خلاصه اى از اصول كافى

نويسنده : حجة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى
 

ديباچه كتاب

بسم الله الرحمن الرحيم
كتابى كه از لحاظ خواننده محترم مى گذرد ترجمه فصلى از كتاب نفيس ‍ كافى كلينى است بنام ايمان و كفر، كه ضمن تقدير از فاضل ارجمند آقاى على اصغر خسروى مترجم براى بيان مطلب ناگزير از ذكر يك مقدمه كوتاهى مى باشيم .
مطالبى كه بايد از باب مقدمه مانند فيلم زندگى از پيش چشم گذرانيد عبارت است از ظهور اسلام تحولات دوران ابلاغ وحى اوضاع آشفته ايجاد سقيفه بنى ساعده دوران حكومت خلفاء راشدين عصر خلافت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب و امام حسن مجتبى (عليه السلام) حكومت عربى اموى معاويه و يزيد و شهادت امام حسين (عليه السلام) سيد الشهداء و ايجاد انقلاب فكرى و اجتماعى و حكومت آل مروان تا انقراض ‍ بنى اميه كه تا اوايل قرن دوم هجرى شروع مى شود؟!

ظهور اسلام

خداوند منان بتصريح آيه 165 / سوره 3 بر بشر منت نهاد و از ميان آنان يك شخصيتى را كه از آغاز آفرينش اعلام فرموده بود براى ابلاغ دين مقدس ‍ اسلام فرستاد و در طول 23 سال دوران نزول وحى و قرآن بيست و دو هزار حكم در ضمن 6666 آيه قرآن بوسيله پيغمبر خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم) بجامعه بشر آموخت و در 71 روز قبل از مردن خود سرود آسمانى انك ميت و انهم ميتون 32/39 را شنيد و در غدير خم در دامنه كوههاى جحفه بشرحى كه در كتاب [پيام بزرگ ، بزرگ پيامبران ] نوشته ايم در برابر يكصد و بيست هزار نفر خطبه غرائى ايراد فرمود كه چند ساعت بطول انجاميد و در جهان سخنرانيهاى انسانيت از هيچ جهت نظير ندارد. در اين خطبه از مرگ خود خبر داد و جانشين و خليفه ، وزير و وصى و رهبر و راهنماى خلق و مبين و مفسر قرآن را كه بارها به ايما و اشاره مكرر متذكر شده بود، بتصريح و تاءكيد معرفى فرموده و در منظر و مرآى آن جمعيت قرار دارد تا همه ببينند و بشناسند و اطاعت نمايند.
بنابر نقل طبرى ص 208 ج 3 فرموده ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم او من بعدى و سمعواله و اطيعوا كتاب محمد چاپ اول محمد حسين هيكل آنگاه آيه كريمه اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا آيه 4 / سوره 5 نازل گرديد و اتمام و قبول ابلاغ رسالت و قرآن با ابزار رضايت اعلام شد.
رسول گرامى در اين مدت باقيمانده اخبارى بسيار از آينده مسلمين داد كه از آن جمله است حديث مشهور و متفق عليه ستفرق امتى على ثلث و سبعين فرقه كلهم فى النار الا الواحده كه با چند عبارت نقل شده است .
از همان لحظه كه پيغمبر اسلام جان بجان آفرين تسليم فرمود اختلاف امت در نوشتن توصيه و مردن و وصايت و محل دفن و ولايت و غيره بشرحى كه در سقيفه بنى ساعده نوشته شده اختلافاتى رخ داد و روز افزون گرديد بطوريكه قريب پانصد نفر بنقل سيد شرف الدين در كتاب الفصول المهمه از بيعت با ابوبكر خوددارى نمودند و جنگ رده پيش آمد در نتيجه قرآن و احكام آنچنان كه بايد و شايد آموخته و عملى نشد (بشرحى كه در تاريخ مفصل اسلام نوشته ايم).

