133. چه كس مى داند براى متواضعان و شب خيزان و منفقان چه پاداشى فراهم شده است ؟

تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون .
سجده : 16 و 17
از بستر خواب پهلو تهى مى كنند، پروردگارشان را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنها داده ايم انفاق مى كنند. و هيچ كس از آن مايه شادمانى خبر ندارد كه به پاداش كارهايى كه مى كردند برايشان اندوخته شده است .
«تتجافى» از ماده «جفو» به معناى كنار شدن و دور شدن است .
«جنوب» جمع «جنب» به معناى پهلو و طرف است .
«المضاجع» از «ضجع»، به معناى دراز كشيدن و خوابيدن ، است ؛ و «مضاجع» جمع «مضجع» به معناى محل دراز كشيدن ، يعنى همان خوابگاه ، است .
«قرة» در اصل از «قرار» به معناى ثبات و محل استقرار است ؛ و آن از «قر» به معناى سرماست ؛ و سرما مقتضى سكون است ، چنان كه حرارت مقتضى حركت است ؛ و «قرة عين» چيزى است كه سبب سرور و شادى باشد؛ زيرا چشم وقتى شاد شود از شادى خنك و گريه اش قطع مى شود و اشكش مى خشكد و آرام و سكون مى گيرد. (گرچه اشك شوق و شادى هم داريم ، آن لحظه اى است ؛ ولى قرة عين يعنى چيزى كه سبب شود چشم از گريه اى كه نشان غم و اندوه است بخشكد و به آرامش رسد.)
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه ما من حسنة الا و لها ثواب مبين فى القرآن الا صلوة الليل فان الله عز اسمه لم يبين ثوابها لعظم خطرها قال : فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين .(736) (در قرآن ، براى هر عمل نيكى ثواب روشنى بيان شده ، مگر براى نماز شب ، كه خداوند بزرگ ثواب آن را به سبب اهميت زياد آن به وضوح بيان نكرده و فرموده است : هيچ كس نمى داند چه ثوابهايى ، كه مايه روشنايى چشمان است ، براى آنها نهفته شده است .)
ابن عباس ، مفسر بزرگ قرآن و صحابى رسول خدا، وقتى به اين آيه رسيد گفت : «بايد از تفسير اين آيه گذشت . كار آن خير عظيم تر و سخت تر از آن است كه بتوان تفسيرش را فهميد.»(737)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند : «خداوند مى فرمايد : اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين راءت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر. (من براى بندگان صالحم نعمتهايى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و از فكر كسى هم نگذشته است .»)(738)
ابو عبيده حذاء روايت كرده كه بعد از تلاوت اين آيه شريف امام باقر (عليه السلام) به من فرمودند : «تو فكر مى كنى اين مردم ديگر نمى خوابند؟» گفتم خدا و رسول آگاه ترند. حضرت فرمودند : «ناچار اين بدن بايد استراحت كند تا روح از آن خارج شود. پس هنگامى كه با خوابيدن روح از آن خارج شد، بدن به راحتى مى رسد؛ و بعد از بازگشت روح (بيدار شدن) بدن نيرويى براى كار و تلاش پيدا مى كند. پس خداوند آنان را در قرآن ياد كرده و فرموده است : تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا. آن گاه حضرت فرمودند : «اين آيه درباره اميرالمؤ منين و پيروان او از شيعيان نازل شده است . آنان اول شب مى خوابند. پس هنگامى كه دو ثلث از شب گذشت يا آنچه خدا خواست گذشت ، به درگاه پروردگارشان ناله و زارى مى كنند، در حالى كه از عذاب او ترسان اند و به آنچه نزد اوست طمع دارند. پس خداوند آنان را (در اين آيات) در قرآنش براى پيامبرش ياد كرده و از آنچه به آنها مى دهد خبر داده است و اينكه آنان را در جوار خويش ‍ جاى مى دهد و به بهشت وارد مى كند و از خوفشان ايمنى مى بخشد.»
ابوعبيده مى گويد : «عرض كردم : فدايت شوم ، اگر من آخر شب برخواستم چه بگويم ؟» حضرت فرمودند : «بگو : الحمد لله رب العالمين و اله المرسلين الحمد لله الذى يحيى الموتى و يبعث من فى القبور. اگر اين را بگويى ، پليديهاى شيطان و وسوسه هاى او از تو دور مى شود. ان شاء الله تعالى .»(739)

