خبر متواتر

متواتر از ريشه «تواتر» به معناى تتابع و درپى آمدن چيزى است ؛ اعم از آن كه ميان درپى آمدن فاصله باشد، يا بدون فاصله باشد، هر چند بيشترين كاربرد اين واژه در مورد نخست ؛ يعنى به همراه فاصله زمانى است . در قرآن كريم مى خوانيم : ثم اءرسلنا رسلنا تتراكلما جاء اءمه رسولها كذبوه فاتبعنا بعضهم بعضا (456) واژه «تترا» نظير «دعوى» مصدر و به معناى پى درپى آمده است ؛ يعنى پيامبران الهى از سوى خداوند پى درپى و بدون فاصله زمانى چندانى ارسال مى شدند (457).
حديث متواتر در اصطلاح ، حديثى است كه شمار راويان آن در هر طبقه به حدى باشد كه عادتا تبانى آنان بر دروغ محال باشد (458).
عموم حديث پژوهان شيعه و اهل سنت معتقداند كه نمى توان براى شمار راويان خبر متواتر عدد و رقم مشخصى را تعيين كرد. آنچه در تحقق تواتر لازم دانسته شده ، وجود شمارى از راويان در هر طبقه است كه عادتا تبانى آنها بر دروغ محال باشد.
شهيد ثانى مى نويسد:
«بنابر اصح ، شمار راويان در عدد خاصى منحصر نيست ، بلكه آنچه معتبر است ، شمارى است كه شرط متواتر (= محال بودن عادى راويان بر دروغ) را محقق سازد. و گاه مى شود كه اين شرط با ده راوى ، يا كمتر تحقق مى يابد و گاه نيز با صد نفر محقق نمى شود. و اين مساءله بسته به ميزان صدق و كذب راويان است (459)
ابن حجر عسقلانى معتقد است : «بنابر نظر صحيح ، تعيين رقم راويان معنا ندارد (460)».
در برابر اين ديدگاه ، شمارى از حديث پژوهان براى شمار راويان حديث متواتر ارقامى ؛ همچون چهار، دوازده ، بيست و... را پيشنهاد كرده اند.

شرايط تحقق تواتر در اخبار

1- استناد آگاهى مخبرين به حس
مراد اين است كه مخبرين از رهگذر حواس ؛ هم چون ديدن ، يا شنيدن از وقوع رخداد، يا صدور گفتارى مطلع شده باشند، نه آن كه خود از مجموع شنيده ها و ديده هاى ديگران و جمع بندى آنها از روى حدس و استنتاج عقلى كه از وقوع حادثه اى گزارش دهند؛ به عنوان مثال گزارش كسانى كه از نزديك شاهد كشته شدن زيد باشند، مى تواند به تواتر خبر بيانجامد، اما اگر افرادى ، از روى علايمى ؛ هم چون ازدحام مردم در خانه زيد مرگ زيد را گزارش كنند، چنين گزارشى به تواتر نمى انجامد. هر چند ممكن است مجموعه قراين براى خود او در حد تواتر و مفيد علم باشد، اما چون گزارش ‍ او براى ديگران مستند به حدس است ننه حس ، مفيد تواتر نخواهد بود.
2- وجود تواتر در تمام طبقات !
بنابراين اگر شمار روايان خبر در هر يك از طبقات اول ، يا ميانه ، يا آخر به حد تواتر نباشد، چنين خبرى متواتر نخواهد بود. هر چند ممكن است بر غم فقدان تواتر در يكى از طبقات ، اما به خاطر همراه بودن با قراين ، مفيد علم باشد.
افزون بر شرايط فوق ، شرايطى ديگر، هم چون استناد خبر آنان به علم ، اختلاف نسب و... را نيز بر شمرده اند (461).

شروط علم آورى خبر متواتر

روايات متواتر گرچه فى حد ذاته و شاءنا مفيد علم اند، اما نسبت به تمام شنوندگان در صورتى مفيد قطعه خواهند بود كه آنان از دو شرط ذيل برخورد باشند:
1- عدم آگاهى سامع از مضمون خبر؛ زيرا اگر سامع از مضمون خير آگاه باشد، خبر او، يا عين علمى است كه قبلا از طريق مشاهده به دست آورده بود و يا مثل آن است . در صورت نخست تحصيل حاصل و در صورت دوم اجتماع مثلين لازم مى آيد و هر دو محال است .
2- مسبوق نبودن سامع به شبهه ، يا تقليد؛ به اين معنا، كه سامع نسبت به مضمون خبر داراى شبهه ، يا قليد نباشد. از اين رو اگر مخالفان اسلام ، يا تشيع به رغم وجود اخبار متواتر بر وجود معجزات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و نيز تنصيص بر امامت ائمه از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به آن تن نمى دهند، بدين جهت نيست كه چنين اخبار متواترى براى آنان مفيد علم نيست ، بلكه شبهه يا تقليد پيشين مانع پذيرش آنان شده است (462).

