1 ...فكان كل امرى ء منكم قد بلغ من الاءرض منزل وحدته ، و مخط حفرته ، فياله من بيت وحدة و منزل وحشة ، و مفرد غربة و كان الصيحة قد اتتكم ، و الساعة قد غشيتكم و برزتم لفصل القضاء قد راحت عنكم الاءباطيل و اضمحلت عنكم العلل و استحقت بكم الحقايق و صدرت بكم الاءمور مصادرها، فاتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغير، و انتفعوا بالنذر. (25)
... پس گويا هر يك از شما به سراى تنهايى خود در روى زمين و گودال گور خويش رسيده است ، پس شگفتا براى او خانه تنهايى و منزل ترسناك ، و جايگاه بى كسى ! و گويا صحيه دوم آسمانى به گوش هاى شما رسيده و ساعت قيامت شما را فرا گرفته و براى داورى در دادگاه بزرگ قيامت پديدار گشته ايد از گورهاى خود بيرون آمده ايد و باطل هاى شما آشكار گرديده ، و دوران بهانه گيرى ها در برابر خداوند پايان پذيرفته و حقايق براى شما ثابت گرديده ، و هر كارى از نيك و بد شما در جاى خود قرار گرفته است ، بنابراين ، از درس هاى عبرت آموز پند، و از دگرگونى هاى روزگار عبرت بگيريد و از بيم دادن ها بهره مند گرديد.
2و ما اءصنع بفدك و غير فدك و النفس مظانها فى غد جدث ، تتقطع فى ظلمته اثارها، و تغيب اءخبارها، و حفرة لو زيدت فى فسحتها، و اءوسعت يدا حافرها لاءضغطها الحجر و المدر سد فرجها التراب المتزاكم ...(26)
...و مرا با فدك (27) و جز فدك چه كار؟! در حالى كه جايگاه بدن ما براى فردا گور خواهد بود، كه در تاريكى آن نشانه هاى زندگى انسان از ميان مى رود، و خبرهاى آن پنهان مى گردد و گودالى است كه هر چند بر گشادگى آن افزوده شود و دست گوركن آن را گشاده گرداند، سنگ و كلوخ ، آن را مى فشارد و خاك روى هم انباشته سوراخ ‌هاى آن را مى پوشاند...
3الستم فى مساكن من كان قبلكم اءطول اءعمارا، و اءبقى اثارا و اءبعد امالا و اءعد عديدا، و اءكتف جنودا؟! تعبدوا للدنيا اى تعبد و اثروها اءى ايثار، ثم ظعنوا عنها بغير زاد مبلغ ، و لا ظهر قاطع ...فاعلموا و اءنتم تعلمون باءنكم تاركوها و ظاعنون عنها و اتعظوا فيها بالذين قالوا:من اشد منا قوةحملوا الى قبور هم فلا يدعون ركبانا، و اءنزلوا الاءجداث فلا يدعون ضيفانا، و جعل لهم من الصفيح اءجنان ، و من التراب اءكفان و من الرفات جيران ، فهم جيرة لا يجيبون داعيا، و لا يمنعون ضيما و لا يبالون مندبة ، ان جيدوا لم يفرحوا، و ان قحطوا لم يقنطوا. جميع و هم احاد، و جيرة و هم اءبعاد. متدانون لا يتزاورون ، و قريبون لا يتقاربون ، حلماء قد ذهبت اءضغانهم ، و جهلاء قد ماتت اءحقادهم ، لا يخشى فجعهم ، و لا يرجى دفعهم ، استبدلوا بظهر الاءرض بطنا، و بالسعة ضيقا، و بالاءهل غربة و بالنور ظلمة ، فجاؤ و ها كما فارقوها عراة. (28)
...آيا شما در جايگاه سكونت كسانى زندگى نمى كنيد كه پيش از شما بوده اند و عمرهاى آنان طولانى تر از شما و آثار و نشانه هاى زندگى آنان ماندنى تر از آثار و نشانه هاى شما بوده است ، و آنان خود داراى آرزوهايى بيش از آرزوهاى شما، و آمادگى آنان براى زندگى در دنيا بيش از آمادگى شما بوده است و داراى لشكريانى بيش از لشكريان شما بوده اند، آنان دنيا را به گونه اى شگفت آور بندگى نمودند و آن را برگزيدند، و سرانجام بدون گرفتن توشه اى مناسب و مركبى راهور از اين دنيا كوچيدند...
...آگاه باشيد! و شما آگاه هستيد كه روزى فرا خواهد رسيد كه دنيا را رها نموده و از آن كوچ خواهيد كرد و در اين دنيا از كسانى پند بگيريد كه گفتند:نيرومندتر از ما كيست ؟آنان به گورهايشان برده شدند در حالى كه نام آنان راسوار بر مركبنخواندند زيرا با ميل و اراده خود سوار بر تابوت نشدند و بر گورها وارد شدند در حالى كهمهمانخوانده نشدند، و از زمين پهناور براى آنان پنهانگاه و از خاك آن كفن و از استخوان هاى آرد شده خرد شده ، همسايگانى پديد آمد، سپس آنان همسايگانى هستند كه هيچ فراخوانى را پاسخ نمى دهند، و هيچگونه ستمى را جلوگيرى نمى كنند و به هيچ نوحه گرى التفات نمى نمايند، اگر بر آنان باران رحمت ببارد، شاد نمى شوند، و اگر به خشكسالى دچار گردند نااميد نمى گردند، آنان در كنار هم گرد آمده اند در حالى كه تنها هستند، همسايگان هستند در حالى كه دور از يكديگرند، نزديك يكديگرند در حالى كه يكديگر را ديدار نمى نمايند، نزديكان يكديگرند در حالى كه از هم دورند، بردبارانى هستند كه كينه آنان از ميان رفته ، و نادانانى هستند كه كينه هايشان مرده است ، از زيان رسانيدن ناگهانى آنان هيچگونه ترسى و وحشتى نيست ، و اميدى به آنان نيست كه تا از چيزى دفاع نمايند، درون زمينى را به جاى بيرون آن ، و مكان تنگ را به جاى مكان پهناور، و دورى از خويشان را به جاى زندگى در كنار آنان و تاريكى گور را به جاى روشنايى روى زمين برگزيدند، سپس به همانگونه كه از دل زمين برهنه بيرون آمده بودند، برهنه به سوى آن بازگشتند...
