61. حشر پرهيزكاران : دسته جمعى ، سواره ، با جلال و شكوه

يوم نحشر المتقين الى الرحمن وفدا.
مريم : 85
روزى كه پرهيزكاران را در نزد خداى رحمان سواره گرد آوريم .
«نحشر» از مصدر «حشر» به معناى بيرون كردن و كوچ دادن قومى است از قرارگاهشان به زور و اجبار. اين كلمه براى كوچ دادن يك نفر استفاده نمى شود، و در قرآن هم هر جا آمده درباره جماعت بوده است : «و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا(291 )» (ايشان را كوچ داديم و حتى يك نفر را از قلم نينداختيم .) از اين رو بعضى «حشر» را جمع كردن معنا كرده اند. صاحب مجمع البيان گفته «حشر» گرد آوردن قوم است به يك مكان .
«وفد» به معناى فرستادگان و هيئت اعزامى به سوى پادشاه است .
در روايتى است كه «امام على (عليه السلام) درباره اين آيه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيدند : يا رسول الله آيا هيئتهاى اعزامى (وفد) جز اين است كه سواره اند؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هنگامى كه پرهيزكاران از قبرهاى خود بيرون مى آيند، با شتران سفيد بال دارى كه جهازشان طلاست رو به رو مى شوند، بند كفشهايشان نورى درخشان است و فاصله هر قدم آن شتران به اندازه اى است كه چشم كار مى كند.(292)» در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه درباره تفسير اين آيه فرمودند : ان الوفد لا يكونون الا ركبانا اولئك رجال اتقوا الله فاحبهم الله و اختصهم و رضى اعمالهم فسماهم المتقين . (فرستادگان فقط سواره اند. آنان مردانى اند كه از خدا پروا داشتند. پس خداوند دوستدار آنها شد و آنان را براى خويش برگزيد و از اعمالشان خشنود گشت . پس آنان را «متقين» ناميد.)

آيا حشر فقط براى انسانهاست يا ديگر موجودات هم معاد و حشر دارند؟

در منطق قرآن ، معاد و حشر و نشر دوباره در قيامت عمومى است كه شامل همه موجودات مى شود : «و اذا الوحوش حشرت (293)» (و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند.) و نيز فرموده است : «الله يبداء الخلق ثم يعيده (294)» (خداوند آفرينش را آغاز مى كند. سپس آن را باز مى گرداند.)، وقل سيروا فى الارض فانظروا كيف بدا الخلق ثم الله ينشى النشاءة الاخره (295 ) (بگو در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است .) سپس خداوند به همين گونه جهان آخرت را ايجاد مى كند. در اينجا كه صريح تر فرموده است : و ما من دآبه فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا ام امثالكم ما فرطنا فى الكتاب من شى ء ثم الى ربهم يحشرون (296) (هيچ جنبنده اى در زمين و هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز كند نيست ، مگر اينكه امتهايى همانند شمايند. ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم . سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى شوند.)
تا اينجا معلوم شد كه حيوانات غير انسان هم حشر و نشر دارند، اما ديگر موجودات مانند ماه و خورشيد و زمين و آسمانها، چطور؟ قرآن مى فرمايد : «و جمع الشمس و القمر(297 )» (زمانى كه مهر و ماه جمع مى شوند)، و الارض جميعا قبضته يوم القيامه و السموات مطويات بيمينه (298)، (و در روز قيامت زمين همه اش در قبضه او و آسمانها پيچيده در دست اوست)، يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار(299) (روزى كه زمين و آسمان به زمين و آسمان ديگرى تبديل و همه براى خداى واحد قهار ظاهر مى شوند.)

