94. پيامبر : شاهد امت در قيامت

فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيدا.
نساء : 41
چگونه خواهد بود آن روز كه از هر امتى گواهى بياوريم و تو را بر اين امت به گواهى فرا خوانيم ؟
«شهيد» از «شهادت» و «شهود» به معناى حضور و مشاهده و معاينه و نيز به معناى شاهد است . در دادگاه بى نظير الهى و محاكمه جدى و نفس گير قيامت ، قواعد دادگاهها و محكمه ها جارى است . آنجا هم قاضى و حاكم است و هم شاهد، بلكه شاهدان ؛ لكن شهادت در دادگاه الهى بسيار متفاوت با شاهدان و شهادت در محكمه هاى دنيايى است . در آن جا، علاوه بر اين كه اعمال تجسم مى يابد، يعنى خود عمل بالعيان جهت و ماهيت و حقيقت خود را برملا مى كند، شاهدانى از درون انسان و از برون گواه اويند. مسئله به اينجا هم خاتمه پيدا نمى كند و زمان و مكان هم گواه اعمال انسان اند.

قرآن و گواهان قيامت

1) خداوند بزرگ ترين گواه انسان بر اعمالش در قيامت است : «ان ربهم بهم يومئذ لخبير.»(499) (در آن روز پروردگارشان از آنها كاملا باخبر است)؛ و خداى خبير و بصير، كه در دادگاه قيامت حاكم و قاضى است ، شاهد هم هست : ان الله يفصل بينهم يوم القيامه ان الله على كل شى ء شهيد.(500) (خداوند در ميان آنان روز قيامت داورى مى كند. خداوند بر هر چيز گواه است .) آيات 98 سوره آل عمران و 61 يونس نيز گوياى همين مطلب است .
2) پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) و امامان (عليهم السلام) : همين آيه مورد بحث دلالت مى كند بر اينكه خداوند در هر امتى يك نفر را مبعوث مى كند تا درباره عمل امت شهادت دهد. امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «اين آيه (41 نساء) درباره امت محمد نازل شده است كه در هر قرنى براى آنها امامى از ما گواه بر آنان خواهد بود؛ و محمد گواه بر همه ما است .»(501) آيات 89 سوره نحل و 78 حج و 143 بقره هم مطلبى مشابه را بيان مى كنند.
3) فرشتگان : فرشتگانى كه در زندگى انسان ريز و درشت اعمال او را ثبت كرده اند شاهد ديگرى بر او در روز قيامت اند : «و جائت كل نفس معها سائق و شهيد.»(502) (هر انسانى وارد محشر مى شود، در حالى كه همراه او حركت دهنده و گواه است .)
4) نامه اعمال : درباره شهادت نامه اعمال قبلا بحث كرديم و آيات 13 و 14 سوره اسراء و 49 كهف و 21 يونس بر اين مطلب دلالت دارند.
5) حضور و تجسم اعمال : خود عمل هم در دادگاه قيامت در مقابل انسان حاضر مى شود. در حقيقت ، قيامت بازسازى صحنه جرم است : يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء.(503) (روزى كه هر كسى آنچه را از كار نيك انجام داده حاضر مى بيند و آنچه از اعمال بد انجام داده .)
6) اعضاى بدن : در اين باره نيز در موضوع قبلى مطالبى بيان شد : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون .(504) (در آن روز زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد آنها درباره اعمالى كه مرتكب شده اند گواهى مى دهند.)
7) پوست بدن : در اين باره نيز در موضوع قبلى مطالبى بيان شد.
8) زمين : يومئذ تحدث اخبارها بان ربك اوحى لها.(505) (در آن روز زمين تمام خبرهايش را بازگو مى كند؛ چرا كه پروردگارت به او وحى كرده است .)
بر اساس روايات ، زمان هم يكى از شاهدان روز قيامت است . امام على (عليه السلام) مى فرمايند : «هيچ روزى بر فرزند آدم نيايد، مگر اينكه آن روز بگويد : يابن ادم انا يوم جديد و انا عليك شهيد (اى فرزند آدم من روزى جديد و نو هستم و من بر تو گواهم .) پس با من خوبى كن و در من كار نيك انجام ده تا روز قيامت به سود تو گواهى دهم ، چرا كه مرا هرگز نخواهى ديد.»(506)