اقسام متواتر

حديث متواتر را به دو دسته لفظى و معنوى تقسيم كرده اند:
1- متواتر لفظى ،
هرگاه راويان حديث متواتر در تمام طبقات آن را با لفظ و صيغه واحد نقل كنند، متواتر لفظى خواهد بود؛ نظير روايت : من كذب على متعمدا فليتبواء مقعده من النار هر كس بر من به عمد دروغ ببندد مى بايست براى خود جايگاهى از آتش فراهم سازد (463).
شهيد ثانى مى گويد: اين حديث را شمار زيادى از صحابه كه گفته مى شود چهل ، يا شصت و چند تن بوده اند، روايت كرده اند (464).
رواياتى ؛ هم چون من كنت مولاه فعلى مولاه يا فقره «انى تارك فيكم الثقلين»، در روايت ثقلين ، نيز از جمله نمونه هاى متواتر لفظى هستند.
2- متواتر معنوى ،
در بسيارى از مواد متواترات ، الفاظ حديث يكسان نيست ، بلكه به صورت هاى مختلف نقل شده است ، اما وقتى به مفاهيم تضمنى ، التزامى آنها توجه شود، يك يا چند مفهوم و مدلول مشترك را به دست مى دهد. در حقيقت در معنا و مفاد داراى تواتر است نه لفظ. از اين جهت به آن متواتر معنوى مى گويند؛ به عنوان مثال اءحاديث ظهور مهدى (عليه السلام) چنين است ؛ زيرا صدها روايت از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) يا اهل بيت درباره اصل ظهور و رخدادهاى قبل ، همزمان ، يا پس از ظهور ايشان رسيده است كه با ظهور و رخدادهاى قبل ، همزمان ، يا پس از ظهور ايشان رسيده است كه بااستفاده از مفاهيم و مفاد مشترك آنها مى توان به نتايج قطعى دست يافت . اصل ظهور ايشان و ظهور برخى از حوادث كيهانى ؛ هم چون طلوع خورشيد از مغرب ، پديد آمدن دودى از آسمان ، خروج دابه الاءرض ‍ و... و برخى از حوادث اجتماعى ؛ هم چون گستردگى ظلم و بيداد در سرتاسر گيتى ، فسق و فحشا، فتنه دجال ، طغيان سفانى و... از امورى است كه به صورت متواتر معنوى در اين روايات تبيين شده است (465). مراجعه به روايات متواتر نشان مى دهد كه بيشتر روايات متواتر به صورت معنوى است ؛ زيرا تبيين يك موضوع در زمان هاى متعدد با الفاظ مختلف از سوى معصومين (عليهم السلام) و نيز راهيافت پديده نقل به معنا و سوء حافظه برخى راويان امكان يكسان بودن لفظ و عبارت در تمام نقل هاى يك خبر متواتر را به شدت كاهش مى دهد (466).

خبر واحد

هر روايتى كه تعريف متواتر بر آن صدق نكند و فاقد شرائط آن باشد، خبر واحد است . به عبارت روشن تر خبرى كه در تمام ، يا برخى از طبقات ، شمار راويان آن در حدى نباشد كه تبانى آنها بر كذب عادتا محال باشد، خبر واحد است ، چنين خبرى ذاتا مفيد علم نيست . و همان گونه كه براى شمار راويان خبر متواتر نمى توان حدى مشخص كرد، شمار راويان يك خبر واحد نيز رقم مشخصى ندارد. از اين رو ممكن است روايتى كه تنها يك راوى دارد جزء خبر واحد باشد و نيز روايتى كه ده تن حتى در تمام طبقات آن را نقل كرده باشند بخاطر ضعف درجه وثاقت و اعتبار راويان ، همچنان خبر واحد محسوب گردد. بايد دانست كه 95 روايات رسيده از معصومين (عليهم السلام) جزء اخبار آحاداند. از اين رو شناخت وجه حجيت خبر واحد تقسيمات آن و... بسيار مفيد و ضرورى است (467).

