علت اينكه براى ترجمه ، ابتدا كتاب ايمان و كفر را برگزيدم اينست كه مباحث اين قسمت چنانكه از نام آن پيداست با سرنوشت سعادت و شقاوت انسانها بستگى دارد و شناختن لوازم ايمان و تميز دادن فضائل اخلاقى و كمالات معنوى از رذائل نفسانى و مفاسدى كه از بى ايمانى و كفر و نفاق عارض اجتماع بشرى مى شود در درجه اول اهميت قرار دارد. و لذا نگارنده بلحاظ اهميت خاص اين قسمت از كتاب ، بترجمه آن مبادرت نمود. از خداوند منان مسئلت دارم توفيق ترجمه ساير مباحث اين كتاب پر ارج و بى نظير را نيز عنايت فرمايد تا هرچه زودتر در معرض استفاده خوانندگان محترم قرار دهد.
ضمنا همانگونه كه در ديباچه جناب آقاى عماد زاده فهرست شروح و ترجمه هائيكه بر اصول كافى توسط علما و محترمين نوشته شده مطالعه فرموديد، هر يك از آنها مورد استفاده سرشار خوانندگانى در عصر خود بوده و هست ولى با ملاحظه شرايط زمان و مكان ، مخصوصا در زمان حاضر كه زندگانى ماشينى و بهزيستى و تجمل پرستى گرفتاريهاى فوق العاده اى ببار آورده كه ايجاب مى كند شبانه روز در تلاش تاءمين معاش و كمبودهاى ضرورى و غير ضرورى زندگى بود و مجال كافى براى همگان دست نمى دهد كه كتب و تراجم مفصل و مشروح را مطالعه نمايند، لذا نگارنده در اين نكاتى را كه ذيلا ملاحظه مى فرمائيد رعايت نموده است :
1- حتى الامكان سعى شده احاديث ، بفارسى روان ترجمه شود تا فهم معانى آن بر تمام خوانندگان آسان باشد.
2- از مجموع احاديثى كه در يك موضوع در موارد مختلف با مضامين مشابه وارد شده آنچه را كه جامعتر و متضمن مفاهيم احاديث مشابه ديگر در همان موضوع است انتخاب و ترجمه شده نتيجه اينكه خواننده محترم با مطالعه يك يا چند حديث در باب خاصى از مطالعه ساير احاديث آن باب بى نياز مى گردد.
3- براى برخى از خوانندگان گرامى كه از زبان و ادبيات عرب بهره اى دارند، بعضى آيات قرآن كريم را كه ائمه اطهار (عليه السلام) در بياناتشان مورد استناد قرار داده اند، با متن بعضى از احاديث كه داراى عبارات كوتاه و موجز و حفظ آنها در ذهن خواننده آسان است عينا بخط نسخ كليشه شده و در اين كتاب آورده شده تا بيشتر مورد استفاده قرار گيرد.
4- بملاحظه روان بودن ترجمه ، سعى شده با تقدم و تاءخر ترجمه بعضى جملات عربى (مانند خبر و مبتداء صفت و موصوف فاعل و مفعول) بترجمه كتاب كاملا جنبه فارسى داده شود بدون آنكه تغييرى در مفهوم احاديث بوجود آيد.
5- چون سلسله روات احاديث ترجمه شده در اصول كافى مضبوط است از لحاظ رعايت اختصار از درج آنها خوددارى و فقط ترجمه متن احاديث مذكور گشته .
يادآورى اين نكته نيز لازم است كه چون پاره اى از اخبار و احاديث معضله از جمله اخبار مربوط به آفرينش حضرت آدم (عليه السلام) و ذرارى آن بزرگوار و يا سرشت مؤمن و كافر و امثال آنها به اذهان ساده برخى از خوانندگان باصطلاح دير هضم و تجزيه تحليل آنها نياز بشرح و بسط و توضيح بيشترى است ، و كتاب ما كه گزيده ايست از آن مفصلات و گنجايش ‍ شرح و بسط زيادى نداشت و فقط منظور ما از درج اينگونه احاديث اين بود كه بابى را از سلسله مطالب كتاب ايمان و كفر فرو گذار ننمائيم ، لذا توجه اين قبيل خوانندگان را به ترجمه ها شروح مفصلى كه دانشمند محترم جناب آقاى عمادزاده در ديباچه خود فهرست آنها را مرقوم فرموده اند معطوف مى داريم . فقط بعضى از آنگونه اخبار كه توضيحات مختصرى داشته با اقتباس از شرح علامه مجلسى (ره) در پاورقى گنجانيده شده از ارباب فضل و دانش و خوانندگان محترم ملتجى است ضمن مطالعه ، چنانكه به اشتباه و خطائى در ترجمه و تنظيم بعضى از مطالب واقف گردند توسط ناشر (كتابفروشى اميرى) مترجم را مطلع فرمائيد تا بخواست خداى متعال در چاپهاى بعدى تصحيح و تذكر داده شود.
در خاتمه لازم است از مساعى جناب آقاى اميرى مدير كتابفروشى اميرى كه طبع و نشر اين كتاب از لحاظ تهيه كاغذ مرغوب و خطاطى و كليشه نمودن خطوط عربى كه خود جلوه خاصى به زيبائى كتاب بخشيده سعى بليغ مبذول فرموده است سپاسگزارى نمايم . و همچنين از مدير و كاركنان چاپخانه خرمى كه در چاپ و حروفچينى كتاب متحمل زحماتى گرديده اند قدردانى و مزيد توفيق همگى را از خداوند منان مسئلت دارم .
على اصغر خسروى

