بارى ، مگر نه آن است كه ابوبكر و عمر، روايات مكتوب خود و اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را طى دستور العملى گردآورى كرده و سوزاندند؟! آيا آنان از كتابت هرگونه حديث به استثناى روايات احكام - آن هم به صورت محدود - جلوگيرى نكردند؟ و آيا آنان با فراخوانى ناقلان حديث به مدينه و به زندان افكندن گروهى ديگر و مراقبت شديد امنيتى . از انتشار احاديث جلوگيرى نكردند؟!

2. محور روايات نكوهش خلفا

انگيزه اى كه حاكمان را واداشت تا فضائل اهل بيت عليهم السلام را پنهان سازند، به صورت كاملا طبيعى آنان را مجاب ساخت تا رواياتى را كه در آنها به نحوى نكوهش آنان و طرفدارانشان انعكاس يافته بود، محو سازند؛ زيرا سياست تحكيم دستگاه حكومتى خلفاء زمانى به طور كامل به تحقق مى پيوست كه در كنار به فراموشى سپردن فضائل على و فرزندانش عليهم السلام نكوهش مكتب خلفاء نيز به فراموشى سپرده شود.
آنان براى دستيابى به اين هدف از دو شيوه بهره جستند:
1. با ساختن رواياتى دروغين ، شخصيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را تا سر حد انسان هاى معمولى و پر لغزش - كه گاه كارهاى ناروايى ، همچون دشنام ، ناسزاگويى و لعن اشخاص از آنان سر مى زند - پايين آوردند، تا كسى به سخنان نكوهش آميز پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) براى قضاوت منفى درباره شخصيت افراد استناد نكند.
2. با شيوه مخالفت با نقل ، كتابت و تدوين حدث ، خاطره اين گونه روايات را از اذهان پاك كردند تا در فرصتى مناسب رواياتى در ستايش آنان برساخته شده و ميان مسلمانان منتشر گردد.
در راستاى شيوه نخست ، رواياتى نظير روايت زير را از زبان آن حضرت جعل كردند: اللهم انما اءنا بشر فاءيما رجل من المسلمين سببته ، اءو لعنته ، اءو جلدته فاجعلها له زكاة و رحمة ؛ خدايا من بشرى بيش نيستم ، پس هر يك از مسلمانان را كه دشنام دادم ، يا لعن كردم يا تازيانه زدم اين كيفر را براى او مايه رشد و رحمت قرار ده . (320)
طبق اين دست از روايات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تصريح مى كند كه من بشرى بيش نيستم ، اما اين جاى شگفتى ندارد؛ زيرا بارها در قرآن بر آن تاكيد شده است ، با اين تفاوت كه طبق تصوير قرآنى ، او بشرى معصوم و پيراسته دامن و پيامبر اكرم است ، اما طبق اين روايات او مرتكب لغزش هاى شگفت آورى مى شود. ديگر آن كه لعن و دشنام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، نه تنها باعث هيچ منقصتى براى كسى نمى شود، بلكه به عكس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از خدا مى خواهد كه باعث قربت ، رشد و رحمت او شود! و البته كه دعاى پيامبر اكرم مستجاب است !
بنابراين ، اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) ابو سفيان ، معاويه و برادرش يزيد را نفرين كرد. (321) يا وقتى معاويه و عمرو بن عاص را اين چنين نفرين كرد:
خدايا! آنها را در فتنه به سختى گرفتار كن و در دوزخ به بدترين وضعى نگونسار ساز. (322) يا خاندان بنى اميه را شجره ملعونه مورد اشاره قرآن دانست . (323) يا مروان بن حكم را هنگام ولادت به جاى دعا نفرين كرد، (324) همه اينها مايه كمال و رحمت براى آنان باشد!
مخالفت قريش با كتابت حدث توسط عبدالله بن عمرو بن عاص بهترين گواه مدعاست . آنان خطاب به او گفتند: آيا هر آنچه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى شنوى ، مى نويسى ، و حال آن كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بشرى است كه در حال خشنودى و ناخشنودى سخن مى گويد. (325)
پيداست آنچه مورد نظر قريش بوده ، احاديث ، فضائل و رذائل اشخاص ‍ است كه از نظر آنها در حال خشنودى ، يا ناخشنودى شخصى بيان شده و فاقد اعتبار است !! و الا احاديث احكام ، يا اخلاق و... كارى به خشنودى ، يا ناخشنودى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نداشته است .
يكى از محققان مصرى مى نويسد:
«گروه هايى از مردم را پيامبر لعن و كسانى را طرد كرده بود. جلوگيرى از نشر احاديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، باعث مى شد كه كم كم چگونگى آنها از ياد برود و داورى پيامبر اكرم درباره آنها به فراموشى سپرده شود، و حكومت در بهره گيرى آنها، در ميان مردم مشكلى نداشته باشد». (326)
مخالفت با مصحف حضرت امير (عليه السلام) را نيز مى بايست بر همين اساس ارزيابى كرد؛ زيرا بر اساس مدارك تاريخى ، از جمله ويژگى هاى مصحف حضرت امير (عليه السلام)، گذشته از رعايت ترتيب آيات و سور، ارائه تفسير و تاءويل و اسباب نزول بوده است كه بالطبع بسيارى از حقائق تاريخى در لابلاى آيات مرتبط ارائه شده بود. (327)

