«ايمان ، همانا اقرار بزبان ، و عقيده قلبى ، و عمل به اركان است ؛ ايمان ، اجزاء بهم پيوسته اى دارد بمانند خانه اى كه اجزائش بهم پيوسته است . اسلام نيز بمانند خانه اى ، كفر نيز بمانند خانه اى . چه بسا بنده اى مسلمان باشد پيش از آنكه مؤمن باشد، ولى مؤمن حساب نمى شود تا اينكه مسلمان باشد. پس اسلام قبل از ايمان است و مقدمه ايمان است و شريك با ايمان است . چون بنده اى گناه كبيره و يا صغيره اى كه خدا از آن نهى فرموده است مرتكب شود، از ايمان بيرون رود و نام ايمان از او برداشته شود ولى نام اسلام بر او ثابت باشد؛ اگر توبه كند و آمرزش خواهد دوباره بمرتبه ايمان بازگردد، و او را بد يار كفر نبرد مگر انكار و استحلال يعنى حكم حلال را حرام و حرام را حلال شمارد و بدان معتقد شود، كه در اين حال از اسلام و ايمان خارج و داخل در كفر است ، و چنين كسى بدان ماند كه بحرم در آيد، سپس داخل خانه كعبه شود و در خانه كعبه حدثى صادر كند و از خانه كعبه و حرم خارجش كنند و گردنش بزنند و بدوزخ رود.

كلامى از امام باقر (عليه السلام) در مقام و فضيلت مؤمن

امام باقر (عليه السلام) ضمن حديثى به ابى الصباح كنانى فرمود:
به اميرالمؤمنين (عليه السلام) گفتند، كسى كه «لا اله الا اله ، محمد رسول الله» بگويد، مؤمن است ؟ فرمود، پس واجبات خدا چه مى شود؟ و فرمود: اگر ايمان به صرف گفتار و اقرار بزبان صادق بود، درباره نماز و روزه ، حلال و حرام نازل نمى شد.
راوى حديث به امام باقر (عليه السلام) عرض كرد. نزد ما مردمى هستند كه مى گويند همينكه كسى به يگانگى خدا و رسالت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) گواهى داد مؤمن است . حضرت فرمود: پس چرا گناهكار را حد مى زنند و دست دزد را مى برند؟
و ما خلق الله عزوجل خلقا اكرم على الله عزوجل من المؤمن ، لان الملائكه خدام المؤمنين ، و ان جوارالله للمؤمنين ، و ان الجنه للمؤمنين ، و ان الحور العين للمؤمنين ،
و حال اينكه خدا گرامى تر از مؤمنين نزد خود مخلوقى نيافريده ، زيرا فرشتگان خدمتگزار مؤمنان اند، و مؤمنان همسايگان خدا و در پناه خدايند و بهشت از براى مؤمنان است و حورالعين نيز مخصوص مؤمنانند.
سپس فرمود: پس چرا كسى كه منكر واجبات خدا است كافر است ؟

