صبر و اقسام آن
  امام صادق (عليه السلام) نيز علت فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را چنين بيان مى فرمايد: چه بسا مؤمن فقير در مقام دعا مى گويد: پروردگارا مرا تمكن بده تا چنين و چنان كنم و كارهاى خير انجام دهم و چون خدا عالم است باينكه راستگو در نيتش صادق است مزد همان كار خير را كه در صورت تمكن انجام مى داد براى او منظور مى فرمايد. همانا خداوند گشايش دهنده كريم است . و فرمود باين جهت اهل دوزخ در آتش ‍ مخلدند كه قصدشان در دنيا اينست كه اگر دائما زنده بمانند نافرمانى خدا كنند، و اهل بهشت باين جهت در بهشت مخلدند كه قصدشان در دنيا اينست كه اگر دائما زنده بمانند خدا را اطاعت و عبادت نمايند، پس هم آنان و هم اينان به نياتشان مخلد خواهند بود. آنگاه آيه 84 - اسراء را كه مى فرمايد: «قل كل يعمل على شاكلته» (بگوهر كسى به پيروى نيتش انجام كارى نمايد) تلاوت نمود.
ميانه روى در عبادات
از امام صادق (عليه السلام) - رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده : «براى هر عبادتى شور و حرارتى است ، بعد به سستى مى گرايد و هر كس شور عبادتش بروش و سنت من باشد، او در طريق هدايت است و كسى كه مخالفت سنت من نمايد، گمراه است و علمش بى فايده است آگاه باشيد كه من نماز مى خوانم - مى خوابم - روزه مى گيرم - افطار مى كنم - مى خندم - گريه هم مى كنم . پس هر كس از روش و سنت من رو بگرداند از من نيست . و فرمود:
كفى بالموت موعظه ، و كفى بايقين غنى ، و كفى بالعباده شغلا
(براى پند گرفتن يادآورى مرگ ، و براى غنى و توانگرى يقين بوجود خدا و عالم آخرت ، و براى سرگرمى ، عبادت و بندگى خدا كافى است .)
امام باقر (عليه السلام) نيز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده كه آنحضرت فرمود: «اين دين ، بسيار متين و محكم است ، بآرامى در آن درآئيد و عبادت خدا را به بنده هاى او بزور تحميل ننمائيد - تا مانند شتر سوار پاكش ، هلاك كن باشيد كه نه سفر طى كند و نه مركب را بجا گذارد.
امام صادق (عليه السلام) نيز فرموده : عبادت را بر خود بتعب نبنديد (يعنى تا شوق و رغبت بعبادت داريد انجام دهيد و چون خسته كسل شديد از آن دست بداريد تا رانده و مانده از آن نگرديد)
فرمود: روزى در طواف خانه كعبه بودم كه پدرم بر من بگذشت . من در آن زمان جوانى نورس بودم و در عبادت سعى وافر داشتم . پدرم مرا ديد كه عرق از سر و صورتم مى ريزد. فرمود: اى جعفر، فرزندم ، چون خدا بنده اى را دوست بدارد او را به بهشت مى برد و از او با اندك عبادتى (كه با نيت خالص انجام دهد) خشنود مى گردد.

