124. بهشت در نزد خداست و شما را به سوى آن مى خواند

لهم دار السلام عند ربهم و هو وليهم بما كانوا يعملون و الله يدعوا الى دار السلام و يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
يونس : 25
براى آنان در نزد پروردگارشان ، خانه آرامش است ؛ و به پاداش كارهايشان ، خدا دوستدار آنهاست . خداوند به سراى سلامت فرا مى خواند؛ و هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى كند.

اسامى بهشت در قرآن

اصلى ترين و فراگيرترين نام بهشت همان «جنت» است . «جنت» به معناى باغ و بهشت است و جمع آن «جنات» است كه دهها بار اين دو كله در قرآن آمده است . البته اين نام گذارى ايد صرفا براى تشبيه و تقريب به ذهن باشد، زيرا هرگز نمى توان باغهاى آخرت را با باغهاى دنيا مقايسه كرد. در هر حال ، صرف نظر از اين نام ، قرآن هم اوصافى براى جنت و جنات ذكر كرده كه هر يك اسمى براى بهشت است و هم نامهاى ديگرى از بهشت را بيان كرده است كه به اختصار آنها را مرور مى كنيم .
1) جنات عدن : «جنات عدن التى وعد الرحمان عباده بالغيب .»(669) «عدن» به معناى اقامت است ؛ و بهشت را به آن ناميده اند، چون بهشتى در بهشت جاودان و ابدى است .
2) جنات النعيم : «ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم .»(670)
«نعيم» به معناى نعمت وسيع و گسترده است و «جنات النعيم» يعنى جنات پرنعمت .
3) جنات الفردوس : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات كانت لهم جنات الفردوس نزلا.(671) «فردوس» باغى است شامل مزايا و محاسن تمام باغها و تمام وسايل راحتى در آن جمع است . و «جنات الفردوس» يعنى باغهاى بهشت برين .
4) جنة الخلد : قل اءذلك خير ام جنة الخلد التى وعد المتقون .(672) «خلد» به معناى هميشه بودن و مكث طويل است و «جنة الخلد» يعنى بهشت جاويدان .
5) جنة الماءوى : «عندها جنة الماءوى .»(673) «ماءوى» در اصل به معناى محل انضمام و پيوستگى است و از آن جا كه سكونت افراد در يك جا موجب موجب پيوستگى آنها به يكديگر است اين واژه به محل سكونت اطلاق شده است ؛ و «جنة الماءوى» يعنى بهشتى كه محل سكونت است .
6) جنة العاليه : «فى جنة عاليه»(674) يعنى بهشتى رفيع و والا و بلندمرتبه .
7) دار الاخره : «و للدار الاخرة خير للذين يتقون .»(675) «دار الاخره» يعنى سراى ديگر يا سراى آخرت .
8) دار السلام : «لهم دار السلام عند ربهم .»(676) «دار السلام» يعنى خانه سلامت و سراى زندگى .
9) دار المتقين : «و لنعم دار المتقين»(677) «دار المتقين» يعنى سراى پرهيزكاران .
10) دار المقامه : «الذى احلنا دار المقامه من فضله .»(678) «مقام» و «مقامة » به معناى اقامت است و «دار المقامة» يعنى سراى اقامت .
11) المقام الامين : «ان المتقين فى مقام امين»(679) «مقام» يعنى جايگاه و محل اقامت و «مقام امين» يعنى محل اقامت امن .

125. لذتها و جاذبه ها و نعمتهاى نامحدود بهشت تابع اراده بهشتيان و ميراث جاودانه ايمان

يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون الذين آمنوا بآياتنا و كانوا مسلمين ادخلوا الجنة انتم ازواجكم تحبرون يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين و انتم فيها خالدون و تلك الجنة التى اورثتموها بما كنتم تعملون .
زخرف : 68 - 72
اى بندگان من ، در آن روز بيمى بر شما نيست و شما غمگين نمى شويد. آن كسان كه به آيات ما ايمان آورده اند و تسليم امر ما شده اند. شما و جفتهايتان با شادكامى به بهشت داخل شويد. قدحهاى زرين و سبوها را در ميانشان به گردش مى آورند. و در آنجا هر چه نفس آرزو كند و ديده از آن لذت ببرد؛ و در آنجا جاودانه خواهيد بود. اين بهشتى است كه به پاداش كارهايى كه كرده ايد به ميراثش مى بريد.
«تحبرون» از ريشه «حبر»، به معناى عالم و اثر پسنديده ، است ؛ و عالم را از آن جهت «حبر» مى گويند كه اثر علم او مى ماند. جمع آن «احبار» است و «تحبرون» از «احبار» به معناى شادى و مسرور شدن است - سرورى كه اثر آن از چهره پيداست .
«صحاف» جمع «صحفة» است ؛ و «صحفة» به معناى كاسه بزرگى است كه غذاى پنج نفر را مى گيرد.
«اكواب» جمع «كوب» است ؛ و آن به معناى كوزه اى است كه دسته ندارد و از آن آب مى نوشند.
اين آيات شريفه خطاب خداى تعالى در قيامت است به مومنان و آنان كه در دنيا تسليم اراده و اوامر خداى عزوجل بوده اند. ان شاء الله اگر در صحنه قيامت توفيق حضور در زمره اين افراد را داشته باشيم ، اين خطاب را بى واسطه از خداوند خواهيم شنيد : «يا عباد (اى بندگان من ، اى مملوكان من) ادخلوا الجنة (داخل شويد بهشت را، نه تنهايى ، بلكه با همسران مومنى كه در دنيا داشته ايد، بى هيچ خوف و اندوهى ، نه از گذشته خود در غم باشيد و نه از آينده در ترس). لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون . (اين پاداش ايمان و روحيه تسليم شما در برابر من است) الذين آمنوا باياتنا و كانوا مسلمين (و خداوند براى تجليل و احترام از ايشان مثل مهمان از آنان پذيرايى مى كند دايما قدح مى آورند و جام مى برند.) يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب . (نكته مهم اين است كه) و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين (آنچه دلها هوس كند، كه مراد از آن شهوتهاى طبيعى از قبيل چشيدنيها و بوييدنيها و شنيدنيها و لمس كردنيهاست و آنچه چشمها از آن لذت برند، كه مراد جمال و زينت است و مناظر بهجت آور و رخساره هاى زيبا و... فراهم است ؛ زيرا متقين از جانب خدا و تمليك او مالك و دارنده چنين چيزى اند كه هر چه بخواهند داشته باشند) «لهم فيها ما يشاؤ ون خالدين .»(680) و «لهم ما يشاؤ ون فيها و لدينا مزيد.»(681) البته خواست آنان به چيزى تعلق مى گيرد كه دوست دارند، به خلاف اهل آتش كه به حكم آيه «و حيل بينهم و بين ما يشتهون .»(682)، ميان آنان و آنچه دوست دارند حايل و مانعى افكنده مى شود.
يك پرسش : اگر متقين در بهشت مشيت و اراده مطلقه دارند ممكن است معصيت و عمل زشت و كار لغو يا عملى را كه باعث آزار ديگران است از خدا بخواهند يا بخواهند افراد مخلد در آتش را نجات دهند يا مقام انبيا را داشته باشند. اين چگونه است ؟
پاسخ : متقين در قيامت و در بهشت چيزهايى را كه واقعا دوست داشتنى است دوست دارند و طلب مى كنند؛ زيرا پرده ها در آن عالم كنار رفته و حقيقت هر چيز برملا شده است و آن چيزى كه واقعا بايد دوست داشت چيزى است كه خدا دوست دارد و چيزى كه خدا دوست دارد همان خير و سعادتى است كه مستحق آن شده اند؛ و به حكم آيه يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه .(683)، اهل بهشت به چيزى كه خدا از آن راضى باشد راضى و علاقه مندند. از اين رو به هيچ وجه اشتهاى معصيت و كار زشت و شنيع و كار لغو يا مقامى كه در شاءن آنها و استحقاقشان نباشد نمى كنند، زيرا آنچه را خود دارند خدا براى آنها پسنديده و به همان راضى اند.(684)