ايمان در تمام اعضاء بدن آميخته است

امام صادق (عليه السلام) در ضمن گفتگو با ابو عمر و زبيرى فرمود: ايمان همه اش كردار است . گفتار هم پاره اى از آن كردار است ...
ايمان ، حالات مراتب و منازلى دارد. يكى ايمانش در نهايت كمال ، ديگرى در حضيض نقصان ، سومى در جهت رجحان زائد. راوى پرسيد مگر ايمان ، كمال و نقصان دارد؟ زياد و كم مى گردد؟ حضرت فرمود: آرى ، پرسيد آن چگونه است ؟ فرمود: زيرا خداى تعالى ايمان را بر تمام جوارح آدميزاد فرض نموده و آنرا بر همه اعضا قسمت كرده و هر قسمتى را مخصوص ‍ عضوى گردانيده است . هيچ عضوى نيست مگر آنكه وظيفه اى برايش ‍ معين شده كه بر عضو ديگر معين نشده است .
از آن جمله دل است كه بوسيله آن تعقل مى كند و مى فهمد و مى داند و فرمانده تن انسان است ؛ و هيچ عضوى كارى نمى كند مگر به راءى و فرمان او.
از آن جمله دو چشم اوست كه با آنها مى بيند و دو گوش اوست كه مى شنود، و دو دست اوست كه با آنها كارهاى مربوط بدست انجام مى دهد، و دو پايش كه با آنها راه مى رود، و فرجش ، كه با آن نياز جنسى بجا آرد، و زبانش ، كه با آن سخن گويد، و سرش ، كه تركيب و اندام صورتش را تشكيل داده ؛ پس هريك از اين عضوها يك وظيفه ايمانى دارد كه كتاب خدا بدان گويا است ...
اما آنچه بر دل فرض و واجب شده ، عبارت است از اقرار و معرفت و عقد و رضا، و تسليم باينكه معبودى بجز خداى يكتا نيست كه شريك ندارد خداى يگانه است ، همسر و فرزندى نگرفته ، و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست ، و اقرار به هر چه از جانب خدا آمده است از پيامبران و كتب او، و يا آنچه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم از جانب خدا آورده است از شرح حال پيامبران خدا و اخبار كتب آسمانى ؛ اينهاست آنچه خداوند بر قلب انسان فرض نموده از اقرار و معرفت ، و اينست عمل قلب ، و اينست تفسير گفتار خداى تعالى در آيه 106 سوره النحل كه فرموده است :
الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان
(مگر كسى كه مجبورش كنند در حالى كه دلش به ايمان مطمئن است)
و در آيه 28 الرعد كه فرموده :
الا بذكر الله تطمئن القلوب
(آگاه باشيد كه فقط بياد خدا دلها آسوده و مطمئن گردند) و در آيه 41 المائده كه فرموده
الذين امنوا بافواههم و لم يؤ من قلوبهم ،
(آنان كه به زبان گفتند ايمان آورديم ول دلشان ايمان نياورده) و در آيه 284البقره كه فرموده :
ان تبدو و اما فى انفسكم اوتخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء
(اگر آشكار سازيد آنچه در دل داريد يا پنهان كنيد خدا شما را بدان محاسبه كند. پس بيامرزد هر كه را خواهد و عذاب كند هر كه را خواهد اينست وظيفه قلب كه خدا واجب كرده از اقرار و معرفت و كردار و اين اساس و ركن اصلى ايمان است .
و اما آنچه بر زبان فرض شده گفتار و تعبير از دل بدانچه عهده دار آن شده و اقرار بدل نموده است خداى تعالى در آيه 83 سوره بقره درباره زبان فرموده است : و قولوا للناس حسنا «براى مردم سخن نيكو بگوئيد» و در آيه 46 سوره عنكبوت فرموده بگوئيد ايمان داريم بخدا و آنچه بما نازل كرده تا آخر آيه ...
و آنچه بر گوش فرض شده اينست كه انسان خود را از آنچه شنيدنش را خدا حرام كرده است بر كنار دارد و از آنچه بر او حلال ندانسته ، از شنيدنش رو بر تابد و از توجه بآنچه خداى عزوجل را بخشم آورد خود را نگهدارد و در اين باره در آيه 140 سوره نساء فرموده است :
و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها و يستهزى بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره ،
