1- جذب ولايت علامه حلى تاريخ طبرى ص 211 ج 3
2- بكتاب اميرالمؤمنين نگارنده مراجعه شود
3- نهج البلاغه خطبه همام و ترجمه آن
4- علامه مجلسى فرموده مقصود از عليين اشرف و اقرب مراتب بخدا است زيرا مراتب قرب بخداوند مختلف و درجاتى دارد و در اين روايت خلقت دل و پيكر پيامبران را از آن دانسته با اينكه در دو رتبه هستند و گويا مقصود از آن عالم جبروت و عالم ملكوت است كه هر دو بالاتر از عالم ملكند يعنى عالم عقل و عالم نفس .
5- سجين پست ترين دركات و دورترين آنهاست از خدا، و گويا مقصود از آن حقيقت دنيا و دوران آنست كه در زير عالم ملك نهفته است يعنى همين جهان عناصر كه جانها در آن در سياه چال آن زندانى هستند.
6- سور قرآن را از سوره محمد تا آخر قرآن سور مفصل نامند
7- آنچه مسلمانان از كفار بدون جنگ و ستيز بدست آورند فى ء گويند.
8- جزيه ، سرانه ايت كه از كفار اهل كتاب دريافت ميدارند و در مقابل از شرايط امنيت و آزادى در بلاد اسلامى برخوردار مى گردند.
9- شكيبا باش همچنانكه پيامبران اولوالعزم شكيبا بودند.
10- قنبر آزاد كرده على (عليه السلام) و از خواص آنحضرت بود. حجاج بن يوسف ثقفى او را بخاطر دوستى على (عليه السلام) بقتل رسانيد.
11- علامه مجلسى در معنى حسن ظن بخدا گفته است :
1- هنگام آمرزش خواهى از خدا خوشبين باشد كه خدا او را مى آمرزد.
2- چون توبه كند، بداند كه خداوند توبه او را مى پذيرد.
3- چون از روى حقيقت بدرگاه خدا دعا كند، بداند كه خدا اجابت مى كند.
4- هرگاه نسبت به كارى و مهمى از خدا كفايت و اعانت خواهد بداند كه خدا او را كفايت مى كند، زيرا اين صفات پديدار نشود جز بوسيله حسن ظن بخدا.
5- چون كارى براى خدا كند بداند كه آنرا قبول مى كند.
12- مقصود آنحضرت از اين جمله حديث ظاهرا در غيره ماه مبارك رمضان باشد زيرا شكر گزارى روزه خور در ماه مبارك رمضان اجر روزه دار خدا جو را نخواهد داشت بلكه اگر افطار وى بدون عذر شرعى باشد كفاره و قضا هم دارد. مترجم
13- بيت زير از سعدى (عليه الرحمه) اشاره بهمين معنى است

شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند

14- مدارا و سازگارى يك موضوع اخلاقى است و حقيقت آن عبارت از اينست كه هر روزى در معاشرت و زندگى خود دچار همكار و هم زندگى ناجور مى شود مانند همسايه و زن و فرزند و همسفر و همكار و حاكم و رئيس و غيره و بناچار بايد خود را آماده كند با اين همكاران و معاشران مدارا و سازگارى كند وگرنه دچار تلخ كامى و زيان فراوان خواهد شد. چنانچه در زمان جاهليت و تاريخ پيش از اسلام بر اثر پيش آمدهائى فرزندان از خانواده ها اخراج مى شدند و نسب آنها گم مى شد.
15- نجاشى بانون مفتوحه و تشديد جيم لقب پادشاه حبشه است كه به پيغمبر ايمان آورد و نامش ‍ اصحمه بن بحر است .
16- مجلسى (عليه الرحمه) در تفسير زهد از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده كه آنحضرت از جبرئيل تفسير زهد را پرسيد و او در پاسخ بعرض رسانيد كه :
زاهد دوست دارد آنچه را كه آفريننده اش دوست دارد و بد دارد آنچه را كه آفريننده اش بد دارد، از حلال دنيا كناره گيرد و بحرامش رو نكند! زيرا در حلالش حساب است و در حرامش عقاب ، به همه مسلمانان مهرورزد چنانچه بخود مهرورزد، از گفتاريكه بدردش نخورد كناره گيرد چنانچه از كار حرام ، از بسيار خوردن كناره كند چون از خوردن مردار بسيار بدبو و گندو، از كالاى دنيا و زيورش كناره گيرد چون از آتش سوزان كه در او درگيرد، آرزويش كوتاه است و مرگش برابر چشم او است .
