114. متكبران در برابر حق چون به ناحق شادى مى كردند اهل جهنم اند

ذلكم بما كنتم تفرحون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تمرحون ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين .
مومن : 75 و 76
اين بدان سبب است كه به ناحق در زمين شادمانى مى كرديد و به ناز مى خراميديد. از درهاى جهنم داخل شويد. همواره در آنجا بمانيد؛ و جايگاه سركشان چه بد جايگاهى است .
«تمرحون» از ماده «مرح» به معناى شادى شديد تواءم با غرور و غفلت و گناه است .
«مثوى» از ماده «ثوى» و «ثواء» به معناى اقامت است و «مثوى» يعنى اقامتگاه .
جمله «ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها.» شايد اشاره اى باشد به اين مطالب كه شاديهاى افراطى ، كه منشاء آن غرور و غفلت و بى خبرى است و به همراه خود هوسرانى و شهوت پرستى مى آورد، برخاسته از تكبر آدمى در برابر حق و پيشوايان حق و تعاليم آسمانى وحى است - تكبرى كه خود سرچشمه اصلى بدبختيهاى انسان و دورافتادگى او از حقيقت و كمال است . لذا قرآن مى فرمايد : با اين كار، تمام درهاى جهنم را به سوى خود باز كرده ايد و تمام راههاى هدايت را به سوى خود بسته ايد.
در آيات 60 و 72 سوره زمر و 29 نحل و 60 مؤ من هم به همين حقيقت اشاره كرده است .
اصحاب الشمال هم چون سرمست و مغرور نعمتهاى دنيوى اند و متكبرانه بر گناهان بزرگ اصرار مى ورزند گرفتارند - گرفتار باد كشنده و سايه آتشزا : و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فى سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم و لا كريم انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون على الحنث العظيم .(604) (و اصحاب شمال ، چه اصحاب شمالى . آنان در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند و در سايه اى كه نه خنك است و نه آرام بخش . آنها پيش از اين مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان اصرار مى ورزيدند.) آرى ، تكبر و استكبار صفتى است اختصاصى براى ذات مقدس حضرت ربوبى كه «هو المتكبر»؛ و هر كس از جن و انس ‍ بخواهد خود را متصف به آن بداند و بلكه چنين خيال كند به دشمنى و ستيز با خدا برخاسته است ؛ و كيفر اعداء الله دار الخلد جهنم است :
ذلك جزاء اعداء الله النار لهم فيها دار الخلد جزاء بما كانوا باياتنا يجحدون .(605) (اين آتش كيفر دشمنان خداست . سراى جاويدشان در آن خواهد بود. كيفرى است به سبب اينكه آيات ما را انكار مى كردند.)
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه «در جهنم ، دره اى است به نام سقر كه براى متكبران است . آن دره از شدت گرماى خود به خداوند عز و جل شكايت مى كند و درخواست مى كند تا نفسى تازه كند. پس ‍ خداوند اجازه و او نفسى مى كشد (و از شدت گرمايش) پس دوزخ را مى سازند.»(606)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند : ثلاثه من خلائق اهل النار الكبر و العجب و سوء الخلق .(607) (سه چيز از اخلاق دوزخيان است : تكبر و خودپسندى و بداخلاقى .)
امام على بن ابى طالب عليهما السلام مى فرمايند : «شيطان بر آدم به جهت خلقت او از خاك فخر فروخت و با تكيه به اصل خود، كه از آتش است ، دچار تعصب و غرور شد. پس شيطان دشمن خدا و پيشواى متعصبان و سر سلسله متكبران است كه اساس عصبيت را بنا نهاد و در لباس كبريايى و عظمت با خدا در افتاد - لباس بزرگى را بر تن پوشيد... آيا نمى نگريد كه خدا به سبب خود بزرگ بينى او را كوچك ساخت ؟... پس او را در دنيا طرد شده قرار داد و آتش جهنم را در قيامت براى او مهيا فرمود؟... پس از آنچه خداوند با ابليس كرد عبرت گيريد... چگونه ممكن است پس از ابليس فرد ديگرى همان اشتباه را تكرار كند و سالم بماند؟»(608)

