ب . برابرى اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با اطاعت الهى
در برخى از آيات ، اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) برابر با اطاعت خداوند دانسته شده است . و من يطع الرسول فقد اءطاع الله . (59) هركس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اطاعت كند، قطعا از خدا اطاعت كرده است .»
چنان كه در برخى ديگر از آيات پس از فرمان مومنان به اطاعت خداوند، به آنان امر شده تا از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز اطاعت كنند. يا اءيها الذين امنوا اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول ... (60) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر اكرم را...
در برخى ديگر از آيات مخالفت با پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در كنار مخالفت با خداوند - عز اسمه - طرح شده است ، نظير آيه : و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا. (61) و هر كس خدا و فرستاده اش را نافرمانى كند، قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است .»
در برخى ديگر از آيات ، پيش دستى بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بسان پيش دستى بر خداوند، مورد نكوهش قرار گرفته است : يا اءيها الذين امنوا لاتقدموا بين يدى الله و رسوله . (62) اى كسانيكه ايمان آورديد، در برابر خدا و پيامبرش پيشى مجوييد.
نكته قابل توجه آن كه در هيچ يك از اين آيات ضرورت اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با عدم مخالفت با ايشان ، به حكم يا چيز ديگرى تخصيص ، يا تقييد نخورده است . و همان گونه كه اطاعت الهى به صورت مطلق و فراگير طرح شده بر اطاعت مطلق از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز تاكيد شده است . اين امر نشان گر عصمت مطلق پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و انطباق كامل كردار و گفتار ايشان با خواست الهى است كه در آيه : (و ما ينطق عن الهوى .) (63) و از سر هوس ‍ سخن نمى گويد.» با نفى سخن گويى از روى هواى نفس انعكاس يافته است .
بدون ترديد منوط دانستن محبت الهى به اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، ناشى از اين امر است ؛ آن جا كه آمده است : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله . (64) بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد». اين آيه ، معادله شگفت آور و درس آموزى را به دست مى دهد؛ زيرا در بدو امر چنين به نظر مى رسد كه آيه مى بايست اين چنين باشد: قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوا الله ... يعنى اگر خدا را دوست داريد از او تبعيت كنيد». زيرا نشان حقيقى دوستى ، پيروى و همگامى است ، اما به جاى آن كه اطاعت از خداوند نشان صدق ادعاى آنان در دوستى خداوند مطرح شود، اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) جاى آن نشسته است . اين آيه بهترين گواه است كه خداوند پيروى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را عين تبعيت از خود دانسته است . و اين جاى شگفتى ندارد؛ زيرا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) انسان ها را به صراط مستقيم ؛ يعنى همان راه الهى هدايت مى كند انك لتهدى الى صراط مستقيم صراط الله ... (65) به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى كنى ، راه خدا...».
ج . معرفى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به عنوان الگوى حسنه
الگوهاى اخلاقى ، بسان خطكش ها و پرگارهاى اعوجاج ناپذيرى كه بخاطر خطا ناپذيرى به عنوان وسيله اى براى راست كردن كژيها و ارزيابى ميزان بهره مندى خطوط از استقامت و راستى به كار مى آيند، حد و مرز انسان كامل را به تصور مى كشند و ديگران براى رسيدن به كمال انسانى و سنجش ‍ ميزان قرب خود به اين مرز، مى بايست خود را با آن منطبق سازند و به آن نزديك نمايند. معرفى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به عنوان اسوه حسنه بدين منظور انجام گرفته است : و لقد كان لكم فى رسول الله اءسوة حسنة لمن كان يرجو الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا. (66)
معرفى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به عنوان اسوه حسنه بدين معناست كه ايشان آينه تمام نماى انسان كامل است و تمام جوانب زندگى ايشان مى تواند سرمشق ديگران قرار گيرد. جالب آن كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به عنوان اسوه حسنه به صورت مطلق و بدون استثنا معرفى شده است . در حالى كه پس از معرفى ابراهيم (عليه السلام) به عنوان اسوه حسنه مومنان ، استغفار ايشان براى پدر (عموى) خود (=) آذر استثنا شده است : لقد كان لكم اءسوة فى ابراهيم و الذين معه ... الا قول ابراهيم لاءبيه لاستغفرن لك .. قطعا براى شما در (پيروى از) ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست ... جز (در) سخن ابراهيم (كه) به (نا) پدر(ى) خود (گفت :) «حتما براى تو آمرزش خواهم خواست ...».
زيرا قرآن در جاى ديگر از استغفار مومنان براى مشركان نهى كرده است . (67) و اين امر نشان از آن دارد كه تاءسى مومنان از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى بايست به صورت جامع و فراگير انجام گيرد. بدون ترديد چنين دامنه اى به معناى اعتبار و حجيت تمام شؤ ونات ايشان از جمله سنت است .
د. لزوم تمسك به تمام آموزه هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)
با صرف نظر از آيات پيشين كه بر حجيت سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دلالت دارند، رساترين آيه دال بر مدعا اين آيه شريفه است : ما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شديد العقاب (68) آنچه را فرستاده (او) به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت . باز ايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است».
رسايى اين آيه از چند جهت است :
1. جمله «ما آتيكم» بخاطر فراگيرى معنايى هر آن چيزى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) صادر شده است ، اعم از رفتار، تقرير و كتابت را دربر مى گيرد.
2. در كنار فرمان به تمسك و عمل به برون دادهاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، به اجتناب از منهيات ايشان نيز تاكيد شده است ؛ يعنى عمل به اوامر و ترك مناهى يك جا آمده است .
3. آوردن واژه رسول بر اساس قاعده تعليق الحكم بالوصف مشعر بعليته نشان از آن دارد كه اين اطاعت و پيروى كامل نه بخاطر شخص ‍ پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است ، بلكه بخاطر حيثيت رسالت و انتساب ايشان به خداوند است .
4. توصيه به تقوا و هشدار از كيفر سخت الهى از اعتبار سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و ملازم دانستن آن با پديده تقوا حكايت دارد.