قرآن در خلافت ابوبكر

جمعى جاه طلبان بنابر توطئه قبلى كه از روز پس از غدير خم شروع شد پيمان بستند كه نگذارند اسلام مسير خود را كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده طى كنند و لذا پس از مردن پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سقيفه بنى ساعده را ايجاد كردند و ابوبكر را بصورت جمهوريت حزبى انتخاب نمودند ولى او مواجه با چند دسته و حزب مخالف شد كه از آنجمله مسيلمه كذاب طليحه سجاح تميمى اسود عنسى علقمه بن علاثه ام رفل سلمى مرتد مدعيان نبوت و مرتدين بودند كه جنگ رده بوجود آوردند و ابوبكر با انقلابات عميقى مواجه شد و بارها گفت اقيلونى اقيلونى و لست بخير منكم و فيكم ابوالحسن (1)
در اين 3 سال حكومت ابوبكر كه خودش اهليت علمى نداشت نتوانست قرآن را آنچنان كه شايسته است بيك صورت واحد نشر و تعميم دهد.

قرآن در خلافت عمر

عمر بن خطاب بر خلاف اجماع و انتخاب بصورت ولايتعهدى بدستور ابوبكر بر كرسى خلافت نشست و در امور سياسى سرو سامانى داد ولى در كار دين چون وارد نبود قرآن بحال اجمال و ابهام باقى ماند مگر در مواردى كه بعلى بن ابيطالب (عليه السلام) ارجاع مى شد و او كه باب مدينه علم بود مشكلات را حل مى كرد و 63 بار عمر گفت لولا على لهلك العمر (اگر على نبود عمر هلاك مى شد)
چون آموزش و پرورش و نشر معارف دين و احكام شريعت بايد با صلح و سلم و محيط امن و آرامش تعليم شود تا تشنه گان وادى خلافت سيراب گردند دوران عمرى هم فتوحات و جنگها و اختلاط و امتزاج ملل و نحل فرصتى براى درس قرآن و بيان احكام آنچنان كه شايسته بود نداد تا عمر راهم كشتند سال -.

قرآن در خلافت عثمان

چون دوره بعثمان رسيد كه او هم بحكم شمشير شوراى شش نفرى كه اكثريت آن باز در دست امويان بوده بر اريكه خلافت تكيه زد حكومت عربى خاصى متمايل باموى تشكيل داد و موضوع انتخاب و ولايتعهدى از بين رفت بلكه بصورت توطئه شوراى حزبى بضرب الاجل شمشير برگزار و انتخاب شد و امويان در آراء عثمان تاءثير بسزا يافتند و تحولاتى ريشه دار بوجود آوردند و عثمان كه عزم راسخ نداشت ناسخ و منسوخ بسيار براى فرمانروايان طرفداران اموى صادر مى كرد كه بدين جرم كشته شد و فقط كار مثبتى كه انجام شد بالضروره انجمنى از كتاب وحى تشكيل دادند و پس از تبادل افكار ناگزير همانها كه مى گفتند ما بقرآن على احتياج نداريم ناچار شدند على بن ابيطالب (عليه السلام) را رئيس آن انجمن نمايند و قرآن ها را با قرآن على بن ابيطالب تطبيق دهند و تنظيم كنند و همه اوراق قرآن هاى متفرقه را جمع نمايند و فقط قرآنى كه بامضاء على (عليه السلام) رسيده و او كاتب وحى بود بنحوى كه سايه صفت از پيغمبر خدا و نزول وحى غفلت و جدائى نداشت قرآن را تنظيم نمودند و شش قرآن از روى آن نوشتند و بشرحى كه در آخر قرآن هاى چاپ مصر است تمام مسلمين را موظف نمودند از آن تبعيت نمايند. «بمقدمه ترجمه و تفسير قرآن نگارنده مراجعه شود»
در اين عصر هم فرصتى كامل براى نشر احكام دست نداد و تحولات فكرى و انديشه جمع مال و صرف در راه حزبى و فعاليتهاى سياسى ميدان بدرس ‍ و بحث قرآن و نشر احكام نمى داد.

