مهاجر كسى است كه از گناهان هجرت كند.
(وسائل الشيعه، ج 8،ص 597)
221 - كسى كه از خانه‏اش خارج مى‏شود؛ در حالى كه به سوى خدا و رسولش دارد هجرت مى‏كند، مرگ وى را دريابد، پس اجر او بر خداست. (نساء/ 100)
222 - رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم مى‏فرمايد: مجاهد كسى است كه با نفس خود جهاد كند.
(وسايل الشيعه، ج 11،ص 124)
223 - آزادى معنوى، صص 175 - 169.
224 - كسى كه نجنگد و فكر جنگ را در ذهنش نپروراند، وقتى بميرد، در شعبه‏اى از نفاق مرده است.
225 - آزادى معنوى، صص 163 - 162 و 177 - 175.
226 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: كسى كه هجرتش براى خدا و رسولش باشد، پس هجرتش بارى خدا و رسول است، وكسى كه هجرتش به خاطر مالى باشد كه به دست آورد يا زنى كه به او برسد، پس هجرتش براى آن چيزى است كه به خاطرش هجرت كرده است.
(دعائم الاسلام، ج 1،ص 4)
227 - نساء / 100. در اين آيه، شروع حركت را من بيته؛ يعنى از خانه‏اش، گفته كه اشاره به هجرت جسمانى است و مقصد را نه يك مقصد جسمانى بلكه الى الله ذكر كرده و بدين سان توام بودن هجرت جسمانى و روحانى را نشان داده است.
228 - آزادى معنوى، صص 165 - 162
229 - آزادى معنوى، صص 193 - 188.
230 - روح خود را از هر كار پستى برتر بدار هر چند كه تو را به سوى آن چه رغبت دارى سوق دهد، زيرا كه تو در مقابل آن چه از روحت مى‏بخشى هرگز چيزى دريافت نخوهى كرد. (نهج البلاغه، نامه 31)
231 - كسى كه طمع را شعار خود قرار داده، خود را حقير كرده، و كسى كه رنج خود را براى ديگران بازگو مى‏كند، تن به خوارى داده و كسى كه هواى نفس خود را بر خودش غلبه مى‏دهد، به خودش اهانت كرده و خود را پست كرده است. (نهج البلاغه، حكمت 2)
232 - از كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و لذا خدا كارى كرد كه آن‏ها خود را فراموش كنند. (حشر/ 19)
233 - به راستى كه من مرگ را جز سعادت و زندگى با اين ستمگران را جز ملامت و افسردگى روح نمى‏بينم. (لهوف،ص 69)
234 - آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود، و كسى باطل را نهى نمى‏كند؟ در چنين شرايطى مؤمن بايد مرگ را طلب كند. (تحف العقول،ص 245)
235 - من مانند يك آدم پست، دست به دست شما نمى‏دهم و مانند يك برده هرگز نمى‏آيم اقرار كنم كه من اشتباه كردم. (ارشاد مفيد،ص 235)
236 - آزادى معنوى،ص 211 - 199
237 - واى بر شما، اى شيعيان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از آخرت نمى‏ترسيد، لا اقل در دنيايتان شرافت و حريت داشته باشيد. (لهوف،ص 105)
238 - اعراب گفتند: ايمان آورديم. بگو: شما ايمان نياورده‏ايد، بلكه بگوييد: اسلام آورديم زيرا ايمان هنوز در قلب‏هاى شما وارد نشده است. (حجرات/ 14)
239 - كسانى كه به غيب ايمان مى‏آورند. (بقره/ 3)
240 - البته توجه كنيم ايمان به غيب اين نيست كه به هر ادعاى غيب گويى ايمان آوريم، بلكه نبايد منكر غيب و حقايق نهانى بود؛ هر غيبى نشانه‏ها و آثارى در اين دنيا دارد كه از طريق آن مى‏توان به آن پى برد. در مثال فوق از طريق دستگاه‏هاى گيرنده به وجود امواج راديويى پى مى‏بريم.
241 - آزادى معنوى، صص 232 - 219
242 - [استاد، نظر نهايى خود را به جلسه ديگر موكول كرده‏اند كه ظاهرا تشكيل نشده يا نوارش موجود نيست، علاقمندان مى‏توانند به كتاب انسان كامل ايشان مراجعه فرمايند؛ به طور مختصر مى‏گوييم كه از نظر ايشان، انسانيت حقيقى، رشد كامل و هماهنگ همه اين كمالات است؛ نه رشد دادن بعضى و رها كردن بعضى ديگر.]
