83. مردم به سه گروه مى شوند

بسم الله الرحمن الرحيم
اذا وقعت الواقعه ليس لوقعتها كاذبه خافضه رافعه اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا و كنتم ازواجا ثلاثه فاصحب الميمنه ما اصحاب الميمنه و اصحاب المشمئه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون .
واقعه : 1 - 10.
به نام خداى بخشاينده مهربان . چون قيامت واقع شود، كه در واقع شدنش ‍ هيچ دروغ نيست ، گروهى را خواركننده است و گروهى را برافرازنده . آن گاه كه زمين به سختى بلرزد و كوهها به تمامى متلاشى شوند و چون غبارى پراكنده گردند، شما سه گروه باشيد : يكى ، اهل سعادت ، اهل سعادت چه حال دارند؟ ديگر، اهل شقاوت ، اهل شقاوت چه حال دارند؟ سه ديگر، آنها كه سبقت جسته و اكنون پيش افتاده اند.
«خافضه» از «خفض» به معناى فرو آوردن است ؛ و «خافضه» يعنى فرود آورنده .
«رافعه» از «رفع» به معناى بالا بردن است ، و «رافعه» و «رفيع» يعنى بالا برنده .
«رجت» از ريشه «رج» به معناى حركت دادن و حركت كردن است .
«بست» از ماده «بس» به معناى كوبيده و نرم شده است .
ابن عباس مى گويد از سلمان فارسى شنيدم كه مى گفت : «زمانى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در بستر بيمارى و مرگ بود، بر آن حضرت وارد شدم و در مقابل آن حضرت نشستم . فاطمه زهراء هم داخل شدند؛ و همين كه چشمشان به وضع و حال پدر افتاد، اشك از ديدگانشان بر روى گونه هايشان جارى شد. پيامبر كه متوجه گريه كردن ايشان شده بودند فرمودند : دخترم براى چه گريه مى كنى ؟ حضرت فاطمه عرض ‍ كردند : چگونه نگريم ، در حالى كه حال و وضع شما را مى بينم ؟ اى رسول خدا، بعد از شما چه كسى براى ماست ؟ پيامبر به ايشان فرمودند : خدا براى شماست . بر او توكل كن و صبر و استقامت پيشه كن ، آن گونه كه پدرانت ، انبياى الهى ، و مادرانت ، همسران آنان صبر كردند. اى فاطمه ، مگر نمى دانى كه خداوند تبارك و تعالى پدرت را برگزيد. پس او را پيامبر قرار داد و به عنوان رسول خودش برانگيخت . سپس على را برگزيد و او را به تزويج تو در آورد و وصى پيامبرش قرار داد. پس او، بعد از پدرت ، بزرگ ترين حق را بر گردن مردم دارد. او از جهت اسلام پيش گام ترين و از جهت بزرگى عزيزترين و از جهت اخلاق زيباترين است . در راه خدا و در راه من ، شديدترين غضب را دارد؛ و از جهت روحى ، شجاع ترين مردم است ؛ و استوارى و دلاورى او ممتاز و از جهت عطا سخى ترين مردم است . سلمان در ادامه مى گويد : با شنيدن اين سخنان پيامبر، فاطمه به شدت شاد و مسرور شد. پس پيامبر به او فرمودند : اى دخترم ، آيا خوشحال شدى ؟ عرض كردند : بله ، يا رسول الله . شما مرا هم خوشحال كرديد و هم محزون . حضرت فرمودند : كارهاى دنيا همه همين گونه است : خوشحالى و اندوهش با هم است . آيا مى خواهى درباره همسرت خبر بيشترى بازگو كنم ؟ عرض كردند : بله ، يا رسول الله . حضرت فرمودند : همانا على اولين مؤ من به خدا و پسر عم رسول خدا و برادر پيامبر و جانشين رسول خدا و همسر دختر پيامبر است . و فرزندانش نوه هاى رسول خدايند؛ و عمويش ، سيد الشهداء، عموى رسول خدا و برادرش جعفر، پروازكننده در بهشت ، پسر عم رسول الله است ؛ و مهدى ، كه عيسى پشت سرش نماز مى خواند، از اوست . پس اينها ويژگيها و امتيازاتى است كه به احدى قبل از او و يا بعد از او نداده اند و نخواهند داد. اى دخترم ، آيا تو را خوشحال كردم ؟ فاطمه عرض كردند : بله ، يا رسول الله ، حضرت فرمودند : آيا مى خواهى خبر بيشترى درباره همسرت بدهم ؟ عرض كردند : بله . حضرت فرمودند : خداوند تبارك و تعالى مردم را بر دو قسم آفريد. پس من و همسرت را در قسم دوم آن قرار داد كه فرمود : فاصحاب الميمنه ما اصحاب الميمنه . پس ‍ آن دو قسم را سه قسم كرد. پس من و همسرت را در قسم سوم آن قرار داد؛ و آن سخن خداست كه فرمود : والسابقون السابقون اولئك المقربون فى جنات النعيم .(449)