3. بنيان گذارى راءى و اجتهاد در برابر نص

برخى از صاحب نظران شيعى ، بر اين باورند كه هدف خلفاء از نقل و كتابت حديث هموار ساختن زمينه براى راءى گرايى و گريز از روبرو شدن با نصوص دينى بوده است .
استاد شهرستانى در اين باره چنين آورده است :
«از بحث هاى گذشته به اين نتيجه مى رسيم كه عامل حقيقى نهان در وراى منع حديث ، تنها مخفى كردن فضائل اهل بيت عليهم السلام نبوده است ، بلكه هدف آفرينش فضاى فقهى جديد بوده تا خليفه از رهگذر آن بتواند خلاء ناتوانى فقهى خود را پر نمايد... مردم مى دانستند كه مشرّع ، خدا و رسل او است . از اين رو مى خواستند احكام را تنها از كسى فراگيرند كه از خواص ‍ پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده و از اسرار تنزيل و تاءويل قرآن آگاهى كامل داشت . از سى ديگر قضايايى كه خليفه را ناگزير به فتوا طبق راءى خود مى ساخت ، در نصوص روايى نيامده بود و او ناگزير از اجتهاد بود و دست ديگران را نيز براى اجتهاد باز گذاشت تا او را در اجتهاد و راءى معذور دارند... بدين ترتيب ممانعت از تدوين حديث امكان راءى و اجتهاد را براى خليفه فراهم ساخت». (328)
عبد الهادى فضلى بر اين باور است كه : «عامل اساسى در منع تدوين حديث ، كه آن را مى توان در پرتو بررسى حوادث شكل گرفته پس از سقيفه و معتبر شناخته شدن راءى و اجتهاد در برابر نص دريافت ، از بين بردن نصوص و يا اندك ساختن آن بوده است ، بويژه آن دسته از نصوص كه با فضائل اهل بيت مرتبط بود، تا بدين وسيله جريان راءى در برابر نص گرايى تقويت شود و در ميدان سياست به كار آيد». (329)
روى آورى خلفاء، بويژه خليفه دوم به راءى و اجتهاد در برابر نص از مسلمات تاريخى است ، كه مورد پذيرش بسيارى از صاحب نظران اهل سنت قرار گرفته است .
دكتر محمد رواس مى نويسد: «نخستين استاد مدرسه راءى ، عمر بن خطاب است ، بويژه از گسترش دامنه حكومت اسلامى در پى فتوحاتى كه در دوران او رخ نمود و او با مسائلى نوين روبرو شد». (330)
احمد امين نيز معتقد است : «عمر، روشن ترين مصداق به كارگيرى راءى و اجتهاد در مسائل و رخدادهاست كه از وى آراء فراوانى نقل شده است». (331)

