72. قلب سليم : تنها سرمايه نجات

يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم
شعراء : 88 و 89
روزى كه نه مال سود مى دهد و نه فرزندان ؛ مگر آن كس كه با قلبى رسته از شرك به نزد خدا بيايد.

سلامت قلب به چيست ؟

از جمله مسائل مورد توجه قرآن كريم و روايات شريف قلب و سلامت و حيات آن و امراض و نقايص و مرگ آن است . قرآن گاهى فرموده قلب غليظ و سخت تر از سنگ مى شود : ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجاره او اشد قسوة .(348) و در جايى فرموده قلب مريض مى شود : «فى قلوبهم مرض (349)»، و در آيه ديگر فرموده : قلب زنگ مى زند و تيره مى شود : «كلا بل ران على قلوبهم (350)»، همچنين فرموده قلب مهر زده مى شود و ديگر هدايت پذيرى اش را از دست مى دهد : «ختم الله على قلوبهم (351)»، اما گناهان را به قلب نسبت نمى دهد : «و لكن يؤ اخذكم بما كسبت قلوبكم (352)»، و فرموده : قلب است كه مى ترسد : «سنلقى فى قلوب الذين كفروا الرعب (353)»، و گفته قلب وسيله فهم و درك هدايت است : «لهم قلوب لا يفقهون بها(354)»، و ايمان حقيقى و هدايت واقعى نفوذ ايمان و توحيد به قلب است و حالت تسليم آن است : «و لما يدخل الايمان فى قلوبكم (355)»، و بالاخره خداوند قلب را مخزن رافت و رحمت و اطمينان و سكينه معرفى كرده و آن را مرتبط با ذات مقدس ‍ خداوند دانسته است - ارتباطى عميق و درونى : «و جعلنا فى قلوب الذين اتبعوه راءفه و رحمه (356)» «الا بذكر الله تطمئن القلوب (357)» در آيه مورد بحث هم فرموده است در قيامت چيزى جز قلب سليم به كار نمى آيد، و «سليم» از ماده «سلم» است به معناى سلامت و سالم بودن از بيماريها، و بيماريها هم در آيات مذكور بيان شد. در ارزش و اهميت آن در روايات ، همين بس كه امام على (عليه السلام) فرمودند : «اذ احب الله عبدا رزقه قلبا سليما و خلقا قويما(358)». (هر گاه خداوند بنده اى را به دوستى خود برگزيند به او سلامت قلب و نيكى خلق عطا مى كند.)
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره قلب سليم پرسيدند. حضرت فرمود : «قلب سليم دين دارى به دور از شك و پيروى از هواى نفس است و نيز عمل كردن خالصانه و بدون تظاهر و شهرت طلبى (359)»، از امام صادق (عليه السلام) هم در باره آيه «الا من اتى الله بقلب سليم» پرسيدند. حضرت فرمودند : «قلب سليم آن قلبى است كه وقتى پروردگارش را ملاقات مى كند (تا لحظه مرگ) احدى جز خدا در او نباشد، و هر قلبى كه از شرك و شك محفوظ باشد آن قلب سليم است (360)».
نيز حضرتش فرمودند : «قلب سليم آن قلبى است كه در آن دوستى دنيا نباشد.(361 )»
امام على (عليه السلام) هم فرمودند : «شرط رسيدن به سلامت قلب اين است كه براى مومنان همان پسندى كه براى خود مى پسندى (362)»، از امام صادق (عليه السلام) هم روايت شده كه «هر كس نيت صادق و راست داشته باشد صاحب قلب سليم است ، زيرا سلامت قلب از نفسانيات موجب مى شود كه در همه كارها نيت فقط خالص براى خدا باشد.» آن گاه حضرت فرمودند : خداوند فرموده است : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم .(363)
امام على (عليه السلام) نيز فرمودند : «خوشا به حال آنكه قلبى سليم دارد : از كسى كه هدايتش مى كند اطاعت مى كند و از آنكه وى را به پستى مى كشاند دورى جويد.... به سراى هدايت ، پيش از آنكه درهايش بسته و اسبابش قطع شود، اهتمام ورزد، در توبه را بگشايد و گناه را از بين ببرد اگر چنين كند، بر جاده حق قرار گرفته و به راه راست و وسيع حق هدايت شده است (364)».