بخش اول : در حقيقت ايمان و لوازم آن

بسم الله الرحمن الرحيم

سرشت مؤمن و كافر چگونه ايجاد شد؟

در اين باره هفت حديث بطرق مختلف وارد شده است كه اجمال آن بشرح ذيل است :
1- از على بن الحسين عليهماالسلام روايت شده كه : خداوند پيامبران را از طينت عليين (4) (سرشت آسمانى) خلق كرده هم دلهايشان را و هم پيكرهايشان را و دلهاى مؤمنان را نيز از همان طينت آفريده ولى پيكرشان را از نشيب و پائين تر از آن ؛ كافران را از طينت سجين (5) آفريده است هم دلهايشان را و هم پيكرهايشان را آنگاه در آميخت بين دو نوع سرشت و از اين جهت است كه از مؤمن كافر تولد يابد و از كافر مؤمن بوجود آيد، و از اينجاست كه مؤمن به بدكردارى افتد و كافر به خوش كردارى رسد، دلهاى مؤمنان شائق باشد بدانچه از آن آفريده شده اند و دلهاى كافران شائق باشند بدانچه از آن آفريده شده اند.
2- در حديث 4 ابى حمزه ثمالى گويد از امام باقر (عليه السلام) شنيدم مى فرمود خداوند ما را از اعلى عليين آفريد و دل شيعيان ما را از همان كه ما را آفريد خلق نمود و تن آنها را از نازلتر از آن آفريد و لذا دل در هواى ما دارند، براى اينكه دل آنها با ما هم سرشت است . سپس آيات 18 تا 21 سوره مطففين را:
كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون
(نه ، هرگز، براستى كه كتاب نيكان در عليين است ، تو نمى دانى كه عليين چيست ، كتابى است نوشته شده كه مقربان بر آن گواهند) بخواند. آنگاه فرمود: دشمنان ما را از سجين آفريده و دل پيروان ايشان را از ماده اى كه خودشان را آفريد و تنشان را از ماده ديگرى آفريد و لذا دل در هواى آنان دارند زيرا با آنها هم سرشت مى باشند. سپس آيات 7 تا 10 سوره مطففين را:
كلا ان كتاب الفجار لفى سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم و يل يومئذ للمكذبين
(نه ، هرگز، براستى كه كتاب بدكاران در سجين باشد و تو نمى دانى كه سجين چيست ؟ كتابى است نوشته شده واى در آنروز بر دروغگويان .) تلاوت فرمود.

