3. اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث

ممكن است كسى به رغم اتقان ادله و شواهد پيشين تنها به اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به حفظ و نشر حديث به صورت شفاهى تن دهد. و اصطلاحا مدعى باشد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تنها به فرهنگ شفاهى نشر حديث توجه داشت و به فرهنگ مكتوب توصيه اى نداشته اند. در اين صورت اگر ادعا شود كه پس از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) عدم توجه به فرهنگ مكتوب روايات از سوى خلفاء كه به صورت ممانعت از كتابت حديث انجام گرفت ، همسو با شيوه تعامل پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با روايات بوده است ، پاسخ به آن تا حدى دشوار است . هر چند طبق اين ادعا خلفاء مى بايست به نشر شفاهى روايات اهتمام كامل نشان مى دادند، در حالى كه طبق شواهد تاريخى ممانعت ، شامل كتابت و نقل بوده است .
با اين حال اثبات اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث ، راه هرگونه شبهه و ترديدى را در اين باره مى بندد و كار توجيه عملكرد خلفاء را با دشوارى جدى روبرو مى سازد.

محورهاى اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث

اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث را در دو محور مى توان جست و جو كرد:

الف . توصيه به كتابت حديث :

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به خوبى مى داند كه تكيه به حافظه تنها براى حفظ ميراث علمى خطاست ؛ زيرا حافظه هر قدر قوى و نگاهدار باشد، بخاطر گستردگى و واردات ذهنى ، تشابه موارد، گذشت زمان ، رويكرد پيرى و تحليل قواى بدنى از جمله حافظه ، نگاهبان كاملا امين و مراقبى براى حفظ و ماندگارى دانش نيست . از اين رو هماره بر كتابت حديث پافشارى مى كرده اند. در گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) افزون بر توصيه به كتابت «اكتبوا هذا العلم ؛ اين دانش را بنگاريد». (109) از كتابت به عنوان تقييد علم ياد شده است : «قيدوا العلم بالكتاب». (110)
«قيد» به معناى زنجير و «تقييد» به معناى به زنجير كشيدن دانش ‍ است . اين تعبير كنايه از آن است كه آموزه هاى علمى به منزله اسير گريز پاى وقتى به چنگ انسان مى آيد، هر لحظه به فكر گريختن است و كتابت آن به منزله زنجيرى است كه به دست و پاى آن زده مى شود و امكان گريز و از دست رفتن را از آن مى گيرد. بدون ترديد اين تعبير نشان گر ميزان شناخت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به نقش كتابت در حفظ دانش است و به خوبى از ميزان اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به آن حكايت مى كند، زيرا بر اساس آن ميراث روايى كه متكى بر فرهنگ شفاهى است . بسان همان اسير گريز پاى ، بالاخره از حافظه ها محو شده و با گذشت زمان و آمدن نسل هاى پسين از صفحه روزگار محو خواهد شد، اما كتابت آن ، بقا و ماندگارى آن را تضمين مى كند.
امروزه با گذشت سده هاى متمادى از حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به خوبى راز سخن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پى مى بريم ؛ زيرا آنچه از ميراث روايى كه براى ما مانده است ، مرهون كتابت آن بوده است .
در روايتى ديگر مى خوانيم : پس از فتح مكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در ميان مردم برخاست و خطبه اى ايراد كرد. مردى از يمن به نام ابو شاة برخاست و گفت : اى رسول خدا اين خطبه را براى من بنويسيد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب به يارانش فرمود: «اين خطبه را براى ابو شاة بنويسيد» «اكتبوا الاءبى شاة». (111)
عالمان اهل سنت به خوبى به جايگاه اين حديث در اثبات اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث و جواز آن پى برده اند.
عبدالله بن احمد بن حنبل مى گويد: «در كتابت حديث ، صحيح تر و محكم تر از اين حديث روايت نشده است». (112)
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در گفتارى ديگر به رغم عدم نگرانى نسبت به فراموش كارى حضرت امير (عليه السلام) از او مى خواهد تا سخنان او را بنگارد تا براى فرزندان امامش ماندگار باشد. (113)
از جمله شواهد تاريخى مسلم و غير قابل توجيه مبنى بر اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به كتابت حديث و امر به آن ، گفتار ايشان در آستانه رحلت است ، كه عبدالله بن عباس مى گويد:
هنگامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در آستانه رحلت قرار گرفت ، در خانه حضرت افرادى از جمله عمربن خطاب حضور داشتند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «براى من ابزار نوشتن بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». عمر گفت : شدت درد بر پيامبر غلبه كرده است . آنگاه گفت : قرآن نزد ماست و كتاب الهى ما را بس است . (114)
و از آنجا كه اين سخن در آخرين لحظات حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) ابراز شده است ، برخى از حديث پژوهان اهل سنت اذعان كرده اند كه اين روايت ناسخ رواياتى است كه از كتابت حديث منع كرده اند. نظير روايت ابو سعيد خدرى . (115)