و بتحقيق در قرآن براى شما اين حكم را بيان كرده است كه هرگاه (در مجلسى) شنيديد كه بآيات خدا كفر مى ورزند و مورد تمسخر قرار مى دهند پس شما در آن مجلس ننشينيد و با آنان مجالست نكنيد تا در گفتگوى ديگرى وارد شوند. سپس حال فراموشى را از آن ، استثنا نموده مى فرمايد:
و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين ،
و اگر يك وقتى شيطان تو را بفراموشى كشانيد، پس بعد از يادآورى با ستمكاران منشين 68 انعام» و در آيه 18 زمر فرموده : «مژده بده بندگانم را، آنان كه مى شنوند گفتار را و پيروى مى كنند نيكوتر و مفيدتر آن را، آنانند كه خداى عزوجل هدايتشان كرده و آنانند كه خردمندانند و نيز در سوره مؤمنون در صفات مؤمنين واقعى فرموده :
قد افلح المؤمنون الذينهم فى صلوتهم خاشعون و الذينهم عن اللغو معرضون و الذينهم للزكوة فاعلون
بتحقيق رستگار شدند مؤمنان آن مؤمنانى كه در نمازشان ترسانند، و از كارهاى بيهوده اعراض نمايند، و زكاة اموال شان را مى دهند. و در آيه 55 سوره قصص فرموده : چون لغوى رابه بينند از آن رو گردانند... و در آيه 72 فرقان فرموده :
و اذا امر وا باللغومر و اكراما
و چون به لغو و بيهوده اى بگذرند، كريمانه و موقرانه بگذرند...
و آنچه بر چشم فرض نموده آنست كه بر آنچه ديدن او را حرام نموده ننگرد، از آنچه او را نهى فرموده است رو گرداند و اين وظيفه چشم است از ايمان ، چنانكه در سوره نور آيه 30 فرموده است :
قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم
بگو به مردان مؤمن ديده هاى خود را فرو بندند و عورتهاى خود را نگهدارند، پس آنها را نهى كرد از اينكه به عورات يكديگر نگاه كنند... و به زنهاى مؤمنه فرمود:
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن
بگو بزنان مؤمنه كه فرو نهند چشمان خود را از نظر به نامحرم و فروج خود را حفظ كنند بعورات همديگر نظر نكنند؛ و فرمود هر آنچه در قرآن درباره حفظ فرج نازل شده مقصود از آن خوددارى از زنا است بجز اين آيه كه مقصود از اين آيه حفظ از نگاه است ...
و بر دو دست نيز فرض كرده كه بطرف آنچه حرام است دراز نشود و بر آنچه حلال فرموده بطرف آن دراز شود. و همچنين بر آن دو، واجب نموده صدقه دادن ، صله رحم بجا آوردن ، جهاد در راه خدا، وضوء براى نماز...
بر دو پا فرض نموده كه با آنها بسوى هيچ گناهى نروند و هر جا كه موجب خشنودى خداست بروند... درباره شهادت دادن دستها و پاها برخودشان و صاحبانشان فرموده است :
اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون ،
در آنروز (روز قيامت) مهر نهيم بر دهانهايشان و سخن گويند با ما دستهايشان و گواهى دهند پاهايشان بدانچه كسب مى كردند.
بر سر فرض فرموده كه شب و روز در مواقع نماز برايش سجده كند و فرموده :
يا ايها الذين امنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون
اى كسانى كه ايمان آورديد ركوع و سجده كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كارهاى نيك بكنيد شايد كه رستگار شويد (آيه 77 سوره حج) و اين آيه فريضه جامعى است كه بر روى و دستها و پاها واجب گردانيده است ...
پس كسى كه خدا را ملاقات نمايد در حالى كه وظائف لازم هر عضو خود را انجام داده باشد خدا را با ايمان كامل ملاقات كرده و از اهل بهشت است ، و هر كس نسبت بوظيفه اى از آنها خيانت نموده و يا تعدى كرده باشد نسبت بآنچه خداى تعالى فرمان داده است ، خدا را با ايمان ناقص ملاقات مى كند... تا آخر حديث .

