موضوع و مسائل علم رجال

موضوع علم رجال راويان حديث و بررسى آن دسته از حالاتى است كه - نظير ايمان ، عدالت ، وثاقت ، ضبط - در پذيرش روايتشان ، يا عدم پذيرش ‍ نقش دارد و ساير حالات آنان ؛ نظير شاعر بودن ، تاجر بودن و داشتن پست هاى اجتماعى و... مورد نظر اين دانش نيست .
مسائل علم رجال نيز شامل چند دسته است كه عبارتند از: 1- الفاظ جرح و تعديل و تعارض آنها؛ 2- توثيقات خاص ؛ 3- توثيقات عام ؛ 4 - شناخت منابع رجالى . مباحث اين فصل نيز بر اساس همين مباحث چهارگانه افزون بر مباحث مقدماتى تنظيم شده است .

مبحث نخست : الفاظ جرح و تعديل و تعارض آنها

رجاليان براى نشان دادن عدالت يا وثاقت راويان از الفاظى خاص استفاده مى كنند كه به آنها الفاظ تعديل و توثيق مى گويند. چنان كه براى نشان دادن ضعف اعتقادى يا اخلاقى راويان از الفاظى خاص بهره مى گيرند كه به آن ها الفاظ جرح گفته مى شود. در اين جا اين الفاظ را به طرز جداگانه ذكر مى كنيم .

1- الفاظ دال بر توثيق

1- 1. عدل ، امامى ضابط،

با توجه به اين كه در اين واژه ها با آمدن واژه عدل بر حوزه اخلاق راوى و پايبندى او به فرائض دينى و با آمدن واژه امامى به حوزه ايمان و عقيده راوى و شيعه اثناعشرى بودن او تصريح شده ، چنين عبارتى رابهترين و صريح ترين لفظ براى دلالت بر تزكيه و تعديل راويان دانسته اند (563).

2 - 1. عدل ،

در صورتى كه اين واژه در منابع رجال شيعه بكار رفته باشد به صورت دلالت تضمنى ، يا التزامى دال بر امامى بودن ، يا ضابط بودن راوى نيز خواهد بود؛ زيرا عدالت مطلق فرع اسلام و ايمان است و بر كافر و پيروان ساير فرق اسلامى به صورت مطلق عادل گفته نمى شود.
از سوى ديگر در ميان رجاليون شيعه كمتر مرسوم است كه به امامى بودن ، يا ضابط بودن راوى تصريح كنند. بنابراين وقتى مى گويند: عدل ، مقصود آنان امامى و ضابط بودن در كنار عدالت است (564). بااين حال بايد پذيرفت كه دلالت اين لفظ به صراحت لفظ پيشين نيست .

3- 1. امامى ضابط،

در صورتى كه اين دو لفظ در كنار يكديگر بكار برده شوند، يا هر كدام به طور جداگانه در مورد يك راوى آورده شوند، دلالت بر مدح راوى دارند، اما اين مدح در حد توثيق نخواهد بود؛ زيرا حوزه اخلاق راوى كه در اثبات صحت روايت او لازم است ، مسكوت گذاشته شده است (565).

4 - 1. ثقه ،

واژه ثقه در اصطلاح علماى رجال برابر با عدالت است . ريشه اين واژه از وثوق به معناى اطمينان است و مقصود از آن كسى است كه نسبت به دورى او از دروغ ، اشتباه و فراموشى اطمينان وجود دارد؛ زيرا اگر قرار باشد شخص ، عادت به دروغ ، اشتباه يا فراموشى داشته باشد، چگونه مى توان به گفتار او اطمينان داشت . نسبت به ساير گناهان غير از دروغ نيز چنين است ؛ زيرا انسان به سخن مثل شرابخوار اطمينان نمى يابد (566). بنابراين هرگاه اين كلمه به طور مطلق در منابع رجالى بكار رود، در دلالت آن بر عدالت و ضابط بودن راويان جاى اشكال نيست ، اما در دلالت آن بر اماميه بودن راوى جاى مناقشه است .