ب . فراهم آوردن برخى از مكتوبات حديثى ؛

گذشته از توصيه هاى مكرر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به عموم مسلمانان ، يا افرادى خاص به كتابت و ضبط حديث ، بنا به گزارش هاى تاريخى ، خود آن حضرت با املاء احاديث و فرمان به كتابت آنها عملا براى فراهم آمدن نگاشته هاى حديثى اقدام كرده است .
افزون بر «كتاب على» (عليه السلام) يا «جامعه» كه در بررسى نخستين دوره از ادوار تاريخ حديث شيعه از آن گفت و گو خواهيم كرد، در عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از ديگر نگاشته هاى حديثى ، همچون «صحيفة النبى» (صلى الله عليه و آله و سلم) و «الصحيفة الصاقة» نيز سخن به ميان آمده است .
«صحيفة النبى» مجموعه اى كوچك از روايات بوده كه با املاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نگاشته شده كه در زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در دستگيره شمشير پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نگاهدارى مى شد. در برخى از روايات آمده كه على (عليه السلام) اين صحيفه را در دستگيره شمشير پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) يافت (116) و خود آن حضرت نيز اين صحيفه را در دستگيره شمشير خود نگاهدارى مى كرد. (117)
و «الصحيفة الصادقة» مجموعه اى از روايات بود كه عبدالله بن عمرو بن عاص آن را با املاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فراهم آورد. وجود چنين صحيفه اى در عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) كه توسط يكى از صحابيان فراهم شده بود، جزء گزارش هاى مسلم و پذيرفته شده تاريخى است كه مورد اذعان همه حديث پژوهان اهل سنت است . (118) برخى آن را مشهورترين صحيفه نگاشته شده توسط صحابه در عصر پيامبر اكرم دانسته اند. (119)
برخى مدعى اند كه اين صحيفه داراى هزار روايت بوده است . (120) و احمد بن حنبل ، بخش هايى از اين صحيفه را در مسند خود ارائه كرده است . (121) عبدالله بن عمرو بن عاص بارها از اين صحيفه ياد مى كرد و به آن مى باليد و تصريح مى كرد كه آن را با املاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نگاشته است . (122)