زيان هاى ممانعت از نگارش و تدوين حديث

اينك كه مشخص شد كار ممانعت از نگارش و تدوين حديث فاقد انگيزه الهى و تنها با هدف تحكيم پايه هاى حكومت خلفاء انجام گرفت ، مناسب است زيان هاى آن را مورد بررسى قرار دهيم :

1. از بين رفتن حلقه اتصال اسناد روايات

جلوگيرى از نقل كتابت حديث طى يك سده بدين معنا است كه حلقه اتصال روايات ميان تابعان و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ عملا از دست رفته است . چه ، بيشتر صحابه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تا پيش از پايان پذيرفتن سده نخست از دنيا رفتند. به استناد منابع تاريخى آخرين صحابه اى كه از دنيا رفت ابو الطفيل عامر بن وائله بود كه هشت سال حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را درك كرد و در سال 110 هجرى با داشتن 108 سال عمر، چشم از جهان فرو بست . (332) براستى چند تن از صحابه از چنين عمرى طولانى برخوردار بوده اند؟!
گفتار يك شخصيت سياسى در اين زمينه شنيدنى است . معمر قذافى رئيس ‍ جمهور كنونى ليبى مى گويد:
«كتاب مقدس موجود كنونى - تورات و انجيل - دچار تبديل و تغيير شده و فاقد صحت است ؛ زيرا در كتاب مقدس نامى از محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) برده نشده ، در حالى كه به يقين مى دانيم نام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) چنان كه در قرآن آمده در تورات و انجيل نيز برده شده است ...
پس تورات و انجيل دچار تحريف شه است . مى پرسيم چگونه تدوين شده اند؟ تماما مثل حديث شريف . به اين معنا كه مى گوييم : ساليانى پس از عيسى (عليه السلام)، گروهى از مردم كه مسيحيان به آنان فرستادگان مى گويند متى ، يوحنا، مرقص و پولس آمدند و گفتند: ما انجيلى را كه خداوند به عيسى فرستاد از حفظ داريم ... و اين امر باعث ظهور چهار انجيل مختلف و متفاوت شد... (درباره حديث نيز) در قرن دوم و پس از ساليان طولانى از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) گفتند كه : احاديث پيامبر اكرم را گردآورده اند و معناى اين سخن آن است كه مسلمانان پس از گذشت دو سده از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بناى ثبت احاديث را گذاشتند و پس از دو سده كسى از معاصران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) زنده نبود تا حديث صحيح را گرد آورد.
وقتى در دوره جمع و تدوين حديث هيچ يك از صحابه در قيد حيات نبودند، چگونه توانستند احاديث صحيح را بنويسند. چنين گردآورى به معناى تكيه كردن بر شنيده ها و معنعن بودن اسناد است ، پس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفته و كسان پس از او نيز از دنيا رفته اند، آنگاه در هنگام جمع حدث كسى مدعى مى شود كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) چنين فرموده است ؟... و چنين حديثى فاقد سند است ». (333)
مى بينيد كه اين چهره سياسى با تشبيه روايات به كتب مقدس بخاطر تاخير زمان تدوين از زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و صحابه و احتمال راهيافت تحريف ، تبديل و خطاى حافظه و فقدان اتصال سند، روايات را فاقد اعتبار مى داند. ما نمى خواهيم بر گفتار قذافى صحه بگذاريم و آن را از هر جهت درست قلمداد كنيم ، بلكه مقصود آن است كه ممانعت از تدوين حديث طى يك سده و شروع به تدوين پس از دو سده چنين شبهاتى را پيش مى آورد.
استاد حسينى جلالى ضمن بر شمردن تشكيك در سنت نبوى به عنوان يكى از زيان هاى ممانعت از كتابت حديث ، گفتار برخى از خاور شناسان را در اين زمينه آورده است .
به عنوان نمونه - گلدزيهر معتقد است : تمام روايات تدوين ، مجعول است و تمام كتابهاى تاليف يافته در زمينه گردآورى احاديث كه منسوب به سده نخست است برساخته و فاقد اعتبار است . (334)
پيداست اگر از كتابت حديث جلوگيرى نمى شد و حلقه احاديث تا عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اتصال مى داشت ، رخنه اى براى تشكيك در اعتبار سنت نبوى از سوى مستشرقان ، يا امثال معمر قذافى ايجاد نمى شد.