115. ستمگران به خود و ديگران در آتشى سوزنده با آبى همچون فلز گداخته

انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا.
كهف : 29
به درستى كه ما براى كافران آتش كه لهيب آن همه را در بر مى گيرد آماده كرده ايم و چون به استغاثه آب خواهند، از آبى چون مس گداخته ، كه از حرارتش چهره ها كباب مى شود، بخورانندشان . چه آب بدى و چه آرامگاهى بد!
«يستغيثوا» از ماده «غوث»، به معناى يارى و نصرت ، است ؛ و «استغاثه » يعنى يارى خواستن .
«مرتفق» از ماده «رفق» به معناى مداراست . «رفيق» هم يعنى مداراكننده و دوست . «مرفق» هم به معناى لطف و سهولت است . «مرتفق» را هم محل مرافقت و ملاطفت و آسايشگاه معنا كرده اند، گرچه به معناى «متكا» هم گرفته شده است . «مرافق» هم جمع «مرفق» به معناى آرنج است .
قرآن مى فرمايد : و ان جهنم كانت مرصادا للطاغين مآبا لابثين فيها احقابا لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا الا حميما و غساقا.(609) (مسلما جهنم كيمنگاهى است بزرگ و محل بازگشتى براى طغيانگران . مدتهاى طولانى در آن مى مانند. در آنجا نه چيز خنكى مى چشند و نه نوشيدنى گوارايى ، جز آب سوزان و مايعى از چرك و خون .)
در سوره ص هم آن گاه كه سخن از نوشيدنيهاى جهنميان است مى فرمايد : و ان للطاغين لشر مآب جهنم يصلونها فبئس المهاد هذا فليذوقوه حميم و غساق .(610) (و براى طغيانگران بدترين محل بازگشت است دوزخ كه در آن وارد مى شوند؛ و چه بستر بدى است اين حميم و غساق است كه بايد از آن بنوشند.)
«حميم» همان آب داغ و سوزانى است كه جهنميانى كه مى توانستند از شراب طهور بهشت بخورند بايد از آن بياشامند؛ و «غساق» آن قطراتى است كه از پوست بدن دوزخيان و از جراحات آنها بيرون مى آيد و بدبو و متعفن است .
خداوند در سوره ابراهيم نيز مى فرمايد : من ورائه جهنم و يسقى من ماء صديد يتجزعه و لا يكاد يسيغه .(611) (در پى او جهنم خواهد بود و از آب بدبوى متعفن نوشانده مى شود. به زحمت جرعه جرعه آن را سر مى كشد و هرگز حاضر نسيت به ميل خود آن را بياشامد.)
بعضى گفته اند «صديد» چرك و خونى است كه از عورت زناكاران در جهنم خارج مى شود و گروه ديگرى را وادار به خوردن آن مى كنند.(612)
در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه درباره آيه «و يسقى من ماء صديد» فرمودند : «اين آب نزديك او برده مى شود و او از آن بدش مى آيد. چون به نزديك او مى برند، چهره اش بريان مى شود و پوست سرش مى افتد؛ و همين كه او را بنوشد، معده و روده اش متلاشى مى شود، به گونه اى كه مقعد او خارج شود. خداى عزوجل مى فرمايد : و سقوا ماء حميما فقطع امعاءهم .(613) (و از آب جوشان نوشانده مى شوند كه اندرونشان را از هم متلاشى مى كند.) آنگاه پيامبر آيه مورد بحث را تلاوت كردند) و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه .»(614)

116. جهنميان پشيمان : اى كاش از خدا و پيامبر اطاعت كرده بوديم ! مقصر بزرگانمان بودند. خدايا آنان را دوچندان عذاب كن .

يوم تقلب وجوههم فى النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرآءنا فاضلونا السبيلا ربنا ءاتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا.
احزاب : 66 - 68
روزى كه صورتهايشان را در آتش بگردانند، مى گويند : اى كاش خدا را اطاعت كرده بوديم و رسول را اطاعت كرده بوديم ! و گفتند : اى پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند. اى پروردگار ما، عذابشان را دوچندان كن و به لعنت بزرگى گرفتارشان ساز.
«تقلب» از ماده «قلب» به معناى برگرداندن است . «تقليب» هم به همين معناست ، اما با مبالغه . «انقلاب» هم به معناى انصراف و برگشتن ؛ و «تقلب» به معناى تحول و تصرف در امور است . «سادت» از ريشه «سود» به معناى سياهى ؛ و به جماعت كثيره «سواد» مى گويند. به سيد هم ، كه به معناى رئيس و آقاست ، «سيد» مى گويند، زيرا متولى سواد اعظم ، يعنى قوم ، است ؛ و «سادات» جمع آن است .
«كبراء» از ريشه «كِبر» و «كُبر» به معناى بزرگى قدر است ؛ و «كبير» به معناى افراد بزرگ است ؛ و «كبراء» جمع آن است ؛ خواه از حيث سن باشد يا غير آن .