صبر و اقسام آن

امام صادق (عليه السلام) فرمود: صبر از ايمان بمنزله سر است از تن ، چون سر از تن جدا شود، تن هم مرده و نابود شود، همينطور چون صبر از ايمان جدا شود، ايمان هم منتفى شود.
در روايت ديگر به حفص بن غياث فرمود: بر تو باد بر شكيبائى در جميع كارهايت . خداوند پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را بر انگيخت و او را امر بصبر نمود و فرمود:
واصبر على مايقولون و اهجرهم هجرا جميلا مزمل - 10
شكيبا باش بر آنچه مى گويند و به نرمى از ايشان كناره گير. و فرمود:
ادفع بالتى هى احسن السيئه ، فاذالذى بينك و بينه عدواه كانه ولى حميم
(فصلت - 35): بديهاى نادانان را با رفق و مدار او گذشت برطرف نما، و چون چنين كنى ، آنكه بين تو و او دشمنى بوده چنان شود كه گويا دوست صميمى تو مى باشد؛ و باين مقام نائل نگردند مگر آنانكه بهره وافر از ايمان دارند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز چندان صبر كرد تا نسبت هاى ناپسندى باو دادند، مانند نسبت سحر و جنون و دروغگوئى ؛ و آنحضرت از آن نسبتها سينه مباركش تنگ شد و خداى متعال اين آيه را نازل فرمود:
ولقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين - الحجر - 97
و هر آينه مى دانيم كه تو از گفته هاى ياوه گويان دلتنگ مى شوى ، پس ‍ پروردگارت را تسبيح و سپاس گو و از سجده كنان باش ....
ابى بصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آنحضرت فرمود: آزاد مرد در همه احوال آزاده است ، اگر براى او گرفتارى رخ دهد صبر كند، و اگر مصائب بر او هجوم آورند او را نشكنند اگر چه اسير و مقهور شود و عيش و راحتى وى به سختى و دلتنگى گرايد همچنانكه يوسف صديق امين را به بندگى گرفتند و اسير و مقهور گرديد ولى آزاديش را خدشه دار نساخت و تاريكى چاه و هراس آن باو زيانى نرسانيد تا آنكه خداى متعال بر او منت نهاد و آن جبار سركش را كه مالك او شده بود، بنده او ساخت و او را مقام نبوت داد و بوسيله او بر امتى رحمت فرمود. اينست فايده صبر كه خير بدنبال دارد پس شما هم صبر كنيد و صبر را شعار خود سازيد تا از فوايد آن بهره مند گرديد.
فرمود، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: زمانى بر مردم بيايد كه بملك و سلطنت نرسند جز با كشتار و ديكتاتورى ، و بتوانگرى نرسند جز با غصب اموال مردم و بخل ، و بدوستى يكديگر نرسند جز بوسيله بيرون رفتن از دين و پيروى از هواى نفس ، پس هر كه آنزمان را دريابد و با قدرت بر توانگرى از راه حرام ، بر فقر صبر كند، و بر دشمنى با دشمنان من صبر كند با قدرت بر دوستى آنان . و برخوارى و ذلت در راه دين شكيبا باشد با اينكه مى تواند عزيز باشد، خدا ثواب پنجاه صديق كه مورد تصديق من باشند باو عطا فرمايد،
و اما اقسام صبر:
امام باقر (عليه السلام) فرمود:
الصبر صبران : صبر على البلاء حسن جميل ، و افضل الصبرين ، الورع عن المحارم
صبر دو قسم است يكى صبر در گرفتاريها كه نيكو و پسنديده است و بهترين دو قسم صبر، پرهيز از محرمات است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
الصبر ثلاثه ، صبر عند المصيبه ، و صبر على الطاعه ، و صبر عن المعصيه
صبر بر سه قسم است : اول صبر در هنگام رسيدن مصيبتها. دوم صبر بر طاعت و عبادت . سوم صبر بر ترك گناه . هر كسى در مصيبتى صبر كند تا آنرا به تسلى خوبى پاسخ دهد خداوند براى او سيصد درجه ثبت نمايد كه فاصله هر درجه اى تا درجه ديگر بمانند مسافت آسمان است تا زمين و هر كه بر طاعت صبر كند، خدا براى او ششصد درجه منظور فرمايد كه فاصله درجه اى تا درجه ديگر از عمق زمين است تا عرش . و هر كه بر ترك معصيتى صبر كند خدا برايش نهصد درجه نويسد كه ميان درجه اى تا درجه ديگر از عمق زمين است تا انتهاى عرش .
در حديث ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر مؤمن ببلائى گرفتار شود و صبر كند براى اوست اجر هزار شهيد.
در حديث ديگر ذيل روايتى كه از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره صبر به يكى از شيعيان بيان مى نمود آيه مباركه :
الذين اذا اصابتهم مصيبه قالو انا لله و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم و اولئك هم المهتدون - 175 - بقره
را تلاوت فرمود: يعنى آن كسانيكه مصيبتى بر ايشان برسد گويند انالله و انا اليه راجعون (ما براى خدائيم و بسوى او باز مى گرديم) آنانند كه رحمتها بر آنها نازل شود از پروردگارشان و آنانند كه هدايت يافتگانند. سپس فرمود اين رحمتها و درجات مخصوص كسى است كه خداوند ناگهان چيزى از وى گرفته باشد.
جابر بن عبدالله انصارى از امام باقر (عليه السلام) ضمن حديثى پرسيد: صبر جميل چيست ؟ فرمود: صبرى است كه در آن نزد مردم گله نباشد.

