3. نقد و پالايش روايات ،

پيش از اين به جوامع روايى و اصول حديثى ، با قداست ويژه اى نگريسته شده و كمتر محققى به خود اجازه مى داد كه به نقد و پالايش آنها بپردازد؛ زيرا خود را با انبوهى از اعتراض ها روبرو مى ديد، اما در دوران معاصر تا حدودى اين قداست نگرى مطلق كنار گذاشته شده و پاره اى از حديث پژوهان به نقد و پالايش جوامع حديثى پرداخته اند.
آثار زيادى كه در ميان آثار حديثى اهل سنت در زمينه نقد حديث ، مبانى و معيارهاى آن در دهه هاى اخير نگاشته شده ، و نيز برخى آثار حديثى شيعه نشان گر چنين رويكرد گسترده اى است .

4. تدوين فرهنگ ها و فهرست هاى حديثى ،

بسيارى از محققان حديث پژوه در سده اخير كوشيده اند تا با تنظيم فرهنگ ها و فهرست ها راه مراجعه و استفاده بهتر و سريع تر به منابع روايى را هموار سازند. برخى از اين فرهنگ ها موضوعى و برخى نيز واژه اى است .
نخستين فرهنگ واژه اى توسط گروهى از خاور شناسان تحت عنوان «المعجم المفهرس لاءلفاظ الصحاح السته» براى تسهيل در مراجعه به جوامع اوليه حديثى اهل سنت فراهم آمد. معجم المفهرس لاءلفاظ بحار الاءنوار، معجم المفهرس لاءلفاظ الكتب الاءربعة ، الكاشف لاءلفاظ نهج البلاغة و.. از نمونه كارهاى فهرست نويسى در ميان محققان شيعى است .

5. احياء آثار پيشينيان ،

آثار حديثى كه پيشينيان براى ما به يادگار گذاشته اند در بر گيرنده عميق ترين و گسترده ترين مباحث و دانش ها در زمينه علوم حديث است كه نشان از همت والا و كوشش خستگى ناپذير آنان دارد. بخشى از اين آثار در اثر رخدادهاى خواسته و ناخواسته طبيعى و فتنه هاى اجتماعى و آتش سوزى ها از بين رفته است . و بخشى ديگر كه به دست ما رسيده به دو گونه است :
1. شمار زيادى از آثار به صورت نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى شخصى و عمومى نگاهدارى مى شود.
2. و شمارى نيز كه به چاپ رسيده فاقد كيفيت مطلوب و لبريز از خطاهاى چاپى است . گذشته از آن ، خطوط ريز و در هم تنيده و قطع رحلى كتابها گاه ده ها جلد را در دو، يا سه جلد جاى داده كار مطالعه و استفاده از اين منابع را با دشوارى زيادى همراه مى سازد.
در دو سده اخير، بويژه سده كنونى كوشش قابل تقديرى از سوى اشخاص ‍ و مراكز تحقيقاتى و دانشگاهى براى احياء آثار حديثى گذشتگان در زمينه احياى نسخه هاى خطى و نيز چاپ مجدد كتاب ها با كيفيتى مطلوب همراه با مقدمه تحقيق و تخريج مصادر و منابع كتاب انجام گرفته است . در تحقيق كتابهاى منتشر شده ، محققان كتاب غالبا در مقدمه به معرفى مولف كتاب ، آثار علمى ، اساتيد و شاگردان او مى پردازند. آنگاه شيوه مولف در تدوين كتاب و نيز جايگاه كتاب از نگاه ساير محققان را روشن مى سازند و ضمن معرفى نسخه هاى مورد استفاده ، شيوه كار خود را نيز تبيين مى كنند. اين مقدمه ها خود از منابع سرشار براى شناخت آثار و شرح حال مولفان به شمار مى روند.

6. رويكرد خاور شناسان به مباحث حديث پژوهى ،

مستشرقان در سده كنونى ، يا بخاطر تحصيل در رشته هاى اسلام شناسى در دانشگاه هاى امريكايى و اروپايى ، يا بخاطر حضور در كشورهاى اسلامى در قالب رايزنى هاى فرهنگى در زمينه هاى مختلف اسلام شناسى و حديث پژوهى به تحقيق و بررسى پرداخته و آثار قابل توجهى از خود به جاى گذاشته اند.
گرچه در ميان خاور شناسان چهره هايى ؛ همچون گلدزيهر مغرضانه وارد عرصه حديث پژوهى شده و اشكال هايى به تاريخ اهل سنت و جوامع آنها - كه باعث ناخشنودى محققان معاصر اهل سنت شده - وارد كرده است ، (261) اما بخشى از تحقيقات آنان مفيد و راهگشا بوده است ، چنان كه نخستين فهرست واژه اى جوامع حديثى اهل سنت توسط گروهى از همين خاورشناسان تدوين و عرضه شد.