5 - 1. ثقه فى الحديث ،

او فى الروايه ، دلالت اين لفظ نيز بسان دلالت واژه ثقه است ؛ يعنى بر عدالت و ضابط بودن راوى به صورت آشكار دلالت دارد، اما در دلالت آن بر امامى بودن جاى تاءمل است (567).

6 - 1. حجت ،

به معناى صحت احتجاج به حديث است . اين لفظ بر حسب معناى عامش ؛ اعم از حديث صحيح ، حسن ، موثق و حتى ضعيف است ؛ زيرا درباره هر يك از اءحاديث غير صحيح بخاطر وجود قرائنى احتمال احتجاج و استدلال وجود دارد، اما در عرف خاص رجاليون واژه حجت به معناى «ثقه» بودن بوده و نظير اين واژه دلالت بر عدالت ، ضابط و امامى بودن دارد (568).

7 - 1. عين و وجه ،

گاه اين دو واژه به طور مطلق بكار مى روند و گاه گفته مى شود «من عيون اصحابنا»، يا «من وجوه اصحابنا». آيه الله سبحانى آورده است : «كسى كه منابع رجالى را مورد بررسى قرار دهد، در مى يابد كه اين دو واژه فراتر از امامى و عادل بودن راوى ، دلالت بر جلالت راوى نيز دارد. و رجاليون اين دو وصف را در مواردى بكار مى برند كه شخص جزء طبقه برجسته در فضل و فضيلت باشد و اين امر نشان مى دهد كه او در ميان طائفه از نظر و جاهت جايگاه و ارزش به مثابه چهره و چشم است (569)».

2- الفاظ دال بر جرح

2- 1. برخى از اين الفاظ به حوزه اخلاق راوى ناظر بوده و به صراحت ، عدالت او را نفى كرده و فسق و دروغ را به او نسبت مى دهد؛ نظير فاسق ، شارب الخمر، كذاب ، وضاع الحديث ، يختلق الحديث كذبا (= از روى دروغ حديث مى سازد)، ياالفاظى ؛ نظير ليس بعادل ، ليس بصادق كه به صورت سلبى عدالت و وثاقت راوى را نفى مى كند.
2- 2. برخى از الفاظ جرح ناظر به حوزه عقيده راوى بوده و برخوردارى او از عقيده صحيح ، يعنى اماميه اثناعشرى بودن را نفى مى كند؛ نظير غال ، ناصب ، فاسد العقيده .
2- 3. برخى ديگر از الفاظ جرح بى آن كه مستقيما به اخلاق ، يا عقيده او مربوط باشد، به شخصيت حديثى راوى پرداخته و او را فاقد صلاحيت لازم براى نقل حديث معرفى مى كند؛ نظير ضعيف كه نزد قدماء به اشخاصى اطلاق مى شد كه داراى قلت يا سوء حافظه بودند.

تعارض جرح و تعديل

از جمله مشكلات مراجعه به منابع رجالى اختلاف تباينى علماى رجال درباره برخى راويان است ، به گونه اى كه اين اختلاف نظر قابل جمع نباشند. مثلا يكى از آنان راوى را صحيح العقيده و ديگرى فاسد العقيده معرفى كند، يا يكى او را ثقه و ديگرى ضعيف بشناساند. چنين مواردى را اصطلاحا تعارض جرح و تعديل مى گويند.
در چگونگى برخورد با ديدگاه هاى متعارض رجاليون درباره يك راوى سه نظريه عمده وجود دارد: كه عبارتند از:
1- مطلقا جرح مقدم است ؛
2- مطلقا تعديل مقدم است ؛
3 در صورتى كه ميان ديدگاه جرح و تعديل جمع ممكن باشد، به هر دو عمل مى شود، ولى اگر جمع ممكن نباشد به مرجحات مراجعه مى شود، و اگر ترجيحى در بين نباشد، درباره آن راوى توقف مى كنيم .