62. گناهكاران به تنهايى و كور محشور مى شوند

و كلهم ءاتيه يوم القيمه فردا
مريم : 95
و نحشر المجرمين يومئذ زرقا
طه : 102
و همگى شان در روز قيامت تنها به نزد او مى آيند.
و مجرمان را در آن روز، كبود چشم گرد مى آوريم .
در آيات متعدد، خداوند از حشر مجرمان و گناهكاران در روز قيامت خبر داده است . در يك جا مى فرمايد : و نحشرهم يوم القيامه على وجوههم عميا و بكما و صما(300) (در روز قيامت آنها را بر صورتهايشان محشور مى كنيم ، در حالى كه نابينا و گنگ و كرند)، در جاى ديگر مى فرمايد : «و نحشر المجرمين يومئذ زرقا(301)» (و مجرمان را با چشمهاى كبود (كور) در آن روز جمع مى كنيم). در سوره روم با تاكيد بر آيه 95 سوره مريم مى فرمايد : «و يوم تقوم الساعه يومئذ يتفرقون (302)» (و چون قيامت بر پا شد در آن روز از هم جدا شوند)يعرف المجرمون بسيماهم فيؤ خذ بالنواصى و الاقدام (303) (گناهكاران به چهره هايشان شناخته مى شوند و از موى جلو سر و پاهايشان گرفته مى شوند).
خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر(304) (نشان ذلت در چشمانشان آشكار است . مانند ملخهاى پراكنده از قبرها بيرون مى آيند.)
بسيارى آيات ديگر نيز گوياى حالت حشر گناهكاران در قيامت است و به نوعى اخبار از غيب و آينده عالم محسوب مى شود.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «من اثر الدنيا على الاخره حشره الله يوم القيامه اعمى (305)» (هر كس دنيا را بر آخرت برگزيند خداوند در روز قيامت او را نابينا محشور مى كند.)
در حديث ديگر از امام همام است كه فرمودند : «هركس در برخوردش با مسلمانان دو رويى كند و دو گونه سخن بگويد جاء يوم القيامه و له لسانان من نار(306)» (روز قيامت او را مى آورند، در حالى كه دو زبان از آتش دارد.) حضرتش در روايت ديگرى فرمودند : «هر كسى ظالمانه و به ناحق مال ديگرى را بخورد و به او برنگرداند روز قيامت شراره اى از آتش به خود او مى دهند.(307)»
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هم فرمودند : «بدگويان و عيب جويان و سخن چينان و بدنام كنندگان بى گناهان را خداوند به شكل سگ محشور مى كند.(308)»
امام صادق (عليه السلام) درباره حشر متكبران فرمودند : «متكبران در روز قيامت به صورت مورچگانى محشور مى شوند كه مردم حاضر در محشر پيوسته تا پايان حساب خلايق آنها را لگد مى كنند(309)»
در حديث است كه «شخصى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيدند : يا رسول الله ، روز قيامت چگونه كافران وارونه محشور مى شوند؟ حضرت فرمودند : ان الذى امشاه على رجليه قادر ان يمشاه على وجهه يوم القيامه (310) (آن خدايى كه قادر است انسان را بر روى دو پايش راه ببرد قادر است كه وارونه و بر صورتش راه ببرد.)

63. كوهها به حركت در مى آيد و زمين مسطح مى شود و همه در نزد خدا برانگيخته مى شوند

و يوم نسير الجبال و ترى الارض بارزة و حشرنهم فلم نغادر منهم احدا و عرضوا على ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقنكم اول مرة بل زعمتم الن نجعل لكم موعدا.
كهف : 47 و 48
روزى كه كوهها را به راه مى اندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گرد مى آوريم و يك تن از ايشان را هم رها نمى كنيم . همه در حالى كه صف كشيده اند به پروردگارت عرضه مى شوند. اكنون به نزد ما آمديد، همچنان كه نخستين بار شما را بيافريديم . آيا مى پنداشتيد كه هرگز برايتان وعده گاهى قرار نخواهيم داد؟
«نسير» از ماده «سير» به معنى راه رفتن است كه به باب تفعيل رفته و متعددى شده و به معناى «به حركت در مى آوريم» است . «سيرت » هم به معناى حالت و وضع طبيعى است «سيار» و «سياره» هم از همين ماده است .
«صفا» به معناى صف كشيدن و در صف كردن است ، و آن وقتى است كه اشيا يا اشخاص در يك رديف و خط مستوى قرار بگيرند.

چند مطلب

1) قرآن مى فرمايد در روز قيامت هيچ جاى از زمين مانع ديدن جاى ديگرش نيست : «و ترى الارض بارزة»، و چون عمدتا كوهها مانع اند، خداوند مراحل انهدام كوهها را در آيات مختلف بيان كرده است و در آيه مورد بحث فرموده : «يوم نسير الجبال»، در جاهاى ديگر فرموده است : «و سيرت الجبال فكانت سرابا(311)» (و كوهها به حركت در مى آيد و به صورت سرابى مى شود)، «و اذا الجبال نسفت (312)» (و در آن زمان كه كوهها از جا كنده شوند)، «و حملت الارض و الجبال فدكتا دكه واحده (313)» (و زمين و كوهها از جا برداشته شوند و يكباره درهم كوبيده و متلاشى شوند). يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا(314)، (در آن روز كه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و كوهها به شكل توده هايى از شن نرم در مى آيد)، «و تكون الجبال كالعهن المنفوش (315)»، (و كوهها مانند پشم رنگين حلاجى شده مى گردد)، «و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا(316)»، (و كوهها در هم كوبيده مى شود و به صورت غبار پراكنده در مى آيد.)
پيام ديگر اين آيات اين است كه كوهها، با اينكه مظهر صلابت و استقامت و استوارى و سختى اند، روزى عمرشان به پايان مى رسد، تا چه رسد به سببهاى ظاهرى و زخارف فريبنده دنيوى ، كه سريع الزوال اند. لذا اين دنيا و مظاهر آن شايسته اعتماد و دل بستگى انسان به آنها نيست .
2) فرمود : «و عرضوا على ربك صفا»، يعنى در آن روز ديگر نه حسب مايه برترى است و نه نسب و نه مال و نه جاه دنيوى ، و آن چيزهايى كه در ميان دنيا خواهان مايه برترى بود جز اوهام نبود، و جمله مى رساند كه اولا خلايق ناگزير از حشر به سوى پروردگارند (عرضوا)، و ثانيا كفار در آن روز هيچ حرمتى ندارند، زيرا نفرمود «على ربهم»، بلكه فرمود : «على ربك»، و ثالثا تمام برتريهاى دنيوى محشور مى شوند : «لقد جئتمونا فرادى (317)»، و فرموده اينان به گونه اى عمل مى كنند و چنان آسوده دل به دنيا و زينتهاى آن بسته اند كه گويى قيامتى نيست و اين عمل عمل كسى است كه مى پندارد الى الابد باقى است و هرگز به سوى خدا باز نمى گردد : «بل زعتم ان لن نجعل لكم موعدا(318)».