فصل دوم : آشنايى با تاريخ حديث شيعه

بررسى ادوار تاريخى حديث شيعه

ادوار تاريخى حديث شيعه از سه جهت با ادوار تاريخى حديثى اهل سنت متفاوت است كه عبارتند از:
1. همان گونه كه در بررسى نخستين دوره از ادوار حديثى اهل سنت ؛ يعنى دوره ممانعت از تدوين حديث تبيين شد، ممانعت حديث از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت عليهم السلام و نيز محدثان شيعه محكوم بوده و محققان شيعه آن را دست آويزى براى اهداف سياسى خلفا و مخالفت با اهل بيت عليهم السلام ارزيابى كرده اند، از اين رو عصرى با عنوان دوره ممانعت با تدوين حديث در تاريخ حديث شيعه يافت نمى شود.
به عبارت روشن تر، تاريخ حديث شيعه تا عصر رسالت و امامت از اتصال كاملى برخوردار بوده و هيچ حلقه اى از آن نيافتاده است . به همين دليل نخستين دوره تاريخى حديث شيعه را نخستين نگاشته هاى حديثى تشكيل مى دهد.
2. گردآورندگان جوامع حديثى اوليه اهل سنت آنها را براساس سنت شفاهى فراهم آوردند. در حقيقت بخارى و مسلم از روى شنيده هاى روايى كه از طريق اساتيد به آنان منتقل شد به تدوين صحيحين پرداختند، اما گردآورندگان جوامع اوليه حديثى شيعه با سنت مكتوب روبرو بوده اند كه ما آن را با عنوان اصول اربعماءة مى شناسيم و از آن با عنوان شكل گيرى ميراث روايى شيعه در قالب اصول اربعماءة و دوره دوم از ادوار تاريخ حديث شيعه ياد مى كنيم . اين دوره از اختصاصات تاريخ حديث شيعه است .
3. با توجه به اتصال حلقات تاريخى حديث شيعه و نيز تكيه داشتن آن بر سنت مكتوب و تا حدودى نظارت اهل بيت عليهم السلام بر مكتوبات حديثى ، پديده وضع و جعل در مقايسه با حديث اهل سنت ، به صورت محدودى در حديث شيعه راه يافته است . اين امر پيراستن منابع روايى شيعه از احاديث جعلى را از نگاه محدثان شيعى در مقايسه با آنچه از نگاه محدثان اهل سنت مشهود است ، با ضرورت كمترى مواجه ساخته است .
بر اين اساس ادوار تاريخ حديث شيعه را به شش دوره به شرح ذيل مى توان تقسيم كرد:
1. فراهم آمدن نخستين نگاشته هاى حديثى ؛
2. شكل گيرى ميراث روايى شيعه در قالب اصول اربعماءة ؛
3. دوره تدوين جوامع اوليه حديثى شيعه ؛
4. دوره تكميل و تنظيم جوامع حديثى ؛
5. دوره ركود دانش هاى حديثى ؛
6. دوره بيدارى و بازگشت به علوم حديث .

دوره اول : فراهم آمدن نخستين نگاشته هاى حديثى

نخستين نگاشته هاى حديثى شيعه همزمان با دوران رسالت و امامت ائمه عليهم السلام تا زمان امام سجاد (م 95) (عليه السلام) فراهم آمده و از اين نظر مى توان آنها را ناظر به سده نخست دانست ؛ يعنى دورانى كه نقل كتابت و تدوين حديث از سوى خلفاء با ممانعت شديد روبرو بوده است .
نخستين نگاشته هاى حديثى شيعه را مى توان به دو دسته تقسيم كرد.