126. قرآن مثل بهشت را بيان مى كند

مثل الجنة التى وعد المتقون فيها انهار من ماء غير ءاسن و انهار من لبن لم يتغير طعمه و انهار من خمر لذة للشاربين و انهار من عسل مصفى و لهم فيها من كل الثمرات و مغفرة من ربهم كمن هو خالد فى النار و سقوا ماء حميما فقطع امعاهم .
محمد : 15
وصف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده اين است كه در آن نهرهايى است از آبهايى تغييرناپذير و نهرهايى از شيرى كه طعمش دگرگون نمى شود و نهرهايى از شراب كه آشامندگان از آن لذت مى برند و نهرهايى از عسل مصفا؛ و در آنجا هر گونه ميوه كه بخواهند هست و نيز آمرزش پروردگارشان . آيا بهشتيان همانند كسانى اند كه در آتش جاودانه اند و آنان را از آبى جوشان مى آشامانند، چنان كه روده هايشان تكه تكه مى شود؟
«آسن» از ماده «اَسَن»، به معناى تغيير يافتن است ؛ و «انهار من ماء غير آسن » يعنى نهرهايى است از آب تغييرناپذير.
«خمر» مايعى است كه براى مست كردن ساخته شده است . البته عرب از اقسام آن فقط شراب انگور و خرما و جو را مى شناخت ؛ اما به تدريج مردم به اقسام آن اضافه كرده اند؛ به طورى كه اكنون انواع زيادى دارد كه به حسب درجات مست كردن متفاوت است ، اما همه آنها خمر است . (ما در ضمن موضوعات بعدى درباره ويژگيهاى خمر بهشت بحث مى كنيم .)
1) آب صاف و خالص : «انهار من ماء غير آسن .»(685)
2) شير : «و انهار من لبن لم يتغير طعمه .»(686)
3) شراب : «و انهار من خمر.»(687)
4) عسل مصفا : «و انهار من عسل مصفى .»(688)
5) آب روان و پيوسته جارى : «و ماء مسكوب»(689)
6) شراب طهور (شراب پاك و پاك كننده) : «و سقاهم ربهم شرابا طهورا.»(690 )
7) نوشيدنى سلسبيل (لذيذ و روان و گوارا) : «عينا فيها تسمى سلسبيلا.»(691)

خوردنيهاى بهشت

1) ميوه هاى گوناگون : «و لهم فيها من كل الثمرات .»(692)
2) گوشتها : «و لحم مما يشتهون»(693)
3) هر چه بخواهند ميل كنند يا بنوشند : «لكم فيها ما تشتهى انفسكم .»(694)

پوشيدنيهاى بهشت

1) ابريش سبز نازك : «و يلبسون ثيابا خضرا من سندس .»(695)
2) ابريشم ضخيم براق : «و استبرق .»(696)
3) حرير (لباس نازك و ابريشم خالص) : «و لباسهم فيها حرير.»(697)
خلاصه اينكه در بهشت نعمتهاى فراوانى است كه وصف كردنى نيست و كسى از آن باخبر نيست : «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين .»(698)
و اين همه نيست ، مگر پاداش اعمال و خوبيهاى انسان در دنيا : «جزاء بما كانوا يعملون .»(699)

127. بهشت با قصرهاى مجلل و دست بندهاى طلا و لباسهايى فاخر از حرير

اولئك لهم جنات عدن تجرى من تحتهم الانهار يحلون فيها من اساور من ذهب و يلبسون ثيابا خضرا من سندس و استبرق متكئين فيها على الارائك نعم الثواب و حسنت مرتفقا.
كهف : 31.
برايشان بهشتهاى جاويد است . از زير پاهاشان نهرها جرى است . بهشتيان را به دست بندهاى زر مى آرايند و جامه هايى سبز از ديباى نازك و ديباى ستبر مى پوشند و در آنجا بر تختها تكيه مى زنند. چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى .
«يحلون» از ماده «حلى» به معناى زيور است . «حلية» هم به همين معناست . «حِلى» يا «حُلى» جمع «حلى» است .
«اساور» جمع «اسورة» و آن جمع «سوار» يا «سوار» است كه معرب كلمه فارسى «دستوار» به معناى دست بند است .
«سندس» به معناى پارچه ابريشمين نازك است .
«استبرق» به معناى پارچه ابريشمين ضخيم و براق است .

تجسم اعمال در روايات

1) در يكى از احاديث معراجيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه فرمودند : «در شب معراج جبرئيل قصرهاى بهشتيرا به من نشان مى داد. در آن حال ديدم بعضى از قصرهاى بهشت شرفه (پيش آمدگى طبقه فوقانى ساختمان) دارد و بعضى نه . از جبرئيل پرسيدم : چرا اين قصرها با هم تفاوت دارد؟ او گفت : يا محمد هذه قصور المصلين فرائضهم الذين يكسلون عن الصلوة عليك و على آلك بعدها فان بعث مادة لبناء الشرف من الصلوة على محمد و آل الطيبين بنيت له الشرف و الا بقيت هذا.(700 ) (اى محمد، اين قصرهاى بى شرفه از آن نمازگزارانى است كه پس از نمازهاى واجبشان ، در فرستادن صلوات بر تو و خاندانت سستى كرده اند؛ در حالى كه اگر مصالحى از جنس صلوات بر محمد و خاندان پاكش بفرستند، براى آنان شرفه ساخته مى شود وگرنه قصرهايشان به همين حال مى ماند.)
2) امام باقر (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند كه : من قال سبحان الله غرس الله له بها شجرة فى الجنة ... (هر كس سبحان الله بگويد خداوند با آن براى او درختى در بهشت مى كارد؛ و هر كس الحمد لله بگويد خداوند با آن درختى در بهشت براى او مى كارد؛ و هر كس لا اله الا الله بگويد خدا با آن درختى در بهشت برايش مى نشاند و هر كس الله اكبر بگويد خداوند با آن براو او در بهشت درختى مى كارد.) مردى از قريش عرض كرد : يا رسول الله ، اگر اين طور باشد كه مى فرماييد، پس درختان ما در بهشت بسيار است . حضرت فرمودند : نعم ولكن اياكم ان ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوها. (بله درست است ؛ اما بپرهيزيد از اينكه آتشهايى بفرستيد و آنها را بسوزانيد.) آن گاه حضرت فرمودند : اين همان است كه خداوند فرمود : يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم .(701) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول او را و اعمال خود را باطل نسازيد.»)(702)