84. ترازوهاى عدل برپا مى شود و به احدى ظلم نمى شود

و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين .
انبياء : 47.
روز قيامت ترازوهاى عدل را تعبيه مى كنيم ، و به هيچ كس ستم نمى شود. اگر عملى به سنگينى يك خردل هم باشد، به حسابش مى آوريم ، كه ما حساب كردن را بسنده ايم .
«موازين» از ريشه «وزن» به معناى سنجش و اندازه گيرى است ؛ و «ميزان » آلت وزن است ؛ و آن هر چيزى است كه با آن سنجش و اندازه گيرى شود و جمع آن «موازين» است .
«قسط» به معناى عدالت است .
«مثقال» مصدر ميمى است به معناى ثقل و سنگينى .
«خردل» دانه اى بسيار ريز است - دانه اى مخصوص با خاصيت دارويى ؛ و نيز به تخم تره تيزك نيز «خردل» مى گويند. در اين آيه خداوند مى فرمايد : ميزان قسط و حق و عدل است ؛ و به حدى ميزان قيامت دقيق است كه يك ذره ، اگر چه به اندازه خردل باشد، در محاسبه مى آيد و معلوم مى شود كه آن ذره آيا خدايى بوده و به سمت خدا بوده يا غير خدايى و براى هواى نفس بوده است .
از امام صادق (عليه السلام) درباره موازين قسط پرسيدند. حضرت فرمودند : «هم الانبياء و الاوصياء»(450) (آنان انبيا و جانشينانشان اند.) دليل اين سخن هم اين است كه انبيا و اوصيا و امامان (عليهم السلام) به عنوان انسانهاى كامل تحقق عينى حق و از مصاديق و معيارهاى حق و عدل و قسطاند.

ميزان چرا؟ و چگونه ؟

هشام بن حكم روايت مى كند كه «زنديقى از مخالفان امام صادق (عليه السلام) از حضرت پرسيد : آيا چنين نيست كه اعمال وزن مى شوند؟ امام فرمودند : نه . حقيقت اين است كه اعمال جسم نيستند تا وزن شوند، بلكه وزن كردن در چگونگى و كيفيت و جهت آنچه عمل مى كنند است . (نه در خود اعمال ، يعنى سلسله حركات طبيعى كه از انسان صادر مى شود؛ و اعمال به اين معنا صفاتى است كه وزنى براى آنها نيست .) وانگهى كسى به وزن كردن چيزى نياز دارد كه عدد اشيا و سنگينى و سبكى آنها را نداند، در حالى كه هيچ چيزى بر خداوند پوشيده نيست . زنديق گفت : پس معناى ميزان چيست ؟ امام فرمودند : ميزان يعنى عدل . او گفت : معناى اين آيه در قرآن چيست : من ثقلت موازينه ؟(451) امام فرمودند : يعنى من رجح عمله (كسى كه عملش بچربد و راجح باشد.»(452)
در واقع امام از دو طريق پاسخ فرمودند : 1) عمل صفتى است كه وزنى ندارد تا توزين شود؛ 2) خداوند نياز به توزين اشيا ندارد، زيرا به عدد و وزن آنها عالم است .
پس مراد از توزين بررسى كيفيت و جهت و چگونگى عمل است . دو عمل نگاه كردن را در نظر بگيريد : يكى نگاه به حلال است و يكى نگاه به حرام . توزين براى خود عمل نگاه كردن نيست ؛ زيرا در نفس هر عمل طبيعى كه از انسان سر مى زند طاعت و معصيت شريك اند و تفاوى بين آنها نيست ، بلكه صفات و كيفيات و جهاتى كه به اعتبار قوانين اجتماعى يا دينى الهى بر آن عمل بار مى شود توزين مى شود.
بنابراين و بر اساس ادله قوى ، در عالم حشر، پس از قرار گرفتن انسان در برابر نامه عمل خود، نظمى پيش مى آيد كه كل نامه اعمال و رفتار و جهت گيرى هاى انسان در عالم دنيا به وزن گذاشته مى شود؛ به اين معنا كه حقيقت روش و حركت و ماحصل زندگى معلوم مى شود كه به لحاظ ظاهر و باطن گرايش به سوى خدا داشته يا به سوى غير خدا.

85. اعمال كافران همچون سراب

والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه والله سريع الحساب او كظلمت فى بحر لجى يغشه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمت بعضها فوق بعض اذا اخرج يده لم يكد يراها و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.
نور : 39 و 40
اعمال كافران چون سرابى است در بيابانى . تشنه ، آبش پندارد و چون بدان نزديك شود هيچ نيابد و خدا را نزد خود يابد كه جزاى او را به تمام بدهد. و خدا زود به حسابها مى رسد. يا همانند تاريكيهايى است در درياى ژرف كه موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجى ديگر و بر فرازش ابرى است تيره ، تاريكيهايى بر فراز يكديگر، آن سان كه اگر دست خود بيرون آرد آن را نتوان ديد. و آن كه خدا راهش را به هيچ نورى روشن نكرده باشد، هيچ نورى فرا راه خويش نيابد.
«سراب» از ماده «سرب» رفتن در سرازيرى است . «سراب» شعاعى است كه در وقت ظهر آب جارى به نظر مى رسد؛ و چون در نظر بيننده مثل آب ، جارى است و در حركت و مرور است به آن «سراب» مى گويند.
«قيعه» به معنى «قاع» يا جمع «قاع» به معنى زمين هموار و مسطحى است كه كوه و جنگل در آن نباشد، «صفصف» هم به همين معناست .
«ضمئان» يعنى عطشان و «ظماء» يعنى عطش .
«لجى» به معناى درياى بزرگ و متلاطم است از ماده «لج»؛ و «لجاج» به معناى اصرار و پى گيرى كردن شخص در كار نادرست است . به پى گيرى امواج دريا و قرار گرفتن آنها پشت سر هم «لجى» گفته اند.
آرى ، نور حقيقى فقط نور خدا و ايمان و هدايت است . بقيه هر چه هست ظلمت و تاريكى است . آب حيات زندگى ، كه تشناگان را سيراب مى كند، آب ايمان و معرفت الله است . بقيه هر چه هست سرابى است كه وقتى تشنه به سراغ آن مى رود هيچ است . آيات 147 سوره اعراف و 22 و 23 فرقان و 21 و 22 آل عمران نيز گوياى اين حقيقت است .