اين سخنان پندآميز از پيشواى پارسايان على عليه السلام آنچنان صريح و روشن است كه نياز به هيچگونه شرح و توضيح ندارد. ولى بى مناسبت نيست كه به چند بيت از خيام نيشابورى توجه شود:
اى چرخ فلك خرابى از كينه توست
بى دادگرى شيوه ديرينه توست
اى خاك اگر سينه تو بشكافند
بس گوهر قيمتى كه در سينه توست
اى ديده اگر گورنه اى گور به بين
وين عالم پر فتنه و پر شور به بين
شاهان و سران و سروران زير گلند
روهاى چو مه در دهن مور به بين
و نيز بابا طاهر سروده است :
اگر زرين كلاهى عاقبت هيچ
به تخت ار پادشاهى عاقبت هيچ
گرت ملك سليمان در نگين است
در آخر خاك راهى عاقبت هيچ
پاسخ به يك پرسش :
با توجه به سخنان امام عليه السلام در توصيف گور و گور نشينان ، اين پرسش پيش مى آيد كه گويا انسان پس از مرگ از حيث روح نيز داراى هيچگونه درك و شعورى نيست ، بنابراين ، وجود زندگى برزخى دچار ترديد و اشكال مى شود.
پاسخ اين پرسش با توجه به سخنانى از آن حضرت كه پيش از اين در ذيل اصل عنوانمرگو عنوانخصوصيات زندگى روح در عالم مرگنقل شده است روشن مى گردد. در آنجا سخنانى از امام على عليه السلام نقل شد كه برخى صريحا و برخى ظاهرا بيانگر اين نكته بودند كه پس از جدا شدن روح از كالبد انسان ، زندگى روحانى او تداوم پيدا مى كند و شايستگان به ويژه شهيدان راه خدا از برخى از نعمت هاى روحانى بهره مند مى گردند، و ناشايستگان به برخى از عذاب هاى روحانى كيفر مى شوند، از اين رو سكوت و آرامش گور نشينان كه در سخنان آن حضرت نقل شده است ، مربوط به طبيعت خاكى اجساد آنان است ، و ارتباطى به ارواح آنان ندارد، هر چند ارواح آنان فاقد اراده بازگشت به دنيا و انجام كار نيك و بد باشند. چنانكهبابا طاهرسروده است :
زبويت زندگى يابم پس از مرگ
تو را گر بر سر خاكم گذر بى
بهترين مرگ 
گر تيغ بر كشد كه محبان همى زنم
اول كسى كه لاف محبت زند منم
گويند پاى دار گرت سر دريغ نيست
گو سر قبول كن كه به پايش در افكنم
سعدى
انسان خردمند همواره به دنبال بهترين ها گام برمى دارد، سعادت برتر، زندگى جاودانه تر، خوشبختى بيشتر، نعمت فراختر، و بهترين ها و برترين هاى ديگر...از اين رو در موضوع مرگ ، بايد بهترين مرگ را برگزيند، و آن مرگى بهترين است كه سعادت اخروى برتر، و نعمت فراوانتر، و زندگى فراختر و جاويدان را در پى خود فراهم نمايد. در اين باره على عليه السلام مى فرمايد:
ان اءكرم الموت القتل والذى نفس ابن ابى طالب بيده لاءلف ضربة بالسيف اءهون على بن ميتة على الفراش فى غير طاعة الله. (29)
...به راستى كه گرامى ترين مرگ ، كشته شدن در راه خداوند است . و سوگند به كسى كه جان پسر ابوطالب در دست او است هزار ضربت شمشير بر من آسان تر از آن است كه در بستر خود در حالى بميرم كه در اطاعت و پيروى از خداوند نباشم .
يكى درد و يكى درمان پسندد
يكى وصل و يكى هجران پسندد
مو از درمون و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
بابا طاهر
فصل سوم : نابودى جهان و زنده شدن مردگان 
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
گر چه دانم كه به جايى نبرد راه غريب
من به بوى سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم
حافظ
مرگ چيزى نيست كه ويژه پديده هاى جاندار باشد، بلكه همچنان كه انسان ها و جانداران ديگر پس از گذراندن چند صباحى از عمر خود از اين جهان رخت بر مى بندند، جمادات را نيز مرگى در پى است .جرج گاموفنوشته است :
خورشيد حتى هنگامى كه آخرين كيلومتر را طى مى كند، يك بار ديگر قدرت نمايى خواهد كرد و با انفجارى كه حاصل مى كند، آتش بازى درخشانى به راه خواهد انداخت . در حقيقت با تحليل روش هاى فيزيكى مى توان نشان داد كه چنين جريانى در مورد هر ستاره ثابتى كه در حين گرايش به سوى مرگ ، انقباض حاصل مى كند، وقوع پيدا مى كند، و انقباض ‍ پيوسته در مرحله اى از مراحل خود بايستى به يك فاجعه از هم پاشيدگى تبادل گردد. چنين از هم پاشيدگى كه به امحا منجر مى شود، الزاما با آزاد شدن آنى آخرين منبع انرژى داخلى همراه خواهد بود و ستاره با چنان درخشندگى منفجر خواهد شد كه صدها يا هزارها و حتى در مورد ستاره هاى خيلى سنگين ميلياردها برابر درخشندگى معمولى خواهد بود، ولى اين كوشش آخرين ، فقط چند روزى بيش طول نمى كشد و ستاره پس از انفجار، با سرعت كمترى به سوى حالت خاموشى غايى رهسپار خواهد شد و به صورت جرم سماوى بى جانى در خواهد آمد اينگونه انفجار كه به نام پديده نووا و سوپر نووا شناخته شده است ، غالبا در بسيارى از ستارگان آسمان ديده شده است . طبيعى است چنين سرنوشتى نيز در انتظار خورشيد ما مى باشد ولى از آنجا كه خورشيد در بحبوحه فعاليت است ...هنوز مدت زيادى به زندگى ادامه خواهد داد. وقتى سرانجام ...از هم پاشيدگى آن صورت بگيرد احتمال دارد انفجار تشعشع آن نه فقط زمين ، بلكه ساير سيارات دورتر از نيز ذوب كند...(30)
از سخنان امام على عليه السلام نيز به دست مى آيد كه كره زمين بلكه كرات ديگر آسمان را نيز مرگى در پى است ، كه از پس آن ، انسان ها و ديگر جانداران نيز به طور كلى نابود و ريشه كن مى گردند، و اثرى از آنها باقى نخواهد ماند، ولى آنچه را كه دانشمندان علوم طبيعى در نيافته و توانايى درك آن را ندارند فراسوى ويرانى جهان است ، اينجا است كه على عليه السلام در سخنان خود فراسوى آن را نيز براى ما بيان مى نمايد، كه اينك قسمت هايى از سخنان آن حضرت را مطالعه مى نماييد.