2. رهيافت وضع در روايات

پديده وضع و جعل يكى از تلخ ‌ترين حوادث فرهنگى در تاريخ اسلام است كه در حقيقت جنگى بود از دين عليه دين ، آنچه جاعلان حديث بر مى ساختند، رواياتى بود كه بخاطر انتساب ظاهرشان به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از قداست و اعتبار كاملى برخوردار بودند، با اين حال به مثابه تيشه هايى بودند كه پيوسته در حال قطع ريشه اسلام و تخريب مبانى عقيدتى و اخلاقى اسلام به كار بسته مى شدند.
بررسى تاريخ جعل حديث ، حقايق بسيار ناگوارى را به دست مى دهد. به عنوان مثال در ميان عوامل و انگيزه هاى جعل حديث از انگيزه الحاد و ستيز عقيدتى با دين نام مى برند. (335) و رواياتى را كه تنها اين گروه با چنين انگيزه اى برساخته اند، حدود چهارده هزار روايت بر شمرده اند. (336)
و معروف است وقتى كه محمد بن سليمان زنديق معروف ابن ابى العوجاء را دستگير كرده و حكم اعدام او را صادر كرد، او چنين اعتراف كرد: «به خدا قسم ميان شمار چهار هزار روايت جعل كرده ام كه در ميان آنها حلال را حرام و حرام را حلال معرفى كرده ام ، و در روز روزه شما را به افطار و در روز افطار شما را به روزه واداشتم .» (337)
حال اگر ساير انگيزه ها؛ هم چون انگيزه هاى مذهبى ، سياسى ، اخلاقى و... را به اين انگيزه ، يعنى ستيز دينى بيافزاييم با انبوه زيادى از روايات مجعول برخورد خواهيم كرد. (338) از اين رو اگر مى خوانيم كه بخارى از ميان ششصد هزار روايت تنها بيش از هفت هزار روايت را برگزيد و در صحيح خود گرد آورد و مالك از ميان صد هزار روايت تنها سه هزار روايت ، ابو داود از ميان پانصد هزار حديث تنها پنج هزار و دويست روايت ، مسلم از ميان سيصد هزار روايت تنها هفت هزار و دويست حديث ، و احمد بن حنبل از ميان هفتصد و پنجاه هزار روايت ، حدود سى هزار حديث و... را آورده اند؛ جاى شگفتى نخواهد داشت .
با صرف نظر از روايات ضعيف و موضوعى كه در اين جوامع روايى وجود دارد، و به رغم آن كه بسيارى از روايات مجعول از صفحه تاريخ محو شده است ، يكى از محققان معاصر اهل سنت در مقدمه كتاب «موسوعة الاحاديث و الاثار و الضعيفة و الموضوعة» هفتاد و هشت عنوان كتاب در زمينه تبيين و معرفى روايات مجعول معرفى كرده است . (339)