134. ثواب الهى و محو گناهان و بهترين پاداشها براى مهاجران و رزمندگان و شهيدان

فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب .
آل عمران : 195
پس گناهان كسانى را كه مهاجرت كرده اند و از خانه هايشان رانده شده اند و در راه من آزار ديده اند و جنگيده اند و كشته شده اند، مى زدايم و آنان را در بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل مى كنم . اين پاداشى است از جانب خدا و پاداش نيكو در نزد خداست .
مهاجران الى الله و مبارزان و شهيدان فى سبيل الله همان ثابتان در ايمان و پايدارانى اند كه خداوند در آيات 30 سوره فصلت و 13 و 14 احقاف به آنان وعده بهشت داده است . اينان همان سبقت گيرندگان در خيرات و سرعت گيرندگان در كسب مغفرت خدايند كه بهشت برايشان مهيا گشته است . آيات 133 سوره آل عمران و 32 و 33 فاطر و 100 توبه و 21 حديد و 10 تا 12 واقعه نيز گوياى اين حقيقت است .
اينان همان صابرانى اند كه ، بر اساس آيه 23 سوره رعد، جنات عدن جايگاه آنان است . صادقانى اند كه در آيه 119 سوره مائده فرموده است : در قيامت ، صداقت در ايمانشان سودمند به حالشان -خواهد بود. مجاهدا-ن و- تلاشگرانى اند كه خداوند در آيات 20 و 21 و 111 سوره توبه بشارت بهشت را به آنان داده است : مهاجرانى كه از خود و انانيتها و تعلقاتشان به سوى خدا كوچ كرده اند؛ و بر اساس آيات 74 سوره انفال و 41 نحل و 58 و 59 حج ، پاداششان رزق كريم و نعيم مقيم و رضوان و جنات الهى است .
در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه : ان فوق كل بِر بِر حتى يقتل الرجل شهيدا فى سبيل الله .(740) (به تحقيق كه برتر از هر نيكى نيكى ديگرى است تا اينكه مردى در راه خدا به شهادت برسد ديگر بالاتر از آن نيكى نخواهد بود.) در حديث ديگرى فرمودند : «المجاهدون فى الله قواد اهل الجنة .(741) (مجاهدان راه خدا رهبران اهل بهشت اند.)
امام اميرالمؤ منين (عليه السلام) نيز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده اند كه «سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، وقتى شهيدان وارد عرصه محشر مى شوند، اگر پيامبران در مسير آنها سوار بر مركب باشند، با رؤ يت نور و عظمت آنان پياده مى شوند و هر يك از آن شهيدان هفتاد هزار نفر از خاندان و همسايگان خود را شفاعت مى كنند.»(742)

راه رسيدن به مرتبه شهيدان

با توجه به اينكه در فرهنگ قرآن و اسلام شهادت هدف نيست ، بلكه وسيله اى ، البته بسيار خوب و محبوب و سريع ، براى رسيدن به قرب الهى است ، در صورت نيافتن توفيق رسيدن به اين فوز عظيم ، راههاى ديگرى براى رسيدن به منازل و مراتب شهيدان هست كه در كلام شهيد بزرگ محراب ، امام على (عليه السلام) آمده است :

1) جهاد با نفس

همانا آن كه در راه طاعت خداوند و ترك گناهان با نفس خويش جهاد و مبارزه مى كند در نزد خداوند سبحان در مرتبه نيكوكار شهيد قرار مى گيرد.»(743)

2) عفت و پاكدامنى

«مجاهد شهيد راه خدا اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت بر گناه دارد اما خويشتن دارى مى كند. چنين شخص خويشتن دارى نزديك است كه فرشته اى از فرشتگان خدا باشد.»(744)

3) دين شناسى و عمل به مقتضاى آن

«آن كس از شما كه در بستر خويش بميرد، ولى به طور شايسته به معرفت خدا و پيامبر و اهل بيتش رسيده باشد، شهيد از دنيا رفته و اجر و پاداشش ‍ بر خداست و ثواب اعمال شايسته اى كه قصد آنها را داشته است مى برد و نيتش جانشين ضربات شمشيرش مى شود، زيرا هر چيزى وقت مشخصى دارد و سرآمدى معين .»(745)

135. اطاعت كنندگان از خدا و رسول : هم نشينان پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان در بهشت