شكر و فوايد آن

شكر، شناختن نعمت و اظهار آنست در برابر كفران كه فراموش نمودن نعمت و پرده پوشى آنست . شكر نعمت افضل اعمال است و آن قدردانى از نعمت است .
امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده : «روزه خور شكر گزار اجر روزه دار خدا جو دارد (12) و تندرست شكر گزار اجر گرفتار دردمند صابر دارد؛ و عطابخش شكرگزار اجر محروم قانع دارد.»
در حديث ديگر فرمود، در تورات مكتوب است :
سپاس گزارى كن هر كه را كه بتو نعمت داده و نعمت بخش بهر كه تو را سپاس گزارد. زيرا با شكر گزارى ، نعمت زوال نيابد و با كفران ، نعمتى نپايد. سپاسگزارى موجب افزايش نعمت و امان از دگرگونى آنست (13)
در حديث ديگر فرمود: شكر نعمت ، كناره گيرى از محرمات است و تمام شكر آنست كه بگويد الحمدلله رب العالمين .
و نيز فرمود: شكر هر نعمت - اگر چه بسيار بزرگ باشد - آنست كه سپاس ‍ خداى را بر آن نعمت بجاى آورى (و بگوئى الحمد الله رب العالمين).
در حديثى ديگر فرمود: بكسيكه خداوند نعمتى بخشد و او پيش خود بداند كه آن نعمت بخشش خدا است شكر آن نعمت را بجاى آورده است .
در حديث است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را هرگاه امرى پيش مى آمد كه شادمان مى شد، مى فرمود الحمدلله على هذه النعمه يعنى خدا را بر اين نعمت سپاسگزارم و چون پيش آمد غمناكى عارض مى شد مى فرمود الحمدلله على كل حال يعنى خدا را در همه احوال سپاسگزارم .
مضمون چند روايت از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) و امام صادق (عليه السلام) دلالت دارد بر اينكه هر گاه شخص گرفتارى را ديديد كه به بليه اى گرفتار شده حمد خدا را بجاى آريد كه خدا شمارا مانند او گرفتار نكرده اما بطوريكه آن شخص متوجه حمد شما نگردد.
فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در سفرى سوار شتر مى رفتند. ناگاه از شتر پياده شده و بسجده افتادند و پنج بار سجده بجا آورند چون برخاستند و سوار شدند يارانش گفتند يا رسول الله امروز كارى از شما ديديم كه تاكنون چنين كارى نكرده بوديد؟ فرمود بلى ، جبرئيل بر من نازل شد و مرا از جانب خدا بشارتهائى داد و من بهر بشارتى يكبار سجده شكر بجاى آوردم .
در تاءييد اين حديث فرمود: هرگاه يكى از شما نعمتهاى خدا را ياد آور شود بايد صورت خود را بشكرانه آن نعمت بر خاك نهد و اگر سواره باشد فرود آيد و سجده كند و اگر بواسطه مانعى فرود آمدن ميسر نباشد سواره صورت خود را روى پوشش زين بگذارد و اگر نتواند، صورت را بر كف دست نهد و خدا را بر آن نعمتى كه عطا فرموده حمد و سپاس گويد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداى تعالى در آنچه بموسى بن عمران (عليه السلام) وحى نمود فرمود. «اى موسى ، حق سپاس مرا بجاى آر. عرض كرد پروردگارا چگونه حق سپاس ترا بجاى آورم با اينكه شكرى بجاى نمى آورم جز آنكه آن شكر هم نعمتى است كه تو بمن عنايت كردى . فرمود اى موسى ، اكنون حق سپاس مرا بجاى آوردى زيرا دانستى كه اداى شكر نعمتى است از جانب من .»
در حديثى ديگر فرمود: در هر بامداد و شامگاه ده مرتبه بگو:
اللهم ما اصبحت بى من نعمته او عافيه من دين او دنيا فمنك وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر لها على يا رب حتى ترضى و بعد الرضا
يعنى : (بار خدايا، هر آنچه بهمراه من بامداد نموده از نعمتى و يا سلامتى در دين و يا دنياى من از جانب تو است ، يگانه اى شريك ندارى ، حمد از آن تست و شكر بدان نعمتها بر من واجب است اى خدا تا آنكه خشنود گردى و بعد از خشنودى تو هم شكر گذار تو باشم) و چون چنين گوئى ، شكر آن نعمتهائى را كه خداوند در آنروز و آن شب بتو عطا فرموده بجاى آورده اى .
همچنانكه شكر آن نعمتهاى خداى متعال واجب است ، سپاسگزارى در برابر احسان ديگران نيز لازم است . چنانكه در حديثى از امام زين العابدين (عليه السلام) روايت شده كه خداوند متعال در روز قيامت بيكى از بندگانش خطاب مى كند كه آيا سپاس خوبى فلانى را بجاى آوردى ؟ در پاسخ گويد: نه پروردگارا، بلكه سپاس تو را بجاى آوردم . خطاب رسد چون سپاس او را نگزاردى سپاس مرا نيز بجاى نياوردى سپس فرمود: اشكر كم لله اشكر كم للناس : سپاسگزارترين شما نزد خدا، سپاسگزارترين شما است در برابر احسان مردم .