7. به خدمت گرفتن رايانه در عرصه حديث پژوهى ،

پيدايش رايانه در چند دهه اخير پديده مباركى بود كه افزون بر خدمات بس ‍ بزرگ و گسترده در آبادانى دنياى مردم و تنظيم روابط اجتماعى و تعامل جهانى ، در زمينه علم و دانش و تحقيقات نيز فوائد زيادى را به همراه داشته است . جهان اسلام گرچه پديد آورنده تكنولوژى رايانه نبوده است ، اما به زودى با اذعان به كار آيى اين پديده نوين ، از آن در عرصه هاى مختلف دين و اسلام پژوهى و از جمله حديث پژوهى استفاده كرده است .
ظهور انواع نرم افزارهاى حديثى در ميان اهل سنت و شيعه ، كه بنا به سليقه پديدآورندگانش بخشى از متون جوامع روايى ، كتب علوم حديث ، منابع رجالى و... را در بر داشته و راه مراجعه و استفاده از اين منابع را در زمانى بس كوتاه ميسر ساخته و نيز پيدايش پايگاه هاى حديثى در شبكه جهانى اينترنت از نشانه هاى حضور گسترده رايانه در عرصه حديث پژوهى است .
ظهور مراكز آموزشى و پژوهشى در زمينه دانش حديث ، انتشار فصلنامه هاى پژوهشى در زمينه علوم و دانش هاى حديثى و... از نمونه هاى ديگر رويكرد جديد و گسترده در عرصه حديث پژوهى است .