قرآن در خلافت امام على بن ابيطالب

اوضاع آشفته ، اختلافات حزبى و سياسى مردم را بناچار بساحت مقدس ‍ شاه اولياء و پيشواى متقيان تجمع داد و باصرار و تاءكيد و سوگند زمام امور را باو قبولاندند بشرحى كه در خطبه شقشقيه مى فرمايد آنچنان بر من هجوم كردند كه نزديك بود حسنين زير پاى مردم هلاك شوند امام براى مردم در عمر خود اقامه دليل و حجت مى نمود و خطاياى گذشته گان را در آنچه مرتكب شده بودند و بر خلاف هدف آسمانى پيغمبر اسلام بود مى فهمانيد و روى بر مى گردانيد و آنها اصرار مى نمودند و سوگند مى دادند تا آنكه قبول كرد و سر بلند نمود عرض كرد:
اللهم انت تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا الناس ‍ شى ء من فضول الطعام ولكن لنرد المعالم فى دينك و نظهر الصلاح فى بلادك سقيفه ص 132
پروردگارا تو ميدانى آنچه از ما سر زده براى رقابت و ميل و رغبت بسلطنت و حكومت دنيا نبود و نيست و خواهش و التماس چيزى براى زياد شدن خوراك رنگين كردن سفره طعام نبود.
بلكه منظور من از قبول اين زمامدارى اين است كه معالم دين و معارف شريعت و آثار احكام سيد المرسلين را بمردم بياموزم و خير و صلاح آنها را در شهرها و بلاد و كشورهاى تو ظاهر و آشكارا سازم كه نگويند نمى دانستيم براى اينكه مردم در بى خبرى از قرآن و دين نمانند.
مردم على را مى شناختند مى دانستند او بلندگوى عدالت الهى و مجرى آنست معذلك آنهائى هم كه از حاشيه نشينان مجمع جاه طلبان بودند هنوز چشمداشت بمال و منصب دنيا داشتند و با خود گفتند شايد بتوان از على (عليه السلام) فرمانى بگيرند و كام دلى بر گيرند.
اما اميرالمؤمنين على (عليه السلام) امام متقيان و پيشواى مؤمنان و صوت عدالت اجتماعى و حق گو و حق جو بود و جز بحق عمل نمى كرد و در راه حق از سرموئى نمى گذشت .
در دوران پنج ساله خلافت خود شروع كرد بقرآن فرمانروائى نمود در شوارع و طرق و معابر و مساجد و ميدان ها و معركه هاى جنگ و بزم صلح و چهار سوق بازار سواره و پياده حتى در رجزهاى جنگ قرآن مى خواند و احكام مكاسب و متاجر را بمردم مى آموخت آنها را بوظيفه فردى و اجتماعى و به عدالت و تقوى و زاد و توشه آخرت دعوت مى كرد و در قريب چهار سال نمى توانستند بياموزند كتب تاءليفات اميرالمؤمنين نهج البلاغه 26 جلد كلمات قصار او بهترين نمونه صدق گفتار است . (2)
اما جاه طلبانى كه ديدند با اين شخصيت آسمانى كه بهيچ منطق حاضر نيست ذره اى از حق و عدالت عدول كند منظور آنها تاءمين نمى شود مانند معاويه طلحه زبير و غيره دور عايشه را گرفتند و او را بخون خواهى عثمان متهم ساختند و جنگ جمل را بر پا نمودند و پس از آن جنگ صفين را معاويه توطئه ديد و جنگ خوارج را مشتركا و تمام وقت امام عادل را گرفتند و تا او را كشتند.

خلافت امام حسن مجتبى (عليه السلام)

