در خبر ديگرى ابوبصير گويد شنيدم امام صادق (عليه السلام) مى فرمود: هرگاه مردى از دوستان ما براى حاجتى از برادر دينيش كمك بخواهد و بقدر توانائى خود در برآوردن حاجت او نكوشد بخدا و رسول خدا و مؤمنين خيانت كرده است . ابوبصير گويد عرض كردم يابن رسول الله مقصودتان از مؤمنين كيانند؛ فرمود از زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا آخرشان .

خلف وعده

دو خبر در اين مورد از امام صادق (عليه السلام) صادر شده به شرح ذيل :
1- هشام بن سالم گفت شنيدم امام صادق (عليه السلام) مى فرمود:
عده المؤمن اخاه نذر. لاكفاره له ، فمن اخلف فبخلف الله بداء و لمقته تعرض .
وعده دادن مؤمن ببرادر دينى خود نذرى است كه كفاره ندارد (35). پس ‍ كسى كه خلف وعده كند به وعده خلافى در برابر امر پروردگار آغاز كرده و خود را در معرض دشمنى خدا درآورده است و اينست معنى گفتار خداوند:
يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون :
اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا آنچه را كه عمل نمى كنيد مى گوئيد؟ دشمنى بزرگى است نزد خداوند كه بگوئيد آنچه را كه عمل نمى كنيد.
2- فرمود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده :
من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر، فليف اذا وعد:
كسى كه ايمان بخدا و روز جزا داشته باشد بايد به وعده اى كه داده ، وفا كند.

كسى كه خود را از برادر مؤمنش پنهان دارد

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر آن مؤمنى كه ميان او و مؤمنى حجاب باشد خداى متعال ميان او و بهشت هفتاد هزار ديوار قرار دهد كه ميان هر ديوارى تا ديوار ديگر مسافت هزار سال فاصله باشد.
در خبر ديگر امام باقر (عليه السلام) در پاسخ اباحمزه كه در اين مورد سئوال نموده بود فرمود: اى اباحمزه هر مسلمانى كه پيش مسلمانى براى ديدار او يا براى طلب حاجتى بيايد و او در منزلش باشد و از او اجازه ورود بخواهد و او اجابت نكند، پيوسته در لعنت خدا باشد تا زمانى كه بهم برسند...

كسى كه برادر دينيش از او كمك بخواهد و او كمك نكند

امام صادق (عليه السلام) فرموده : هر مردى از شيعيان ما پيش يكى از برادران دينى خود بيايد و از او براى حاجتى كمك بخواهد و با توانائى او را يارى نكند خداوند او را مبتلا مى فرمايد باينكه حاجت ديگرى را از دشمنان ما برآورد تا خدا او را بدان عمل روز قيامت شكنجه دهد.

كسى كه مؤمنى را از چيزى كه نزد او و يا ديگرى است و بدان نياز دارد منع نمايد

امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر مؤمنى كه مؤمن ديگرى را از چيزى كه نزد او و يا نزد ديگرى است و بدان نياز دارد منع نمايد، خداوند او را در روز قيامت با روى سياه و چشمان كبود در حالى كه دو دستش بگردنش بسته باشد بپا مى دارد، پس گفته شود اينست آن خائنى كه خدا و رسولش را خيانت كرده است . سپس دستور دهند او را به آتش اندازند.
در خبر ديگرى فرمود: كسى كه خانه اى دارد و مؤمنى براى نشستن در آن نيازمند است و او آنرا از وى دريغ دارد خداى متعال بملائكه خطاب نمايد اى فرشتگانم ، بنده من به بنده ام از نشستن در خانه دنيا بخل ورزيد. قسم بعزت و جلالم كه او هرگز در بهشت من ساكن نخواهد شد.