و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
نساء : 69
و هر كه از خدا و پيامبرش اطاعت كند همراه با كسانى خواهد بود كه خدا نعمتشان داده است ؛ چون انبيا و صديقان و شهيدان و صالحان ؛ و اينان چه نيكو رفيقان اند.
«يطع» از «طوع» و «طاعة»، به معناى تسليم و فرمانبردارى ، است .
انس بن مالك مى گويد : «رسول خدا روزى با ما نماز صبح را خواندند و بزرگوارانه روى مباركشان را به ما كردند. به ايشان عرض كردم : اى رسول خدا، اگر صلاح مى دانيد تفسير اين آيه شريفه (، اولئك مع الذين انعم ...) را برايمان بفرماييد؛ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : اما النبيون فانا و اما الصديقون فاخى على بن ابى طالب و اما الشهداء فعمى حمزة و اما الصالحون فابنتى فاطمة و اولادها الحسن و الحسين . (منظور از پيامبران در اين آيه منم ؛ و منظور از تصديق كنندگان برادرم على بن ابى طالب است ؛ و منظور از شهيدان عمويم حمزه است ؛ و منظور از صالحان دخترم ، فاطمه ، و دو فرزندش ، حسن و حسين اند.) عباس (عموى پيامبر) در آنجا حاضر بود. فورا خود را به مقابل پيامبر رساند و همان جا نشست و گفت : مگر من و تو و على و فاطمه و حسن و حسين از يك ريشه و اصل و خاندان نيستيم ؟ پس چرا آنها را گفتى و ما را نگفتى ؟ پيامبر تبسمى كردند و فرمودند : راست مى گويى (در نشئه دنيايى چنين است)؛ ولكن اى عمو، خداوند متعال من و على و فاطمه و حسن و حسين را قبل از خلقت آدم آفريد، آن هنگامى كه نه آسمانى بود و نه زمينى و نه ظلمتى و نه نورى و نه بهشتى و نه جهنمى و نه خورشيدى و نه ماهى .
عباس پرسيد : چگونه خداوند خلقت شما را آغاز كرد، يا رسول الله ؟ پيامبر فرمودند : اى عمو، زمانى كه خداوند خلقت ما را اراده كرد، كلمه اى گفت كه از آن نور پديد آمد. سپس كلمه ديگرى گفت . پس روح از آن خلق شد. پس ‍ نو را با روح ممزوج كرد : من و برادرم ، على ، و فاطمه و حسن و حسين خلق شديم . پس ما تسبيح او مى گفتيم ، زمانى كه هيچ تسبيح گويى نبود و تقديس ‍ او مى كرديم ، زمانى كه هيچ تقديس گويى نبود. پس زمانى كه خداوند تعالى خواست عالم را بيافريند، نورى از من جدا كرد و از آن عرش خود را آفريد. پس نور عرش از نور من و نور من از نور خداست ؛ و نور من از نور عرش ‍ افضل و برتر است . سپس نور برادرم ، على بن ابى طالب ، را شكافت و از آن نور ملائكه را آفريد. سپس نور ملائكه از نور على است و نور على از نور خداست و على افضل از ملائكه است . سپس نور دخترم ، فاطمه ، را شكافت و از نور او نور آسمانها و زمين را آفريد. پس آسمانها و زمين از نور دخترم ، فاطمه ، است . و نور دخترم ، فاطمه ، از نور خداى عزوجل است و دخترم ، فاطمه ، افضل از آسمانها و زمين است . سپس نور فرزندم ، حسن ، را شكافت و از آن نور نور خورشيد و ماه را آفريد. پس نور خورشيد و ماه از نور حسن است و نور فرزندم ، حسن ، از نور خداست و حسن افضل از خورشيد و ماه است . سپس نور فرزندم حسين ، را شكافت . پس از آن نور بهشت و حور العين را آفريد. پس نور بهشت و حور العين از نور فرزندم ، حسين ، است و نور فرزندم ، حسين ، از نور خداست و فرزندم ، حسين ، افضل از بهشت و حور العين است . سپس خداوند به تاريكيها امر كرد تا با ابرهاى تاريك حركت كنند. پس آسمانها بر ملائكه ظلمانى شدند و صداى ضجه و ناله ملائكه به تسبيح و تقديس خداوند بلند شد و گفتند : اى معبود ما و آقاى ما، از وقتى كه ما را خلق كرده اى و به ما اين اشخاص را شناساندى اين سختى و بلا را نديده بوديم . به حق اينان تو را قسم مى دهيم اين تاريكى را از ما برطرف كن . پس خداوند از نور دخترم ، فاطمه ، چراغهايى از اطراف عرش آويزان كرد. پس آسمانها و زمين نورانى شدند. براى همين دخترم را زهرا ناميدند؛ زيرا از او بود كه نور آسمانها و زمين پديد آمد. پس فرشتگان گفتند : اى معبود ما و اى آقاى ما، اين نور روشنايى بخشى كه پرتوش به آسمانها و زمين مى تابد از كيست ؟ پس خداوند به آنان وحى كرد : اين نورى است كه از نور جلال و عظمتم براى كنيزم ، فاطمه ، دختر حبيبم و همسر ولى ام و برادر نبى ام و پدر حجتهاى بندگانم ، آفريدم . شما را گواه مى گيرم اى ملائكه من كه من ثواب تقديس و تسبيح شما را تا روز قيامت براى اين زن و شيعيان و محبان او قرار دادم . چون عباس اين مطالب را شنيد فورا برخاست و ميان دو چشم على را بوسيد و گفت : به خدا قسم ، اى على ، تو حجت بالغه خدا براى كسانى هستى كه به خدا و روز قيامت مؤ من اند.»(746)

136. پرهيزكاران در جايگاه صدق در نزد پروردگارشان

ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.
قمر : 54 و 55
پرهيزكاران در باغها و كنار جويباران اند، در جايگاهى پسنديده ، نزد فرمانروايى توانا.
«مقعد» مصدر ميمى يا اسم مكان از «قعود» است به معناى نشستن ؛ و «مقعد صدق» يعنى مجلس راستين .
«مليك» از «ملك» است به معناى مالك شدن و صاحب شدن ؛ و «مالك» يعنى صاحب مال و صاحب حكومت . «مَلِك» به معناى حاكم و متصرف است و «مليك » هم مانند «مَلِك» به معناى صاحب حكومت است .
«مقتدر» و «قدير» نيز به معناى تواناست ؛ اما «قدير» از اسماى حسناى الهى است و «مقتدر» گاهى در وصف بشر مى آيد. پس «مليك مقتدر» يعنى صاحب حكومت توانا.