ميزان براى چه كسانى است ؟

وضع ميزان درم حشر و موقف توزين اعمال مربوط به افراد متوسط است ، يعنى كسانى كه به خداى تعالى اعتقاد و به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ايمان داشته اند و احيانا گناهانى هم داشته اند. براى ايشان ميزان برپا مى شود تا سنگينى و سبكى اعمال صالح يا فاسد آنها محرز شود و عدل درباره آنها اقامه شود؛ اما اوليا و انبيا و امامان (عليهم السلام) كه همه جهات زندگى شان خدايى بوده است و اساسا غير خدا در اعمال و افكار و رفتارشان جايى نداشته ، اعمالشان توزين نمى شود.
از طرف ديگر كفار و مشركان هم در روز قيامت اعمالشان توزين نمى شود، زيرا نيت و خواست آنها اصلا اجر اخروى نبوده است و اساسا معتقد به قيامت و جهان ديگر نبوده اند و فقط طالب پاداش دنيا بوده اند و غالبا به آن هم رسيده اند؛ و اين معامله خداوند با آنها عين عدل الهى است ؛ و در حقيقت اجراى عدالت درباره آنها همين است كه اعمالشان ديگر توزين نشود.
علاوه بر اين ، چنان كه گفتيم ، ميزان حق و عدل و قسط است ؛ و موازين انبيا و اوصيا و امامان (عليهم السلام)اند؛ و كافران و مشركان و مجرمان چيزى از حق و حقيقت و خدا در اعمالشان نيست تا وزن شود؛ و اساسا مسئله توزين اعمال آنها سالبه به انتفاء موضوع است ؛ و اگر هم چيزى بوده باشد، به كفر و ظلم و الحاد و شركشان از بين رفته است .
لذا قرآن مى فرمايد : اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامه وزنا.(453) (آنان كسانى اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند. در نتيجه ، اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت بر آنها وزنه و ميزانى نخواهيم نهاد.)

86. ايست ! بايد بازپرسى شويد

وقفوهم انهم مسئولون .
صافات : 24
و نگهداريدشان ؛ بايد بازخواست شوند.
يكى از مواقف قيامت موقف سؤ ال و حساب است .
بر اساس آيات قرآن انسانها هم از كرده هايشان سوال مى شوند - زيرا فرموده است : «و لتسئلن عما كنتم تعملون .»(454) (و يقينا شما از آنچه انجام مى داديد بازپرسى خواهيد شد) و نيز فرموده است : «فو ربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون .»(455) (سوگند به پروردگارت كه از همه آنها درباره آنچه مى كرده اند پرسش مى كنيم) - و هم از همه نعمتهايى كه خداوند روزى انسان كرده است - زيرا فرموده است : «ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم .»(456) (سپس در آن روز از نعمتهايى كه داشته ايد بازپرسى خواهيد شد) و نيز فرموده از ابزار ادراكى شما، كه وسيله شناخت شما از عالم و از يكديگر بود و با آن مى توانستيد روابط بين خود و خدا، خود و ديگران و رابطه خودتانان با خودتان را تنظيم كنيد سوال خواهيم كرد : «ان السمع و البصر و الفؤ اد كل اولئك كان عنه مسئولا.»(457) (همانا گوش و چشم و دل - همه مسئول اند.) همچنين خداوند از عهدها و پيمانهايى كه از بندگانش گرفته نيز سوال خواهد كرد كه اعظم آنها عهد بندگى خدا و اطاعت از اولياى الهى بوده است ؛ زيرا فرموده است : «و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا.»(458) (و به عهد خود وفا كنيد كه از عهد سوال مى شود) و «و كان عهد الله مسئولا.»(459) (و درباره عهد الهى سوال خواهد شد.)
امام رضا (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند «اول ما يساءل عنه العبد حبنا اهل البيت .»(460) (نخستين چيزى كه از بنده سوال مى شود دوستى و ولايت ما اهل بيت است .)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : لا تزول قدما عبد يوم القيامه حتى يساءل عن اربع عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه و عن حبنا اهل البيت .(461) (بنده در روز قيامت قدم از قدم بر نمى دارد، مگر اينكه از چهار چيز سوال مى شود : از عمرش ، كه در چه راهى آن را صرف كرد؛ و از جوانى اش ، كه چگونه آن را به پيرى رساند؛ و از مالش ، كه از كجا در آورد و در چه راهى هزينه كرد؛ و از دوستى ما اهل بيت است .
امام على (عليه السلام) فرمودند : اتقوا الله فى عباده و بلاده فانكم مسئولون حتى عن البقاع و البهايم اطيعو الله و لا تعصوه و اذا راءيتم الخير فخذوا به و اذا راءيتم الشر فاعرضوا عنه .(462) (از خدا بترسيد و تقوا پيشه كنيد، زيرا شما در پيشگاه خداوند از شهرها و خانه ها و حيوانات هم سوال و بازپرسى مى شويد. خدا را اطاعت كنيد و از فرمان خدا سر باز مزنيد. اگر خبرى ديديد برگزينيد و اگر شر و بدى ديديد از آن دورى كنيد.)

