راه حل هاى ارائه شده براى جمع ميان روايات نهى و اذن
الف .اختصاص روايات اذن به افراد كم حافظه
2. جلوگيرى از اختلاف مردم
ابوبكر در پاسخ به دختر خود عايشه كه پرسيد: چرا احاديث پيامبر اكرم را مى سوزانى ، گفت : در هراسم كه بميرم و احاديثى از كسى كه بدو اطمينان كرده ام در پيش من باشد و به واقع بدان گونه كه نقل كرده نباشد. (295) همو در خطابى ديگر به مردم گفت : در آن چه از پيامبر اكرم نقل مى كنيد اختلاف داريد و مردم پس از شما بيش تر اختلاف خواهند كرد، پس هرگز از رسول خدا حديث نقل نكنيد. (296)
به نظر مى رسد كه اين استدلال تنها از زبان ابوبكر شنيده شده و خلفاى ديگر، يا صاحب نظران اهل سنت چندان دفاعى از آن ارائه نكرده اند. بدون ترديد خود اين امر نشان گر ضعف و بى اعتبارى چنين استدلالى است ؛ زيرا اولا: پذيرش دامنه اختلاف مسلمانان در زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، يا يكى دو سالى پس از رحلت ايشان - كه باعث اين حد از نگرانى ابوبكر باشد - از نگاه عموم دانشوران اهل سنت پذيرفتنى نيست ؛ زيرا آنان هميشه در نگاشته هاى خود مى كوشند وفاق و همگرايى مسلمانان در ايمان و عقيده را تا سال چهلم هجرى امرى مسلم قلمداد كنند. (297)
ثانيا: بر فرض كه چنين اختلافى راه يافته و منشاء آن اختلاف در نقل روايات باشد، اما آيا راه مقابله با چنين مشكلى نابود كردن و سوزاندن تمام روايات مكتوب و جلوگيرى از كتابت و تدوين حديث است ؟ از خليفه اول بايد پرسيد آيا بالاخره مسلمانان براى پاسخ ‌يابى به بسيارى از پرسش هاى خود در عرصه دين و شريعت نيازمند سنت هستند، يا نه ؟ و اگر نياز دارند، آيا مى توان با سوزاندن متون مكتوب حديثى بر نياز آنها خط بطلان كشيد؟ اگر قرار باشد متون مكتوب حديثى بخاطر راهيافت خطا در نقل از اعتبار ساقط شود، آيا در نقل شفاهى سنت كه تنها متكى بر حافظه است ، چنين خطرى مضاعف نمى شود؟!
ثالثا: اگر قرار باشد روايات مكتوب در نزديك ترين دوران به عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بخاطر وجود احتمال خطا در نقل ، فاقد اعتبار بوده و مى بايست نابود شوند، آيا مى توان ، به اعتبار ده ها نگاشته هاى روايى كه حداقل پس از يك سده از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فراهم آمده تن داد؟!
خطيب بغدادى در توجيه مخالفت شديد عمر با كتابت حديث مى نويسد:
«... عمر اين كار را بخاطر احتياط در دين انجام داد؛ زيرا از آن هراس داشت كه مردم به ظاهر احاديث روى آورند و معانى آن را در نيابند... و حديث وارونه معنا شود... افزون بر آن شدت عمل عمر در برابر نقل حديث ، تلاشى بود براى حفظ حديث و تهديدى براى كسانى كه از صحابه نيستند و گفتارى جز سنت را وارد سنت مى كردند». (298) پيداست آنچه خطيب بغدادى به عنان دليل ارائه كرده به جاى آن كه دليل بر ممانعت كتابت حديث باشد، برهان بر ضرورت آن است .