تقسيم چهارگانه حديث

قدماء به استناد قرائن همراه خبر، روايات را به دو دسته صحيح و ضعيف ، يا مقبول و مردود تقسيم مى كردند، اما نخستين بار علامه حسن بن مطهر حلى (م 677)، يا سيدبن طاووس (م 673) - كه در حقيقت ناظر به دوره متاءخرين است - اءحاديث را به چهار دسته صحيح ، حسن ، موثق و ضعف تقسيم كردند (468).
شيخ بهاءالدين عاملى در اين باره مى گويد:
«اين اصطلاح [تقسيم رباعى احاديث ] ميان قدماء - چنان كه با بررسى گفتار آنان هويداست - شناخته شده نبوده و ميان آنان چنين متعارف بود كه صحيح را بر هر حديثى اطلاق مى كردند، كه از نظر آنان اقتضاء اعتماد داشت ، يا همراه با قرائنى بود كه باعث اطمينان و اعتماد به آن مى شد (469)».
توجه قدماء بيشتر به متن روايات بوده و بر اساس موافقت آنها با كتاب ، سنت ، عقل و... روايت را صحيح مى دانستد، حتى اگر در سند روايات ضعف وجود داشته باشد. و در صورتى كه روايتى فاقد اين قرائن مى بود ضعيف و مردود تلقى مى شد.
اما چون در دوران متاءخرين ، همه يا بخشى از اين قرائن از دست رفت ، آنان به جاى توجه به متن ، به سند روايات روى آوردند و با توجه به برخوردارى راويان از صفت عدالت ، وثاقت ، و امامى بودن ، روايات را به چهار دسته تقسيم كردند.
از آنجا كه اساسى ترين تقسيم روايات و نيز پركاربردترين اصطلاح همين تقسيم چهارگانه روايات است ، لذا به تعريف آنها مى پردازيم :

1- صحيح

صحيح ، روايتى است كه سند آن توسط راويان عادل و امامى در تمام طبقات به معصوم متعصل باشد (470). از اين تعريف كه مورد پذيرش محدثان شيعه است مى توان استفاده كرد كه در تحقق روايت صحيح شرائط ذيل شرط است :
1- نقل از معصوم ، بنابراين روايتى كه بر غم برخوردارى از اتصال سند و نيز برخوردارى راويان از عدالت و امامى بودن از غير معصوم ؛ هم چون صحابه نقل شده باشد، اصطلاحا صحيح نخواهد بود.
3- برخوردارى راويان در تمام طبقات از دو صفت عدالت و امامى بودن .
تعريف صحيح از نگاه محدثان اهل سنت
محدثان اهل سنت صحيح را روايتى مى دانند كه سند آن توسط راويان عادل و ضابط متصل بوده و فاقد شذوذ و علت باشد (471).
در تعريف صحيح از نگاه اهل سنت سه شرط وجودى و دو شرط عدمى لحاظ شده است .
سه شرط عدمى عبارتند از: 1- اتصال سند؛ 2- عدالت راويان ؛ 3- ضابط بودن راويان .
و دو شرط عدمى عبارتند از: 1- شاد نبودن روايت ؛ 2- فقدان علت در روايت .
مقصود از شذوذ آن است كه روايت تنها از يك عادل نقل شده و فاقد شهرت باشد كه به اين روايت شاذ ميگويند، چون در برابر مشهور است . و مقصود از علت ، آفتى است ؛ هم چون ارسال ، يا و هم كه معمولا پيچيده و پنهان است و تنها حديث شناسان مى توانند آن را بشناسند ؛ زيرا ظاهر چنين خبر صحيح به نظر مى رسد.