مراتب ايمان

از امام صادق (عليه السلام)، فرموده : خداى تعالى ايمان را بر هفت مرتبه بنا نهاده است : بر نيكى راستگوئى يقين رضا وفا علم و بردبارى . و آنرا ميان مردم بتفاوت قسمت كرده است و بكسى كه هر هفت مرتبه را داده است ايمان او كامل است . بعضى از مردم را يك سهم داده و بعضى را دو سهم ، برخى ديگر را سه سهم تا برسد به آنكه هر هفت مرتبه را عطا فرموده است .
سپس فرمود: به آنكه يك سهم از ايمان دارد دو سهم تحميلش نكنيد و به آنكه داراى دو سهم است ، سه سهم تحميل نكنيد تا آنان را سنگين بار و وامانده نمائيد.
شاهد مثال : حكايت مسيحى تازه مسلمان
در روايت ديگر كه امام صادق (عليه السلام) مراتب ايمان را بيكى از يارانش توضيح مى دادند داستان مرد مسيحى تازه مسلمانى را براى او بيان فرموده كه :
شخصى همسايه اى مسيحى داشت روزى او را به آئين اسلام فرا خواند و معارف اسلامى را در نظر او جلوه داد، او هم پذيرفت و مسلمان شد. شب كه خوابيدند نزديك سحر آن مرد به در خانه تازه مسلمان رفت و دق الباب كرد. تازه مسلمان گفت كيستى ؟ گفت . من فلانم . پرسيد چكار دارى ؟ گفت : وضو بساز و لباست بپوش تا براى نماز به مسجد برويم .
تازه مسلمان وضو گرفت و لباس پوشيد و با همسايه مسلمان به مسجد رفت و تا نيرو داشتند نماز خواندند تا اينكه سپيده صبح طلوع كرد و وقت نماز صبح فرا رسيد. نماز صبح را نيز خواندند و مشغول تعقيبات شدند تا آفتاب طلوع كرد. تازه مسلمان برخاست تا بخانه اش رود، آن مرد گفت : كجا ميروى ، روز كوتاه است و چيزى بظهر نمانده .
راوى گفت : تازه مسلمان نشست تا ظهر شد و نماز ظهر را نيز خواند مرد مسلمان گفت حال ديگر مابين ظهر و عصر چندان باقى نمانده و او را نگهداشت تا نماز عصر را نيز خواند و چون خواست بخانه اش برگردد، مرد مسلمان باو گفت : اكنون آخر روز است و از آغازش كمتر است و او را نگهداشت تا نماز مغرب را هم خواندند. تازه مسلمان خواست برخيزد و بخانه برگردد، مسلمان گفت : يك نماز بيشتر نمانده است . ناچار نماز عشاء را هم خواندند و از هم جدا شدند.
مرد مسلمان سحرگاه ديگر بدنبال تازه مسلمان رفت و در خانه اش را كوبيد. تازه مسلمان گفت كيستى ؟ گفت من فلانم . گفت چكار دارى ؟ گفت وضو بساز و لباس بپوش و بيا تا براى نماز بمسجد برويم .
تازه مسلمان در جواب گفت : برو، براى اين دين ، كسى را پيدا كن كه از من بيكارتر باشد، من مردى مستمند و عيال وار و فقيرم . امام صادق (عليه السلام) آنگاه فرمود: آن مرد مسلمان او را به آستانه اسلام وارد نمود ولى با آن روش سخت و رياضت مآبانه او را از اسلام بكلى راند.

توصيف اسلام از زبان اميرالمؤمنين (عليه السلام)

مولاى متقيان امير المؤمنين (عليه السلام) به بعضى از ياران خود فرمود: من نسبت و نژاد اسلام بوجهى بيان نمايم كه كسى نه قبل از من و نه بعد از من اين چنين بيان نكرده و نتواند بيان كند. سپس فرمود:
ان الاءسلام هو التسليم ، والتسليم هو اليقين ، و اليقين هو التصديق ، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو العمل ، والعمل هو الادآء،
يعنى : منظور از اسلام ، تسليم است ، و منظور از تسليم ، يقين است ، و منظور از يقين تصديق است ، و تصديق همانا اقرار است و اقرار هم ، كردار و عمل است ، و عمل هم انجام وظايف مقرره است . مؤمن دينش را از راءى خود بدست نياورده ، بلكه دين از جانب پروردگارش آمده و او آنرا فرا گرفته است . مؤمن يقينش را در كردارش نشان دهد. كافر هم انكارش را در كردارش ‍ نشان مى دهد.