73. سخن مردم در قيامت ، گويى جز ساعتى در دنيا و برزخ نبوديم

و يوم يحشرهم كان لم يلبثوا الا ساعه من النهار يتعارفون بينهم قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله و ما كانوا مهتدين .
يونس : 45
و روزى كه خداوند آنان را در محشر گرد آورد، چنان كه پندارى تنها ساعتى از روز درنگ كرده اند، يكديگر را بشناسند. آنان كه ديدار با خدا را دروغ مى انگاشتند زيان ديده اند و هدايت نيافته اند.
«لم يلبثوا» از ماده «لبث» به معناى توقف و اقامت است ، و «تلبث» نيز به همين معناست قرآن در سوره مبارك طه آيات 103 و 104 مى فرمايد : «آنها آهسته با هم گفتگو مى كنند : شما فقط ده شبانه روز توقف كرديد. ما به آنچه آنها مى گويند آگاه تريم ، هنگامى كه نيكو روش ترين آنها مى گويد : شما تنها يك روز درنگ كرديد.»
در آيه 55 سوره روم نيز مى فرمايد : «و روزى كه قيامت بر پا شود، مجرمان سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى درنگ نكردند»، و بالاخره در آيه 46 سوره نازعات مى فرمايد : «آنها در آن روز كه قيام قيامت را مى بينند چنين احساس مى كنند كه گويى توقفشان در دنيا و برزخ جز شامگاهى يا صبح آن بيشتر نبوده است .»
از همه اينها استفاده مى شود كه در آخرت ، كه پرده ها از چهره حقايق كنار مى رود و انسانها مسائل را آن گونه كه بوده مى بينند، به اين حقيقت واقف مى شوند كه عمر دنيا در مقابل عمر آخرت لحظه اى بيش نبوده است .
امام على (عليه السلام) در باره حركت سريع دنيا و زودگذر بودن آن و عمر كوتاهش فرموده اند : «آگاه باشيد! گويا دنيا پايان يافته و وداع خويش را اعلام داشته ، خوبيهايش ناشناخته مانده ، به سرعت پشت كرده است و مى گذرد، ساكنان خود را به سوى نابود شدن مى كشاند و همسايگانش را به سوى مرگ مى راند، آنچه از دنيا شيرين بود تلخ شده و آنچه صاف و زلال بود تيرگى پذيرفته و بيش از ته مانده ظرف آب ريخته شده از آن باقى نمانده است يا جرعه اى آب كه با آن عطش تشنگان دنيا فرو نخواهد نشست . اى بندگان خدا، از سرايى كوچ كنيد كه سر انجام آن نابودى است . مبادا آرزوها بر شما چيره شود! مپنداريد كه عمر طولانى خواهيد داشت (365)».
دنيا همه ساعتى و عمر تو دمى است از بهر دمى عمر ابد را مفروش # # #
افسانه حيات دو روزى نبود بيش آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت (366)

كدام باد بهارى وزيد در آفاق
كه باز در عقبش نكبت خزانى نيست
گلى است خرم و خندان و تازه و خوش بو
ولى اميد ثباتش چنان كه دانى نيست
مباش غره و غافل چو ميش سر در پيش
كه در طبيعت اين گرگ گله بانى نيست
باشدم از گردش گردون شگفت
كه آن چه را داد همه پس گرفت
قوتم از زانو و بازو گرفت
آب ز رخ رنگ هم از مو برفت
عقد ثرياى من از هم گسيخت
گوهر دندان همه يك يك بريخت
بانگ رحيل آمد از اين كوچگاه
هم سفران روى نهاده به راه

74. نداى آسمانى : آيا عهد نبستم از شيطان پيروى نكنيد

الم اعهد اليكم يا بنى ءادم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين و ان اعبدونى صراط مستقيم
يس : 60 و 61
اى فرزندان آدم ، آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد، زيرا دشمن آشكار شماست ؟ و مرا بپرستيد، كه راه راست اين است ؟
«عهد» به معناى نگهدارى و مراعات پى در پى شى ء است ، و پيمان را از آن جهت «عهد» گويند كه مراعات آن لازم است . به امر و توصيه و وصيت و سفارش هم «عهد» مى گويند، زيرا حفظ آن دايما لازم است .
«الشيطان» اصلش از «شطن» است به معناى دور شدن ، و «شيطان» يعنى متمرد و دور شده از خير. اين عهدى كه خداوند از بنى آدم گرفت كه شيطان را عبادت ، يعنى اطاعت و پيروى ، نكنند همان عهدى است كه از طريق رسولان خود و با زبان آنان به بشر ابلاغ فرمود - عهد پذيرش دين خدا و عبوديت حق و عهد و پيروى نكردن از شيطان و پرهيز از غير خدا : و لقد بعثنا فى كل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت (367) (ما در هر امتى رسولى بر انگيختيم كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد) يا بنى ادم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه (368) (اى فرزند آدم ، شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد). شايد بتوان گفت اينها همه ياد آورى عهد اولى و اصلى است كه ميان خداى تعالى و انسانها در عالم ذر(369) بسته شده است - همان عالم الست ، عالم اخذ ميثاق ، وادى قالوا بلى : و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى (370) (و زمانى را كه پروردگارت از صلب فرزندان آدم ذريه آنان را بر گرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : آرى). بله ، اين عهد همان عهدى است كه خداوند در دنيا به وسيله انبياى الهى به بشر ياد آور شده است . در ادامه آيه مورد بحث مى فرمايد «انه لكم عدو مبين». (او براى شما دشمنى آشكار است .) آشكارى دشمنى او هم از اين جهت است كه دشمن در دشمنى كردن خير كسى را نمى خواهد و روشن است كه غير از شرارت و بدخواهى اراده اى ندارد : «ان الشيطان لكم عدوا فاتخذوه عدوا(371)».(البته شيطان دشمن شماست . پس او را دشمن بدانيد.)
ديگر نكته قابل توجه اينكه غالبا عهد و پيمان دو طرفه است : وعده اى داده مى شود و وعده اى گرفته مى شود. خداوند وعده اى از بنى آدم مى گيرد، وعده عبوديت و بندگى اش را، «و ان اعبدونى»، و وعده اى هم به آنها مى دهد. لذا مى فرمايد : «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم (372)» (به پيمانى كه با من بسته ايد وفا كنيد تا من نيز به پيمان شما وفا كنم .)
مسئله اين است كه وعده اى كه خداوند به ما داده چيست و كدام است ؟ در پاسخ مى گوييم اين وعده همان نصرت الهى است در دنيا : «و لينصرن الله من ينصره (373)» (و خداوند كسانى را كه يارى او كنند يارى مى كند)، «فاذكرونى اذكركم (374)»، (پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم). اين پيمان همان فلاح و رستگارى و امنيت در قيامت و دخول در بهشت رضوان الهى است : يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون الذين امنوا بايتنا و كانوا مسلمين ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون (375 ) (اى بندگان من ، امروز نه ترسى بر شماست و نه اندوهگين مى شويد، همان كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند. شما و همسرانتان در نهايت شادمانى وارد بهشت شويد).