95. هر گروهى را به امامشان مى خوانند

يوم ندعوا كل اناس بامامهم فمن اوتى كتابه بيمينه فاولئك يقرءون كتابهم و لا يظلمون فتيلا و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا.
اسراء : 71 و 72.
در روزى كه هر گروه از مردم را به پيشوايانشان بخوانيم . نامه هر كه به دست راستش داده شود، چون بخواند بيند كه به اندازه رشته باريكى كه درون هسته خرماست ، به او ستم نشده است . و هر كه در اين دنيا نابينا باشد، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است .
اگر «ندعو» را در آيه شريفه به احضار معنا كنيم ، معناى آيه اين مى شود : «روزى كه هر طايفه اى را با پيشوا و امام خودش احضار مى كنيم . پس هر كسى از معرفت امام حق در دنيا خود را محروم كند و در صف امت او قرار نگيرد در آنجا نامه عملش را به دست چپش مى دهند و هر كس به امام حقى اقتدا كرده باشد و از امت او به حساب آيد نامه عملش را به دست راستش ‍ مى دهند»؛ يعنى رابطه رهبر و امت در آن عالم هم برقرار است .
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل است كه درباره اين آيه فرمودند : يدعى كل قوم بامام زمانهم و كتاب الله و سنة نبيهم .(507) (هر گروهى را به نام امام زمانشان و كتاب خدا و سنت پيامبرشان مى خوانند.) امام صادق (عليه السلام) هم فرمودند : «روز قيامت كه فرا رسد، از جانب خداوند جل جلاله ندايى مى رسد كه هر كسى در سراى دنيا امامى داشته و به او اقتدا كرده بايد اكنون نيز هر جا او مى رود در پى او برود. پس در آن هنگام پيروى شدگان از پيروان خود بيزارى مى جويند (و اشاره كردند به آيه 166 سوره بقره).»(508)
امام حسين (عليه السلام) هم اين آيه شريفه را تلاوت كردند و فرمودند : «امامى به راه راست فرا خوانده و پيروانش دعوت او را لبيك گفته اند و امامى به گمراهى خوانده و پيروانش به دعوت او پاسخ داده اند. آنان در بهشت اند و اينان در دوزخ ؛ و اين است سخن خداى عزوجل كه فرمود : گروهى در بهشت اند و دسته اى در دوزخ (و اشاره كردند به آيه 7 سوره شورى).»(509)
امام صادق (عليه السلام) هم خطاب به شيعيان و اصحاب فرمودند : «آيا شما حمد و سپاس خدا را به جا نمى آوريد؟ هنگامى كه روز قيامت برپا شود خداوند هر گروهى را با كسى كه امام و والى آنان بوده مى خواند، ما را همراه پيامبر و شما را همراه ما. گمان مى كنيد در اين حال شما را به كجا مى برند؟ الى الجنة و رب الكعبة (به خداوند كعبه سوگند، به سوى بهشت)؛ و سه بار اين جمله را تكرار كردند.»(510)
علاوه بر اين آيه ، قرآن به معيت و همراهى تابع و متبوع و حبيب و محب در قيامت اشاره كرده است : و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.(511) (و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده است از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان ؛ و آنها رفيقان خوبى اند.)
«مردى درباره قيامت از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد. حضرت فرمودند : ما اعددت لها؟ (براى آن روز چه چيز آماده كرده اى ؟) گفت : چيز زيادى آماده نكرده ام ، مگر اينكه خدا و رسولش را دوست دارم . حضرت فرمودند : فانت مع من احببت . (پس تو با كسى هستى كه دوستش ‍ دارى).»(512)
در اين مضمون روايات متعدد است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در حديثى فرمودند : «المرء مع من احب»(513) (هر كه با كسى است كه او را دوست دارد.)
نيز فرمودند : «من مات بغير امام مات ميتة الجاهلية»(514) (هر كس بدون امام حق و رهبر عدل از دنيا برود مرگ او مرگ جاهليت است)؛ يعنى در حال شرك و كفر مرده است و با همان حال محشور مى شود.