شيوه هاى توثيق

توثيق راويان به دو صورت خاص و عام انجام مى گيرد. مقصود از توثيق خاص آن است كه در خصوص يك راوى از سوى ائمه (عليهم السلام)، يا علماى رجال ، الفاظ دال بر وثاقت رسيده باشد، اما در توثيق عام نسبت به جمع و گروهى خاص تمجيد، يا توثيق رسيده كه راوى مورد نظر در ميان آنان قرار دارد. مثلا وقتى گفته مى شود: اصحاب اجماع جزء توثيقات عام است ، به اين معناست كه راويان بر شمرده شده در ميان اصحاب اجماع بخاطر اعتبار جمعى اصحاب اجماع از اعتبار و وثاقت برخوردار مى گردند. به عبارت روشن تر در توثيق خاص دلالت بر توثيق مطابقى ، اما در توثيق عام دلالت بر توثيق هر يك از راويان تضمنى است . هر چند دلالت تضمنى نيز بسان دلالت مطالبقى براى اثبات و ثاقت كفايت مى كند (570).
اينك به بررسى هر يك از توثيقات خاص و توثيقات عام مى پردازيم :

مبحث دوم : توثيقات خاص

1- تنصيص يكى از معصومان (عليه السلام)، هرگاه يكى از امامان معصوم (عليه السلام) بر وثاقت كسى تصريح كنند، بدون ترديد وثاقت او ثابت مى گردد و پيداست در صورت تحقق چنين تنصيصى دو راه دارد:
الف . علم وجدانى ؛ يعنى شخصا
در حضور امام (عليه السلام) از چنين تصريحى اطلاع يابيم . روشن است كه اين راه براى ما در دوران غيبت مسدود است .
ب - از راه روايت معتبر؛ خوشبختانه اين راه قابل دسترسى است ؛ زيرا در منابع رجالى و روايى روايات معتبر؛ خوشبختانه اين راه قابل دسترسى است ؛ زيرا در منابع رجالى و روايى روايات قابل توجهى در توثيق راويان به دست ما رسيده است . به عنوان مثال على بن مسيب مى گويد: به امام رضا (عليه السلام) عرض كردم : وطن من دور است و نمى توانم در هر زمان خدمت شما برسم ، آموزه هاى دينى ام را از چه كسى دريافت كنم ؟ امام فرمود: «از زكريا ابن آدم قمى كه ماءمون بر دين و دنياست». بنابراين امين بودن بر دين و دنيا بالاترين تعبير براى نشان دادن وثاقت است . و از آنجا كه اين روايت صحيح است ، پس وثاقت زكريابن آدم ثابت مى شود (571).
2- تنصيص يكى از اعلام متقدم ، مقصود از اعلام متقدم آن دسته از رجاليون و محدثان هستند كه پيش از شيخ طوسى (م 460) مى زيسته اند؛ نظير برقى ، ابن قولويه ، كشى صدوق ، مفيد، نجاشى و ديگران . بر اين اساس ‍ اگر اين بزرگان در منابع رجالى خود بر وثاقت هر يك از راويان تصريح كنند، وثاقت او اثبات خواهد شد.
3- تنصيص يكى از اعلام متاخر، مقصود از اعلام متاخر، رجاليون پس از شيخ طوسى ؛ نظير شيخ ‌الدين رازى (م 585)، ابن شهر آشوب (م 585)، علامه حلى (م 726)، علامه مجلسى (م 572)، و ديگران هستند.
تنصيص اعلام متاءخر بر وثاقت خود به دو دسته قابل تقسيم است :
الف - بخشى از اين تنصيص ها مستند به حس است ؛ نظير ديدگاه هاى رجالى شيخ منتجب الدين و ابن شهر آشوب . اينها را اگر چه نمى توان گفت كه معاصر راويان بوده اند، اما حداقل نسبت به آنان قريب العصر به شمار مى روند.
ب - بخشى ديگر از تنصيص هاى علماى رجال مستند به حدس است . ديدگاه هاى رجاليون پس از علامه حلى ؛ هم چون ميرزا استرآبادى ، سيد تفرشى ، محقق اردبيلى ، قهپائى ، علامه مجلسى ، آيه الله خويى و... اين چنين است .
4 - ادعاى اجماع از سوى رجاليون ، همان گونه كه اگر يكى از اعلام متقدم بر وثاقت يكى از راويان تصريح مى كرد، وثاقت او ثابت مى شد، اگر او بر وثاقت كسى ادعاى اجماع نمايد، ديدگاه او حجت است ، اما اگر از سوى كسى كه قول او از باب حجت خبر واحد حجت است ، ادعا شود از حجيت برخوردار خواهد شد (572).