243 - آزادى معنوى، صص 245 - 235
244 - از روحم در او دميدم. (حجر/ 29 و ص /72)
245 - او كسى است كه هر چه در زمين است همگى را براى شما آفريد. (بقره/ 29)
246 - انسان يك تفاوت اساسى با حيوان دارد و آن اين است كه جنبه‏هاى انسانى انسان در انسان بالقوه‏اند اما در حيوانات، جنبه‏هاى حيوانى‏شان از همان ابتدا بالفعلند. يك اسب بالفعل اسب به دنيا مى‏آيد؛ ولى يك انسان، اولى كه به دنيا مى‏آيد كاملا بالقوه است و معلوم نيست در آينده چه شود. امكان دارد واقعيتش در آينده واقعيت يك گرگ شود يا يك خوك يا...؛ در صورتى كه شكل وى، شكل انسان است و به تعبير اميرالمؤمنين عليه‏السلام الصورة صورة انسان، و القلب قلب حيوان.
247 - ما راه را به او نشان داديم، تا شكرگزار شود يا كفران كند. (انسان/ 3)
248 - همانا من در زمين جانشينى مى‏گذارم. (بقره/ 30)
249 - همه اسمها را به آدم آموخت. (بقره/ 31)
250 - هنگامى كه به فرشتگان گفتيم: بر آدم سجده كنيد، پس سجده كردند جز ابليس. (بقره / 34)
251 - و كسى است كه تمام آن چه در زمين است را براى شما آفريد. (بقره/ 29)
252 - نور/ 35
253 - حديد/ 3
254 - آزادى معنوى، صص 264 - 249
255 - اول الدين معرفة الله (نهج البلاغه، خطبه 1)
256 - ابراهيم/ 26 - 24.
257 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 15 - 11
258 - نهج البلاغه، خطبه 1
259 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 21 - 17
260 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 26 - 23.
261 - (نهج البلاغه، حكمت 133)
262 - زمر/ 15
263 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 30 - 27
264 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 34 - 31
265 - اصول كافى، ج 5،ص 12
266 - كنز العمال، ج 11،ص 413، با تعبيرى مشابه‏
267 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 38 - 35
268 - بقره / 189
269 - نحل/ 97
270 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 42 - 39
271 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 46 - 43
272 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 50 - 47
273 - نهج البلاغه، حكمت 126
274 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 54 - 51
275 - الفقيه، ج 1،ص 403.
276 - مومنون / 100 - 99
277 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 60 - 55
278 - نهج البلاغه، حكمت 150
279 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 64 - 61
280 - نهج البلاغه، خطبه 90
281 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 69 - 65
282 - اى صاحبان ايمان و دلهاى بيدار تقوا داشته باشيد و مراقب خويش باشيد كه چه پيش مى‏فرستيد. باز هم تقواى الهى داشته باشيد و بدانيد كه خدا از همه كارهاى شما آگاه است. (حشر/ 18)
283 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 74 - 71
284 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 78 - 75
285 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 73 - 169
286 - بحارالانوار، ج 73،ص 169
287 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 89 - 85
288 - نهج البلاغه، نامه 31
289 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 100 - 91
290 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 104 - 101
291 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 108 - 105
292 - حكمت‏ها و اندرها، صص 123 - 109
293 - نهج البلاغه، خطبه 240
294 - نهج البلاغه، نامه 37
295 - نهج البلاغه، خطبه 22. 137
296 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 137 - 125
297 - حكمت و علم از اطراف و جوانبش مثل آب كه از چشمه مى‏جوشد، مى‏جوشيد.
298 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 15 - 139
299 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 161 - 151
300 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 167 - 163
301 - انفال / 29
302 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 173 - 169
303 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 182 - 175
304 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 188 - 183
305 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 198 - 195
306 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 202 - 199
307 - بگو خدايا بر دانش من بيفزا. (طه/ 14)
308 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 208 - 203
309 - نهج البلاغه، حكمت 153
310 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 213 - 209
311 - نهج البلاغه، حكمت 153
312 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 218 - 215
313 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 22 - 219
314 - نهج البلاغه، خطبه 216
315 - نهج البلاغه، خطبه 157
316 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 226 - 223
317 - منية المريد،ص 10
318 - امام صادق عليه‏السلام، بحارالانوار، ج 74،ص 391
319 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 230 - 227
320 - رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: خدايا! مردان و زنان مؤمن را بيامرز.