96. ظهور رحمت خداوندى بر بندگان توبه كار و نيكوكار

الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما.
فرقان : 70
مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است .
«سيئات» جمع «سيئه» و از ريشه «سوء» به معناى بد است . «اسوء» و «سواءى» هم اسم تفضيل آن است . «سيئه» مؤ نث «سيى ء» كه پيوسته به شكل صفت مى آيد و به معناى بد و قبيح است .
برخى گفته اند «سيئات» گناهان صغيره است ، زيرا گناهان كبيره فقط به شرط توبه آمرزيده مى شود.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : اذا كان يوم القيامة نشر الله تبارك و تعالى رحمته حتى يطمع ابليس فى رحمته .(515) (چون روز قيامت فرا رسد، خداوند تبارك و تعالى رحمتش را چنان مى پراكند كه ابليس هم در رحمتش طمع مى كند.) امام رضا (عليه السلام) از آباى گرامى اش و آنان از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند كه «هنگامى كه روز قيامت خداوند عزوجل به بنده مؤ منش تجلى مى كند، پس او بر تك تك گناهانش واقف مى شود. سپس خداوند او را مى آمرزد، به گونه اى كه نه فرشته مقربى از گناهان او مطلع مى شود و نه نبى مرسلى و آنچه را خوش ‍ نداشته باشد احدى از آن مطلع شود پنهان مى كند. سپس به گناهانش ‍ مى گويد : كونى حسنات (نيكى شويد.»)(516)
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند : «بنده اى را روز قيامت مى آورند، در حالى كه ظلم به خويش كرده است . خداوند به او مى گويد : آيا تو را به بندگى ام امر نكردم و از معصيتم بر حذر نداشتم ؟ مى گويد : چرا، اى پروردگار من ؛ ولكن شهوتم بر من چيره شد. اگر عذابم كنى ، به سبب گناهم است و تو ظلم نمى كنى . پس خداوند به او فرمان مى دهد كه به طرف آتش برود. در اين حال ، بنده گنه كار مى گويد : گمان من به تو اين نبود. خداوند مى گويد : گمانت به من چه بود؟ مى گويد : گمانم بسيار بهتر و نيكوتر از اين بود. پس خداوند فرمان مى دهد به بهشت برود. پس خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد : به تحقيق كه حسن ظن تو به من امروز برايت سودمند بود.»(517) اصبغ بن نباته ، كه از اصحاب خاص و شيعيان راستين اميرالمؤ منين (عليه السلام) بود، مى گويد : «متوجه خانه مولايم ، اميرالمؤ منين ، شدم تا بر آن حضرت سلامى كنم . اندكى در جلوى خانه حضرتش درنگ كردم تا بيرون بيايند. چشمم كه به امام افتاد، برخاستم و پيش رفتم . حضرت با دستش بر شانه ام زد و انگشت در انگشتانم كرد و فرمود : اصبغ بن نباته . گفتم : لبيك و سعديك يا اميرالمؤ منين . فرمود : ان ولينا ولى الله فاذا مات كان فى الرفيق الاءعلى و سقاه الله من نهر ابرد من الثلج و احلى من الشهد. (دوست ما دوست خداست و چون بميرد با پيامبران و همنشينان عالى مقام است و خداوند او را از نهرى كه آبش از برف خنك تر و از عسل شيرين تر است بنوشاند.) گفتم : فدايت شوم ، گرچه گناهكار باشد؟ حضرت فرمودند : نعم الم تقرء كتاب الله اولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما. (آرى ، مگر قرآن نخوانده اى : آنان اند كه خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است .»)(518)

97. شفاعت به اذن الهى يارى مى كند

يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا.
طه : 109
در آن روز شفاعت سود ندهد، مگر آن را كه خداى رحمان اجازت دهد و سخنش را بپسندد.
«شفاعة» و «شفع» مصدرند به معناى منضم كردن چيزى به چيزى . از اين رو «شفع» معناى جفت هم مى دهد. «شفاعت» را از آن جهت «شفاعت» گويند كه شفيع عنايت و خواهش خود را به ايمان و عمل ناقص آن كه مى خواهد او را شفاعت كند منضم مى كند و هر دو مجموعا در نزد خدا اثر مى كند و فرد را از آتش نجات مى دهد.
از امام صادق (عليه السلام) پرسيدند : آيا مؤ من در روز قيامت به شفاعت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، محتاج است ؟ حضرت فرمودند : آرى ، مومنان خطاها و گناهانى دارند. از اين روز احدى نيست ، مگر آن كه به شفاعت محمد نيازمند است .(519)
قرآن كريم ضمن اينكه شفاعت را اصل مسلم و از امور مهم قيامت مى داند براى تاثير آن شرط مهمى گذاشته و آن اذن الهى و رضايت حضرت حق است : «من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه ؟»(520) (كيست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند؟)
آيات 28 سوره انبياء و 26 نجم و 3 يونس و 23 سباء و 87 مريم مفهومى مشابه اين آيه دارند. قرآن شفاعت غير خدا و كسى را كه از جانب او ماءذون نيست رد كرده است ؛(521) زيرا شفاعت فقط براى خدا و ماءذونان اوست : «قل لله الشفاعة جميعا.»(522) (بگو تمام شفاعت از آن خداست .)
به دو مطلب در اين باره اشاره مى كنيم :

1) حقيقت شفاعت

بايد دانست كه شفاعت چيزى جز تدبير و حكمت الهى نيست ، زيرا شفاعت عبارت است از اينكه شفيعى بين خداى پذيراى شفاعت و بين امر مورد شفاعت واسطه شود تا مجراى حكمى از احكام او تغيير يافته و حكم ديگرى بر خلاف آن جارى شود؛ مثلا آفتاب بين خدا و زمين واسطه مى شود تا تاريكى را كه بر اساس نظام عمومى عالم بايد زمين را فرا گيرد از بين ببرد و زمين را به نور خود روشن كند، سقف و سايبان هم واسطه مى شود تا نورى را كه بر حسب تابش عالم گير آفتاب بايد بر فلان قسمت از زمين بتابد مانع شود و بر آنجا سايه بيندازد. در شفاعت هم همين است ؛ و وقتى اين شفاعت به اذن خود او بوده ، پس در واقع جميع تدابير جارى در عالم از خود اوست . در حقيقت ، اسباب متخالف و متزاحم مانند دو كفه ترازويند كه يا اين آن را بلند مى كند و آن اين را پايين مى آورد يا بالعكس . اختلف آنها عين اتفاق و وحدت است ، زيرا دست به دست هم داده اند تا امر را براى ترازودار روشن كنند و به تشخيص صحيح او كمك كنند.(523)

2) شفاعت كنندگان

آنچه از روايت استفاده مى شود اين است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شفيعان روز قيامت را انبيا و جانشينان انبيا و امامان بر حق شيعه و ملائكه و مومنان ممتاز و شهيدان و قرآن كريم و توبه معرفى كرده است .(524)
امام على (عليه السلام) فرمودند : «شافع الخلق العمل بالحق و لزوم الصدق .(525) (شفيع مردم در قيامت عمل به حق و پاى بندى به راستى و صداقت است .)؛ يعنى انسان خود زمينه بهره مندى از شفاعت شفاعت كنندگان را فراهم مى كند.