خوش خلقى

امام باقر (عليه السلام) فرموده :
ان اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا
كاملترين مؤمنان در ايمان خوش خلق ترين آنهاست .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمود:
ما يوضغ فى ميزان امرى يوم القيمه افضل من حسن الخلق
روز قيامت در ترازوى مردى چيزى برتر از خوش خلقى نگذارند.
حضرت صادق (عليه السلام) فرموده :
اربع من كن فيه كمل ايمانه و ان كان من فرنه الى قدمه ذنوبا لم ينقصه ذلك [قال ] و هو الصدق و اداء الامانه و الحياء و حسن الخلق
چهار صفت را هر كس دارا باشد ايمانش كامل شود و اگر از فرق سرش تا قدمتش گناهكار باشد، از ايمان او نكاهد. فرمود آن چهار صفت : راستگوئى - رد امانت بصاحبش - حياء و خوش خلقى است . در حديثى ديگر فرمود: مؤمن پس از عمل به واجبات عملى به پيشگاه خدا نياورد كه محبوبتر از خوش خلقى باشد نسبت بهمه مردم . در حديث ديگر فرمود كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده :
ان صاحب الخلق الحسن له مثل اجر الصائم القائم
براى صاحب خلق نيكو اجر روزه دار شب زنده دار است . در حديث ديگر فرمود: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده :
اكثر ما تلج به امتى الجنه تقوى الله و حسن الخلق
بيشتر وسايلى كه امت مرا به بهشت در مى آورند پرهيزكارى و خوش خلقى است . و در حديث ديگر فرمود:
ان الخلق الحسن يميث الخطيئه كماتميث الشمس الجليد
يعنى خلق خوش گناه را آب مى كند چنانچه خورشيد يخ را - و در حديث ديگر فرمود
البر و حسن الخلق يعمران الديار و يزيدان فى الاعمار
نيكو كارى و خوش خلقى خانه ها را آباد و عمرها را افزون مى كنند.
در حديثى ديگر فرمود:
ان الله تبارك و تعالى ليعطى العبد من الثواب على حسن الخلق كما يعطى المجاهد فى سبيل الله يغدوا عليه و يروح
خداى تبارك و تعالى هر آينه بنده اى را بجهت خوش خلقيش ثواب مجاهدى را مى دهد كه شب و روز در راه خدا در جهاد باشد.
در حديث ديگر فرمود: خداى تبارك و تعالى از اخلاق دوستانش ‍ بدشمنانش بعاريه داده ، تا دوستانش با دشمنانش در زمان تسلط و دولت آنها بتوانند زندگى كنند. در روايت ديگر فرمود اگر چنين نبود هيچ دوستى براى خدا نمى گذاشتند و همه را مى كشتند.
داستانى از خوش خلقى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم)
امام صادق (عليه السلام) بيكى از دوستان و شيعيان كه «بحر» نام داشت فرمود: اى بحر، خوش خلقى توانگريست . سپس فرمود آيا ميل دارى داستانى را كه نزد اكثر اهل مدينه مشهور است براى تو بيان نمايم ؟
بحر گفت بلى ، يابن رسول الله .