تجسم اعمال يعنى چه ؟ آيا شدنى است ؟

يكى از ويژگيهاى جهان آخرت تجسم اعمال است . تجسم اعمال يعنى اينكه هر يك از الفاظ و سخنان و اعمال نيك و بد ما با اينكه در دنيا وابسته به ما بودند و در يك لحظه پديد آمدند و به ظاهر از بين رفتند به صورت وجودهاى مستقلى در صحنه قيامت ظاهر شوند.
به عبارتى ، كردار ما، چه خوب و چه بد، صورتى دنيوى دارد كه ما آن را مى بينيم و چهره اى اخروى ، كه اكنن در آن عمل نهفته است . در روز رستاخيز، عمل پس از تحولاتى كه در آن رخ مى دهد شكل دنيوى خود را از دست مى دهد و با چهره رستاخيزى جلوه مى كند و باعث آرامش و راحتى صاحب خود يا آزار او مى شود. ايمان به تجسم اعمال از نظر تربيتى اثر فوق العاده اى در انسان مى گذارد، به طورى كه او را به نيكيها و اعمال صالح علاقه مند و از زشتيها باز مى دارد. اما اولين مطلب در اين موضوع اين است كه صرف نظر از آيات و روايات و مدارك مهم اسلامى ، كه در اثبات تجسم اعمال وجود دارد، آيا اساسا چنين امرى ممكن است و با موازنى علمى منطبق است ؟
براى روشن شدن پاسخ ، به اختصار، چند مقدمه را مطرح مى كنيم :
1) اعمال ما اشكال مختلفى از نيروست . سخنان ما نيروى صوتى است كه از نيروهاى مكانيكى زبان و لب پديد مى آيد و از نيروى خاص مغزى مدد مى گيرد. حركات و افعال و كارهاى ما نيز هر يك شكلهاى ديگرى از نيروى مكانيكى يا آميخته اى از نيروى مكانيكى و صوتى است .
2) سراسر جهان تركيبى از ماده و نيروست و تبديل ماده به نيرو از اصول مسلم فيزيك است و اينكه ماده و نيرو دو مظهر يك حقيقت اند. ماده نيروى متراكم و فشرده است كه در شرايط معينى به نيرو تبديل مى شود.
3) با توجه به رابطه تنگاتنگ ماده و نيرو، هيچ مانعى بر سر راه تبديل نيرو به ماده وجود ندارد و تبديل هر يك به ديگرى كاملا قابل درك و ممكن است .
4) بر طبق قانون بقاى ماده و نيرو، اين دو هيچ گاه از ميان نمى روند و همواره در اين جهان باقى اند. نتيجه اينكه ماده و نيرو جلوه هايى از يك حقيقت اند و با توجه به اصل بقاى نيرو و ماده ، هرگز مانعى نخواهد داشت كه نيروهاى پخش شده در اين عالم بار ديگر به حالت متراكم در آيند و حالت جرمى و جسمى به خود بگيرند و به هنگام محاسبه اعمال هر كس ‍ همه اعمال خود را ببيند و اعمال همواره به همراه او باشد. اين همان تجسم اعمال است .(615)

117. جهنميان از ماءموران دوزخ يك روز آزادى مى خواهند، اما دريغ !

و قال الذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب قالوا اولم تك تاءتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعوا الكافرين الا فى ظلال .
مؤ من : 49 و 50
و آنان كه در آتش اند به نگهبانان جهنم مى گويند : از پروردگارتان بخواهيد تا يك روز از عذاب ما بكاهد. مى گويند : آيا پيامبرانتان با دلايل روشن به نزد شما نيامده بودند؟ مى گويند : بلى . مى گويند : پس دعا كنيد؛ و دعاى كافران جز آنكه تباه شود هيچ نخواهد بود.

تجسم اعمال مجازات آخرت

يك محل طرح موضوع تجسم اعمال در بحث مجازاتها و پاداشهاى آخرت و مسئله خلود است .
چنان كه قبلا هم توضيح داديم ، مجازات عمل در آخرت از سنخ مجازاتهاى دنيوى نيست تا اشكال تناسب بين جرم و جريمه مطرح شود (در موضوعات قبل اين اشكال و پاسخ آن از ابعاد مختلف بررسى شد.) در آن عالم ، مجازات و جريمه عين جنايت و جرم است ؛ يعنى همان است و دو چيز نيست تا تناسب و مسائلى مانند آن مطرح شود. از اين روست كه جاى هيچ گله و اعتراض و شكايتى باقى نمى ماند و همه حتى گردنكشان عالم هم تسليم مى شوند و مى پذيرند، چون مى فهمند هر چه هست از خود آنهاست ، پاى ديگرى در ميان نيست و مجرم خودشان اند. متصدى مجازات هم خود اوست : «و وجدوا ما عملوا حاضرا.»(616) لذا قرآن مى فرمايد از هم اكنون جهنم بر كافران محيط است و آنان را در بر گرفته است ، زيرا عمل آنان از سنخ عمل دوزخى است ، ماده آتش را در پى دارد و سوزنده است ؛ لكن در اين عالم به صورت سيئات بر آنان احاطه دارد و در آن عالم به صورت جهنم و دركات آن ظاهر مى شود : «و ان جهنم لمحيطة بالكافرين .»(617) البته اين قضيه درباره اعمال صالح و انسان هاى صالح هم كاملا صادق است . آنها هم از همين دنيا و در همين دنيا بهشت و رضوان الهى را درك مى كنند و طعم شيرين هم جوارى با اوليا و انبيا و فرشتگان را مى چشند : من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبة .(618)

