5. استفاده از جنبه‏هاى مثبت براى تعليم اخلاق:

اكثر قريب به اتفاق داستان‏ها، جنبه مثبت دارند و درباره ارزش‏ها و فضايل اخلاقى سخن مى‏گويند، و فقط چند داستان (مثل داستانهاى شماره 49 و 50) با نشان دادن يك امر ضد ارزش يا نقطه ضعف اخلاقى، تنبه و تذكر داده است و به روشى كه لقمان ادب آموخت، مى‏خواهد ادب بياموزاند، اما از آن جا كه در ميان مردم عوام، افراد لقمان‏صفت خيلى كم است، لذا اين روش در همين چند مورد محدود شده است.

6. جامعيت و تفكر نظام‏مند در ارايه داستان‏ها:

استاد مطهرى در مقدمه كتاب انسان و سرنوشت - كه اول بار در سال 1345 منتشر شد - مى‏گويند:
مسأله علل انحطاط مسلمين قريب 20 سال است كه ذهن مرا به خود مشغول كرده است.(398)
با توجه به اين گفته، مى‏توان يقين داشت كه تدوين كتاب داستان راستان، يك كار كاملا برنامه ريزى شده و از روى انگيزه و هدف مشخص در راستاى مبارزه با انحرافات و بدفهمى‏ها نسبت به تعاليم اسلام بوده، خصوصا كه فاصله نوشتن جلد اول و دوم آن، قريب 4 سال مى‏شود.
جامعيت و توجه به جنبه‏هاى مختلف تعاليم اسلامى در گردآورى داستانهاى اين كتاب به گونه‏اى است كه اين داستانها هم به مقام انديشه ناظرند، هم به مقام عمل، و در مقام عمل هم به عمل فردى توجه دارند و هم به عمل اجتماعى، و در همه اين موارد، هم بايدها بيان شده، هم نبايدها؛ و اگر به اين مجموعه از اين نظر بنگريم، كاملا در خواهيم يافت كه چرا استاد مطهرى مدعى بود كه علاوه بر تعاليم اخلاقى و اجتماعى، روح تعاليم اسلام را در اين داستانها مى‏توان يافت.
براى درك بهتر جامعيت و تفكر نظام‏مند استاد مطهرى در تنظيم داستان‏هاى اين كتاب، نگاهى مى‏اندازيم به طبقه‏بندى موضوعى اين داستان‏ها:
الف - در مقام انديشه (جمعا 34 داستان)
الف - 1) در باب فضيلت انديشه و علم و عالم و احترام به آزادى انديشه و پرهيز از تعصب، 15 داستان.
الف - 2) در باب اصلاح تصورات غلط از دين و كج انديشى‏ها و افراط و تفريطها، 19 داستان.
ب - در مقام عمل فردى (جمعا 28 داستان)
ب - 1) در باب لزوم انجام امور اخلاقى و عبادى، مانند زهد، تقوا، ايمان، نماز و دعا، 19 داستان.
ب - 2) در باب پرهيز از امور ناشايسته اخلاقى همچون غرور، غفلت، ثروت‏اندوزى، خوردن مال حرام، شرابخوارى، و...9 داستان.
ج - در مقام عمل اجتماعى (جمعا 102 داستان)
ج - 1) در باب رعايت اخلاق اسلامى در سلوك اجتماعى همچون حسن خلق، مدارا و پرهيز از بددهنى، و رعايت عزت نفس، و تواضع، رعايت حقوق ديگران، و تأثير اين امور در جلب مردم به ديندارى، 48 داستان.
ج - 2) در باب اهميت كار و تلاش و پرهيز از سربار مردم بودن و رهبانيت به بهانه قضا و قدر و توكل، 18 داستان.
ج - در باب ولايت و رهبرى و حكومت و ايستادگى در برابر حكام جور، 15 داستان.
ج - 4) در باب عدالت اجتماعى، اقتصادى، سياسى، و قضايى، 15 داستان.
ج - 5) در باب جهاد و امر به معروف و تحمل سختى‏ها در راه دين، 16 داستان.(399)

7. وجه تسميه كتاب:

چنان كه خود استاد متذكر شده، اولاً چون غالب قهرمانان اين داستان‏ها كسانى هستند كه راست رو و بر صراط مستقيمند و در قرآن كريم نيز صديقين ناميده شده‏اند، نام داستان راستان بر داستان زندگى آن‏ها سزاوار است، ثانياً چون معمولا مخاطبان و خوانندگان داستان‏ها افرادى هستند كه مى‏خواهند در راه راست گام بردارند، اين كتاب براى آن‏هاست و به اين معنى نيز داستان راستان است.
ثالثا اين داستانها ساخته وهم و خيال نيست، بلكه حوادثى است كه در دنيا واقع شده و با كمال صداقت و راستى ضبط شده و لذا مناسب بود كه ماده راستى جزء نام اين كتاب قرار داده شود.

8. اخلاص در نگارش كتاب:

اخلاص و صفاى باطنى استاد مطهرى در نگارش داستان راستان در دو جا ظهور و بروز مى‏يابد؛ يكى اين كه استاد على‏رغم قبول زحمت تحقيق و نگارش مجموعه داستانها در مقدمه كتاب مى‏گويد: فكر اوليه تهيه اين اثر از آن شخص ديگرى بوده است و به اين ترتيب نشان مى دهد كه هدف او از انجام اين كار تنها انجام وظيفه در راستاى ترويج تعاليم اسلامى بوده و در اين ميان اجازه نداد كه غرور و خودپسندى و ديگر اغراض غير الهى او را از امانتدارى و تجليل از ديگر خدمتگزاران تعاليم اسلامى غافل نمايد.
نشانه ديگر اخلاص استاد مطهرى در نگارش كتاب داستان راستان اين است كه ايشان پس از تاليف و چاپ كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم در جامعه به عنوان يك متفكر و فيلسوف بزرگ و يك شخصيت علمى موفق در مبارزه با مكاتب فلسفى غرب شناخته شده بود.
در چنان شرايط و با قضاوتى كه افكار عمومى درباره شخصيت و عملكرد ايشان داشت، طبيعى بود كه نگارش يك كتاب داستان براى بچه‏ها دور از انتظار و كسر شأن، تلقى مى‏شد، اما اخلاص و احساس وظيفه و توجه به اهميت كار و نتايج آن و بى توجهى به قضاوت و بلكه ملامت ديگران باعث شد كه استاد مطهرى با جديت به تاليف اين كتاب اقدام نمايد و حتى به خاطر آن چند تاليف علمى ديگر خود را كنار بگذارد. با توجه به اهميت اين موضوع و نياز جامعه علمى، به طرز تفكر استاد مطهرى، در اين جا عين سخنان ايشان درباره اين موضوع را نقل مى‏كنيم:
در مدتى كه مشغول نگارش يا چاپ اين داستانها بودم، بعضى از دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندى اين كتاب، از اينكه من كارهاى به عقيده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا كنار گذاشته، به اين كار پرداخته‏ام، اظهار تأسف مى‏كردند و ملامتم مى‏نمودند كه چرا چندين تأليف علمى مهم را در رشته‏هاى مختلف به يكسو گذاشته‏ام و به چنين كار ساده‏اى پرداخته‏ام؛ حتى بعضى پيشنهاد كردند كه حال كه زحمت اين كار را كشيده‏اى، پس لااقل به نام خودت منتشر نكن! من گفتم چرا؟ مگر چه عيبى دارد؟ گفتند: اثرى كه به نام تو منتشر مى‏شود لااقل بايد در رديف همان اصول فلسفه باشد؛ اين كار براى تو كوچك است. گفتم: مقياس كوچكى و بزرگى چيست؟ معلوم شد مقياس بزرگى و كوچكى كار در نظر اين آقايان مشكلى و سادگى آن است و كارى به اهميت و بزرگى و كوچكى نتيجه كار ندارند؛ هر كارى كه مشكل است بزرگ است و هر كارى كه ساده است كوچك.
اگر اين منطق و اين طرز تفكر مربوط به يك نفر يا چند نفر مى‏بود، من در اينجا از آن نام نمى‏بردم، متأسفانه اين طرز تفكر - كه جز يك بيمارى اجتماعى و يك انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامى چيز ديگرى نيست - در اجتماع ما زياد شيوع پيدا كرده، چه زبانها را كه اين منطق نبسته و چه قلمها را كه نشكسته و به گوشه‏اى نيفكنده است؟
به همين دليل است كه ما امروز از لحاظ كتب مفيد و مخصوصا كتب دينى و مذهبى سودمند، بيش از اندازه فقيريم. هر مدعى فضلى حاضر است ده سال يا بيشتر، وقت صرف كند و يك رَطب و يابس به هم ببافد و به عنوان يك اثر علمى، كتابى تأليف كند و با كمال افتخار نام خود را پشت آن كتاب بنويسد، بدون آنكه يك ذره به حال اجتماع مفيد فائده‏اى باشد، اما از تأليف يك كتاب مفيد، فقط به جرم اينكه ساده است و كسر شأن است، خوددارى مى‏كند.
نتيجه همين است كه آنچه بايسته و لازم است نوشته نمى‏شود و چيزهايى كه زائد و بى‏مصرف است پشت سر يكديگر چاپ و تأليف مى‏گردد.
چه خوب گفته خواجه نصير الدين طوسى:

افسوس كه آنچه برده‏ام باختنى است
بشناخته‏ها تمام نشناختنى‏ها است
برداشته‏ام هر آنچه بايد بگذاشت
بگذاشته‏ام هر آنچه برداشتنى است

عاقبه الامر در جواب آن آقايان گفتم: اين پيشنهاد شما، مرا متذكر يك بيمارى اجتماعى كرد و نه تنها از تصميم خود صرف نظر نمى‏كنم، بلكه در مقدمه كتاب از اين پيشنهاد شما به عنوان يك بيمارى اجتماعى نام خواهم برد. بعد به اين فكر افتادم كه حتما همان طور كه عده‏اى كسر شأن خود مى‏دانند كه كتابهاى ساده - هر چند مفيد باشد - تأليف كنند، عده‏اى هم خواهند بود كه كسر شأن خود مى‏دانند كه دستورها و حكمتهايى كه از كتابهاى ساده درك مى‏كنند به كار ببندند!(400)

9. موفقيت كتاب داستان راستان:

موفقيت اين كتاب از چند جنبه قابل توجه است. اين كتاب در داخل كشور با استقبال كم‏نظير توده مردم همراه بوده به طورى كه تاكنون بالغ بر 30 مرتبه در تعداد نسخه‏هاى بالا تجديد چاپ شده است.
علاوه بر اين، تاليف اين اثر الگوى مناسبى بود كه در اختيار نويسندگان متعهد قرار گرفت تا از عرصه ادبيات براى ارايه معارف دينى بهره بردارى نمايند و به ويژه ادبيات كودكان و نوجوانان را از انحصار ترجمه آثار بيگانگان خارج نمايند.
نكته ديگر اين كه در سال 1343 (پس از چاپ اول و قبل از چاپ دوم اين كتاب)، با تصويب شوراى نويسندگان راديو، برنامه‏اى تحت عنوان داستان راستان تهيه و در تمام روزهاى ماه مبارك رمضان آن سال، از راديو كشور پخش شد. اين برنامه تا مدتها در روزهاى تعطيل مذهبى نيز ادامه يافت. لازم به ذكر است كه در عرصه بين المللى، كتاب داستان راستان به چندين زبان ترجمه شده و مورد توجه و استقبال فراوان قرار گرفته است و بالاخره اين كه، اين كتاب در سال 1344؛ يعنى يك سال پس از انتشار جلد دوم آن، از سوى كميسيون ملى يونسكو در ايران مورد تقدير قرار گرفته و برنده جايزه ويژه يونسكو گرديد.(401)

رسول اكرم و دو حلقه جمعيت‏

رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد مسجد (مسجد مدينه ) شد. چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود و هر دسته‏اى حلقه‏اى تشكيل داده سرگرم كارى بودند: يك دسته مشغول عبادت و ذكر، و دسته ديگر سرگرم تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن بودند.
هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد. به كسانى كه همراهش بودند رو كرد و فرمود: اين هر دو دسته كار نيك مى‏كنند و بر خير و سعادتمند. آنگاه جمله‏اى اضافه كرد: لكن من براى تعليم و داناكردن فرستاده شده‏ام.
پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعليم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنها نشست.(402) (403)

