30. هر انسانى مرگ را مى چشد و به سوى خدا باز مى گردد

كل نفس ذائقه الموت ثم الينا ترجعون
عنكبوت : 57
هر كسى چشنده طعم مرگ است ، و به سوى ما باز گردانده شويد.
خداوند در اين آيه شريفه دو حقيقت مهم را ياد آور شده است : اول اينكه اين جهان براى هيچ كس دار بقا نيست و مرگ سرنوشت حتمى و همگانى است و ديگر اينكه مرگ پايان همه چيز نيست ، بلكه پايانى براى زندگى دنيا و آغازى براى حيات حقيقى و اصلى و حركت به سوى خداست . آيات 35 سوره انبياء و 185 آل عمران و 30 و 31 زمر نيز همين مضمون را بيان كرده اند. امام على (عليه السلام) هم اين حقيقت را در ابتداى نامه خود به فرزندشان ، حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) انشا فرموده اند : من الوالد الفان المقر للزمان المدبر العمر المستسلم للدنيا الساكن مساكن الموتى و الظاعن عنها غدا...(153) (از پدرى فانى شدنى و معترف به چيرگى زمان ، كه عمرى را پشت سر گذاشته و تسليم حوادث روزگار است و مذمت كننده دنيا و سكنى گزين منازل مرده ها، كه فردا از آن كوچ خواهد كرد، به فرزندى آرزومند، كه به آرزوهايش نمى رسد و رونده راه كسانى است كه مرده اند و هدف بيماريها و ناخوشيها در گرو گذشت زمانه و در تيررس مصائب و گرفتار دنيا و سودا كننده دنياى فريب كار و وام دار نابوديها و اسير مرگ و هم سوگند رنجها و هم نشين اندوهها و آماج بلاها و به خاك در افتاده خواهشها و جانشين مردگان .)
امام حسين (عليه السلام) نيز هنگام عزيمت از مكه به سوى عراق در شب هشتم ذى الحجه سال شصت هجرى قمرى خطبه اى ايراد فرمودند و در قسمتى از آن فرمودند : خط الموت على ولد ادم مخط القلاده على جيد الفتاة (154) (مرگ همچون آويخته شدن گردن بند بر گردن دختر جوان بر فرزندان آدم نوشته شده است .)

عاقلا از مرگ تا كى غافلى
تا به كى بر عيش دنيا مايلى
گوش دل بگشا و بشنو اين كلام
از لسان حق كه الناس نيام
نيست دنيا غير خوابى بس قليل
چون نوزاد مرگ كوس الرحيل
بايد از اين خواب خوش بيدار شد
سوي منزل با رفيقان يار شد
نيستى تا كى به فكر اين سفر
كاين سفر دارد بسى خوف و خطر
اندر اين ره رنج و غم بسيار هست
دزد رهزن شير آدم خوار هست
راه دشوار و بسى پر زحمت است
چشم بگشا ظلمت اندر ظلمت است
عمر اگر چون نوح طولانى كنى
خويش را محبوس و زندانى كنى
گر خورى چون خضر آب زندگى
تا قيامت گر كنى پايندگى
گر به چرخ چارمين بالا شوى
همدم خورشيد چون عيسى شوى
عاقبت زهر اجل خواهى چشيد
دست از اين زندگى بايد كشيد
گر سليمانى و گر اسكندرى
چون اجل آيد ز مورى كمترى
زور رستم قوت اسفنديار
در دم مردن نمى آيد به كار
خلق عالم از سفيد و از سياه
عالم و جاهل گدا و پادشاه
از زن و از مرد و از برنا و پير
هيچ كس را زين سفر نبود گريز
كس نماند زنده الا ذات او
كل شى ء هالك الا وجهه
لازم ممكن نباشد جز زوال
غير واجب كيست حى لايزال
هر مركب فاسد و فانى بود
گرچه در او روح حيوانى بو
بر بنى آدم همه خط الممات
كالقلاده كه على جيد الفتاة
(155)

31. سكرات مرگ مى آيد

و جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد
ق : 19.
به راستى كه بيهوشى مرگ فرا مى رسد. اين است آنچه از آن مى گريختى .
«سكرة» از ماده «سكر» به معنى مستى است ، و «سكر» شراب و چيز مست كننده است ، و «سكران» يعنى مست كه جمع آن «سكارى» است ، و «سكره الموت» يعنى مستى مرگ ، كه منظور شدت مرگ است كه بر عقل غالب مى شود و هوش از سر مى رود و اين به سبب همان حقيقت مرگ است كه ماهيتى انتقالى است و انسان را از آنچه دارد و با آن انس گرفته است به يكباره جدا مى كند و مهم ترين آنها همان جسمى است كه ساليان سال با او بوده و اكنون نزع روح به دست ملك الموت و كنده شدن آن از بدن بسى درد آور و سخت است ، به طورى كه حتى اولياى خدا، كه روحشان با بشارت و سلام قبض مى كنند، از سكرات موت در خوف و هراس بوده اند، در حديث است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در لحظات آخر عمر مباركشان دست خود را در ظرف آبى مى برند و به صورت مى كشيدند و مى فرمودند : «لا اله الا الله ان للموت سكرات (156)»، (نيست خدايى جز الله و همانا مرگ سكراتى دارد.) در آيه 93 سوره انعام ، سكرات موت به «غمرات الموت»، يعنى شدايد مرگ ، تعبير شده است . در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه «كمترين كششهاى مرگ چونان صد ضربه شمشير است (157)». نيز فرمودند : «آسان ترين مردن چون خارى است كه در ميان پشم باشد. آيا خار از پشم بيرون مى آيد بدون آنكه مقدارى پشم با آن باشد؟(158)»
همچنين فرمودند : «اگر آنچه شما از مرگ مى دانيد حيوانات مى دانستند، هرگز شما از گوشت فربهى آنان نمى خورديد(159)»، يعنى از شدت ترس ‍ چاق نمى شدند.
امام على (عليه السلام) نيز فرمودند : «مرگ سختيهايى دارد دشوارتر از آنكه در وصف بگنجد يا با خردهاى مردم جهان سنجيده شود(160)» و فرمودند : «اگر آنچه مردگان پس از مرگ مشاهده كرده اند شما هم مى ديديد، وحشت مى كرديد و مى ترسيديد و سخنان حق را مى شنيديد و اطاعت مى كرديد؛ ولى آنچه آنها ديدند از شما مستور است ، اما به زودى پرده ها كنار مى رود.(161)»