3. بيم آميختن قرآن با حديث
يكى از مهم ترين و شايع ترين دليل براى توجيه ممانعت از كتابت و تدوين حديث ، بيم آميختن قرآن با حديث است . مدافعان اين نظريه مى گويند: اگر حديث نيز بسان قرآن نگاشته مى شد، احتمال داشت اين كار در يك صفحه ، يا صحيفه انجام گيرد و مردم در كنار خواندن قرآن ، احاديث مكتوب را نيز مى خواندند و كم كم گمان مى كردند كه اين احاديث نيز آيات قرآن است . در روايتى كه ابو هريره از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده آمده است : «اءمحضوا كتاب الله و اءخلصوه ؛ كتاب خدا را يكدست سازيد و آن را با چيزى نياميزيد». (299)
عمر نياميختن قرآن با حديث را يكى از دلايل خود براى ممانعت اعلام كرد و گفت :... و انى و الله لا اءلبس كتاب الله بشى ء ابدا؛ قسم به خدا من هرگز كتاب الهى را با چيزى نمى آميزم . (300) و ابو سعيد خدرى طبق رواياتى كه به او نسبت داده اند، در پاسخ كسانى كه از او خواستند تا حديثى براى آنان بنويسد، گفت : احاديث را نمى نويسيم و آن را قرآن قرار نمى دهيم . (301)
ابن صلاح معتقد است : نهى از كتابت حديث بخاطر بيم اختلاط حديث با قرآن بوده است و وقتى اين بيم مرتفع شد، نهى پايان گرفت . (302)
خطيب بغدادى در توجيه اين نظريه چنين آورده است :
«پيشينيان بخاطر احتمال آميختن غير قرآن با قرآن از كتابت حديث كراهت داشتند و از اين جهت در صدر اسلام از كتابت دانش نهى شد، كه فقيهان و تمييز دهندگان ميان وحى و غير وحى در آن روزگار اندك بودند؛ زيرا بيشتر اعراب فاقد فهم دينى بوده و با علماى آگاه نيز همنشينى نداشتند. بنابراين اطمينان نبود كه صحيفه ها را به قرآن ملحق ساخته و گفتار غير قرآنى را كلام خدا قلمداد كنند.» (303)
سمعانى نيز بر اين باور است كه : «ناخشنودى كتاب احاديث در آغاز بخاطر بيم آميختگى با قرآن بود، اما وقتى اين بيم مرتفع شد، كتابت حديث جائز شد.» (304)
در ميان حديث پژوهان معاصر، صبحى صالح نيز بر اين نظريه تاكيد كرده و مى گويد: «پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در آغاز نزول وحى بخاطر بيم اختلاط و اشتباه گفتارها، شرح ها و سيره خود با قرآن ، از كتابت حديث جلوگيرى كرد، بويژه اگر سنت با قرآن در يك صحيفه نگاشته مى شد.» (305)
اين نظريه نيز از جهاتى مخدوش است :
1. به استثناى روايت نخست كه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت داده شده است ، گفتار عمر، و نيز ظاهر سخن ابو سعيد خدرى ناظر به دورانى پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است . و اين دوران ، دورانى است كه نگارش قرآن توسط كاتبان وحى پايان گرفته و به اتفاق همگان در مصحف ، يا حداقل در صحفى گردآورى شده بود. و بسيارى از مسلمانان به حفظ قرآن توفيق پيدا كرده بودند. با اين حال چگونه مى توان از بيم آميختن حديث با قرآن از كتابت آن جلوگيرى كرد؟!
2. از ظاهر استدلال ها چنين به نظر مى رسد كه بيم اختلاط ناشى از دو جهت بوده است : الف . حدث را در كنار قرآن و در يك صفحه ، يا صحيفه مى نگاشتند و اين امر احتمال اختلاط را تشديد مى كرد؛
ب . مسلمانان در آغاز از آگاهى دينى بهره چندانى نداشته و قدرت تمييز ميان قرآن و حديث را نداشتند. حال پرسش اين است كه آيا همه نويسندگان حديث ، آن را در كنار آيات قرآن مى نگاشتند.؟!
3. اساس اين نظريه بر هم سطحى حديث با قرآن است ، به گونه اى كه قابل تمايز نبوده و امكان اختلاط ميان قرآن و حديث وجود داشته است . در حال يكه مدافعان اين نظريه از اين امر غفلت كرده اند كه طرح اين ادعا به معناى فرو كاستن از اعجاز بيانى قرآن و پذيرش اين مدعاست كه گفتار غير قرآن - حتى اگر حديث باشد - مى تواند همپاى قرآن باشد. و اين مدعا از نظر هر محقق باريك انديشى مردود است .