2 - 2. اجماع

گرچه در حوزه مفهومى اجماع و ملاك حجيت آن ، ميان عالمان اهل سنت و شيعه اختلاف هاى چشم گيرى وجود دارد، و اهل سنت آن را اصالتا (69) و شيعه بخاطر كاشفيت از راءى معصوم حجيت مى دانند (70) اما در اين نكته اختلافى نيست كه وقتى تمام مسلمانان و انديشمندان فِرَق مختلف اسلامى به رغم همه اختلافات و نگرش هاى گوناگون ، بر يك امر اتفاق نظر دارند چنين اجماعى قطعا حجت است . به عنوان مثال يكصدايى مسلمانان بر اصل توحيد و وجوب نماز، نشان گر قطعيت آنهاست . در گفتار معصومين عليهم السلام نيز چنين اجماعى معتبر شناخته شده است . به عنوان نمونه امام هشتم (عليه السلام) پس از انكار رويت جسمانى الهى از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در پاسخ به پرسش ابو قره كه با شگفتى پرسيد آيا روايات را تكذيب مى كنيد؟! فرمود: اذا كانت الروايات مخالفة للقرآن كذبتها و ما اءجمع المسلمون عليه وقتى روايات ، مخالف قرآن و اجماع مسلمانان باشد، من آن را تكذيب مى كنم (و صادر شده از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نمى دانم .) (71)
خوش بختانه سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از مصاديقى است كه مسلمانان و انديش وران تمام فرق اسلامى بر اعتبار و حجيت آن و بر شمردن سنت به عنوان دومين منبع دين شناخت پس از قرآن اتفاق نظر دارند.