عوامل آسان كننده مرگ و سكرات آن بر انسان

بر اساس روايات ، اعمالى است كه اثر وضعى و خاصيت آنها آسان شدن سكرات مرگ بر انسان است . برخى از مهم ترين آنها عبارت است از :
1) انفاق و گذشت مالى : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «دارايى خود را پيش از خود بفرست تا پيوستن به آن شادمانت كند.»
2) كم كردن گناهان و ترك آنها : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : «از گناهانت بكاه تا مرگ بر تو آسان شود»،
3) صله رحم و رسيدگى به خويشاوندان ،
4) نيكى به والدين : در حديثى از امام صادق (عليه السلام) است كه «هر كس دوست دارد خداوند عزوجل سكرات مرگ را بر او تخفيف دهد و آسان كند بايد با خويشاوندش بسيار صله رحم كند و به پدر و مادرش ‍ نيكى كننده باشد»،
5) تشويق و ترغيب نفس به نعمتهاى بهشت : امام على (عليه السلام) فرمودند : «جانهايتان را مشتاق نعمت بهشت كنيد تا اينكه مرگ را دوست داشته باشيد و زنده ماندن را دشمن (162)».

32. جانش به گلوگاه مى رسد، اما ما به او نزديك تريم

فلولا اذا بلغت الحلقوم و انتم حينئذ تنظرون و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها ان كنتم صدقين
واقعه : 83 - 87
پس چرا آن گاه كه جان به گلوگاه رسد و شما در اين هنگام مى نگريد، تكذيب نمى كنيد؟ ما از شما به او نزديكتريم ، ولى شما نمى بينيد. اگر قيامت را باور نداريد، اگر راست مى گوييد، بازش گردانيد.
«احتضار» لحظات پيش از مرگ است كه به دليل حضور مرگ يا حضور ملائكه يا حضور اهل و عيال در آن لحظات آن را «احتضار» گويند. در شرع مقدس براى اين لحظات آداب و احكامى وضع شده است كه ذيلا و به اختصار در سه بخش واجبات و مستحبات و مكروهات بيان مى شود :

الف) واجبات

بايد محتضر، يعنى كسى كه مرگ در نزد او حاضر مى شود، رو به قبله شود و اگر نمى تواند، اطرافيانش او را (اگر اذيت نمى شود) رو به قبله كنند، به گونه اى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد، و اگر ممكن نباشد او را به پهلوى راست يا پهلوى چپ رو به قبله كنند.
رو به قبله كردن محتضر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولى او لازم نيست .
از على (عليه السلام) روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر بالين محتضرى از دودمان عبدالمطلب آمد در حالى كه مريض رو به قبله نبود. حضرت فرمودند : «او را رو به قبله كنيد، زيرا اگر شما چنين كرديد فرشتگان و خداوند به او رو كنند و اين چنين باشد تا قبض روح شود(163)».

ب) مستحبات

مستحب است شهادتين اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اقرار به امامت دوازده امام (عليهم السلام) و ديگر عقايد حقه شيعه را به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين (164) كنند كه بفهمد، و نيز مستحب است اين موارد را تا وقت مرگ براى او تكرار كنند. از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت است كه «به بيماران خود به هنگام مرگ كلمه لا اله الا الله را تلقين كنيد، زيرا هر كس كلمه آخرش لا اله الا الله باشد به بهشت خواهد رفت (165)» همچنين مستحب است كلمات فرج را به او تلقين كنيد و آن كلمات اين است : لا اله الا الله الحليم الكريم ، لا اله الا الله العلى العظيم ، سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و ما تحتهن و رب العرش العظيم و الحمدلله رب العالمين و الصلوه على محمد و اله الطيبين (166) نيز مستحب است اين دعاها را به او تلقين كنند : اللهم اغفرلى الكثير من معاصيك و اقبل منى اليسير من طاعتك (167) اللهم فارحمنى فانك رحيم (168) و مستحب است كه براى سريع و راحت جان دادن محتضر، بر بالين او سوره هاى مبارك يس ‍ و الصافات و احزاب و نيز آيت الكرسى و آيه 54 از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره را بخوانند و البته هر چه از قرآن بخوانند خوب است .
مستحب است اگر نزع روح بر او سخت شد (در صورتى كه اذيت نمى شود) او را به محلى در خانه كه در آنجا نماز مى خوانده ببرند(169).