2- حسن

حسن ، روايتى است كه واجد تمام شرائط روايت صحيح است به اسثتناى آن كه در ميان سلسله راويان نسبت به يك ، يا چند راوى در منابع رجالى تصريح به عدالت نشده و تنها به مدح و ستايش او اكتفا شده باشد (472).
تعريف حسن از نگاه محدثان اهل سنت
محدثان اهل سنت تا پيش از «ترمزى» (م 279) اءحاديث را به دو دسته صحيح و ضعيف تقسيم مى كردند، اما ترمزى پيشنهاد كرد، اصطلاح حسن به عنوان واسطه اى ميان صحيح و ضعيف مد نظر قرارگير. اين پيشنهاد عملا مورد پذيرش محدثان اهل سنت قرار گرفت و از آن روز تاكنون احاديث در تقسيم بندى كلى از نگاه اهل سنت به سه دسته صحيح ، حسن و ضعيف تقسيم شدند (473).
مقصود از حسن روايتى است كه سند آن از طريق عادل خفيف الضبط متصل بوده و عارى از شذوذ و علت باشد. مراد از خفيف الضبط - در برابر تمام الضبط - كسى است كه در ضبط او اندكى خلل راه يافته باشد، اما نه اين كه به طور كلى ضابط نباشد (474).

3- موثق

موثق ، روايتى است كه به رغم برخوردارى از اتصال سند به معصوم و نيز عدالت يا وثاقت راويان در تمام طبقات ، يك يا چند راوى آن ، غير امامى باشند (475). در حقيقت راويان چنين حديثى در حوزه اخلاق عارى از عيب و نقص اند، اما در حوزه عقيده دچار فساداند. بر اساس اين اصطلاح ، كليه رواياتى كه رواياتى كه راويان اهل سنت ، يا شيعيان غير امامى نقل كرده باشند موثق خواهند بود.

4 - ضعيف

با توجه به تعاريف پيش گفته براى حديث صحيح ، حسن و موثق ، ضعيف حديثى خواهد بود كه هيچ كدام از اين تعاريف بر او صادق نباشد (476). به عبارت ديگر حديثى كه فاقد اتصال سند، يا راويان آن فاقد صفت عدالت ، يا وثاقت باشند، ضعيف خواهد بود. مفهوم ضعيف از نگاه اهل سنت نيز روشن است ؛ زيرا هر حديثى كه تعريف صحيح و حسن بر آن منطبق نباشد ضعيف است . بنابراين رواياتى كه فاقد اتصال ، يا فاقد صفت عدالت در راويان باشند، يا در متن دچار شذوذ، يا علت باشند از نگاه محدثان اهل سنت ضعيف خواهند بود (477).

مبحث دوم : اصطلاحات حديثى

در مبحث پيشين ضمن تقسيم بندى اوليه روايات به چهار دسته ، با برخى از پركاربردترين اصطلاحات آشنا شديم . افزودن بر اين اصطلاحات بنيادين 60 اصطلاح است كه بيان گر توصيفى از اءحاديث است و در ميان كتب اصطلاحات حديثى متداول است . شيوه طرح اين اصطلاحات در همه ، يا عموم كتاب ها بدين گونه است كه نخست اصطلاحات مشترك ميان اقسام چهارگانه را بر شمرده و تعريف مى كنند، آنگاه اصطلاحات انحصارى خبر ضعيف را عنوان مى كنند. به عنوان مثال مى گويند: اصطلاح مشهور، غريب ، مصحف ، مختلف ، محكم ، متاشبه ، نص ، ظاهر، مجمل و مبين و... از جمله اصطلاحات مشترك ميان اقسام چهارگانه است كه بر تمام روايات صحيح ، حسن ، موثق و ضعيف صادق است و اصطلاحاتى ؛ هم چون موقوف ، مقطوع مرسل ، مضطرب ، مدلس ، مقلوب ، مجهول و... از جمله اصطلاحات مخصوص خبر ضعيف اند (478).
به خاطر برخى اشكالات اين تقسيم بندى ، ما اين اصطلاحات ناظر به سند؛ 2- اصطلاحات تناظر به متن ؛ 3- اصطلاحات ناظر به سند و متن ، تقسيم مى شوند و با توجه به نوع تعريفى كه دارند، شامل همه اقسام چهارگانه ، يا بخشى از آنها خواهند بود. بر اساس اين تقسيم بندى ، يادگيرى دانش با اين اصطلاحات آسان تر خواهد بود.
اينك به بررسى اهم اصطلاحات حديثى مى پردازيم :

1- اصطلاحات ناظر به سند

نگريستن در اصطلاحات ناظر به سند نشان مى دهد كه اين اصطلاحات براساس چهار محور 1- اتصال سند؛ 2- انقطاع ؛ 3- كيفيت تحمل و نقل روايت ؛ 4 - چگونگى طرح در منابع رجالى پيش بينى شده است .