ابو ريه در نقد اين نظريه آمده است :
«اين توجيه ، هيچ دانشور و خردمندى را قانع نمى سازد و هيچ محقق جست وجوگرى آن را نمى پذيرد، مگر آن كه احاديث را از نظر بلاغت از جنس قرآن بدانيم و معتقد باشيم ، اسلوب حديث در اعجاز، بسان اسلوب اعجاز گونه قرآن است . مدعايى كه از سوى هيچ كس حتى طرفداران اين نظريه مورد پذيرش نخواهد بود؛ زيرا معناى آن ابطال معجزه قرآن و نابود كردن بنياد مبانى اعجاز قرآن است». (306)
محمود سالم عبيدات پس از ذكر اين نكته كه بيشتر عالمان ، ممانعت از كتابت حديث را بخاطر بيم آميختن قرآن با حديث دانسته اند، مى نويسد:
«اين توجيه بعيد است ؛ زيرا قرآن كريم معجزه است و عرب را از آغاز نزول نخستين آيه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مبهوت فصاحت و بيانش ساخته است». (307)
هاشم معروف الحسنى در اين باره آورده است :
«كسانى كه مى كوشند تا با اين توجيه كار عمر را موجه جلوه دهند، نمى توانند كه از سوى ديگر به وى ضربه زده اند؛ چرا كه عمر تا بدين حد كوته نگر و محدود انديش و ناآگاه از شيوه هاى بيان و بلاغت سخن نبوده كه عظمت بيان قرآن را نفهمد و چيرگى سخن قرآن بر دلها را درنيابد».

انگيزه ممانعت از كتابت و تدوين حديث از نگاه حديث پژوهان شيعى

آنچه كه از سوى دانشوران اهل سنت براى توجيه ممانعت خلفاء از نقل ، كتابت و تدوين حديث ارائه شد، براى هيچ محقق منصفى قانع كننده نيست . حال جاى اين پرسش است كه براستى چه انگيزه هاى واقعى براى اين كار وجود داشته است ؟ از نگاه محققان شيعه جلوگيرى از انتشار فضائل اهل بيت (عليه السلام)، سرپوش گذاشتن بر زشت كارى هاى گروهى از اصحاب و اطرافيان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و بنيان گذارى راءى و اجتهاد در برابر نص ، انگيزه هايى است كه به استناد شواهد و مدارك تاريخى ، زمينه ساز ممانعت خلفاء با كتابت و تدوين حديث شده است . اينك به اختصار به بررسى اين انگيزه ها مى پردازيم :

1. جلوگيرى از انتشار فضائل اهل بيت عليهم السلام ، بويژه على (عليه السلام)

مطالعه تاريخ اسلام به خوبى نشان مى دهد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در سرتاسر بيست و سه سال بعثت خود بارها بر فضيلت و جايگاه اهل بيت عليهم السلام ، بويژه خلافت و جانشينى على (عليه السلام) پاى فشرد. در نخستين اقدام آشكار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) كه پس از نزول آيه (و اءنذر عشيرتك الاقربين) (308) و خويشان نزديك را هشدار ده». انجام گرفت و به دعوت از چهل تن از نزديكان و اطرافيان انجاميد، آن حضرت به صراحت على (عليه السلام) را - كه در آن روز تنها پانزده سال داشت - به عنوان برادر، وصى و جانشين خود معرفى كرد. اقدامى كه باعث استهزاء قريش نسبت به ابو طالب شد. (309) و در آخرين اقدام رسمى و علنى در «حجة الوداع» آشكارا على (عليه السلام) را به عنوان ولى و صاحب اختيار مومنان معرفى كرد و از همه مسلمانان خواست تا با او پيمان ولايت ببندند. (310)
و در آستانه رحلت نيز از حاضران خواست تا به او كاغذ و قلم بدهند تا مطلبى را براى آنان بنگارد كه مانع ضلالت مسلمانان تا قيامت شود، كه به اذعان بسيارى از محققان ، مقصود آن حضرت تصريح بر خلاف و جانشينى حضرت امير (عليه السلام) بوده است . (311)
فداكارى ، خلوص ، عبادت ، ايثار و... حضرت امير در اين دوران چنان زبانزد عام و خاص و ستودنى بود كه بارها از سوى خداوند با نزول آيات قرآن ، يا از زبان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مورد تمجيد و ستايش قرار گرفت . (312)
فداكارى و از جان گذشتگى على (عليه السلام) در جنگ بدر، احد، خندق ، خيبر و... صدور عباراتى ؛ همچون لا فتى الا على لا سيف الا ذوالفقار، ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين . از نمونه هاى آن است . (313)
مقام و منزلت امام (عليه السلام) براى تمام اصحاب امرى شناخته شده بود، به گونه اى كه همگان ايشان را محور حق گرايى مى دانستند و به استناد گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: «لا يبغضك الا منافق و لا يحبك الا مومن ؛ تو را جز منافق دشمن نمى دارد و جز مومن دوست نمى دارد». (314) بر اساس دوستى و دشمنى با على (عليه السلام) منافقان را از مومنان تمييز مى دادند. (315)
گذشته از تجليل و ستايش از على (عليه السلام) كه از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به صورت آشكار انجام مى گرفت ، گاه اين امر به صورت نهانى و در حضور يك يا چند تن از اصحاب اتفاق مى افتاد. در چنين مواردى ، گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از حوادث پس از رحلت خود پرده بر مى داشت و به منزله هشدارى بود بر ضرورت همراهى با على (عليه السلام) يا خطر مخالفت با او. گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب به همسرش عائشه :
«چنان نباش كه سگان حواءب بر تو پارس كنند». كه با عبور عائشه از منطقه حواءب در جنگ جمل خودنمايى كرد. (316) و نيز سخنان هشدارآميز حضرت به زبير - كه پس از بياد آوردن اين سخنان از سوى على (عليه السلام) كه در مذاكره اى خصوصى ، باعث بيدراى زبير و رها كردن جنگ جمل شد - (317) از نمونه هاى آن است .