بيشه اى آمد وجود آدمى
بر حذر شو زين وجود ار آدمى
سيرتى كاندر وجودت غالب است
هم بر آن تصوير حشرت واجب است
حشر بر حرص خس مردارخوار
صورت خوكى بود روز شمار
حكم آن خو راست كان غالب تر است
چون كه زر بيش از مس آمد آن زر است
در وجود ما هزاران گرگ و خوك
صالح و ناصالح و خوب و خشوك
ساعتى گرگى در آيد در بشر
ساعتى يوسف رخى همچون قمر
اى دريده پوستين يوسفان
گرگ برخيزى از اين خواب گران
كشته گرگان يك به يك خوهاى تو
مى درانند از غضب اعضاى تو
(703)

128. بهشت از ما پنهان است ، اما خدا به آن وعده داده و وعده خدا آمدنى است

جنات عدن التى وعد الرحمان عبده بالغيب انه كان وعده ماءتيا لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيا تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا.
مريم : 61 - 63
بهشتهاى جاويد، كه خداى رحمان در غيب به بندگان خويش وعده كرده است و وعده او فرا خواهد رسيد. در آنجا سخن لغو نمى شنوند، گفتارشان سلام است و روزيشان هر صبح و شام آماده است . اين همان بهشتى است كه به بندگانمان ، آنان كه پرهيزكارى كرده اند، عطا مى كنيم .
«بكرة» به معناى اول روز است . «عشيا» در نزد بعضى از اول ظهر تا صبح روز بعد است و در نزد بعضى ديگر از اول ظهر تا غروب آفتاب . «نورث» از «ارث» و «وراثت» است به معناى انتقال قهرى و بدون معامله فراورده كسى به غير؛ و از اين روست كه مالى كه را كه از ميت به وارثش منتقل مى شود «ميراث» (با قلب واو به الف) يا «تراث» (با قلب واو به ت) گويند.

چرا خداوند بهشت را ارث صالحان قرار داده است ؟

اگر معناى «ارث» انتقال مال يا هر چيز قابل انتفاع باشد (از مالكى كه با مردن مالكيتش زايل شده و به ديگرى منتقل شده ، مانند رسيدن اموال پدر مرده به فرزندش) و با توجه به اينكه در كلمه «ارث» به نوعى معناى انتقال از غير وجود دارد، چگونه قرآن بهشت را ارث اهل ايمان در مقابل اعمال صالحشان دانسته و فرموده است : و نودوا ان تلكم الجنة اورثتموها بما كنتم تعملون .(704) (و به آنان ندا داده مى شود كه اين بهشت را در برابر اعمالى كه انجام مى داديد به ارث برديد) يا فرموده : و تلك الجنه التى اورثتموها بما كنتم تعملون .(705) يا، در همين آيه مورد بحث ، فرموده است : تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا.؟
در اين آيات ، كه سخن از ميراث بهشت براى اهل ايمان است ، مى توان معناى ارث را، كه انتقال به غير است اعتبار كرد، خداوند بهشت را آفريد تا همه بندگانش با سرمايه ايمان و عمل صالح آن را به دست آورند، پس ‍ بهشت در معرض اعطا به همه افراد است ، زيرا خداوند آن را به شرط ايمان و عمل به همه وعده داده است و بنا بر قولى هر آدمى هم مسكنى در بهشت دارد و هم مسكنى در جهنم ؛ پس اگر بهشت به پرهيزكاران و اهل ايمان مى رسد بدين علت است كه ديگران به سبب ضايع كردن واجبات الهى و پيروى از شهوات و شرك و معاصى و كفر خود را از آن محروم مى كنند و بهشت فقط براى مؤ منان مى ماند. پس در حقيقت مؤ منان با عمل صالح خود آن را از ديگران به ارث برده اند : «اولئك هم الوارثون الذى يرثون الفردوس .»(706) (آنها وارثان اند - وارثانى كه بهشت برين را به ارث مى برند.) از اين روست كه بهشتيان وقتى با فرمان الهى وارد بهشت مى شوند مى گويند : الحمد لله الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوء من الجنة حيث نشاء.(707) (حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش درباره ما وفا كرد و زمين (بهشت) را ميراث ما قرار داد كه هر جا را بخواهيم منزلگاه خود قرار دهيم .)(708)
به دليل اين آيات ، مشركان و تكذيب كنندگان آيات الهى و اهل معصيت از بهشت محروم اند : انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنه و ماءواه النار.(709) (همانا هر كس براى خدا شريكى قرار دهد خداوند بهشت را بر او حرام كرده و جايگاه او دوزخ است)؛ كسانى كه آيات ما را تكذيب و در برابر آن تكبر كردند درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى شود و هرگز به بهشت نمى روند، مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد.)(710)؛ و در واقع جهنميان هم ميراث بران جهنم اند و در خانه اهل بهشت در آنجا (اگر گناه مى كردند) ساكن مى شوند.
بر اساس روايات رسيده از اهل بيت (عليهم السلام) خداوند بهشت را بر اين گروه از انسان ها حرام كرده است : سخن چينان ، ميگساران ، مردان بى غيرت ، غيبت كنندگان ، منت گذاران ، فرزندان ناخلف ، قاطعان رحم ، متكبران در راه رفتن ، فتنه انگيزان ، ثروتمندان بخيل و بى خير، زنان مردنما، افراد بدرفتار و بدخلق ، آنان كه ولايت اهل بيت (عليهم السلام) را ندارند.(711)