ج) مكروهات

تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگينى بر روى شكم او و حضور شخص جنب و زن حايض نزد او و نيز زياد حرف زدن و گريه كردن و تنها گذاشتن زنان در نزد او، مكروه است .

33. احتضار : مواجهه با صحنه هاى هول انگيز و جانكاه

كلا اذ بلغت التراقى و قيل من راق و ظن انه الفراق و التفت الساق بالساق
قيامت : 26 - 29
آرى ، چون جان به گلوگاه رسد و گفته شود كه چه كسى است كه افسون بخواند و يقين كند كه زمان جدايى فرا رسيده و ساقهاى پا در هم پيچيده شوند.
«راق» اسم فاعل از «رقى» به معناى بالا رفتن است ، و «راق» يعنى بالا برنده ، و «من راق» يعنى چه كسى بالا برنده است (ملائكه رحمت يا عذاب ؟) و «ارتقاء» هم از همين ريشه به معناى درجه درجه بالا رفتن است .
«تراقى» جمع «ترقوه» يعنى استخوانهايى كه اطراف گلو را گرفته ، و منظور خود گلوست . علت تسميه از اين جهت است كه در وقت مرگ جان از آن بالا مى آيد.

گزارش على (عليه السلام) از لحظات احتضار و بعد از آن

امام على (عليه السلام) امام فصيحان و بليغان و امير سخنوران در بخشى از خطبه 83 نهج البلاغه بعد از سخنى درباره چگونگى خلقت انسان و گرايشها و گزينشهاى او در مسير زندگى مى فرمايند : «هنوز كوشش او در راه هوا و هوس و وصول به آرزوهايش پايان نپذيرفته است كه ناراحتيهاى مرگ به او نزديك مى شود، روزها متحير و شبها در درون دردها و بيماريها تا به صبح بيدار است ، در ميان برادرى غمخوار و پدرى مهربان افتاده صداى همسرش به گريه بلند است (و همسر يا مادرش) در كمال اضطراب و ناراحتى به سينه مى كوبد، اما او در حالت بيهوشى و سكرات مرگ و غم و اندوه بسيار و ناله دردناك و جان دادن ، با انتظارى رنج آور دست به گريبان است (و سرانجام جان مى سپارد). سپس او را ماءيوسانه در كفن مى پيچند و در حالى كه آرام و تسليم است بر مى دارند و بر روى چوبهاى تابوت مى افكنند. خسته و كوفته و لاغر به سفر آخرت كه در پيش دارد مى رود. دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش مى كشند و او را تا سر منزل غربت و خانه اى كه هرگز از او نمى توان ديدن كرد و در وحشت و تنهايى بايد در آن به سر برد پيش مى برند، اما هنگامى كه تشييع كنندگان و ناله سر دهندگان بر گردند، او را در حفره گور مى نشانند. او از ترس و تحير در سوال و لغزش در امتحان آهسته سخن مى گويد، و بزرگ ترين بلا در آنجا آب سوزان آتش دوزخ و برافروختگى شعله ها و نعره هاى آتش است : نه لحظه اى مجازات او آرام مى گيرد كه استراحت كند و نه آرامشى وجود دارد كه از درد او بكاهد و نه قدرتى كه مانع كيفر او شود، نه مرگى هست كه او را از اين همه ناراحتى برهاند و نه خوابى كه اندوهش را برطرف سازد - ميان مجازاتهاى گوناگون و كيفرهاى كشنده گرفتار است .» آن گاه فرمودند : «انا بالله عائذون» (از چنين سرنوشتى به خدا پناه مى بريم .)

هرگز مباد كه لحظه آخر بى ايمان برويم (عديله عند الموت)
(170)
در قرآن مى خوانيم كه خردمندان پيوسته با تضرع از درگاه خداوند مى خواهند : «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا(171)»، و حضرت ابراهيم و يعقوب (عليه السلام) هم به فرزندان خويش توصيه مى كردند كه جز به آيين اسلام از دنيا نرويد : «فلا تموتن الا و انتم مسلمون (172)» در دعاهاى وارده از معصومان (عليهم السلام) هم آمده كه اى خداى گرداننده دلها و ديده ها، دلم را براى امنيت به جا دار و پس از هدايت مرا منحرف مساز اللهم مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبى على دينك و لا تزغ قلبى بعد اذ هديتنى (173). از روايات استفاده مى شود كه ايمان گاهى مستقر است و گاه متزلزل (174) كه هول و ترس هنگام مرگ و احتضار موجب زايل شدن آن مى شود. لذا بايد دايما از عديله كه عدول از هدايت به گم راهى و تزلزل ايمان به هنگام مرگ است به خدا پناه ببريم و در واقع بخواهيم كه عاقبتمان ختم به خير شود.
اهميت اين امر به حدى است كه شخصيتى مانند على بن ابى طالب (عليه السلام) هم نگران عاقبت كار و سرانجام خويش است و آن هنگام كه خبر شهادت خود را از زبان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى شنود مى پرسد : «ذلك فى سلامه من دينى ؟» (آيا در آن هنگام دين من سالم است ؟) و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پاسخ مى دهد : «فى سلامة من دينك ؟» (آرى بر سلامت دينى .)(175)