كسى كه مؤمنى را بترساند

امام صادق (عليه السلام) فرمود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده : هر كس بمؤمنى چنان نگاه كند كه از آن نگاه ، آن مؤمن بترسد، خداى متعال در روزى كه سايه اى بجز سايه او نيست او را بترساند.
در خبر ديگر فرمود: هر كه مؤمنى را از سلطانى بترساند كه از ناحيه او باو بدى مى رسد و نرسد، جاى او در دوزخ است و هر كس مؤمنى را از سلطانى بترساند كه از ناحيه او بدى باو مى رسد و برسد، پس آن شخص با فرعون و آل فرعون در آتش دوزخند.
و در خبر ديگر فرمود: هر كه به نيم كلمه بر ضرر مؤمنى كمك نمايد، روز قيامت خدا را ملاقات نمايد در حالى كه ميان دو چشمش نوشته است : از رحمت من نااميد است .

سخن چينى

امام صادق (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت نموده كه آن حضرت فرمود: شما را به بدان و شريرترين شما خبر ندهم ؟ عرض كردند: چرا يا رسول الله ، فرمود:
المشاؤ ن بالنميمه ، المفرقون بين الاحبه ، الباغون للبرآء المعايب .
آنان ، روندگان به سخن چينى ؛ جدائى افكنان بين دوستان ، ستمگران عيب جو براى پاكانند.
خبر ديگرى نيز بهمين مضمون آمده از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) وارد شده است .

كسى كه اطاعت مخلوق نمايد در نافرمانى خالق

امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده : هر كه خشنودى مردم را در سخط خدا بجويد، خداوند ستاينده او را نكوهش كننده او قرار دهد.
در خبر ديگر فرموده : كسى كه خشنودى مردم را در چيزى كه خدا را بخشم آورد، بجويد، ستاينده او از مردم ، نكوهش كننده او شود و كسى كه اطاعت خدا را بغضب مردم مقدم شمارد، خداوند دشمنى هر دشمنى را از او كفايت كند و حسد هر حسودى و ستم هر ستمگرى را از او باز گرداند و خداوند يار و پشتيبان او باشد.

در عقوبات زودرس بعضى گناهان

امام باقر (عليه السلام) دو حديث از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل فرموده كه مضمون هر دو حديث مشابه هم است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: پنج گناه است كه اگر بيكى از آنها برخورديد پناه بخدا بريد:
1- فحشاء (زنا) در قومى آشكار و علنى نمى شود مگر اينكه طاعون و بيماريهائى كه در ميان گذشتگانشان نبوده ، در ميان آنها پديدار مى گردد.
2- كم فروشى در كيل و وزن نكنند مگر اينكه گرفتار قحطى و سختى معيشت و جور سلطان ستمگرى گردند.
3- زكوة را از مستحقى دريغ ندارند جز آنكه باران آسمان از آنها باز داشته شود و اگر براى خاطر چهارپايان نباشد، ابدا باران نبارد.
4- عهد و پيمان خدا و رسولش را نشكنند جز آنكه خدا دشمنانشان را بر آنها مسلط گرداند و قسمتى از آنچه در دست دارند بگيرند.
5- حكم بغير ما انزل الله نكنند، جز آنكه خداى متعال جنگ و ستيز در ميان آنها بياندازد.
در خبر ديگر فرمود: پس از من ، زمانى كه زنا ميان مردم علنى گردد
مرگ مفاجاة زياد شود و چون در پيمانه و وزن كم فروشى گردد خداوند به قحطى و كميابى مبتلا سازد و چون زكوة را منع دارند زمين هم بركاتش را از زراعت و ميوه جات و معادن باز دارد. و چون در صدور احكام ستم روا دارند بعقوبت همكارى با ستمكارى و دشمنى گرفتار گردند و هرگاه پيمان خود را بشكنند، خداوند دشمنانشان را برايشان مسلط گرداند و هرگاه پيمان خود را بشكنند، خداوند دشمنانشان را برايشان مسلط گرداند و هرگاه قطع رحم نمايند ثروت و دارائى در دست اشرار افتد و چون امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمايند و از نيكان اهل بيت من پيروى ننمايند، خداوند بدانشان را بر آنها مسلط گرداند، آنوقت نيكانشان دعا كنند براى آنها مستجاب نشود.