خلقت آدم (عليه السلام) چگونه بود؟

در سرشت مؤمن و كافر
از امام صادق عليه السلام : خداى متعال چون اراده فرمود آدم (عليه السلام) را بيافريند جبرئيل (عليه السلام) را در ساعت اول روز جمعه ماءمور نمود كه با دست راست از آسمان هفتم تا آسمان دنيا از هر آسمانى مشتى خاك بر گرفت و مشتى ديگر از هفتمين طبقه بالاى زمين تا هفتمين طبقه پائين آن برگرفت . سپس دستور داد مشت اول را بدست راستش و مشت ديگر را بدست چپش نگاه داشت ، پس آنچه در مشتان خود داشت دوبار بشكافت پس يكبار خاكى را كه از زمين برداشته بود بپاشيد بار ديگر خاكى را كه از آسمانها برداشته بود پاشيد به مشت خاك دست راستش گفت : از تو است پيامبران و فرستادگان و اوصياء آنها و صديقان و مؤمنان و سعادتمندان و كسانيكه بخواهم گراميشان گردانم پس فرض شد بر آنها آنچنان كه فرمود و به مشت خاك دست چپ نيز گفت : از تو است جباران و مشركان و كافران و سركشان و آنانكه خواريشان را بخواهم . بر آنها نيز آنچه گفته بود واجب آمد.
سپس هر دو سرشت باهم در آميختند، و اينست تفسير گفته خداى متعال :
ان الله فالق الحب و النوى
(براستى كه خدا شكافنده دانه و هسته است) دانه سرشت مؤمن است كه خداوند دوستى خود را در آن قرار داده ، و هسته ، سرشت كافر است كه از هر خيرى بدور است . و خداى متعال فرموده است :
يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى
(بر آرد زنده را از مرده و بر آرنده مرده از زنده)
زنده آن مؤمنى است كه سرشتش از سرشت كافرى برآيد، و مرده آن كافرى است كه از سرشت مؤمن برآيد مقصود از زنده مؤمن است و مقصود از مرده ، كافر؛ و اينست معنى گفتار خداى عزوجل :
اومن كان ميتا فاحييناه
(و آيا كسيكه مرده بود و ما زنده اش كرديم ، مرگ او، آميزش سرشت او با سرشت كافر است ، زنده شدنش آنگاه است كه خداى متعال بفرمان خود آنها از هم جدا سازد ...
اخبار ديگرى نيز در اين مورد بيان گرديده كه علامه مجلسى (ره) اين خبرها را از اخبار متشابهه و بسيار مشكل دانسته و ما از لحاظ اختصار بهمين چند روايت اكتفا نموديم .
در بيان شمه اى از حكمت آفرينش
حبيب سجستانى گويد از امام باقر (عليه السلام) شنيدم مى فرمود: چون خداى متعال ذريه آدم (عليه السلام) را از پشتش برآورد تا به پروردگارى خود و نبوت پيامبران از آنان پيمان گيرد، نخستين پيامبرى كه به پيامبرى او از ايشان پيمان گرفت ، محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم بود سپس خداوند به آدم (عليه السلام) فرمود: بنگر كه چه مى بينى ؟ آدم (عليه السلام) به ذراريش نگريست ، ديد بمانند مورچگان فضاى آسمان را پر كرده اند پس عرض كرد: پروردگارا، چه بسياراند ذرارى من ؟! براى چه آنها را خلق كرده اى و براى چه منظورى از آنان پيمان مى گيرى ؟!