فصل سوم : آشنايى با تاريخ حديث اهل سنت

ادوار تاريخ حديث اهل سنت

حديث ، بسان هر دانش ديگرى ؛ همچون فقه ، تفسير، كلام ، فلسفه و... داراى سرگذشت و تاريخى است كه آگاهى از آنها به افق انديشه ما درباره حديث توسعه مى بخشد.
در بررسى تاريخ حديث اهداف ذيل را مى توان دنبال كرد:
الف . ميزان اعتبار ميراث روايى كه اينك پس از گذر چهارده سده در دسترس ماست ، در سايه بررسى هاى تاريخى ثبت و نگارش حديث و زمان تدوين جوامع حديثى ، قابل دستيابى است . پيداست اگر اثبات شود جوامع حديثى بسان قرآن در عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فراهم آمده است ، نه يك سده بعد، آن جوامع از اعتبار بيشترى برخوردار خواهند بود، همان گونه كه فراهم آمدن اين جوامع در سده دوم به مراتب بيش از فراهم آمدن آنها در سده سوم ، چهارم ، پنجم و... به اعتبار آنها خواهد افزود. ما در بررسى تاريخى به اين نتيجه دست خواهيم يافت كه اعتبار جوامع روايى شيعه بخاطر فراهم آمدن دستمايه هاى آنها - يعنى اصول چهار صدگانه - در عصر امامان معصوم عليهم السلام از اعتبار بيشترى نسبت به جوامع حديثى اهل سنت برخوردارند.
ب . يكى از بحران هاى ميراث روايى در دسترس ، وجود حجم انبوهى از روايات مجعول است كه به دست زنادقه ، يهوديان ، مسلمانان سست ايمان و دنياگرا و... وارد فرهنگ روايى فريقين شده است . شناخت زمينه ها و بسترهاى تاريخى جعل احاديث ، انگيزه هاى جاعلان و ميزان راه يافت روايات مجعول كه خود بحثى تاريخى است ، ما را در پيراستن هر چه كامل تر ميراث روايى يارى خواهد رساند. در كنار جعل ، بخشى از روايات با پديده تصحيف ، نقل به معنا و... كه هر يك كار فهم آنها را دشوار مى سازد، روبرو است . بررسى تاريخ حديث تا حدودى اين پديده ها را باز مى شناساند.
ج . آگاهى از منابع حديثى و آثار مهمى كه در زمينه دانش هاى حديثى از سوى انديشمندان و حديث شناسان در طول تاريخ حديث فراهم آمده و مقايسه اين پژوهش ها با آنچه كه در سده اخير در زمينه حديث انجام يافته است ، در كنار آشنا ساختن ما به اين منابع براى مراجعات و مطالعات حديثى بر اساس و ميزان اعتبار هر يك از آنها ما را با خلاء مطالعات و تحقيقات حديثى آشنا مى سازد. به عنوان نمونه در سايه بررسى تاريخ حديث در مى يابيم كه منابع حديثى از جهت پالايش و خارج ساختن روايات ضعيف و مجعول از لابلاى آنها و نيز بررسى محتوايى روايات از جهت (= فقه الحديث) به كارى وسيع و عميق نيازمند است .
د. توجه به ميزان و حجم آثار عرضه شده در زمينه حديث و دانش هاى پيرامون آن در سده هاى مختلف - كه در بررسى ادوار حديثى دنبال مى شود - ما را از فراز و نشيب هاى رويكرد انديشمندان مسلمان به دانش ‍ حديث و عوامل آنها آشنا مى سازد.
بايد دانست كه سرگذشت حديث در ميان اهل سنت با سرگذشت آن در ميان شيعه از جهاتى متفاوت است . از اين رو تاريخ حديث هر يك از آنها مى بايست به طور جداگانه مورد بررسى قرار گيرد. به عنوان مثال در مكتب خلفاء تا يك سده پس از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از نگارش و حتى نقل احاديث جلوگيرى شد، در حالى كه اهل بيت عليهم السلام در اين دوره به ثبت ميراث روايى اهتمام كامل داشته اند. به عبارت روشن تر تاريخ حديث شيعه به عكس اهل سنت - كه داراى حلقه تاريخى مفقود است - از اتصال كامل برخوردار است . از اين رو تاريخ حديث اهل سنت و شيعه را در دو فصل جداگانه مورد بررسى قرار مى دهيم .
تاريخ حديث اهل سنت پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با فراز و نشيب هاى مختلفى روبرو بوده است ، كه بخاطر تحقق تحولات گسترده در نوع و چگونگى برخورد با احاديث و منابع حديثى در سده هاى مختلف ، مى توان براى آن ادوارى را ترسيم كرد. از اين رو نگريستن در واقعيت هاى تاريخ حديث اهل سنت ، شش دوره را به دست مى دهد كه عبارتند از:
1. دوره ممانعت از تدوين حديث ؛
2. تدوين جوامع حديثى ؛
3. دوره تكميل و تنظيم جوامع روايى ؛
4. دوره ظهور و تكامل دانش هاى حديثى ؛
5. عصر ركود دانش هاى حديثى ؛
6. عصر شكوفايى دانش هاى حديثى .