87. خداوند : چه پاسخى به پيامبران من داديد؟

و يوم يناديهم فيقول ماذا اجبتم المرسلين فعميت عليهم الانبآء يومئذ فهم لا يتسائلون .
قصص : 65 و 66
و روزى كه خدا ندايشان دهد و گويد : پيامبران را چگونه اجابت كرديد؟ در اين روز خبرها بر آنان پوشيده شود و از يكديگر نيز نتوانند پرسيد.
خداوند در سه آيه قبل از اين مى فرمايد : «روزى را به خاطر آوريد كه خداوند آنها را ندا مى دهد و مى گويد : كجايند شريكانى كه براى من مى پنداشتيد؟ گروهى از معبودان ، كه فرمان عذاب درباره آنها مسلم شده است ، مى گويند : پروردگارا، ما اين عابدان را گمراه كرديم . آرى ، ما آنها را گمراه كرديم ، همان گونه كه خود گمراه شديم . ما از آنها بيزارى مى جوييم . آنها در حقيقت ما را نمى پرستيدند، بلكه هواى نفس خويش را پرستش ‍ مى كردند. به آنها گفته مى شود شما معبودهايتان را، كه شريك خدا مى پنداشتيد، بخوانيد تا شما را يارى كند. آنها معبودهايشان را مى خوانند، ولى جوابى به آنها نمى دهند. در اين هنگام ، عذاب الهى را با چشم خود مى بينند و آرزو مى كنند كه اى كاش هدايت يافته بودند.»(463)
آن گاه خداوند در پى سوال از معبودهاى آنها مى پرسد : با فرستادگان و پيامبران من چه كرديد؟ مسلما آنها براى اين سوال پاسخى ندارند : اگر بگويند دعوت آنها را اجابت كرديم ، كه دروغ گفته اند؛ و اگر هم بگويند آنها را اذيت كرديم و تكذيبشان كرديم ، بر عذاب خود مهر تاييد زده اند. قرآن مى فرمايد اينجا موقفى است كه به آنها اجازه هيچ سخنى داده نمى شود. همين سوال را خداوند در قيامت از پيامبران مى كند : يوم يجمع الله الرسل فيقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انك انت علام الغيوب .(464) (روزى كه خداوند پيامبران را جمع مى كند و به آنها مى گويد در برابر دعوت شما چه پاسخى به شما داده شد؟ مى گويند ما چيزى نمى دانيم . تو خود از همه اسرار نهان آگاهى .) شايد اين آيه شريفه نيز اشاره به اين دو سوال باشد : فلنسئلن الذين اءرسل اليهم و لنسئلن المرسلين .(465) (به يقين از كسانى كه پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند (امتها) سوال خواهيم كرد و از پيامبران هم سوال مى كنيم .)
امام رضا (عليه السلام) از پدران گراميشان و آنها از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند كه «خداوند از همه خلق حساب مى گيرد، مگر مشركان به خدا. پس آنان در روز قيامت حساب و سوالى ندارند و به آنان فرمان داده مى شود تا به آتش بروند.»(466)
امام باقر (عليه السلام) فرمودند : «دقت خداوند در حساب روز قيامت متناسب با ميزان عقل و معرفتى است كه در دنيا به بندگان داده است .»(467)
از امام على (عليه السلام) درباره حسابرسى خداوند در قيامت پرسيدند كه چگونه با وجود انبوه خلايق خداوند به حساب آنان مى رسد. حضرت فرمودند : «كما يرزقهم على كثرتهم .» (همان گونه كه آنان را با وجود زيادى شان روزى مى دهد.) پرسيدند : چگونه حساب مى گيرد با اينكه او را نمى بينند؟ حضرت فرمودند : «كما يرزقهم و لا يرونه» (همان گونه كه روزى مى دهد و آنها او را نمى بينند.)(468)