75. شيطان به سخن مى آيد

و قال الشيطان لما قضى الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى انى كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم
ابراهيم : 22
چون كار به پايان آيد، شيطان گويد : خدا به شما وعده داد و وعده او درست بود، و من نيز به شما وعده دادم ، ولى در وعده خود خلاف كردم ، و برايتان هيچ دليل و برهانى نياوردم ، جز آنكه دعوتتان كردم . شما نيز دعوت مرا اجابت كرديد. پس مرا ملامت مكنيد خود را ملامت كنيد. نه من فرياد رس ‍ شمايم ، نه شما فرياد رس من . از اينكه مرا پيش از اين شريك خدا كرده بوديد بيزارم ، زيرا براى ستمكاران عذابى است دردآور.
«سلطان» به معناى غلبه و تسلط است . البته دليل و حجت را هم «سلطان» مى گويند از آن جهت كه سبب غلبه و تسلط است و با نتيجه هاى خود بر عقول قهر و غلبه مى كند و عقلها را تسليم خود مى كند.
«مصرخ» اسم فاعل از «اصراخ» است به معناى پناه دادن و به داد كسى رسيدن و فرياد او را پاسخ گفتن .
بر اين اساس ، معناى اين بخش از آيه اين است : امروز من فرياد رس شما نيستم و شما هم فرياد رس من نيستيد، من نمى توانم شما را نجات دهم ، شما هم نمى توانيد مرا نجات دهيد، نه من شفاعت كار شمايم و نه شما شفيع منيد.
قرآن مى فرمايد : هنگامى كه كار اين عالم تمام مى شود و قيامت برپا مى شود - «لما قضى الامر» - و خداوند فرمان خلود را در باره اهل بهشت و جهنم صادر مى كند، شيطان به سخن مى آيد و مى گويد : «ان الله وعدكم وعد الحق» خداوند به شما درباره دنيا و آخرتتان وعده هايى داد، هم به مومنانتان هم به مشركانتان : اهل ايمان را به زندگى آرام و پر نعمت در دنيا -و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض (376) (و اگر اهل شهرها و روستاها ايمان مى آورند و پرهيزكارى پيشه مى كردند، مسلما بركات آسمان و زمين را به رويشان مى گشوديم) - و عيشى امن و پايدار و بى منتها در عقبا و ادخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها باذن ربهم (377) (و كسانى را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به باغهاى بهشت وارد مى كنند - باغهايى كه نهرها از زير درختانش جارى است . به اذن پروردگارشان جاودانه در آن مى مانند)؛ و در مقابل مشركان و مجرمان را به زندگى تنگ و پرفشار و توام اندوه در دنيا - «من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا(378)» (و هر كس از ياد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت)- و بدتر از آن در آخرت - «و نحشره يوم القيمه اعمى (379)» (و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم). بعد ابليس مى گويد وعده هاى الهى همه راست و درست بود : «وعد الحق»؛ اما شما با وجود براهين و ادله قوى آن را ناديده گرفتيد و به آن پشت كرديد، اما من ابليس به شما وعده دادم و مى بينيد كه وعده هايم همه دروغ بود : «و وعدتكم فاخلفتكم .» شما را از ياد خدا و مقام ربوبى حضرت رب اغفال كردم و زندگى نقد دنيا را برايتان زينت دادم ، لكن هيچ تسلطى كه بخواهم شما را با آن مجبور به گناه كنم بر شما نداشته : «و ما كان لى عليكم من سلطان». نه بر ظاهر شما و بدنهاى شما تسلط داشتم كه با اعضا و جوارحتان به زور شما را به معصيت خدا مجبور كنم تا بدين وسيله از شما سلب اختيار شده باشد و مرا امروز مقصر كنيد و نه بر باطن شما و عقل و فكر شما تسلط داشتم تا بتوانم با اقامه دليل و برهان معصيت و نافرمانى خدا را بر نفوس شما تحميل كنم «الا ان دعوتكم فاستجبتم لى»، قدرت من منحصر در وسوسه و دعوت بود، و اگر شما به آن اهميت نمى داديد، اين نيروى من هم منكوب مى شد، و چون به هيچ وجه سلطنتى بر شما مردم نداشتم ، «فلا تلومونى و لوموا انفسكم»، پس ملامتهايى كه به سبب پيروى از من متوجه شماست حقا مربوط به انتخاب خود شماست و به اختيار خود دعوت مرا پاسخ گفتيد.