34. ماموران الهى آنان را كه در پى ناخشنودى خدا باشند، و نه رضايت او، به هنگام مرگ شكنجه مى دهند

فكيف اذا توفتهم الملئكه يضربون وجوههم و ادبرهم ذلك بانهم اتبعوا ما اسخط الله و كرهوا رضوانه ، فاحبط اعمالهم
محمد : 27 و 28
چگونه اند آن گاه كه فرشتگان آنان را مى ميرانند و بر صورت و پشتهايشان مى زنند؟ اين به كيفر آن است كه از آنچه خدا را به خشم مى آورد پيروى مى كرده اند و از آنچه خشنودش مى ساخته كراهت داشته اند. خدا نيز اعمالشان را نابود كرد.
«اسخط» از ماده «سخط» به معناى غضب شديد مقتضى عقوبت است ، و «اسخط» به معناى غضب آوردن است . «رضوان» و «رضا» و «مرضاه » و «ارتضاء» از ماده «رضى» است و همگى به معناى خوشنودى است . آيات 50 سوره انفال و 28 و 29 نحل و 37 تا 39 اعراف و 93 انعام نيز درباره شيوه قبض روح گناهكاران و كافران و منافقان است و بيان كننده اين حقيقت است كه ماموران الهى در آستانه مرگ مجازات دنيا پرستان را به امر خدا آغاز مى كنند و اين نتيجه به خشم آوردن خدا و بى توجهى به جلب خشنودى الهى است .

جان دادن دنيا پرستان در كلام امير المومنين (عليه السلام)

امام على (عليه السلام) در ضمن خطبه غراء خود مرگ را كوبنده ترين تهديدها معرفى كرده و فرموده اند : «سكرات مرگ و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورده در سكرات مرگ اعضاى بدنشان سست گرديد و در برابر آن رنگ خود را باختند. سپس كم كم مرگ در آنان نفوذ كرد و بين آنها و زبانشان جدايى افكند.
او همچنان در ميان خانواده خود با چشم نگاه مى كند و با گوشش مى شنود، در حالى كه عقلش سالم است و فكرش باقى است ، مى انديشد كه عمرش ‍ را كه در چاه راه فانى كرده و روزگارش را در چه مسيرى سپرى كرده است . به ياد ثروتهايى كه جمع كرده مى افتد - همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بر هم گذارد و از حلال و حرام و مشكوك گرفت ، و گناه جمع آورى آنها همراه اوست . هنگام جدايى از آنها فرا رسيده و براى وارثانش به جاى مى ماند و از آن متنعم مى شوند و بهره مى گيرند. راحتى آن براى ديگرى و سنگينى گناهش بر دوش اوست ، و او در گرو اين اموال است . پس او دست خود را از پشيمانى مى گزد، و اين به سبب چيزهايى است كه به هنگام مرگ برايش روشن مى گردد او در اين حال به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بى اعتناست . آرزو مى كند كه اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مى خورد و بر آن حسد مى ورزيد اين اموال را جمع كرده بود. مرگ همچنان بر اعضاى بدنش چيره مى شود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مى افتد، به طورى كه در ميان خانواده اش ‍ نمى تواند با زبانش سخن گويد و با گوشش بشنود پيوسته به صورت آنان مى نگرد و حركات زبانشان را مى بيند، اما كلام آنان را نمى شنود. سپس ‍ چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مى گيرد. چشم او نيز همچون گوشش از كار مى افتد و روح از بدنش خارج مى شود و همچون مردارى در بين خانواده اش مى افتد، آن چنان كه از نشستن در نزدش وحشت مى كنند و از او دور مى شوند، نه سوگواران را يارى مى كند و نه به آن كس كه او را صدا مى زند پاسخ مى گويد. سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمين حمل مى كنند و به دست عملش مى سپارند و از ديدارش براى هميشه چشم مى پوشند، و اين وضع همچنان ادامه مى يابد تا عمر جهان پايان گيرد و مقدرات به انتها برسد و آخرين مخلوق به نخستين مخلوق ملحق گردد (همه بميرند) و فرمان خدا درباره تجديد خلقت صادر گردد(176)».

35. فرشتگان مرگ با سلام و مهربانى روح پاكان را مى گيرند و به آنان بشارت بهشت مى دهند