88. ريز و درشت اعمال در نامه اى مى آيد

و وضع الكتاب فترى المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا.
كهف : 49
دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناك اند و مى گويند : واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است ! آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بيايند؛ و پروردگار تو به كسى ستم نمى كند.
آيات قرآن در باب نامه اعمال متعدد است و از جنبه هاى مختلف قابل تاءمل و توجه است . يك جنبه مهم آن اين است كه ريز و درشت و پنهان و آشكار اعمال همه در آن موجود و حاضر است : لله ما فى السماوات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله .(469) (آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست و اگر آنچه را در دل داريد آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را به طبق آن محاسبه مى كنيد)؛ و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون .(470) (و بى شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است والامقام و نويسنده كه مى دانند شما چه مى كنيد) ام يحسبون انا لا نسمع سرهم و نجويهم بلى و رسلنا لديهم يكتبون .(471) (آيا آنان مى پندارند كه ما اسرار نهانى و سخنان در گوشى آنان را نمى شنويم ؟ آرى ، رسولان و فرشتگان ما در نزد آنهايند و مى نويسند).
از اين رو قرآن مى فرمايد كه همه مى فهمند كه اگر از خداوند غافل بوده اند خداوند از آنان غافل نبوده است : يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا احصاه الله و نسوه .(472) (در آن روز كه خداوند همه آنها را بر مى انگيزد و از اعمالى كه انجام دادند با خبر مى سازد - اعمالى كه خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموششان كردند.)
يك جنبه مهم ديگر نامه اعمال اين است كه اين كتاب فقط از واقعيات و حقايق سخن مى گويد، بى هيچ خطا و لغزشى : «و لدينا كتاب ينطق بالحق .»(473) (و نيز ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد).
يك جنبه ديگر نامه اعمال اين است كه آيا كتاب قيامت شخصى است يا جمعى . با بررسى آيات قرآن روشن مى شود كه در عالم قيامت سه نوع كتاب و نامه اعمال وجود دارد : (474)
يك كتاب واحد و جامع وجود دارد، كه حساب اعمال همه خلايق در آن ثبت است ، از اولين تا آخرين ، زيرا قرآن مى فرمايد : «و وضع الكتاب»؛ ديگر كتابى است كه براى هر امتى تنظيم شده ، يعنى اعمال يك امت در آن ثبت و درج شده است : «كل امة تدعى الى كتابها.»(475) (هر امتى به سوى نامه اعمالش خوانده مى شود.) يا اين آيه : «هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق .»(476) (اين كتاب ماست كه عليه شما به حق گوياست)؛ و سوم كتاب و نامه اى است كه خاص هر انسان است : و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و تخرج له يوم القيامه كتابا يلقاه منشورا.(477) (و اعمال هر انسانى را بر گردنش آويخته ايم و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى بيند.)
نكته ديگر اين كه نامه اعمال از جنس كاغذ و كتاب نيست ؛ بلكه مجموعه اى گويا و مجسمه اعمال است - اعمالى كه به صورت نيروهاى پراكنده در اين جهان از نظرها محو شده ، اما در حقيقت نابود نشده است و به فرمان خداوند در موقع مقرر بدل به ماده مى شود و به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد : اعمال نيك به صورتهاى زيبا و اعمال بد در چهره هايى زشت .

89. در دادگاه بى نظير الهى ، امتها به زانو مى نشينند

و ترى كل امة جاثيه كل امة تدعى الى كتبها اليوم تجزون ما كنتم تعملون هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون .
جاثيه : 28 و 29
هر امتى را ببينى كه به زانو در آمده است ؛ و هر امتى را براى گرفتن نامه اعمالش بخوانند. در چنين روزى در برابر اعمالى كه كرده ايد پاداش ‍ مى بيند. اين نوشته ماست كه به حق سخن مى گويد، زيرا ما كارهايى را كه مى كرده ايد مى نوشته ايم .
«جاثيه» از ماده «جثى»، به معناى به زانو نشستن ، يعنى به زانو در آمده .
«نستنسخ» از ماده «نسخ»، به معناى زايل كردن و از بين بردن ، يعنى چيزى را زايل كنيم و چيز ديگرى در جاى آن قرار دهيم . از اين رو بعضى آن را به معناى «نقل» دانسته اند. اين ريشه سپس درباره نوشتن كتابى از روى كتاب ديگر به كار رفته است و براى آن كلمه «استنساخ» را ساخته اند.
آرى ، امتها در دادگاه بزرگ و بى نظير الهى در قيامت از شدت ضعف و ترس ‍ و وحشت به زانو مى نشينند و آماده اند تا فرمان الهى و حكم نهايى دادگاه درباره آنها قرائت شود و به سرنوشت ابدى خود تن مى دهند. نامه اى را در مقابل خود مى بينند كه در آن از هيچ چيز فروگذار نشده است ؛ هيچ گناه كوچكى به سبب كوچكى و هيچ گناه بزرگى به علت اينكه واضح است و همه مى دانند ثبت نشده نيست و آنچه در مقابلشان هست خود اعمال است كه هر يك به صورت مناسب خود مجسم مى شود، نه اينكه نوشته شده آن ؛ يعنى نامه اعمال چيزى شبيه دفتر و كتاب معمولى دنيا نيست ، بلكه مجموعه اى است گويا، آن هم گويا به حق و بى كم و كاست و حكايتگر واقعيات .
امام على (عليه السلام) مى فرمايند : اعلموا عباد الله ان عليكم رصدا من انفسكم و عيونا من جوارحكم و حفاظ صدق يحفظون اعمالكم و عدد انفاسكم ...(478) (اى بندگان خدا، بدانيد كه از شما نگاهبانانى بر شما گماشته اند و ديدبانهايى از پيكرتان برگزيده و حافظان راست گويى كه اعمال شما را حفظ مى كنند و شماره نفسهاى شما را مى شمارند. نه تاريكى شب شما را از آنان مى پوشاند و نه درى محكم شما را از آنها پنهان مى كند.)