3 - 2. سيره عملى مسلمانان

گذشته از حجت دانستن سنت كه در نظريه پردازى متفكران اسلامى انعكاس يافته است ، سنت از آغاز تاكنون كانون توجه مسلمانان و مدار مراجعه همه وقت آنان بوده است . صحابه از آغازين روز با شنيدن فرمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم): «صلوا كما راءيتمونى اصلى ؛ همان گونه كه مى بينيد نماز مى گذارم ، نماز بخوانيد». (72) و «خذوا عنى مناسككم ؛ مناسك خود را از من فراگيريد». (73) شيوه نماز خواندن و حج گذاردن را از سنت عملى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آموختند. چنان كه در برخورد با هر معضلى در حوزه عقايد، اخلاق يا احكام به آن حضرت مراجعه كرده و گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از نگاه ايشان حجت مطلق و قول فصل بوده است .
پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز صحابه ، تابعان و اتباع تابعان هماره پى جوى اخذ و تلقى روايات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده اند. و آن هنگام كه مكتب هاى فقهى و كلامى رخ نمود همه كوشيدند تا از سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) براى تحكيم عقايد خود بهره گيرند. و سرانجام تدوين سنت در هزاران نگاشته خرد و كلان و نيز استناد پى در پى همه انديش وران به سنت در جاى جاى نگاشته هاى خود در زمينه هاى مختلف علوم اسلامى ، اعم از تفسير، فقه ، كلام ، فلسفه ، اخلاق ، عرفان ، تاريخ و... حكايت از سيره عملى آنان در تمسك به سنت و بالطبع معتبر دانستن آن دارد.

حجيت سنت ائمه اطهار عليهم السلام

براى اثبات حجيت سنت نقل شده از ائمه عليهم السلام نيز مى توان از دو دليل عقلى و نقلى كمك گرفت :

1. دليل عقلى

فلسفه رسالت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) همان گونه كه به حجيت سنت ايشان منتهى مى شود. حجيت سنت امامان معصوم عليهم السلام را نيز به اثبات مى رساند؛ زيرا امام از منظر شيعه به عنوان وصى و جانشين پيامبر تمام وظائف پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ اعم از هدايت امت ، سامان دادن به نظام اجتماعى با تشكيل حكومت اسلامى و رفع انواع اختلاف ها را بر عهده دارد (74) و به همان برهانى كه پيامبر اكرم بخاطر ايفاى چنين نقش هايى مى بايست معصوم و عارى از هر گونه لغزش ‍ و خطا بوده و بالطبع تمام حركات و سكناتش سرمشق و حجت باشد، امام نيز چنين است . تنها با اين تفاوت كه امام فاقد مقام نبوت است و از وحى رسمى آسمانى بهره نمى گيرد. (75) و اين امر به زيبايى در اين گفتار بلند پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب به على (عليه السلام) منعكس شده است : اءنت منى بمنزلة هراون من موسى الا اءنت لست بنبى ؛ تو براى من به مثابه هارون براى موسى هستى ، جز آن كه تو پيامبر نيستى». (76)
بنابراين ، انديشه ، كردار، گفتار، تقرير، كتابت و... امام معصوم (عليه السلام) بسان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از اعتبار و حجيت - كه به معناى عارى بودن از هر گونه خطا و انطباق كامل با خواست الهى است - برخوردار است .

2. دلايل نقلى

قرآن و سنت نبوى به عنوان دلايل نقلى حجيت سنت ائمه اطهار عليهم السلام را اثبات مى كنند. توضيح اين دو دليل بدين شرح است :