فتنه هاى جنگ آميز و شورش ها و قتل اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نشان مى داد كه معاويه و همكارانش هرگز نخواهند گذاشت امام حسن مجتبى (عليه السلام) خلافت و حكومت نمايد لذا بتدابير حيل و سياست و زر و زور و فريب و مكر افسران ارشد و ياران ناپايدار امام حسن مجتبى (عليه السلام) كار بصلح انجاميد صلحى كه اثرش كمتر از جنگ سيد الشهدا (عليه السلام) نبوده بشرحى كه در زندگانى امام حسن (عليه السلام) نگاشته ايم و اهميت آينده صلح امام حسن (عليه السلام) در پيشگوئى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آشكار بود.
صلحنامه بهانه اى براى معاويه بود تا امام حسن مجتبى (عليه السلام) بكنار برود و معاويه بعهد شكنى و ناپايدارى بكرسى مراد بنشيند و جناياتى كه معاويه و آل ابوسفيان و آل مروان مرتكب شدند بنابر آنچه مقريزى در كتاب خصومت بين بنى هاشم بنى اميه نوشته و نويسنده در كتاب زندگانى امام حسين (عليه السلام) قسمتى را شرح داده ام و در تاريخ مفصل اسلام نگاشتيم بى شمار است .
دوران اموى هزار ماه طول كشيد و 14 خليفه حكومت نمودند كه بشجره ملعونه در قرآن ياد شد. و در قدر مى فرمايد ليله القدر خير من الف شهر شب قدر بهتر از هزار ماه است قدرى كه على سرنوشت مسلمين را نگاشت و بدست آنها داد بهتر از هزار ماهى است كه خلفاى اموى مست و لايعقل در محراب و منبر چون ميمون و انتر بنابر خواب پيغمبر بالا مى رفتند بنى اميه اسلام را فقط براى حكومت و سلطه و سلطنت بر جان و مال و خون مردم مى خواستند و حتى قرآن هر كجا مخالف ميل آنها بود مكتوم مى داشتند چنانچه معاويه بابن عباس نوشت از تفسير قرآن جز بنظر ما خوددارى كن (براى اطلاعات بيشتر بكتاب عاشورا چه روزيست مراجعه فرمائيد).
دوران معاويه گذشت و يزيد جوان مست مغرور مخمورى كه در روى زينهاى اسبها در بيابانهاى سرسبز شامات با مادرش و سگها و ميمون ها و تازيهاى شكارى رقاصه ها و ساقيها مى گذرانيد بر اريكه سلطنت نشست و سه خيانت غير قابل جبران نمود: اول امام حسين (عليه السلام) را با يارانش در روز عاشورا كشت !! دوم فرمان قتل عام مردم مدينه را داد بطورى كه خون در كوچه ها راه افتاد و به 12 هزار دختر تعدى نمودند سوم منجنيق بست تا خانه كعبه را خراب كنند كه اثرى از اسلام باقى نماند ولى خداوند طومار عمرش را درهم پيچيد و در سى سالگى هلاك شد در اين دوران هزار ماهه هم نامى از قرآن و دين و احكام و شريعت نبود مگر بنفع آنها تمام شود و رجال بزرگ را تبعيد و متوارى و قتل عام نمودند و درب خانه آنها را گچ گرفتند و خاندان آنها را نابود ساختند تا دوران بنى مروان هم بپايان رسيد و بدست ابومسلم اصفهانى از خراسان ايرانيان قيام نمودند تا حق از دست رفته ائمه معصومين را بگيرند ولى در خلال عمل زمام از بنى اميه گرفته شد اما بدست بنى عباس سپرده شد (بشرحى كه در تاريخ مفصل اسلام جلد اول نگاشته ام).