اصل كينه دوزخ است و كين تو
جزء آن كل است و خصم دين تو
چون تو جزء دوزخى هين هوشدار
جزء سوى كل خود گيرد قرار
ور تو جزو جنتى اى نامدار
عيش تو باشد چو جنت پايدار
تلخ با تلخان يقين ملحق شود
كى دم باطل قرين حق شود
چون عمل كردى شجر بنشاندى
اندر آخر حرف اول خواندى
گر چه شاخ و برگ و بيخش اول است
آن همه از بهر ميوه مرسل است
ميوه ها در فكر دل اول بود
در عمل ظاهر به آخر مى شود
اول فكر آخر آمد در عمل
ازل بُنيت عالم چنان دان از
اين جهان و آن جهان زايد ابد
هر سبب مادر اثر از وى ولد
اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير
اين از آن و آن از اين زايد به سير
چاكرت شاها اگر خائن بود
آن عرض زنجير و زندان مى شود
وقت محشر هر عرض را صورتى است
صورت هر يك عرض را نوبتى است
عالم اول جهان امتحان
عالم ثانى جزاى اين و آن
(619)

از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو

118. جهنميان : پروردگارا، ما را خارج كن
تا عمل صالحى انجام دهيم . خداوند : مگر به اندازه هدايت به شما عمر نداديم ؟ مگر انذاركننده به سراغ شما نيامد؟
و هم يصطرخون فيها ربنا اخرجنا نعمل صالحا غير الذى كنا نعمل اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكرو جاءكم النذير فذوقوا فما للظالمين من نصير.
فاطر : 37
و از درون آتش فرياد زنند : اى پروردگار ما، ما را بيرون آر تا كارهايى شايسته كنيم ، غير از آنچه مى كرديم . آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم كه پندگيرندگان پند گيرند؟ و شما را بيم دهند آمده . پس بچشيد كه گناهكاران را ياورى نيست .

تجسم اعمال در آياتى از قرآن

1) يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا.(620) (روزى كه هر كس آنچه را از كار نيك كرده آن را حاضر مى بيند و هر كار بدى كه كرده است ؛ و آرزو مى كند كه اى كاش ‍ بين او و آن كار بدش فاصله زمانى زيادى باشد.)
«تجد» از ماده «وجدان»، به معناى يافتن است . دو كلمه «خير» و «شر» هم نكرده آورده شده تا افاده عموم كند و همه اعمال خوب و بد را در بر گيرد. «محضرا» هم از «احضار» است به معناى حاضر ساختن موجود غايب از انظار و مى فهماند كه اعمال در نزد خدا محفوظ بوده و خداوند عالم به آنها بوده و در قيامت براى صاحبانش اظهار مى كند.
اين آيه به خوبى گوياى اين حقيقت است كه اعمال در صحنه قيامت تجسم و حضور پيدا مى كنند.
2) گروهى از آيات به اين اصل كلى دلالت دارد كه در قيامت خود اعمال بى هيچ كم و كاستى به صورت كيفر و پاداش به صاحبانشان داده مى شود و اين عادلانه ترين نوع جزاست .
- و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا.(621) (و همه اعمال خود را حاضر مى بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى كند.)
- فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره .(622) (پس هر كس هموزن ذره اى كار خير انجام دهد آن را مى بيند و هر كس ‍ هموزن ذره اى كار بد كرده آن را مى بيند.)
- و توفى كل نفس ما عملت و هم لا يظلمون .(623) (و نتيجه اعمال هر كس بى كم و كاست به او داده مى شود و به آنها ظلم نخواهد شد.)
- فاليوم لا تظلم نفس شيئا و لا تجزون الا ما كنتم تعملون .(624) (امروز به هيچ كس ذره اى ستم نمى شود و جز آنچه را عمل مى كرديد جزا داده نمى شويد.)
- يا بنى انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن فى صخره او فى السماوات او فى الارض ياءت بها الله .(625) (پسرم ، اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى كار نيك يا بد باشد و در دل سنگى يا در آسمانها و زمين قرار گيرد خداوند آن را مى آورد.)
- يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون .(626) (اى كسانى كه كافر شده ايد امروز عذرخواهى نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى شويد.)
- جزاء وفاقا.(627) (اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمالشان .)
با توجه به حقيقت مهم تجسم اعمال در قيامت ، قرآن مى فرمايد منحرفان از صراط حق خودشان هيزم جهنم خويش اند : و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا.(628)
و نيز درباره ماهيت آتش جهنم مى فرمايد آتشى است كه از حيث ماده اوليه خود مردمان هيزم و گيره آن اند و از جهت شدت و غلظت و سختى نيز سنگها را آب مى كند : فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة .(629)
در اين باره ، از آيات قرآن ، در صفحات بعد نيز سخن مى گوييم .