(الامالى للصدوق،ص 541)
321 - اى مردم با ايمان از راه منت گذاشتن بر كسان و آزار دادن به فقيران اعمال خير و انفاقات و احسانات خود را باطل و ضايع نكنيد مانند كسى كه به واسطه رياكارى و تظاهر و خودنمايى مال خود را انفاق مى‏كند و عمل خود را ضايع مى‏گرداند. (بقره / 226)
322 - بقره/ 261
323 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 234 - 231
324 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 245 - 235
325 - نهج البلاغه، حكمت 153
326 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 250 - 247
327 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 271 - 251
328 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 277 - 273
329 - يس / 70
330 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 283 - 279
331 - حكمت‏ها و اندرزها، صص 288 - 285
332 - حج/ 32
333 - امروز هم به دروغ تعريف مى‏كنند بابك با اعراب مى‏جنگيده است. كجا چنين بوده؟ خير، بابك را ايرانى‏ها كشتند و 250 هزار كشته دادند. عرب كه اصلا نژاد كوچكى بود و اين همه آدم نداشت. بابك در زمان معتصم بود و با اسلام مى‏جنگيد نه با اعراب.
ايرانى‏ها اگر وى را عنصرى ضد اسلامى تشخيص نمى‏دادند، كه به نفع معتصم با بابك نمى‏جنگيدند. ايرانى‏ها اتفاقا از معتصم بسيار متنفر بودند، اما در عين حال حاضر نبودند به قيمت جنگيدن با معتصم، بابك را تاييد كنند. باز ميان بابك و معتصم، معتصم را ترجيح دادند. شما اگر اسم دشمنان بابك را نگاه كنيد همه ايرانى است. مثلا سردارشان افسرى بود به نام افشين.
334 - اين كه امروزه مثلا چهلم و... مى‏گيرند، به اين معنا اشكال ندارد كه كسى بخواهد در روز چهلم يا چهل و يكم يا هر روز ديگرى براى مرده‏اش خيرات بدهد. اما اين كه اسلام در خصوص چهلم مثلا، و نه سى و نهم يا چهل و يكم، مطلبيا مده باشد، خير. چنين چيزى نداريم.
335 - ثواب الاعمال،ص 150
336 - حج / 32
337 - شبيه به اين عبارت در مستدرك الوسايل، ج 10،ص 318 آمده است.
338 - مرحوم آيةالله حاج آقا حسين قمى (ره) قرار بود تلگراف تسليتى به يكى از دوستانش كه پدرش مرحوم شده بود بدهد. متن را كه دادند ايشان امضا كند نوشته بود با كمال تاسف، مصيبت وارده را تسليت مى‏گوييم ايشان كه خيلى مقيد بودند، كه در الفاظشان مبالغه نشود، گفتند: خير، چون من كمال تاسف را ندارم، و تعارف دروغ هم نبايد كرد.
339 - توجه شود كه اين سخنان در زمان رژيم طاغوت ايراد شده است.
340 - شادى و خوشحالى‏اش، در چهره [او نمايان‏] و ناراحتى و غمش در سينه او [پنهان ]است. ( نهج البلاغه، حكمت 333)
341 - بگذريم كه در مورد وجود زرتشت هم به لحاظ تاريخى ترديد هست چه رسد به شمايلش‏
342 - حجرات/ 13
343 - حجرات/ 13
344 - نور/ 2
345 - قلم / 51
346 - فقط در اين جا هم نيست، در حديث وارد شده كه در سه جا با اين كه مخاطب، فرد است به صيغه جمع بگوييم. اول كسى كه عطسه مى‏كند، بگوييم: يرحمكم الله؛
دوم در مواقعى كه طلب عافيت مى‏كنيم: مثلا به كسى از حمام مى‏آيد، بگوييم: عافاكم الله و سوم در سلام كردن.
347 - قضيه چنين بود كه در زمان خليفه دوم، چون مى‏دانستند اسلام از دنباله روى ديگران خوشش نمى‏آيد، جلسه‏اى تشكيل دادند كه مبدأ تاريخ مستقلى ابتكار كنند. هر كس نظرى داد. برخى وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، ولادت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و... را مطرح كردند. اما اينها چون يادآور حادثه‏اى غم‏انگيز، يا ياد آور زمان كفر اغلب مسلمانان بود، پذيرفته نشد. پيشنهاد حضرت على عليه‏السلام اين بود كه مبدأ تاريخ، هجرت باشد، زيرا در اين زمان بود كه مسلمانان مستقل شدند و از خود حكومت تشكيل دادند و همه عبادات و اعمالشان علنى گرديد؛ يعنى اگر مى‏خواهيم مبدأ تاريخ مستقل بگيريم، همان مبدأ استقلالامان را قرار دهيم. و اين پيشنهاد پذيرفته شد.