76. تكذيب كنندگان قيامت : افسوس كه درباره قيامت كوتاهى كرديم

قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتى اذا جاءتهم الساعه بغتة قالوا يا حسرتنا على ما فرطنا فيها و هم يحملون اوزارهم على ظهورهم الا سآء ما يزرون .
انعام : 31
زيان كردند آنانى كه ديدار با خدا را دروغ پنداشتند، و چون قيامت به ناگهان فرا رسد، گويند : اى حسرتا بر ما به سبب تقصيرى كه كرديم ! اينان بار گناهانشان را بر پشت مى كشند. هان ، چه بدبارى را بر دوش ‍ مى كشند.
«خَسِر» : از ماده «خُسر» به معناى كم شدن و كم كردن است . «خُسران» و «خَسار» هم به همين معناست .
«فرطنا» از ماده «فرط» به معناى تقدم و جلو افتادن است . «افراط» هم تجاوز و «تفريط» كوتاهى و تقصير است .
در اين آيه شريفه خداوند مى فرمايد خسران و خسارت حقيقى ناشى از بى اعتقادى به قيامت و بى ايمان به سراى باقى آخرت است - آخرتى كه ناگهان آغاز مى شود. انسان به سبب از دست دادن منافع پايدار و نامحدود آن و كسب ضررها و زيانها و مصائب آن روز در حسرت و ندامت خواهد بود - روزى كه سرمايه عمر چندين ساله او و موقعيتهاى مادى و نعمتهاى دنيايى و فرصتهاى معنوى او چون بار سنگينى بر گرده خسته و رنجور و ناتوانش قرار مى گيرد، و در آن روز، پنجاه هزار سال دايما بايد وزر دنياى خويش را حمل كند. وزرى كه مى توانست امروز دستگير او باشد اكنون مانعى براى حركت او و شكنجه اى براى جسم و روح اوست .

اى دل بقا دوام و بقايى چنان نداشت
ايام عمر فرصت برق جهان نداشت (380)
روشن ضمير آن كه از اين خوان گونه گون
قسمت هماى وار به جز استخوان نداشت
سر مست پر گشود و سبك بارتر پريد
مرغى كه آشيانه در اين خاكدان نداشت
هشيار آنكه انده نيك و بدش نبود
بيدار آنكه ديده به ملك جهان نداشت
كو عارفى كز آفت اين چار ديو رست
كو سالكى كه زحمت اين هفت خوان نداشت
گشتيم بى شمار و نديديم عاقبت
يك نيك روز كو گله از آسمان نداشت
آن كس كه بود كام طلب كام دل نيافت
وان كس كه كام يافت دل كامران نداشت
كس در جهان مقيم به جز يك نفس نبود
كس بهره از زمانه به جز يك زمان نداشت
زين كوچگاه دولت جاويد هر كه خواست
الحق خبر ز زندگى جاودان نداشت
دام فريب و كيد در اين دشت گر نبود
اين قصر كهنه سقف جواهرنشان نداشت
صيدى كزين شكسته قفس رخت بر نبست يا بود
بال بسته و يا آشيان نداشت
غواص عقل چون صدف عمر بر گشود
درّى گران بهاتر و خوش تر ز جان نداشت
آن كو به كشتزار عمل گندمى نكشت
اندر تنور روشن پرهيز نان نداشت
گر ما نمى شديم خريدار رنگ و بوى
ديو هوى به رهگذر ما دكان نداشت
(381)

77. امنيت قيامت و پاداش برتر براى نيكوكاران

من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ ءامنون
نمل : 89
هر كه كار نيكى كند بهتر از آن پاداش گيرد؛ و نيكوكاران از وحشت آن روز در امان باشند.
قرآن كريم درباره امنيت اهل ايمان در قيامت مى فرمايد : و من يعمل من الصالحات و هو مومن فلا يخاف ظلما و لا هضما(382) (آن كه كارهاى شايسته انجام دهد، در حالى كه مومن باشد، نه از ظلمى مى ترسد و نه از نقصان حقش). همچنين مى فرمايد : الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون (383) (آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را به شرك و ستم نيالودند ايمنى تنها از آن آنهاست و آنها هدايت يافتگان اند.)
نيز مى فرمايد : ان الذين يلحدون فى اياتنا لا يخفون علينا افمن يلقى فى النار خير ام من ياءتى امنا يوم القيامه (384) (كسانى كه آيات ما را تحريف مى كنند بر ما پوشيده نخواهند بود. آيا كسى كه در آتش افكنده مى شود بهتر است يا كسى كه در نهايت امن و امان در قيامت به عرصه محشر مى آيد؟)
در آيات 68 تا 73 سوره زخرف هم مفصلا درباره ايمنى و امنيت اهل ايمان و عبادالله سخن گفته است .