119. پوست جهنميان بعد از هر بار سوختن دوباره مى رويد

ان الذين كفلوا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله كان عزيزا حكيما.
نساء : 56
آنان را كه به آيات ما كافر شدند به آتش خواهيم افكند. هر گاه پوست تنشان بپزد، پوستى ديگرشان دهيم تا عذاب خدا را بچشند. خدا پيروزمند و حكيم است .
«نضجت» از ماده «نضج» به معناى رسيدن ميوه و پختن گوشت است .
ابن ابى العوجاء، كه از ملحدان مشهور زمان امام باقر (عليه السلام) بود، از حضرتش درباره اين آيه مى پرسد كه قبول كردم كه آن پوستها گناه كردند و عذاب ديدند تقصير پوستها عوض شده همان پوستهاى اول اند و غير آن اند.) او گفت برايم توضيحى دهيد. حضرت فرمودند : «اگر كسى خشتى را خرد كند و آن را گل كند و بار ديگرخشت زند، آيا خشت اوليى و در عين حال غير آن نيست ؟» گفت : «آرى ، خدا سعادتمندت كند.»(630)

تصوير حقيقى و تجسمى قرآن از برخى اعمال در قيامت

گروهى از آيات قرآن كريم در بحث تجسم اعمال در قيامت پيشتر رفته و از نوع تجسم عمل هم سخن گفته اند و شكل و شمايل رستاخيزى بعضى از اعمال را وصف كرده اند :
- ان الذين ياءكلون اموال اليتامى ظلما انما ياءكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا.(631) (كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش مى سوزند.)
در اين آيه خداوند صراحتا فرموده است كه خورنده مال يتيم در قيامت آتش مى خورد.
- لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة .(632) (كسانى كه بخل مى ورزند و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده است انفاق نمى كنند گمان نكنند اين كار به سود آنهاست ، بلكه براى آنها شر است : به زودى در روز قيامت آنچه را به آن بخل ورزيدند همانند طوقى به گردنشان مى افكنند.)
در اين آيه هم به روشنى فرموده است كه ثروت ثروت اندوزان بخيل در قيامت چون طوقهاى سنگين بر گردنشان بسته مى شود.
- يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما كنزتم لانفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون .(633) (در آن روز كه آن را در آتش گرم و سوزان مى كنند و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مى كنند. اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد. پس بچشيد چيزى را كه براى خود مى اندوختيد.)
در اين آيه فرموده است اين آتش چيز عجيب و غريبى نيست ، بلكه «هذا ما كنزتم» (اين همان پس اندازهاى دنيايى شماست .)
- يوم يغشيهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم و يقول ذوقوا ما كنتم تعملون .(634) (آن روز كه عذاب آنها را از بالاى سر و پايين پايشان فرا مى گيرد و به آنها مى گويد بچشيد آنچه را عمل مى كرديد!)
- يوم ترى المومنين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم .(635) (روزى كه مردان و زنان باايمان را مى نگرى كه نورشان پيش ‍ رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند.)
لذا قرآن در آيه بعد مى فرمايد وقتى در قيامت منافقان بهره اى از نور مؤ منان را طلب مى كنند و مى گويند : «انظرونا نقتبس من نوركم .» (نظرى به ما افكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم)، آنان مى گويند : «ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا» (به پشت سر خود باز گرديد و كسب نور كنيد.)؛ يعنى اين نور نور اعمال و ايمان ما در دنيا بوده است . اگر نور مى خواهيد، به دنيا بايد برگرديد. اينجا خبرى نيست .

120. اهل جهنم در پاسخ بهشتيان از علت جهنمى شدن خود مى گويند

ما سلككم فى سقر قالوا لم نك من المصلين و لم نك نطعم المسكين و كنا نخوض مع الخائضين و كنا نكذب بيوم الدين .
مدثر : 42 - 46
چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟ مى گويند : ما از نمازگزاران نبوديم و به مستمندان طعام نمى داديم و با آنان كه سخن باطل مى گفتند هم آواز مى شديم و روز قيامت را دروغ مى انگاشتيم .
«سلكَ» از مصدر «سلك» به معناى داخل شدن و داخل كردن است .
«نخوض» از ماده «خوض»، به معناى داخل شدن در آب و رفتن در آن ، است ؛ و مجازا به وارد شدن در امور اطلاق مى شود.