64. هر كس به فكر خويش است

يوم تاءتى كل نفس تجادل عن نفسها و توفى كل نفس ما عملت و هم لا يظلمون .
نحل : 111
در روز قيامت ، هر كس به دفاع از خويش به مجادله مى پردازد و جزاى هركس چنان كه حق اوست داده مى شود، به كسى ستم روا ندارند.

پرسش و پاسخى ديگر درباره معاد جسمانى

اگر معاد جسمانى است و انسان با جسم و روح در قيامت محشور مى شود، چه فرقى ميان جسم و روح دنيايى و آخرتى است ؟
همان طور كه در موضوعات گذشته با آيات و روايات به اثبات رسيد، معاد هم روحانى است و هم جسمانى ، يعنى با مرگ نه جسم آدمى به طور كامل معدوم مى شود و نه روح او، اما روح و جسمى كه در قيامت در محضر الهى حاضر خواهند شد روح و جسم تحول يافته و به تكامل رسيده اند، نه همين روح و جسمى كه در اين دنيا بوده اند.البته «من» آنجا همان من اينجاست . حقيقت انسان تغيير پيدا نمى كند، ولى من آنجا من تكامل يافته و متحول شده اى است كه قابليت ورود به عالم قيامت را پيدا كرده است . پس ‍ حقيقت انسان ، كه همان جسم و روح است ، عوض نمى شود و «من» همان است كه بود؛ ولى «من»ى كه منازل و مراحلى را طى كرده و نقايص ‍ را بر طرف كرده احكام و قوانين اين عالم را از دست داده و آماده ورود به قيامت شده است ؛ و اين تحولات و تبدلات در سير حركت انسان به سوى خداوند براى رسيدن به تكامل ، بر اساس سنت و قانون الهى در نظام هستى ، لازم و ضرورى است ، به طورى كه بلافاصله بعد از مرگ و جدايى جسم و روح از يكديگر اين حركت تكاملى آغاز مى شود : روح بلافاصله بعد از قبض ملك الموت با ورود به عالم باقى ، بر اساس همان مسير انتخابى خود در دنيا، به سير و حركت خود ادامه مى دهد، بدن هم در وضع ديگر وارد مسير جديدى مى شود و با تحول و تبدل خاصى به حركت خود ادامه مى دهد. همچنان كه خاك بايد در مسير انسان شدن مراحل نباتى و حيوانى را، كه عبارت از خون نطفه و علقه و مضغه و عظام و گوشت است ، طى كند و متناسب با قوانين و احكام نظام انسانى بشود تا بتواند به آن عالم راه يابد انسان هم اگر بخواهد در سير خود به سوى خدا و لقاى حضرت حق به عوالم ديگر وارد شود و آن مراحل را طى كند بايد هم روحش ‍ متحول شود و خصوصيات جديدى پيدا كند و رنگها و تعلقات را رها كند و هم جسمش با حركت و تحول خود خصوصيات و آثار عالم مادى را رها سازد و با كسب يك سلسله از احكام و قوانين عالم بالا با آنها متناسب شود. بدين ترتيب كه بدن و جسم انسان در اينجا خاك مى شود و خاك هم با تبدلاتى كه دارد به سوى نقطه اى حركت مى كند كه ذرات بدن ما به صورت ذره اى شود كه از آن بدن ساخته مى شود - بدنى متناسب با سنن و قوانين عالم بعدى ، و اين تحول و ارتباط دوباره در قيامت و عوالم پس از اين بايد به رفع نقايص و معايب و تكميل قواى خود بپردازند. خداوند مى فرمايد : اينها طمع دارند كه همين طور وارد بهشت شوند؟ اين جاست و ممكن نيست . ما اينها را خلق كرديم و خودشان هم مى دانند خلقتشان به چه صورتى بوده ، هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى . اينها خودشان را نمى شناسند و نمى دانند كه بهشت چه نظامى دارد و چه احكام و آثار و قوانينى دارد؟ آنجا جوار ذات قدس حق است . آن وقت اينها توقع دارند كه با اين جسم و روح ناقص و معيوب به بهشت روند؟ آن گاه خداوند مى فرمايد : قسم به ربى كه روحهاى مشرق و مغرب را تربيت مى كند، ما قدرت داريم كه اينها و بهتر از اينها را مجددا خلق كنيم . ما مى توانيم از روح و جسم تربيت شده و تكامل يافته انسانهايى خلق كنيم كه با احكام و آثار و قوانين و نظامات بهشت مناسب باشند :
ايطمع كل امرى ء منهم ان يدخل جنه نعيم كلا انا خلقناهم مما يعلمون فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون على ان نبدل خيرا منهم و ما نحن بمسبوقين (319) آيات 77 تا 82 سوره يس و 15 ق و 60 تا 62 واقعه نيز مؤ يد همين سخن است (320 ).