1- 1. اصطلاحات سندى ناظر به اتصال سند

1- مسند، روايتى است كه سلسله اسناد آن در تمام طبقات متصل به معصوم باشد (479). اهل سنت چون عنوان معصوم را منحصر در پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مى دانند، روايتى كه سند آن تا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) متصل است ، مسند مى دانند، اما محدثان شيعه بخاطر تعميم معصوم به ائمه (عليهم السلام) اتصال به معصوم را در تعريف مسند لحاظ كرده اند. اصطلاح مسند با توجه به اين كه از بيان عقيده و اخلاق راويان ؛ يعنى اثبات ايمان و عدالت ، ساكت است ، از كارآيى چندانى برخوردار نيست .
گاه نيز مقصود از مسند مجموعه روايى است كه روايات آن بر اساس ترتيب صحابه و روايات نقل شده از آنان تنظيم شده است ؛ نظير مسند احمد بن حنبل .
2- متصل ، متصل بسان مسند، روايتى است كه در تمام طبقات داراى اتصال است . با اين تفاوت كه در متصل ، روايت مى تواند از معصوم نقل شود، يا به صورت موقوف به به غير معصوم منتهى گردد. از اين جهت متصل اعم از مرفوع و موقوف است . به حديث متصل ، موصول نيز مى گويند (480).
3- عالى و نازل ، مقصود از عالى السند، روايتى است كه رغم بر خوردارى از اتصال ، از واسطه كمترى تا معصوم برخوردار باشد باشد و نازل در برارب آن است ؛ يعنى اگر واسطه زياد باشد نازل گفته مى شود (481).
4 - مضمر، روايتى است در انتهاى سند به جاى تصريح به نام معصوم از ضمير غايب استفاده شده باشد.
چنين كاربردى ناشى از آن است كه راوى بخاطر تقيه از بردن نام امام اجتناب كرده يا نام امام بر او مشتبه شده است (482).
5 - مفرد،
حديثى است كه تنها از يك راوى ، يا يك فرقه ، يا يك شهر خاص نقل شده باشد؛ نظير روايت «نحن معاشر الانبياء لانورث دينارا و لا در هما و ماتركناه صدقه ؛ ما گروه پيامبران دينار و درهم را به ارث نمى گذاريم و آنچه به ارث گذاشته ايم صدقه است»، كه تنها ابوبكر آن را از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است (483).
6 - موقوف ، به روايت كه سلسله سند آن به صحابى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)، يا مصاحب امام معصوم (عليه السلام) منتهى شود موقوف مى گويند (484). روايت موقوف بخاطر اعتبار صحابه در بسيارى از موارد از نگاه اهل سنت حجت است ، اما محدثان شيعه روايت موقوف را تنها زمانى كه صدور آن از طريق قرائن از معصوم ثابت شود حجت مى دانند.
7 - مقطوع ، به روايتى كه سلسله سند آن به يكى از تابعان منتهى شود، مقطوع مى گويند (485). اين اصطلاح بيشتر در روايات اهل سنت رائج است (486). و حديث مقطوع بسان موقوف به رغم اتصال سند از نظر محدثان شيعه فاقد حجيت است .
8 - مشهور، روايتى است كه نقل آن شايع باشد؛ اعم از آن كه در برابرش ‍ روايت شاذ باشد يا نباشد. شهرت روايى ضرور تا به معناى صحت سند آن نيست (487). اصطلاح مشهور در عرصه هاى مختلف گسترده مورد توجه قرار گرفته است .
9 - مستفيض ، از ريشه «فاض الماء» به معناى سرازير شدن آب است و در اصطلاح به حديثى گفته مى شود كه راويان آن در هر طبقه زياد باشند، اما بيشتر محدثان معتقداند كه مستفيض حديثى است كه راويان آن در هر طبقه بيش از سه تن باشند (488).
10- عزيز، هر روايتى كه شمار راويان و طرق آن دو تن باشد، عزيز است و شايد بخاطر اندك بودن چنين روايتى به آن عزيز گفته ده است (489). اصطلاح عزيز رواج و كاربرد چندانى ندارد.
11- شاذ يا نادر، شاذ به روايت گفته مى شود كه تنها داراى يك اسناد و راويان آن ثقه باشند و مخالف روايتى باشد كه گروهى (= مشهور) آن را نقل كرده باشند. به روايت شاد، نادر نيز مى گويند. نظير روايت : «و الله ما نقص ‍ من شهر رمضان ؛ به خدا قسم ماه رمضان هرگز دچار نقصان (= 29 روز) نمى شود (490) اصطلاح شاذ از جمله اصطلاحاتى است كه تا حدود متداول است .
12- منكر يا مردود، به رواتى كه تنها داراى يك اسناد بوده و راويان آن غير ثقه و مخالف روايتى باشد كه گروهى (= مشهور) آن را نقل كرده اند، منكر، يا مردود مى گويند (491). تفاوت روايت منكر با روايت شاذ در اين است كه در روايت شاذ بر عكس منكر، راويان ثقه اند. اصطلاح منكر به صورت شايع متداول است .