نگاشته هاى گزارش شده در منابع تاريخى

برخى از نگاشته هايى كه در منابع تاريخى ، يا حديثى از آنها نام برده شده ، اما اثرى از آنها برجاى نمانده است ، بدين شرح است :
1. كتاب سلمان فارسى ، در اين صحيفه گفت و گوى جاثليق رومى - كه از سوى پادشاه روم براى بازشناخت اسلام پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به مدينه اعزام شده بود - با على (عليه السلام) توسط سلمان (رض) ثبت شده بود. از نگاه ابن شهر آشوب سلمان فارسى پس از حضرت امير (عليه السلام) نخستين كسى است كه دست به تاءليف زد.
2. كتاب الخطبة از ابوذر غفارى ، ابوذر در اين كتاب حوادث و رويدادهاى پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را تشريح كرد.
3. صحف عبدالله بن عباس در زمينه قضاوت هاى على (عليه السلام).
4. كتاب جابربن عبدالله انصارى ، صحيفه جابر مشهور است . (123) برخى معتقداند كه محتواى اين صحيفه مناسك حج است ، اما برخى ديگر بر اين باورند كه جار در اين كتاب خطبه حجة الوداع پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را آورده است .
5. كتاب على بن اءبى رافع ، او كاتب و از خواص حضرت امير (عليه السلام) بود و كتابى در ابواب مختلف فقهى ؛ هم چون وضو، نماز، و... داشته كه اهل بيت عليهم السلام در كنار تجليل از اين كتاب بر تعليم و تعلم آن تاكيد مى كردند.
6. كتاب اصبع بن نباته مجاشعى ، او ضمن كتابت عهدنامه حضرت امير (عليه السلام) به مالك اشتر و وصيت امام (عليه السلام) به محمد بن حنفيه ، برخى از قضاوت هاى آن حضرت را در كتابى نگاشت .
7. كتاب ميثم تمار، ميثم تمار داراى تفسيرى بود كه در آن روايات و نظرگاه هاى تفسيرى حضرت امير (عليه السلام) را گرد آورده بود. او كتاب هاى ديگرى نيز داشته كه توسط فرزندانش روايت شده است ، هر چند گزارش روشنى از محتواى اين كتاب ها و سرنوشت آنها در دست نيست .
8. كتاب زيدبن وهب جهنى ، او بخشى از خطبه هاى حضرت امير (عليه السلام) را كه در اعياد يا ساير مناسبت ها ايراد شد، در اين كتاب گرد آورد.
9. كتب حارث بن عبدالله اءعور همدانى ، بر اساس گزارش شيخ طوسى او كتابى فراهم ساخت و در آن گفتار حضرت امير (عليه السلام) به شخص ‍ يهودى را نگاشت .
10. نسخه عبيدالله بن حر جعفى ، او بخشى از خطبه هاى حضرت امير (عليه السلام) را گردآورى كرد. (124)

نگاشته هاى حديثى برجاى مانده

برخى از نگاشته هاى حديثى كه در كنار گزارش هاى تاريخى ، به دست ما رسيده ؛ يا هم چون كتاب على (عليه السلام) نزد ائمه عليهم السلام مى باشد؛ يا هم چون نهج البلاغه و صحيفه سجاديه حداقل بخش هايى از آن به دست ما رسيده ، بدين شرح است :

1. كتاب على (عليه السلام)