قابل توجه خوانندگان

در اين فترت و دوران تحول فرصتى پيش آمد كه امام سجاد (عليه السلام) بصورت دعا حقايق را حفظ فرمود و امام محمد باقر (عليه السلام) هزار نفر از جوانان صحابه را برگزيد و بآنها درس علم و فضيلت آموخت و آماده مستعد كرد تا دوران مكتب كامل اسلام را فرا گيرند در نيمه قرن دوم مكتب امام جعفر صادق (عليه السلام) گشوده شد.
يكى از شاگردانش جابر بن حيان بود كه بيش از 310 جلد كتاب در فنون مختلف نوشت و 110 كتاب او بزبانهاى زنده دنيا ترجمه شد و چندين اختراع شيميائى نمود كه هنوز مورد استفاده مى باشد اكسير اعظم را او اختراع نمود كه پس از 12 قرن بدان فرمول در سويس طلا ساختند و در جرايد دنيا منتشر نمودند كه فرمول جابربن حيان شاگرد امام جعفر صادق (عليه السلام) است .
(جلد سوم زندگانى امام صادق ص 178 156)
در فترت سياست اموى و عباسى موقع مقتضى بدست آمد تا امام صادق (عليه السلام) در طول نيم قرن مكتب جعفرى را تاءسيس نموده تشكيل داد و در اين مدرسه قريب 20 هزار دانشمند بزرگ كه هر يك از آنها براى يك كشورى زمامدارى نمودند تربيت فرمود از اين بيست هزار نفر چهار هزار مدرس فحل و فقيه نيرومند و صاحب نظر تربيت كرد از اين چهار هزار نفر چهارصد نفر مصنف و مؤ لف بوجود آورد و بآنها تعليم فرمود كه اصول علمى اسلام را بنويسند و آنها بنام اصول اربعمائه «چهارصد اصل» كتب خود را نوشتند و بامضاء امام (عليه السلام) رسانيدند و از ميان اين اصول تا عصر امام زمان (عج) بحث اصولى بود امام صادق (عليه السلام) بنابر شرحى كه در سه جلد زندگانى آن حضرت داده شد بتنهائى 220 رشته علم تدريس مى فرموده احتجاجات حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) بدنباله مكتب جعفرى و احتجاجات عميق و ريشه دار امام رضا (عليه السلام) در كاخ امپراطورى مامون عباسى و احتجاجات امام هادى (عليه السلام) و عسكرى (عليه السلام) دنباله آن بود تا در نيمه قرن سوم عصر حضرت عسكرى علمائى بزرگ در انديشه تجمع اصول اربعمائه بر آمدند و شيخ كلينى كتاب نفيس كافى را نوشت كه امام فرمود كافى لشيعتنا و ابن بابويه صدوق كتاب من لايحضره الفقيه را و شيخ طوسى تهذيب و استبصار را نوشتند اين چهار كتاب خلاصه فشرده اصول اربعمائه مى باشد.
و پس از اين چهار كتاب چهار كتاب ديگر از چهار شخصيت ديگر تتميم و تكميل گرديد.
و سائل شيخ حر عاملى وافى فيض كاشانى بحارالانوار علامه مجلسى مستدرك الوسايل شيخ نورى .
مؤ لف كافى حضرت ثقه الاسلام كلينى (كلين بفتح كاف نام قريه اى از قراء ورامين است و اينك از توابع تهران بشمار مى رود).
محمد بن يعقوب بن اسحق كلينى رازى متولد 329 از محدثين عالى مقام بود كه در مدت بيست سال و اين كتاب را تاءليف نمود. كافى مشتمل بر 34 كتاب است .
اصول كافى مشتمل بر عقل جهل توحيد حجت ايمان و كفر و دعا و فضل قرآن و كتاب عشره است .
فروع كافى مشتمل بر 26 كتاب است : طهارت حيض جنايز صلوة زكوة صيام - حج جهاد معيشت تجارت نكاح عقيقه طلاق تدبير كتابه صيد ذبايح اطعمه اشربه و غيره كه تمام كتب فقه را تشكيل مى دهد.
روضه كافى فقط اخبار راجع به خمس است .
شيخ طوسى كتب ديگرى را هم نسبت بكلينى داده كه در اين و جيزه نمى گنجد.
اما سخن ما درباره كتاب ايمان و كفر اولين كتاب كافى كلينى است كه درباره ايمان و كفر است .