اولين بهشتى

جابر بن عبدالله انصارى مى گويد : «ما در مسجد در نزد رسول الله بوديم كه بعضى از اصحاب از بهشت سخن گفتند. پس پيامبر فرمودند : ان اول اهل الجنة دخولا اليها على بن ابى طالب . (نخستين كسى كه داخل بهشت مى شود على بن ابى طالب است .) پس ابو دجانه انصارى عرض كرد : يا رسول الله ، شما به ما خبر داده بوديد كه بهشت بر انبيا حرام است تا اينكه من داخل آن بشوم و بر امتها هم حرام است تا اينكه امت من داخل بهشت شوند (اين چگونه است كه مى گوييد على بن ابى طالب اول از همه داخل مى شود؟) پس حضرت فرمودند : درست ، اى ابو دجانه ، مگر نمى دانى كه براى خداى عزوجل پرچمى از نور است و ستونى از نور؛ و خداوند اين دو را هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين آفريده است . بر روى آن پرچم نوشته شده است : لا اله الا الله محمد رسول الله خير البرية آل محمد. صاحب اين پرچم على است و او جلوتر از همه مردم در حركت است . پس ‍ على (عليه السلام) گفت : الحمد لله الذى هدانا بك يا رسول الله و شرفنا. (حمد خدايى را سزاست كه ما را به وسيله تو اى رسول خدا هدايت كرد و شرافت بخشيد.) پس پيامبر فرمودند : بشارت باد تو را، اى على ، هر كسى كه بر طريق محبت تو باشد خداوند در روز قيامت او را با ما مبعوث مى كند.» و در روايت ديگر آمده است : «اى على ، مگر نمى دانى كه هر كس ما را دوست بدارد و بر طريق محبت ما باشد خداوند او را با ما در قيامت ساكن مى كند. آنگاه اين آيه را تلاوت كردند : ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.(747)

امام بهشتيان

آرى ، على (عليه السلام) كه پرچم دار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در دنيا و در حوادث و جنگهاى مختلف بوده است ، در قيامت نيز صاحب پرچم است ، به طورى كه همه مؤ منان و موحدان عالم از اول تا آخر تحت اين پرچم و پشت سر على (عليه السلام) در حركت اند. اين امر، علاوه بر اينكه فضيلتى بى منتها براى جناب اميرالمؤ منين (عليه السلام) است ، بشارتى است براى دوستان و مواليان و شيعيان و پيروان راستين آن عزيز؛ زيرا على (عليه السلام) بر اساس وعده هاى مكرر الهى در آخرت به راهى جز بهشت و رضوان خداوند نمى رود كه ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر. آنان كه در دنيا قائد خويش را على (عليه السلام) قرار داده اند و به عضويت حزب او در آمده اند در آخرت نيز به فرمان خدا در پى امام و رهبر خويش در حركت خواهند بود كه «يوم ندعوا كل اناس بامامهم .(748)»(749)

سردار اتقيا

كس را چه زور و زهره كه وصف على كند
جبار در مناقب او گفته هل اتى
زورآزماى قلعه خيبر كه بند او
در يكديگر شكست به بازوى لافتى
مردى كه در مصاف زره پيش بسته بود
تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزا
شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهان سوز در دعا
ديباچه مروت و ديوان معرفت
لشكركش فتوت و سردار اتقيا
فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست
ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى
(750)

137. نيكوكاران در انواع نعمتها و چهره هايشان باطراوت و بانشاط و سيراب ازر شراب زلال بهشتى آميخته با تسنيم

ان الابرار لفى نعيم على الارائك ينظرون تعرف فى وجوههم نضرة النعيم يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون .
مطففين : 22 - 28
هر آينه نيكان در نعمت اند؛ بر تختها نشسته اند و نظاره مى كنند؛ بر چهره هاشان طروات نعمت را بشناسى ؛ از شرابى خالص ، كه بر سر آن مهر نهاده اند، سيراب مى شوند؛ مهر آن از مشك است و پيش دستى كنندگان در آن بر يكديگر پيش دستى مى كنند، آميزه آن تسنيم است : چشمه اى است كه مقربان خدا از آن مى آشامند.
«الاءرائك» جمع «اريكة» به معناى تخت مزين در خيمه يا اتاق يا تخت عروس ، است .
«نضرة» و «نضر» و «نضارت» به معناى طراوت و زيبايى است ؛ و «نضير» يعنى زيبا.
«رحيق» به معناى شراب خالصى است كه هيچ آلودگى و ناخالصى در آن نباشد؛ و «مختوم» از «ختم» به معناى مهر زدن است . پس «رحيق مختوم» يعنى شراب خالص مهر زده شده است كه مهر آن تنها به دست ميهمان شكسته مى شود.
«ختامه مسك» هم به معناى اين است كه آخر طعم آن طعم مشك مخصوص است و هم به اين معناست كه مهر آن نوعى مشك است .
«يتنافس» از مصدر «تنافس» است به معناى تمنا و تلاش دو انسان كه هر يك مى خواهد شى ء نفسى كه براى ديگرى است او نيز داشته باشد؛ و نيز سبقت و پيشى گرفتن بزرگوارانه را بر ديگرى ، كه همان رقابت و مسابقه سالم است ، «تنافس » مى گويند. «تسنيم» در اصل به معناى بالا بردن است ؛ و در قرآن نام برترين شراب طهور بهشتى است كه چون در طبقات فوقانى بهشت قرار داد يا چون از آسمان بهشت فرو مى ريزد، «تسنيم» ناميده شده است .