امام صادق (عليه السلام) فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در مسجد نشسته بود كنيزيكى از انصار كه در مسجد حضور داشت وارد شد و نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و دامن آنحضرت را بدست گرفت و كشيد. پيغمبر خدا برخاست ولى نه كنيزك حرفى با آنحضرت زد و نه آنحضرت با او سخنى گفت و اين عمل را دخترك كنيز سه بار تكرار كرد و مرتبه چهارم پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم )بخاطر او برخاست و دخترك پشت سر آنحضرت ايستاد و نخى از جامه مباركش بر كند و بطرف بيرون مسجد روانه شد. حضار در مقام اعتراض به كنيزك بر آمدند و گفتند خدا چنين و چنانت كند، سه بار رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را آزردى و بر پا داشتى ، نه او سخنى با تو فرمود و نه تو سخنى باو گفتى ، با او چكار داشتى ؟!
كنيز گفت : ما در خانه بيمارى داريم و كسانم مرا فرستادند تا نخى از جامه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى استشفاء برگيرم و چون خواستم آنرا از جامه آنحضرت برگيرم مقصود مرا فهميد و از جا بر خاست و من خجالت كشيدم آنحضرت را بدادن آن رشته تكليف نمايم و از اين رو، بدين وسيله آنرا برگرفتم .
توضيح - مقصود از خوش خلقى در روايات مذكوره بطوريكه از مجموع آنها برمى آيد، عبارت از اظهار مهر و ملاطفت و خوش نظرى و خير خواهى است نسبت بعموم مردم از اهل هر مذهب و مسلكى كه برخورد نمايد و اين خوش نظرى و اظهار مهر و محبت بجا بهيچ وجه با وظايف خاصى كه نسبت بهر موردى و هر كسى وارد است منافات ندارد.
راست گوئى و امانت پردازى
درباره راستگوئى و امانت پردازى حضرت صادق (عليه السلام) در حديثى فرموده : خداى عزوجل پيغمبرى را مبعوث نكرد مگر به راستگوئى و امانت پردازى نسبت به نيكو كار و بدكار
در حديث ديگر فرمود: فريب مردم را به نماز خواندن و روزه گرفتنشان نخوريد، زيرا بسيار مى شود مردى به نماز و روزه انس مى گيرد تا آنجا كه اگر آنها را ترك نمايد بهراس افتد، وليكن آنان را بيازمائيد به راستگوئى و امانت پردازى شان .
در حديث ديگر فرمود: من صدق لسانه زكى عمله : كسى كه زبانش راستگو است كردارش پاك است .
امام باقر (عليه السلام) به ابى المقدام كه اول بار بود براى اخذ حديث بخدمتش مشرف شد فرمود: راستگوئى را قبل از حديث ياد بگيريد.
حضرت صادق (عليه السلام) به فضيل بن يسار فرمود: اى فضيل : نخستين گواهى دهنده بر راستگوئى آدم راستگو خداى تعالى است كه مى داند او راستگو است ، خودش نيز خود را تصديق مى كند كه راستگو است .
فرمود: اسماعيل را بدان جهت صادق الوعد گفتند كه با مردى قرار گذاشت در مكانى ملاقات كند و تا يكسال در آنجا بانتظار آن مرد بود تا اينكه خداوند او را صادق الوعد ناميد و پس از آمدن آن مرد اسماعيل باو گفت من از آنوقت تاكنون بانتظار تو بودم . مفسران در اسماعيل اختلاف دارند. مرحوم طبرسى گفته اسماعيل پسر حضرت ابراهيم بود زيرا هر وعده اى بهر كس مى داد وفا مى نمود و بعضى ها اسماعيل ابن حزقيل مى دانند
در حديثى ديگر فرمود:
كونوا دعاه للناس بالخير بغير السنتكم ليروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع
دعوت كننده مردم باشيد به اسلام بوسيله كارهاى خير غير از زبانتان ، تا از شما كوشش و راستى و ورع و پرهيزكارى به بينند.