شهرت عوام (در باب اصلاح بدفهمى‏ها و تصورات غلط از تعاليم دين)

چندى بود كه در ميان مردم عوام، نام شخصى بسيار برده مى‏شد و شهرت او به قدس و تقوى و ديانت پيچيده بود. همه جا عامه مردم، سخن از بزرگى و بزرگوارى او مى‏گفتند. مكرر در محضر امام صادق عليه‏السلام، سخن از آن مرد و ارادت و اخلاص عوام الناس نسبت به او به ميان مى‏آمد.
امام به فكر افتاد كه دور از چشم ديگران، آن مرد بزرگوار را كه تا اين حد مورد علاقه و ارادت توده مردم واقع شده از نزديك ببيند. يك روز، به طور ناشناس، نزد او رفت. ديد ارادتمندان وى كه همه از طبقه عوام بودند غوغايى در اطراف او به پا كرده‏اند.
امام بدون آنكه خود را بنماياند و معرفى كند، ناظر جريان بود. اولين چيزى كه نظر امام را جلب كرد، اطوارها و ژستهاى عوام فريبانه وى بود. تا آنكه او از مردم جدا شد و به تنهايى راهى را پيش گرفت. امام آهسته به دنبال او روان شد تا ببيند كجا مى‏رود، و چه مى‏كند و اعمال جالب و مورد توجه اين مرد از چه نوع اعمالى است. طولى نكشيد كه آن مرد جلوى دكان نانوايى ايستاد. امام با كمال تعجب مشاهده كرد كه اين مرد، همين كه چشم صاحب دكان را غافل ديد، آهسته دو عدد نان برداشت و در زير جامه خويش مخفى كرد و راه افتاد.
امام با خود گفت، شايد منظورش خريدارى است و پول نان را قبلا داده، يا بعدا خواهد داد، ولى بعد فكر كرد اگر اين طور بود پس چرا همين كه چشم نانواى بيچاره را دور ديد نانها را بلند كرد و راه افتاد.
باز امام آن مرد را تعقيب كرد و هنوز در فكر جريان دكان نانوايى بود كه ديد در مقابل بساط يك ميوه فروشى ايستاد. آنجا هم مقدارى درنگ كرد و تا چشم ميوه فروش را دور ديد، دو عدد انار برداشت و زير جامه خود پنهان كرد و راه افتاد. بر تعجب امام افزوده شد. تعجب امام آن وقت به منتهى درجه رسيد كه ديد آن مرد رفت به سراغ يك نفر مريض و نانها و انارها را به او داد و راه افتاد.
در اين وقت امام خود را به آن مرد رساند و اظهار داشت: من امروز كار عجيبى از تو ديدم. تمام جريان را برايش بازگو كرد و از او توضيح خواست. او نگاهى به قيافه امام كرد و گفت: خيال مى‏كنم تو جعفر بن محمدى؟.
- بلى درست حدس زدى، من جعفر بن محمدم.
- البته تو فرزند رسول خدايى و داراى شرافت نسب مى‏باشى، اما افسوس كه اين اندازه جاهل و نادانى.
- چه جهالتى از من ديدى؟
- همين پرسشى كه مى‏كنى از منتهاى جهالت است؛ معلوم مى‏شود كه يك حساب ساده را در كار دين نمى‏توانى درك كنى. مگر نمى‏دانى كه خداوند در قرآن فرموده: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها(404)
هر كار نيك ده برابر پاداش دارد. باز قرآن فرموده: و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها(405) هر كار بد فقط يك برابر كيفر دارد. روى اين حساب پس من دو نان دزديدم دو خطا محسوب شد، دو انار هم دزديدم دو خطاى ديگر شد، مجموعا چهار خطا شد، اما از آن طرف آن دو نان و آن دو انار را در راه خدا دادم، در برابر هر كدام از آنها ده حسنه دارم مجموعا چهل حسنه نصيب من مى‏شود. در اينجا يك حساب خيلى ساده نتيجه مطلب را روشن مى‏كند. و آن اينكه چون چهار را از چهل تفريق كنيم، سى و شش باقى مى‏ماند. بنابراين من سى و شش حسنه خالص دارم. و اين است آن حساب ساده‏اى كه گفتم تو از درك آن عاجزى.
- خدا تو را مرگ بدهد! جاهل توئى كه به خيال خود اين طور حساب مى‏كنى. آيه قرآن را مگر نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد: انما يتقبل الله من المتقين(406) خدا فقط عمل پرهيزگاران را مى‏پذيرد. حالا يك حساب بسيار ساده كافى است كه تو را به اشتباهت واقف كند؛ تو به اقرار خودت چهار گناه مرتكب شدى، و چون مال مردم را به نام صدقه و احسان به ديگران دادى نه تنها حسنه‏اى ندارى، بلكه به عدد هر يك از آنها گناه ديگرى مرتكب شدى. پس چهار گناه ديگر بر چهار گناه اولى تو اضافه شد و مجموعا هشت گناه شد. هيچ حسنه‏اى هم ندارى.
امام اين بيان را فرموده، در حالى كه چشمان بهت زده مرد به صورت امام خيره شده بود، او را رها كرد و برگشت.
امام صادق عليه‏السلام وقتى اين را براى دوستان نقل كرد، فرمود: اينگونه تفسيرها و توجيه‏هاى جاهلانه و زشت در امور دينى سبب مى‏شود كه عده‏اى گمراه شوند و ديگران را هم گمراه سازند.(407)(408)