در منابع تاريخى و نيز روايات از كتاب على (عليه السلام) با عنوان هاى ديگرى ؛ همچون «جامعه»، «جفر جامعه»، «صحيفه على (عليه السلام»)، «صحيفة الفرائض» و... ياد شده است . براساس روايات زيادى كه در توصيف آن رسيده ، كتاب على (عليه السلام) با املاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و به خط حضرت امير (عليه السلام) فراهم شده و طول آن هفتاد ذراع (يعنى حدود سى و پنج متر) است . اين امر نشان گر آن است كه اين كتاب به صورت طومار بوده است . براساس ‍ روايتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اين كتاب را به عنوان ميراث علمى براى ائمه عليهم السلام به على (عليه السلام) املاء كرد.
در كتاب بصائر الدرجات آمده است :
«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به على (عليه السلام) فرمود: آنچه بر تو املاء مى كنم بنويس . على (عليه السلام) گفت : اى پيامبر خدا آيا از فراموشى بر من بيم داريد؟ پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: از فراموشى بر تو بيم ندارم ؛ زيرا از خدا خواستم كه تو را از فراموشى در امان نگه دارد، اما براى شركاى خود بنويس . على (عليه السلام) عرض ‍ كرد: اى پيامبر خدا شركاى من كيستند؟ پيامبر اكرم فرمود: امامان از نسل تو...». (125)
ائمه عليهم السلام خود تصريح كرده اند كه بخشى از دانش خود را در كنار تلقى از روح القدس از كتاب على (عليه السلام) بهره مى گيرند. (126)
ائمه عليهم السلام در موارد زيادى به اين كتاب مراجعه مى كرده و گاه به اصحاب ، يا مخالفانشان آن را نشان مى دادند و از آن به عنوان افتخارى براى خود ياد مى كردند. به عنوان مثال ابو بصير مى گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره مساءله اى از ميراث پرسيدم ، امام (عليه السلام) فرمود: «آيا كتاب على (عليه السلام) را به تو نشان ندهم». من گفتم : آيا كتاب على (عليه السلام) از بين نرفته است ، فرمود: «اى ابا محمد كتاب على (عليه السلام) از بين نمى رود». آن گاه آن را بيرون آورد - در حالى كه كتاب بزرگى بود - و در آن آمده بود كه اگر مردى بميرد و تنها وارث او عمو و دايى اش باشند عمو دو ثلث و دايى يك ثلث ارث مى برد. (127)
فضيل مى گويد: امام باقر (عليه السلام) به من فرمود: «اى فضيل نزد ما كتاب على (عليه السلام) است به طول هفتاد زراع كه در جهان هيچ نيازى نيست ، مگر اين كه در آن آمده است : حتى ديه خدش». (128)
نجاشى در ترجمه محمد بن عذافر بن عيسى صيرفى چنين آورده است : عذافر بن عيسى صيرفى مى گويد: من با حكم بن عتيبة (از فقهاى اهل سنت) نزد امام باقر (عليه السلام) بوديم ، او از امام (عليه السلام) سوالاتى كرد و امام به او احترام مى گذاشت . آنان در يك مساءله اختلاف كردند، امام باقر (عليه السلام) فرمود: «اى فرزندم برخيز و كتاب على (عليه السلام) را بياور». او رفت و كتابى بزرگ و درهم پيچيده را آورد. امام آن را گشود و در آن نگريست تا مساءله را پيدا كرد و فرمود: «اين خط على (عليه السلام) و املاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است». (129)
در بسيارى از روايات از زبان ائمه عليهم السلام چنين آمده است : «در كتاب على (عليه السلام) چنين است»، يا «در كتاب على (عليه السلام) چنين يافتيم»، يا «در كتاب على (عليه السلام) چنين خوانديم» و... (130)
اين كه اهل بيت عليهم السلام بارها تصريح كرده اند كه تمام آنچه امت تا روز قيامت به آن نياز دارند در اين كتاب آمده ، نشان گر جامعيت اين كتاب است ، هر چند در مورد چگونگى پاسخ گويى آن مى توان مدعى شد كه بيشتر به صورت تبيين كليات است .
مراجعه به رواياتى كه در آنها از كتاب على (عليه السلام) ياد شده ، نشان مى دهد كه كتاب على (عليه السلام) افزون بر احكام ، حاوى مباحث اخلاقى ، تفسير قرآن ، پيش بينى برخى از رخدادها در امت اسلامى است . (131) به رغم آن كه برخى از دوستان و مخالفان اهل بيت عليهم السلام كتاب على (عليه السلام) را ديده اند. (132) اما بناى ائمه عليهم السلام بر پنهان ساختن آن بوده و طبق برخى شواهد اين كتاب هم چنان در دست امام زمان (عليه السلام) است .

2. مصحف فاطمه (س)