تجسم اعمال در روايات

جبرئيل (عليه السلام) در مقام موعظه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت : يا محمد احبب ما شئت فانك مفارقه و اعمل ما شئت فانك ملاقيه .(636) (اى محمد، هر كه را خواهى دوست بدار، پس تو از آن جدا مى شوى ، و هر چه خواهى بكن ، پس آن را ملاقات خواهى كرد.)
- رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «الظلم هو الظلمات يوم القيامة .»(637) (ظلم در دنيا همان تاريكى در قيامت است .)
- امام على (عليه السلام) فرمودند : اعمال العباد فى عاجلهم نصب اعينهم فى آجالهم .(638) (كردار بندگان در دنيا فردا در پيش روى آنان جلوه گر است .)
- صاحب تفسير مجمع البيان در ذيل تفسير آيات سوره نباء در حديثى از براء بن عازب روايت كرده كه «معاذ بن جبل در منزل ابو ايوب انصارى نزديك پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نشسته بود كه از آن حضرت درباره اين آيات پرسيد : يوم ينفخ فى الصور فتاءتون افواجا.(639) حضرت فرمودند : از امر بزرگى سوال كردى . آنگاه اشك از ديدگان مباركشان جارى شد و فرمودند : ده گروه از امت من به صورت پراكنده محشور مى شوند و خداوند آنان را از مسلمانان حقيقى جدا مى كند و هر يك را به صورتى محشور مى كند... كسانى كه به صورت بوزينه محشور مى شوند مردمان سخن چين اند؛ كسانى كه به صورت خوك محشور مى شوند حرام خواران اند؛ كسانى كه صورت وارونه محشور مى شوند رباخواران اند؛ كسانى كه نابينا محشور مى شوند آنان اند كه در حكومت يا داورى حق كشى مى كنند؛ كسانى كه كر و لال محشور مى شوند آنان اند كه به اعمال خود مغرورند؛ كسانى كه زبانهايشان را مى جوند دانشمندان و قاضيانى اند كه كردارشان بر خلاف گفتارشان است ؛ كسانى كه دست و پا بريده محشور مى شوند آنان اند كه همسايگان خود را مى آزارند؛ به دار آويختگان بر شاخه هاى آتش آنان اند كه براى حكمران از مردم باج و خراج مى ستانند (يا در نزد حاكمان به مردم تهمت مى زنند)؛ كسانى كه بدبوتر از مردارند آنان اند كه در پى شهوتها و لذتها مى روند و حق خدا را از اموال خود نمى پردازند؛ كسانى كه با نوعى پيراهن مندرس بر تن محشور مى شوند فخرفروشان و متكبران اند.»(640)
- همچنين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت است كه فرمودند : «مومن هر گاه از قبر خود بيرون آيد عملش به صورتى زيبا در برابرش مجسم مى شود. مومن به او مى گويد : تو كيستى ؟ به خدا قسم كه تو را شخص خوب و درستى مى بينم . او مى گويد : من كردار توام . پس براى او نورى مى شود يا راهبرى به سوى بهشت ؛ و كافر چون از قبرش خارج شود كردارش به صورتى زشت و ماءيوس كننده در برابرش مجسم مى شود. از او مى پرسد : تو كيستى ؟ او مى گويد : من كردار توام ، پس او را به همراه مى برد و به آتش مى افكند.»(641)

121. جهنميان از بهشتيان تقاضاى آب و غذا مى كنند، اما ارزاق بهشت بر آنان كه دين را به بازى بگيرند و به دنيا مغرور شوند حرام است

و نادى اصحاب النار اصحاب الجنة افيضوا علينا من الماء او مما رزقكم الله قالوا ان الله حرمهما على الكافرين الذين اتخذوا دينهم لهوا و لعبا و غرتهم الحياة الدنيا فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا و ما كانوا بآياتنا يجحدون .
اعراف : 50 و 51
دوزخيان بهشتيان را آواز دهند كه اندكى آب يا از چيزهايى كه خدا به شما ارزانى كرده است بر ما فرو ريزيد. گويند : خدا آنها را بر كافران حرام كرده است . امروز آنان را كه دين خويش را لهو و بازيچه پنداشتند و زندگى دنيا فريبشان داده بود فراموش مى كنيم ، همچنان كه آنها نيز رسيدن به اين روز را از ياد برده بودند و آيات ما را تكذيب كردند.
«افيضوا» از ريشه «فيض»، به معناى پر شدن و جارى شدن است ؛ و «افاضة» به معناى داخل شدن در عمل است به گونه سرازير شدن . لذا معناى جريان در آن هست .
«يجحدون» از «جحد» است و آن اين است كه انسان دانسته خود را انكار كند و در برابر آن تسليم نشود.
سخن از جهنميان است - آنان كه وقتى اجازه سخن گفتن پيدا كنند از بهشتيان درخواست آب و غذا مى كنند؛ اما خداوند آب و ارزاق بهشت را بر آن حرام كرده است . آخر با وجود اين همه حجج الهيه عقل و قلب و فطرت و انبيا و پيام آوران الهى و... قيامت را فراموش كردند و فريب دنيا را خوردند و بالاتر از اينها، دين و تعاليم آسمانى انبيا را به سخره گرفتند و لهو و بازى پنداشتند و اين گناه بزرگى بود كه آنان را به سرحد كفر رساند.
بازى گرفتن دين و دستورهاى خدا و مسخره كردن آنها يعنى بيهوده انگاشتن خلقت ؛ و ترجمه ديگرش ساقط كردن خدا از درجه حكمت است ؛ و اين تصور كه خدا عالم را بيهوده آفريده و ما را خلق كرده است تا بميريم و ديگر هيچ ، گناهى سنگين و بزرگ است . و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين .(642) : اينجا، يعنى صحنه قيامت ، جاى بروز قدرت مطلقه و حكمت متعالى و حجت بالغه حضرت ربوبى است ، اينجا جواب استهزاى خود را مى گيرند، اينجا عذاب مهين است ، خوارشان مى كند؛ و وقتى خود را در آن مى بينند، به عادت دنيايى خود به سراغ دوستان و پشتيبانان خود مى روند، به سراغ مال و مقام و موقعيت دنيايى خود مى روند، اما هيچ بهره اى از آن ندارند و تا چشم كار مى كند دوزخ است و دوزخ است و دوزخ : و من ورائهم جهنم و لا يغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء و لهم عذاب عظيم .(643) مال و منال خودشان كه سهل است ؛ بر فرض محال ، اگر همه ثروت زمين هم از آنان و در آن روز در اختيار آنان باشد و همه آن را فديه دهند تا از عذاب رهايى يابند، از آنان پذيرفته نمى شود : ان الذين كفروا لو ان لهم ما فى الارض جميعا و مثله معه ليفتدوا به من عذاب يوم القيامه ما تقبل منهم و لهم عذاب اليم .(644) «آگاه باشيد كه اين پوست نازك تن طاقت آتش ‍ دوزخ را ندارد! پس به خود رحم كنيد. شما مصيبتهاى دنيا را آزموديد. آيا ناراحتى يكى از افراد خود را بر اثر خارى كه در بدنش فرو رفته يا در زمين خوردن پايش مجروح شده يا ريگهاى داغ بيابان او را رنج داده ديده ايد كه تحمل آن مشكل است ؟ پس چگونه مى شود تحمل كرد كه در ميان دو طبقه آتش در كنار سنگهاى گداخته همنشين شيطان بود؟ آيا مى دانيد وقتى مالك دوزخ بر آتش غضب كند شعله ها بر روى هم مى غلتند و يكديگر را مى كوبند؟ و آن گاه كه بر آتش بانگ زند ميان درهاى جهنم به هر طرف زبانه مى كشد؟
اى پير سالخورده ، كه پيرى وجودت را گرفته است ، چگونه خواهى بود آن گاه كه طوقهاى آتش به گردنها انداخته شود و غل و زنجيرهاى آتشين به دست و گردن افتد، چنان كه گوشت دستها را بخورد؟»(645)