الذين تتوفيهم الملئكه طيبين يقولون سلم عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم تعلمون
نحل : 32
آنان كه چون فرشتگانشان پاك سيرت بميرانند مى گويند : سلام بر شما. به پاداش كارهايى كه مى كرده ايد به بهشت در آييد.
«طيبين» از ماده «طيب» به معناى دلچسبى و طبع پسندى است و نقيض آن «خبيث » است ، و «طيب» انسانى را مى گويند كه از جهل و زشتيهاى اعمال پاك و با ايمان و عمل صالح متجلى باشد. چنين كسى را از اين جهت كه مورد پسند و دل خواه خداوند است «طيب» مى گويند.
شايد مفهوم روايات فراوانى كه از نحوه جان دادن و نزع روح مومنان سخن مى گويد. منطبق بر همين آيه شريفه باشد. از امام على بن الحسين عليهما السلام حضرت سجاد (عليه السلام) درباره مرگ پرسيدند. حضرت فرمودند : «مرگ براى مومن مانند كندن يك لباس چركين پرحشره و گشودن غل و زنجيرهاى سنگين و تبديل آن به بهترين لباسها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركبها و مرفه ترين منزلهاست و براى كافر مانند كندن لباسى فاخر و تبديل آن به كثيف ترين و خشن ترين لباسها و نقل مكان از منزلهاى مرفه به وحشتناك ترين منزلها و عظيم ترين عذابهاست .(177 )»
در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه «آن دسته از شيعيان ما كه بيشترين حب را به ما داشته باشند جان كندنشان مانند نوشيدن آب خنك روح بخشى است كه يكى از شما در روز تابستان بنوشد، و بقيه آنان با خوشايندترين حالت مى ميرند، به گونه اى كه هر يك از شما آرزوى چنان مردنى را مى كند.(178 )»
همچنين حضرتش فرمودند : «نخستين چيزى كه مومن به آن بشارت داده مى شود و آسايش و راحتى و بهشت پر نعمت است . به او مى گويند : بشارت باد تو را، اى دوست خدا، به خشنودى او و بهشتش . بسيار خوش ‍ آمدى . خداوند به او احترام تو تشييع كنندگان تو را بخشيد و دعاى كسى را كه برايت درخواست آمرزش كرد اجابت كرد و گواهى كسى را كه به خوبى تو شهادت داد پذيرفت .(179)»
آرى ، مگر نه اين است كه دنيا زندان مومن است : «الدنيا سجن المومن (180)» و مگر نه اين است كه هر خانه اى را درى است و در خانه آخرت و سراى پاداش و رحمت و رضوان خدا مرگ است كه فرمود : «لكل دار باب و باب دار الاخره الموت (181)» پس غير از اين نيست كه مرگ تحفه اى ارزشمند براى مومن است : «افضل تحفه المومن الموت (182)» و آسايش و راحتى سعادتمندان در مرگ است : «فى الموت راحه السعداء(183)».
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در توصيف مرگ و نزع روح مومن گفته اند كه مانند بيرون آمدن از رنج و تاريكى شكم مادر به خوشى و روشنايى دنياست .(184) امام صادق (عليه السلام) هم در توصيف مرگ فرمودند : «براى مومن ، همچون خوش بوترين عطرى است كه آن را مى بويد و از بوى خوش آن به خواب مى رود و بدين وسيله درد و رنجش به كلى از بين مى رود، و براى كافر، مانند گزيدن افعيها و عقربها يا شديدتر از آنهاست (185)

خوش آن ساعت كه يار از در در آيو
شو هجران و روز غم سرآيو
ز دل بيرون كنم جان را به صد شوق
همى واجم كه جايش دلبر آيو
(186)

36. حضور در محضر يار و ديدار ابرار

الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الذين ءامنوا و كانوا يتقون لهم البشرى فى الحيوه الدنيا و فى الاخره لا تبديل لكلمت الله ذلك هو الفوز العظيم
يونس : 62 - 64
آگاه باشيد كه بر دوستان خدا بيمى نيست و غمگين نمى شوند! كسانى را كه ايمان آوردند و پرهيزگارى مى كردند بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت . سخن خدا دگرگون نمى شود. اين است كام يابى بزرگ .
«از امام على (عليه السلام) بعد از تلاوت اين آيات پرسيدند : اولياء الله چه كسانى اند؟ حضرت فرمودند : دوستان خدا و ما و پيروان مايند كه بعد از ما مى آيند. خوشا به حال ما و بيشتر از آن خوشا به حال آنان ! پرسيدند : چرا بيشتر از ما؟ حضرت فرمودند : زيرا آنان مسئوليتهايى بر دوش دارند كه شما نداريد و تن به مشكلاتى مى دهند كه شما نمى دهيد(187)
همچنين يكى از دوستان امام صادق (عليه السلام) مى گويد : «امام در مجلسى فرمودند : پيروان اين مكتب در لحظات آخر عمر چيزهايى مى بينند كه چشمشان با آن روشن مى شود من چندين بار اصرار كردم چه چيز را مى بينند؛ و امام فرمودند : مى بينند، اما در آخر جلسه امام مرا صدا زدند و فرمودند : گويا اصرار دارى بدانى دوستان ما چه چيز را مى بينند؟ عرض ‍ كردم : آرى ، و سپس گريستم . آن گاه امام فرمودند : آن دو نفر را مى بينند. عرض كردم : كدام دو نفر؟ فرمودند : پيامبر و على را. سپس ادامه دادند : هيچ انسان با ايمانى چشم از جهان نمى پوشد، مگر اينكه اين دو بزرگوار را خواهد ديد كه به او بشارت مى دهند، و بعد از اين جملات ، امام اين آيات سوره يونس را تلاوت فرمودند : الذين امنوا و كانوا يتقون لهم البشرى فى الحيوه الدنيا و فى الاخره (188) آيات 32 سوره نحل و 30 فصلت و 13 احقاف و 27 تا 30 فجر و 159 نساء هم داراى پيام مشابهى است .