129. بهشت را به بها دهند، نه به بهانه

ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما ياءتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم الباءسآء و الضرآء و زلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر الله الا ان نصر الله قريب .
بقره : 214
مى پنداريد كه به بهشت خواهيد رفت ؟ و هنوز آنچه بر سر پيشينيان شما آمده بر سر شما نيامده ؟ به ايشان سختى و رنج رسيد و متزلزل شدند تا آنجا كه پيامبر و مومنانى كه با او بودند گفتند : پس يارى خدا كى خواهد رسيد؟ بدانيد كه يارى خدا نزديك است .
«باءساء» از ماده «باءس» به معناى سختى و ناپسند است ؛ و «باءساء» سختيهايى است كه به بدن مربوط نباشد، مثل گرفتارى مالى و غير آن .
«ضراء» از ماده «شرر» ساخته شده و در اصل به معناى زمين گيرى و سختى و نقص اموال و انفس است و ضد «سراء»؛ اما اگر با كلمه «باءساء» بيايد، گرفتاريهاى بدنى» مانند مرض ، از آن اراده مى شود.
در اين آيه خداوند تصريح فرموده كه صرف اظهار ايمان براى ورود به بهشت كافى نيست ، بايد براى بهشتى شدن تلاش كرد. بهشت نتيجه تلاشهاى مثبت و كرده هاى نيك انسان و صبر در برابر مشكلات و پايدارى است : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين .(712) (آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالى كه خداوند هنوز مجاهدان شما و صابران را مشخص كرده است ؟) صرف آرزو داشتن و تمناى بهشت موجب كمال نمى شود : و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين .(713)
(آنها گفتند هيچ كس جز يهود و نصارى هرگز داخل بهشت نخواهد شد. اين آرزوى آنهاست . بگو اگر راست مى گوييد، دليل خود را بياوريد.) آرى ، بهشت بها مى خواهد و بهشتيان بايد به همراه خود برهان بياورند؛ و برهانشان بندگى خدا و بهاى بهشت تسليم محض بودن در برابر اوامر خدا و دين اوست : بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .(714) (آرى ، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد پاداش او در نزد پروردگار ثابت است نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند.)
امام على (عليه السلام) فرمودند : «لا تحصل الجنه بالتمنى .»(715) (بهشت با آرزو به دست نمى آيد.)
حضرتش در حديث ديگرى فرمودند : «بالمكاره تنال الجنة .»(716) (با ناملايمات و سختيهاست كه بهشت به دست مى آيد.)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز در اين باره فرموده اند : الا و ان عمل الجنه حزن بربوة الا و ان عمل النار سهل بشهوة .(717) (بدانيد كه كار بهشت به سبب بلندى (سربالايى)اش دشوار است و كار دوزخ به سبب اينكه خواهشهاى نفسانى است آسان و هموار است .)
قرآن نيز اشاره به همين حقيقت دارد، آنگاه كه مى فرمايد : و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى .(718) (و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس خود را از هوا باز دارد قطعا بهشت جايگاه اوست .)
و نيز از بهشت به عنوان «بيع و شراء» ياد كرده است : بايع انسان و مشترى خدا و ثمن آن اموال و انفس : ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة .(719 )
در حديث است كه سه چيز است كه اگر خداوند شخصى را در روز قيامت با آن سه خصلت ملاقات كند از هر درى كه بخواهد وارد بهشت مى شود : من حسن خلقه و خشى الله فى المغيب و المحضر و ترك المراء و ان كان محقا.(720) (هر كسى اخلاق نيك داشته باشد و در نهان و آشكار از خدا بترسد و بحث و جدل را ترك كند، گر چه حق با او باشد.)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز به جناب ابوذر فرمودند : «اتحب ان تدخل الجنة ؟» (آيا دوست دارى بهشتى شوى ؟) او گفت به فدايت شوم ، آرى . حضرت فرمودند : فاقصر من الامل و اجعل الموت نصب عينك و استح من الله حق الحياء.(721) (آرزوهايت را كوتاه كن و مرگ را پيش رويت ببين و حق شرم و حيا را در مقابل خداوند به جاى آور.)