در شرم و حيا

درباره حيا هفت حديث آمده كه بچند حديث آن كه جامعتر است اكتفا مى گردد.
حضرت صادق (عليه السلام) در حديث اول فرموده :
الحياء من الايمان ، و الايمان فى الجنه
حيا از ايمانست و ايمان هم جايگاهش بهشت است . در حديث ديگر فرمود: حيا و عفت و كم حرفى از ايمانست . در حديث ديگر فرمود:
با ايمان لمن لاحياء له
ايمان نيست براى كسى كه حيا ندارد.
در حديث ديگر بنقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه آنحضرت فرمود: حيا بر دو قسم است : يكى حياء عقلانى و يكى حياء احمقانه ؛ حياء عقلانى علم و دانش است و حياء احمقانه جهل و نادانى است - و از اين قسم است آنچه در حديث سوم اين باب فرموده :
من رق وجهه رق علمه
هر كس كم رواست : كم دانش است . مجلسى عليه الرحمه در شرح اين حديث گفته مقصود از رقت وجه در اينجا شرم از پرسش و طلب علم است و اين بداست زيرا در طلب علم و اظهار حق شرم و حيا بى مورد است و شرم بايد از كار زشت نمود و خدا هم فرموده است :
ان الله لايستحيى من الحق
خدا از اظهار حق شرم ندارد.

عفو (گذشت)

از حضرت صادق (عليه السلام) - رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى در ضمن سخنرانيش فرمود:
الا اخبركم بخير خلائق الدنيا و الاخره ، العفو عمن ظلمك ، و تصل من قطعك ، و الاحسان الى من اساء اليك ، و اعطاء من حرمك
آيا خبر ندهم شما را به بهترين صفات پسنديده دنيا و آخرت ؟ و آن اينست كه عفو كنى از كسى كه بر تو ستم كرده - بپيوندى با كسى كه از تو بريده نيكى كنى با كسى كه بتو بدى كرده ، و عطا كنى بر كسى كه از تو دريغ داشته است .
و در حديث ديگر از آنحضرت رسيده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
عليكم بالعفو، فان العفو لا يزيد العبد الا عزا فتعا فوا يعزكم الله :
بر شما باد به گذشت ، زيرا گذشت ، نيفرايد براى بنده اى مگر عزت . از هم بگذريد تا خدا بشما عزت دهد. حضرت رضا (عليه السلام) نيز فرموده : از دو گروهى كه باهم درافتند هر كدام باگذشت ترند، پيروز مى شوند.
امام باقر (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه آن زن يهوديه را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را با گوسفند زهر آلود مسموم نموده بود خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آوردند، حضرت باو فرمود چه چيز تو را واداشت بر اين كارى كه كردى ؟ در پاسخ گفت : پيش خود گفتم ، اگر اين شخص پيغمبر باشد زهر او را آسيب نرساند و اگر پادشاه باشد مردم را از شر او آسوده كرده ام . فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از او در گذشت .
مجلسى عليه الرحمه در ذيل اين حديث گفته كه اين حديث دلالت دارد بر حسن عفو حتى از كافرى كه قصد قتل ترا داشته باشد. ظاهر بسيارى از روايات اينست كه آنحضرت از آن گوسفند مسموم خورد و از راه معجزه باو آسيبى نرسانيد و در بعضى روايات است كه اثر زهر در تن آنحضرت ماند و پس از سالها بر اثر آن سم رحلت فرمود و شهيد از دنيا رفت و فضل نبوت را با فيض شهادت جمع نمود.