1... حتى اذا بلغ الكتاب اءجله و الاءمر مقاديره ، و الحق اخر الخلق باءوله ، و جاء من اءمر الله ما يريده : من تجديد خلقه ، اءماد اءمار السماء و فطرها، و اءرج الاءرض و اءرجفها، و قلع جبالها و نسفها، و دك بعضها و بعضا من هيبة جلالته و مخوف سطوته ، و اءخرج من فيها فجددهم بعد اخلاقهم ، و جمعهم بعد تفرقهم ...(31)
...تا اينكه هنگام پايان كتاب عمر انسان ها و تقديرهاى خداوند فرا مى رسد، و آخرين مخلوق به نخستين بپيوندد آخرين انسان نيز بميرد و از فرمان خداوند آنچه را كه اراده نموده است بيايد و زنده كردن دوباره انجام پذيرد، رشته نظم آسمان را نيز پاره نموده و آن را به حركتى نامنظم درآورده و بشكافد، و زمينى را به لرزش درآورده و به زلزله دچار گرداند، و كوههاى آن را از جاى بركند و پراكنده گرداند، و از هيبت و ترس از جلالت و عظمت خداوند برخى از آن كوهها برخى ديگر را بكوبد، و خداوند كسانى را كه در دل زمين جاى گرفته اند از گورهايشان بيرون آورد، و آنان را پس از كهنه شدن ، نو نموده و پس از پراكنده شدن گرد هم آورد.
2...قد ظعنوا عنها باءعمالهم الى الحياة الدائمة ، والدار الباقية كما قال سبحانهكما بداءنا اول خلق نعيده وعدا علينا انا كنا فاعلين. (32) انبياء / 104
...همانا آنان انسان ها از اين دنيا همراه با كارهاى خود به سوى زندگى جاويد، و سراى ماندنى كوچ نمودند، آنگونه كه خداوند فرمود:به همانگونه كه آفرينش نخستين را آغاز نموديم دوباره او را پس از مرگ بر مى گردانيم زنده مى نماييم در حالى كه اين وعده يى است از سوى ما، و به راستى كه ما انجام دهنده وعده خود مى باشيم .
قسمتى از آيه شريفه كه مورد استشهاد على عليه السلام قرار گرفته است بيانگر يك استدلال عقلى است ، و آن اين است كه خداوندى كه دانا به آفرينش و تواناى بر آن است و بر اساس دانايى و توانايى خود، مخلوقات به ويژه انسان ها را آفريده است ، او بر آفرينش مجدد و احياء دوباره جهان و انسان نيز توانا و دانا خواهد بود. علامه طباطبايى رحمة الله عليه ، درباره تفسير اين آيه شريفه نوشته است :
ظاهر سياق آيات اين است كه مراد از اين قسمت از آيه شريفه برانگيختن و زنده كردن دوباره مخلوقات است به همانگونه كه آفرينش آنان را آغاز نموده بود.(33)
3...اءلا و ان الدنيا قد ولت حذاء جذا، فلم يبق منها الا صبابة كصبابة الاناء اصطبها صابها. اءلا و ان الاخرة قد اءقبلت و لكل منهما بنون ، فكونوا من اءبناء الاخرة و لا تكونوا من اءبناء الدنيا، فان كل ولد سيلحق باءبيه يوم القيامة. (34)
...آگاه باشيد كه دنيا شتابان شما را پشت نموده ، و سپرى شده است و از آن جز ته مانده اى همانند ته مانده شير و آب داخل ظرفى كه به جا گذرانده اى آن را پس از آشاميدن به جا بگذارد، باقى نمانده است ، آگاه باشيد كه آخرت به شما رو نموده است و براى هر يك از دنيا و آخرت فرزندانى است ، بنابراين ، از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان گرايندگان به دنيا نباشيد، كه هر فرزندى در روز قيامت به مادرش خواهد پيوست ...
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر
نزاع بر سر دنياى دون مكن درويش
حافظ
4...فى يوم تشخص فيه الاءبصار، و تظلم له الاءفطار و تعطل فيه صروم العشار، و ينفخ فى الصور فترهق كل مهجة ، و تبكم كل لهجة ، و تذل الشم الشوامخ ، والصم الرواسخ ، فيصير صلدها سرابا رقرقا و معهدها قاعا سملقا، فلا سفيع يشفع ، و لا حميم ينفع يدفع و لا معذرة تدفع تنفع. (35)
...در روزى كه ديدگان از ترس و هراس از گردش باز مانده و جهان براى آن روز تاريك گرديده ، و گله هاى شتران بار دار ده ماهه با مردن صاحبانشان بى صاحب مانده و در صور دميده شود، و در پى آن دميدن صور هر جانى از كالبد خود بيرون كشيده شده و هر با زبانى لال مى گردد و كوههاى بسيار بلند، و سنگ هاى محكم استوار در هم كوبيده شده و متلاشى گردند، به گونه اى كه سنگ هاى بسيار محكم و صاف آن كوهها همانند سراب و اجزاء آنها پراكنده و جاى آنها در روى زمين همواره و بى فراز و نشيب گردد، پس در آن روز شفيعى نيست تا در برابر آن عذاب شفاعت نمايد، و خويشاوندى نيست تا انسان را بهره برساند، و هيچگونه عذر و بهانه اى پذيرفته نخواهد شد.
اين سخنان ، گوشه اى از حالت نفخ صور نخستين را بازگو مى كند كه به ويرانى جهان ، و نابودى همه انسان ها و ديگر جانداران مى انجامد، در آن روز انسان ها چه بد و چه خوب در آن عذاب حاصل از ويرانى زمين مشترك خواهند بود، زيرا تقدير الهى چنين است كه همگان نابود گردند، و هيچ انسانى بلكه هيچ موجود جاندارى در روى زمين باقى نماند، از اين رو امام عليه السلام فرمود: در آن روز شفاعت پذيرفته نمى شود و دوست ، انسان را بهره نمى رساند و عذر خواستن در برابر گناهان ، انسان را از عذاب رهايى نمى بخشد.
5...حتى اذا تصرمت الاءمور، و تقضت الدهور، و اءرف النشور، اءخرجهم من ضرائح القبور، و اءو كار الطيور، و اءوجرة السباع و مطارح المهالك ، سراعا الى اءمره ، مهطعين الى معاده ...(36)
...تا آن هنگام كه رشته كارها از هم گسيخت ، و روزگاران سپرى شد، و برانگيختن زنده نمودن مردگان نزديك گرديد خداوند آنان را كه با مرگ طبيعى مرده و يا خوراك پرندگان و درندگان شده باشند از گورها و آشيانه هاى پرندگان و بيشه هاى درندگان ، و آنان را كه در جنگ كشته شده ، و جسد آنان در ميدان رزم به جا مانده باشد را از ميدان ها رزم بيرون مى آورد، در حالى كه با سرعت آماده فرمان خداوند گرديده ، و با شتاب به سوى وعده گاه خداوند در حركت آيند...