همه اينها نشان گر گوشه هايى از گستردگى دامنه پديده شوم جعل و وضع روايات است . حال بايد صادقانه پرسيد: اگر خلفاء با نقل و كتابت حديث مخالفت نمى كردند و اين ميراث گرانسنگ به صورت اسنادى مكتوب در مى آمد، آيا حديث با چنين گستردگى جعل روبرو مى شد؟ آيا اگر خلفاء، خير خواهى دين و مسلمانان مى بودند، نمى بايست در مى يافتند كه هزاران دشمن خارجى و داخلى ، اعم از زنادقه يهود، فرقه سازان و... در كمين فرصت مناسبى براى تخريب پايه هاى دين اند؟ آيا آنان قرآن نخوانده بودند كه خداوند در بلندترين آيه تنها براى جلوگيرى از خطا و اشتباه و فراموشى از مسلمانان مى خواهد كه به هنگام قرض دادن به يكديگر آن را مكتوب ساخته و حتى به امضاى شاهدانى برسانند؟! (340)
به عبارت روشن تر حتى اگر خطر جعل جاعلان وجود نداشت ، خطر فراموشى و خطا در نقل روايت - كه طبيعى هر انسانى است - نگارش ‍ حديث را ضرورى مى ساخت . چگونه است كه خلفاء براى كتابت قرآن به رغم نگاشته بودن آن در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به صورت صحف و گردآورى آن به صورت مصحف خود را به زحمت انداختند، تا آنجا كه عثمان پس از مشورت با صحابيان مصاحف پراكنده را در آتش سوزاند، (341) با آن كه شمار زيادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و احتمال خطا و جعل بخاطر اعجاز ساختارى و نيز تضمين الهى در آن وجود نداشت . اما درباره حديث نه تنها به كتابت و تدوين آن تشويقى به عمل نياوردند، بلكه با شدت و با استفاده از تمام قدرت مانع انتشار و ثبت آن شدند؟! آيا آنان و كسانى كه كار خيانت آلودشان را توجيه كرده اند، در پيشگاه تاريخ پاسخى در خور دارند؟!
برخى از محققان منصف اهل سنت خود به اين حقيقت اذعان كرده اند كه منع تدوين حديث زمينه ساز راهيافت جعل حديث شده است .
محمد ابوريه در اين باره مى نويسد:
«از جمله آثار تاخير تدوين حديث تا سال هاى آغازين سده دوم ، گسترش ‍ بدون حد و مرز و بدون ضابط باب وضع و گسترش دروغ بود. تا بدانجا كه شمار روايات مجعول به هزاران روايت رسيد و بسيارى از آنها در ميان و نگاشته هاى مسلمانان در شرق و غرب جهان اسلام راه يافت ». (342)