122. گفتگوى خصمانه پيروان و پيشوايان جهنمى با هم

و اذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصيبا من النار قال الذين استكبروا انا كل فيها ان الله قد حكم بين العباد.
مؤ من : 47 و 48
و آن گاه در آتش با يكديگر به مجادله برخيزند و ناتوانان به گردن كشان گويند كه ما پيروان شما بوديم . آيا مى توانيد اندكى از اين آتشى كه نصيب ما شده است بكاهيد؟ سركشان مى گويند : همه ما در آتشيم ؛ و خداست كه ميان بندگانش داورى كرده است .
«يتحاجون» از «محاجة»، به معناى حجت آوردن است ؛ و «حجت» يعنى دليلى كه مقصود را روشن كند؛ و «محاجة» زمانى است كه هر يك از طرفين مخاصمه بخواهد با حجت و دليل آوردن ديگرى را از دليل خود منصرف كند.
قرآن مى فرمايد : اهل كفر و عصيان اعمال خوب دنيايى شان همچون خاكسترى است در برابر تندباد در يك روز طوفانى : مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فى يوم عاصف .(646) از تصور چنين صحنه اى ، يعنى قرار گرفتن خاكستر در معرض طوفانى تند، مى توان به وضوح نتيجه گرفت كه كافران در آن روز هيچ آهى در بساط ندارند تا با ناله سودا كنند. از اين روست كه پيروان ورشكسته و مال باخته و مغبون به سراغ پيشوايان خود مى روند تا با مخاصمه و جدال اندكى از غم و غصه هاى بى پايان خود بكاهند : و لو ترى اذ الظالمون موقوفون عند ربهم يرجع بعضهم الى بعض القول .(647) مستضعفان از گمراهان به مستكبرانشان مى گويند : لولا انتم لكنا مؤ منين .(648) (اگر شما نبوديد ما مومن بوديم .) مستكبران به آنان پاسخ مى دهند : نحن صددناكم عن الهدى بعد اذ جاءكم بل كنتم مجرمين .(649) (آيا ما شما را از هدايت باز داشتيم ، بعد از آنكه هدايت به سراغ شما آمد؟ بلكه شما خود مجرم بوديد.)
مستضعفان در جوابشان مى گويند : «وسوسه هاى فريب كارانه شما در شب و روز مايه گمراهى ما شد.» خلاصه خداوند مى فرمايد شما در عمل آزاد بوديد و اكنون فقط سزاى عمل خويش را مى بينيد : «هل تجزون الا ما كانوا يعملون .»(650)
قرآن مى فرمايد اين تخاصم دوزخيان واقعيت است : «ان ذلك لحق تخاصم اهل النار.»(651) وقتى پيروان رؤ ساى خود را در جهنم مى بينند، به آنان مى گويند : «لا مرحبا بكم» (خوش آمد بر شما مباد) «انتم قدمتموه لنا»(652) (شما اين عذاب را براى ما فراهم كرديد).
به خدا مى گويند «ربنا من قدم لنا هذا فزده عذابا ضعفا فى النار.»(653) (هر كس اين عذاب را براى ما فراهم كرده عذابى مضاعف در آتش بر او بيفزا.)
اما خداوند مى گويد : در نزد من جدال و مخاصمه نكنيد. من قبلا به شما هشدار داده و اتمام حجت كرده بودم : «لا تختصموا لدى قد قدمت اليكم بالوعيد.»(654)
البته اين حقيقتى است كه پيشوايان دوزخى هم بايد سنگينى گناه خود را بكشند هم بخشى از بارهاى سنگين و وزر پيروان جاهل خود را : وليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم .(655) ليحملوا اوزارهم كاملة يوم القيامه و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم .(656)
«اما گناهكاران را در بدترين منزلگاه در آورد و دست و پاى آنها را با غل و زنجير به گردنشان در آويزد، چنان كه سرهايشان به پاها نزديك شود. جامه هاى آتشين بر بدنشان بپوشاند و در عذابى كه حرارت آتش آن بسيار شديد است و براى آنها بسته شده و صداى شعله هايش هراس انگيز است قرار دهد - جايگاهى كه هرگز از آن خارج نشوند و براى اسيران آن غرامتى نپذيرند و زنجيرهاى آن گسسته نمى شود. مدتى براى عذابشان تعيين نشده تا پايان پذيرد و نه سرآمدى تا فرا رسد.»(657)