6...عجبت لمن اءنكره النشاة الاخرى و هو يرى النشاة الا ولى و عجبت لعامر دار الفناء و تارك دار البقاء. (37)
...در شگفتم از كسى كه زنده شدن مردگان در روز رستاخيز را باور ندارد در حالى كه زنده شدن نخستين آن پديده ها را مى بيند، و در شگفتم از كسى كه خانه ويرانى دنيا را آباد نموده و سراى جاويد آخرت را رها مى سازد.
سخن مزبور نوعى استدلال براى اثبات معاد جسمانى است ، از آنجا كه زنده شدن دوباره در روز قيامت را به صورت قياس اولويت به زنده شدن نخستين ، قياس نموده است ، در حالى كه زنده نمودن نخستين از نيستى محض به هستى آوردن ، و دشوارتر از زنده نمودن دوباره آن پديده است . و آنگاه كه ما مى بينيم خداوند پديده هاى جاندار را از نيستى به هستى آورده و اين همه نعمت ، از قدرت و عقل و اراده تا خوراك و پوشاك و مانند آن را به او عنايت فرموده است ، او به يقين و به طريق اولى خواهد توانست به وعده خود در مورد زنده نمودن دوباره آن پديده ها عمل نموده و نيكان را پاداشى خوب داده ، و بدان را به كيفر برساند. و چه زيبا سروده است سعدى شيراز:
بوى احباب كه بر خاك احبا گذرد
نه عجب باشد اگر زنده شودعظم رميم
7...و ان الله سبحانه يعود بعد فناء الدنيا وحده لا شى ء معه ، كمال كان قبل ابتدائها، كذلك يكون بعد فنائها بلا وقت و لا مكان و لا حسين و لا زمان ، عدمت عند ذلك الاءجال و الاءوقات ، و زالت السنون و الساعات ، فلا شى ء الا الله الواحد القهار...ثم يعيدها بعد الفناء فنائها من غير حاجة منه اليها، و لا استعانة بشى ء منها عليها، و لا لانصراف من حال وحشة الى حال استئناس ...(38)
...پس از نابودى دنيا تنها خداى سبحان مى ماند. تنهاى تنها، در حالى كه چيزى با او نيست ، آنگونه كه قبل از آفرينش جهان چيزى با او نبود، نه زمانى و نه مكان بى وقت و بى زمان ، در آن هنگام مدت ها و وقت ها نيست و نابود گرديده و سال ها و ساعت ها از ميان مى رود. پس در آن هنگام چيزى جز خداوند يگانه قهار وجود نخواهد داشت ...
...از پس آن ، و پس از نابودى دنيا، خداوند دوباره آن را بر مى گرداند بدون اينكه به آن نياز پيدا كند، و بدون اينكه به چيزى از دنيا براى دوباره سازى دنيا كمك و يارى بگيرد، و بدون اينكه وحشت تنهايى او را فرا گرفته و براى اءنس پيدا كردن به ديگران از نابودى جهان و اهل جهان ، براى او انصراف حاصل گردد...
از اين سخنان به دست مى آيد كه قيامت پس از نابودى همه جهان وجود پيدا مى كند تا آنجا كه هيچگونه پديده مادى باقى نمى ماند. زيرا امام عليه السلام تصريح مى كند كه وقت و زمان و مكان و سال و روز از ميان مى رود، و اين ها همه از آثار و نشانه هاى پديده هاى مادى و طبيعت دنيا مى باشند، و اگر اين آثار از ميان برود، لازمه اش نابودى اساس طبيعت و ماده است ، بنابراين ، از سخنان مزبور به دست مى آيد كه پيش از فرا رسيدن قيامت ، جهان مى ميرد، يعنى نه تنها موجودات جاندار و يا كره زمين ، و حتى نه تنها منظومه شمسى ، بلكه همه افلاك و همه كرات و همه كهكشان ها و گويا هر چه ماده وجود دارد تبديل به انرژى مى شود بلكه مهمتر از همه انرژى نابود و نيست مى گردد. و از پس آن دوباره آفريده شده ، و جهانى نو برپا مى گردد، آن جهانى كهخيام نيشابورىدر آرزوى آن اينگونه سروده است :
گر به فلكم دست بدى چون يزدان
برداشتمى من اين فلك را زميان
وز نو فلكى دگر چنان ساختمى
كازاده به كام دل رسيدى آسان
8...و اءنتم و الساعة فى قرن و كانها قد جاءت باءشراطها، و اءزفت باءفراطها، و وقفت بكم على صراطها، و كانها قد اءشرفت بز لازلها و اءناخت بكلاكلها، و انصرمت انصرفت الدنيا باءهلها، و اءخرجتهم من حضنها فكانت كيوم مضى ، اءوشهر انقضى ...(39)
...و شما انسان ها و قيامت مانند دو شترى كه با ريسمانى به هم بسته شده باشند به يك ريسمان به هم بسته شده ايد يعنى : به يقين رستاخيزى براى شما پديد خواهد آمد و آنچنان قيامت به شما نزديك است كه گويا نشانه هايش پديدار گشته ، و با پرچم برافراشته خود نزديك گرديده و شما را بر سر پل صراط براى حسابرسى اعمال متوقف نموده است و گويا قيامت با زلزله هايش آغاز گرديده و همانند شترى براى پياده كردن بارهاى سنگينش سينه خود را بر روى زمين پهن كرده است ، و دنيا با اهل خود سپرى گرديده ، و آنان اهل خود را از شير خود جدا نموده است . پس در آن روز دنيا به گونه اى مى نماياند كه گويا مانند روزى بود كه پايان پذيرفته و يا مانند يك ماه بود كه سپرى شده است ...
9 - در وصيت خود به امام حسن مجتبى عليه السلام نوشته است :
...و اعلم اءن مالك الموت هو مالك الحياة و اءن الخالق هو المميت و اءن المفنى هو المعيد...و اعلم انك انما خلقت للاخرة لا للدنيا...
...و اى پسرم ! بدان كه صاحب اختيار مرگ ، اختيار دار زندگى انسان است ، و آفريننده همان ميراننده است و نيست و نابود كننده همان بازگرداننده زنده كننده دوباره است ...