17- از اين روايت اهميت و عظمت حق مادر معلوم مى گردد و بديهى است زحماتى را كه مادران درباره فرزندان از ابتداى حمل تا دوران رشد و بلوغ متحمل مى شوند پدران درباره آنها متحمل نمى گردند و بنابراين لازم است فرزندان حق مادران را بيش از پدران رعايت نمايند. مترجم
18- علامه مجلسى (ره) در توضيح اين جمله مى گويد: اگر راست بگويد تو دشمن منى مخاطب او بواسطه دشمنى با او دين ندارد و اگر دروغ بگويد خود بواسطه تهمت و افتراء ببرادر مؤمن خود از ايمان خارج شده و اين يكى از معانى كفر است در برابر ايمان
19- اين حديث تاءييد كلام حق تعالى در آيه مباركه 139 - النساء مى باشد كه مى فرمايد. وقد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفربها و ستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوافى حديث غيره انكم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعا:
و بتحقيق در كتاب كريم بر شما آمده است اين حكم كه هر گاه شنيديد كه آيات الهى مورد انكار و استهزاء قرار گرفته است نبايد در آن مجلس بنشينيد تا اينكه وارد صحبت ديگرى شوند. اگر بنشينيد در اينصورت شما هم مانند ايشانيد بدرستيكه خداوند گرد آورنده منافقين و كافرين است در جهنم همه شانرا. مترجم
20- بنظر مترجم منظور حضرت صادق (عليه السلام) از كافر در اين حديث كافر حربى و معاند باشد نه كافر ذمى
21- اين خبر دلالت بر اينكه از سهم امام مى توان براى اصلاح ما بين دو مسلمان مصرف نمود.
22- اگر «ما» در حديث ، ماء استفهاميه باشد معنى همان است كه فوقا گفته شد در اينصورت بايد گفت پاسخ استفهام بقرينه نزد متكلم معلوم بوده كه آن فوق مرتبه ايمان ميثم است كه او را از تقيه بازداشت . زيرا:
تقيه براى حفظ جان و مال يك حكم عمومى و قانون ثابتى است براى عموم . و موضوع جانبازى در راه حق امرى است مخصوص به عاليترين مراتب ايمان كه اهل حق و يقين براى پيشرفت مقاصد دينى و مبارزه با بساط قلدرى و ظلم و بيدادگرى مشتاقانه آماده جانبازى در راه حق و حقيقت مى گردند و اين را از نظر شرع به جهاد استماته تعبير مى كنند و اين مقام داوطلبى براى حانبازى در راه حق از شرايط و مقررات قانون عمومى بر كنار است و بهمين جهت پيران از جهاد و كودكان نابالغ و بلكه زنان هم بسا باين مقام عالى نائل مى گردند و بجانبازى در راه حق مبادرت مى ورزند چنانچه در تاريخ شهداى كربلا ملاحظه مى شود.