65. از خدا بترسيد : زلزله قيامت شديد است !

بسم الله الرحمن الرحيم
يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزله الساعه شى ء عظيم يوم ترونها تذهل كل مرضعه عما ارضعت و تضع كل ذات حمل حملها و ترى الناس سكرى و ما هم بسكرى و لكن عذاب الله شديد.
حج : 1 و 2
به نام خداى بخشاينده مهربان . اى مردم ، از پروردگارتان بترسيد كه زلزله قيامت حادثه بزرگى است . در آن روز كه ببينيدش ، هر شير دهنده اى شيرخواره اش را از ياد ببرد و هر آبستنى بار خود بر زمين گذارد و مردم را چون مستان بينى ، حال آنكه مست نيستند، بلكه عذاب خدا شديد است .
«تذهل» از ماده «ذهول» به معناى نسيان و غفلت است . همچنين گفته اند شغلى است كه موجب نسيان و اندوه باشد.

سه روز سخت

امام رضا (عليه السلام) فرمودند : ان اوحش ما يكون هذا الخلق فى ثلاثه مواطن يوم يولد و يخرج من بطن امه فيرى الدنيا و يوم يموت فيعاين الاخره و اهلها و يوم يبعث فيرى احكاما لم يرها فى دار الدنيا.(321) (وحشتناك ترين حالات آدمى در سه وقت است : روزى كه به دنيا مى آيد، يعنى از شكم مادرش بيرون مى آيد و دنيا را مى بيند، و روزى كه مى ميرد و عالم ديگر و اهل آن را مشاهده مى كند، و روز قيامت كه برانگيخته مى شود و قوانينى را مشاهده مى كند كه در زندگى دنيا آنها را نديده بود.)
در حديث ديگرى از امام زين العابدين (عليه السلام) است كه فرمودند : اشد ساعات ابن ادم ثلاث ساعات الساعه التى يعاين فيها ملك الموت و الساعه التى يقوم فيها من قبره و الساعه التى يقف فيها بين يدى الله تبارك تعالى (322) (سخت ترين لحظات فرزند آدم سه وقت است : لحظه اى كه ملك الموت را مى بيند، لحظه اى كه از قبرش بر مى خيزد، لحظه اى كه در پيشگاه خداى بلند مرتبه و برتر مى ايستد).

كيفيت حضور در صحنه قيامت

رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «كل من ورد القيامه عطشان (323)» (كسانى كه وارد صحنه قيامت مى شوند تشنه اند.)
در حديث ديگرى است كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در خلال موعظه به اصحاب فرمودند : يا ايها الناس انكم محشورون الى الله حفاة عراة غرلا... (اى مردم ، همانا شما پا برهنه و عريان و ختنه نشده و در قيامت در پيشگاه خدا حاضر مى شويد.) آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند : «كما بدانا اول خلق نعيده (324)»(325) (آن گونه كه آفرينش را آغاز كرديم ، آن را بر مى گردانيم .)
امام صادق (عليه السلام) نيز فرمودند : «حال مردم در قيامت و هنگام ايستادن در برابر پروردگار جهانيان ، كه از شدت تنگى جا و فشردگى و نزديكى به هم ، سهم هر كس فقط به اندازه جاى پاى اوست ، مثل تير در تيردان است كه نمى تواند از جاى خود تكان بخورد و به جاى ديگرى برود(326)».
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «شعار مردم در تاريكى روز قيامت لا اله الا الله است (327)».