از مصحف فاطمه (س) گاه با عنوان كتاب «فاطمه (س» يا «صحف فاطمه (س» نيز ياد مى شود. براساس روايات ، هنگامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت ، فاطمه (س) در اندوه رحلت پدر بسيار مى گريست ، خداوند جبرئيل ، يا فرشته اى ديگر را براى تسلا نزد فاطمه (س) مى فرستاد و آن فرشته در كنار تسلاى آن حضرت رويدادهاى مربوط به فرزندانش را تا روز قيامت به ايشان گزارش مى كرد و على (عليه السلام) آن را نگاشت . بنابراين منبع مصحف فاطمه (س) فرشته الهى ، املاى آن توسط فاطمه (س) و نگارش آن به دست على (عليه السلام) انجام گرفت .
ابو عبيده مى گويد:... از امام صادق (عليه السلام) درباره مصحف فاطمه پرسيدم ، امام مكث طولانى كرد و آنگاه فرمود: «... فاطمه پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) هفتاد و پنج روز در حيات بود و بخاطر پدر دچار اندوه شديدى شد و جبرئيل نزد او مى آمد و به او بخاطر از دست دادن پدر تسليت مى گفت و آرامش مى داد و از پدر و مكانش و رويدادهاى فرزندان او پس از وفاتش به او خبر مى آورد و على (عليه السلام) آن را مى نگاشت ، اين است مصحف فاطمه (س». (133)
از برخى روايات به دست مى آيد كه مصحف فاطمه (س) نزد اهل سنت امرى شناخته شده بود و آنان مى پنداشتند كه شيعه براساس آموزه هاى اهل بيت عليهم السلام معتقدند كه بخشى از آيات تحريف و حذف شده در قرآن در اين مصحف آمده است . بدين خاطر ائمه عليهم السلام بشدت وجود، هرگونه آيات قرآن در اين مصحف را انكار كرده اند.
چنين تهمتى در دوران پس از ائمه عليهم السلام و در دوران ما نيز، هم چنان استمرار يافته است . هاشم معروف حسنى مى نويسد:
«برخى از محدثان و مولفان اهل سنت براى تشويش اذهان و متهم ساختن شيعه مى گويند: مصحف فاطمه (س) قرآنى است غير از قرآن هاى موجود در دست مردم». (134)
علامه عسگرى نيز در اين باره آورده است :
«برخى ديگر از نويسندگان اهل سنت تهمت ديگرى را به مدافعان مكتب اهل بيت عليهم السلام متوجه ساخته و مى گويند كه : آنان قرآن ديگرى دارند به نام مصحف فاطمه (س)؛ زيرا نام كتاب فاطمه مصحف است و برخى از مسلمانان نيز در آغاز به قرآن ، مصحف مى گفتند». (135)
اين كه ائمه عليهم السلام تقريبا در تمام روايات ، پس از توصيف اين مصحف ، قرآن بودن آن را انكار مى كنند، بخاطر دفع اين شبهه است .
امام صادق (عليه السلام) در توصيف مصحف فاطمه (س) «به خدا سوگند نزد ما است مصحف فاطمه و در آن حتى يك آيه قرآن نيست». (136)
در روايت ديگر امام كاظم (عليه السلام) فرمود: «مصحف فاطمه نزد من است و در آن چيزى از قرآن نيست». (137)
آنچه از عموم روايات دست يافتنى است اين است كه در مصحف فاطمه (س) رويدادهاى امت اسلامى . (138) يا رخدادهاى مربوط به حاكمان (139) اسلامى ، يا رويدادهاى مرتبط با فرزندان فاطمه (س) آمده است . چنان كه وقتى محمد و ابراهيم از فرزندان امام حسن (عليه السلام) بر منصور دوانيقى شورش كردند، امام صادق (عليه السلام) فرمود: «در ميان مصحف فاطمه (س) به نام آنان با عنوان حاكم اسلامى برنخورده ايم »، (140)

3. مصحف على (عليه السلام)