1 - 2. قرآن

گذشته از آياتى ؛ هم چون آيه «ولايت» (77) و «ابلاغ» (78) كه بر امامت و پيشوايى على (عليه السلام) و به دنبال ايشان ائمه معصومين عليهم السلام دلالت دارند و با كمك برهان عقلى پيشين و ضرورت معصوم بودن ، حجيت سنت آنان اثبات مى گردد، در برخى از آيات بر همسانى آنان با پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در ضرورت اطاعت و پيروى تاكيد شده است . نظير آيه اءطيعو الله و اءطيعوا الرسول و اءولى الاءمر منكم (79) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر را و صاحبان امر از ميانتان را.
مقصود از اولى الامر در اين آيه به استناد برخى از روايات و گفتار مفسران شيعه ، اهل بيت عليهم السلام هستند و آنچه اين مدعا را به اثبات مى رساند آن است كه اطاعت اولى الامر پس از اطاعت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و همپاى آن دانسته شده است . و اين همسويى تا بدان جا پيش ‍ رفته كه به عكس فقره پيشين «اطيعوا» در اين فقره تكرار نشده و اولى الامر بر رسول عطف شده است . اين امر نشان گر آن است كه اطاعت از اولى الامر عين اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است . (80) حال اگر مقصود از اولى الامر كسانى جز ائمه عليهم السلام باشند - چنان كه عموم مفسران اهل سنت آن را بر علما، زمامداران ، اميران و فرماندهان سپاه تطبيق كرده اند (81) - همسانى اطاعت از آنان . با اطاعت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و فرمان به اطاعت مطلق با وجود راه يافت لغزش از روى عمد، يا خطا در سيره آنان ، با منطق قرآن منافات دارد؛ زيرا قرآن به طريق اقوام و راه رشد و صراط مستقيم رهنمون است ، نه به اطاعت از صاحب منصبانى كه هر گونه ظلم و ستم در رفتارشان راه مى يابد. (82) امام صادق (عليه السلام) به استناد همين آيه ، اطاعت اوصياء را واجب شمرده است . (83)
آن حضرت هم چنين از آيه : لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا. (84) تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر اكرم بر شما گواه باشد.» براى اثبات حجيت سنت ائمه عليهم السلام كمك گرفته است . امام (عليه السلام) پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را شاهد بر ائمه عليهم السلام دانسته تا گواهى دهد آنان آنچه مى بايست از سوى خداوند به مردم ابلاغ شود، ابلاغ كرده اند. و ائمه عليهم السلام را نيز گواهان بر مردم دانسته است . (85)
گذشته از ين دست از آيات ، آيه تطهير - كه به اتفاق همه مفسران شيعه و بسيارى از مفسران منصف اهل سنت ، درباره اهل بيت عليهم السلام نازل شده - اثبات گر عصمت و پيراستگى تكوينى ائمه عليهم السلام است كه بالطبع حجيت تمام برون دادهاى آنان را به اثبات مى رساند. آيه اين است : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا. (86) خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند».
دلالت اين آيه بر عصمت اهل بيت عليهم السلام با توجه به اراده تكوينى مورد نظر در آيه - كه به صورت حصر آمده است - و نفى هرگونه رجس و پليدى ، و تاكيد مجدد بر تطهير، بر هر صاحب نظرى روشن است . و چنان كه پيش از اين نيز گفتيم ، پيش زمينه اثبات حجيت سنت و بنياد آن ، اثبات عصمت است ، كه در اين آيه به صراحت درباره اهل بيت عليهم السلام طرح شده است . (87)

2 - 2. سنت نبوى

گرچه بخاطر محذورِ دَور نمى توان براى اثبات حجيت سنت به خود روايات استناد كرد، اما براى اثبات حجيت و اعتبار سنت نقل شده از ائمه عليهم السلام مى توان به سنت نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم) تمسك نمود؛ زيرا سنت نبوى با دلايل پيشين اعتبار مى يابد. در سنت نبوى به دو صورت خاص (ناظر به حضرت امير عليه السلام) از پيشوايى ائمه (عليه السلام) و اعتبار سنت آنان سخن به ميان آمده است . آنچه كه درباره حضرت امير (عليه السلام) وارد شده ، گرچه در ظاهر مختص به ايشان است ، اما مناطا ائمه عليهم السلام را دربر مى گيرد. نظير روايت «منزلت» كه منطوقا تنها حضرت امير (عليه السلام) بسان هارون معرفى شده است ، اما مناطا تمام ائمه عليهم السلام از چنين جايگاهى برخوردارند. (88) همچنين رواياتى كه در آنها از پيشوايى امامان عليهم السلام سخن به ميان آمده (89) به ضميمه آنچه كه در برهان عقلى گفته شده اثبات گر اعتبار سنت ائمه عليهم السلام است .
در كنار اين روايات ، حديث «ثقلين» بهترين گواه مدعاى ما است . در اين روايت كه در بخشى از خطبه «حجة الوداع» پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) انعكاس يافته . چنين آمده است : انى تارك فيكم الثقلين ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا، كتاب الله و عترتى اهل بيتى ، و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض ... من ميان شما دو چيز گرانبار به يادگار گذاشته ام كه اگر به آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد، كتاب خدا و عترتم اهل بيت و آنها هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در حوض بر من خواهند پيوست». (90)
عموم محدثان اهل سنت در كنار محدثان شيعه روايت را به همين صورت نقل كرده اند. (91)