348 - خلاصه‏اى از متن پياده شده سخنرانى استاد.
349 - امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:
دوائك فيك و ما تشعر
و دائك منك و ما تبصر
(مرآة العقول، ج 11،ص 361)
350 - و هر انسانى، اعمالش را بر گردنش آويخته‏ايم، و روز قيامت، كتابى براى او بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى‏بيند. (اين همان نامه اعمال اوست.) (اسراء / 13)
351 - خصال،ص 417
352 - چون فال بد زدى، برو و اقدام كن و چون ظن و گمان داشتى، قضاوت مكن و چون حسد بردى، تجاوز منما. (وسائل الشيعه، ج 8،ص 263)
353 - با ايام و روزگار اعلام دشمنى نكنيد، كه در آن صورت آن‏ها دشمن شما مى‏شوند. (بحارالانوار، ج 50،ص 194)
354 - قمر/ 19
355 - فصلت/ 16
356 - ذبايح جن يعنى شخصى ميرود خانه‏اى مى‏خرد يا چشمه‏اى را استخراج و جارى مى‏كند يا مثل اين كارها، بعد گوسفندى را مى‏كشد براى آن كه جلوى شومى و نحوست را بگيرد [كه اكنون ما به جاى آن مى‏گوييم از ترس چشم‏زخم مردم‏] كه اگر اين كار را نكند جنها مى‏آيند و زيان مى‏رسانند، كه پيامبر اين عمل را باطل دانست و از آن نهى كرد. (مستدرك الوسايل، ج 16،ص 200)
357 - توجه شود كه اكثر رواج نجوم احكام در زمان امام هادى عليه‏السلام بوده است.
358 - منظور يا چهارشنبه آخر ماه يا آخر سال است كه اگر دومى باشد بر مسأله چهارشنبه سورى منطبق مى‏شود.
359 - خدايا! هيچ نحوستى نيست، مگر نحوستى كه تو بخواهى و هيچ خيرى نيست، مگر خيرى كه تو بخواهى، و هيچ خدايى جز تو نيست و كسى جز تو نيكى‏ها را محقق نمى‏كند و گناهان را از بين نمى‏برد، و هيچ تغيير و تبديل و هيچ نيرو و توانى نيست، جز به وسيله خداوند بلندمرتبه و بزرگ. (اصول كافى، ج 40،ص 285)
360 - تحف العقول،ص 482
361 - اين كه مى‏گوييم دفاع از سيزده، به تأسى از همين جمله است.
362 - خلاصه‏اى از متن پياده شده سخنرانى استاد.
363 - يكى از محققان مى‏نويسد: وقتى انگليسى‏ها وارد هندوستان شدن، دستور دادند گلستان سعدى براى مدارس چاپ نشود زيرا سعدى بد آموزى كرده و گفته است: دروغ مصلحت‏آميز به از راست فتنه‏انگيز؛ و اين سخن، بچه‏ها را به دروغ گفتن تشويق مى‏كند، ولى وقتى تحقيق كردند، ديدند علت حقيقى اين بوده كه سعدى اول گلستان مى‏گويد:

اى كريمى كه از خزانه غيب
گبر و ترسا وظيفه خور دارى
دوستان را كجا كنى محروم
تو كه با دشمنان نظر دارى

اگر بچه هندى بياموزد ترسا يعنى مسيحى، و انگليسى‏هاى استعمار گر دشمن خدا هستند، از حالا بذر دشمنى را در خودش پرورش مى‏دهد. خوب دشمن كه اين قدر در كارش زيرك است، چرا ما هشيار نباشيم.
364 - ما پدرانمان را به عقايد و آيينى يافتيم و ما هم در پى آن‏ها مى‏رويم. (زخرف/ 23)
365 - والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و اءنّ الله لمع المحسنين. (عنكبوت / 69).
366 - مجموعه مقالات، صص 274 - 259
367 - در آن روز هيچ كس جز به فرمان خدا سخن نگويد، پس خلق بر دو فرقه مى‏شوند، برخى شقى و بد روزگارند و بعضى سعيد و خوشوقت، اما اهل شقاوت در آتش دوزخ هستند...، اما اهل سعادت در بهشت مى‏باشند. (هود/ 105، 106، 108)
368 - مجموعه مقالات، صص 79 - 75
369 - ممكن است چيزى براى باصره لذت باشد، ولى چون براى آن مضر است سعادت محسوب نشود.