نزديك ترين خلق به خداوند در قيامت

امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «سه دسته اند كه در روز طولانى قيامت تا پايان زمان حسابرسى مردم نزديك ترين آنان به خداوندند : شخصى كه در حال خشم قدرتش او را به ستم كردن در حق زير دستش وادارش نكند و شخصى كه ميان دو نفر حركت كند و به اندازه دانه جويى به يكى از آن دو نزديك تر نشود و شخصى كه حق را بگويد، چه به سودش باشد چه به زيانش .(385)»
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «پنج چيز است كه در هر كس باشد از آن روز وحشت بزرگ در امان است : هر گاه عطايى از جانب خدا به او برسد بگو الحمد لله ، و هر گاه گناهى مرتكب شود بگويد استغفرالله ، و هر گاه مصيبتى به او رسد گويد انا لله و انا اليه راجعون ، و هر گاه حاجتى داشته باشد از پروردگارش بخواهد (بگويد اللهم انى اسئلك فلانا)؛ و هر گاه از چيزى بترسد به سوى پروردگارش پناهنده شود (بگويد اللهم انى اعوذ بك و الجاء اليك (386)).
همچنين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده است كه «هر كس با فحشا يا خواهش نفسانى اش رو به رو شود و از ترس خداى عزوجل از آن دورى كند خداوند آتش دوزخ را بر او حرام مى كند و او را از وحشت بزرگ روز قيامت امان مى دهد و براى او آنچه را در قرآن وعده داده منجز مى كند، كه فرمود : و لمن خاف مقام ربه جنتان .(387)»(388)
در حديثى ديگر فرمودند : «هر كس به جاى دشمنى با مردم با نفس خود به ستيز برآيد خداوند او را از ترس و وحشت روز قيامت امان خواهد داد(389)».

78. آن روز يوم التغابن است

يوم يجمعكم ليوم الجمع ذلك يوم التغابن و من يؤ من بالله و يعمل صلحا يكفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خلدين فيها ابدا ذلك الفوز العظيم
تغابن : 9
روزى كه همه شما را در محشر گرد آورد، آن روز، روز مغبونى است ، و هر كه به خدا ايمان بياورد و كار شايسته كند، گناهانش را مى ريزد و به بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل كند. آنجا جاودانه خواهند بود. اين كام يابى بزرگى است .

يوم الجمع

يكى از اسامى قيامت «يوم الجمع» است . در وجه تسميه قيامت به اين نام گفته اند : خداوند در قيامت از اولين مخلوق تا آخرين آنها را جمع مى كند : قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم ،(390) (بگو همان اولين و آخرين همگى در موعد و روز معينى گردآورى مى شوند)، يا فرمود : و من اياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه و هو على جمعهم اذا يشاء قدير(391) (از آيات و نشانه هاى اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و پراكنده ساخته است . او هر گاه بخواهد قادر بر جمع كردن آنهاست). «دابه» يعنى جنبندگان و معمولا بر غير انسان اطلاق مى شود. در اينجا همان مسئله اى پيش مى آيد كه در بحث حشر مطرح كرديم ، و آن حشر همه موجودات است و در پى آن اين اشكال به ذهن خطور مى كند كه با اينكه غير انسان عقل و شعور و تكليف ندارد، چگونه قيامت و حشر و حساب دارد. آيه 38 سوره انعام پاسخ اين اشكال را مى دهد و مى فرمايد : «آنها هم مانند شما امتهايى اند و مرتبه اى از عقل و شعور و تكليف هم به آنها داده شده است . در اين صورت نوعى متفاوت و مرتبه اى از حشر و نشر و قيامت هم براى آنها متصور خواهد بود. والله العالم (392).
وجه ديگر نام گذارى قيامت به «يوم الجمع» اين است كه خداوند ميان ارواح و اجسام جمع مى كند (معاد جسمانى) يا بين انسان و عملش جمع مى كند يا بين ظالم و مظلوم جمع مى كند يا ميان اهل هدايت و ضلالت جمع مى كند يا ميان اهل بهشت و اهل جهنم جمع مى كند، يا از حيث اجتماع انبيا با امتهاى خود چنين ناميده شده است ، يا چون قيامت جامع بين بعث و حساب و جزاست «يوم الجمع» است .
«يوم التغابن» : «تغابن» از ريشه «غبن» به معناى گول زدن در معامله است ، خواه در خريد باشد يا در فروش . و «تغابن» مصدر باب تفاعل است ، و گرچه اين باب طرفينى است ، يعنى مغبون كردن يكديگر، هميشه به اين معنا به كار نمى رود، بلكه در اينجا به معناى ظهور غبنها است ، و «غابن» يعنى برنده و «مغبون» يعنى بازنده . از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه در توضيح يوم التغابن فرمودند : «بهشتيان قبل از آنكه به بهشت بروند خداوند جايگاه آنان را در جهنم در صورتى كه بدكار بودند نشان مى دهد تا حالات شكر آنان افزون شود؛ و جهنميان نيز قبل از آنكه وارد جهنم شوند خداوند جايگاه آنان را در بهشت در صورتى كه نيكوكار بودند نشان مى دهد تا حسرت و ندامت آنان زياد شود. پس در آن روز مومن وارث مقام كافر در بهشت مى شود و كافران در جهنم به جاى مومن قرار مى گيرند؛ و اين است يوم التغابن (393)».
بعلاوه ، شايد به قيامت از آن جهت «يوم التغابن» مى گويند كه هر يك از خلايق بر مقدار حظ و بهره خود حسرت مى خورد و مى بيند دنيا او را مغبون كرده است . كافر مى گويد : چرا مسلمان نشدم كه به بهشت روم و مومن مى گويد چرا بندگى بيشتر نكردم تا درجات بالاتر و بهترى داشته باشم . پس «غبن» كافر به سبب ترك ايمان است و «غبن» مومن به سبب تقصير بندگى و احسان .
امام على (عليه السلام) فرمودند : المغبون من شغل بالدنيا وفاته حظه من الاخره (394) (مغبون كسى است كه به دنيا مشغول شود و بهره آخرت خود را از دست بدهد.)