خداى متعال فرمود: براى آنكه مرا بپرستند و براى من شريكى قرار ندهند و به پيامبرانم ايمان آورند و از آنان پيروى نمايند. آدم (عليه السلام) عرض ‍ كرد: پروردگارا، سبب چيست كه بعضى از ذره ها بزرگتر از بعضى ديگر و برخى از آنها داراى نورى زياد و برخى داراى نورى كم و برخى ديگر اصلا فاقد نور و روشنى است ؟!
خداوند فرمود: اينطور آفريدم آنان را تا بيازمايم در تمام حالاتشان .
آدم (عليه السلام) عرض كرد: پروردگارا، اجازه مى دهى تا سخن گويم ؟ خطاب رسيد: سخن بگو كه جانت از من است و طبيعتت برخلاف هستى من است .
آدم (عليه السلام) عرض كرد: پروردگارا، كاش همه را يكسان خلق مى كردى : در شرايط واحد بيك اندازه و بيك طبع و يك خوى و يكرنگ و عمرهاى مساوى و روزيهاى برابر كه بر يكديگر ستم روا ندارند و بهم ديگر حسد نبرند و باهم دشمنى نكنند و در هيچ مورد باهم اختلاف پيدا ننمايند.
خداى متعال خطاب فرمود: اى آدم ، به نيروى روحى كه من بتو افاضه كرده ام گويا شدى و با طبع ناتوانت آنچه را ندانى بر زبان آورى . منم آفريدگار جهان . بعلم خود خلقت جهانيان را مختلف قرار دادم ، و بخواست خود فرمانم را در ميان آنان اجرا كنم ، و بتدبير و تقدير من بگردند. در آفرينشم تغيير و تبديلى نباشد. جن و انس را آفريدم تا مرا بپرستند و بهشت را براى كسانى آفريدم كه مرا اطاعت و عبادت كنند و از پيامبرانم پيروى نمانيد بدون هيچ ملاحظه اى و دوزخ را آفريدم براى كسانيكه بمن كافر شوند و نافرمانى كنند و پيامبران مرا پيروى نكنند بدون هيچ ملاحظه اى ؛ و تو و ذريه ات را بيافريدم بى آنكه نيازى بتو و ذريه ات داشته باشم بلكه تو و ايشان را آفريدم تا بيازمايم كه كدام يك از شما در دنيا و آخرت را طاعت و گناه را بهشت و دوزخ را و همچنين اراده كرده ام در تقدير و تدبيرم ، و بعلم نافذم اختلاف انداختم بين چهره ها و هيكلها و رنگها و عمرهايشان و رزقها و فرمان برى و نافرمانيشان . از آنها قرار دادم بدبخت و خوشبخت - بينا و نابينا - كوتاه و بلند - زيبا و زشت - دانا و نادان - توانگر و فقير - فرمان بر و نافرمان - تندرست و بيمار - زمينگير و بى عيب - تا تندرست به بيمار بنگرد و مرا براى سلامتى خود سپاس گزارد و شكر نمايد، و آنكه بيمار است به تندرست نظر كند و بدرگاه من دعا و التجا نمايد تا سلامتش بدارم و بر بلايم شكيبا باشد تا عطاى شايانم را باو رسانم - توانگر به تهيدست نگرد و مرا شكر و سپاس گزارد - و تهيدست به توانگر نگرد و مرا بخواند و زوال تنگدستيش را از من بخواهد - مؤمن بكافر نگرد و مرا بر اينكه هدايتش ‍ نمودم سپاس گزارد.
براى اين آفريدمشان كه در خوشى و ناخوشى و در عافيت و گرفتاريشان بيازمايم ، و منم خداى مقتدر توانا، و حق من است آنچه مقدر كرده ام اجرا نمايم و حق من است آنچه از مقدرات خودم را بخواهم تغيير دهم بعضى را مقدم و يا مؤ خر بر بعضى ديگر نمايم - و منم خداى فعال مايشاء، از آنچه كنم بازپرسى نشوم و خلق خود را از آنچه كنند بازپرسى كنم .