دوره اول : دوره ممانعت از تدوين حديث

ممانعت از نگارش و تدوين حدث كه از دوران خلفاء آغاز و تا دوران حكومت عمر بن عبدالعزيز (سال 99 هجرى) ادامه يافت . از مسلمات تاريخ حديث است كه هيچ پژوهش گرى در آن ترديد نمى كند. سخن در اين است كه آيا اين ممانعت در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز وجود داشته است ؟ و اگر پاسخ مثبت است چه عوامل و انگيزه هايى در آن نقش داشته است ؟ عموم حديث پژوهان اهل سنت تلاش دارند اين ممانعت را تا زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) توسعه دهند و با استناد به رواياتى از آن حضرت به اين كار مشروعيت ببخشند.
گروهى نيز به رغم پذيرش آغازگرى ممانعت از دوران ابوبكر مى كوشند آن را كارى از سر خيرخواهى و به سود مصالح اسلام و مسلمانان جلوه دهند، در حالى كه واقعيت هاى تاريخى به خوبى نشان مى دهد اين كار ناشى از انگيزه هاى سياسى بوده و از هر جهت به زبان اسلام تمام شده است .
با صرف نظر از رواياتى كه مخالفت با نگارش حديث را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت مى دهد. نخستين نشانه آشكار مخالفت با كتابت حديث از زبان عمربن خطاب پديدار شد. به استناد اسناد تاريخى مورد پذيرش عالمان فريقين ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در آستانه رحلت در حالى كه بزرگان صحابه و بنى هاشم در خانه ايشان گرد آمده بودند، فرمود: «براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد». در اين هنگام عمر گفت : بر پيامبر اكرم درد غلبه كرده است ، قرآن نزد ماست و ما را بس است . (262)
و بدين ترتيب با بر هم زدن مجلس و با شعار: «حسينا كتاب الله» مانع نگارش حديث از سوى آن حضرت شد.
پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) ابوبكر در نخستين روزهاى حكومت خود، احاديث گردآورده از سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را از بين برد، آنگاه به صورت رسمى از مردم خواست تا احاديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را نقل نكنند.
عائشه مى گويد: پدرم پانصد حديث از گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را جمع كرده بود، شبى خوابيد، اما آرام نداشت ، من اندوهگين شدم و از ناآرامى اش پرسيدم ، چون آفتاب برآمد، گفت : دخترم ، احاديثى كه نزد تو است بياور. من احاديث را آوردم ، او آتش خواست و آنها را سوزاند». (263)
او در اقدامى ديگر خطاب به مردم گفت :
شما از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سخن ها گزارش مى كنيد و در آنها اختلاف مى كنيد، پس از شما اختلاف ها بيش تر خواهد شد. از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چيزى نقل نكنيد و اگر كسى از شما سوال كرد، بگوييد: بين ما و شما كتاب الهى است . حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانيد». (264)
براساس برخى از گزارش هاى تاريخى ، عمر در آغاز مى خواست به گردآورى روايات بپردازد و اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز او را به اين كار تشويق كردند، اما به بهانه اى از اين كار منصرف شد. عروه چنين نقل كرده است :
عمر بن خطاب خواست تا سنن را بنگرد و در اين كار با اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مشورت كرد، آنان نيز او را به اين كار تشويق كردند. عمر يك ماه در اين كار به تاءمل گذراند و از خداوند راهنمايى مى خواست تا آن كه يك روز خداوند عزم او را استوار ساخت و گفت : من مى خواستم سنن را بنويسم ، اما به ياد اقوام پيش از شما افتادم كه كتابى (درباره سنت پيامبرانشان) فراهم آورده و به آن رو آوردند و كتاب الهى را وانهادند، سوگند به خدا كه من كتاب خدا را هرگز به چيزى نمى آميزم». (265)