79. آن روز يوم الحسرة است

و انذرهم يوم الحسره اذ قضى الامر و هم فى غفله و هم لا يومنون
مريم : 39
آنان را از روز حسرت ، كه كار به پايان آمده و آنان همچنان در حال غفلت و بى ايمانى اند. بترسان .
يكى از نامهاى قيامت «يوم الحسره» است . روزى كه خطاكاران بعد از آنكه نامه اعمال كرده هاى دنيايى خود را مى بينند حسرت و افسوسى درد آور آنها را فرا مى گيرد و سرمايه هاى خود را بر باد رفته مى بينند از اينكه به عمر و فرصتهاى خود كالاهايى فناپذير و آنى خريده اند كه هيچ به كار آنها نمى آيد. قرآن مى فرمايد : كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم و ما هم بخارجين من النار(395) (خداوند اين چنين اعمال آنها را به صورت حسرت زايى به آنان نشان مى دهد و هرگز از آتش خارج نخواهند شد.) البته همان طور كه در توضيح يوم التغابن گفتيم ، مرتبه اى از حسرت براى همه اهل محشر از مومنان تا كافران وجود دارد : مومنان و نكوكاران تاسف مى خورند كه اى كاش عمل صالح بيشترى انجام داده بوديم و درجه اخلاص و توحيدمان بالاتر بود تا امروز حظ و بهره بيشترى مى برديم ، و كافران و بدكاران هم تاسف مى خورند كه چرا به تعاليم انبيا توجه نكردند و چرا راه خدا و توحيد و عمل صالح را بر نگزيدند. يا حسره على العباد ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤ ون (396) (افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنان نيامد، مگر اينكه او را استهزا كردند) آيات 31 سوره انعام و 56 زمر و 50 حاقه نيز مفاهيم مشابهى را بيان مى كند.
امام على (عليه السلام) فرمودند : ان اعظم الحسرات يوم القيامه حسرة رجل كسب مالا فى غير طاعه الله فورثه رجل فانفقه فى طاعه الله سبحانه فدخل به الجنه و دخل الاول به النار.(397)
(بزرگترين حسرتها در روز قيامت حسرت خوردن شخصى است كه مالى را به گناه گرد آورد و آن را شخصى ديگر به ارث برد و در راه اطاعت خداى سبحان مصرف كرد و با آن وارد بهشت شد و گرد آورنده اولى وارد جهنم گرديد.) نيز حضرتش فرمودند : «همانا زيانكارترين مردم در معاملات و نوميدترين مردم در تلاش كسى است كه خويشتن را در راه گردآورى مال خسته و فرسوده كرد؛ اما تقديرها او را در رسيدن به خواسته اش يارى نكرد و با حسرت از دنيا رفت و با بار گناه به آخرت روى آورد.»(398)
«بدان كه دنيا سراى آزمايش است و دنياپرست در آن ساعتى نمى آسايد، جز آن كه در روز قيامت از آن افسوس مى خورد.»(399)
«عالمى كه به غير علم خود عمل كند چونان جاهل سرگردانى است كه از بيمارى نادانى شفا نخواهد گرفت ، بلكه حجت بر او قوى تر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پيشگاه خدا به نكوهش سزاوارتر است .»(400)
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «افسوس پشيمانى و آه همه اش از آن كسى است كه از دانش و بينش خود بهره اى نگيرد و نداند آنچه مى كند به سود اوست يا به زيانش .»(401)

80. آن روز يوم الدين است

و ما ادراك ما يوم الدين ثم ما ادراك ما يوم الدين .
انفطار : 17 و 18
تو چه دانى كه روز جزا چيست ؟ باز هم تو چه مى دانى كه روز جزا چيست ؟
«دين» به معناى جزا و حساب و طاعت است . شريعت و قانون را از آن جهت «دين» گفته اند كه در آن طاعت و پاداش و جزاست .
آيات 4 سوره فاتحه الكتاب و 35 حجر و 82 شعراء و 20 صافات و 78 ص ‍ و 12 ذاريات و 56 واقعه و 26 معارج و 46 مدثر و 11 مطففين و 7 تين و 1 ماعون از روز قيامت به نام «يوم الدين» و از قيامت به دين ياد كرده اند. مگر نه اين است كه روشن ترين برنامه و اصلى ترين هدف برپايى قيامت برنامه دين ، يعنى جزا و پاداش و حساب الهى اعمال آدمى ، است . آرى ، يوم الدين روزى است كه پرده از روى اعمال و حقايق برداشته مى شود و بعد از محاسبه دقيق اعمال به هر كس جزايى موافق عملش داده مى شود. اين حقيقت «يوم الدين» است كه امام سجاد (عليه السلام) را چنان متاثير مى كرد كه حضرتش در نماز چون به آيه مالك يوم الدين مى رسيدند آن قدر آن را تكرار مى كردند كه نزديك بود روح از بدنشان پرواز كند : كان على بن الحسين اذا قرء مالك يوم الدين يكررها حتى يكاد ان يموت .(402 )