...و بدان كه تو براى زندگى در سراى آخرت آفريده شده اى نه براى زندگى در دنيا...(40)
اينها نمونه هاى از سخنان امام عليه السلام در نهج البلاغه درباره مرگ جهان و انسان ، و زنده شدن دوباره انسان در جهانى نوين به نامسراى آخرتاست . اين سخنان به گونه اى روشن بيانگر اين نكته هستند كه جهان طبيعت به طور كلى نابود مى گردد، تا آنجا كه آثار طبيعت نيز از ميان رود، و تنها خداوند بى همتا باقى مى ماند، و پس از آن جهانى نو تشكيل گرديده و انسان ها دوباره به صحنه زندگى گام مى نهند، و ارواح در كالبدها دميده مى شوند، و براى بررسى اعمال و سرنوشت نهايى خويش در دادگاه عدل الهى حاضر مى گردند، در اينجا است كه بابا طاهر همدانى اينگونه پند مى دهد:
مكن كارى كه بر پا سنگت آيد
جهان با اين فراخى تنگت آيد
چو فردا نامه خواهان نامه خواهند
تو را از نامه خواندن ننگت آيد
شبهه آكل و ماءكول 
در ميان برخى از قبايل سياه پوست آفريقا و سرخپوست آمريكا در گذشته رسم چنين بوده است كه از گوشت بدن انسان هاى ديگر به ويژه مخالفان و دشمنان خود براى تغذيه استفاده مى نمودند.
از سوى ديگر اجساد انسان هاى مرده پس از گذشته ساليان دراز تبديل به خال شده و به مرور زمان در اثر كند و كاوهاى انسان هاى ديگر به روى زمين آمده ، و از آن سبزه ها و درختان روييده شده و انسان هاى زنده از آن سبزه ها به طور مستقيم و يا غير مستقيم و از آن ميوه ها به طور مستقيم براى خاك خود بهره مى گيرند و به تدريج ذرات آن خاك به صورت اجزايى براى اندام هاى انسان هاى زنده در مى آيند، در اين تحول و دگرگونى انسان هايىآكلمى شوند و آنان كسانى هستند كه ذرات خاك شده اندام هاى مردگان را بى واسطه يا با واسطه در تغذيه استفاده نموده و در نتيجه اندام هاى انسان هاى مرده جزئى از اندام هاى انسان هاى زنده در آمده است و يك ماءكول وجود دارد و آن انسان هاى مرده اى هستند كه ذرات خاك شده آنها به تدريج به وسيله انسان هاى زنده خورده شده اند. خيام نيشابورى اين تحول و دگرگونى را توانسته است تا اندازه اى در برخى از ابيات خود به تصوير بكشد:
در هر دشتى كه لاله زارى بوده است
از سرخى خون شهريارى بوده است
هر شاخ بنفشه كز زمين مى رويد
خالى است كه بر رخ نگارى بوده است
هان كوزه گرا بپاى اگر هشيارى
تا چند كنى بر گل مردم خوارى ؟
انگشت فريدون و كف كيخسرو
بر چرخ نهاده اى چه مى پندارى ؟
اكنون اين پرسش پديد مى آيد كه به هنگام دميده شدن ارواح انسان ها به كالبد هايشان آيا اجزاء انسان هاى ماءكول در اندام خود آنان قرار مى گيرد و يا در اندام انسان هاى آكل ؟ و در هر صورت ، كيفر و پاداش چگونه خواهد بود؟ اگر انسان ماءكول ، مجرم و كافر، و انسان آكل ، مؤ من باشد و آن اجزاء در اندام انسان مؤ من ظاهر شود، چگونه پاداش مى بيند در حالى كه به هنگام جزء بودن براى انسان آكل ، دچار گناه شده بود؟ و بر عكس اگر انسان ماءكول ، مؤ من و انسان آكل ، كافر و فاسق باشد و آن اجزاء در اندام انسان آكل قرار بگيرد، چگونه كيفر مى بيند در حالى كه به هنگام جزء بودن براى انسان مؤ من (ماءكول ) دچار گناه نشده بود؟! اين اشكال از گذشته اى دور در ميان علماى علم كلام مطرح شده و نام آن راشبهه آكل و ماءكولنهاده اند.
آنان در صدد پاسخگويى به اين شبهه برآمده و پاسخ ‌هايى داده اند كه زمينه آن پاسخ ‌ها پذيرش اين نكته بوده است كه با مردن انسان ها و نابودى جانداران ، طبيعت از ميان نرفته ، بلكه تنها دچار تحول و دگرگونى مى شود.
ولى آنچه به ذهن نگارنده مى رسد و پاسخ اساسى به شبهه مذكور است ، چيزى است كه از سخنان امام على عليه السلام برداشت مى شود. كه گوشه هايى از آن سخنان تحت عنواننابودى جهان و زنده شدن مردگانتقديم خوانندگان گرامى شده است و حاصل آنها اين است كه طبيعت به طور كلى نيست و نابود مى شود، و اثرى از آن باقى نمى ماند و با نيست شدن آن و آثار آن ، اجساد انسان ها نيز نيست و نابود و معدوم مى گردد و پس از پيدايش دوباره جهان ، انسان ها نيز دوباره سازى شده و ارواح آنان در آن كالبدها دميده مى شود. بنابراين آن اندام ها هر چند همانند اندام هاى نخستين خود مى باشند، و چهره ها همانند چهره هاى دنيا هستند. ولى مواد و عناصر آنها عناصرى از نو پديد آمده هستند. با اين بيان نه آكلى وجود خواهد داشت و نه ماءكولى ، آنچه آكل و ماءكول نام گرفته ، معدوم شده ، و آنچه پديد آمده آكل و ماءكول نيست . بنابراين شبهه آكل و ماءكول به طور كلى زمينه اى نخواهد داشت .
فصل چهارم : رستاخيز بزرگ
مو از قالوا بلى تشويش ديرم
گنه از برگ و باران بيش ديرم
اگرلا تفنوطوادستم نگيره
مو ازيا ويلناانديش ديرم
بابا طاهر همدانى
گر از اين منزل ويران به سوى خانه روم
و گر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر كردم كه هم از راه به ميخانه روم
حافظ
خداوند پس از پديد آوردن دوباره جهان ، انسان ها را دوباره زنده مى نمايد، بدينگونه كه كالبدهاى آنان را از نو و همانند كالبدهاى نخستين ساخته و ارواح را در آنها مى دمد، و سپس آن زنده شدگان را دسته دسته به سوى دادگاه بزرگ فرا مى خواند، از اين صحنه بزرگ و نمايش هراس انگيز و تكان دهنده در نهج البلاغه به گونه هاى مختلف به تصوير كشيده شده است :
1 در وصيت خود به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام از جمله نوشته است :
...و اعلم اءن اءمامك طريقا ذامسافة بعيدة و مشقة شديدة و انه لا غنى بك فيه عن حسن الارتياد، و قدر بلاغك من الزاد مع خفة الظهر، فلا تحملن على ظهرك فوق طاقتك ، فيكون ثقل ذلك و بالا عليك ...