بدين ترتيب عمر نه تنه خود به گردآورى روايات اقدام نكرد، بلكه از هر اقدامى براى كتابت و تدوين حديث بسان ابوبكر جلوگيرى نمود. او وقتى مطلع شد كه احاديث ، بسيار شده و گروهى به كتابت حديث روى آورده اند، از آنان خواست تا نگاشته هاى حديثى خود را بياورند و دستور داد آنها را بسوزانند. (266)
خطيب بغدادى مى نويسد:
«به عمر بن خطاب گزارش دادند كه در ميان مردم كتابها و حديثهاى فراهم آمده است . او اين امر را ناخوش داشت و گفت ناى مردم به من گزارش ‍ رسيده كه در ميان شما كتاب هايى فراهم آمده است (بدانيد كه) استوارترين آنها محبوب ترينشان نزد خداوند است .
همگان كتاب ها را نزد من آورند تا درباره آنها اظهار نظر كنم ، مردم گمان كردند كه او مى خواهد در آنها نگريسته و براساس معيار، چندگانگى و تعارض آنها را بر طرف كند، اما هنگامى كه كتاب ها را آوردند، همه را در آتش سوزاند». (267)
عمر در اين كار چنان مراقبت و پافشارى داشت كه گاه بزرگانى از صحابه ؛ هم چون ابن مسعود ابو درداء و ابو مسعود انصارى را به بهانه فراوانى نقل حديث از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به زندان افكند. (268) و برخى ديگر را كه در ساير شهرهاى اسلامى به نشر حديث اشتغال داشتند به مدينه فراخواند و تا زنده بود اجازه خروج از مدينه را به آنان نداد.
عبدالرحمن بن عوف مى گويد:
«عمر بن خطاب از تمام شهرهاى اسلامى عبدالله بن حذيفه ، ابو درداء، ابوذر، عقبة بن عامر و گروهى ديگر از اصحاب را فراخواند و گفت : اين احاديث چيست كه در ميان شهرها مى پراكنيد؟ گفتند: آيا ما را از پراكندن حديث باز مى دارى ؟! گفت نه ، در پيش من باشيد، تا زنده ام از من جدا نشويد، ما بهتر مى دانيم چه چيز را از شما فراگيريم و چه چيز را وانهيم . بدين سان آنان تا زمانى كه عمر زنده بود از وى جدا نشدند.» (269)
او حتى اگر ناچار مى شد، جمعى را به شهرى گسيل مى داشت تا به دشت آنان را از نقل حديث باز دارد.
قرضة بن كعب چنين نقل كرده است :
«عمر خواست ما را به سوى عراق روانه كند، خود نيز تا نقطه صرار ما را همراهى كرد. در بين راه از ما سوال كرد: مى دانيد چرا شما را مشايعت كردم ؟ گفتيم : براى احترام و تكريم . گفت : علاوه بر اين ، غرض ديگرى دارم و آن اين كه شما به ديارى مى رويد كه مردم آن به قرآن ، انس خاصى دارند و همانند زنبوران كه در كندوى خويش دائم آواز مى خوانند، صداى تلاوت قرآن از خانه هاى ايشان بلند است . مانع ايشان نشويد. آنها را مشغول حديث نسازيد و روايت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را به حداقل برسانيد». (270)
در رواى ديگر او گفت : اقلوا الرواية عن رسول الله الا فيما يعمل به ؛ از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كم نقل كنيد، مگر در رواياتى كه مربوط به اعمال است . (271)
شدت عمل عمر چنان كارساز شد كه بسيارى از بزرگان صحابه از نقل ، يا كتابت حديث جز در زمان و در مواردى محدود سر باز زدند.
گرچه بخاطر برخوردارى عثمان از روحيه تسامح و به گواهى برخى اسناد تاريخى مى توان پذيرفت كه مخالفت با نقل و تدوين حديث در دوران عثمان با شدت كمترى دنبال شده است ، اما به هر حال مى بايست اذعان كرد كه هم چنان كسى مجاز به گردآورى روايات نبود. (272) چنان كه صحابيانى ؛ همچون ابوذر از بيان و نشر حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) ممنوع بوده اند. (273)