بهترين توشه روز جزا : تقوا

امام على (عليه السلام) از ميدان صفين باز مى گشتند، به قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسيدند. رو به قبرستان كردند و مردگان را مخاطب قرار دادند و فرمودند : يا اهل الديار الموحشه و المحال المقفره و القبور المظلمه يا اهل التربه يا اهل الغربه يا اهل الوحده يا اهل الوحشه انتم لنا فرط سابق و نحن لكم تبع لاحق اما الدور فقد سكنت و اما الازواج فقد نكحت و اما الاموال فقد قسمت هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندكم ؟ ثم التفت الى اصحابه فقال : اما لو اذن لهم فى الكلام لاءخبروكم ان خير الزاد التقوى .(403) (اى ساكنان خانه هاى وحشت زا و محله هاى خالى و گورهاى تاريك ، اى خفتگان در خاك ، اى غريبان ، اى تنها شدگان ، اى وحشت زدگان ، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم و به شما خواهيم رسيد؛ اما خانه هايتان ديگران در آن سكونت گزيدند؛ و اما زنانتان با ديگران ازدواج كردند؛ و اما اموال شما در ميان ديگران تقسيم شد. اين خبرى است كه ما داريم . حال شما چه خبر داريد؟ سپس به اصحاب خود رو كردند و فرمودند : بدانيد كه اگر اجازه سخن گفتن داشتند شما را خبر مى دادند كه بهترين توشه تقواست .)

81. آن روز يوم الفصل است

لاى يوم اجلت ليوم الفصل و ما ادارك ما يوم الفصل .
براى چه روزى معين شود؟ براى روز فصل (و داورى). و چه دانى كه روز فصل (و داورى) چيست ؟
«فصل» به معناى بريدن و جدا كردن است - جدا كردن دو چيز از همديگر به طورى كه ميان آن دو فاصله باشد.
«يوم الفصل» يكى از اسامى روز قيامت است ، زيرا روز جدا كردن حق از باطل است ؛ يا مراد از آن روز حكومت و قضاوت حق است كه در نتيجه آن ، حق از ناحق و عادل از ظالم جدا شوند و هر يك راه خويش روند و از اين جهت «يوم الفصل» روز داورى پروردگار است ؛ و شايد از اين جهت آن را «يوم الفصل» گويند كه صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار جدا مى شود يا اينكه انسان از نزديك ترين دوستانش جدا مى شود يا به سبب جدايى پدر و مادر از فرزند و برادر از برادر و شخص از همسرش .
در آيات 21 سوره صافات و 17 نباء و 38 مرسلات و 40 دخان نيز از قيامت به «يوم الفصل» تعبير شده است .

اسماء القيامة

علاوه بر «يوم القيامة» كه حكايت از قيام همگانى خلايق در روز رستاخيز دارد و 70 بار در ضمن آيات آمده ، قرآن نامهاى بسيارى بر روز قيامت نهاده كه هر يك بيانگر بعدى از آن روز است و گوياى بسيارى از واقعيات و حوادث آن روز؛ و حقيقتا تحت هر عنوانى سرى نهفته و هر يك پيام ، بلكه پيامها و درسهايى دارد. مرحوم ملامحسن فيض كاشانى بيش از صد نام از نامهاى قيامت را ذكر كرده است كه همه آنها منشاء قرآنى دارد. ما برخى از آنها را مى آوريم :
يوم الندامه (404) (روز پشيمانى)؛ يوم المساله (405) (روز بازپرسى)؛ يوم المسابقه (406) (روز پيشى گرفتند)؛ يوم المنافسه (407) (روز رقابت سالم)؛ يوم الزلزله (408) (روز لرزه شديد)؛ يوم الواقعه (409) (روز حادثه شديد)؛ يوم القارعه (410) (روز حادثه كوبنده)؛ يوم الراجفه (411) (روز لرزاننده مقدم )؛ يوم الرادفه (412) (روز لرزاننده مؤ خر)؛ يوم الغاشيه (413) (روز پوشاننده و فراگيرنده)؛ يوم الداهيه (414) (روز بلاى بدون چاره)؛ يوم الحاقه (415) (قطعى الوقوع)؛ يوم الطامه (416) (روز حادثه غلبه كننده)؛ يوم الصاخة (417) (روز فرياد كركننده)؛ يوم التلاق (418) (روز ملاقات)؛ يوم الفرار(419) (روز گريختن)؛ يوم المساق (420) (روز رانده شدن به سوى پروردگار)؛ يوم التناد(421) (روز ندا دادن يكديگر)؛ يوم الحساب (422) (روز شمارش)؛ يوم المآب (423) (روز بازگشتنگاه)؛ يوم العذاب (424) (روز عقوبت و شكنجه)؛ يوم القرار(425) (روز ثبات و سكون)؛ يوم اللقاء(426) (روز رو به رو شدن)؛ يوم البقاء(427) (روز ماندن)؛ يوم القضاء(428) (روز داورى)؛ يوم الجزاء(429) (روز مكافات)؛ يوم الحشر(430) (روز گردآورى)؛ يوم الوعيد(431) (روز وعده شر)؛ يوم العرض (432) (روز آشكار شدن)؛ يوم الوزن (433) (روز سنجش)؛ يوم الحق (434) (روز ثابت و واقعيت دار)؛ يوم الحكم (435) (روز داورى)؛ يوم البعث (436) (روز برانگيختن)؛ يوم الفتح (437) (روز پيروزى)؛ يوم الخزى (438) (روز خوارى)؛ يوم عظيم (439) (روزى بزرگ)؛ يوم النفخه (440) (روز دميدن در صور)؛ يوم المعاد(441) (روز بازگشتن)؛ يوم الموعود(442) (روز نويد داده شده )؛ (443)يوم البروز (روز آشكار شدن حقايق)؛ يوم الجزع (444) (روز ناله و بى تابى) يوم الخلود(445) (روز جاودانگى).