پرواز تا بهشت

از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده است كه «هنگامى كه روز قيامت برپا شود، خداوند بر گروهى از امت من بالهايى مى روياند كه به وسيله آنها از قبرهايشان تا بهشت پرواز مى كنند و در بهشت مى گردند و راه مى روند و هر گونه كه بخواهند بهره مندند. پس گروهى از ملائكه به آنها مى گويند : آيا شما موقف حساب را ديديد؟ مى گويند : حسابى نديديم . مى پرسند : آيا موقف صراط را ديديد؟ مى گويند : صراطى نديديم . مى پرسند : آيا جهنم را ديديد؟ مى گويند : چيزى نديديم . ملائكه مى گويند : شما از امت كدام پيامبريد؟ مى گويند : ما از امت محمديم . مى پرسند : شما را به خدا براى ما بگوييد اعمال شما در دنيا چه بوده كه به چنين مقام و امنيت رسيديد؟ مى گويند : دو خصلت داشتيم كه منجر شد به اينكه خداوند ما را به بزرگى و زيادى رحمتش به اين جايگاه برساند. مى پرسند : آن دو خصلت چيست ؟ مى گويند : يكى اينكه در خلوت و پنهانى از خدا حيا كرديم و گناه نكرديم ؛ و ديگر اينكه به قسمت كمى كه خداوند روزى ما كرده بود راضى و خشنور بوديم . ملائكه مى گويند : اين مقام سزاوار شماست .»(479)

90. نامه هر كس را به گردنش آويخته اند و به او مى گويند : بخوان

و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيامة كتابا يلقاه منشورا اقراء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.
اسراء : 13 و 14
كردار نيك و بد هر انسانى را چون طوقى به گردنش آويخته ايم ؛ و در روز قيامت براى او نامه اى گشاده بيرون آوريم تا در آن بنگرد. بخوان نامه ات را. امروز تو خود براى حساب كشيدن از خود بسنده اى .
«طائر» به معناى پرنده است و عربها با پرندگان فال مى زدند. به اين ترتيب كه در مسافرت پرنده اى را كه از نزدشان مى گذشت به پرواز وا مى داشتند : اگر از چپشان به راستشان مى گذشت فال نيك مى زدند و اگر بالعكس مى پريد به فال بد مى گرفتند. لذا فال بد را «تطير» خواندند. در قرآن نيز كرارا «تطير» به همين معنا آمده است كه در اينجا منظور عمل انسان است و آن را به طايرى تشبيه كرده كه پريدن او از چپ و يا راست هر يك مفهومى دارد و تعيين كننده سرنوشت انسان است ؛ و اين سرنوشت همان عمل آدمى است و آدمى آينده اى جز كرده هاى خويش ندارد. پس ‍ «طائر» هر چيزى است كه با آن بر ميمنت و نحوست استدلال شود و حسن عاقبت با سوء فرجام از آن كشف شود.
اينكه فرموده ما طاير هر كسى را در گردنش مى اندازيم يعنى اينكه آن را به گونه اى ملازم و همراه او مى كنيم كه به هيچ وجه از او جدا نمى شوند؛ و اگر در ميان اعضاء به گردن اشاره كرده براى اين است كه گردن تنها عضوى است كه از انسان جدا نمى شود و انسان هم از آن جدا نمى شود. علاوه بر آن ، گردن عضوى است كه هر چه بر آن آويخته باشد، چه زيور آلات باشد چه غل و زنجير، هر بيننده اى بلافاصله آن را مى بيند.(480)

نامه كردار و گفتار بشر
خود بود روشنگر هر خير و شر
نامه اى با جان او آميخته
مى شود بر گردنش آويخته
نامه يا نقش دقيق نفس او
يا كه از هر لحظه عمرش عكس او
نامه رد يا قبول بندگى
يا سرافرازى و يا شرمندگى
حكم عزت يا عذاب هر كس است
خود نمودار حساب هر كس ‍ است
(481)

مردم و مؤ منان و پيامبر در قيامت

«حضرت فاطمه عليها السلام به پدر بزرگوارشان عرض كردند : پدرم به من خبر دهيد كه مردم در روز قيامت چگونه اند؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : اى فاطمه ، همه به گونه مشغول اند كه احدى به احدى نگاه نمى كند : نه پدرى به فرزندش و نه فرزندى به مادرش . فاطمه پرسيدند : آيا مردم با كفنهاى خود از قبرها بيرون مى آيند؟ پيامبر فرمودند : اى فاطمه كفنها مى پوسد و بدنها باقى مى ماند (زنده مى شود)، عورت مؤ من پوشيده مى شود و عورت كافر آشكار مى شود. حضرت زهرا عليها السلام پرسيدند : چه چيز ستر و پوشش براى مؤ من است ؟ پيامبر فرمودند : نورى است كه مى درخشد و بر اثر آن درخشش آن بدنهاى مؤ منان ديده نمى شود. عرض ‍ كردند : در روز قيامت شما را كجا ملاقات كنم ؟ حضرت فرمودند : مرا در نزد ميزان نظاره كن ، در حالى كه من ندا مى كنم : اى پروردگار من ، هر كس ‍ شهادت به توحيد داده وزن اعمال او را سنگين كن . فاطمه ، مرا نزد سوال و پرسش از اعمال مشاهده كن ، هنگامى كه نامه ها و پرونده اعمال توزيع مى شود و من ندا مى كنم : اى پروردگار من ، از امتم حساب آسانى گير. فاطمه ، مرا در نزد مقام و جايگاه شفاعتم نگاه كن ، بر روى پل جهنم ، آنجايى كه هر انسانى به خود مشغول است و دل مشغولى من امتم است و ندا مى كنم : اى پروردگار من ، امتم را سلامت دار و پيامبران اطراف من هم ندا مى كنند : پروردگارا، امت محمد را سلامت و ايمنى بخش .»(482)