370 - اى انسان تو در راه پروردگارت سخت مى‏كوشى و به لقاى او نايل خواهى شد. (انشقاق/ 6)
371 - مجموعه مقالات، صص 82 - 79
372 - متأسفانه اين طرز تفكر كه ناشى از بدبينى فلسفى است و با توصيه اسلامى تباين دارد در ميان مسلمين به نام زهد و ترك دنيا رايج شده است.
373 - على رغم پيشرفت علوم، بشر هنوز همان اندازه كه علما و فلاسفه در دو هزار و پانصد سال قبل اختلاف نظر داشته‏اند امروز هم درباره سعادت، آراى مختلف و متناقض وجود دارد.
374 - مجموعه مقالات، صص 88 - 82
375 - اگر همه چيزى قابل وصول نيست، همه آن نبايد رها شود (بلكه بايد مقدار قابل وصول را به دست آورد.)
376 - نهج البلاغه، خطبه 74.
377 - شش مقاله، صص 8 - 3
378 - شش مقاله، صص 13 - 8
379 - چون در هر نفاقى دروغ هم مستتر است. دروغ گاهى در لفظ و گفتار است و گاهى در تظاهر و رفتار؛ يعنى انسان خود را به گونه‏اى نشان مى‏دهد كه نيست.
380 - مسأله نفاق، صص 16 - 13 و 23 - 18 و بخش دوم 41 - 35
381 - مسأله نفاق، صص 11 - 6 و بخش دوم 16 - 15 و 35 - 30
382 - منافقون/ 4
383 - قرآن گروه منافقان را از مشركان جدا مى‏سازد و گاه به آن‏ها با خشم بيشترى نگاه مى‏كند و آن‏ها را مستحق عذاب بيشترى از كافران مى‏شمارد اءنّ المنافقين فى الدرك الاسفل من النار؛ منافقين در پايين‏ترين و سخت‏ترين طبقات جهنم خواهند بود (نساء/ 14)، پس معلوم مى‏شود كه آن‏ها از كفار بدترند و وضع بدترى دارند.
384 - من از فقر مادى بر امتم نگران نيستم، بلكه از بى تدبيرى (فقر فكرى و معنوى) آن‏ها نگرانم. (عوالى اللئالى، ج 4،ص 39)
385 - مسأله نفاق، صص 18 - 16 و 28 - 26 و بخش دوم 35 - 33
386 - اگر كسى بخواهد بفهمد سياست حضرت على عليه‏السلام و عمر چگونه سياستى بود و كداذم يك از اين دو سياست با قرآن منطبق است، از اين جريان مى‏تواند به خوبى اين مسأله را درك كند.
387 - مسأله نفاق، صص 26 - 23 و بخش دوم 16 - 9
388 - كل يتقرب الى الله عز و جل بدمه (بحارالانوار، ج 22،ص 274)
389 - مسأله نفاق، صص 24 - 28
390 - مسأله نفاق، بخش دوم، صص 23 - 17
391 - مسأله نفاق، بخش دوم، صص 27 - 23
392 - مسأله نفاق، بخش دوم، صص 47 - 41
393 - داستان راستان، صص 16 - 15
394 - همان،ص 19.
395 - همان، صص 33 - 32
396 - داستان راستان، صص 18 - 17
397 - داستان راستان، صص 20 - 19
398 - انسان و سرنوشت،ص 9
399 - [براى آشنايى با چگونگى نگارش داستان‏ها توسط استاد مطهرى، در پايان اين كتاب (صد گفتار)، نه داستان برگزيده، در نه موضوع طبقه بندى شده را نقل كرده‏ايم. لازم به ذكر است كه برخى از داستانها به علت چندجانبه بودن، در بيش از يك موضوع طبقه بندى شده‏اند، و لذا جمع شماره‏هاى فوق بيش از 125 مى‏شود.]
400 - داستان راستان، صص 22 - 20
401 - داستان راستان،ص 7
402 - منية المريد،ص 10
403 - داستان راستان، صص 26 - 25
404 - انعام / 160
405 - انعام / 160
406 - (مائده/ 27)
407 - وسائل‏الشيعه، جلد 2، ص 57
408 - داستان راستان، صص 181 - 178
409 - بحار الانوار، جلد 11، ص 105
410 - الكنى و الالقاب، ج 2،ص 153
411 - داستان راستان، صص 135 - 134
412 - نفثة المصدور، ص 4
413 - داستان راستان، صص 47 - 46
414 - داستان راستان،ص 33
415 - داستان راستان، صص 239 - 237
416 - بحارالانوار، ج 11،ص 121
417 - داستان راستان، صص 108 - 106
418 - شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 574
419 - داستان راستان، صص 299 - 297