تاكيد بر فضائل اهل بيت عليهم السلام و امامت ائمه عليهم السلام نيز مشهود است . روايات ظهور مهدى (عليه السلام) كه در آنها بر بسيارى از ويژگى هاى آن حضرت هماهنگ با روايات جوامع شيعى تاكيد شده و از نگاه قريب به اتفاق محققان اهل سنت جزء روايات متواتر است ، و روايت : «مثل اءهل بيتى ، مثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق ؛ مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن كناره گرفت غرق شد.» (318)
از نمونه هاى اين دست از اخبار نقل شده از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره فضائل اهل بيت عليهم السلام است .
از سوى ديگر، چنين تجليلى براى گروهى از اصحاب و نيز منافقان كه فاقد ايمان و تقوا بودند، سخت دشوار مى نمود و باعث برانگيختن حس ‍ حسادت و احيانا عداوت آنان به اهل بيت عليهم السلام و كانون آن ؛ يعنى على (عليه السلام) مى شد. بدين جهت بارها زمينه هاى آزار على (عليه السلام) و فاطمه (س) را فراهم ساختند.
گران آمدن نشر فضايل على (عليه السلام) براى جمعى از اصحاب از نگاه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، پنهان نبوده است ، بهترين شاهد مدعا اشاره خداوند در آيه ابلاغ است ، آنجا كه مى فرمايد: يا اءيها الرسول بلغ ما اءنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين (319) اى پيامبر آنچه از جانب پرودرگارت به سوى تو نازل شده ، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى
و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مى دارد، آرى ، خدا گروه كافران را هدايت نمى كند.»
بررسى ابلاغ ولايت على (عليه السلام) چه خطر و نگرانى را براى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) داشته كه خداوند با اعلام محافظت از ايشان اين نگرانى را برطرف مى سازد؟ آيا جز آن است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از ريشه هاى تعصبات جاهلى مردم كه هنوز در تاريك خانه دلهاى آنان جاى داشت و از حاكميت ارزش هاى غير الهى در انديشه آنان نگران بود؟! بارى ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى دانست كه پذيرش ولايت و وصايت جوانى كه تنها سى و سه بهار از عمرش ‍ مى گذشت و او نيز بسان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از تيره بنى هاشم بوده و در اجراى عدالت و احكام الهى بسيار سخت گير و جدى است ، براى بسيارى از مردم سنگين و ناگوار است . نگرانى هايى كه بعدها به واقعيت و باعث بيست و پنج سال خانه نشينى آن حضرت شد.
اين مخالفت ها و حسادت ها تا زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) ادامه داشت ، اما به هر حال حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مانع از گسترش آن مى شد. اما پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) زمينه براى آشكار شدن و عينيت بخشيدن به تمام دغدغه هاى درونى بسيار فراهم شد و آنان به آرزوى ديرينه خود كه همانا سپردن على (عليه السلام) به چاه فراموشى و محو او از تاريخ بوده دست يافتند.
اما اينكه كه زمام كار را به دست گرفتند و بر سياست چيره شدند، با فرهنگ و انديشه مسلمان كه سرتاسر با فضائل على و اهل عليهم السلام عجين شد، چگونه چاره انديشى كنند. منطقى رين كارى كه هر سياستمدارى در چنين شرائطى انجام مى دهد، از بين بردن اسناد مكتوب و جلوگيرى از ثبت اسناد جديد و نيز ممانعت از انتشار محتواى اسناد است . اين درست همان كارى است كه ابوبكر و عمر انجام دادند و عثمان نيز البته نه از روى درايت شخصى اش - كه فاقد آن بود - بلكه با مشورت مشاورانى ؛ هم چون مروان آن را دنبال كرد.