توصيف اسلام از زبان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم)

از امام صادق (عليه السلام)، رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
الاسلام عريان ، فلباسه الحياء، و زينته الوقار، و مروئته العمل الصالح ، و عماده الورع ، و لكل شى اساس ، و اساس الاسلام حبنا اهل البيت ،
يعنى : اسلام حقيقتى است برهنه ، لباسش حياء است . زيورش وقار، و مردانگيش كارهاى نيك و شايسته ، و ستونش تقوى و پرهيزكارى است . براى هر چيز بنيادى است و بنياد اسلام دوستى ما خاندان است .
در حديث ديگر بهمين مضمون بروايت امير المؤمنين (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه آنحضرت پس از ذكر مطلب فوق اضافه مى فرمايد:
«... پس دوست بداريد خاندان مرا و شيعيان و ياوران شان را، زيرا وقتى كه مرا بآسمان دنيا بردند و جبرئيل (عليه السلام) مرا به اهل آسمان معرفى نمود، خداى تعالى دوستى من و خاندانم و شيعيان شان را در دلهاى فرشتگان بامانت سپرده و اين دوستى تا روز قيامت در دل فرشتگان باقى خواهد ماند.
سپس جبرئيل مرا بزمين آورد و به اهل زمين معرفى نمود خداى متعال در زمين نيز ولايت من و خاندانم و شيعيان خاندانم را در قلوب مؤمنين امتم به امانت سپرد، و مؤمنين امتم امانت مرا درباره خاندانم كه دوستى و محبت آنهاست تا روز قيامت نگه مى دارند. و فرمود:
الا فلوان الرجل من امتى عبدالله عزوجل عمره ايام الدنيا ثم لقى الله عزوجل مبغضا لاهل بيتى و شيعتى ما فرج الله صدره الا عن النفاق
بدانيد كه اگر مردى از امتم تمام روزهاى دنيا عمر كند و در تمام عمر خدا را عبادت كند، سپس بر خدا وارد شود در حالى كه دشمن خاندان من و شيعيان آنها باشد، خداوند سينه او را نگشايد مگر به نفاق (دوروئى و بى ايمانى) كه مردم از راز درونى و باطن خراب او آگاهى يابند.