مبحث سوم : توثيقات عام

افزون بر توثيقات خاص شيوه هاى ديگرى وجود دارد كه راويانى را به صورت عام و به صورت ضمنى و در قالب عناوينى كلى ؛ هم چون اصحاب اجماع به عنوان ثقه معرفى مى كند كه از آنها به توثيقات عام تعبير مى شود. اينكه به بررسى هر يك از آنها مى پردازيم :

1- اصحاب اجماع

عنوان اصحاب اجماع كه در مجموع 22 تن از راويان مهم را در بر مى گيرد، گسترده ترين و مهم ترين شيوه در ميان توثيقات عام به شمار مى رود.
شواهد رجالى نشان مى دهد كه نخستين بار ابو عمرو كشى (م 329) در رجال خود از مساءله اصحاب اجماع سخن به ميان آورده است (573).

شمار اصحاب اجماع

«كشى» شمار اصحاب اجماع را اين چنين نقل كرده است :
اصحاب امام باقر و امام صادق (عليه السلام) شش تن اند كه عبارتند: از: 1. زراره بن اعين ؛ 2. معروف بن خربوذ؛ 3. بريدبن معاويه ؛ 4. ابوبصير اسدى ؛ 5. فضيل بن يسار؛ 6. محمدبن و اصحاب امام صادق (عليه السلام) به طور اختصاصى نيز شش تن اند: 1. جميل بن دراج ؛ 2. عبدالله بن مسكان ؛ 3. عبدالله بن بكير؛ 4. حمادبن عثمان ؛ 5. حمادبن عيسى ؛ 6. ابان بن عثمان . و اصحاب امام كاظم و امام رضا (عليه السلام) نيز شش تن اند: 1. يونس بن عبدالرحمن ؛ 2. صفوان بن يحيى ؛ 3. محمدبن ابى عمير؛ 4. عبدالله بن مغيره ؛ 5. حسن بن محبوب ؛ 6. احمدبن محمدبن ابى نصر.
بدين ترتيب شمار اصحاب اجماع 18 تن خواهد بود. اما گاهى به جاى ابوبصير اسدى در گروه نخست از ابو بصير مرادى ياد مى كنند و در گروه سوم به جاى حسن بن محبوب ، حسن بن على بن فضال و فضاله بن ايوب ، يا به جاى فضاله بن ايوب ، عثمان بن عيسى را مى نشانند. اگر اين چهار تن ؛ يعنى ابوبصير مرادى ، حسن بن على بن فضال ، فضاله بن ايوب و عثمان بن عيسى را كه محل اختلاف اند، به اصحاب اجماع اضافه كنيم ، شمار آنان 22 تن خواهد بود. و از آنجا كه بر صحت روايات اين دست از اصحاب ائمه (عليهم السلام) اجماع شده است ، به آنان اصطلاحا اصحاب اجماع اطلاق شده است (574).
مفهوم صحيح شمردن روايات صحيح اصحاب اجماع
در عبارت كشى چنين آمده است : «اءجمعيت العصابه على تصحيح ما يصح عنهم». مفهوم عبارت : «اجمعت العصابه على تصحيح»، كه به معناى اتفاق اماميه بر صحيح شمردن است ، روشن است . اما مفهوم «ما يصح عنهم»، روشن نيست ؛ زيرا دو احتمال درباره آن داده مى شود: الف . مقصود صحيح شمردن نقل و حكايت آنان است ؛ يعنى اصحاب اجماع را در تمام رواياتى كه از ائمه (عليهم السلام) نقل كرده اند، تصديق كنيم . به عبارت روشن تر آنان را ثقه بدانيم ، كه در اين صورت اصحاب اجماع جزء توثيقات عام خواهد شد و شمارى از عالمان بر اين راءى هستند.
ب - مقصود صحيح شمردن مرويات آنان است ؛ يعنى تمام رواياتى كه اصحاب اجماع نقل كرده اند، صحيح و صادر شد از ائمه (عليهم السلام) بدانيم ، حتى اگر روايت نقل شد فاقد اتصال سند، يا ساير شرائط صحت ؛ هم چون عدالت و ايمان راوى باشد. در اين صورت مرتبه اى فراتر از توثيق براى اصحاب اجماع ثابت مى گردد؛ زيرا مفهوم اين مدعا آن است كه نه تنها اصحاب اجماع خود ثقه و عادل اند، بلكه در چنان مرتبه بلندى از وثاقت قرار دارند كه جز روايات صادر شده از ائمه (عليهم السلام) را نقل نمى كنند (575).
مشايخ ثقات
علما رجال شمارى از روايان را يه عنوان مشايخ ثقات ياد كرده اند كه اينك به بررسى آنان مى پردازيم :