همنشينى با گنهكاران

از امام صادق (عليه السلام) فرمود: براى مؤمن شايسته نيست كه در مجلسى كه نافرمانى خدا مى شود بنشيند و نتواند وضع آن مجلس را تغيير دهد.
در خبر ديگرى فرمود: براى مسلمان سزاوار نيست با آدم هرزه و احمق و دروغگو برادرى كند.
در خبر ديگرى فرمود: اميرالمؤمنين على (عليه السلام) روزى به منبر رفت و فرمود: براى مسلمان شايسته است كه از سه كس اجتناب كند: آدم بى باك و هرزه گو - احمق و دروغگو. اما آدم بى باك و هرزه گو، كار خود را براى تو زينت دهد و دوست دارد تو هم مثل او باشى و تو را نه بر امر دين و نه بر امر دنيايت ، كمك ننمايد، و مصاحبت با او جفاكارى و سخت دلى مى آورد و آمد و رفت او با تو ننگ باشد.
و اما احمق ، تو را بامر خير و نيكى رهنمون نباشد و براى باز گرداندن بدى از تو اميدى باو نباشد اگرچه خود را به تعب اندازد، و چه بسا قصد رساندن سود بتو دارد و از حماقتش ضرر بتو مى رساند. پس مرگ او بهتر از زنده بودنش و سكوتش بهتر از سخن گفتنش و دوريش بهتر از نزديكيش بتو است .
و اما دروغگو، براى اينكه زندگى با او بتو گوارا نباشد، سخن تو را نزد ديگران برد و سخن ديگران را نزد تو آرد. هرگاه داستانى تمام شود» داستان ديگرى بدنبالش افزايد تا جائيكه راست هم بگويد كسى سخنش را باور نكند. و ميان مردم دشمنى افكند و در سينه ها كينه ها بروياند. پس خدا را بپرهيزيد و مواظب خود باشيد.
در خبر ديگرى امام صادق (عليه السلام) در جواب سائلى كه از معنى گفتار خداى متعال در آيه :
و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ايات الله يكفربها و يستهزى بها فلا تقعدوا معهم ... الخ - النساء - 137:
و بتحقيق در كتاب كريم بر شما نازل شده است كه هرگاه شنيديد كه آيات خدا مورد كفر و استهزاء قرار گرفته در آن مجلس منشينيد، اگر نشستيد شما هم مثل آنهائيد، فرمود مقصود اين است كه هرگاه شنيديد مردى حق را انكار مى كند و آنرا تكذيب مى كند و به ائمه بد مى گويد پس برخيز و با او منشين هر كه خواهد باشد (36).