98. گذرگاه خطرناك صراط : كمينگاه خدا

ان ربك لبالمرصاد.
فجر : 14
به درستى كه پروردگارت به كمينگاه است .
«مرصاد» از ماده «رصد» به معناى مراقبت كردن و چيزى را زير نظر گرفتن است . «رصد» به معناى كمين كننده نيز آمده است ؛ و «مرصاد» اسم مكان است و آن مكانى است كه فقط مخصوص كمين است ، يعنى كمينگاه .
امام صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه فرمودند : المرصاد قنطرة على الصراط لا يجوزها عبد بمظلمة .(526) (مرصاد پلى است بر راهى كه از روى جهنم مى گذرد. كسى كه مظلمه اى به گردنش باشد از آنجا نمى تواند بگذرد.) در بيان مشابهى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند : «ان الصراط بين اظهر جهنم دحض مزلة .»(527) (همانا صراط بر روى جهنم كشيده شده و لغزنده است .) امام صادق (عليه السلام) در پاسخ به شخصى كه از معناى صراط پرسيده بود فرمودند : هو الطريق الى معرفة الله عزوجل و هما صراطان صراط فى الدنيا و صراط فى الاخره فاما الصراط الذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطاعة من عرفه فى الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذى هو جسر جهنم فى الاخره و من لم يعرفه فى الدنيا زلت قدمه عن الصراط فى الاخره فتردى فى نار جهنم .(528) (صراط راه شناخت خداى عزوجل است ؛ و آن دو صراط است : يكى صراط در دنيا و ديگرى صراط در آخرت . اما صراطى كه در دنياست همان امامى است كه پيروى از او واجب است . هر كس در دنيا امام خويش را بشناسد و به هدايت او اقتدا كند از صراط آخرتى ، كه پلى است بر روى جهنم ، به سلامت عبور خواهد كرد؛ و هر كس صراط دنيا، يعنى امامش ، را نشناسد و از او هدايت نپذيرد در عبور بر صراط آخرتى خواهد لغزيد و در آتش جهنم خواهد افتاد.)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : يا على اذا كان يوم القيامه اقعد انا و انت و جبرئيل على الصراط فلا يجوز على الصراط الا من كانت معه براءة بولايتك .(529) (اى على ، چون روز قيامت فرا رسد، من و تو و جبرئيل بر صراط مى نشينيم . پس هيچ كس از صراط نخواهد گذشت ، مگر آنكه با او جواز ولايت تو باشد.)
«امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند زمانى كه آيه «و جى ء يومئذ بجهنم »(530) (در آن روز جهنم را حاضر مى كنند) نازل شد، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره آن پرسيدند. حضرت فرمودند : روح الامين به من خبر داده كه خداى يگانه چون اولين و آخرين را جمع آورد دوزخ را بياورند، در حالى كه با هزار مهار آن را مى كشند و مهارى را صد هزار فرشته غلاظ و شداد به دست دارد... سپس بر آن پلى نهند كه از شمشير برنده تر است ؛ و بر آن سه گذرگاه است : بر روى يكى امانت است و خويشاوندان (رحم)؛ بر روى يكى نماز است ؛ و بر سومى عدل پروردگار جهانيان . آنگاه مردم را وادار به عبور از آن مى كنند. پس در گذرگاه اول رحم و امانت آنها را متوقف مى كنند؛ اگر از آنها نجات يابند، نماز آنها را نگهدارد؛ و اگر از آن هم نجات يابند، به محاسبه پروردگار مى رسند؛ و اين است قول خداى تبارك و تعالى كه ان ربك لبالمرصاد. بعضى آويزان و برخى لغزان و جمعى پابرجايند...»(531)