1- 2. محمدبن ابى عمير (م 217)، از ابن عمير با عناوين محمدبن زياد بزاز يا ازدى نيز ياد شده است . او اهل بغداد بوده و از محضر امام كاظم ، امام رضا و امام جواد (عليه السلام) حديث شنيده و از چهره هاى بنام ميان شيعه و از نگاه مخالفان از اوتاد عصر خود بوده است . محمدبن ابى عمير در زمان هارون الرشيد و ماءمون دستگير شد و به شدت مورد شكنجه قرار گرفت و سپس به مدت چهار سال راهى زندان شد. خواهر ابن ابى عمير براى حفظ جان او در ايام استتار برادر، كتاب هاى حديثى برادرش را در زمين دفن كرد و در اثر طولانى شدن ايام حبس ابن ابى عمير، كتاب ها متلاشى شد. از اين رو او پس از آزادى ، روايات را با تكيه بر حافظه خود نقل مى كرد. بدين جهت بزرگان شيعه روايات مرسل او را در حكم مسند دانستند. (576)
2- 2. صفوان بن يحيى بياع سابرى (م 210)، طبق نقل نجاشى او اصاله كوفى و جزء ثقات است كه از امام رضا (عليه السلام) روايت نقل مى كند و نزد امام از جايگاه شريفى برخوردار بود، كشى او را جزء اصحاب امام كاظم (عليه السلام) نقل كرده است . او وكالت امام رضا و امام جواد (عليه السلام) را بر عهده داشته و در ميان طبقه خود در ورع و تقوا ممتاز بوده است .
برابر دانستن مراسيل صفوان بن يحيى با مسانيد او و نيز ثقه دانستن تمام مشايخ حديثى او كه از نتايج توثيقات عام است ، از اين جهت مورد اشكال واقع شده كه او از راويان ضعيف نيز رواياتى را نقل كرده است (577).
2- 3. احمدبن محمدبن ابى نصر بزنطى (م 221)، نجاشى درباره اش ‍ مى گويد: «او كوفى است كه به ملاقات امام رضا (عليه السلام) و امام جواد (عليه السلام) نايل آمده و نزد اين دو امام از منزلت عظيمى برخوردار بوده است .» آنگاه براى او كتبى بر مى شمرد (578).
احمدبن محمدبن ابى نصر طبق نقل شيخ طوسى جزء سه فقيهى است كه تنها از ثقات روايت مى كرده اند (579). بنا به نقل آيه الله خويى (ره) از بزنطى در بيش از 788 سند روايات كتب اربعه نام برده شده و ايشان نام 115 تن از مشايخ او را براى او برشمرده است ، كه از اين ميان 53 تن ثقه ، و ساير مشايخ يا مهمل يا مجهول و شمارى اندك نيز ضعيف اند (580) راويان ضعيفى كه بزنطى از آنان روايت نقل كرده و به همين خاطر قاعده پيش ‍ گفته ؛ يعنى عدم روايت از غير ثقات از نگاه آيه الله خويى مورد خدشه واقع شده ، عبارتند از: مفضل بن صالح ، حسن بن على بن ابى حمزه ، عبدالله بن محمد شامى و عبدالرحمن بن سالم و... (581).
4 - 2. احمدبن محمدبن عيسى قمى ، گفته شده كه احمدبن محمدبن عيسى قمى نيز از محدثانى است كه بسان ابن ابى عمير جز از ثقات نقل نمى كند. بنابراين افزودن بر آن كه مشايخ او ثقه اند، روايات مرسل او نيز در حكم ثقه هستند. دليل مدعا آن است كه او احمدبن محمدبن خالد برقى را بدين جهت كه از راويان ضعيف روايت نقل مى كرد، از شهر قم بيرون كرد، هر چند بعدها از نظرش برگشت و از برقى عذر خواهى نمود و پس از مرگ او پاى برهنه در تشييع جنازه اش حاضر شد. علامه حلى معتقد است : وقتى منش احمدبن محمدبن عيسى چنين باشد كه احمدبن محمد خالد برقى را بخاطر روايت ضعاف از قم بيرون كند، پس آشكار مى گردد كه خود او اهل نقل از ضعفاء نبوده است . (582)
5 - 2. بنو فضال ، بنو فضال شامل چند تن از راويان است كه عبارتند از: على بن حسن بن على بن فضال و برادرانش احمد و محمد و پدرشان حسن بن على بن فضال . آنان به رغم استقامت عقيده در آغاز راه ، دچار انحراف عقيدتى شده و به فرقه فطحيه گراييدند (583).
با توجه به آن كه در دوران استقامت ، روايات زيادى از ائمه شنيده و نقل مى كردند، محدثان شيعى از امام حسن عسكرى (عليه السلام) درباره استناد به رواياتشان استفسار كردند و امام فرمود: «خذوا ما رووا و ذروا ما راوا؛ به رواياتشان عمل كنيد، اما ديگاه هايشان را رها كنيد (584)».
طبق اين روايت به تصريح امام معصوم (عليه السلام) روايات بنوفضال قابل عمل است هر چند كه آنان داراى فساد عقيده باشند.