...و اعلم اءن اءمامك عقبة كوودا، المخف فيها اءحسن حالا من المثقل ، و المبطى ء عليها اءقبح حالا من المسرع ، و اءن مهبطك بها لا محالة اما على جنة اءو على نار، فارتد لنفسك قبل نزولك و وطى ء المنزل قبل حلولك ،فليس ‍ بعد الموت مستعتبو لا الى الدنيا منصرف. (41)
...و بدان اى پسرم ! كه در برابر تو راهى بس طولانى ، و بسيار سخت و دشوار قرار گرفته است . و تو در اين راه دراز از خواهان شدن نيكى و جستجوى آن و ميزان بسنده از توشه راه همراه با سبك بودن بار گناه بى نياز نيستى ، بنابراين ، بر پشت خود بار گناه بيش از توان خود برمدار، كه در آن صورت سنگينى آن بار، تو را آزار مى رساند...
...و بدان اى پسرم ! گردنه اى بسيار دشوار و صعب العبور در پيش روى تو قرار گرفته است كه در آن ، انسان سبكبار از انسان سنگين بار، نيك حال تر است ، و در آن گردنه انسان كند رو از انسان تندرو بد حال تر است ، و بدان كه جايگاه فرود آمدنت يا بهشت است و يا آتش دوزخ ، پس پيش از آنكه در آن جايگاه فرود آيى در پيشاپيش خود عمل صالح را قرار بده و آن جايگاه را پيش از آنكه هنگام فرود آمدنت فرا رسد آماده گردان ، كه پس از مرگ ، ابزار رضاى الهى وجود نخواهد داشت ، و بازگشتنى به سوى دنيا نيست .
2...و بالقيامة تزلف الجنة للمتقين ، و تبرز الجحيم للغاوين و ان الخلق لا مقصر لهم عن القيامة ، مرقلين فى مضمارها الى الغاية القصوى. (42)
...و به وسيله قيامت ، بهشت براى پارسايان نزديك و دوزخ براى گمراهان آشكار مى گردد، و انسان هاى را جايگاه ثابتى جز قيامت نيست ، كه در ميدان قيامت شتابان به سوى سراى پايانى پيش مى روند.
پرسش و حسابرسى اعمال : 
در موارد متعددى از نهج البلاغه سخن از پرسش و حسابرسى اعمال انسان ها در روز قيامت است ، از اينكه از انسان ها در آن روز پرسيده مى شود: در دنيا چه كرده ايد، و از آن چه بهره اى براى سراى جاويدتان برده ايد و چه اندوخته ايد؟ كه اينك قسمت هايى از سخنان على عليه السلام در اين باره تقديم خوانندگان گرامى مى گردد:
1...اتقوا الله فى عباده و بلاده ، فانكم مسؤ ولون حتى البقاع و البهائم ...(43)
...در مورد بندگان خدا و شهرهاى او از خداوند بترسيد، تقوا پيشه كنيد زيرا شما در روز قيامت حتى از امكان هاى زمين و چهار پايان پرسيده مى شويد كه از آنها چگونه بهره گرفتيد ...
2...و اءن اليوم عمل و لا حساب ، و غدا حساب و لا عمل. (44)
...و امروز در دنيا روزگار و تلاش است و از شما حساب نمى شود، و فردا روز قيامت روز حساب و پرسش از كارهاى شما است ، و روز تلاش و كار نيست .
3مهطعين الى معاده رعيلا صموتا، قياما صفوفا، ينفذهم البصر، و يسمعهم الداعى ، عليهم لبوس الاستكانة ، و ضرع الاستسلام و الذلة ، قد ضلت الحيل و انقطع الاءمل و هوت الاءفئدة كاظمة و خشعت الاءصوات مهينمة و الجم العرق ، و عظم الشفق و اءرعدت الاءسماع لزبرة الداعى الى فصل الخطاب ، و مقايضة الجزاء و نكال العقاب و نوال الثواب. (45)
...شتابان به سوى رستاخيز خود پيش مى روند در حالى كه گروه گروه و خاموش ، و ايستاده در صف ، نگاه تيز خداوند بر آنان افكنده شده ، و منادى صداى خويش را به گوش همگان مى رساند، پوششى از فروتنى ، و سستى و ناتوانى خضوع و خوارى بر آنان افكنده مى شود، حيله و راه فرار سودى نبخشد، و آرزو از ميان برداشته شود، دلها از شادى و آرزو تهى گرديده و در حالتى قرار بگيرند كه خشم و نااميدى خود را فرو خوابانيده و خاموشى گزينند و صداها با فروتنى پايين آمده و آهسته گردد و عرق آنچنان از گونه ها سرازير شود كه دهان را پر نموده ، و همانند افسارى دهن را ببندد، و ترس بى اندازه گردد، و از هيبت و ترس ، صداى رعد آساى منادى براى حسابرسى اعمال ، و جدا نمودن حق از باطل ، و مبادله پاداش خير و شر در برابر كارهاى نيك و بد، و كيفر رساندن و پاداش دادن و...گوش ها سخت به لرزه در آيد.
4و ذلك يوم يجمع الله فيه الاءولين و الاخرين لنقاش الحساب و جزاء الاءعمال ، خضوعا قياما، قد اءلجمهم العرق ، و رجفت بهم الاءرض ، فاءحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا، و لنفسه متسعا. (46)
و آن قيامت روزى است كه خداوند نخستين افراد انسان تا آخرين افراد آن را براى بررسى و حسابرسى كامل ، و پاداش دادن كارها گرد هم مى آورد، در حالى كه از بس عرق از سر و روى آنان مى ريزد به گونه اى كه گويا بر دهان آنان افسار زده شده و زمين در زير پاى آنان در حركت است ، پس ‍ بهترين آنان كسى است كه براى دو پاى خود، مكانى را براى ايستادن و براى جان خود جايگاه فراخى براى آسودن بيابد.