99. درهاى جهنم باز مى شود و متكبران در برابر دين خدا براى هميشه داخل آن مى شوند

و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها الم ياءتكم رسل منكم يتلون عليكم ءايت ربكم و ينذرونكم لقاء يومكم هذا قالوا بلى ولكن حقت كلمة العذاب على الكافرين قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين .
زمر : 71 و 72
و كافران را گروه گروه به جهنم برانند. چون به جهنم رسند، درهايش گشوده شود و نگهبانان آتش گويند : آيا پيامبرانى از خود شما بر شما مبعوث نشدند تا آيات پروردگارتان را برايتان بخوانند و شما را از ديدار با چنين روزى بترسانند؟ مى گويند : بلى ؛ ولى ، بر كافران عذاب محقق شده بود. گفته شود : از درهاى جهنم داخل شويد، همواره در آنجا خواهيد بود. جايگاه سركشان چه بدجايگاهى است .
«سيق» از «سوق» به معناى راندن است .
«زمر» جمع «زمرة» است به معناى دسته و جماعت و فوج ؛ و بعضى آن را دسته كوچك معنا كرده اند.
«خزنة» جمع «خازن» از ماده «خزن» به معناى حفظ شى ء و ذخيره كردن آن در خزانه است ؛ و خزانه محل نگهدارى شى ء است . و منظور از «خزنه جهنم» حافظان و ماءموران آن اند.
قرآن مى فرمايد كه بعد از به سر رسيدن مواقف قيامت و حساب و كتاب و ميزان و صراط و ديگر مراحل آن ، سرنوشت قطعى انسانها رقم مى خورد : «فريق فى الجنة و فريق فى السعير.»(532) (گروهى در بهشت اند و گروهى در آتش سوزان)؛ اما آنان كه دوزخى اند فرشتگان ماءمور عذاب آنها را در دسته هاى كوچك و پراكنده تا نزديكى دوزخ مى رانند، درهاى جهنم كه تا قبل از ورود آنها بسته است با نزديك شدن آنها باز مى شود و مشاهده ناگهانى جهنم بسيار وحشتزا است . در بدو ورود، خازنان دوزخ آنان را ملامت مى كنند و مى گويند : چگونه شد با اينكه همه اسباب هدايت از درون و برونتان فراهم بود ضلالت را برگزيديد؟ و اين ملامت و سرزنش ‍ آنان خود عذابى بزرگ براى ساكنان جديد جهنم است .

نگاهى ديگر به مراقبان و شاهدان و گواهان

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند : خداى عزوجل را بر هر بنده اى از بندگانش مراقبانى از همه آفريدگانش قرار داده است و فرشتگانى كه از پيش رو و پشت سر او به فرمانش او را نگهدارى مى كنند و همه اعمال و گفتار و الفاظ و نگاههاى او را ثبت مى كنند؛ حتى مكانهايى از زمين كه در آنها بوده شاهد به نفع او يا به زيان او خواهند بود. همچنين شبها و روزها و ماهها هم گواهان له يا عليه اويند. سايد بندگان مومن خدا هم شاهدان اعمال و گفتار اويند؛ و علاوه بر اينها، نويسندگان الهى اعمال هم شاهد اويند كه يا بر له يا عليه او شهادت خواهند داد.(533)
از اين روست كه امام صادق (عليه السلام) در جواب به اين سوال كه بهتر است انسان نمازهاى مستحبى خود را در يك مكان بخواند يا در مكانهاى گوناگون ؟ فرمودند : «اينجا و آنجا بخواند، زيرا آن مكانها روز قيامت به سود او گواهى مى دهند.»(534)

100. درهاى بهشت گشوده مى شود و اهل تقوا را گروه گروه با جلال و شكوه به سوى آن مى برند

و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا حتى اذا جاؤ ها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنة حيث نشآء فنعم العاملين .
زمر : 73 و 74
و آنان را كه از پروردگارشان ترسيده اند گروه گروه به بهشت مى برند. چون به بهشت برسند، درهايش گشوده شود و خازنان بهشت گويندشان : سلام بر شما، بهشتتان خوش باد، به درون بياييد، همواره در اينجا خواهيد بود. مى گويند : سپاس خدايى را كه هر وعده كه به ما داد راست بود. آن زمين را به ميراث به ما داد. و اكنون در هر جاى بهشت كه بخواهيم مكان مى گيريم . عمل كنندگان را چه مزد نيكويى است .

على بن ابى طالب (عليه السلام) : نخستين بهشتى

از امام على (عليه السلام) روايت شده كه «پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : انت اول من يدخل الجنة . (تو نخستين كسى كه داخل بهشت مى شوى .) پس به حضرتش عرض كردم : يا رسول الله ، قبل از شما داخل بهشت مى شوم ؟ حضرت فرمودند : نعم لانك صاحب لوائى فى الاخرة كما انك صاحب لوائى فى الدنيا و صاحب اللواء هو المتقدم . (بله ؛ زيرا تو پرچم دار من در آخرتى ، همان گونه كه پرچم دارم در دنيايى ؛ و پرچم دار پيشروست .) سپس فرمودند : يا على كانى بك و قد دخلت الجنة و بيدك لوائى و هو لواء الحمد تحته آدم فمن دونه .(535) (اى على ، گويا من با تواءم در حالى كه تو وارد بهشت مى شوى و به دستت پرچم من است ؛ و آن پرچم حمد است كه در زير آن آدم و انبيا بعد از اويند.»)