شراب بهشت

خداوند در آياتى از سوره صافات در ضمن بيان ارزاق معلوم عبادالله مخلص در جنات نعيم ويژگى شراب بهشتى را وصف كرده است :
«و ما تجزون الا ما كنتم تعملون .» (و جز به آنچه انجام مى داديد كيفر داده نمى شويد.)
«الا عباد الله المخلصين .» (جز بندگان مخلص خدا، كه از اين كيفرها به دورند.)
«اولئك لهم رزق معلوم .» (براى آنان روز معين و ويژه اى است .)
«فواكه و هم مكرمون .» (ميوه هاى گوناگون پرارزش و آنها گرامى داشته مى شوند.)
«فى جنات النعيم .» (در باغهاى پرنعمت بهشت .)
«على سرر متقابلين .» (در حالى كه بر تختها روبروى يكديگر تكيه زده اند.)
«يطاف» عليهم بكاءس من معين .» (و گردشان قدحهاى لبريز از شراب طهور را مى گردانند.)
«بيضاء لذة للشاربين .» (شرابى سفيد و درخشنده و لذت بخش براى نوشندگان .)
«لا فيها غول و لا هم عنها ينزفون .» (شرابى كه در آن نه مايه تباهى عقل است و نه از آن مست مى شوند.)
«و عندهم قاصرات الطرف عين .» (و در نزد آنان همسرانى زيباچشم است كه جز به شوهران خود عشق نمى ورزند.)
«كانهن بيض مكنون .»(751) (گويى (از لطافت و سفيدى) همچون تخم مرغهايى اند كه (در زير بال و پر مرغ) پنهان مانده (و دست انسانى هرگز آن را لمس نكرده) است .)
نيز فرموده است به اوليلى مقرب خود نوعى شراب بهشتى اختصاص داده و بدين وسيله آنان را مشمول عنايت خاص خود كرده است - شرابى كه نهادشان را از هر شرك آشكار و پنهان پاك مى كند و آنان را با نور علم و يقين مى پوشاند و از دلهايشان چشمه هاى توحيد مى جوشاند و آن را بر زبانشان جارى مى كند. ان الابرار يشربون من كاءس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا.(752)

ساقى خداست

مهم اين است كه ساقى خداست و از دست قدرت او برمى گيرند و مى نوشند و مست جذبه عشق و معرفت او مى شوند : «و سقاهم ربهم شرابا طهورا.»(753)

138. اهالى بهشت برين هرگز تقاضاى نقل مكان نمى كنند

ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات كانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدين فيها لا يبغون عنها حولا.
كهف : 107 - 108
كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمان سرايشان باغهاى فردوس است . در آنجا جاويدان اند و هرگز هواى انتقال نكنند.
«يبغون» از ماده «بغى» به معناى طلب تواءم با تجاوز از حد، است ؛ و «لايبغون» يعنى نمى خواهند و طلب نمى كنند.
«حولا» به معناى تحول و نقل مكان است .

آيا در بهشت لذتهاى مادى وجود دارد؟ اگر وجود دارد، پس چه فرقى ميان دنيا و آخرت است ؟

با توجه به اينكه تمامى لذايذ دنيوى براى بقا و حفظ نسل آدمى است و آخرت دار بقاست ، ديگر انسان چه حاجتى به اين گونه لذايذ دارد؟ هيچ يك از لذايذ دنيوى مقصود اصلى در خلقت و آفرينش انسان نيست ، بلكه غرضى محدود و زمان دار است : غذا مى خوريم تا زنده بمانيم ، شهوت جنسى هم خلق شد تا نسل بشر باقى بماند؛ اما در قيامت وجود اين لذايذ چه معنايى دارد، در حالى كه بقاى آن زندگى نه بستگى به خودردن غذا دارد و نه به آميزش جنسى و زندگى آنجا عدم و فنايى در پى اش ‍ نيست ؟
حقيقت امر اين است كه بر اساس آيات قرآن ، نعمتهاى دنيا و لذايذ آنها مقصود بالذات و هدف اصلى نيست ، بلكه مقصود للغير و تبعى و فرعى است . هدف اصلى و مقصود بالذات زندگى انسان تحصيل كمالات و آمادگى حضور در عالم آخرت براى زندگى پايدار آنجاست . اين لذايذ و نعمتها خلق شده اند كه انسان ها را جذب خود كنند و در نتيجه ، آنها به سوى زندگى در دنيا كشيده شوند : «انا جعلنا ما على الارض زينة لها»(754) (ما آنچه روى زمين است را زينت آن قرار داديم)؛ «المال و البنون زينه الحياة الدنيا»(755) (مال و فرزند زينت زندگى دنياست .)
از سوى ديگر، باز بر اساس آيات و ادله ، بايد دانست آنچه از هستى انسان در سراى آخرت مى ماند همين وجودى است كه چند صباحى در دنيا بوده و اكنون با دگرگونيها و تحولاتش از نقص به كمال رسيده و براى حضور در عالم آخرت آماده شده است ؛ و همين بدن او در آنجا حاضر مى شود - بدنى كه از مجموع اجزاى روى زمين درست شده است . «پس انسان آخرت همان انسان دنياست و مايحتاج آخرتش هم همان مايحتاج دنيايى اوست و آنچه در دنيا وسيله كمالش بوده همان در آخرت هم وسيله كمال اوست ؛ مطالب و مقاصدش هم همان مطالب و مقاصد است ، تنها فرقى كه ميان دنيا و آخرت است مسئله بقا و زوال است .»(756)
قرآن اين حقيقت به هم پيوستگى دنيا و آخرت انسان را اين گونه زيبا بيان كرده است :
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ... ثم انشاءناه خلقا آخر... ثم انكم بعد ذلك لميتون ثم انكم يوم القيامة تبعثون .(757) كه به خوبى دلالت مى كند بر اينكه خلقت مادى بدن به خلقت موجودى مجرد به نام «روح» و همين انسان مى ميرد و سپس ، همين در قيامت ، مبعوث مى شود. پس ‍ زندگى دنيا، كه همان وجود دنيوى انسان است ، به همراه آنچه از خوبيها و بديها كسب كرده در آخرت هم لذايذى كه كسب كرده به او مى دهند و يا از آن محرومش مى كنند كه همان برخوردارى او از نعيم بهشتى و يا گرفتارى او در عذاب جحيم است . بنابراين لذايذ انسان در آخرت اين است كه به آنچه در دنيا مى خواسته برسد، چه خوردنى اش و چه نوشيدنى اش و چه لذايذ جنسى اش و چه حتى لذايذى كه در دنيا تصورش را هم نمى كرد و در عقلش ‍ نمى گنجيد. رسيدن به اين لذايذ همان بهشت است و شقاوت انسان نرسيدن به آنهاست كه همان جهنم است .
معاد جسمانى نيز پاسخى ديگر به اين پرسش است و آن اينكه اگر معاد جسمانى باشد، بايد گفت در آخرت لذايذ مادى وجود دارد.