بخش سوم : اقسام كفر - نفاق و منافقين - شرك - شرك و مسائل ديگر

در اقسام كفر

امام صادق (عليه السلام) در جواب سائلى بنام ابى عمرو كه از اقسام كفر در كتاب آسمانى قرآن سئوال نموده بود فرمودند: اقسام كفر پنج است :
1- كفر انكارى كه آن بر دو قسم است .
قسم اول انكار ربوبيت است و آن گفتار كسى است كه مى گويد: پروردگارى نيست ، بهشتى نيست ، دوزخى نيست . و اين ، گفتار دو دسته از زنادقه است كه به آنها دهرى مذهب مى گويند و اينانند كه مى گويند:
و مايهلكنا الا الدهر - الجاثيه - 23.
و نابود نكند ما را مگر زمان .
- و اين ، دينى است از روى پسند و خوش آيند خويش بدون تحقيق و كاوش براى خويش وضع نمودند. خداى متعال درباره اين گروه مى فرمايد:
ان هم الا يظنون .
يعنى اين اعتقاد آنها پايه و اساسى ندارد بلكه گمان مى كنند كه بر پايه اى استوار است . و مى فرمايد:
ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم اءم لم تنذرهم لا يؤ منون - البقره - 6.
آنان كه ربوبيت حق تعالى را منكرند، چه بترسانيشان چه نترسانى براى آنان يكسانست ، ايمان نمى آورند.
قسم دوم - انكار با معرفت است . و آن اينست كه انكار نمايد با اينكه مى داند حق است و مطلب در ضمير و وجدان او ثابت است . خداى متعال در اين مورد فرموده است :
و جحد و ابها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا - النحل - 14.
و آنرا انكار نمودند با اينكه بدان يقين دارند - از روى ظلم و بلند پروازى .
و در سوره بقره آيه 89 مى فرمايد:
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرين .
يهود مدينه قبل از هجرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بمدينه در آرزوى پيروزى بر كفار بسر مى بردند، و چون آنچه را كه شناخته بودند (يعنى وجود پيغمبر خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم) را كه مطابق نشانه ها و دلايلى كه در دست داشتند شناخته بودند) نزد آنها آمد، بدان كافر شدند و انكار نمودند، پس لعنت خداوند بر منكرين باد.
قسم سوم از اقسام كفر، كفر نعمتهاى خدا است كه در اصطلاح مشهور كفران نعمت مى گويند و شاهد مثال بر اينگونه كفر، گفتار خداى تعالى در حكايت حضرت سليمان در سوره نمل كه است فرمود:
هذا من فضل ربى ليبلونى ءاشكر اءم اكفرو من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربى غنى كريم .
(اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا شكر گزارم يا كفر ورز، و هر كس شكرگزار باشد همانا براى خود شكرگزارى كرده و هر كه ناسپاسى كند، پس پروردگارم بى نياز و كريم است .
و فرمود:
لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد - ابراهيم - 7
اگر شكر نعمت هاى مرا بجا آريد برايتان افزون مى كنم و اگر ناسپاسى كنيد حقا كه عذاب من سخت است .
و در سوره بقره فرمود:
فاذكرونى اءذكركم و اشكرو الى و لاتكفرون :
مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكر مرا بجا آريد و ناسپاسى به من نكنيد:
قسم چهارم از اقسام كفر، ترك ما امرالله است يعنى آنچه را كه خداوند فرموده انجام دهند. ترك كنند شاهد مثال از كلام خداى متعال آيه 84 و 85 از سوره بقره را بيان فرموده كه خدا در مقام عتاب بر يهوديان خطاب مى فرمايد كه :
«وقتى كه از شما پيمان گرفتيم كه خونهاى يكديگر را نريزيد و نزديكان و خويشان خود را از خانه هاى خود بيرون نكنيد، سپس شما اقرار كرديد و بر اين اقرار بوديد - يعنى يقين داشتيد كه اين پيمان را از هم گرفته ايم سپس ‍ همنوعان و كسان خود را كشتيد و گروهى از آنها را از خانه هايشان بيرون كرديد، از روى نافرمانى و كينه ورزى با آنها متفق شديد... تا اينكه فرمود:
اءفتؤ منون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزى فى الحيوه الدنيا و يوم القيامه يردون الى اءشد العذاب و ماالله بغافل عما تعملون .
آيا به بعضى از دستورات كتاب ايمان آورده و به بعضى ديگر كه مطابق اميال نفسانى شما نيست كفر مى ورزيد، پس سزاى آنكه ايده اش چنين باشد چيست بجز رسوائى در زندگانى دنيا و روز واپسين نيز سوق دهند آنان را بسوى سخت ترين شكنجه ها و عذاب ها و خداوند از كردار شما بى خبر نيست .
پس ملاحظه مى شود كه خداوند آنان را به ايمان آوردن نسبت داده ولى از آنها نپذيرفته بجهت ترك پاره اى از دستورات الهى ، و ايمان ظاهرى به آنها سود نمى بخشد.
قسم پنجم از اقسام كفر، كفر برائت است يعنى بيزارى جستن از عمل قومى يا شخصى ، چنانكه خداوند در حكايت حضرت ابراهيم (عليه السلام) مى فرمايد:
كفرنابكم و بدا بيننا و بينكم العداوه و البغضاء ابدا حتى تؤ منوا بالله وحده ممتحنه - 4.
ما بشما كافريم يعنى از كردار و اعمال شما بيزاريم - و ميان ما و شما دشمنى و بغض هميشه برقرار است تا اينكه ايمان بخداى يكتا بياوريد.
در آيه 22 از سوره ابراهيم حكايت بيزارى جستن شيطان را از دوستداران خود شاهد مى آورد كه شيطان مى گويد:
انى كفرت بما اشركتمونى من قبل :
يعنى من بيزارم بدانچه پيش از اين - يعنى در دنيا - مرا شريك بارى - تعالى قرار داديد و بخاطر اينكه بارى تعالى را اطاعت مى كرديد، مرا اطاعت كرديد و از اطاعت حق تعالى سرپيچى كرديد...
و امام معنى لغوى كفر = راغب در مفردات مى گويد: كفر در لغت پوشيدن چيزى است . شب را كافر گويند كه اعيان اشخاص را مى پوشد و زارع را كافر خوانند كه دانه را در خاك نهان سازد. كفر و كفران نعمت ، نهان كردن آنست در برابر شكر كه اظهار آنست - تا آنكه گويد: كافر يعنى ساتر و نهان كننده حق و از اين رو كافر فاسق باشد و كفر مطلق بزرگترين فسق است و مقصود از آن كسى است كه انكار حق خدا كرده و از فرمان او رو برتافته باشد. و هر كار خوبى از ايمان و هر كار بدى از كفر باشد...
كفر از شرك پيشتر و پليدتر و بزرگتر است
زراره از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
بخدا سوگند كه كفر از شكر پيشتر و پليدتر و بزرگتر است .
سپس كفر ابليس را كه خداوند امر كرد بر آدم سجده كند و او ابا كرد بيان نمود و فرمود: پس كفر اعظم از شرك است ، و هر كه ديگرى را بر خدا گزيند و از اطاعت او سر باز زند و مرتكب گناهان كبيره شود او كافر است و كسى كه دينى بجز دين مؤمنان علم كند پس او مشرك است مجلسى (ره) در شرح اين حديث گفته است آنچه از اخبار بدست مى آيد غرض بيان كفر كسى است كه امامت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) را انكار نموده و بر او پيشى گرفته و با او جنگيده و چنين كسى از مشرك پليدتر است و شرك آنست كه براى خدا از خلق او شريكى بتراشد در عبادت يا طاعت اعم از اينكه از راه عناد باشد يا از نادانى و گمراهى ، و فرموده ترك طاعت خدا دانسته و فهميده از روى عناد و تكبر از شرك پليدتر است زيرا همان گناه ابليس است كه نخستين گناه و خلاف است كه ظاهر شد.
زراره گويد از امام صادق (عليه السلام) از معنى قول خداى متعال كه مى فرمايد:
و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله - مائده - 5.
(هر كس به ايمان كفر ورزد بتحقيق عملش محو و باطل گردد)، پرسيدم ، فرمود: يعنى عملى كه بدان اعتراف و اقرار كرده است ترك كند، از اين قبيل است كسى كه نماز را بدون عذر و بيمارى و گرفتاريى ترك كند.
اطلاق كافر بر زانى جايز نيست ، اما بر تارك الصلاه جايز است
امام صادق (عليه السلام) در پاسخ سائلى كه پرسيد: علت چيست كه زناكار را كافر نمى نامى ولى تارك الصلاه را كافر مى خوانى و دليل اين فرق چيست ؟