123. فرياد ماءيوسانه مجرمان : اى مالك دوزخ ، ما را بميران !

ان المجرمين فى عذاب جهنم خالدون لا يفتر عنهم و هم فيه مبلسون و ما ظلمناهم ولكن كانوا هم الظالين و نادوا يمالك ليقض علينا ربك قال انكم ماكثون .
زخرف : 74 - 77
گناهكاران در عذاب جهنم جاويدان اند. عذابشان كاهش نمى يابد؛ و آنان از نوميدى خاموش باشند. ما به آنان ستمى نكرده ايم ؛ آنان خود به خويشتن ستم كرده اند. فرياد برآورند كه : اى مالك ، كاش پروردگار تو ما را بميراند! مى گويد : نه ، شما در اينجا ماندنى ايد.
«يفتر» از مصدر «فتور» به معناى سكون بعد از حركت شديد و نرمش ‍ بعد از شدت و ضعف بعد از قوت ، است .
«مبلسون»، «بلس» و «ابلاس» به معناى ياءس است ؛ و نيز گفته اند «ابلاس» اندوهى است كه از شدت سختى ناشى مى شود؛ و چون شخص اندوهگين در بيشتر مواقع ساكت مى شود و چاره را از ياد مى برد، «ابلاس» به معناى ساكت شدن هم آمده است ؛ و «ابليس» هم به اين نام ناميده شده ، زيرا از رحمت خدا ماءيوس است .
جهنميان حال و روز عجيبى دارند :
- آتشى دارند كه نه مى ميراند و نه جاى زندگى است : انه من ياءت ربه مجرما فان له جهنم لا يموت فيها و لا يحيى .(658)
- در آن آتش فريادهاى جانسوز و ناله هاى دردناك سر مى كشند اما هيچ پاسخى نمى شنوند : «لهم فيها زفير و هم فيها لا يسمعون .»(659)
- هيچ قابل درك و فهم بشر نيست و جاى ناله و فرياد و مرگ هم هست ، زيرا آن آتش سقر نه چيزى را باقى مى گذارد و نه رها مى كند، پوست تن را دگرگون مى كند : و ما ادراك ما سقر لا تبقى و لا تذر لواحة للبشر.(660)
- گاهى تقاضاى مرگ مى كنند و گاهى درخواست تخفيف ، اما دريغ ! اين همان كفر و عناد و الحاد آنان است كه به جانشان افتاده است : والذين كفروا لهم نار جهنم لا يقضى عليهم فيموتوا و لا يخفف عنهم من عذابها.(661)
- گاهى هم درخواست برگشت به دنيا دارند : ربنا اخرنا الى اجل قريب نجب دعوتك و نتبع الرسل .(662)
- مى گويند اى كاش مى شد بر مى گشتيم و اين بار مؤ من مى شديم : يا ليتنا نرد و لا نكذب بآيات ربنا و نكون من المؤ منين .(663) ولى نه آنان را برمى گردانند و نه اگر برگردانند فايده اى دارد. دروغ مى گويند دوباره به سراغ گناهان مى روند : و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون .(664)
- مى گويند ما را از آتش بيرون ببر، ديگر گرد شيطان و نفس و ظلم و معصيت نمى گرديم : «ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون .»(665)
- ندا مى آيد بس كنيد، دور شويد و ديگر با من سخن نگوييد : «قال اخسئوا فيها و لا تكلمون .»(666)
- نه صبرشان فايده اى دارد و نه تقاضاى عفوشان ، حكمشان قطعى است :
فان يصبروا فالنار مثوى لهم و ان يستعتبوا فما هم من المعتبين .(667)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «پنج طايفه اند كه آتش ‍ آنها خاموش نمى شود و بدنهايشان نمى ميرد : آنان كه به خدا شرك ورزند و آنان كه پدر و مادر خود را بيازارند و نافرمانى آنها كنند و آنان كه به نزد سلطانى از برادرشان (برادر دينى) بدگويى كنند و به او تهمت زنند و حاكم او را بكشد و آنان كه شخصى را بى آنكه مستحق قصاص باشد بكشند و آنان كه گناهى را مرتكب شوند و آن را به خدا نسبت دهند و بگويد خدا خواست چنين كنيم .»(668)