91. توزيع نامه اعمال : دست راستيها در عيشى باقى و بهشتى عالى

فاما من اوتى كتابه بيمينه فيقول هاؤ م اقرءوا كتابيه انى ظننت انى ملاق حسابيه فهو فى عيشه راضيه فى جنة عالية قطوفها دانيه كلوا و اشربوا هنيئا بما اسفلتم فى الايام الخالية .
حاقه : 19 - 24
اما هر كس كه نامه اعمالش را به دست راستش دهند مى گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. من يقين داشتم كه حساب خود را خواهم ديد. پس او در زندگى اى پسنديده و خوش خواهد بود. در بهشتى برين ، كه ميوه هايش در دسترس باشد. بخوريد و بياشاميد، گوارا باد شما را. اينها پاداش اعمالى است كه در ايام گذشته به جاى مى آورده ايد.
«هاؤ م» يعنى بگيريد، كه براى جمع مردان و براى جمع زنان «هائن» به كار مى رود.
«ظننت» از ماده «ظن» به معناى احتمال قوى و اعتقاد راجح است ؛ و در اين گونه موارد ظاهرا به معناى علم و يقين است .
«قطوف» جمع «قطف» به معناى چيدن است و به معنى «مقطوف» يعنى ميوه چيده شده است .
آيات 27 تا 40 سوره واقعه شرح حال اصحاب اليمين ، يعنى دست راستيها، در بهشت است . نيز قرآن مى فرمايد : فاما من اوتى كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا.(483) (پس آن كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شود به زودى حساب آسانى براى او مى شود.) همچنين در آيات 18 تا 21 سوره مطففين مى فرمايد : ان كتاب الابرار لفى لفى عليين و ما ادراك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون . (نامه اعمال نيكان در عليين است و تو چه مى دانى عليين چيست ؟ نامه اى است رقم خورده و سرنوشتى است قطعى .)
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «خداى تبارك و تعالى چون بخواهد به حساب مؤ من رسيدگى كند كارنامه اش را به دست راست او مى دهد و بين خود و او به حسابش رسيدگى مى كند (احدى را مطلع نمى كند)؛ و مى فرمايد : عبدى فعلت كذا و كذا و عملت كذا و كذا. (بنده مؤ من ، فلان و فلان كار كرده اى و چنين و چنان كرده اى .) پس بنده اش مى گويد : بله ، اى پروردگار من . آنچه مى گويى كرده ام . پس خداوند مى فرمايد : قد غفرتها لك و ابدلتها حسنات . (آنها را به تو بخشيدم و به كارهاى نيك تبديلش كردم .) پس (بر اثر بخشش الهى ، نامه اعمال آن بنده به گونه اى مى شود كه) مردم مى گويند : سبحان الله ، اين بنده حتى يك گناه هم نداشته ! و اين همان قول خداى سبحان است كه فرمود : فاما من اوتى كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا و ينقلب الى اهله مسرورا.(484)
اينكه فرموده نامه عملش به دست راستش باشد يعنى معدل كلى حركتش ‍ و گذران عمر و سرمايه حياتش معدل مقبول و خدايى باشد، گر چه بعضى اعمالش پايين تر از حد مجاز باشد.
مانند دانش آموزى كه وقتى نتيجه تحصيل و تلاشش را به او مى دهند با افتخار آن را به ديگران نشان مى دهد، دست راستيها با افتخار و از فرط خوشحالى و مباهات فرياد مى زنند و مى گويند : «هاؤ م اقرءوا كتابيه .» (بياييد نامه مرا بگيريد و بخوانيد.)
نامه اعمال اصحاب يمين اهل تقوا اهل ايمان و يقين روز محشر باشد اندر دست راست صاحب اين نامه از غمها رهاست اين جواز ره گشاى جنت است اين برات جاودانه رحمت است (485)
92. دست چپيها با پشيمانى و افسوس : اى كاش مى مرديم

و اما من اوتى كتابه بشماله فيقول يا ليتنى لم اوت كتابيه و لم ادر ما حسابيه يا ليتها كانت القاضية ما اغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه .
حاقه : 25 - 29.
اما آن كه نامه اعمالش را به دست چپش دهند مى گويد : اى كاش نامه مرا به دست من نداده بودند و ندانسته بودم كه حساب من چيست ! اى كاش ‍ همان مرگ مى بود و بس ! دارايى من مرا سود نبخشيد! قدرت من از دست من برفت !
خداوند مى فرمايد : و اما من اوتى كتابه وراء ظهره فسوف يدعوا ثبورا و يصلى سعيرا انه كان فى اهله مسرورا انه ظن ان لن يحور بلى ان ربه كان به بصيرا.(486) (و اما كسى كه نامه اعمالش به پشت سرش داده شود به زودى فرياد مى زند : واى بر من كه هلاك شدم ؛ و در شعله هاى سوزان آتش ‍ مى سوزد، چرا كه او در ميان خانواده اش پيوسته مسرور بود و گمان مى كرد هرگز بازگشت نمى كند. آرى ، پروردگارش بر او بينا بود.) نيز مى فرمايد : ان كتاب الفجار لفى سجين و ما ادراك ما سجين كتاب مرقوم .(487) (به يقين نامه اعمال بدكاران در سجين است . تو چه مى دانى سجين چيست ؟ نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى .)
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «شكى نيست كه خداوند تبارك و تعالى هر گاه در مقام انتقام بخواهد با نافرمانيهاى يكى از بندگانش به عدل رفتار كند، از او در حضور مردم حساب مى كشد و نامه اعمال او را به دست چپش مى دهد.» آنگاه آيات سوره انشقاق را در اين باره تلاوت كردند.(488)