پيامبر اسلام نخستين كسى بود كه بربوبيت حق تعالى اقرار كرده

از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه عده اى از قريش از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم پرسيدند: بچه چيز بر تمام فرزندان آدم پيشى گرفتى ؟ آنحضرت فرمود: من نخستين كسى بودم كه به ربوبيت پروردگارم اقرار كردم ، همانا خداى تعالى از پيامبران پيمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه گرفت و فرمود الست بر بكم ؟ فالوابلى : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند، بلى ، و من نخستين كسى بودم كه بلى گفتم .

خداوند شرايع پيامبران اولوالعزم را به خاتم پيامبران محمدو سلم عطا فرمود

در باب شرايع ضمن دو حديث از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه : خداى تعالى به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم شرايع نوح و ابراهيم و موسى و عيسى (ع) را عطا فرموده كه اساس همه آنها توحيد و اخلاص و ترك بت پرستى و فطرت حنيف - مسلمانى سهل و آسان كه بر كنارى از گوشه گيرى و خانه بدوشى است - هرچيز پاك را در آن حلال و هر ناپاك و پليدى را حرام نموده است - بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر گردن آنان بود - يعنى تكاليف شاقه را - برداشته ، سپس ‍ ضمن دستورهاى اسلامى ؛ نماز و زكوة و روزه و حج - امر بمعروف و نهى از منكر - حلال و حرام - مواريث و حدود و فرائض را بر آنها واجب نمود، و جهاد در راه خدا و وضو را بر آن افزود و آن را بفاتحه الكتاب برترى داد و به آيات آخر سوره بقره و سوره هاى مفصل (6) و غنيمت را بافى ء (7) براى آنحضرت حلال نمود و با ايجاد هراس در دل كفار او را يارى كرد و تمام زمين را براى او سجده گاه و وسيله طهارت قرارداد (مانند تيمم بر خاك) و او را بر تمام مردم از سفيد و سياه جن و انس برانگيخت و او را حق جزيه گرفتن (8) و حق اسير نمودن مشركين و فديه اى كه براى آزار كردن اسيرانشان مى داند عطا فرمود. سپس مكلف به تكليفى شد كه هيچيك از پيامبران گذشته به آن مكلف نبودند و خداوند براى او شمشيرى بى غلاف از آسمان فرو فرستاد و باو خطاب شد كه بايد در راه خدا نبرد كنى و بجز خودت را در وهله اول بدان مكلف ندانى .

مقصود از اولوالعزم چيست و پيامبران اولوالعزم كيانند؟

سماعه بن مهران از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: مقصود از اولوالعزم كه در آيه 35 سوره احقاف مى فرمايد: (9)
فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل
كيانند؟ امام صادق (عليه السلام) در پاسخ فرمود: آنان پنج تن بودند: نوح ابراهيم موسى عيسى و محمد صلى الله عليه و آله و سلم .
سماعه پرسيد: چگونه اولوالعزم شدند؟ آنحضرت فرمود: به اين معنى كه نوح (عليه السلام) با كتاب و شريعتى برانگيخته شد و پيامبران بعد از وى تا حضرت ابراهيم تابع شريعت او و به روش وى عمل مى كردند. حضرت ابراهيم كه مبعوث شد. صحف بر او اعطاء گرديد، و ماءمور به ترك كتاب نوح (عليه السلام) شد ولى نه از راه كفر بدان ، و همچنين هر پيامبرى كه بعد از آنجناب آمد بشريعت و روش و صحف ابراهيم (عليه السلام) عمل مى نمود تا زمان موسى (عليه السلام) حضرت موسى (عليه السلام) كتاب تورات آورد و ماءمور به تبليغ شريعت و روش خود و ترك صحف ابراهيم گشت ، تا زمانيكه عيسى (عليه السلام) مبعوث شد و كتاب انجيل آورد با عزيمت به ترك شريعت موسى (عليه السلام) و پيامبران بعد از او نيز پيرو آئين و شريعت او بودند تا اينكه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم برانگيخته شد و بر آن حضرت قرآن كريم نازل شد و آئين حنيف و شريعت مقدس اسلام را تشريع فرمود، پس حلال او حلال است تا روز قيامت و حرام او حرام است تا روز قيامت اينهايند اولوالعزم از پيامبران .