130. وعده الهى به مردان و زنان مومن : بهشتى كه نهرها از زير درختانش جارى است با خانه هايى پاكيزه و خشنودى خدا

وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم .
توبه : 72
خدا به مردان و مومن و زنان مومن بهشتهايى را وعده داده است كه جويها در آن جارى است و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه هايى نيكو در بهشت جاويد؛ ولى خشنودى خدا از همه برتر است كه پيروزى بزرگ خشنودى خداوند است .
«عدن» در لغت به معناى اقامت و پايدارى است ؛ و معنايش اين است كه فلانى در فلان مكان ماندگار شد؛ و به همين جهت معدن را «معدِن» مى گويند، زيرا جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر و مقيم شده است . بنابراين معناى «جنات عدن» بهشتهاى ماندنى و از بين نرفتنى است ؛ و گفته شده آن بطنان ، يعنى وسط و مركز بهشت ، است . در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه عدن دار الله التى لم ترها عين و لم يخطر على قلب بشر لا يسكنها غير ثلاثه النبيين و الصديقين و الشهداء.(722) (عدن خانه خداست كه هيچ چشمى آن را نديده و چگونگى آن به عقل هيچ كس از افراد بشر هم خطور نكرده است و تنها سه گروه در آن ساكن مى شوند : پيامبران و تصديق كنندگان و حاميان راستين انبيا و شهيدان .)
«رضوان» و «رضا» و «مرضاة» به معناى خشنودى است ؛ و آن حالتى است كه در نفس آدمى به هنگام برخورد با چيزى كه پسند طبع اوست پيدا مى شود و نفس از پذيرفتن آن امتناع نمى ورزد. ضد اين حالت سخط و خشم است . در قرآن در بيشتر مواردى كه كلمه «رضى الله» و «رضوان الله» آمده به رضاى بنده نيز اشاره شده است : رضايت خدا از بنده اش به سبب اطاعت از اوست و رضايت بنده از خدا جهت پاداشى است كه به او مى دهد و حكمى كه به نفع او مى راند. رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك فوز العظيم .(723) (هم خداوند از آنان خشنود است و هم آنان از خدا خشنودند. اين رستگارى بزرگ است)؛ يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية .(724) (تو اى روح آرام يافته ، به سوى پروردگارت باز گرد؛ در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .) آرى ، اين خشنودى خدا از ايشان از همه نعمتهاى الهى بهشت بزرگ تر و ارزنده تر است ، زيرا حقيقت بندگى ، كه قرآن كريم بشر را به آن دعوت كرده ، آن است كه به سبب محبت به خدا انجام شود - محبتى كه از سر معرفت و شناخت باشد، نه به علت طمعى كه به بهشتش يا ترسى كه از آتشش دارد؛ و بزرگ ترين سعادت و رستگارى براى عاشق و دوستدار و دلدار اين است كه رضايت معشوق و محبوب و دلبر خويش را جلب كند، بى اينكه در صدد ارضاى نفس خويش باشد. لذا مى فرمايد : «و رضوان من الله اكبر.» (اين خشنودى خدا از همه نعمتهاى بهشتى برتر و بزرگ تر است)؛ و اصلا اين مقام رضايت حضرت حق از بنده اش مساوى است با رسيدن بنده به رستگارى بزرگ و فتح قله بهشت : «ذلك هو الفوز العظيم .» رسيدن به اين مقام در جنات عدن لذتى روحانى و معنوى دارد كه از تمام بهشت و نعمتها و مواهب گوناگون و ما تشتهيه الانفس هم برتر و بالاتر است ؛ و همان فاصله اى كه بين لذتهاى جسمى و لذتهاى روحى و معنوى وجود دارد در بين همه نعمتهاى بهشتى و رضوان الهى وجود دارد. جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده كه «حضرت فرمودند : به هنگامى كه اهل بهشت داخل بهشت مى شوند، خداوند به آنان مى گويد : تشتهون شيئا فازيدكم (آيا چيزى دوست داريد تا اضافه بر آنچه به شما داده ام بدهم ؟) مى گويند : اى پروردگار ما، بهترين چيزى كه به ما داده اى چيست ؟ خداوند مى فرمايد : رضوانى اكبر (خشنودى من بزرگ ترين و بهترين عطاى من به شماست .»)(725)