66. صداى مهيب قيامت و فرار انسان از برادر و پدر و مادر و زن و فرزندانش

فاذا جاءت الصاخه يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امرى ء منهم يومئذ شاءن يغنيه
عبس : 33 - 37
چون بانگ قيامت بر آيد. روزى كه آدمى از برادرش مى گريزد، و از مادرش و پدرش ، و از زنش و فرزندانش ، هر كس را در آن روز كارى است كه به خود مشغولش دارد.
«الصاخه» فريادى است كه از شدت گوش را كر مى كند، و «صاخه» يكى از اسماى قيامت است .
«شاءن» به معناى كار و حال است .
قرآن به كرات از هول و ترس و وحشت صحنه قيامت سخن گفته است . در سوره ابراهيم ، در توصيف آن وحشت مى گويد : انما يؤ خرهم ليوم تشخص فيه الابصار مهطعين مقنعى رءوسهم لا يرتد اليهم طرفهم و افئدتهم هواء.(328) (تنها و تنها تاخيرشان مى اندازد (عذابشان را) براى روزى كه ديدگان خيره مى شود و از حركت باز مى ايستد، گردنها را مى كشند و سرها را به آسمان بلند مى كنند، حتى پلك چشمهايشان از حركت باز مى ايستد و دلهايشان خالى مى شود.)
در سوره مزمل مى فرمايد : «يوما يجعل الولدان شيبا(329)» (روزى كه كودكان را پير مى كند.) در سوره قلم نيز در توصيف وحشت قيامت مى فرمايد : يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون خاشعه ابصارهم ترهقهم ذله .(330) (از شدت هول و وحشت و وخامت اوضاع قيامت) ساقها برهنه مى شود و آنها را به سجده دعوت مى كنند، اما قادر بر آن نيستند. اين در حالى است كه از شدت ندامت و شرمسارى چشمهاشان به زير افتاده و ذلت و خوارى سراسر وجود آنها را گرفته است .)
اين وحشت به گونه اى است كه با وجود نسبتهاى قويم خانوادگى و دوستى از يكديگر فرار مى كنند، و اساسا در صحنه قيامت همه نسبتهاى خانوادگى و خويشاوندى از بين ميرود، زيرا حقيقت امر بر آنان آشكار مى شود و مى فهمند كه هيچ كسى از ارحام و اولادشان سودى به حالشان ندارد : لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم يوم القيامه يفصل بينكم .(331) (هرگز بستگان و فرزندانتان سودى به حالتان نخواهند داشت . روز قيامت ميان شما جدايى مى افكند.) در سوره مومنون هم اين حقيقت را اين گونه بيان مى كند : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون (332) (هنگامى كه در صور دميده شود هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمى كنند.)
امام على (عليه السلام) فرمودند «بر انگيخته شدن در قيامت و حضور در صحراى محشر سخت تر از قبر است روزى است كه كودكان خردسال پير مى شوند و بزرگ سالان هوش از سرشان مى رود و جنينها سقط مى شوند... پس چگونه است حال كسى كه با گوش و چشم و زبان و دست و پا و شرمگاه و شكم خويش گناه كرده است ، اگر خداوند او را نيامرزد و بر آن رحم نكند(333)».

67. پنهانها آشكار مى شود

يوم تبلى السرائر فما له من قوه و لا ناصر
طارق : 9 و 10
در روزى كه رازها آشكار مى شود، او را نه نيرويى است و نه ياورى .
«تبلى» از «بَلىَ» و «بِلى» و «بلاء» به معناى كهنه شدن است ، و امتحان را از آن جهت «ابتلاء» گويند كه ممتحن امتحان شده را از كثرت امتحان كهنه مى كند، و به غم و اندوه هم «بلاء» مى گويند، زيرا بدن را كهنه و فرسوده مى كند.
«السرائر» جمع «سريره» به معنى امر پوشيده است و اصل آن «سر» است ، به معناى نهان و امر پوشيده و مراد از آن در آيه اعمال و افكار و عقايد آدمى است .
معناى اين دو آيه اين است كه در قيامت آنچه از عقايد و آثار اعمال ، كه انسانها پنهان كرده بودند، چه خيرش و چه شرش ، آزمايش و شناسايى مى شود و به قول مرحوم علامه طباطبايى ، در الميزان ، زرگر اعمال و عقايد آنها را در بوته زرگرى خود مى آزمايد تا معلوم شود كه كدام صالح و كدام فاسد بوده و كدام خالص و كدام ناخالص است تا بر طبق آن ، صاحبش را جزا دهد. قرآن مى فرمايد : ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله (334) (اگر اظهار كنيد آنچه در باطن داريد و اگر پنهانش كنيد، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مى كند.) در سوره زمر هم مى فرمايد : و بدا لهم سيئات ما كسبوا و حاق بهم ما كانوا به يستهزءون (335) (در آن روز، اعمال بدى را كه انجام داده اند براى آنها آشكار مى شود و آنچه استهزا مى كردند بر آنها واقع مى گردد.)
آن گاه مى فرمايد : «نه خودش نيرويى دارد تا عذاب خدا را از خود دفع كند و نه ياورى دارد كه او از وى دفاع كند.» خلاصه در روز رستاخيز براى هيچ كس هيچ قدرتى نيست ، نه از ناحيه خودش و نه از ناحيه ديگران : «فما له من قوه و لا ناصر.»

پندى سودمند

قيس بن عاصم مى گويد : «با جماعتى از بنى تميم به حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيديم عرض كردم : اى پيامبر خدا، به ما اندرزى بفرماييد تا از آن بهره بريم . پيامبر در اجابت خواسته ما فرمودند : اى قيس ، به راستى هر عزتى را ذلتى باشد، و بى شك همراه با مرگ است ؛ و در پى اين سراى دنيا سراى ديگرى است ؛ و براى هر چيزى حسابرسى است و بر هر چيزى مراقبى ، هر كار نيكى را ثوابى است و هر بدى را كيفرى ، هر اجلى و سرآمدى را سندى است قطعى ، به ناچار، اى قيس ، همراهى با تو دفن مى شود، در حالى كه او زنده است ؛ و تو با او دفن مى شوى ، در حالى كه تو مرده اى . پس اگر او بزرگوار باشد، تو را گرامى بدارد و اگر پست و زبون باشد، تو را فرو گذارد و يارى ندهد، و پس از اين جز با تو محشور نمى شود و تو جز با او برانگيخته نمى شوى و جز از او سوال نمى شوى پس او را فقط و فقط صالح قرار ده ، زيرا اگر صالح باشد تو با او ماءنوس مى شوى و اگر فاسد باشد جز از او نخواهى ترسيد. و او عمل توست .(336)»