139. بهشتيان غرق نعمت ، بى هيچ اندوه و رنج و سستى و واماندگى

جنات عدن يدخلونها يحلون فيها من اساور من ذهب و لؤ لؤ ا و لباسهم فيها حرير و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب .
فاطر : 33 - 35
به بهشتهايى كه جايگاه جاودانه آنهاست داخل مى شوند. در آنجا به دستبندهاى زر و مرواريدشان مى آرايند و در آنجا جامه هاشان از حرير است و مى گويند : سپاس خدايى را كه اندوه از ما دور كرد، زيرا پروردگار ما آمرزنده و سپاس گزار است . آن خدايى كه ما را از فضل خويش بدين سراى جاويدان در آورد، كه در آنجا نه رنجى به ما مى رسد و نه خستگى .
«نَصب» و «نُصب» به معناى رنج و تعب است ؛ و «ناصب» يعنى رنج دهنده ؛ «نصب» مصدر است به معناى رنج دادن و رنج ديدن و برپا داشتن . «لغوب » خسته شدن بر اثر رنج را گويند.

آيا بهشتيان زاد و ولد دارند؟

در پاسخ بايد گفت كه عالم دنيا و عالم آخرت و قيامت در عالم در عوالم هستى اند كه هر يك آثار ويژه خود را دارد. در دنيا حركت و تغيير است : جوان پير مى شود، نو كهنه مى شود، كهنه از ميان مى رود، گياه پژمرده مى شود و خلاصه اينكه در زندگى دنيوى خوشى با رنج و حيات با مرگ و لذت با محنت و اندوه با شادى و اضطراب با آرامش آميخته است ؛ اما در آخرت چنين نيست ، بلكه گروهى هميشه و از هر جهت متنعم ، شاد و آسوده اند و دسته اى ديگر همواره معذب و غمگين و ناراحت اند. در آن جهان ، تغيير و تحول اين چنينى وجود ندارد و نوعى ثبات و بقا حاكم است .
با توجه به آيات و رواياتى كه قبلا هم درباره آنها بحث كرديم ، در عالم قيامت نظام كنونى عالم مادى دگرگون مى شود. زلزله عظيمى در زمين و شكافته شدن درياها و به حركت در آمدن كوهها و در هم كوبيده شده آنها و خاموش گشتن ماه و خورشيد و ستارگان عظيم و پردود و ابر شدن فضاى جهان پاره اى از تحولات اساسى نظام كائنات است . در قيامت ، همه روابط قطع مى شود و تمام ارتباطات و تاثيراتى كه موجودات در عالم جسم و جسمانيت و عالم پس از آن دارند از ميان مى رود و نه شيئى در شى ء ديگر اثر خواهد كرد و نه شيئى از شيئى تاثير خواهد پذيرفت : «و تقطعت بهم الاسباب »(758) و «فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون .»(759)
از اين روست كه بر اساس آيات و روايات ، براى ورود روح و بدن به عالم قيامت نياز به تحول اساسى است تا آن دو قابليت پذيرش احكام و قوانين قيامت را بيابند.
پس اين انتظار كه در عالم قيامت احكام و قوانين و سنن عالم مادى و دنيا جارى باشد انتظارى نابجا و ناصحيح است ؛ و اگر در اين آيات و روايات از لذاتى چون خوردن و آشاميدن و با همسران جوان زيباروى بودن و در كنار نهرها و زير درختان بودن ياد شده است ، بيشتر براى تقريب ذهن ما به حقايق عالم قيامت بوده است و بايد توجه داشت كه اين لذتها همانند لذتهاى دنيايى نيست . از طرفى ، چون بهشتيان در بهشت هر چه بخواهند فراهم است ، «و فيها ما تشتهيه الانفس»(760)، مى توانند فرزند هم داشته باشند؛ ولى اين امر به علت سنن حاكم بر قيامت به شيوه اى كه در دنيا وجود دارد نيست . نظام حاكم بر قيامت نظام دفعى است نه نظام تدريجى ؛ يعنى در قيامت خواستن مساوى با شدن و تحقق است و اين پذيرايى حضرت حق از عباد خويش در بهشت است : و لكم فيها ما تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم .(761) و «لهم ما يشاءون فيها و لدينا مزيد.»(762)
بر خلاف نظام اين عالم ، كه اسباب و علل است و براى عملى شدن خواسته ها بايد شرايط آن فراهم شود تا آن آرزو محقق شود؛ مثلا كسى كه فرزندى مى خواهد بايد ازدواج كند و با جمع سلسله اى از شرايط و به تدريج و در زمان معينى داراى فرزند شود.(763)