اى روح آرام يافته با ولايت على (عليه السلام)

«ابو بصير گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : به فدايت شوم ، آيا براى مومن خروج روح از پيكرش ناخوشايند و ناپسنديده است و موجب بيزارى اوست ؟ حضرت فرمودند : به خدا قسم چنين نيست ، ابوبصير گويد : پرسيدم چگونه اين امر ممكن است ؟ امام فرمود : هنگامى كه احتضار مومن مى رسد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت گرامى اش ، امام اميرالمومنين (عليه السلام) و حضرت زهرا (عليها السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و همه امامان (عليهم السلام) حاضر مى شوند، (ابوبصير گويد : بردن نام مادرشان حضرت فاطمه (عليها السلام) براى امام صادق (عليه السلام) دشوار و بغرنج بود و حال حضرت را منقلب كرد). و جبرييل و ميكاييل و اسرافيل و عزراييل (عليهم السلام) حاضر مى شوند. آن گاه امير المومنين (عليه السلام) مى فرمايد : اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اين شخص ‍ از كسانى است كه ما را دوست دارد و دوستدار محبان ماست . آن گاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد : اى جبرييل ، او از كسانى است كه على (عليه السلام) و فرزندان او را دوست دارد. پس جبرييل نيز به ميكاييل و اسرافيل چنين مطلبى را مى گويد. سپس همه آنان به عزراييل مى گويند : او از كسانى است كه محمد و آل او را دوست دارد و دوستدار على و فرزندان اوست . با او مدارا كن . آن گاه ملك الموت به سوى آن محتضر مى رود و مى گويد : چشمان خويش را باز كن و ببين چه چيز در نزد توست . او چشمانش را باز مى كند و يك يك آن حضرات را مى بيند، و درى به سوى بهشت برايش باز مى شود، و ملك الموت به او مى گويد : اين چيزى است كه خداوند برايت آماده كرده بود، و اينان رفقاى تواند. آيا مى خواهى به آنان ملحق شوى يا به دنيا برگردى ؟ امام صادق (عليه السلام) فرمودند : محتضر مى گويد : به دنيا نياز ندارم و نمى خواهم برگردم ، و منادى از عرش ‍ ندا مى دهد - ندايى كه او و حاضران در اطرافش آن را مى شنوند : يا ايتها النفس المطمئنه ، (اى روحى كه با رفتن به سوى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و وصى او و امامان (عليهم السلام) بعد از او آرام گرفته اى) ارجعى الى ربك راضيه (به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه تو به سبب ولايت امير المومنين (عليه السلام) از او خشنودى) مرضيه (و او نيز به نشانه رضايت از تو ثواب به تو مى رساند) فادخلى فى عبادى (پس با محمد و اهل بيتش در سلك بندگانم درآى) و ادخلى جنتى (و در بهشتم وارد شو(189)).»

37. پايان زندگى دنيا : اول پشيمانى و آغاز برزخ

حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صلحا فيما تركت كلا انها كلمه هو قائلها و من ورآئهم برزخ الى يوم يبعثون
مومنون : 99 و 100
چون يكى شان را مرگ فرا رسد، گويد : اى پروردگار من ، مرا باز گردان . شايد كارهاى شايسته اى را كه ترك كرده بودم به جاى آورم . هرگز. اين سخنى است كه او مى گويد و پشت سرشان تا روز قيامت مانعى است كه بازگشت نتوانند.
«برزخ» واسطه و حايل ميان دو چيز را گويند، و عالم مرگ را «برزخ» مى نامند، زيرا واسطه ميان زندگى دنيا و آخرت است كه به آن «عالم ارواح» يا «عالم قبر» هم مى گويند و عالمى است مرموز و مردگان در آن از حيات خاصى برخوردارند.
در روايات است كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «برزخ قبر است ، و آن ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است (190)» همچنين فرمودند : «به خدا قسم از برزخ بر شما مى ترسم ، و آن عالم قبر است از زمان مرگ تا روز قيامت (191)» بر اساس آيات متعدد قرآن كريم ، بايد گفت زندگى و حيات برزخى بى شك وجود دارد و در آن ، مومنان عموما و شهيدان راه خدا خصوصا غرق در تنعم اند و از بهشت برزخى بهره مندند و گناهكاران و مجرمان در دوزخ برزخى گرفتارند. آيات 169 تا 174 سوره آل عمران و 45 و 46 مومن و 88 تا 95 واقعه مويد اين سخن است .