فرمود: براى آنكه زناكار و امثال آن ، اين كارهاى ناشايسته را بخاطر غلبه شهوت مرتكب مى گردند ولى تارك الصلاه نماز را ترك نمى كند جز از روى استخفاف و سبك شمردن آن . بنابراين زناكارى را نمى يابى كه با زنى نزديكى كند جز آنكه از نزديك شدن به او لذت مى برد ولى هر كس نماز را ترك كند، ترك نماز براى او لذتى ندارد.
پس چون لذت نباشد استخفاف بحكم واقع شود چون استخفاف بميان آمد كفر واقع شود (37).
ستون هاى كفر و شعبه هاى آن
از اميرالمؤمنين على (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
بنى الكفر على اربع دعائم : الفسق ، و الغلو، و الشك ، و الشبهه :
كفر بر چهار پايه نهاده شده : بر فسق و غلو و شك و شبهه :
1- فسق ، كه آن بر چهار شعبه منشعب مى گردد: بر جفاء و كورى دل و غفلت و سركشى . كسى كه جفا كار باشد، حق را سبك شمارد و فقها را دشمن دارد و بر گناهان بزرگ اصرار ورزد.
كسى كه كوردل باشد، ذكر خدا را فراموش كند، و پيرو گمان باشد، و با آفريننده اش در مقام مبارزه برآيد، و شيطان بر او چيره شود، و بدون توبه و تذلل و خوارى در مقام ربوبيت طلب آمرزش نمايد.
كسى كه در غفلت باشد بر خود خيانت كرده و بقهقرا برگشته ، گمراهى خود را رشد پنداشته و آرزوهايش فريبش داده ، چنين كسى چون كار از كار گذشت و عمرش بپايان رسيد و پرده هاى غفلت كنار رفت و آنچه گمان نداشت بر او آشكار گرديد انگشت حسرت و ندامت بدندان گزد.
كسى كه از فرمان خدا سركشى كند بشك افتد و هر كه بشك افتد، خدا بر او تعالى فرمايد و بسلطنت خود او را خوار سازد و بجلالتش او را خرد نمايد همچنانكه او در حق پروردگار كريمش فريب خورد و در امتثال فرمان او تقصير نمود.
2- غلو، و آن نيز بر چهار شعبه است : تعمق در راءى - نزاع در راءى - انحراف و شقاق .
كسى كه در راءى و نظر تعمق و موشكافى كند بحق نگرايد و بجز فرو رفتن در تاريكيهاى ظلمات حاصلى نفزايد، و هيچ گرفتاريى از او برطرف نشود مگر گرفتارى ديگرى او را احاطه نموده و پرده دينش را پاره كند و در كار پيچ در پيچ در افتد.
كسى كه نزاع در راءى كند و دشمنى ورزد به حماقت مشهور گردد بخاطر لجبازى مداوم با مردم .
كسى از راه حق منحرف گردد نيكى ها در نظر او زشت و زشتيها نيكو جلوه كند.
كسى كه شكاف در اجتماع مسلمين ايجاد كند و بر امام بحق بشورد و راههاى زندگى بر او تيره شود و امر او با مخالفت روبرو شود و از هر درى قصد خروج كند به تنگنا افتد براى اينكه راه مؤمنين را پيروى ننموده است .
3- شك ، و آن نيز بر چهار شعبه باز مى گردد: بر مريه و هوى و تردد و استسلام : و اينست گفتار خداى تعالى در آيه 55 النجم كه مى فرمايد:
فباى آلاء ربك تتمارى .
(بكدام از نعمت هاى پروردگارت جدال و ستيزه مى جوئى).
هر كس از آنچه در پيش او است بهراسد بقهقرا بر مى گردد.
و هر كس در دين دو دل باشد در شك و ترديد در جازند و پيشتازان از مؤمنين بر او پيشى گيرند و دنبال روان او را دريابند و لگدمال شياطين گردد. و هر كس خود را تسليم هلاكت دنيا و آخرت نمايد در ميان آندو بهلاكت رسد و هر كس از آن بسلامت رهد از زيادى يقين او است و خداوند چيزى كمياب تر از يقين نيافريده است .
مقصود از جمله اخير اينست كه خودباخته دنيا هلاك شود و خودباخته به آخرت نيز در معرض هلاكت باشد و صاحب يقين را مقام ديگرى است كه دنيا و آخرت هر دو را در حد اعتدال خود با پيروى از پيامبر و امام بر حق نگهدارد.
4- شبهه ، و آن نيز چهار شعبه دارد: تجمل پرستى - خودآرائى - كج منشى و حق را بباطل آميختن . و اين براى آنست كه : تجمل پرستى انسان را از كشف حقيقت باز مى دارد و خودآرائى موجب افتادن در شهوات است و كجروى صاحبش را به انحراف عظيم از راه راست وامى دارد، و حق را بباطل در آميختن ، تاريكيهائى است بر بالاى هم انباشته . اينست كفر و ستونهاى آن و شعباتش .