82. چهره هايى سفيدند و چهره هايى سياه

يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمه الله هم فيها خالدون .
آل عمران : 106 و 107.
در آن روز كه گروهى سپيدروى و گروهى سيه روى شوند. به آنان كه سيه روى شده اند مى گويند : آيا شما پس از ايمان آوردنتان كافر شديد؟ به سبب كافر شدنتان بچشيد عذاب خدا را! اما آنان كه سپيدروى شده اند، همواره غرق در رحمت پروردگار باشند.
«تبيض» از ماده «بيض» و «بياض» به معناى سفيدى است .
«تسود» از ماده «سود» و «سواد» به معناى سياهى است ؛ و «سيد» هم كه به معناى رئيس و آقاست ، از آن جهت كه جماعت كثير را «سواد» مى گويند و سيد آن كسى است كه متولى آن جماعت باشد : مانند سيد القوم .
امام صادق (عليه السلام) از پدرش و ايشان از جدش نقل كرده اند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : يا على تخرج انت و شيعتك من قبوركم و وجوهكم كالقمر ليلة البدر...(446) (اى على ، تو و شيعيان تو در حالى از قبرهاى خود بيرون مى آييد كه صورتهاى شما همچون ماه در شب بدر (قرص كامل) است و از شما شدتها و سختيها برطرف شده و غصه ها زايل گرديده است و در زير سايه عرش قرار خواهيد گرفت ؛ مردم مى ترسند، اما شما خوف و ترس نخواهيد داشت ؛ مردم محزون اند، اما شما غم و اندوهى داريد؛ براى شما سفره بهشتى نهاده مى شود، در حالى كه ديگران پاى حساب اند.)

نگاهى ديگر به معاد جسمانى

يكى از ماديون از امام صادق (عليه السلام) پرسيد : چگونه انسان مبعوث مى شود در حالى كه بدنش پوسيده و اعضايش متفرق شده است ، به طورى كه عضوى در سرزمينى خوراك درندگان شده و عضو ديگر را موريانه خورده اند و جزء ديگرش خاك شده و آن را گل كرده اند و با آن ديوارى بنا شده است ؟ امام در پاسخ فرمودند : آن خدايى كه انسان را از عدم و نيستى آفريد و او را بدون اينكه مثال و نقشه اى از پيش داشته باشد خلق كرده و او را به تصوير كشيده مى تواند اين مرده متفرق الاعضاء را برگرداند. عرض ‍ كرد : اين مطلب را بيشتر توضيح دهيد : امام فرمودند : بعد از مرگ ، روح انسان در مكانى كه براى آن مهيا شده قرار دارد : روح نيكوكار در روشنايى و گشايش و روح بدكار در تنگى و تاريكى ؛ و بدن خاك مى شود - همان خاكى كه از آن آفريده شده است ؛ و آنچه درندگان و حشرات خورده اند نيز در خاك در نزد خداوند محفوظ مى ماند - خدايى كه هيچ ذره اى در تاريكيهاى زمين از او غايب نيست و عدد تمامى اشيا و وزن آنها را مى داند؛ و بدن روحها مانند طلا در خاك است و به هنگام بعث و حشر بارانى شروع مى شود كه براى نشر انسان است . آن گاه خاك به سان زده شدن مشك به هم زده مى شود؛ و هنگامى كه با آب شستشو شد، خاك همه آدميان چون طلا مى درخشد، مانند كره اى مى شود كه پس از زدن مشك روى ماست جمع مى شود. در اين هنگام ، خاكهاى هر قالب از بدن انسان به اذن خداوند قادر جمع مى شود و به مكانى كه روح در آنجاست منتقل مى شود و به اذن صورتگر به شكل نخستين خود باز مى گردد و با روح جمع مى شود. در اين هنگام است كه بدن از دل خاك بيرون مى آيد و هيچ كم و كسرى در خود نمى بيند.(447)
جميل بن دراج هم از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه «هرگاه خداوند اراده فرمايد تا مردگان را زنده كند، بارانى به مدت چهل روز از آسمان نازل مى كند. پس بر اثر آن بندهاى بدن مردگان به هم مى پيوندد و گوشتها روييده مى شود.»(448)