3. راويان مذكور در اسناد كتاب «كامل الزيارات»

ابو القاسم جعفربن محمدبن قولويه (م 367 يا 369) استاد شيخ مفيد و از بزرگان فقه و حديث شيعه است . نجاشى او را جزء ثقات اصحاب و بزرگان فقه و حديث دانسته (585) و تمام رجاليون پس از نجاشى به اتفاق او را به وثاقت ، عظمت و جايگاه بلند علمى و معنوى به حساب آورده اند. كتاب «كامل الزيارات» تاليف ابن قولويه است كه از آغاز تاكنون به عنوان يكى از منابع مهم حديثى شيعه مورد توجه و مراجعه عالمان شيعى بوده است .
گفته شده كه تمام راويان مذكور در اسناد اين كتاب ثقه اند. دليل مدعا گفتار ابن قولويه در مقدمه كتاب خود است . او در بخشى از اين مقدمه چنين آورده است :
«من در اين كتاب رواياتى كه اصحاب ثقه ما نقل كرده اند، آورده ام و روايتى را كه از رجال شاذ و غير مشهور نقل شده ، نياورده ام (586).» بر اساس اين گفتار و شهادت ثقه ، تمام راويانى كه در اسناد روايات اين كتاب آمده اند جزء ثقات محسوب مى گردند.