علامه مجلسى گفته ممكن است حديث را اينطور معنى كرد كه ميثم ديگران را از تقيه منع نكرده است گرچه خودش آنرا ترك كرده و در راه حق جانبازى نموده است زيرا او آيه اى را كه درباره عمار و تجويز تقيه وى در برابر كفار نازل شده بخوبى مى دانسته است و ظاهرا علت اين بيان امام صادق (عليه السلام) اين بوده كه چون حكومت جور بر حكومت اسلامى تسلط يافت و بساط قلدرى و ديكتاتورى را فراهم ساخت و آزادى مردم را سلب كرد مردم در هيجان افتادند و آزادى طلبان كه بيشتر دوروبر امام صادق (عليه السلام) بودند براى جلوگيرى از ظلم و ستم حكومت ، نسبت به كناره گيرى امام صادق (عليه السلام) و سكوت آنحضرت اعتراض داشتند، خصوصا با قيام زيد شهيد و فجايعى كه درباره او و اصحابش بوجود آمد، و كسانيكه با دسته هاى انقلابى همكارى مى كرديد بيشتر جانبازيهاى امثال ميثم و رشيد هجرى را يادآورى مى نمودند و شايد تصور مى كردند علت عدم قيام امام (عليه السلام) ترس از جان است و مى گفتند چرا ميثم و همكارانش بر جان خود نترسيدند و در برابر حكومت زور و جور قيام كردند و دل بشهادت دادند و امام (عليه السلام) براى تسكين خاطر مردم كه در برابر اين تبليغات واقع مى شدند مى فرمايد «ميثم كه خود داوطلب جانبازى در راه حق بود و جان خود را نثار عقيده خود كرد و تقيه نكرد، كسى را هم از تقيه منع نكرد زيرا او بهتر از ساير مردم به آيه اى كه درباره تجويز تقيه نازل شده بود دانا بوده است»
23- عبارت عربى اين جمله : لا يلسع من حجر مرتين است ، حجر سوراخ مار است كنايه از اينست كه مؤمن از يك جهت دوبار گول نمى خورد زيرا يكبار كه از جهتى زيان ديد بايد عبرت گيرد و مرتبه دوم حواسش جمع كند و خود را بزيان نياندازد. مترجم
24- از احاديث اين باب ، معلوم مى شود كه انبياء و اوصياء در بيماريهاى جسمى مانند ديگر مردمند، بلكه از ديگران گرفتارترند و اين ضررى بمقام آنها ندارد و بمانند سخنانى كه نصارى درباره حضرت عيسى (عليه السلام) گفتند به آنها نيز مى گويند. علاوه بر اين ، اين گرفتاريها براى آنها علو مرتبه و درجات است .
25- علامه مجلسى شرحى در ذيل اين روايت دارد كه در آن نظرات و عقايد بعضى از دانشمندان و حكما را در مورد قلب و حقيقت آن متذكر گرديده ولى خود معظم له راجع به حقيقت دل عقيده اى ابراز نكرده بلكه مى گويد: اكثر مردم حقيقت دل و اوصافش را نمى دانند و ائمه اطهار (عليهم السلام): نيز بجز كنايه و اشاره درباره آن چيزى نگفته اند، براى ما هم احتياط آنست كه بدانچه امامان بيان كرده اند اكتفا كنيم و بهمان صلاح و فساد و آفات و درجاتش توجه نمائيم و در اكمال اين خلقت شگفت انگيز و لطيفه پروردگارى بكوشيم و آنرا از صفات بد شيطانى پاك سازيم و به اخلاق فرشته هاى رحمانى آراسته سازيم تا بدينوسيله آماده برآمدن بپايه هاى كمال شويم ...
26- در خبرى صحيح آمده كه مقصود از امام مبين ، وجود مقدس اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است كه ميزان سنجش اعمال مردم است و اعمال حسنه مردم اولين و آخرين بوسيله آن جناب ارزيابى مى شود...
27- علامه مجلسى (ره) ذيل اين جمله روايت توضيح داده كه اى صاحبان عقل از اين روايت پند گيرد و بينديشد در حاليكه جانورى بى شعور و غير مكلف از همسايگى گنه كاران زيان بيند، حال تو انسان با شعور در گنهكارى و همسايگى گناهكاران چه خواهند شد؟ و اين روايت دلالت دارد بر اينكه برخى از جانوران نيز به پاره اى تكاليف شرعيه و كارهاى بندگان خدا شعور و آگاهى دارند.
28- تعرب يعنى پس از هجرت و آمدن به شهر و اجتماع ، برگشتن به بيابان و با چادرنشينان بسر بردن و گويا در صدر اسلام هر كه از اعراب بدوى پس از هجرت بجاى خود بر مى گشت بدون عذر او را چون مرتد مى شمردند.
29- مجلسى (ره) فرموده : دليل حرمت شهادت زور در حديث بيان نشده و اين معنى گويا از منطوق كتمان شهادت معلوم مى شود زيرا وقتيكه كتمان شهادت بر حق حرام باشد شهادت بناحق نيز از آن بدتر است .
30- مرحوم مجلسى در شرح اين حديث گفته : مقصود از جدال در اين حديث ، جدال بر سر موضوعات باطل و بيهوده است و اما جدال براى اثبات حق و جدال پسنديده طبق فرموده حق تعالى و جادلهم بالتى هى احسن خوب است .