كظم غيظ (فرو خوردن خشم)

در اين مورد سيزده حديث وارد شده كه اهم آنها مفهوما در زير از نظر خوانندگان مى گذرد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: فرو خوردن خشم از دشمن هنگام تسلط آنها تقيه ايست از روى دور انديشى و كناره گيرى از اينكه در دنيا خود را در معرض بلاء بياندازى ، و عنادورزى و سختگيرى با دشمنان بهنگام تسلط آنان بى مراعات تقيه ، ترك دستور خدا است . پس با مردم سازش كنيد كه اينكار براى شما نزد آنان پيروزى آرد و با آنان ستيزه نكنيد تا برگردنهاى شما سوار گردند و شما خوار شويد.
در حديث ديگر فرمود:
ما من عبدكظم غيظا الازاده الله عزوجل عزا فى الدنيا و الاخره
بنده اى نيست كه خشم خود را فرو خورد جز اينكه خداى متعال عزت او را در دنيا و آخرت بيفزايد و خداى تعالى فرموده است :والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين آن كسانيكه خشم خود را فرو خورند و از مردم درگذرند و خدا نيكو كاران را دوست دارد....
از امام باقر (عليه السلام)؛ فرمود:
من كظم غيظا و هو يقدر على امضائه حشاالله قلبه امنا و ايمانا يوم القيمه
كسى كه خشم خود را فرو خورد در حالى كه بر انجام آن قادر باشد خداوند در روز قيامت دلش را پر از ايمنى و ايمان كند.
در حديث ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمود:
مامن جرعه يتجر عها العبد احب الى الله عزوجل من جرعه غيظ يتجرعها عند ترددها فى قلبها، اما بصبر و اما بحلم :
جرعه اى نيست كه بنده اى بنوشد آنرا دوست تر باشد نزد خداى عزوجل از جرعه خشمى كه مى نوشد آنرا بنده اى موقع شعله ور شدن خشم در دل او، يا بجهت شكيبائى و يا وسيله بردبارى ؛ يعنى هنگامى كه نسبت به كسى خشم عارض او گشته ، اگر طرف قوى و تواناست و نمى تواند مجازات كند، از روى صبر و شكيبائى خشم خود را فرو خورد؛ و يا اگر توانائى مجازات و تشفى دل از وى دارد، روى حلم و بردبارى خشم خود را فرو خورد و در مقام مجازات بر نيايد و اين افضل صفات مقربان است .

حلم و بردبارى

حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمود: مرد را عابد نگويند تا آنكه بردبار باشد و در بنى اسرائيل هر گاه مردى خود را بعبادت وا مى داشت ، او را عابد نمى گفتند تا آنكه ده سال پيش از آن خاموشى گزيند. حليم كسى را گويند كه در برابر ناملايمات از جا در نرود و كار ناهنجار نكند و يا گفتار ناپسندى از او سر نزد.
امام باقر (عليه السلام) فرموده : خداى متعال با حياى بردبار را دوست مى دارد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده : خدا هرگز كسى را بنادانى عزيز نكرده و بجهت بردبارى كسى را ذليل نكرده است .
امام صادق (عليه السلام) روزى غلام خود را دنبال كارى فرستاد و او دير كرد، امام (عليه السلام) خود بدنبال غلامش رفت غلام را ديد كه خوابيده بود. بالاى سرش نشست و او را باد مى زد تا بيدار شد. چون بيدار شد، باو فرمود، اى فلانى ، بخدا حق ندارى هم شب را بخوابى هم روز را، شب براى تست و روز تو از آن ما است .

خاموشى و نگهداشتن زبان

امام رضا (عليه السلام) فرمود:
من علامات الفقه الحم و العلم و الصمت ، ان الصمت باب من ابواب الحكمه
از نشانه هاى فهم (در دين) بردبارى و دانش و خاموشى است . خاموشى درى است از درهاى حكمت . خاموشى جلب محبت مى كند و اين صفت دليل است بر هر خوبى .