نداى قبر

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : «قبر پنج پيام مى دهد : من خانه تنهايى ام ، انيسى با خود بياوريد، من جايگاه مارهاى سمى ام ، پادزهرى بياوريد، من منزل تاريكى ام ، چراغى تهيه كنيد، من خانه خاكى ام ، فرشى همراه آوريد، من سراى فقرم ، گنجى بفرستيد.(192)»
از امام صادق (عليه السلام) روايت است : همه قبرها هر روز سه مرتبه آن گونه سخن مى گويند : خانه خاكى ام ، من خانه بلايم ، من خانه كرمم ، و هنگامى كه بنده مومنى داخل قبر مى شود، قبر به او مى گويد : خوش آمدى . قدمت مبارك . به خدا قسم ، هنگامى كه تو بر پشت من راه مى رفتى و زنده بودى ، تو را دوست داشتم . پس چگونه اكنون كه داخل من شدى خشنود نباشم ...(193)»

سوال قبر

يكى از باورهاى شيعه ، كه بر آيات و روايات و ادله وجود حيات برزخى مبتنى است ، پرسش در قبر است ، امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «هر كس سه چيز را انكار كند از شيعيان ما نيست : معراج و سوال در قبر و شفاعت (194)» نيز فرمودند : «در قبر فقط از مومنان خالص و كافران خالص ‍ سوال مى شود و بقيه را به قيامت وامى گذارند.(195)»
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هم درباره آيه شريفه يثبت الله الذين امنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره (196) (خداوند مومنان را به سبب گفتار ثابتشان استوار مى دارد، هم در دنيا و هم در آخرت) فرمودند : «منظور آيه شريفه در قبر و هنگام سوال از مردگان است (197)».
همچنين از سياق تلقينهايى كه براى ميت وارد شده پيدا است كه سوال اصلى و اساسى در قبر از اعتقادات و بينشها و باورهاست .

فشار قبر

امام صادق (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند كه «قبر مومن را در فشار مى گذارد تا كفاره گناه ضايع كردن نعمتهاى خداوند باشد.(198)»
امام على (عليه السلام) هم فرمودند : «اى بندگان خدا، براى كسى كه خداوند او را نيامرزيده است سختى قبر شديدتر از مرگ است . پس بترسيد و بر حذر باشيد از تنگى و سختى و تاريكى و تنهايى آن ...و همانا زندگى سختى كه خداوند دشمن خود را از آن بيم داده (و فرموده : و من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا(199)) عذاب قبر است (200)».

38. سخن پشيمانان به هنگام مرگ : اى كاش انفاق مى كردم !

و انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياءتى احدكم الموت فيقول رب لولا اخرتنى الى اجل قريب فاصدق و اكن من الصلحين .
منافقون : 10.
از آنچه روزى تان داده ايم در راه خدا انفاق كنيد، پيش از آنكه يكى از شما را مرگ فرا رسد و بگويد : اى پروردگار من ، چرا مرگ مرا اندكى به تاخير نينداختى تا صدقه دهم و از شايستگان باشم .
«انفقوا» از ماده «نفق» و «نفاق» به معنى خروج و تمام شدن است ، و «انفاق» يعنى اخراج مال از ملكش ، زيرا شخص مالش را با آن دستش ‍ خارج مى كند، و «منافق» از مصدر «نفاق» است ، و آن كسى است كه از ايمان به طرف كفر خارج شده است . «نفق» هم نقبى است كه درى ديگر براى خروج دارد.
«رزق» يعنى روزى ، و آن عطايى است كه از آن بهره مى برند، خواه طعام باشد يا علم يا غير آن ، از امور دنيوى يا اخروى .
در فرهنگ قرآن هر كه انفاق كند به سود خود انفاق كرده است : «و ما تنفقوا من خير فلانفسكم (201)»، همچنين آن چه انفاق مى شود مى ماند و آنچه انفاق نشود از بين مى رود : «ما عندكم ينفد و ما عند الله باق (202)» از اين روست كه بزرگ ترين پشيمانى در هنگام مرگ ، كه پرده ها از حقايق كنار مى رود، از اين است كه چرا انفاق نكرديم .
امام على (عليه السلام) فرمودند : «از دنيا چيزى براى انسان باقى مى ماند كه انفاق كرده است (203)»، و نيز فرمودند : «هر گاه بنده اى بميرد، فرشتگان مى گويند : چه پيش فرستاده ؟ و مردم مى گويند : چه باقى گذاشته ؟ پس ‍ چيزى براى خود پيش فرستيد تا از آن شما باشد و همه را بعد از خود باقى مگذاريد كه وبال شما خواهد بود.(204)»

آيا عذاب و فشار قبر بر جسم است يا روح ؟

عذاب قبر جسمانى و روحانى است ، ولى نه بدن و جسم مادى و دنيايى ، بلكه جسم و بدن برزخى عذاب مى بيند. براى روشن شدن پاسخ ، به اين دو نكته توجه فرماييد :
1) روح انسان پس از مرگ و رها كردن بدن مادى به حيات برزخى وارد و با بدن مثالى خود متحد مى شود و اين اتحاد بدن مثالى با روح در عالم برزخ از اتحاد جسم و روح در دنيا قوى تر است . عالم خواب بهترين نمونه براى درك عالم برزخ است ، زيرا در خواب به سبب ضعيف شدن وابستگى روح به بدن مادى ، روح از حدود مادى قدرى آزاد مى شود و انسان خود را در نوعى تن مثالى ، شبيه بدن مادى و دنيوى ، مى بيند : بدن مادى ما در رختخواب است ، اما ما خود را با بدنى مشابه با اين بدن در سير و حركت و شادى و غم و...مى بينيم . عالم برزخ هم همين طور است : روح به همين بدن مثالى و قالب برزخى كه از قبل در آن عالم وجود داشته ملحق مى شود.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «ارواح در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است (205)» البته هر چند بدن برزخى كامل تر از بدن مادى است ، اما از بدن قيامتى ناقص تر است . اين بدن نه مادى محض است ، مانند بدن دنيايى ، نه غير مادى محض ، مانند بدن قيامتى ، بلكه در عين اينكه غير مادى است ، برخى از لوازم و آثار بدن طبيعى ، مانند شكل و اندازه و مقدار، را دارد.
2) ارتباط روح با بدن مادى پس از مرگ به كلى از بين نمى رود، بلكه در عالم برزخ ارتباطى است كه به رغم حضور روح در عالمى فوق عالم ماده ، علاقه خاصى به بدن مادى و قبر خود دارد. آداب خاص دفن و قبر و مقدار و حد كندن آن و حرمت قبور مومنان و زيارت آنان و نظاير آن مويد اين مطلب است . و اين رابطه در ساعت و روزها و ماههاى اوليه مرگ بيشتر است و به تدريج ، بر اثر انس روح با بدن برزخى و قالب مثالى ، با بدن خاكى و مادى كم مى شود، اما در هر حال قبر، حريم هر روحى است و اين ارتباط به شكل ضعيف كماكان باقى مى ماند.(206)