2- 1. اصطلاحات سندى ناظر به انقطاع سند

از آنجا كه انقطاع سند مى تواند از آغاز، يا وسط، يا آخر سند و به صورت حذف يك راوى ، يا بيشتر باشد، براى هر نوع از انقطاع سند اصطلاح خاصى بدين شرح وضع كرده اند:
1- معلق ، هرگاه از آغاز سند حديث يك ، يا چند واسطه به طور پيوسته حذف شده باشد و حديث به راويان بعدى استناد داده شود، حديث معلق است (492). چنان كه روايات من لايحضره الفقيه و نيز بسيارى از روايات تهذيب الاحكام و استبصار چنين است ، يعنى شيخ صدوق و شيخ طوسى راويان آغاز سند را حذف كرده و روايت را از آخرين راوى امام نقل مى كنند.
2- منقطع ، شامل هر حديثى است كه به هر صورتى به معصوم متصل نباشد و از آغاز سند، يا از وسط يا از آخر سند يك ، يا چند راوى ساقط شده باشند، بر اين اساس اصطلاح منقطع شامل شش قسم از اقسام حديث فاقد اتصال سند خواهد بود. اما منقطع به معناى اخص - كه اصطلاح منقطع بيشتر در اين معنا شناخته شده است - روايتى است كه از وسط سند آن يك راوى حذف شده باشد (493). البته تعاريف ديگرى نيز براى منقطع گفته شده است . اين اصلاح از جمله اصطلاحات كم كاربرد به شمار مى رود.
4 - مرفوع ، داراى دو تعريف است : 1، هر حديثى كه به معصوم (عليه السلام) نسبت داده شود مرفوع است ؛ اعم از آن كه متصل باشد، يا منقطع . طبق اين تعريف اصطلاح مرفوع در برابر دو اصطلاح موقوف (= روايت منتسب به صحابى) و مقطوع (= روايت منسب به تابعى) قرار دارد.
2- هر روايتى كه از وسط، يا آخر سند آن يك راوى ، يا بيشتر افتاده شده و تصريح به لفظ رفع شده باشد مرفوع است . مثلا گفته شود: روى الكلينى عن على بن ابراهيم ، عن اءبيه ، رفعه عن اءبى عبدالله (عليه السلام) كه در اين سند ميان پدر على بن ابراهيم قمى ؛ يعنى ابراهيم بن هاشم تا امام صادق (عليه السلام) يك يا چند راوى حذف شده و به لفظ «رفع» نيز تصريح شده است (494).
5 - مرسل ، مرسل از ريشه «ارسال الدابه» به معناى برداشتن قيد و بند از چهارپا آمده است . گويا در حديث مرسل با حذف سند قيد و ربط حديث رها شده است .
مرسل داراى دو اصطلاح است : 1- معناى عام ، و آن هر حديثى است كه دچار ارسال و حذف اسناد باشد؛ اعم از اين كه همه راويان ، يا شمارى از آنان حذف شده باشند. مرسل به اين معنا شامل اصطلاح نخست مرفوع (=هر حديث منتسب به معصوم)، موقوف (= روايت صحابى)، مقطوع (=روايت تابعى)، معلق (= حذف آغاز سند)، منقطع (= حذف يك راوى از وسط سند) و معضل (= حذف بيش از يك راوى از وسط سند) مى شود.
2- معناى خاص ، مرسل به اين معنا حديثى است كه تابعى بدون ذكر واسطه (= يعنى صحابى) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كند. مثلا سعيدبن مسيب - كه از تابعان است - بگويد: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چنين فرموده است (495).
مفهوم متداول اين اصطلاح همان معناى نخست است .
6 - مدلس ، مدلس از مصدر دلس به معناى تاريكى و از ريشه مدالسه به معناى خدعه و نيرنگ زدن به كسى است . و از آنجا كه مدلس با تدليس ‍ مخاطب ، خود را در تاريكى برده و به او نيرنگ مى زند به كار او تدليس گفته شده است .
تدليس در اصطلاح محدثان بر دو قسم است : 1- تدليس اسناد، و آن بدين معناست كه عيب سند را پنهان مى سازد.
2- تدليس در شيوخ ، به اين معنا كه به رغم ملاقات و شنيدن حديث از شيخ ، نام او را به صراحت نبرده و از او با اسامى و كنيه هاى غير معروف ياد كند (496).
7 - موضوع ، وضع به معناى جعل بوده و در اصطلاح ، حديثى است دروغين و برساخته كه به معصوم نسبت داده شده است . به احاديث موضوع ، گاه مجعول نيز گفته مى شود (497).