كتاب كافى و شرح و ترجمه هاى آن

قديمترين كتاب جامع فقه و حديث فرقه اماميه كه مدار عمل اصحاب اثنى عشريه است كتاب كافى است كه اكثر آن عين عبارات اهل بيت عصمت و طهارت است . اين كتاب در 4 جلد شامل اصول فروع روضه است و داراى 16199 حديث مى باشد كه 5072 حديث صحيح و 144 حديث حسن و 1118 حديث موثق و 302 حديث قوى و 9085 حديث ضعيف دارد بسيارى بر اين كتاب نفيس شرح و حاشيه نوشته اند كه مشهورترين شروح كافى از اين قرار است :
شرح مجلسى
علامه مجلسى ملا محمدباقر بن محمدتقى متوفى 1111 شرحى بنام مرآة العقول نوشته چاپ شده .
شرح ميرداماد
محقق داماد ميرمحمدباقر بن محمدالحسينى استر آبادى شرحى بنام الرواشح السماويه نوشته .
شرح قزوينى شيخ خليل بن غازى قزوينى متوفى 1089 بنام الشافى بر كافى نوشته است .
شرح اصول كافى ملاصدرا بشرحى كه در فهرست مدرسه سپهسالار است . ص 257
شرح اصول كافى ملاصالح نسخه خطى مدرسه سپهسالار ص 259
شرح اصول كافى بحرانى على بن حسين پلادى بحرانى سال 1219 نسخه مدرسه سپهسالار ص 261
شرح صافى
ملا خليل قزوينى شرح بنام الصافى در چند مجلد بر كافى نوشته است كه در 1064 شروع كرده و 1074 خاتمه يافته .
شرح نائينى
سيد محقق حكيم ميرزا رفيع الدين نائينى ابن سيد حيدر طباطبائى كه از اجداد مرحوم جلوه بوده شرحى بنام حاشيه بر كافى نوشته كه مفصل است .
شرح مازندرانى
ملا محمد صالح بن احمد بن شمس الدين سروى مازندرانى داماد مجلسى متوفى 1084 شرحى بر كافى نوشته است .
شرح ملا رفيع گيلانى
شيخ عارف كامل ملا رفيع الدين محمد بن مؤمن جيلانى متوفى 1160 صاحب كتاب الذريعه الى حافظ الشريعه كه غير از الذريعه الى مكارم اخلاق الشريعه راغب اصفهانى است و غير از الذريعه الى تصانيف الشيعه كه مدرك و منبع اين شرح است مى باشد» شرحى بر كافى نوشته است كه نسخه اى از آن در مكتبه حجة الاسلام آقاى سيد على فانى اصفهانى نزيل نجف است .
شرح ملاهادى مازندرانى
ملامحمد هادى بن ملا محمد صالح مازندرانى متوف در فتنه افاغنه بنابر نقل علامه مجلسى شرحى بر كافى نوشته است .
شرح بختيارى
شيخ يعقوب بن ابراهيم بن جمال بن ابراهيم بختيارى حريرى متوفى 1147 شرحى بر كتاب كافى نوشته كه نسخه آن در مدرسه بروجردى در نجف است
الذريعه جلد 14 ص 29
و شروح ديگرى نيز از متاءخرين نوشته شده است تا 16 شرح آنرا اطلاع داريم .

ايمان و كفر

ايمان محور آموزش اسلام ، ايمان بمعنى گرويدن و تصديق كردن و وثوق و اطمينان پيدا نمودن است .
ايمان بمعنى تسليم است كه اولين مرحله اسلام است . و بعد مراحل قوت و يقين و اطمينان و ايمان است در برابر كفر كه بمعنى تكذيب و انكار آمده
ايمان بمعنى خضوع و انقياد و تصديق مطلق ، و ثبات و فضيلت نيز آمده است .
در اصطلاح ايمان بما انزل الله و بكل ما جاء به النبى مى باشد و اصل عقيده است كه بر سه پايه اقرار بزبان و عمل بار كان نيز استوار است و فرع آن عمل به اوامر و نواهى تعليمات پيغمبر خدا و اطاعت هدايت سيد انبياء مى باشد،
ايمان درجاتى و حقيقتى و آثارى دارد كه از روى آن مى توان درجات مؤمنين را شناخت .

كفر

بمعنى انكار تكذيب پوشش ظلمت نادانى جهل تفرقه ظلم و جور آمده است و در اصطلاح طى مراحل پوشش است تا بوجود برسد. عرفاء گفته اند: كفر از مقتضيات اسماء جلال است كه بلا شروع مى شود لا اله الا الله و پوشيدن كونين است بر دل خود و برگشتن از طاغوت نفس ‍ است كفر انكار مثل است «بكسر ميم» و رؤ يت مثل «بفتح ميم»

از ره عشق سرسرى نتوان رفت بى ديده ره قلندرى نتوان رفت
خواهى كه تو از كفر بيابى ايمان تا جان ندهى بكافرى نتوان رفت

ايمان لازمه علم برهانى است و علم برهانى حركت عقل از صورتهاى حسى و انعكاس آن در نفس بسوى صورتهاى خيالى است .
اين صورتها نماياننده حقايق برتر است كه فكر را بسوى آن هدايت مى كند.