39. خداوند ارواح را به هنگام مرگ مى گيرد، بعضى را در خواب و بعضى را در بيدارى

الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليها الموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلك لايت لقوم يتفكرون .
زمر : 42
خدا جانها را به هنگام مردنشان مى گيرد و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمرده اند. جانهايى را كه حكم مرگ بر آنها رانده شده نگه مى دارد و ديگران را تا زمانى كه معين است باز مى فرستد. در اين ، عبرتهاست براى آنان كه مى انديشند.
«انفس» جمع «نفس» و آن در اصل به معنى ذات است ، اما در اينجا به قرينه كلمه «يتوفى» به معنى روح به كار رفته است .
«منام» نيز مانند «نوم» به معنى خواب است .
در اين آيه خداوند بار ديگر به حقيقت مرگ تصريح كرده است كه اولا فعلى از افعال الهى و برنامه اى از برنامه هاى با حكمت خداوند است (الله يتوفى).
و ثانيا با «يتوفى» فرموده مرگ امرى وجودى است و ماهيت آن انتقال است - انتقال روح از تعلق به جسم به سوى خدا،
و ثالثا با «الانفس» مى فهماند كه امرى عمومى و همگانى است ، بى هيچ استثنايى .
آرى ، روح ، كه شخصيت آدمى با آن تحقق مى يابد، باقى است . پس مرگ معنايش نابود شدن انسان نيست ، بلكه حقيقت مرگ اين است كه خداوند روح را از بدن بگيرد و علقه او را با آن قطع كند. همچنان كه بعث و معاد يعنى خداوند بدن را از نو خلق كند و دوباره روح را به آن بدمد. آيات 11 سوره سجده 60 و 61 انعام هم گوياى اين حقيقت است .
پس براى آدميان حياتى باقى است كه محدود به عمر فانى دنيا نيست و آن حيات روح است . لذا خداوند اين گونه تعبير كرده كه مرگ مانند خواب است . چگونه در خواب خداوند روح را مى گيرد؟ نه آنچنان كه رابطه آن با جسم به كلى قطع شود. آنان كه اجلشان رسيده باشد ارتباط روحشان را با بدن كاملا قطع مى كند و اين معنى و حقيقت مرگ است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در حديثى فرمودند : «النوم اخ الموت (207)» (خواب برادر مرگ است .)
در روايت ديگرى است كه «از امام باقر (عليه السلام) پرسيدند : مرگ چيست ؟ حضرت فرمودند : همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد، اما فرقش اين است كه طولانى مدت است و تا قيامت به طول مى انجامد، همان طور كه در خواب انواع شاديها يا هول و ترسها را مى بينيد، مرگ هم همان طور است . پس خود را براى آن آماده كنيد(208 )».
شالوده كاخ جهان بر آب است تا چشم به هم برزنى خراب است ايمن چه نشينى در اين سفينه كاين بحر هميشه در انقلاب است افسونگر چرخ كبود هر شب در فكرت افسون شيخ و شاب است اى تشنه مرو كاندرين بيابان گر يك سر آب است صد سراب است سيمرغ كه هرگز به دام نايد در دام زمانه كم از ذباب است چشمت به خط و خال دلفريب است گوشت به نواى دف و رباب است تو بى خود و ايام در تكاپوست تو خفته و ره پر ز پيچ و تاب است آبى بكش از چاه زندگانى همواره نه اين دلو را طناب است بگذشت مه و سال وين عجب نيست اين قافله عمرى است در شتاب است بيدار شو اى بخت خفته چوپان كاين باديه راحتگه ذئاب است بر گردد از آن ره كه ديو گويد كاى راهنورد اين ره صواب است ز انوار حق از اهرمن چه پرسى زيراك سوال تو بى جواب است با چرخ تو با حيله كى برايى در پشه كجا نيروى عقاب است بر اسب فساد از چه زين نهادى پاى تو چرا اندرين ركاب است دولت نه به افزونى حطام است رفعت نه به نيكويى ثياب است جز نور خرد رهنمايى مپسند خود كام مپندار كامياب است خواندن نتوانيش چون چه حاصل در خانه هزارت اگر كتاب است (209)