آخرين سخن (در باب اهميت عبادات، به ويژه نماز)

تا چشم ام حميده، مادر امام كاظم عليه‏السلام به ابوبصير - كه براى تسليت گفتن به او به مناسبت وفات شوهر بزرگوارش امام صادق عليه‏السلام آمده بود - افتاد، اشكهايش جارى شد. ابوبصير نيز لختى گريست. همين كه گريه ام‏حميده ايستاد، به ابوبصير گفت: تو در ساعت احتضار امام حاضر نبودى؛ قضيه عجيبى اتفاق افتاد.
ابوبصير پرسيد: چه قضيه‏اى؟ گفت: لحظات آخر زندگى امام بود؛ امام دقايق آخر عمر خود را طى مى‏كرد. پلكها روى هم افتاده بود. ناگهان امام پلكها را از روى هم برداشت، و فرمود: همين الان جميع افراد خويشاوندان مرا حاضر كنيد.
مطلب عجيبى بود. در اين وقت امام همچو دستورى داده بود. ما هم همت كرديم و همه را جمع كرديم. كسى از خويشان و نزديكان امام باقى نماند كه آنجا حاضر نشده باشد. همه منتظر و آماده كه امام در اين لحظه حساس، مى‏خواهد چه بكند و چه بگويد؟
امام، همينكه همه را حاضر ديد، جمعيت را مخاطب قرار داده فرمود: شفاعت ما هرگز نصيب كسانى كه نماز را سبك مى‏شمارند نخواهد شد.(409)

بنده است يا آزاد؟ (در باب پرهيز از اخلاق ناشايسته مانند لهو و لعب)

صداى ساز و آواز بلند بود. هر كس كه از نزديك آن خانه مى‏گذشت، مى‏توانست حدس بزند كه در درون خانه چه خبرهاست! بساط عشرت و ميگسارى پهن بود و جام مى بود كه پياپى نوشيده مى‏شد. كنيزك خدمتكار، درون خانه را جاروب زده و خاكروبه‏ها را در دست گرفته از خانه بيرون آمده بود، تا آنها را در كنارى بريزد. در همين لحظه مردى - كه آثار عبادت زياد از چهره‏اش نمايان بود، و پيشانيش از سجده‏هاى طولانى حكايت مى‏كرد - از آنجا مى‏گذشت؛ از آن كنيزك پرسيد:
- صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟
- آزاد.
- معلوم است كه آزاد است! اگر بنده مى‏بود پرواى صاحب و مالك و خداوندگار خويش را مى‏داشت و اين بساط را پهن نمى‏كرد.