دوره دوم : تدوين جوامع روايى

مهم ترين و نقش آفرين ترين دوره در ميان ادوار حديثى اهل سنت ، دوره دوم است كه در آن جوامع روايى اهل سنت به عنوان ميراث حديثى آنان فراهم آمد؛ زيرا تمام ادوار پسين تا دوران معاصر به گونه اى متاثر از اين دوره و كتابهاى نگاشته شده در اين دوره است . ظهور كتابهاى حديثى ، همچون «موطا مالك»، «مسند احمد بن حنبل»، «صحيح بخارى»، «صحيح مسلم» و... مربوط به اين دوره است .
اينك به بررسى اين كتابها و مولفان آن مى پردازيم :

1. موطاء مالك بن اءنس (م 179)

مالك بن انس در سال 93 هجرى در مدينه به دنيا آمد و در سال 179 هجرى در همين شهر چشم از جهان فرو بست . (343) او در مدينه از حضور اساتيد و مشايخ حديثى نامورى كه جزء بزرگان تابعان بودند. همچون : ربيعة الراى ، ابن شهاب زهرى ، زيد بن اءسلم ، يحيى بن سعيد انصارى و... بهره جست . (344) او هم چنين مدتى از محضر امام صادق (عليه السلام) بهره گرفت و پيوسته آن حضرت را به كثرت عبادت مى ستود. (345) مالك يكى از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت و بنيان گذار فقه مالكى است . تكيه بر سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و تا حدود زيادى پرهيز از راءى و قياس از ويژگى هاى فقه اوست . (346)
مالك ، كتاب موطا را در پاسخ به درخواست منصور عباسى نگاشت . شافعى چنين نقل مى كند:
«منصور در سال 148 هجرى به مدينه آمد و مالك بن انس را طلبيد و به او گفت : مردم در عراق دچار اختلاف شده اند از تو مى خواهيم كه كتابى براى مردم فراهم آورى تا باعث اجتماع و اتحاد مردم شود. مالك در پاسخ منصور - خليفه عباسى - اقدام به تدوين موطا نمود». (347)
او از ميان صد هزار حديث ده هزار روايت را انتخاب كرد و براى تنقيح روايات ، پيوسته به آنها مراجعه مى كرد و با محك قرآن و حديث مى سنجيد تا آن كه بالاخره شمار روايات به سه هزار روايت ، تقليل يافت .
از نگاه برخى از محققان اگر مالك فرصتى ديگر مى يافت ، در پى مراجعه مكرر همه روايات كتابش را حذف مى كرد. (348)
مالك ، پس از نگاشتن كتاب خود آن را بر فقهاى مدينه عرضه كرد و بخاطر كوشش زيادى كه در تنقيح و پيراسته ساختن كتاب خود به عمل آورد، نام آن را موطا گذاشت كه به معناى كتاب منقح و آماده است . (349)
مالك خود گفته است :
«پس از تاليف كتاب آن را بر هفتاد تن از فقهاى مدينه عرضه كردم و چون همگى در محتواى كتاب با من موافقت داشتند آن را موطا (به معناى موافقت شده) ناميدم». (350)
كتاب موطا، كهن ترين كتاب روايى تدوين يافته اهل سنت است كه در سده دوم نگاشته شده و به دست ما رسيده است . ابوريه به نقل از ابهرى آورده است كه مالك در اين كتاب 1720 روايت آورده كه از آن ميان 600 حديث مسند، 222 حديث مرسل ، 613 حديث موقوف (= گفتار صحابه) و 285 روايت گفتار تابعان (= مقطوع) است . (351)
با توجه به قدمت اين كتاب و پديده استنساخ ، نسخه هاى موطا دچار اختلاف شده است كه شمار آن را تا سى نسخه گفته اند. (352) بنا به نقل سيوطى كه خود از شارحان موطا است ، مشهورترين نسخ موطا چهارده نسخته است كه از ميان آنها معروف ترين نسخه ها، عبارتند از: 1. نسخه يحيى بن يحيى ؛ 2. نسخه محمد بن حسن شيبانى ؛ 3. نسخه اءبو مصعب زهرى ؛ 4. نسخه ابن وهب (353) و از ميان آنها نسخه يحيى بن يحيى ليثى (م 234) را صحيح ترين نسخه دانسته اند. (354)
كتاب موطا بخاطر جايگاه علمى و فقهى مالك در ميان اهل سنت - و نيز دقت مولف در نگارش - از احترام ويژه اى برخوردار است . شافعى معتقد است : صحيح ترين كتابها در زمين پس از قرآن ، موطا مالك است . (355) و دهلوى كتاب «موطا» و «صحيح بخارى» و «مسلم» را در بالاترين سطح اعتبار مى شناسد. (356)
عالمان اهل سنت بر موطا مالك شرح هايى نگاشته اند كه از جمله آنها مى توان به شروح ذيل اشاره كرد: دو شرح مطول و مختصر جلال الدين سيطوى بر موطا به نام هاى : 1. كشف المغطاءفى شرح الموطا 2. تنوير الحوالك فى شرح و موطاء مالك و شرح عبد الباقى زرقانى از عالمان مصرى در سده يازدهم .
كتاب موطا مالك بخاطر آوردن روايات مرسل ، و نيز جانبدارى از مكتب نقل گرايان در برابر مكتب عقل گرايان عراق و... مورد نقل قرار گرفته است . (357)
موطا مالك داراى 3091 روايت و در دو جلد منتشر شده است .

2. مسند احمد بن حنبل (م 241)