حديث در دوران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)

با توجه به آن كه عنصر معنايى حديث با كردار، گفتار و تقرير رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) گره خورده است . بسيار طبيعى است كه پيدايش حديث را همزمان با آغاز رسالت آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) بدانيم . هر چند بخاطر شرايط زمانى و محدوديت هاى موجود، در دوران سيزده ساله مكه كمتر مى توان نشانى از اهتمام به حدث يافت ؛ زيرا توجه مسلمانان در آغازين روزهاى بعثت به آشنايى با اصل رسالت و معارف بنيادين اسلام و چگونگى مقابله با آزار مشركان معطوف بوده است . با هجرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به مدينه و تشكيل حكومت اسلامى ، قضاى مناسب براى توجه دادن مسلمانان به ارزش ‍ حديث در كنار قرآن فراهم آمد. از اين رو آنچه كه در تاريخ از اهتمام رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان به ثبت و نشر حديث گزارش ‍ شده ، بيشتر ناظر به اين دوره است .
درنگ علمى لازم در اين مقطع تاريخى داراى اهميت فراوان است ؛ زيرا به هر دليل نسبت به حديث پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بى مهرى ها، بلكه مخالفت هاى زيادى انجام گرفت و صدمات جبران ناپذيرى به اين ميراث فرهنگى مسلمانان وارد آمد. از سوى ديگر بسيارى از محققان اهل سنت براى توجيه اين بى مهرى ها و ممانعت خلفاء با كتابت حديث ، آن را به سيره عملى ، يا گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مستند ساخته اند. گويا اين پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده است كه از خلفاء خواسته تا يك سده حديث را به كنارى بيافكنند و شعار «حسبنا كتاب الله» سر دهند! حال اگر در برابر اين پندارهاى موهوم و مغر ضانه در بررسى تعامل رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با حديث ، به اهتمام بسيار زياد ايشان به حفظ، نشر و كتابت حديث برخورد نماييم ، ديگر جايى براى طرح چنان شبهاتى نمى ماند.

نشانه هاى اهتمام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به حديث و كتابت آن

اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به حديث را مى توان در محورهاى ذيل مورد ارزيابى قرار داد:

1. جايگاه فرهنگ تعليم و تعلم در اسلام

به اذعان دوست و دشمن هيچ دين و آئينى به اندازه اسلام به تعليم و تعلم و ارزش دانش اهتمام نشان نداده است . دينى كه نخستين واژه كتاب مقدسش و معجزه جاويد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از بسمله ، با واژه «اقراء» شروع مى شود و در آغازين آيات همين سوره در كنار يادكرد قدرت الهى از آفرينش انسان ، از تعليم قلم و آموختن مجهولات به انسان ياد نموده است . اقراء باسم ربك الذى خلق ، خلق الانسان من علق اقراء و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم (92) بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. انسان را از علق آفريد. بخوان و پروردگار تو كريمترين است ، همان كس كه به وسيله قلم آموخت ، آنچه را كه انسان نمى دانست آموخت».
محدوديت هاى جغرافيايى (93) را براى دانش آموختن به رسميت نمى شناسد و آن را تاگاه جان سپردن و در همه حال امرى مطلوب مى داند. (94) و يكى از حقوق فرزندان بر والدين را تعليم دانش معرفى مى كند. (95)
يكى از كارنامه هاى درخشان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين زمينه كه براى هر تاريخ پژوه و انديشه ورى درس آموز است ، برخورد ايشان با اسيران جنگ بدر است . در تاريخ مى خوانيم : «فداى اسيران بدر، چهار هزار درهم و كمتر از اين بود و آن كه چيزى نداشت ، بايد به فرزندان انصار كتابت مى آموخت». (96)
توصيه و امر به مهاجرت گروهى از مسلمانان به مدينه و فراگيرى دانش ‍ دينى از محضر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و رسيدن به مقام فقاهت دينى براى انذار مردم از مهم ترين شاخصه هاى دانش آموزى در فرهنگ دينى است : فلولانفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون . (97) پس چرا از هر فرقه اى از آنان ، دسته اى كوچ نمى كنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را، وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند، باشد كه آنان بترسند».