گزارش صحنه اى از ورود فاطمه (عليها السلام) به بهشت

از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده است كه فرمودند : «هنگامى كه قيامت برپا شود، فاطمه مى آيد، در حالى كه اطرافش را گروهى از زنان گرفته اند. آنگاه به او گفته مى شود : ادخلى الجنة (داخل بهشت شو.) فاطمه مى گويد : لا ادخل حتى اعلم ما صنع بولدى من بعدى . (داخل بهشت نمى شوم ، مگر آنكه بدانم بعد از من با فرزندم حسين چه كردند.) پس به او گفته مى شود : انظرى الى قلب القيامة . (به وسط صحراى محشر نگاه كن .) پس چون او نگاه مى كند، حسينش را مى بيند قائما ليس ‍ عليه راءس (ايستاده در حالى كه سر در بدن ندارد.) پس در اين هنگام فرياد بر مى آورد و من نيز از فرياد او به فرياد مى آيم و فرشتگان هم به فرياد مى افتند. (در روايت ديگرى آمده كه حضرت زهرا عليها السلام فرياد مى زند : «وا ولداه وا ثمرة فؤ اداه » در آن هنگام خداوند براى دادخواهى فاطمه به غضب مى آيد و به آتشى به نام هب هب فرمان مى دهد قاتلان حسين را برچيند. اين آتش هزار سال قبل از آن افروخته شده و به نهايت سياهى رسيده است . پس آتش آنان را از ميان مردم بر مى چيند؛ و چون در ميان آتش هب هب جاى گرفتند، آن آتش مانند اسب شيهه مى كشد و ايشان نيز به شيهه او شيهه مى كشند، هب هب به نعره مى آيد و آنان هم از نعره او نعره مى كشند، هب هب با شعله هايش فرياد مى زند و آنها هم به فرياد او فرياد مى كنند. آنگاه قاتلان حسين به زبان مى آيند و مى گويند : پروردگارا، چرا ما را قبل از بت پرستان مستحق عذاب دانستى ؟ از سوى خدا جواب به آنان مى رسد : ليس من علم كمن لا يعلم . (آن كس كه مى داند مانند كسى كه نمى داند نيست .»)(536)

101. خداوند : جهنم را از جن و انس پر مى كنم

و تمت كلمة ربك لاملان جهنم من الجنة و الناس اجمعين .
هود : 119
و سخن پروردگار تو بر اين مقرر شده كه : جهنم را از همه جن و انس انباشته مى كنم .
«لاءملاءن» از مصدر «املاء» از ماده «مل ء» هر دو به معناى پر كردن است . و لام اول و نون مشدد آخر هر دو براى تاكيد است . «ملاء» هم به معناى جماعت و جماعت اشراف است ، زيرا محلى از زمين يا چشم بينندگان را پر مى كنند؛ و «ملاء اعلى» هم جماعت بالاتر، يعنى ملائكه ، را گويند.
آيات 13 سوره سجده و 84 و 85 ص و 30 قدس سره هم از پر شدن جهنم سخن مى گويند. اما منظور از پر شدن جهنم چيست ؟
اين آيه صريح است در اينكه قطعا جهنم پر مى شود؛ اما در آيه 30 سوره ق مى فرمايد : يوم نقول لجهنم هل امتلاءت و تقول هل من مزيد. (روزى كه به دوزخ مى گوييم آيا پر شدى ؟ و مى گويد آيا باز هم هست ؟) اين آيه صريح است در اينكه جهنم پر شدنى نيست . جمع ميان اين دو آيه و رفع اين تناقض ظاهرى چگونه ممكن است ؟ گويا مراد از اين سوال و جواب اين باشد كه قهر خداى تعالى و عذاب او در اينكه به همه مجرمان احاطه يابد و جز او كيفرى را كه مستحق آن اند به آنان بدهد كاستى ندارد و جهنم به كافران احاطه كامل دارد؛(537) يا اينكه گفته شود كه پر شدن ظرف يا مكان هميشه به معناى اين نيست كه ديگر ظرفيتى ندارد، بلكه گاه منظور اين است كه همه طبقاتش سكنه دارد و هيچ يك خالى نيست ؛ و پاسخ ديگر اينكه اين سؤ ال و جواب مربوط است به قبل از داخل شدن همه دوزخيان و آن موقع جهنم پر نشده بود. نيز مى توانيم استفهام در «هل من مزيد» را استفهام انكارى بگيريم ، يعنى خداوند سوال كرده است آيا آن قضايى كه رانده بودم كه جهنم را پر كنم محقق شده يا خير؟ و جهنم پاسخ مى دهد بلكه پر شده ام و آن وعده ات محقق شده است .
در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه فرمودند : «دوزخ مى گويد : هل من مزيد؟ (آيا باز هم هست ؟) و پروردگار جهانيان آن قدر دوزخى در آن مى ريزد كه جهنم مانند مشك نويى كه وقتى پر شود غلغل مى كند به غلغل مى افتد و مى گويد : بس است بس ‍ است !»(538)