ز كردار خود دمخورى برگزين
كه در گور باشد تو را هم نشين
پس از مرگ آماده داريش پيش
به روزى كه آيد ندا آى پيش
اگر دل به چيزى ببندى مبند
به جز آنچه باشد خدا را پسند
پس و پيش مرگ تو را نيست كس
به جز كرده ات يار و فرياد رس
بشر پيش خويشان دمى ميهمان
بود وانگهى كوچد از اين جهان

68. به هر كس برابر كارش پاداش داده مى شود. از وحشت دلها به گلو مى رسد

اليوم تجزى كل نفس بما كسبت لا ظلم اليوم ان الله سريع الحساب و انذرهم يوم الازفه اذا القلوب لدى الحناجر كاظمين ما للظلمين من حميم و لا شفيع يطاع .
مومن 17 و 18
در آن روز، هر كس را همانند عملش جزا مى دهند و به كس ستمى نمى رود، و خدا زود به حسابها مى رسد. از روز قيامت بترسانشان ، آن گاه كه دلها لبريز از اندوه به نزديك حنجره ها رسد، ستمكاران را در آن روز نه خويشاوندى باشد و نه شفيعى كه سخنش را بشنوند.
«آزفه» از ماده «ازف» به معناى نزديك شدن وقت است ؛ و در آن ، گذشته از نزديكى ، ضيق وقت نيز مراد است . «آزقه» يعنى نزديك شونده . «كاظمين» از ماده «كظم» است و در اصل به معناى بستن دهان مشك است پس از پر شدن ، فردى را «كظيم» مى گويند كه پر از غصه يا پر از خشم باشد و انتقام نگيرد.
آيات 54 سوره يس و 25 نور از جمله دهها آيه اى است كه مى فرمايد در قيامت هيچ ظلمى به انسان نمى شود و جزاى واقعى آنها بى كم و كاست به آنها داده مى شود.

يوم الازفه

تعبير قيامت به «آزفه» به سبب نزديكى آن و تنگى وقت است . اين گونه تعبير هشدارى است به غافلان و بى خبرانى كه به نفس خود وعده مى دهند كه تا قيامت زمان و راهى طولانى در پيش است اما خداوند مى فرمايد قيامت «يوم الازفه» است - روز نزديك . در آيه 57 سوره نجم مى فرمايد : «ازفت الازفه» (آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است)؛ و در آيه 1 سوره قمر هم فرموده است : «اقتربت الساعه» (قيامت نزديك شده است .)
در اين نزديكى ، پيام ديگرى هم وجود دارد و آن اينكه مجموعه عمر دنياى شما نسبت به آخرت بسيار كوتاه است ، چه رسد به عمر شما، كه فقط لحظه اى است در مقابل عمر قيامت .

تا به بازار جهان سوداگريم
گاه سود و گه زيان مى آوريم
گر نكو بازارگانيم از چه روى
هرگز اين سود و زيان را نشمريم
جان زبون گشته است و در بند تنيم
عقل فرسوده است و در فكر سريم
روح را از ناشتايى مى كشيم
سفره ها از بهر تن مى گستريم
گر چه عقل آيينه كردار ماست
ما در آن آيينه هرگز ننگريم
گر گران باريم جرم چرخ چيست
بار كردار بد خود مى بريم
چون سياهى شد بضاعت دهر را
ما سيه كاريم كان را مى خريم
پند نيكان را نمى داريم گوش
آن در اين فكرت كز ايشان بهتريم
پهلوان اما به كنج خانه ايم
آتش اما در دل خاكستريم
كاردانان راه ديگر مى روند
ما تبه كاران به راه ديگريم
گرگ را نشناختستيم از شبان
در چراگاهى كه عمرى مى چريم
بر سپهر معرفت كى بر شويم
تا به پر و بال چوبين مى پريم
واعظيم اما نه بهر خويشتن
از براى ديگران بر منبريم
آگه از عيب عيان خود نه ايم
پرده هاى عيب مردم مى دريم
سفلگيها مى كند نفس زبون
ما همى اين سفله را مى پروريم
بشكنيم از جهل و خود ار نشكنيم
بگذريم از جان و از تن نگذريم
باده تحقيق چون خواهيم خورد؟
ما كه مست هر خم و هر ساغريم
چون كه هر برزيگرى را حاصلى است
حاصل ما چيست گر برزيگريم
چون كه بارى گم شديم اندر رهى
به كه بار ديگر آن راه نسپريم
زان پراكندند اوراق كمال
تا به كوشش جمله را گرد آوريم
تا بيفشانند بر چينندمان
طوطى وقت و زمان را شكريم
(337)