140. پرهيزكاران بهشتى در جايگاه امن الهى هرگز طعم مرگ را نمى چشند

ان المتقين فى مقام امين فى جنات و عيون يلبسون من سندس و استبرق متقابلين كذلك و زوجناهم بحور عين بدعون فيها بكل فاكهة آمنين لا يذوقون فيها الموت الا الموته الاولى و وقاهم عذاب الجحيم .
دخان : 51 - 56
پرهيزكاران در جايى امن اند، در باغها و چشمه سارها، لباسهايى از سندس و استبرق مى پوشند و رو به روى هم مى نشينند. همچنين حور العين را به همسرى شان در آوريم . در ايمنى ، هر ميوه اى بخواهند مى طلبند. در آنجا طعم مرگ را نمى چشند، مگر همان مرگ نخستين ، و آنها را خدا از عذاب جهنم نگه داشته است .
قرآن مى فرمايد : «و ان للمتقين لحسن مآب»(764) (و براى پرهيزكاران فرجام نيكى است)؛ «جنات عدن مفتحة لهم الابواب»(765) (باغهاى جاويدان بهشتى كه درهايش به روى آنان گشوده است)؛ «متكئين فيها يدعون فيها بفاكهة كثيرة و شراب »(766) (در حالى كه در آن بر تختها تكيه كرده اند و ميوه هاى بسيار و نوشيدنى ها در اختيار آنان است ؛ «و عندهم قاصرات الطرف اتراب»(767) (و در نزد آنان همسرانى است كه تنها چشم به شوهرانشان دوخته اند و هم سن و سال اند)؛ «هذا ما توعدون ليوم الحساب»(768) (اين همان است كه براى روز حساب به شما وعده داده مى شود)؛ «ان هذا لرزقنا ما له من نفاد»(769) (اين روزى ماست كه هرگز آن را پايانى نيست .)

ذبح الموت

از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه «به هنگامى كه بهشتيان داخل بهشت شدند و جهنميان در جهنم جا گرفتند، مرگ را در صورت و شكل قوچى مى آورند تا اينكه در بين بهشت و جهنم مى ايستد. سپس ‍ منادى فرياد مى زند، به گونه اى كه همه اهل بهشت و جهنم مى شنوند : اى اهالى بهشت ، اى اهالى جهنم ؛ و آنان به او رو مى كنند. آن گاه مى گويد : آيا مى دانيد اين چيست ؟ اين همان مرگى است كه در دنيا از آن مى ترسيديد؛ در آن هنگام ، بهشتيان مى گويند : اللهم لا تدخل الموت علينا (خدايا مرگ را بر ما وارد نكن .) و جهنميان مى گويند : اللهم ادخل الموت علينا (خدايا مرگ را بر ما وارد كن .) سپس همان گونه كه گوسفند را ذبح مى كنند، مرگ را سر مى برند. سپس منادى فرياد مى زند : لا موت ابدا ايقنوا بالخلود (هرگز ديگر مرگى نيست . به جاودانگى خود يقين كنيد.) پس بهشتيان با شنيدن اين ندا به گونه اى بى نظير شاد و مسرور مى شوند. آن گاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند : افما نحن بميتين الا موتتنا الاولى و ما نحن بمعذبين ان هذا لهو الفوز العظيم لمثل هذا فليعمل العاملون .(770) (آيا ما هرگز نمى ميريم و جز همان مرگ اول مرگى به سراغ ما نخواهد آمد و ما هرگز عذاب نخواهيم شد؟ راستى اين همان پيروزى بزرگ است . آرى ، براى مثل اين بايد عمل كنندگان عمل كنند.) حضرت در ادامه فرمودند : و اهل دوزخ نعره اى عجيب مى زنند؛ و اين همان سخن خداست كه فرموده : و انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامر.(771) (آنان را از روز حسرت بترسان ، در آن هنگام كه همه چيز پايان مى يابد.»)(772)
آرى ، در آن هنگام كه مرگ ذبح مى شود حكم خلود و جاودانگى و بقاى ابدى براى اهالى قيامت امضا مى شود : فاما الذين شقوا ففى النار لهم فيها زفير و شهيق خالدين فيها مادامت السماوات و الارض الا ما شاء ربك ان ربك فعال لما يريد و اما الذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها مادامت السماوات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ.(773) (اما آنها كه بدبخت شدند در آتش اند و براى آنان در آنجا ناله هاى طولانى است . جاودانه در آن خواهند ماند تا آسمان ها و زمين برپاست ، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى دهد؛ اما آنها كه سعادتمند شدند جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست ، مگر آنچه پروردگارت بخواهد بخششى است قطع نشدنى .)