جهنم هست ؟ براى كيست ؟ نتيجه چيست ؟

اولا، قرآن مى فرمايد : سوگند و سوگند و سوگند كه عذاب خدا واقع شدنى است : و الطور و كتاب مسطور فى رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع و البحر المسجور ان عذاب ربك لواقع .(539) آيات 18 سوره حج و 58 انعام هم از وقوع حتمى عذاب الهى خبر داده است .
ثانيا، مؤ منان و فاسقان در نزد خدا يكسان نيستند : افمن كان مؤ منا كمن كان فاسقا لا يستوون .(540) و فاسقان در آتشى ابدى بى هيچ راه فرار و تخفيفى به سر خواهند برد : و اما الذين فسقوا فماءويهم النار كلما ارادوا ان يخرجوا منها اعيدوا فيها و...(541) آيات 60 سوره ذاريات و 57 نور و 147 انعام و 85 نحل و 22 حج هم معناى مشابهى دارند.
ثالثا، عذاب خدا نتيجه كارهاى خود انسان است و خدا به كسى ظلم نمى كند :
ذلك بما قدمت يداك و ان الله ليس بظلام للعبيد.(542)
رابعا، عامل اصلى جهنمى شدن فراموشى قيامت و حساب و كتاب خداست :
فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هذا.(543) آيه 16 سوره روم هم گوياى اين حقيقت است . خامسا، يكى ديگر از علل انحراف از راه خدا و حق و جهنمى شدن اين است كه گمان مى كنند مدت كوتاهى در جهنم اند :
لذلك بانهم قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودات .(544)

102. دوزخ با هفت در : ميعادگاه پيروان شيطان

و ان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم .
حجر : 43 و 44
و به درستى كه جهنم ميعادگاه همه است . هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معين شده اند.
از امام باقر (عليه السلام) درباره تفسير اين آيات روايت شده كه «به من خبر رسيده ، و البته خدا داناتر است ، كه ان الله جعلها سبع دركات (خداوند دوزخ را هفت درك ، طبقه زيرزمينى ، قرار داده است) : اعلاها الجحيم (545) (بالاترين آنها درك جحيم است) كه اهلش بر روى تخته سنگى از آن مى ايستند كه از شدت حرارت مغز سرشان هم به جوش مى آيد، مانند به جوش آمدن ديگ بر روى آتش ؛
و درك دوم لظى نزاعة للشوى ...(546) (لظى شعله هاى سوزان آتش ، دست و پا و پوست سر را مى كند و مى برد و كسانى را كه به فرمان خدا پشت كردند صدا مى زند و آنها كه اموال را جمع و ذخيره كردند.)
و درك سوم . سقر لا تبقى و لا تذر...(547) (سقر آتشى است كه نه چيزى را باقى مى گذارد و نه چيزى را رها مى كند، پوست تن را به كلى دگرگون مى كند. نوزده نفر از فرشتگان عذاب بر آن گمارده شده اند.)
و درك چهارم حطمة (آتش خردكننده) است (548) كه شعله هايى مى افكند هر يك به بلندى كاخى عظيم ، گويى كه شترهايى زرد گون اند...
و درك پنجم هاوية (549) (دوزخ) است . در آنجا گروهى هستند كه دست به دعا برمى دارند و مى گويند : مالكا، به فريادمان برس ! پس چون او بخواهد كمكشان كند، ظرفهاى زردرنگ آتشين به آنان مى دهد كه در محتواى آن زردابه و چركى است كه چونان مس گداخته از پوستهايشان جارى مى شود...
و درك ششم سعير(550) (آتش افروخته) است كه در آن سيصد سراپرده از آتش است ...
و درك هفتم جهنم است كه فلق در آن است و آن چاهى است در جهنم كه چون دهان باز كند به شدت آتش زبانه كشد كه دردآورترين آتش ‍ است .»(551)
امام على (عليه السلام) نيز فرمودند : «درهاى جهنم هفت است كه بعضى مافوق بعضى ديگر است . وقتى اولى پر شد، دومى را پر مى كنند. آنگاه سومى را تا همه اش پر شود»؛ و در روايت ديگرى آمده است كه حضرت در توضيح چگونگى درهاى جهنم يك دست خود روى دست ديگرشان گذاشتند و اين گونه اشاره به طبقات جهنم كردند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمود : «براى بهشت هشت در است و براى جهنم هفت در.»(552)

خوف و خشيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و فاطمه عليها السلام

در حديث است كه «وقتى اين آيات - و ان جهنم لموعدهم اجمعين ... - نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به شدت گريستند، به گونه اى كه از گريه آن حضرت اصحاب نيز به گريه افتادند؛ هر چند كسى نمى دانست كه جبرئيل چه چيز بر او نازل كرده است و در آن حال هم كسى نمى توانست با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سخن بگويد. چون برخى اصحاب مى دانستند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با ديدن فاطمه عليها السلام خوشحال مى شود، به سراغ آن حضرت رفتند تا به گريه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پايان دهد. وقتى به خانه فاطمه عليها السلام رسيدند كه حضرت در حال آسياب كردن جو بود و مى فرمود : و ما عند الله خير و ابقى .» (آنچه در نزد خداست برتر و ماندگارتر است .) بر او سلام كردند و ماجراى گريه پدرش را بازگو كردند. حضرت فاطمه عليها السلام به خدمت پدر رسيد و عرض كرد : پدرجان ، فدايت شوم چه چيز باعث گريه شما شده است ؟ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آيات نازل شده را قرائت فرمودند. صديقه كبرى عليها السلام چون آيات عذاب را شنيدند با صورت بر زمين افتادند در حالى كه زير لب زمزمه مى كردند : واى واى بر كسى كه داخل آتش جهنم شود.»(553)