ايمان

محور شريعت اسلام است كه كليه اعمال بر اساس ايمان استوار است و نسبت مستقيمى از جهت كميت و كيفيت و ثواب با ايمان دارد.
هر اندازه ايمان قوى تر و استوارتر، عمل بار كان ثابت تر و صالح تر و خالص تر است .
ايمان با تقوى همدوش است و هر اندازه ايمان محكم تر باشد تقوى و پرهيز كارى بيشتر است و لذا در متن كتاب ، آيات و احاديث بسيارى ملاحظه مى فرمائيد كه درباره انگيزه ايمان و تحكيم مبانى ايمان و تزييدار كان ايمان و مصونيت ايمان از وسايس شيطانى تعليم فرموده است كه مؤمن هدف و غايت اصلى اسلام در مكتب دين اين چنين تربيت مى شود.
الذين يؤ منون بالغيب
مؤمن آنست كه چشم غيب او باز باشد.
چون در اين سطور مختصر نمى توان كليه مبانى ايمان و آثار مؤمن و مراتب و مراحل تكامل ايمان را متذكر گرديد خوانندگان عزيز را بكتب مربوطه و توجه به متن كتاب ايمان كافى دعوت مى نمائيم . (3)
اميد است زحمات جناب آقاى خسروى در ترجمه كتاب ايمان و كفر علامه كلينى رضوان الله عليه شمع فروزان هدايت خاندان هاى فارسى زبان باشد و اين خدمت موجب افتخار ايران و ايرانيان و عالم تشيع و وسيله شفاعت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم صلوات الله اجمعين از نويسنده و مترجم و خواننده گردد. آمين يارب العالمين
تهران / حسين عماد زاده

پيشگفتار

سپاس بى پايان خداوندى را كه پروردگار عوالم وجود، و هستى بخش ‍ آفريدگان و پديد آرنده آسمانها و زمين است . درود فراوان بروان پاك پيامبر برگزيده خدا محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم) باد كه نخستين بنده شايسته خدا و افضل پيامبران مقرب او، و بهترين آفريده او و رحمت و مكرمت او بسوى جهانيان است ، و بر عترت پاك و معصوم آن وجود مقدس كه از هر آلودگى و ناپاكى منزه و مبرايند.
مدتها در اين انديشه بودم كه توفيقى حاصل آيد تا بتوانم اثرى از خود باقى گذارم كه مورد استفاده جمعى از برادران ايمانى قرار گيرد. تا پس از گذشت ايامى ايده خود را جامه عمل پوشانده اقدام به ترجمه و تنظيم كتاب حاضر بنام «گزيده اى از اصول كافى در مبانى دين اسلام» كه مطالعه آن ، خواننده را با معارف دين و حقايق اسلام آشنا مى سازد، نمودم .
ناگفته نماند همانطور كه استاد ارجمند و دانشمند شهير جناب آقاى عمادزاده در ديباچه خود بر اين كتاب مرقوم فرموده اند، اصول كافى مشتمل بر سى و چهار كتاب در موضوعات مختلف و هر يك جامع روايات و احاديثى است و رشته مخصوصى از علوم و معارف اسلامى كه از زبان درربار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار عليهم السلام صادر شده و علامه شهير عالم تشيع حجه الاسلام كلينى (ره) با تحمل زحمات توان فرسا در جمع آورى اين اخبار از منابع صحيح و موثق و تجزيه و تبويب آنها بصورت كليات اصول كافى كه از جمله : كتاب الحجه كتاب التوحيد كتاب الايمان و الكفر و غيره مى باشد تاءليف و تحويل عالم تشيع و علاقمندان به فرا گرفتن معارف دين مبين اسلام از منابع اصلى آن كه همانا خاندان آل عصمت و طهارت مى باشند نموده است .