5 خطاب به يكى از كارگزارانش چنين نوشته است :
...و اعلم اءن حساب الله اءعظم من حساب الناس. (47)
...و بدان كه حساب خداوند در روز قيامت بزرگتر از حساب مردم در دنيا است .
6عبادالله ! زنوا انفسكم من قبل اءن توزنوا و حاسبوها من قبل اءن تحاسبوا...(48)
اى بندگان خدا! پيش از آنكه اعمال شما مورد ارزيابى قرار بگيرد خود اعمال خويشتن را به پاى ترازو بكشيد و پيش از آنكه از اعمال شما در روز قيامت حساب شود به حساب اعمال خود برسيد...
به سكندر نه ملك ماند و نه مال
به فريدون نه تاج ماند و نه تخت
پيش از آن كن حساب خود كه تو را
ديگرى در حساب گيرد سخت
سعدى
پل صراط يا گذرگاه خطرناك دوزخ : 
يكى از نكاتى كه درباره قيامت مطرح است و دانستن آن داراى ارزش به سزايى است ، موضوعپل صراطاست كه نتيجه برداشت از آيات قرآن و روايات ائمه طاهرين عليه السلام است .
امام صادق عليه السلام درباره صراط فرموده است :
الناس يمرون على الصراط، والصراط اءدق من الشعر و من حد السيف. (49)
و بدانيد كه مردم از پل صراط عبور داده مى شوند، و صراط پلى باريكتر از مو و لبه تيز شمشير است .
على عليه السلام دربارهصراطفرموده است :
...و اعلموا اءن مجازكم على الصراط و مزالق دحضه ، و اءهاويل زلله ، و تارات اءهواله. (50)
...و بدانيد كه گذرگاه شما صراط پل ويژه دوزخ و مكان هاى لغزش و فرو افتادن ، و ترس از لغزش ها و نوبت هاى ترس ها است .
شيخ طبرسى رحمة الله عليه در تفسير آيهان ربك لبالمرصاد(سوره فجر / 15) نوشته است :
يعنى راه بندگان خدا در روز قيامت از مرصاد كمينگاه ويژه مى گذرد و كسى نيست كه از آن عبور نكند...و معناى آيه اين است كه هيچ عملى از بندگان خدا از ديدگان خداوند پنهان نمى ماند زيرا او همه سخنان آنان را شنيده و همه كارهاى آنان را مى بيند، مانند كسى كه در كمينگاه قرار گرفته باشد.(51)
آنچه به ذهن انسان مى رسد اين است كه اينصراطيك نوعپلظاهرى طبيعى نيست و تعبير به آن در روايات و يا اشاره به آن در آيه قرآن دليل نمى شود كه چنين باشد، بلكه يك تعبير مجازى است و به همانگونه كه شيخ طبرسى رحمة الله عليه در معنى آيه سوره فجر بيان نموده است ، بيانگر اين است كه هيچگونه عمل و سخنى از بندگان خدا از او پنهان نيست ، و او از همه سخنان و كارهاى انسان ها آگاه است ، و آن سخنان و كارها در سرنوشت آن انسان ها دخالت داده مى شوند از اين رو عارفان نيز به ياد آن روز هراسان گرديده و از ترس و وحشت آن ، اشك مى بارند، چنانكه بابا طاهر همدانى سروده است :
از آن روزى كه ما را آفريدى
به غير از معصيت چيزى نديدى
خداوندا به حق هشت و چارت
زما بگذر شتر ديدى نه ديدى
گواهان محشر 
هر چند در دادگاه بزرگ قيامت نياز به محاكمه و خواستن دليل و بينه و گواهان نيست ، زيرا داور اصلى در راءس دادگاه خداوند است . و او از همه اعمال و انديشه هاى پنهان و آشكار انسان ها آگاهى كامل و دقيق دارد. ولى براى اينكه بر مجرمان حجت تمام گردد و هيچ مجرم و گناهكارى بهانه اعتراض و شكايت نداشته باشد، محاكمه و داورى برقرار گرديده و بينه و گواهان درخواست مى شود و از سوى داوران نيز گواهانى كه از پيش از سوى خداوند در نظر گرفته شده اند عليه مجرمان گواهى مى دهند، چنانكه امام عليه السلام فرمود:
كل نفس معها سائق و شهيد: سائق يسوقها الى محشرها و شاهد عليها بعملها. (52)
و به همراه هر كس در روز قيامت يك راننده و يك گواه دهنده اى خواهد بود راننده اى كه او را به محشر مى راند، و گواهى دهنده اى كه با گواه گرفتن عمل و كردار او بر زيان او گواهى مى دهد.
و خطاب به خداوند درباره عظمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
...شهيدك يوم الدين . (53)
و او پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى تو شاهد بر اعمال امت در روز قيامت است .
و خطاب به مردم فرمود:
اعلموا عبادالله اءن عليكم رصدا انفسكم ، و عيونا من جوارحكم و حفاظ صدق يحفظون اعمالكم و عدد اءنفاسكم ، لا تستركم منهم ظلمة ليل داج ، و لا يكنكم منهم باب ذور تاج ، و ان غدا من اليوم قريب. (54)
اى بندگان خدا! بدانيد كه از خودتان ديدبانانى و از اندام هايتان جاسوسانى بر شما گمارده شده اند و نگاهدارنده هايى راستگو فرشتگان ناظر بر اعمال شما اعمال و تعداد نفس هاى شما را در دفتر مخصوص ‍ ثبت و ضبط نموده و براى روز قيامت نزد خود محفوظ نگه مى دارند. آنگونه كه تاريكى شب تار، شما را از ديدگان آنان پنهان نگه نمى دارد، و دروازه بزرگ محكم بسته شما را از آنان نمى پوشاند، و به راستى كه فردا روز قيامت به امروز دنيا نزديك است .
امام عليه السلام در اين بخش از سخنان خود دو نوع گواهان روز قيامت را يادآور مى شود كه خداوند نيز آن دو نوع را در قرآن كريم يادآور شده است :
نوع اول : اندام هاى انسان ، در آنجا كه فرمود:
يوم تشهد عليهم اءلسنتهم و اءيديهم و اءرجلهم بما كانوا يعملون. (سوره 24/24)
روزى كه زبان ها و دستان و پاهايشان به آنچه كه به جا مى آورند بر زيان آنان گواهى مى دهند.
نوع دوم : فرشتگان الهى ، در آنجا كه فرمود:
اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد. ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد. (سوره 50/17 و 18)
آنگاه كه آن دو ماءمور دريافت اعمال ، از راست و چپ براى ثبت و ضبط اعمال شما بنشينند. هيچ سخنى چه خبر و چه شر بر زبان جارى نگردد، جز آنكه هماندم آن دو فرشته رقيب و عتيد براى نوشتن آن آماده اند.