103. نوزده ملك ماءمور جهنم اند. عدد را گفتيم تا بيازماييم

عليها تسعه عشر و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكه و ما جعلنا عدتهم الا فتنه للذين كفروا ليستقين الذين اوتوا الكتاب و يزداد الذين آمنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤ منون و ليقول الذين فى قلوبهم مرض ‍ والكافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء و يهدى من يشاء و ما يعلم جنود ربك الا هو و ما هى الا ذكرى للبشر.
مدثر : 30 و 31
نوزده فرشته بر آن گماشته اند. موكلان دوزخ را جز از فرشتگان قرار نداديم ؛ و شمار آنها جز براى امتحان كافران نيست تا اهل كتاب يقين كنند و بر ايمان مؤ منان بيفزايد و اهل كتاب و مومنان شك نكنند و تا آنان كه در دلهاشان مرضى است نگويند : خدا از اين مثل چه مى خواسته است ؟ خدا اين گونه هر كه را بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد راه مى نمايد؛ و شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند؛ و اين سخن جز اندرزى از براى مردم نيست .
بر طبق تفاسير مختلف مى توان گفت كه بر آتش نوزده فرشته يا نوزده صفت يا نوزده صنف از ملائكه موكل اند و بر آن و اهل آن مسلطاند. بعضى ظاهر آيه را گرفته اند و برخى ديگر گفته اند اخلاق رذيله نوزده تاست و هر يك از خازنان دوزخ نماد يكى از آن صفات است ؛ و برخى نيز گفته اند منظور از عدد خازنان دوزخ نوزده گروه است . گروهى نيز انتخاب عدد نوزده را بدين دليل دانسته اند كه عدد نه آن بزرگترين عدد يكان و عدد يك آن كوچكترين آنهاست .
در حديثى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در پاسخ به جمعى از يهوديان كه درباره تعداد خزانه هاى جهنم پرسيدند. يك بار به همه انگشتان دستشان اشاره كردند و مرتبه ديگر انگشت ابهام دست راست را نگه داشتند و به بقيه اشاره كردند. آنگاه اين آيه براى تصديق قول پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد و يهود هم قول آن حضرت را پذيرفتند و گفتند در تورات نيز چنين آمده است .(554)

جهنم انتقام خدا

قرآن در آيات 95 سوره مائده و 4 آل عمران و 47 ابراهيم و 37 زمر و 136 اعراف و 79 حجر و 47 روم و 25 و 55 زخرف از منتقم بودن خداوند سخن گفته است .

گفتارى درباره انتقام خدا
(555)
«انتقام» به معناى عقوبت است ، لكن هر نه عقوبتى ، بلكه عقوبت مخصوص ، و آن اين است كه دشمن را به همان مقدار كه آزار رساند يا بيشتر از آن آزار برسانند. البته در شرع مقدس از انتقام بيشتر نهى جدى شده است .(556) انتقام همواره در ميان انسانها بوده و حتى از بعضى حيوانات حركاتى ديده شده كه بى شباهت به انتقام نيست . البته انتقام دو گونه است : انتقامى كه بر اساس احساسى درونى و فردى است و غرض از آن تنها تشفى خاطر است ؛ انتقامى كه بر اساس حكم عقل است و اجتماعى است و غرض از آن حفظ نظام و احقاق حق اجتماع است . در آيات شريف قرآن ، در هر جا انتقام به خدا نسبت داده شده ، منظور انتقامى است كه حقى از حقوق دين الهى و شريعت آسمانى مجتمع اسلامى را تامين مى كند؛ هر چند كه در پاره اى از موارد حق فرد را هم تامين مى كند؛ و مقصود خدا از انتقام تشفى خاطر نيست ؛ زيرا خداوند از هيچ عمل خوب و بد بندگانش ‍ منتفع يا متضرر نمى شود. البته اين اصل انتقام را منتفى نمى كند؛ و بايد گفت كه انتقام الهى انتقامى اجتماعى است نه فردى تا مستلزم تشفى قلب باشد.
بعلاوه ، اگر بگوييم عقاب و ثواب آخرت عبارت است از ملكات زشت يا ملكات فاضله اى كه بر اثر تكرار نيكيها و بديها در نفس آدمى صورت مى گيرد، همين صورتها در آخرت شكل عذاب و ثواب به خود منى گيرد و همين معناى انتقام الهى است .