عزتمندى وسيله سربلندى جوانان در دنيا و آخرت

نشريه طوبى، مرداد 1385، شماره 8، شکيبا سادات جوهرى
 

کار و عزتمندى

بيکارى در اسلام امرى نکوهيده است. حفظ شرافت انسان، در پرتو کار و تلاش است. امام محمد باقر عليه السلام فرمود:
حضرت موسى عليه السلام به پيشگاه حضرت حق عرض کرد: بارالها! کدام يک از بندگانت نزد تو بيشتر گرفتار خشم و غضب است. فرمود: «آن که در شب مانند مردارى افتاده باشد و در روز عمرش را در جامعه به بيهودگى مى گذراند و کار نمى کند و مى خواهد از دسترنج مردم استفاده کند».
چنين انسان هايى زمينه هاى سرشکستگى خود و اجتماع را فراهم مى آورند. اسلام حتى به انسان هايى که ناتوانى جسمى دارند،اجازه تن پرورى نمى دهد. مردى به حضور امام صادق عليه السلام رسيد و گفت: اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، من انسانى هستم که نمى توانم کار کنم (گويا در دستش عيبى بود) و سرمايه اى هم ندارم که به تجارت بپردازم، بنابراين نيازمند و محتاج هستم. حضرت فرمود: کار کن. بر سرت کالاهايى قرار بده و آن را حمل کن و از مردم بى نياز باش. نان با عزت بخور و با عرق جبين به زندگى ات ادامه بده.
از اين رو، بر جوانان است که دوران جوانى خود را به سستى و بيهودگى سپرى نکنند و باکار و تلاش، زندگى خويش را بسازند. روزهاى جوانى، بهترين فرصت براى رسيدن به عالى ترين مرتبه هاى پيشرفت و کمال آدمى است. روح جوانان لبريز آرزو، عشق و اميد است و با اين نيروست که مى توان بر مشکلات پيروز شد. پس شايسته است که جوانان، موضوع کار و تلاش را جدى بگيرند تا بر اثر آن، به زندگى شرافت مندانه دست يابند و مظهر شکوه مندى و عزت نفس شوند.

پيام متن:
1. نکوهش بيکارى، در اسلام.
2. شناخت ارزش دوران جوانى و کسب عزت و بزرگى، به سبب کار و تلاش در اين دوره.

ارزشمندى کار و کارگر در اسلام

کارگر مقام والايى در اسلام دارد. پيامبر خود، بوسه بر دستان کشاورزى زد که از شدت سختى کار زبر و خشن شده بود. انس بن مالک مى گويد:
موقعى که رسول اکرم صلى الله عليه و آله از جنگ تبوک برگشت، سعد انصارى به استقبال او آمد. حضرت با او مصافحه کرد و چون دست سعد را زبر و خشن ديد، فرمود: «چه صدمه و آسيبى به دستت رسيده است.» عرض کرد: يا رسول اللّه ! من با وسايل کشاورزى کار مى کنم ودرآمدم، خرج معاش خانواده ام مى شود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست او را بوسيد و فرمود: اين دستى است که آتش با آن تماس پيدا نمى کند.
فقر مادى، احساس خودکم بينى را به دنبال دارد، تا جايى که انسان بى کار و تن پرور، حتى در ميان خانواده خود نيز نمى تواند شخصيت حقيقى و عزت نفس خويش را بازيابد. اين احساس، آثار ناخوشايندى بر شخصيت افراد به ويژه جوانان مى گذارد، به گونه اى که افزون بر ايجاد عقده حقارت، مانعى براى شکوفايى استعدادها و توانمندى هاى وى به شمار مى آيد.

پيام متن:
1. فهميدن ارزش کارگرى با بيان حکايتى که در آن، پيامبر دستى را که بر اثر کار، خشن شده بود، بوسيد.
2. تأثير ناپسند بى کارى، بر شخصيت آدمي.