مقصود از مصحف على (عليه السلام) قرآنى است كه آن حضرت بنا به دستور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بلافاصله پس از رحلت ايشان فراهم ساخت و پس از ارائه ، مورد بى مهرى قرار گرفت و از آن پس از چشم ها پنهان ماند و به عنوان ميراث علمى ائمه عليهم السلام دست به دست گشت و طبق برخى روايات اينك در دست امام زمان (عليه السلام) است .
ابن نديم وراق سده چهارم ، معتقد است كه على (عليه السلام) پس از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) سوگند خورد كه هرگز ردائش را بر دوش نخواهد گذاشت (و از خانه خارج نخواهد شد)؛ مگر آن كه قرآن را گردآورى كند. آنگاه در خانه نشست و قرآن را گردآورد و آن نخستين مصحفى بود كه در آن قرآن جمع آورى شد و اين مصحف نزد آل جعفر است . (141)
محمد بن سيرين به نقل از عكرمه مى گويد: در آغاز خلافت ابوبكر على بن ابى طالب (عليه السلام) در خانه نشست و قرآن را گرد آورد. (142) و ابن جزى كلبى گفته است : قرآن در دوران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در صحيفه ها و در سينه مردم ثبت شده بود، اما پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) على بن ابى طالب آن را بر اساس ترتيب نزول گرد آورد و اگر اين مصحف يافت شود در آن دانش فراوان است . (143)
شيخ مفيد نيز معتقد است : امير مؤ منان (عليه السلام) قرآن فرو فرستاده شده را از آغاز تا پايان براساس چينش نزول گرد آورى كرد. امام آيا مكى را بر مدنى و منسوخ را بر ناسخ مقدم داشت و هر چيزى را در جاى مناسب آن گذاشت . (144)
از برخى روايات به دست مى آيد كه امام على 7 اين كار را به دستور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)6 انجام داد. (145)
به هر روى بايد توجه داشت كه به عكس برخى از مدعيان تحريف ، وجود مصحف حضرت امير (عليه السلام) به هيچ وجه به معناى راهيافت تحريف در قرآن كنونى نيست ؛ زيرا مصحف امام (عليه السلام) به سه دليل فراهم آمد:
1. قرآن در دوران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به صورت صحف (يعنى كتابچه هاى پراكنده) و نيز در سينه ها حفظ و ثبت شده بود و آنچه نياز داشت ، گردآورى به صورت يكپارچه و در يك مصحف بوده است ، همان كارى كه امام على (عليه السلام) انجام داد.
2. امام (عليه السلام) در صدد برآمد تا براى راهنمايى امت اسلامى به مفاهيم و معانى قرآن ، آن را براساس ترتيب نزول گرد آورد. بدين ترتيب امام آيات و سور مكى را بر آيات و سور مدنى مقدم داشت و انطباق كاملى ميان چينش قرآن و چينش نزول آن فراهم ساخت .
3. مهم ترين هدف امام (عليه السلام) كه در حقيقت بيان گر اساسى ترين ويژگى اين مصحف است ، گردآورى تمام روايات و سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در تفسير، تاءويل ، سبب نزول ، شاءن نزول و... آيات بوده است . امام (عليه السلام) مى خواست قرآنى كه در دست مسلمانان قرار مى گيرد در برگيرنده تفسير و تبيينى باشد كه از سوى دريافت كننده آن ؛ يعنى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بيان شده است ؛ زيرا خود امام (عليه السلام) اعلام كرد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تفسير و تاءويل و تمام آموزه هاى مرتبط با قرآن ؛ اعم از ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، عام و خاص و... را به او آموخت . (146) با اين توضيح ، مصحف حضرت را مى بايست «قرآن مفسر» ناميد؛ بنابراين تدوين چنين مصحفى به معناى پذيرش تحريف در قرآن كنونى نيست ؛ چه اين مصحف بلافاصله پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و به اذعان همگان پيش از هر اقدامى ديگر براى گردآورى قرآن فراهم آمد. بنابراين مجالى براى تحريف قرآن براى كسى نبوده تا امام آن را در مصحف خود تدارك كند.
بر شمردن مصحف حضرت امير (عليه السلام) به عنوان نخستين نگاشته هاى حديثى بخاطر حجم قابل توجه روايات تفسيرى است كه در برگيرنده سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده و امام (عليه السلام) آن را در حاشيه تفسير و يا لابلاى آيات ثبت كرد. ثبت و نگارش ‍ روايات تفسيرى از سوى امام (عليه السلام) آن هم بنا به دستور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و بلافاصله پس از رحلت ايشان نشان از اهتمام اهل بيت عليهم السلام به كتابت ميراث روايى دارد.