69. در قيامت فرمانروايى فقط از آن خداست ، روزى
سخت بر كافران ، پشيمان از دوست

الملك يومئذ الحق للرحمن و كان يوما على الكفرين عسيرا و يوم يعض ‍ الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا
فرقان : 26 - 28
فرمانروايى در آن روز به راستى از آن خداى رحمان است ، و براى كافران روزى دشوار خواهد بود - روزى كه كافر دستان خود را به دندان گزد و گويد : اى كاش راهى را كه رسول در پيش گرفته در پيش گرفته بودم ! واى بر من . كاش فلان را دوست نمى گرفتم !
«عسيرا» از «عسر» به معنى دشوارى است ، و «عسير» صفت است به معناى صعب و دشوار.
«يعض» از ماده «عض»، به معناى دندان گرفتن ، كه گاهى منشاء اين عمل خشونت است و گاهى حسرت و تاسف بر گذشته . «ظالم» هر آن كسى را گويند كه با تعاليم وحى و هدايت انبيا هدايت نشده باشد.
اصل «خليلا» «خلل» است به معناى گشادگى ميان دو چيز، و «خلال» به عنوان مصدر باب مفاعله به معنى وسط است ؛ و «خلة»، كه به معنى دوستى و مودت است ، از آن جهت گويند كه دوستى در وسط نفس قرار دارد يا آنكه نفس را مى شكافد و در آن اثر مى گذارد، و «خليل» يعنى دوست و جمع آن «اخلاء» است .
قرآن مى فرمايد : در قيامت مُلك فقط و فقط براى رحمان است - آيات 73 سوره انعام و 56 حج همين معنا را بيان مى كند - زيرا تمامى اسباب و روابط و وسايط در آن روز از هم گسيخته مى شود و براى همه ظاهر مى شود كه ملك و حكم از ابتدا براى خدا بود و هيچ يك از اسباب ، بر خلاف آنچه مى پنداشتند، سبب مستقل نبود؛ و كفار از اين جهت كه تمام اعتماد و تكيه شان به اسباب ظاهرى دنيا بوده است و از سبب حقيقى عالم ، يعنى ذات مقدس حضرت حق ، غافل بوده اند، هنگامى كه در قيامت چشم مى گشايند و در آنجا هيچ يك از آن اسباب را نمى بينند، با روزى بسيار سخت و دشوار مواجه مى شوند و خود را كاملا بى پناه و تكيه گاه مى بينند. در نتيجه ، آنان كه به اسباب مادى و زايل قيامت دستان خود را بر اثر شدت ندامت با دندان مى گزند و آرزو مى كنند كه اى كاش ، راه باريكى به سوى هدايت به دست مى آورديم . «يا ليتنى قدمت لحياتى» (اى كاش براى زندگى ام چيزى از پيش فرستاده بودم (338)). و اى كاش فلانى را دوست خود نمى گرفتم و با او مشورت نمى كردم و سخنانش را نمى شنيدم و از او تقليد نمى كردم (339)، و شايد اين باشد معناى دشمنى دوستان با هم در قيامت . در آيه 67 سوره زخرف هم خداى متعال مى فرمايد : الا خلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين . (دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزكاران).

70. آسمان چون فلز گداخته ، كوهها چون پشم متلاشى ، هيچ دوستى سراغ دوستش را نمى گيرد

يوم تكون السماء كالمهل و تكون الجبال كالعهن و لا يسئل حميم حميما
معارج : 8 - 10
روزى كه آسمان چون فلز گداخته گردد و كوهها چون پشم . و هيچ خويشاوندى از حال خويشاوند خود نپرسد.
«مهل» به معناى ته مانده روغن زيتون و آهن و مس مذاب و غير آن استعمال شده است .
«عهن» به معناى پشم رنگارنگ است .
«حميم» و «حمم» به معناى آب داغ و جوشان است . از اين رو به آب گرمى كه از منبع خود خارج مى شود «حمة» مى گويند؛ و به عرق انسان و حيوان هم «حميم » مى گويند. حمام را هم به جهت آب گرم يا عرق كردن انسان در آن «حمام» گفته اند. «حامية» هم به معناى گرم و سوزنده است . و در اين آيه ، «حميم» به معناى خويشاوند مهربان است زيرا در حمايت از خويشاوند خود حاد و داغ است ؛ و حتى به هر كسى كه مهربان باشد «حميم» گويند، زيرا در حمايت از دوست خود گرم و محكم است .