141. گفتگوى بهشتيان با دوزخيان

و نادى اصحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا قالوا نعم فاذن مؤ ذن بينهم ان لعنة الله على الظالمين الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا و هم بالاخرة كافرون .
اعراف : 44 و 45
بهشتيان دوزخيان را آواز دهند كه ما به حقيقت يافتيم آنچه را پروردگارمان وعده داده بود. آيا شما نيز به حقيقت يافته ايد آنچه را پروردگارتان وعده داده بود؟ گويند : آرى . آن گاه آواز دهنده اى در آن ميان آواز دهد كه لعنت خدا بر كافران باد. آنان كه از راه خدا روى برمى گردانند و آن را كجروى مى پندارند و به قيامت ايمان ندارند.
«عوجا» اسم مصدر است به معناى كجى ؛ و مصدر آن «عوج» است به معناى كج شدن .

سوگند به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيتش (عليهم السلام) گروهى را از آتش خارج مى كند

از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه «بنده كه هفتاد خريف ، كه هر خريف معادل هفتاد سال است ، در جهنم و آتش سوزان بوده است از خداوند عزوجل مى خواهد تا به حق محمد و اهل بيتش به او رحم كند. پس خداوند جل و جلاله به جبرئيل ماموريت مى دهد تا هبوط كند و بنده اش را از آتش بيرون آورد. جبرئيل مى گويد : خدايا چگونه است كه من بايد در آتش هبوط كنم ؟ خداوند مى فرمايد : به آتش فرمان داده تا خنك و سلامت باشد. جبرئيل مى گويد : اى پروردگار من ، جايش را به من نشان ده . خداوند مى فرمايد : او در چاهى از چاههاى بزرگ جهنم است . جبرئيل پايين مى آيد و در آتش او را مى يابد، در حالى كه بر صورتش بسته شده است . او را بيرون مى آورد. پس خداوند عزوجل مى گويد : اى بنده من ، چه مقدار در آتش بودى كه مرا سوگند دادى ؟ هر آينه رسوايى و سرشكستگى تو را در آتش طولانى مى كرد؛ لكن بر خود واجب كرده ام كه بنده اى كه مرا به حق محمد و اهل بيتش بخواند و از من بخواهد او را بيامرزم ؛ و من امروز تو را بخشيدم .»(774)
همچنين حضرتش فرمودند : «گروهى را بعد از آنكه در آتش گداخته مى شوند از آتش بيرون مى آورند و آنان را به چشمه حيوان ، كه جلوى در بهشت است ، مى برند و از آب آن بر روى آنها مى پاشند. آنگاه گوشتها و خونها و موهاى آنان دوباره مى رويد.»(775)
در روايت ديگرى است كه انهم يدخلون النار بذنوبهم و يخرجون بعفو الله .(776 ) (اينان به سبب گناهانشان در آتش مى روند و به سبب بخشش ‍ الهى بيرون مى آيند.)

تپه اعراف و مردان بر روى آن

و بينهما حجاب و على الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم .(777) (و در ميان بهشتيان و دوزخيان حجابى است ؛ و بر اعراف مردانى هستند كه هر يك از آن دو را از چهره شان مى شناسند.)
قرآن در آيات 46 تا 49 سوره اعراف از اصحاب اعراف سخن گفته است . «اعراف» گذرگاهى صعب العبور بر سر راه بهشت است كه در آن مردم دو گروه اند : يك گروه ضعيفانى اند كه تحت الحفظ رجالى از اولياى خدايند و بالاخره از آن عبور مى كنند و موانع ورود به بهشت از سر راه آنان برداشته مى شود و بهشتى مى شوند. امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «اعراف مردمى اند كه حسنات و سيئاتشان مساوى است . اگر خداوند آنها را به دوزخ بفرستد به سبب گناهانشان است و اگر به بهشت بفرستد به سبب رحمت شامل و كامل اوست .»(778)
در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام) است كه «اين آيه درباره امت پيامبر اسلام نازل شده است ؛ و منظور از «رجال» امامان از آل محمدند؛ و اما اعراف راهى است بين بهشت و جهنم . پس هر مومن گناهكارى كه شفيعى از ما ائمه داشته باشد نجات پيدا مى كند و هر كس كه شفيعى از ما نداشته باشد هلاك مى شود.»(779)
گروه ديگر اعراف «رجالا يعرفونهم بسيماهم .»(780) آنان گرامى ترين خلق در نزد خدايند. درباره آنان روايات فراوانى است كه خوانندگان ارجمند را به مطالعه آنها در جلد 2 تفسير البرهان ، صفحات 546 تا 557، ارجاع مى دهيم .