بزرگوارى در پرتو مبارزه با نفس و اخلاق خوش

کرامت نفس و اخلاق نيکو، از شايستگى هاى مؤمن مسلمان است. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به جُرير فرمود:
يا جُريرُ انَّکَ امْرُءٌ قد اَحْسَنَ اللّه ُ خَلقَک فَأحْسِن خُلْقَکَ.
اى جرير! به راستى تو مردى هستى که خداوند آفرينش تو را نيکو و زيبا کرده است و اين تو هستى که بايد رفتارت را نيز شايسته کني.
سقراط در مقام مبارزه با نفس، مى گويد:
انسان جوياى خوشى است و جز اين تکليفى ندارد. اما خوشى با بهره بردن از لذت ها و شهوت ها به دست نمى آيد، بلکه به وسيله جلوگيرى از خواهش هاى نفسانى، بهتر ميسر مى شود و سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است.
حضرت على عليه السلام زشتى خُلق را مايه پستى مى شمارد و مى فرمايد:
رُبَّ عزيزٍ اَذَلَّهُ خُلقُهُ و ذليلٍ اعزَّهُ خُلقُهُ.
چه بسا عزيزى که زشتى خلقش، وى را خوار و زبون ساخت و چه بسا فرومايه و پستى که نيکويى خلقش، او را شرافت و عزت بخشيد.
بعضى افراد آن قدر در کرامت نفس بلند مرتبه اند، که از شعله ور شدن غضب جلوگيرى مى کنند. از کسى که بد کرده و موجب خشم شان شده است، مى گذرند. نه تنها بدى را با بدى پاسخ نمى دهند، بلکه شخص بدعمل را به عنايت و احسان مى نوازند. گاهى از افراد عادى نيز اين قبيل بزرگوارى نفس ديده مى شود، به گونه اى که موجب شگفتى کسانى مى شود که به بزرگوارى و علوّ درجات اخلاقى رسيده اند.
افزون بر خوش خلقى، کنترل غريزه ها، براى شخص کريم بسيار مهم و با ارزش است. حضرت صادق عليه السلام در رهنمودى مى فرمايد:
لا تَدَعِ النفسَ و هواها فانَّ هواها رَداها.
نفس خويش را با خواهش هاى گوناگونش آزاد مگذار؛ زيرا خواسته هاى آزاد و نا به جا، موجب نابودى او خواهد شد.
مبارزه با نفس، به منزله جهاد اکبر است. عارف گران قدر، مولانا بلخى مى گويد:

اى شهان کشتيم ما خصم برون / ماند خصمى زو بتر در اندرون
کشتن اين، کار عقل و هوش نيست / شير باطن سُخره خرگوش نيست

پيام متن:
1. کرامت نفس، در سايه اخلاق نيک.
2. کنترل غريزه ها، راهى به سوى بزرگوارى نفس.

عوامل عزت آفرين

در آموزه هاى دينى، انسان مؤمن جايگاهى بس والا و ارزشمند دارد. اسلام بر عزيز بودن او تأکيد مى کند و زبونى او را نمى پذيرد. بر همين اساس، بر عواملى سفارش مى کند که هم موجب عزت او هستند و هم بقاى آن. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
المؤمن يکونُ عزيزا و لا يکونُ ذليلاً.
مؤمن، پيوسته عزيز و سرافراز است و زبون نيست.
مسائل ظاهرى دنيا مثل مقام و ثروت، نه مايه عزت جوانان است و نه عامل بقاى آن، بلکه اسلام بر شاخصه هاى ديگرى براى عزت آفرينى اشاره دارد که يکى از آنها ايمان به خداست.
پس از ايمان، پارسايى نيز مايه عزت است؛ چنان که پيامبر گرامى اسلام روايت مى کند:
من أرادَ ان يکون اَعَزَّ الناسِ فَلْيَتَّقِ اللّه َ عزّوجلَّ.
کسى که مى خواهد با عزت ترين انسان ها باشد، بايد تقواى الهى پيشه کند.
حضرت على عليه السلام نيز بر کسب تقواى الهى اين گونه سفارش مى کند: «هيچ بزرگى و کرامتى بالاتر از اسلام و هيچ عزتى گرامى تر از پرهيزکارى نيست».
همچنين، اطاعت از خداوند عامل مهمى در جهت عزت مدارى است. در کلامى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «هر کسى خواهان عزت دو جهان است، بايد اطاعت خدا کند».
حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «لاعِزَّ کالطاعَةِ؛ هيچ عزتى، مثل اطاعت خداوند نيست.»
البته، عمل صالح، بردبارى، صله رحم و فرونشاندن خشم هم، از عوامل شکل گيرى عزت به ويژه در جوانان به شمار مى آيد.

پيام متن:
تقوا، اطاعت خدا، صله رحم و کنترل خشم، از عوامل ايجاد عزت نفس در انسان ها هستند.