ستون هاى اسلام كدامند؟

پانزده حديث در اين مورد از ائمه اطهار بيان شده است كه از جمله روايتى است از امام باقر (عليه السلام) كه فرمود:
بنى الاسلام على خمس ، على الصلوه ، و الزكوة ، و الصوم ، والحج ، و الولايه ، ولم يناد بشيى ء كما نودى بالولايه ،
يعنى اسلام بر پنج ركن پايه گذارى شده است : اول نماز دوم زكاة سوم روزه - چهارم حج پنجم ولايت ، در هيچ چيزى بقدر امر ولايت توصيه و تاءكيد نشده است .
در حديث ديگرى از اين مبحث ، پس از آنكه حضرت صادق (عليه السلام) همين پنج ركن را بر زراره بيان مى كند، زراره مى گويد اهم و افضل اين پنج ركن كدام است ؟ امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: ولايت از همه افضل است ، زيرا كه آن ، كليد چهار ركن ديگر است و والى مردم را بدانها رهبرى مى نمايد.
زراره گويد، عرض كردم پس از ولايت كدام يك از چهار ركن ديگر برتر است ؟ امام (عليه السلام) فرمود: نماز، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
الصلوه عمود دينكم
نماز ستون دين شما است زراره سپس مى پرسد: پس از نماز كدام برتر است ؟
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: زكاة ، زيرا كه خدا آنرا قرين نماز بيان فرموده و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم نيز فرموده زكاة گناهان را از بين مى برد.
زراره عرض مى كند: پس از زكاة كدام برتر است ؟
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: حج ، زيرا خداوند فرموده است :
و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا،
آيه 97 سوره آل عمران يعنى : براى خدا است كه مردم مسلمان در صورت امكان و استطاعت شرعى خانه كعبه را زيارت كنند و هر كس از امتثال اين امر سر پيچى كند خداوند از جهانيان بى نياز است ...
زراره بسئوال خود ادامه مى دهد و مى پرسد: بعد از فريضه حج كدام برتر است ؟ امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: روزه .
زراره عرض مى كند: يابن رسول الله جهت اينكه روزه از لحاظ فضل آخر همه قرار گرفته چيست ؟
امام صادق (عليه السلام) پاسخ پرسش زراره را چنين بيان مى فرمايد: زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم فرموده است : الصوم جنه من النار روزه سپر است از آتش دوزخ ، بديهى است بهترين اشياء آنست كه چون از دستت رفت جبران ناپذير باشد مگر آنكه برگردى و عين آنرا اتيان كنى ، نماز و زكوة و حج و ولايت چون از دست رفت چيزى جاى آنها را نگيرد بجز اداى خود آنها؛ و اما اگر روزه واجب از تو فوت شود يا درباره آن كوتاهى كردى و يا بسفر رفتى قضاى آنرا در ايام ديگر بجا مى آورى و يا بجاى روزه كفاره مى دهى و قضاء بر تو نيست . سپس ‍ فرمود:
ذروه الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشيا و رضى الرحمن و الطاعه للامام بعد معرفته
بهترين و برترين روش و والاترين طريق ديندارى و كليه گنجينه ايمان و باب هر چيزى و خشنودى خداى رحمان اطاعت امام است بعد از شناختن و معرفت باو، زيرا خداوند در آيه 80 سوره نساء مى فرمايد:
من يطع الرسول فقد اطاع الله ، و من تولى فما ارسلناك عليهم حفيضا
هر كس پيروى كند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را همانا پيروى كرده است خدا را، و هر كس روى گرداند از اطاعت ، پس تو را بر آنها نگهبان نفرستاده ايم .
و اما هر گاه مردى همه شبها عبادت كند و روزها روزه بدارد و تمام دارائيش ‍ را صدقه دهد و تمام عمر را حج بجا آورد ولى امر ولايت خدا را نشناسد تا پيرو او بوده و اعمالش براهنمائى او باشد، او را بر خداى تعالى حق ثوابى نيست و از اهل ايمان محسوب نباشد...
در حديث ديگر سائلى از امام صادق (عليه السلام) از ستونهاى دين مى رسد، آنحضرت همين پنج را نام مى برد و سپس ميفرمايد:
و من مات و لم يعرف امامه مات ميته جاهليه
يعنى كسى كه بميرد و امامش را نشناسد بمانند مردن جاهليت مرده است ؛ آنگاه فرمود: بيش از همه وقت نياز انسان به معرفت امام آنوقتى است كه جانش بگلو رسد كه در آنوقت مى گويد: من در مذهب خوبى بودم كه معرفت به امام خود داشتم .
در حديث ديگر امام باقر (عليه السلام) فرموده : درهاى خير عبارتند از: نماز كه اصل اسلام است و زكوة كه فرع آن ، و جهاد كه كنگره نيروى آن است سپس فرمود: روزه سپر است از دوزخ و آتش ، صدقه گناه را ببرد و قيام مرد در دل شب براى ياد خدا...