نامه اعمال اصحاب شمال
آن تبهكاران بس افسرده حال
باشد اندر دست چپ روز شمار
رمز محكوميت اصحاب نار
نامه شرمندگى و حسرت است
حكم بدكاران دور از رحمت است
(489)

شبهه اعاده معدوم و پاسخ آن

با فرض اعتقاد به معاد جسمانى ، بدنى كه بعد از مرگ متلاشى و مضمحل شده و اجزاى آن خاك شده و از بين رفته و معدوم گشته چگونه برمى گردد و موجود مى شود، در حالى كه اعاده معدوم محال و ناممكن است ؟
اولا بايد گفت كه انسان معدوم نمى شود تا اعاده آن محال و ناممكن باشد. بله ، ما هم قبول داريم كه اعاده معدوم محال و ناممكن است و قدرت الهى به محالات تعلق نمى گيرد. بر اساس آنچه در جاهاى متعدد همين كتاب توضيح داده شد و در كتب ديگر آمده ، آنچه انسان با مرگ و خاك شدن از دست مى دهد اجزاى جذب شده از مواد دنيوى است و حقيقت انسان ، كه مركب از روح و بدن ذرى (يك جزئى است كه هرگز از بين نمى رود و تبديل و تحليل و تركيب هم نمى شود و همان جزو اصلى عامل رشد و حيات دوباره انسان در قيامت) و آخرتى است ، در لا به لاى خاك محفوظ مى ماند؛ و هر گاه خداوند به زنده شدن درباره او اذن دهد، بدن محفوظ اجزاى متناسب را جذب مى كند و به همان صورتى كه در دنيا داشته برمى گردد.
ثانيا، اگر اشكال كننده بخواهد به آياتى همچون «كل من عليها فان»(490) يا «كل شى ء هالك»(491) استناد كند، مى گوييم فنا و هلاك به معناى معدوم شدن نيست ، بلكه به معناى هلاك و فناى اجزاى تركيب شده و از بين رفتن صورت و شمايل است .

93. بر دهانها مهر مى زنند و دست و پاها شهادت مى دهند

اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون .
يس : 65.
امروز بر دهانهايشان مهر مى نهيم . و دستهايشان با ما سخن خواهند گفت و پاهايشان شهادت خواهند داد كه چه مى كرده اند.
«نختم» از ماده «ختم» به معناى مهر زدن است . پايان دادن و به آخر رساندن نيز يكى از معانى «ختم» است ، زيرا پايان دادن كار نوعى مهر زدن است .
قرآن مى فرمايد : يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى ء الا انهم هم الكاذبون .(492) (روزى را كه خداوند همه آنها را برمى انگيزد. آنها براى خدا نيز سوگند (دروغ) ياد مى كنند، همان گونه كه (امروز) براى شما ياد مى كنند؛ و گمان مى كنند كارى مى توانند انجام دهند. بدانيد آنها دروغگويان اند.) شايد همين دروغگويى آنان سبب شده تا خداوند در قيامت به دهانهايشان مهر زند و اجازه تكلم به آنها ندهد. و اعضا و جوارح ديگر، كه عادت به دروغ ندارند، به نطق و سخن در آيند : حتى اذا ما جاءوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون .(493) (وقتى به آن (دوزخ) مى رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مى كردند گواهى مى دهند.)
اگر براى كسى مسئله به سخن در آمدن اعضا بعيد بنمايد، قرآن پاسخ آن را داده است : و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء.(494) (آنها به پوستهاى تنشان مى گويند چرا بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها جواب مى دهند : همان خدايى كه هر موجودى را به نطق در آورده ما را گويا ساخته است .)
و به قرينه آياتى كه گذشت و اين آيه شريفه : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون .(495) (در آن روز، زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد آنها به اعمالى كه مرتكب مى شدند گواهى مى دهد.) فهميده مى شود كه شهادت اعضا و جوارح درباره انسان مربوط به اهل عذاب و دوزخ است ، نه مؤ منان . امام باقر (عليه السلام) فرمودند : «جوارح بر ضد انسان مومن شهادت نمى دهند، فقط و فقط شهادت آنان ضد كسانى است كه عذاب بر آنان قطعى است ؛ اما مومن نامه اعمالش به دست راستش داده مى شود.»(496)
امام على (عليه السلام) مى فرمايند : ان الله سبحانه و تعالى لا يخفى عليه ما العباد مقترفون فى ليلهم و نهارهم لطف به خبرا و احاط به علما اعضاؤ كم شهوده و جوارحكم جنوده و ضمائركم عيونه و خلواتكم عيانه .(497) (همانا بر خداوند سبحان پنهان نيست آنچه را بندگان در شب و روز انجام مى دهند كه دقيقا بر اعمال آنها آگاه است و با علم خويش بر آنها احاطه دارد. اعضاى شما مردم گواه او و اندام شما سپاه او و روان و جانتان جاسوسان او و خلوتهاى شما بر او آشكار است .)
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند : «روز قيامت با دهانهاى لگام زده مى آييد و نخستين عضوى كه از انسان سخن مى گويد ران و كف دست اوست .»(498)

يك نكته

علم به اينكه اعضا و جوارح انسان روزى بر ضد او شهادت مى دهند بازدارنده اى قوى از بسيارى گناهان است ؛ خصوصا آنچه انسان ها مخفيانه و دور از چشم ديگران انجام مى دهند. قرآن از اين حقيقت در آيه 22 و 23 سوره فصلت سخن گفته است .