4 - راويان مذكور در اسناد تفسير على بن ابراهيم قمى

على بن ابراهيم قمى از مشايخ حديثى و بزرگان شيعه است . نجاشى در توصيف او گفته است : «ثقه ، ضابط، قابل اعتماد و داراى مذهب و عقيده صحيح است . او حديث را با سماع تحمل كرد و روايات زيادى نقل كرد و كتاب هايى نگاشت (587)».
در عظمت او همين مقدار بس كه جزء مشايخ كلينى است و كلينى در كافى 7068 روايت را با نقل از او آورده است (588). از جمله كتاب هاى ماندگار على بن ابراهيم قمى تفسير روايى اوست كه به نام «تفسير قمى» معروف است . گفته شده كه تمام راويان ذكر شده در اسناد روايات تفسيرى اين كتاب از سوى مولف توثيق شده اند و مى توان به وثاقت همه آنان حكم كرد هر چند اين ادعا مورد مناقشه قرار گرفته است (589).

5 - مشايخ اجازه

گروهى از راويان حديث روايت اصل ، يا كتاب حديثى را براى افرادى اجازه داده اند كه از آنها به مشايخ اجازه ياد مى شود و از آنجا كه اجازه حديث در گذشته از برخوردارى شخص از جايگاه و مرتبه اى بلند در حديث حكايت داشته ، از اين رو گفته شده است : مشايخ اجازه جزء ثقات محسوب شده و نياز به توثيق جديدى ندارند، و حتى اگر نام آنان در منابع رجالى نيامده باشد، محكوم به وثاقت اند. بر اين اساس مشايخ اجازه ، امثال كلينى ، شيخ صدوق ، شيخ طوسى و... همگى ثقه خواهند بود.
آيه الله خويى اين ديدگاه را مخدوش دانسته است ؛ زيرا ميان شيخ اجازه بودن با وثاقت ملازه نيست ، اجازه بسان ساير طرق تحمل حديث ؛ هم چون سماع ، قرائت و... بدين معناست كه راوى در دريافت اين حديث ، يا كتاب از استاد حديث خود صادق است نه اين كه ضرورتا شيخ حديثى او ثقه باشد.
از سوى ديگر برخى از مشايخ اجازه ، فاقد و ثاقت اند. به عنوان مثال حسن بن محمدبن يحيى و حسين بن حمدان حصينى جزء مشايخ اجازه اند، اما با اين حال نجاشى آنان را تضعيف كرده است (590).

مبحث چهارم : آشنايى با منابع رجالى شيعه

منابع رجالى شيعه را از نظر ادوار تاريخى و نيز ميزان تاءثير گذارى مى توان به سه دسته به شرح ذيل تقسيم كرد:
دسته نخست : منابع اوليه رجالى شيعه كه در سده هاى سوم تا پنجم فراهم آمده اند عبارتند از:
1. رجال كشى ؛ 2. فهرست نجاشى ؛ 3. رجال شيخ طوسى ؛ 4. فهرست شيخ طوسى ؛ 5. رجال برقى ؛ 6. رساله ابوغالب زرارى ؛ 7. رجال ابن غضائرى .
دسته دوم : منابع ثانويه رجال شيعه ، كه از سده ششم تا هشتم نگاشته شده و عبارتند از:
1. فهرست شيخ منتجب الدين ؛ 2. معالم العلماء ابن شهر آشوب ؛ 3. رجال ابن داود؛ 4. خلاصه الاقوال علامه حلى .
دسته سوم : منابع متاخر رجال شيعه كه از سده دهم تا سده كنونى نگاشته شده و اهم آنها عبارتند از:
1. مجمع الرجال قهپائى 2. نقد الرجال تفرشى ؛ 3. جامع الرواه اردبيلى ؛ 4. رجال سيد بحرالعلوم . 5. تنقيح المقال مامقانى ؛ 6. قاموس الرجال تسترى (شوشترى)؛ 7. معجم رجال الحديث آيه الله خويى .
اينك به بررسى و معرفى هر يك از منابع رجالى مذكور مى پردازيم :