3- 1. اصطلاحات سندى ناظر به چگونگى تحمل و نقل حديث

1- مكاتب ، حديثى است كه حكايت از كتابت حكم از سوى معصوم (عليه السلام) دارد؛ اعم از آن كه امام به صورت ابتدايى آن حكم و روايت را نوشته باشد، يا در مقام جواب نگاشته باشد و اعم از آن كه به خط امام ، يا با املاء او باشد (498).
2- مدبج ، از ريشه تدبيج به معناى چهره به هم نمودن است . گويا دو راوى هنگام اخذ روايت از يكديگر چهره يكديگر را به هم مى نمايانند (499). و اصطلاحا اگر دو راوى از نظر سن ، يا اسناد يا ملاقات با مشايخ حديث مقارن هم باشند، در صورتى كه هر يك از آنان از ديگرى روايتى را نقل كند به آن مدبج مى گويند (500).
3- روايه الاقران ، در صورتى كه دو راوى از نظر سن ، اسناد، يا ملاقات با شيخ ، مقارن هم باشند و تنها يكى از آنان براى ديگرى حديث نقل كند، اصطلاحا روايه الاقران است (501).
4 - روايه الاكابر عن الاصاغر، هرگاه راوى نسبت به مروى عنه از نظر سن ، يا ملاقات ، يا ميزان دانش و كثرت روايت و... در سطح بالاترى باشد به آن روايه الاكابر عن الاصاغر مى گويند؛ نظير روايت صحابى از تابعى و تابعى از اتباع تابعان (502).

4 - 1. اصطلاحات سندى ناظر به چگونگى طرح در منابع روايى

1- مجهول ، روايتى است كه نام تمام ، يا برخى از راويان سند آن در منابع رجالى نيامده باشد و اگر هم آمده باشد به خاطر نامشخص بودن هويت ، حكم به جهالت و ناشناس بودن او شود (503). به عنوان مثال گفته شده كه عوف بن عبدالله (504)، على بن سليمان و بنان بن محمد (505) مجهول اند.
اصطلاح مجهول در منابع علم رجال و نيز كتب رجال كاربرد نسبتا شايعى دارد.
2- مهمل ، حديثى است كه نام تمام ، يا برخى از راويان آن در كتب رجال برده شده باشد، اما درباره مدح ، يا ذم او سكوت شده باشد (506). به عنوان مثال گفته شده كه محمدبن موسى قزوينى و حسن بن على بن مهزيار (507)، مهمل اند.
3- مشترك ، روايتى است كه نام برخى از راويان سند آن ميان چند تن مشترك بوده و برخى از آنان ثقه باشند؛ (508) نظير محمدبن قيس اسدى كه ميان چهار تن مشترك است و از ميان آنان دو تن ؛ يعنى محمدبن قيس ‍ اسدى (ابونصر)، و محمدبن قيس اسدى مولى بنى نصر ثقه و دو تن ديگر غير ثقه اند. (509)
4 - متشابه ، روايتى است كه اسامى راويان سند آن از نظر نگارش و تكلم برابر است ، اما اسامى پدران آنها گرچه از نظر نگارش برابر است ، اما از نظر نطق و تكلم متفاوت است ؛ نظير محمدبن عقيل ، كه عقيل با فتح عين نام نيشابورى و با ضم عين نام فريانى است (510). اصطلاح متشابه در منابع رجالى تا حدودى متداول است .