خصال مؤمن و حقيقت ايمان و يقين

امام صادق (عليه السلام) فرمود: شايسته است مؤمن داراى هشت خصلت باشد: بهنگام پيشامدهاى لرزاننده با وقار باشد هنگام گرفتارى شكيبا باشدهنگام فراوانى شكر گزار باشد بدانچه خدا روزى دهد قناعت ورزد بر دشمنان ستم روا ندارد و بار خود را بر دوستان تحميل نكند (مجلسى (ره) فرموده بخاطر دوستان ستم نكند بخاطر دوستان گناه نكند براى دوستان فوق طاقت تحميل نكند) تنش از جانش در رنج باشد و مردم از او در آسايش باشند. براستى كه دانش دوست صميمى مؤمن است ، بردبارى وزير او، و خرد فرمانده سپاهيان او، مدار او نرمش برادر او، و نيكى پدر او است .
در حديث ديگر اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: ايمان داراى چهار ركن است :
توكل بر خدا واگذاشتن كارها بخدا رضا به قضاى پروردگار تسليم به امر و فرمان او.
در حديث ديگرى از امام رضا (عليه السلام) نقل شده كه در يكى از غزوات جمعى را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بردند. حضرت فرمود اينان كيستند؟ گفتند: مؤمنانند يا رسول الله ، رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب بآنان فرمود: ايمان شما به چه پايه اى رسيده ؟ گفتند: بهنگام گرفتارى شكيبائيم . بهنگام فراوانى شكر گزاريم . بقضاء پروردگار راضى هستيم .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: حكماء علماء و كاد و امن الفقه ان يكونوا انبياء... : خردمندان و دانشمندانى هستند كه از زيادى دانش و فهم نزديك است بمقام پيامبران برسند. سپس خطاب بآنان فرمود اگر چنين باشيد كه خود را مى ستائيد، آنچه را كه در آن زيست نخواهيد نمود نسازيد، و آنچه را كه نخواهيد خورد جمع آورى نكنيد و از خدائى كه بسويش بازگشت خواهيد كرد بپرهيزيد...
در روايت امام صادق (عليه السلام) به اسحاق عمار فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى در مسجد پس از آنكه نماز صبح را با مردم خواند، نظر مباركش به چهره جوانى افتاد كه چرت مى زد و سر بزير مى داشت رنگ رخسارش بزردى گرائيده ، تنش لاغر و چشمانش بگودى فرو رفته بود.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب بآن جوان فرمود:
كيف اصحبت يا فلان ؟ اى جوان چگونه شب را بروز آوردى ؟ جوان گفت : اصحبت يا رسول الله موقنا: اى رسول خدا صبح كردم در حال يقين .
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) از پاسخ او در تعجب شد و فرمود:
- براى هر يقينى حقيقتى است ، و حقيقت يقين تو چيست ؟
عرض كرد: يا رسول الله ، حقيقت يقينم همين است كه مرا اندوهگين ساخته و شبم را به بيخوابى و روزهاى گرم را به تحمل تشنگى و روزه داشتن واداشته ، جانم از دنيا و آنچه در آنست بتنگ آمده و گويا مى بينم كه عرش پروردگارم براى رسيدن بحساب مردم برپاشده و همه خلايق براى حساب برانگيخته شده اند، من نيز در ميان ايشانم . و گويا مى بينم كه اهل بهشت در نعمتهاى بهشت غوطه ور و در بهشت بيكديگر تعارف كنان و بر پشتى ها تكيه زنانند، و گويا اهل دوزخ را مى نگرم كه در دوزخ زير شكنجه ها فرياد كنان و فرياد رسى مى طلبند، و گويا هم اكنون صفير آتش دوزخ را در گوشهايم احساس مى كنم ...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: هذا عبد نور الله قلبه بالايمان : اين ، بنده ايست كه خداوند دلش را به ايمان روشن كرده . آنگاه خطاب بجوان فرمود: برآنچه هستى استوار باش . جوان عرض كرد: يا رسول الله دعا كن كه خداى تعالى در ركاب تو شربت شهادت نصيبم گرداند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى آن جوان دعا كرد. چندى نگذشت كه در يكى از غزوات در ركاب پيامبر گرامى بيرون رفت و پس از شهادت نه نفر از اصحاب پيامبر نفر دهم بود كه شربت شهادت نوشيد.