2. اهتمام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به نشر حديث

رسالت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از نظر شعاع مكانى و زمانى داراى ويژگى هاى منحصر به فرد است . اسلام از نظر شعاع مكانى از آغاز به سرزمين حجاز محصور نبوده ، بلكه سرتاسر كره خاكى را دربر مى گرفت . راز نامه هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به زمامداران ايران ، روم ، مصر، حبشه و... همين امر بوده است . (98) شاهد مدعا آياتى است كه از چيره شدن اسلام بر تمام اديان و مذاهب گزارش كرده است : هو الذى اءرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون (99) «اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند. هر چند مشركان را ناخوش آيد».
و نيز آياتى كه مخاطب رسالت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را تمام جهانيان دانسته است ؛ نظير آيه : و اءرسلناك للناس رسولا (100) «و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم». و آيه : و اءرسلناك الا رحمة للعمالمين (101) و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم».
اگر قرار باشد اسلام جهان شمول و جاودانه باشد، آيا مى توان انتظار داشت كه پيام رسان آن به ابلاغ آموزه هاى دينى و قالب حديث تنها به مخاطبان خود در حال حيات مى انديشيده و از كوشش و تمهيد راه كارهايى براى نشر آن غفلت نموده باشد؟!. پيداست پاسخ منفى است .
خوش بختانه در سيره قولى و عملى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شواهدى دال بر اين اهتمام وجود دارد.
از جمله شواهد محكم ، روايت معروف رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه از نگاه برخى از محدثان به حد تواتر رسيده است . (102) روايت اين است : من حفظ من امتى اءربعين حديثا مما يحتاجون اليه فى اءمر دينهم بعثه الله - عزوجل - يوم القيامة فقيها عالما هر كس از امت من چهل حديث در زمينه نيازهاى دينى شان حفظ كند، خداوند - عزوجل - او را روز قيامت فقيه عالم برخواهد انگيخت . (103)
مهم ترين پيام اين حديث ، اهميت نشر حديث است . در نظر داشته باشيم كه وقتى قرار باشد هر مسلمانى تا روز قيامت با عنايت به اين روايت ، خود را مسئول حفظ و نشر حداقل چهل حديث بداند، مجموعا چه حجم فراوانى از احاديث در گستره زمانى در ميان مسلمانان منتشر خواهد شد. (104)
تاريخ حديث گواه است كه بسيارى از انديش وران مسلمان به تشويق اين روايت به گردآورى چهل حديث و نشر آن - هرچند غالبا با شرح و تفسير - روى آوردند و ظهور پديده اربعينيات در تاريخ حديث از ثمرات بسيار مبارك همين حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است ، كه از رهگذر آن ضمن حفظ بخشى از ميراث روايى از خطر نابودى ، بخشى از معارف حديثى تبيين شده است . (105)
مورخان و محدثان به اتفاق نقل كرده اند كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در خطابه خود در «حجة الوداع» كه به تذكار، مهم ترين آموزه هاى دينى و اخلاقى اختصاص يافت ، فرمود: «فليبغ الشاهد الغائب ؛ پس بايد شاهد به غائب ابلاغ كند». (106)
و نيز در خطابه اى در مسجد خيف فرمود: «خداوند شاد سازد بنده اى را كه گفتار مرا شنيده و به گوش جان سپرد و آن را به كسى كه نشنيده برساند، كه چه بسا كسى دانش را براى كسى حمل مى كند كه از او داناتر است ، و چه بسا كسى كه دانش براى غير دانا حمل مى كند». (107)
ابلاغ حاضران به غائبان نظير آيه : لاءنذركم به و من بلغ (108) بر فراگيرى زمانى رسالت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نظر دارد.