و درباره گواهى دادن قرآن كريم در دادگاه قيامت فرمود:
و كفى بالكتاب حجيجا و خصيما...(55)
...و همين اندازه بس است كه در روز قيامت كتاب خدا قرآن كريم بر زيان انسان احتجاج نموده شهادت دهد و با او دشمن گردد...
...واعملوا انه شافع مشفع ، و قائل (ماهل )مصدق ، و انه من شفع له القران يوم القيامة شفع فيه و من محل به القران يوم القيامة صدق عليه ...(56)
...و بدانيد كه آن قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته مى شود، و گوينده اى است كه اگر نادرستى كردار كسى را بگويد، گفتار او مورد تصديق واقع مى شود و كسى كه در روز قيامت مورد شفاعت قرآن قرار بگيرد، شفاعت درباره او پذيرفته مى شود، و آنكه را كه قرآن بر زيان او گواهى دهد، سخن به زيان او پذيرفته مى شود...
بنابراين ، گواهان روز قيامت كه به سود يا زيان انسان گواهى بدهند بنابر آنچه كه از نهج البلاغه به دست مى آيد، عبارتند از:
1 پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله .
2 اعضا و اندام هاى انسان .
3 فرشتگان .
4 قرآن كريم .
و بدينگونه روز حساب به پايان مى رسد. گروهى در آن روز سربلند و اهل نجات گرديده و منتظر پاداش بزرگ الهى و رسيدن به بهشت جاويد دقيقه شمارى مى كنند، و گروهى ديگر در اثر دارا بودن انديشه ها و باورها و كردارهاى ناروا، محكوم گرديده و در انتظار دوزخ قرار مى گيرند، چنان كه امام عليه السلام فرمود:
...و جعلهم فريقين : اءنعم على هؤ لاء و انتقم من هؤ لاء...(57)
...و خداوند آنان انسان ها را به دو گروه تقسيم مى كند، گروهى از آنان را از نعمت خود در بهشت بهره مند مى گرداند و از گروهى ديگر انتقام مى گيرد...
فصل پنجم : بهشت جاويد 
هر نفس آواز عشق ، مى رسد از چپ و راست
ما به فلك مى رويم ، عزم تماشا كه راست ؟
خود زفلك برتريم ، وز ملك افزون تريم
زين دو چرا نگذريم ؟ منزل ما كبرياست
مولوى
ازبهشتدر قرآن كريم و نهج البلاغه و روايات ائمه طاهرين عليه السلام غالبا بهجنةتعبير شده است ، و درباره اين واژه گفته اند:
جنت به فتح جيم به معنى بهشت و بستان ، و جمع آن جنان و جنات است و نيز هر باغى است كه داراى درختان باشد، و زمين از درختان آن پوشيده شده باشد، و بهشت را كه جنت گويند يا به خاطر شباهت به باغ هاى زمين است ، و يا به خاطر مستور و پوشيده شدن نعمت هاى آن از انظار مى باشد. صاحب مقاييس اللغة گويد:
جنت جايى است كه مسلمين در آخرت به آنجا رفته و ثواب مستور و پوشيده اى است از آنها.
و نيز گويد:
جنت بستان است ، زيرا درختان با برگ هاى خود آن را مى پوشانند. (58)
در نهج البلاغه محورهاى گوناگونى براى بهشت طرح شده است كه هر محورى تحت عنوان مخصوصى تقديم خوانندگان گرامى مى گردد:

پاورقي ها
25- نهج ، فيض ، خ 156، صبحى ، خ 157.
26- نهج ، فيض و صبحى ، قسمتى از نامه ، 45.
27-فدكروستايى بود كه رسول خدا (ص ) پس از جنگ خيبر با ساكنان آن به اينگونه صلح كرده بود كه نصف خرماهاى آن از آن پيامبر (ص ) باشد، و اجماع شيعه بر اين است كه پيامبر (ص ) پيش از وفاتش آن را به فاطمه (س ) بخشيد، ولى ابوبكر در زمان خلافت خود آن را از دست فاطمه (س ) گرفت و به بيت المال سپرد. (شرح نهج البلاغه صبحى الصالح )
28- نهج ، فيض ، خ 110، صبحى ، خ 111.
29- نهج ، فيض ، خ 122، صبحى ، خ 123.
30- سرگذشت زمين ، جرج گاموف ، ترجمه : دكتر محمود بهزاد، چاپ شركت سهامى كتاب هاى جيبى (چاپ سوم )ص 326 و 325.
31- نهج ، فيض ، خ 108، صبحى ، خ 109.
32- نهج ، فيض ، خ 110، صبحى ، خ 111.
33- تفسير الميزان ، چاپ انتشارات اسماعيليان ، ايران ، ج 14، ص 329.
34- نهج ، فيض و صبحى ، خ 42.
35- نهج ، فيضى 186، صبحى 195.
36- نهج ، فيض ، خ 82، صبحى ، خ 83.
37- نهج ، فيض ، حكمت 121، صبحى ، حكمت 126.
38- نهج ، فيض ، خ 228، صبحى ، خ 186.
39- نهج ، فيض ، خ 232، صبحى ، خ 190.
40- نهج ، فيض و صبحى ، نامه 31.
41- نهج ، فيض و صبحى ، نامه 31.
42- نهج ، فيض ، خ 155، صبحى ، خ 156.
43- نهج ، فيض ، خ 166، صبحى ، خ 167.
44- نهج ، فيض و صبحى ، خ 42.
45- نهج ، فيض ، خ 82، صبحى ، خ 83.
46- نهج ، فيض 101، صبحى ، 102.
47- نهج ، فيض و صبحى ، نامه 40.
48- نهج ، فيض 82، صبحى 90.
49- بحار الانوار، ج 8، ص 64، امالى صدوق ، ص 177.
50- نهج ، فيض ، خ 82، صبحى ، خ 83،(خطبه غراء).
51- تفسير مجمع البيان ، ذيل آيه 15 سوره فجر.
52- نهج ، فيض ، خ 84، صبحى ، خ 85.
53- نهج ، فيض ، خ 105، صبحى ، خ 106.
54- نهج ، فيض ، خ 156، صبحى ، خ 157.
55- نهج ، فيض ، خ 82، صبحى ، خ 83.
56- نهج ، فيض ، خ 175، صبحى ، خ 176.
57- نهج ، فيض ، خ 108، صبحى ، خ 109.
58- دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن ، دكتر محقق ، ج 5.