بررسى دلايل ارائه شده براى توجيه ممانعت از تدوين حديث

1. روايات منسوب به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)
رواياتى كه در آنها نهى از كتابت ، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت داده شده ، از سه تن از صحابه به نام هاى ابو سعيد خدرى ، زيدبن ثابت و ابو هريره نقل شده است ، كه مهم ترين آنها روايات ابو سعيد خدرى است .
چنان كه دكتر رفعت فوزى معتقد است : «هيچ حديثى در اين باره پيراسته از ضعف نيست ، مگر حديث ابو سعيد خدرى». (274)
دكتر مصطفى اعظمى مى نويسد:
«در ناپسندى نگارش و ضبط حديث ، حديث صحيحى به جز حديث ابو سعيد خدرى وجود ندارد». (275)
اين حديث به دو صورت نقل شده است : در يك روايت او گفتارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را نقل مى كند كه فرمود: لا تكتبوا عنى شيئا الا القرآن و من كتب عنى شيئا غير القرآن فليمحه ؛ از من چيزى جز قرآن را ننويسيد و هر كس از من چيزى جز قرآن نگاشته باشد بايد آن را محو كند». (276)
در دو روايت ديگر او چنين نقل مى كند، كه ما از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اجازه كتابت حديث خواستيم ، اما آن حضرت اجازه نداد. (277)
در روايت زيد بن ثابت آمده است ، كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به ما فرمان داد تا حديثى را ننگاريم ، (278) با آن كه از نگاشته شدن حديث نهى كرد. (279)
روايات ابو هريره به سه صورت نقل شده است :
در روايت نخست چنين آمده است : پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بر ما در حالتى وارد شد كه مشغول نگاشتن احاديث بوديم . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: آنچه مى نگاريد چيست ؟ گفتيم : احاديثى است كه از شما شنيده ايم . فرمود: آيا كتابى غير از قرآن را مى جوييد؟ امت هاى پيشين از شما گمراه نشدند، مگر بدين خاطر كه در كنار كتاب آسمانى شان كتاب ديگر فراهم آوردند.
ابو هريره مى گويد: پرسيدم : اى رسول خدا آيا از شما حديث نقل كنيم ؟ حضرت فرمود:: بارى ، از من حديث نقل كنيد و مانعى ندارد. هر كس بر من از روى عمد دروغ ببندد بايد براى خود جايگاهى از آتش فراهم آورد. (280)
در روايت دوم او مدعى است كه پيامبر اكرم از نهى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) روايات نگاشته شده را در يك جا گرد آورده و سوزانديم . (281)
در روايت سوم چنين مى خوانيم : به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) گزارش شد، كه گروهى از مردم احاديثشان را نگاشته اند. آن حضرت بالاى منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اين كتابهايى كه به من گزارش ‍ شده مى نويسيد، چيست ؟ من تنها بشرى هستم ، هر كس چيزى از اين احاديث نزد اوست بايد آن را محو كند. ما آن احاديث را گرد آورديم و گفتيم : اى رسول خدا، آيا از تو حديث نقل كنيم ؟ فرمود: از من حديث نقل كنيد و مانعى ندارد و هر كس بر من دروغ ببندد، مى بايست جايگاهش را از آتش فراهم آورد. (282)
بسيارى از عالمان اهل سنت خود به ضعف سندى اين روايات اذعان كرده اند. گروهى روايات ابو سعيد را موقوف يا مرفوع مى دانند و گروهى در وثاقت برخى از راويان آن ؛ هم چون زيدبن اسلم ، يا فرزند او عبدالرحمن ، يا كثيربن زيد ترديد روا داشته اند.
افزون بر ضعف سندى در دلالت اين روايات نيز تشكيك شده است . مثلا گفته شده كه جمله «فاءبى اءن ياءذن لى»، يا «فاءبى اءن ياءذن لنا» شايد ناظر به خصوص ابو سعيد خدرى ، يا خصوص مخاطبان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده است . (283)
به علاوه از ظاهر برخى از روايات پيشين چنين بر مى آيد كه مقصود پيامبر اكرم ، نگاشتن حديث در كنار قرآن و در يك صفحه است كه ممكن است باعث اشتباه قرآن با حديث گردد. (284)
از سوى ديگر در متن برخى از اين روايات همچون روايت اول و سوم ابو هريره بر كتابت حديث از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تاكيد شده است . و نهى آن حضرت ناظر بر روايات مجعول است .
گذشته از مناقشات سندى و دلالى فوق ، توجه به مضامين روايات مورد ادعا، بويژه روايت نخست ابو هريره نشان گر آن است كه آنها در دفاع از سياست خلفاء در ممانعت از تدوين حديث بر ساخته شده اند؛ زيرا دلايلى كه در آنها به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت داده شده ، همان دلايل طرح شده از سوى خلفاست . اين كه امت هاى گذشته با رويكرد به ساير كتاب ها از كتاب آسمانى خود بازماندند، عين استدلالى است كه از خليفه دوم نقل شد. و ابراز اين نكته كه من بشرى بيش نيستم ، عين توجيهى است كه قريش براى جلگوگيرى از عبدالله بن عمرو بن عاص ‍ براى گردآورى روايات ارائه كردند. او مى گويد:
من هر آنچه را از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى شنيدم ، مى نوشتم و با اين كار، مى خواستم از تباهى آنها جلوگيرى كنم . قريش مرا از اين كار باز داشتند و گفتند: آيا هر آنچه را از پيامبر مى شنوى مى نويسى ، در حالى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بشرى است كه در حال خشنودى ، يا ناخشنودى سخن مى گويد. من از نوشتن بازايستادم ، و سخن قريشيان را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بازگو كردم . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «بنويس . به خدا سوگند از اين (اشاره به دهان مبارك) به جز حق خارج نمى شود.» (285)
آيا مى توان پذيرفت اداى بشرى بودن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كه براى بى اعتبار ساختن گفتار ايشان در عتاب ، يا ستايش افراد از سوى دشمنان ايشان عنوان شده است ، و طبق روايت پيشين از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مردود اعلام شده ، از زبان خود آن حضرت براى توجيه مشروعيت اجتناب از نگارش مطرح گردد؟!
با صرف نظر از اين اشكالها، از نگاه عالمان اهل سنت بالاخره آيا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با كتابت حديث مخالفت كرده است ، يا نه ؟ در اين صورت پديد آورندگان جوامع روايى و صاحبان صحاح سته بر اساس ‍ چه مجوزى اقدام به كتابت و تدوين حديث كرده اند؟! اگر سند و دلالت اين روايات صحيح باشد، پس با انبوهى از روايات و شواهد كه دلالت بر جواز كتابت دارد چه بايد كرد؟ بخاطر چنين تعارض شگفت آورى آنان كوشيده اند به شيوه هاى مختلف تعارض ميان روايات نهى و اذن را برطرف كنند.