پرسش و پاسخى درباره قيامت شناسى

- با اينكه ما قيامت را نديده ايم چگونه درباره آن صحبت مى كنيم ؟
- ما درباره خيلى از مسائل سخن مى گوييم ، در حالى كه آنها را مشاهده نكرده ايم و با حواسمان آنها را حس نكرده ايم ؛ زيرا علم و شناخت منحصر به محسوسات نيست ، بلكه بسيارى از شناختها و معلومات غير حسى است و ابزار درك و فهم آنها حواس نيست .در معرفت شناسى (340) به اثبات رسيده كه معرفت محدود به حس و ابزار حسى نيست ، بلكه ما معرفت حضورى و رويت قلبى و نيز معرفت عقلى داريم كه با ابزارهاى خود يا اساسا بى واسطه به ما شناختهاى فراحسى و فراطبيعى مى دهند. قيامت هم از جمله موضوعاتى است كه مى توان آن را با برهانهاى عقلى و ادله غير حسى اثبات كرد و به شناخت كلى و اصلى آنان نايل شد. همچنين مى توان در باب شناخت قيامت با مراجعه به ادله نقلى ، يعنى كلمات پيامبران و امامان (عليهم السلام) و قرآن كريم ، كه البته حقانيت آن به وسيله ادله عقلى به اثبات رسيده است و ما به آن معرفت عقلانى داريم ، به شناخت مسايل جزئى و مراحل و مراتب عالم آخرت رسيد، هر چند جزئيات آن را با ابزارى حسى مشاهده نكرده باشيم (341).
گستردگى قدرت خداوند و توجه به زندگى نخستين و تجديد حيات در فصل بهار از دلايل مهم امكان معاد است كه قرآن در آيات متعددى به آنها اشاره كرده است ، و علاوه بر اين دلايل لزوم و ضرورت وجود معاد هم هست ، و آنها عبارت است از : معاد استثنا در قوانين خلقت نيست ، معاد مقتضاى عدل الهى است ، عقيده به معاد ضمانت اجرايى تكاليف الهى است ؛ بايد عوامل سعادت انسانها به كمال خود برسند(342). علاوه بر اينها، بر اساس الهامات فطرى ، مرگ پايان زندگى نيست و اين الهامات منحصر به ما نيست و تمام اقوام ، حتى انسانهاى نخستين ، واجد آن بوده اند، و در يك كلام بايد گفت : عشق به خلود و جاودانگى در فطرت انسان مكنون است ، و اين خود دليل واصخى است بر اينكه انسان بر حسب ساختمان خلقتش در مسير بقا قرار دارد نه در مسير فنا.

71. گنهكار دوست دارد هر چه داشته بدهد تا نجات يابد

يبصرونهم يود المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته التى تؤ يه و من فى الارض جميعا ثم ينجيه
معارج : 11 - 14
يكديگر را برابر چشمانشان آرند. گنهكار دوست دارد كه خويشتن را بازخرد به فرزندانش ، و زنش و برادرش ، و عشيره اش كه او را مكان داده است ، و همه آنها كه در روى زمين اند، و نجات يابد.
«يود» از مصدر «ود» و «وداد» و «مودة» به معناى دوست داشتن است . «ودود»، از اسماء الله ، هم به معناى دوست دارنده است .
خداوند در آيات متعددى از قرآن كريم از اين حالت انسان مجرم در صحنه قيامت سخن گفته است تا هم اخبار از غيبت باشد و هم هشدارى به او و هم دفع توهم از او كه مبادا گمان كند آن روز مى شود راه فرارى از عذاب الهى پيدا كرد.فاليوم لا يؤ خذ منكم فدية و لا من الذين كفروا(343) (پس ‍ امروز نه از شما فديه اى پذيرقته مى شود و نه از كافران .) واتقوا يوما لا تجزى نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعة و لايؤ خذ منها عدل و لا هم منصرون .(344) (و از روزى بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى شود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه يارى مى شوند.)
در آيه 254 سوره بقره نيز وجود هر گونه خريد و فروش و دوستى و رفاقت در قيامت منتفى شده است و نيز مى فرمايد : ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا(345)(كافران هرگز نمى توانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند.)
استجيبوا لربكم من قبل ان ياءتى يوم لا مرد له من الله ما لكم من ملجاء يومئذ و ما لكم من نكير(346) (اجابت كنيد دعوت پروردگار خود را، پيش ‍ از آنكه روزى فرا رسد كه بازگشتى براى آن در برابر اراده خدا نيست ، و در آن روز نه پناهگاهى داريد و نه مدافعى .) يوم لا تملك نفس لنفس ‍ شيئا(347) (روزى است كه هيچ كس قادر بر كارى به سود ديگرى نيست .)
خداوند در خلال آيات 17 و 18 سوره معارج دو ويژگى سرنوشت ساز و تعيين كننده مجرمان را كه به سبب آن دوزخى شده اند بيان كرده است : 1) «ادبر و تولى»، به تعاليم توحيدى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پشت كردن ، 2) «و جمع فاوعى »، جمع مال و ثروت و ذخيره كردن آن . اولى سبب از بين رفتن حيات فردى انسان است ، چه اينكه روح آدمى را بقا و دوامى جز توحيد نيست ، و ديگرى سبب از بين رفتن حيات اجتماعى انسان است ، چه اينكه اجتماع بشرى با انفاق و نوع دوستى و ايثار و بخشش باقى مى ماند.