در حقيقت و خواص يقين

ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آنحضرت فرمود:
«هرچيزى را حدى است و حد توكل ، يقين است ، و حد يقين آنست كه با اعتقاد بوجود خدا از هيچ چيزى نترسى .»
در حديث ديگر فرمود: از صحت يقين شخص مسلمان اينست كه براى خشنود كردن مردم خدا را بخشم نياورد و مردم را بدانچه خدا بآنها داده و به او نداده سرزنش ننمايد، زيرا كه روزى را از آزمند فراهم نياورد و كراهت ناخواهنده باز نگرداند، و اگر يكى از شماها از روزى خود بگريزد چنانكه از مرگ مى گريزد روزى وى او را دريابد همچنانكه مرگ او را در مى يابد.
سپس فرمود: خداوند بعدل و دادش آسايش و راحت را در يقين و رضا، و غم و اندوه را در شك و نارضائى قرار داده است .
در حديث ديگر از زراره ، امام صادق (عليه السلام) فرمود: روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر فرمود: هيچيك از شماها طعم ايمان را نچشيده تا اينكه بداند آنچه بايد باو برسد، از او تجاوز نكند، و آنچه بايد از او تجاوز كند، باو نرسد.
در حديث ديگر امام صادق (عليه السلام) به صفوان جمال فرمود:
مقصود از گنجى كه در آيه 28 سوره كهف خداى تعالى مى فرمايد:
و اما الجدار فكان لغلامين يتيمين فى المدينه و كان تحته كنز لهما،
(و اما آن ديوار از آن دو پسر بچه يتيم بوده كه زير آن گنجى داشتند)، آن گنج طلا و نقره نبود، بلكه چهار جمله پند بود بدين عبارات :
1- لا اله الا انا
نيست معبودى بجز من
2- من ايقن بالموت لم يضحك سنه
كسى كه يقين به مرگ دارد، خنده دندان نما نكند.
3- و من ايقن بالحساب لم يفرح قلبه
و كسى كه يقين بحساب روز واپسين دارد، دلش شادان نگردد.
4- و من ايقن بالقدر لم يخش الا الله
و هر كه يقين بتقدير و سرنوشت دارد از كسى بجز خداى متعال نترسد.
در تاءييد جمله اخير اين خبر، از سعد بن قيس همدانى نقل شده كه : روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در جنگلى ديدم كه دو جامه بر تن داشت گفتم يا اميرالمؤمنين در همچو مكانى با دو جامه ؟!
فرمود: آرى ، اى سعد، هيچ بنده اى نيست مگر اينكه نگهبانانى دارد، و همواره دو فرشته او را از حوادث اتفاقى از قبيل افتادن از قله كوه و يا سقوط در چاه و غيره او را مراقبت مى نمايند و چون قضا نازل شود، آن دو فرشته او را در ميان آن حادثه اى كه باو رسيده است رها مى كنند.
در روايت ديگر از امام صادق (عليه السلام) فرمود:
قنبر (10) غلام على (عليه السلام) آنجناب را بسيار دوست مى داشت و هر وقت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از خانه بيرون مى رفت قنبر با شمشيرى كه بزير جامه داشت بدنبال آنحضرت روان مى شد. على (عليه السلام) شبى او را ديد و فرمود: اى قنبر كجا مى آئى ؟ عرض كرد يا اميرالمؤمنين بدنبال شما آمدم كه آسيبى بوجود مباركت وارد نگردد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: واى بر تو اى قنبر، آيا مرا از اهل آسمان پاسبانى مى كنى يا از اهل زمين ؟ عرض كرد: نه ؛ بلكه از اهل زمين ، فرمود: بدان كه اهل زمين توانائى آن را ندارند كه آسيبى بمن برسانند مگر باذن خدا از آسمان ، برگرد بخانه ، پس قنبر برگشت .

مقام رضا به قضاء الهى

ليث مرادى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
ان اعلم الناس بالله ارضاهم بقضاء الله عزوجل
داناترين مردم و با معرفت ترين آنها از جنبه خداشناسى كسى است كه از همه بيشتر بقضاى الهى راضى باشد.
در حديث ديگر على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:
صبر و رضا، سر منشاء تمام طاعات است و هر كس صبر كند و بدانچه خدا براى او مقدر فرموده راضى باشد اعم از آنكه خوش آيند او باشد يا خوش ‍ آيندش نباشد. خداى متعال بجز خير باو نرساند.
صلاح گروهى از بندگان خدا به غنا و توانگرى و گروهى به فقر و مسكنت است .
امام باقر (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، كه آنحضرت فرمود: «خداى تعالى فرمايد: بعضى از بندگانم امر دينشان اصلاح نشود مگر به توانگرى و فراخى نعمت و سلامتى بدنهايشان . اينان را بدين وسايل بيازمايم تا امر دينشان اصلاح شود، و برخى ديگر امر دينشان اصلاح نشود مگر به فقر و ندارى و بيمارى و گرفتارى . آنان را نيز بدين وسايل بيازمايم تا امر دينشان اصلاح شود و من بآنچه صلاح دين بندگانم در آنست داناترم .