31- از اين حديث بر مى آيد كه دشنام دادن نيز از صفات سفهاء است . مترجم
32- علامه مجلسى (ره) ضمن توضيحى كه درباره اين روايت داده گفته است : «...ممكن است شكنجه كسى موجب هدايت ديگران باشد و پدران بخاطر حفظ فرزندان دست از ظلم و ستم بكشند و در برابر شكنجه اى كه بفرزند شده خداوند او را چندين برابر عوض دهد و او را راضى نمايد...».
33- مقصود از اين بيان آنست كه از هر گونه بى ادبى و بى احترامى نسبت بپدر و مادر نهى شده حتى از اف گفتن كه معمولا با كج نمودن ابرو و اخم كردن تواءم است تا برسد بسخنان ناشايست و احيانا ناپسند و فحش و ناسزا گفتن و غيره ...
34- ظاهرا قسمت اول اين حديث دلالت دارد بر اينكه غيبت شامل بهتان هم هست و يا مقصود از ذكر عيوب خلقتى اوست كه باختيار او نمى باشد و قسمت دوم ذكر گناهان است كه خداوند پرده پوشى كرده و او فاش نمايد.
35- مقصود از اين بيان ظاهرا اينست كه انسان نذرى كه مى كند اگر بلوازم آن عمل نكند كفاره دارد، وعده دادن بمؤمن نيز مثل نذر واجب است بوعده خود وفا كند منتها اگر خلف وعده كند كفاره ندارد و گناهش بجاى خود محفوظ است .
36- اين آيه مباركه 137 از سوره نساء در مبحثهاى گذشته نيز مورد استناد قرار گرفته بود با اين فرق كه در آنجا در مقام بيان ترك مجالست با كسانيكه آيات الهى را مورد تمسخر و استهزاء قرار مى دهند و در اين جا مقصود ترك مجالست با گنهكاران بطور اعم مى باشد.
37- مجلسى (ره) در ذيل اين حديث گويد: ظاهر اينست كه مقصود از كفر در اين بيان اشعار دارد به كم اعتنائى بدين و سستى يقين زيرا داعى غالبى بر مخالفت امر خدا وجود ندارد و اين گونه كفر سبب عذاب عظيم و كيفر طولانى است و كفرى نيست كه موجب خلود در آتش با كفار باشد و شفاعت سود ندهد و در دنيا محكوم بنجاست گردند و نكاح وارث آنها ممنوع گردد.
38- از مجلسى (ره): مقصود از وجه ، ذات او يا آنكه مقصود انبياء و حجج او و يا دين اوست .
39- مجلسى (ره) از شيخ بهائى نقل نموده كه شايد مقصود اين است كه هر كس چيزى را از دين شمارد كه واقعا از دين نباشد كمترين حد شرك است اگرچه باين اندازه باشد كه هسته را سنگريزه و سنگريزه را هسته داند و بدان معتقد گردد تا اينكه گويد شايد تشبيه به سنگريزه و هسته اشعار دارد بر اينكه بدعت در ضروريات دين موجب شرك است ... و تا آنجا كه مى گويد: هر كس چيزى در دين بدعت گذارد مشرك باشد زيرا بخدا افتراء بسته و براى او شريك آورده كه پيروى از شيطان يا نفس و هوى كرده و اين شرك بمعناى اعم است .
40- مثلا هوا گرم است يكى بگويد: اوه چقدر هوا گرم شده و يا زمستان هوا سرد است بگويد، وه ، چقدر هوا سرد شده و يا چرا امروز بارانى است و يا باران زياد مى بارد و يا چرا خدا مرا ثروتمند نكرده و فلانى را ثروت فراوان داده ، و يا بگويد پيامبر خدا در مورد فلان حكم چنين مقرر مى كرد بهتر بود و امثال اين موارد همه شرك محسوب مى گردد.
41- از اين جمله معلوم مى شود كه عاقبت شك و ترديد به كفر منتهى مى گردد.
42- از دو روايت اخير برمى آيد كه هر چند كسى سعى و كوشش در اطاعت و عبادت خدا و خضوع و خشوع در برابر پروردگار داشته باشد و معتقد به ولايت ائمه اطهار و اهل بيت رسالت (عليهم السلام) نباشد عمل او باطل و نفعى بحال او ندارد.
43- خوارج كسانى بودند دكه از ولايت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) بيرون رفتند و بر آنحضرت شوريدند و جنگ نهروان را بپا كردند.