وجه تمايز ايمان بر اسلام

مفضل از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آنحضرت فرمود:
الاسلام يحقن به الدم ، و تؤ دى به الامانه و تستحل به الفروج ، و الثواب على الايمان
به اسلام (يعنى با اقرار به شهادتين) خون شخص محترم و محفوظ و امانت باورد مى شود، و امر ازدواج بدان حلال مى گردد؛ اما ثواب آخرت بر ايمان مترتب گردد.
در روايت ديگر ايمان و اسلام را چنين معرفى مى كند:
الايمان اقرار و عمل ، و الاسلام اقرار بلاعمل
ايمان ، اقرار است توام با عمل ؛ و اسلام اقرار است بدون عمل .
در روايت ديگر، آن حضرت در جواب سائلى از فرق ميان اسلام و ايمان مى فرمايد: اسلام همان ظاهر وضعى است كه مردم مسلمان برآنند يعنى شهادت بر وحدانيت خداى تعالى و نبوت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلم و اقامه نماز و ايتاء زكوة و حج خانه خدا و گرفتن روزه ماه مبارك رمضان است ، وليكن ايمان شناختن امر ولايت است با شرايط نامبرده ؛ به اين معنى كه علاوه بر اقرار و انقياد بر اينها اعتقاد قبلى به امر ولايت معتبر است و لذا در آخرت روايت مى فرمايد: چنانكه شخصى به شش امر نامبرده اقرار نمايد ولى امر امامت را نشناسد و اعتقاد پيدا نكند مسلمان گمراهى است .

ايمان آنست كه بر دل نشيند و بنده را بسوى خدا كشاند... ولى اسلام گفتار و كردار ظاهرى است

روايت ديگرى حمران بن اعين از امام باقر (عليه السلام) نقل كرده كه آن حضرت مى فرمود: ايمان آنست كه بر دل نشيند و شخص را بسوى خدا كشاند و عمل به طاعت و تسليم به امر خدا نيز مصدق او باشد. اما اسلام گفتار و كردار ظاهرى است كه اجتماع مردم بر آنند از همه دستجات مسلمين . و نيز در سايه اسلام جانها محفوظ و مواريث اجراء مى گردد و زناشوئى تجويز مى شود و بدين جهت از كفر بيرونند و به ايمان نسبت دارند. اسلام شريك و ملازم ايمان نيست ولى ايمان شريك و ملازم اسلام است . اسلام و ايمان در گفتار و كردار با هم جمع شوند همچنانكه كعبه در مسجدالحرام است ولى همه مسجدالحرام در خانه كعبه نيست ... و لذا خداى متعال فرمود:
و قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم ،
اعراب گفتند ايمان آورديم ، بايشان بگو كه ايمان نياورده ايد بلكه بگوئيد مسلمان شده ايم و ايمان هنوز در دلهايتان قرار نگرفته است (آيه 14 حجرات).
حمران راوى حديث از امام (عليه السلام) مى پرسد: آيا براى مؤمن نسبت به مسلم فضيلتى در احكام و حدود و غير اينها هست ؟ آن حضرت مى فرمايد: نه ، هر دو در اين باره يكسانند، ولى مؤمن بر مسلم در كردار و تقربى كه بخداى تعالى مى جويد برترى دارد. راوى مى گويد: مگر نه اينست كه خداى تعالى فرموده است :
من جاء بالحسنه فله عشر امثالها
هر كسى يك كار نيك كند براى اوست ده برابر آن از پاداش ؟ (آيه 160سوره انعام) و شما معتقديد كه مسلمان با مؤمن متفقند بر نماز و زكوة و روزه و حج ؟
امام باقر (عليه السلام) در پاسخ مى فرمايد: مگر نه اينست كه خداى عزوجل فرموده است : يضاعفه له اضعافا كثيره خدا بيفزايد برايش چندين برابر؟ (آيه 245 سوره بقره) پس آنها مؤمنانند كه خداوند حسنات شان را چندين برابر پاداش دهد، براى هر كار نيكى تا هفتاد برابر، اينست برترى مؤمن بر مسلم ، و بقدر نيروى ايمانش به اضعاف كثيره در حسناتش مى افزايد، و خداوند آنچه بخواهد از خيرات درباره مؤمن عطا مى فرمايد...

در تعريف ايمان و اسلام بعبارت ديگر

امام صادق (عليه السلام) در پاسخ نامه عبدالملك بن اعين كه از معنى ايمان سئوال كرده بود نوشت :