131. مؤ منان اهل عمل پاداش پاكيشان جنات عدن است

و من ياءته مؤ منا قد عمل الصالحات فاولئك لم الدرجات العلى جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك جزاء من تزكى .
طه : 75 و 76
و آنان كه با ايمان نزد او آيند و كارهاى شايسته كنند، صاحب درجاتى بلند باشند. بهشتهاى جاويدان كه در آن نهرهاى روان است ، و همواره در آنجا باشند. و اين است پاداش پاكان .
«تزكى» از ماده «زكو» و آن به معناى نمو و زيادت است ؛ و زكات هم چون بيرون كردن حق خدا از مال و پرداخت به فقر است و موجب بركت و نمو مال مى شود «زكات» ناميده شده است . به تزكيه نفس هم «تزكيه» مى گويند، زيرا رشد و نمو نفس است به وسيله خيرات و بركات ؛ و با پاكى نفس است كه انسان در دنيا مستحق اوصاف پسنديده و ستوده و در آخرت نيز مستحق ثواب و پاداش مى شود.

آيات بهشت و دوزخ آفريده شده اند؟

آيات قرآن و روايات اهل البيت (عليهم السلام) از خلقت فعلى بهشت و جهنم حكايت دارند؛ و اساسا يكى از معتقدات شيعه درباره بهشت و جهنم اين است كه آنها مخلوق اند.
1) قرآن مى فرمايد بهشت براى مومنان مهيا شده است و آنان بايد به سويش به سرعت سبقت گيرند : و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السماوات و الارض اعدت للمتقين .(726) از آيات 21 سوره حديد و 89 و 100 توبه توبه و 29 و 35 و 44 احزاب نيز همين معنا فهميده مى شود.
2) قرآن مى فرمايد : ما جهنم را براى پذيرايى كافران آماده كرده ايم : «انا اعتدنا جهنم للكافرين نزلا.»(727) از آيات 24 سوره بقره و 131 آل عمران و 93 و 102 نساء و 8 و 57 و 64 احزاب و 6 فتح و 15 مجادله و 10 طلاق و 31 انسان نيز همين معنا فهميده مى شود.
3) از آيات 61 تا 63 سوره مريم و 43 و 44 رحمن و بسيارى از آيات ديگر نيز فهميده مى شود كه خلقت خداوند به بهشت و جهنم تعلق گرفته است و آن دو مخلوق اند.
4) قرآن مى فرمايد : با علم اليقين مى توانيد در همين دنيا جهنم و صحنه بازپرسى الهى را به عين اليقين ببينيد : كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين .(728)
5) عبدالسلام بن صالح الهروى مى گويد : «به امام رضا (عليه السلام) عرض كردم : آيا بهشت و جهنم الان خلق شده اند؟ حضرت فرمودند : بله . و رسول الله زمانى كه به معراج رفت داخل بهشت شد و جهنم را ديد. عرض ‍ كردم عده اى مى گويند بهشت و جهنم هم اكنون در عالم تقدير الهى اند. (خداوند خلق آنها را مقدر كرده)؛ اما فعلا خلق نشده اند. حضرت فرمودند : آنان كه چنين مى گويند از ما نيستند، ما هم از آنها نيستيم .
كسى كه خلقت بهشت و جهنم را انكار كند به تحقيق كه رسول خدا و ما را تكذيب كرده است (زيرا بسيارى از آيات قرآن و روايات اهل بيت ، خصوصا احاديث معراجيه ، بر خلقت آن دو تصريح دارند،) و از ولايت ما چيزى نصيب آنها نمى شود و در عذاب جهنم ، جاودانه خواهند ماند. خداى تعالى فرموده : هذه جهنم التى يكذب بها المجرمون يطوفون بينها و بين حميم آن ،(729) (اين همان دوزخى است كه مجرمان آن را انكار مى كردند. امروز در ميان آن و آب سوزان در رفت و آمدند.) آنگاه امام رضا (عليه السلام) فرمودند : و به تحقيق كه پيامبر فرموده است : زمانى كه به آسمان به معراج برده شدم ، جبرئيل دست من را گرفت و مرا در بهشت داخل كرد. پس از رطب بهشت تناول كردم ؛ و آن رطب بهشتى به نطفه اى در صلبم تبديل شد؛ و زمانى كه به زمين برگشتم با خديجه همبستر شدم . پس او به فاطمه باردار شد. پس فاطمه حوريه اى انسى و بشرى است (انسانى است با ماده حورى .) از اين رو هر زمان كه مشتاق بوى بهشت مى شوم ، دخترم فاطمه را مى بويم .»(730)