44- مقصود از اين امر در متن حديث كه دارد: فهم سلم احد لايعرف هذا الامر؟ دو احتمال بنظر مى رسد: اول كسيكه داراى اين چنين معتقداتى باشد كه آن گواهى بر وحدانيت حق تعالى و رسالت پيامبر گرامى و ولايت و دوستى خاندان عصمت و طهارت است ، همانطور كه راوى حديث بر امام (عليه السلام) عرضه داشته است .
احتمال دوم اينكه مقصود از هذا الامر بخصوص امر ولايت و دوستى خاندان عصمت و طهارت مى باشد.
45- در جمله اخير فرمايش امام باقر (عليه السلام)، كه فرمود «آنان قومى در طائف بودند، اختصاص به مردم طائف آن زمان ندارد، بلكه در هر زمان و هر مكان چنين مردمى هستند كه در حال ترديد و تزلزل مى باشند گاهى بسوى ايمان ميل كنند و زمانى رو بانحراف و نفاق ؛ و اين نيست جز ضعف در يقين و سستى ايمان ، پناه مى بريم بخدا از اين حالت نابسامان .
46- اين حديث مفهوم موافق آيه مباركه من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزى الا مثلها... مى باشد يعنى كسيكه يك كار خوب انجام دهد ده برابر حسنه دارد و اگر يك كار بد بكند يك برابر كيفر بيند.
47- در معنى توبه نصوح مجلسى (ره) اقوالى را از مفسرين نقل كرده است كه چون دانستن آن بى فايده نيست در معرض مطالعه خوانندگان محترم مى گذاريم .
قول اول اينكه توبه پندآموز باشد كه مردم از توبه او پند گيرند و بمانند او درصدد توبه و بازگشت بسوى طاعت خدا باشند.
قول دوم اينكه - توبه خالص و پاك براى رضاى خدا باشد يعنى براى خشنودى خدا از گناه پشيمان شده باشد نه از ترس جهنم و طمع بهشت توبه كند.
قول سوم اينكه - توبه رفو كننده از نصاحت بمعنى خياطت كه گويا آنچه از پرده ديانت پاره شده بوسيله توبه دوخته شود و توبه كننده را با اولياء خدا و دوستان او بهم گرد آورد.
قول چهارم اينكه - توبه اى كامل و حقيقى باشد كه تمام آثار و تيرگى گناهان را از دل ريشه كن كند.
حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در نهج البلاغه حقيقت توبه را منوط به شش شرط زير دانسته است .
شخص توبه كننده بايد از گناهان گذشته پشيمان باشد - واجباتى را كه از دست داده تدارك و جبران نمايد - مظالم و حقوقى را كه از مردم بعهده دارد ادا كند و از طرفهاى خود حلاليت طلبد - تصميم قطعى بگيرد كه ديگر گرد گناه نگردد - تن خود را باندازه اى كه در نافرمانى خدا فربه نموده در طاعت و بندگى خدا لاغر كند و تلخى طاعت خدا را بخود بچشاند همچنانكه شيرينى گناه را چشانيده است .
48- علما گفته اند: استغفار پيامبران و امامان بجهت ارتكاب گناه نبوده است ، زيرا فقهاى اماميه اتفاق دارند كه آنان معصومند زيرا قلب آنان دائما بياد خدا مشغول و محو جمال اويند و اشتغال بامور دنيا را از قبيل خوردن و آشاميدن و معاشرت با زنان و ساير امور مباحه كه از ياد خدا باز مى دارد بر خود ناروا دانند و از آن بخدا بازگردند و اينست معنى توبه و استغفار انبيا و اولياى خدا.
49- علامه مجلسى (ره) در شرح اين جمله از روايت (كه شاخ زدن حيوان شاخدارى به حيوان بى شاخ باشد) گفته است : اين جمله دلالت دارد بر اينكه حيوانات نيز در قيامت محشور مى شوند، همانطور كه آيه و اذا الوحوش حشرت و اخبار ديگر نيز اين روايت را تاييد مى كند و اكثر متكلمين خاصه و عامه بدان معتقدند اگرچه در خصوصيات آن اختلاف دارند، و بعضى ها شاخدار (قرناء) را به انسان نيرومند و قلدر و بى شاخ (جماء) را به انسان ضعيف و ناتوان حمل كرده اند و در پايان گفته شايد مقصود اين باشد كه اگر كسى حيوان شاخدارى را به بيشاخى مسلط كند مسئول است .