احمد بن حنبل كه از نظر نسب از مردم مرو خراسان به شمار مى رود، در سال 164 هجرى در بغداد به دنيا آمد. و در سال 341 در همين شهر چشم از جهان فرو بست . (358) او تحصيل خود را در اين شهر دنبال كرد و براى فراگيرى دانش بيشتر به شهرهاى مختلف ؛ همچون مدينه ، بصره ، كوفه و... مسافرت نمود و از درس اساتيد و مشايخ حديث ؛ هم چون وكيع ، سفيان بن عيينيه ، هشيم بن بشير، قاضى ابو يوسف ، شافعى و... بهره جست (359) احمد بن حنبل بنيان گذار فقه حنبلى و يكى از امامان چهارگانه فقه اهل سنت است . او بنا به نقل ابن نديم ، 13 كتاب به رشته تحرير در آورد كه «المسند» و «العلل» مهم ترين آنها به شمار مى روند. (360)
او بخاطر اعتقاد به قديم بودن قرآن ،، از سوى مامون و بويژه معتصم عباسى متحمل تازيانه و زندان شد، اما پس از حاكميت متوكل و پايان بخشيدن به حاكميت علمى معتزله ، از جايگاه احترام آميز ويژه اى برخوردار شد و عقايد و فقه او به سرعت انتشار يافت . (361)
با توجه به اين كه در اواخر سده دوم ، گرايش ويژه اى به مسند نويسى در ميان محدثان پديدار شد و كسانى ؛ همچون سليمان بن جارود طيالسى (م 204)؛ عبيدالله بن موسى (م 213)؛ عثمان بن ابى شيبه (م 239)؛ به مسند نويسى روى آوردند، احمد بن حنبل با توجه به گستردگى رواياتى كه به آنها دست يافته بود، اقدام به تدوين مسند نمود.
او روايات مسند را از ميان هفتصد و پنجاه هزار روايت انتخاب كرد و پيوسته به نوشتن و گردآورى آنها در برگه هايى كه حكم چركنويس داشت اقدام كرد. سپس بخاطر احساس پايان يافتن عمر آنها را بر فرزندان و نزديكان خود خواند و پيش از پالايش و ويرايش آنها از دنيا رفت . آنگاه فرزندش عبدالله و نيز شاگردش قطيعى رواياتى بر آن افزودند و مسند به صورت كنونى درآمد. (362)
شمار روايات مسند بر اساس چاپ هاى اخير انجام شده 27718 (بر اساس ‍ چاپ دار الفكر) يا 27519 (بر اساس چاپ دار الحديث) است .
المسند الاحمد فيما يتعلق بمسند اءحمد از ابن جزرى و عقود الزبرجد على مسند الامام احمد از سيوطى از شرح هاى مسند ابن حنبل اند. (363)
مسند ابن حنبل در بوته نقد
به رغم آن كه احمد بن حنبل از اعتبار مسند خود دفاع كرده و گفته است : «من اين كتاب را به عنوان راهنماى مسلمانان تدوين كردم كه اگر مردم در سنتى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اختلاف كردند به آن مراجعه كنند و اگر در آن نيافتند، باطلش انگارند». (364) اما بر اين كتاب نقدهايى وارد شده است ، از جمله :
1. كتاب مسند در زمان حيات مولف و با نظارت خود او تكميل و تنقيح نشد. فزونى هايى كه توسط فرزند ابو عبدالله و نيز شاگردش ابوبكر قطيعى انجام گرفته ، شاهد آن است . اين امر از اتقان كتاب مى كاهد، بويژه آن كه گفته اند در زيادات «قطيعى» احاديث موضوع نيز راه يافته است . (365)
2. از آنجا كه احمد بن حنبل خود تصريح مى كند، كه ما به عكس روايات حلال و حرام (احكام) در روايات فضائل تسامح مى كنيم و در صحت سند سخت گيرى روا نمى داريم . (366) از اعتبار اين دست از روايات كاسته مى شود؛ زيرا همين تسامح عملا به انعكاس روايات مجعول مى انجامد.
بر اين اساس شمارى از صاحب نظران همچون زين الدين عراقى بر وجود روايات ضعيف در مسند احمد بن حنبل و تا حدودى روايات مجعول پاى فشرده اند. (367)
محمود ابو ريه پس از نقل ديدگاه هاى صاحب نظران درباره مسند چنين آورده است :
«اين ها نقطه نظرات عالمان نامدارى بوده كه ذكر آنها را درباره مسند احمد مناسب ديدم و همين مقدار براى معرفى مسند و ارزش و اعتبار آن بسنده است و نشان مى دهد، به عكس آنچه مشهور است ، مسند جزء منابعى است كه نمى توان به آن اعتماد، يا استدلال كرد و حكم آن بسان ساير مسانيد است». (368)