نفاق و صفات منافقين

اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمود: نفاق داراى چهار ستون است :
1- هوسرانى 2- سهل انگارى 3- كينه توزى 4- آزمندى
هوسرانى بر چهار شعبه است : ستمكارى - دشمنى - شهوترانى و سركشى ؛
كسى كه ستمكارى كند، گرفتاريش زياد شود و مردم از او دورى كنند و بر عليه او اقدام كنند، و كسى كه دشمنى كند از هلاكتها نياسايد و دلش سالم نماند و بر نفس خود از جلوگيرى شهوات مسلط نشود، و هر كس مهار نفس ‍ خود را در شهوات در حد اعتدال نگه ندارد در پليديها و بدمنشى ها افتد؛ و هر كسى سركشى كند، عمدا و بدون دليل خود را بگمراهى اندازد.
سهل انگارى ، نيز بر چهار شعبه است : بى توجهى - آرزو - ترس - و مسامحه و تعلل ؛ و اين بجهت آنست كه ترس و بى جراءتى انسان را از اجراى حق باز مى دارد. مسامحه و تعلل در كارها موجب تفريط و نقصان در عمل و كردار مى شود تا اينكه ناگهان اجل انسان را دريابد؛ و اگر آرزو نباشد انسان حساب كارش را مى داند از نيك و بدى كه انجام داده و اگر بداند آنچه را كه بكار بسته (از كردار و اعمال ناشايسته اى كه از روى جهل و نادانى مرتكب شده و بجاى اتيان اعمال حسنه ، بار گناه و معصيت ذخيره روز واپسين نموده) از ترس و هراس بميرد بى توجهى نيز دست انسان را از اعمال شايسته كوتاه مى سازد.
كينه توزى ، نيز چهار شعبه دارد: كبر - فخر و مباهات - حميت (بى پروائى) و عصبيت .
كسى كه تكبر ورزد، پشت به حق كند - و كسى كه بر خود فخر و مباهات كند به هرزگى افتد. و كسى كه بى پروا باشد بر گناهان اصرار ورزد، و كسى كه تعصب ورزد، ستمكارى كند...
آزمندى ، نيز بر چهار شعبه است : خوشحالى - شادمانى - لجبازى - افزون طلبى .
خوشحالى (و سرور از تمايلات نفسانى) نزد خدا مكروه است شادمانى و خوش گذرانى نيز انسان را به غرور و خودپسندى كشاند. لجبازى نيز بلاى كسى است كه مبتلاى آن را بكشيدن بار گناهان وامى دارد. افزون طلبى هم بازيچه و سرگرمى است و تبديل چيز نفيس و گرانبهائى است به پست تر و بى ارزش .
اينست نفاق و ستونها و شعبه هاى آن و خداوند بر بندگانش غالب است ، نامش بلند است و جهش (38) والا. هر چه را آفريده زيبا و نيكو ساخته است و دو دست جود و كرمش گشاده است و گشايش رحمتش همه چيز را فرا گرفته است ، امر او آشكار و نورش تابان و بركاتش در فيضان و جريان و حكمتش روشنى بخش دلهاى روشن و كتابش استوار و حجتش عيان و دينش خالص و سلطنتش محكم و نمايان و سخنانش حق و پايدار و موازين و ترازوهايش بر عدل و داد استوار، فرستادگانش رسانيدند، بديها را گناه شمرد و گناه را فتنه قرار داد و فتنه را چركين . اعمال صالحه را موجب خشنودى خود، و خشنودى او موجب بازگشت و توبه ، و توبه را پاك كننده از گناهان دانست . پس هر كه توبه نمود هدايت يافت و هر كه فتنه انگيزى نمود گمراه شد مادامى كه بسوى خدا بازنگشت و توبه ننمود و اعتراف بگناهان نكرد. بر خدا دليرى نكند مگر كسى كه نابودى خود را خواهد. تا آخر حديث .