132. مومنان مقاوم و پايدار با مددكارانى از ملائكه در بهشتى كه هر چه بخواهند در آن فراهم است

ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون نحن اولياءكم فى الحياة الدنيا و فى الاخرة و لكم فيها ما تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم .
فصلت : 30 - 32
بر آنان كه گفتند : پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مى آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است . ما در دنيا دوستدار شما بوديم و نيز در آخرت دوستدار شماييم . در بهشت هر چه دلتان بخواهد و هر چه طلب كنيد برايتان فراهم است . سفره اى است از جانب خداى آمرزنده مهربان .
«استقاموا» از مصدر «استقامت» به معناى ملازم طريق مستقيم بودن و بر خط صحيح ثبات داشتن است . «اولياء» جمع «ولى» است به معناى سرپرست و اداره كننده امر و دوست و يارى كننده . اصل آن «ولى» است به معناى نزديك و قرب .
«نزلا» از «نزول » گرفته شده و به معناى فرود آمدن است ؛ و «نزل» به چيزى مى گويند كه براى ميهمان آماده شد تا بر آن نازل شود.
در اين آيات ، شرط بهشتى شدن و به فرجام نيك رسيدن تنها ايمان آوردن نيست ؛ بلكه فرموده آنان اقرار به ايمان كنند و در راه ديندارى خويش پايدار بمانند و سختيها و مشكلات راه خدا آنان را از صحنه ايمان و ديندارى خارج نكند. در دنيا و آخرت مددكانران آسمانى آنان را يارى مى كنند تا در بهشت الهى داخل شوند. از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت است كه فرمودند : «ان تستقيموا تفلحوا.»(731) (اگر ايستادگى كنيد رستگار مى شويد.)
امام على (عليه السلام) نيز مى فرمايند : «من شما را به راه روشنى بردم كه جز هلاك خواهان هلاك نگردند. من استقام فالى الجنة و من زل فالى النار. (آن كس كه استقامت كرد به سوى بهشت شتافت و آن كس كه نلغزيد در آتش سرنگون شد.»)(732)
نيز حضرت فرمودند : «آگاه باشيد كه آنچه از پيش مقرر شده بود به وقوع پيوست و خواسته هاى گذشته الهى انجام شد (گذشته ها را پيش نكشيد)؛ و همانا من با تكيه به وعده هاى الهى و براهين روشن او سخن مى گويم كه فرمود : الذين قالوا ربنا الله ... و همانا شما گفتيد : ربنا الله (پروردگار ما خداست .) فاستقيموا على كتابه و على منهاج امره و على الطريقه الصالحه من عبادته . (پس در عمل به دستورهاى قرآن ، كتاب خدا، پيمودن راهى كه فرمان داده و بر روش درست فرمانبردارى از او استقامت داشته باشيد.) ثم لا تمرقوا منها و لا تبتدعوا فيها و لا تخالفوا عنها فان اهل المروق منقطع بهم عند الله يوم القيامة . (و از دستورهاى خدا سرپيچى نكنيد و در آن بدعت مگذاريد و از آن منحرف نشويد، زيرا خارج شوندگان از دستورهاى الهى در روز قيامت از رحمت خدا دورند.»)(733)

مومنان دو صنف اند

امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «مومن دو گونه است : مومنى كه به عهد خدا عمل كرده و به شرطش وفا كرده و مصداق اين قول خداى عزوجل است كه فرموده : رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه .(734) (مردانى كه به معاهده خود با خدا عمل كردند.) اين آن مومنى است كه هول و هراسهاى دنيا و آخرت به او نمى رسد و از كسانى است كه شفاعت مى كند و نيازى به شفاعت ديگران ندارد؛ و ديگر مومنى كه مانند ساقه نازك گياه است (يعنى استقامت در دين ندارد) كه گاهى كج مى شود (يعنى به باطل و شهوات و متاع دنيا مى گرايد) و گاهى راست مى ايستد. اين آن مومنى است كه هول و هراسهاى دنيا و آخرت را مى بيند و از كسانى است كه برايش ‍ شفاع مى شود و او خود قدرت شفاعت ندارد.»(735)