بى نيازى از ديگران و عزت نفس

يکى از مسائل بسيار تأثير گذار در ايجاد عزت نفس، بى نيازى از غير خداست که اين امر، با بهره گيرى از روحيه قناعت و پرهيز از طمع، امکان پذير است. انسانى که خواهان عزت نفس خويش است، خود را در برابر ديگران خوار نمى پذيرد. از اين رو، در آموزه هاى دينى، مؤمن به دل بريدن از خواهش ديگران دعوت و از طمع ورزى نهى شده است.
همچنين، در اسلام سفارش شده است که قناعت داشته باشيد و نيازهاى تان را بر اساس عزت مندى رفع کنيد. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در روايتى فرمود:
عزُّ المؤمن اِسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ و فى القناعَةِ الحُرِّيَّةُ والْعِزُّ.
عزت افراد باايمان، در بى نيازى از مردم است و آزادى و شرافت، در قناعت به دست مى آيد.
امام باقر عليه السلام نيز در رهنمودى زيبا، به جابر مى فرمايد: «وَ اطْلُبْ بَقاءَ العِزِّ بِاِماتَةِ الطَّمَعِ؛ با ميراندن طمع، بقاى عزت و شرف را طلب کن».
اگر آدمى يقين يابد که برآوردن حاجت هايش، تنها با لطف و عنايت خداوند صورت مى گيرد، هرگز دست نياز به سوى جز خدا دراز نمى کند و همواره اين سخن مولا على عليه السلام را به خاطر دارد که فرمود:
اُطْلُبُوا الحاجاتِ بِعِزَّةِ الْاَنْفُسِ فَاِنَّ بِيَدِاللّه ِ قَضاءَها.
خواسته هاى خود را با عزت نفس برآورده سازيد، به درستى که برآورده شدن آنها به دست خداست.

پيام متن:
ارتباط تنگاتنگ بى نيازى از مردم، با عزت نفس.

عزت و خانواده سالم در پيروى از رهبران الهى

همه پيامبران و امامان آمدند تا به مردم، خودباورى و اعتماد به نفس بياموزند و آنان را از خودکم بينى و خوارى برهانند. از اين رو، امام سجاد عليه السلام اطاعت از رهبران عادل را موجب عزت مى داند و مى فرمايد: «طاعةُ وُلاةِ الامرِ تمامُ العِزَّة».
از سوى ديگر، خداوند در قرآن مجيد مخالفت با رهبران دينى را عامل زبونى معرفى مى کند و هشدار مى دهد:
اِنَّ الّذينَ يُحادّونَ اللّه َ و رسولَهُ اُولئکَ فى الْاَذَلّين.(مجادله: 20)
در حقيقت، کسانى که با خدا و پيامبر او به دشمنى برخيزند، آنان در زمره زبونان خواهند بود.
در کنار پيروى از رهنمودهاى پيشوايان الهى، خانواده رستگار و شايسته، نقش مهمى در تربيت دينى و پرورش روحيه عزت مندى دارد.
امام حسين عليه السلام عزت مندى خود را برخاسته از پرورش دينى خانواده و نقش تربيتى پدر و مادر خويش مى داند و در پاسخ به پيشنهاد تسليم شدن، از سوى ابن زياد، مى فرمايد:
هيهات که ما زير بار ذلت رويم؛ زيرا خداوند و پيامبرش و مؤمنان از اينکه زير بار ننگ و خوارى برويم، ابا دارند و دامن هاى پاک مادران و انسان هاى پاک دامن، روا نمى دارند که افراد پست را اطاعت کنيم.
امام حسين عليه السلام با بهره مندى از عزت نفس، در جنگى نابرابر شرکت کرد و تسليم شدن در برابر رهبر ستمگر و قانون شکن را ننگ و عار دانست.
«موتٌ فى عزٍّ خيرٌ مِنْ حَياةٍ فى ذُلٍّ؛ مرگ با عزت، بهتر اززندگى در ذلت است».

پيام متن:
عزت مندى، در پرتو پيروى از رهبران الهى و بهره داشتن از خانواده اى پرهيزکار و شايسته.

قناعت و خودباورى، از آثار عزت مندى

يکى از پى آمدهاى مهم عزت نفس، قناعت است. انسان با عزت، به مبارزه با عوامل ذلت آور برمى خيزد وبا قناعت پيشگى، ريشه طمع و خوارى را از بين مى برد. امام على عليه السلام در توصيه به قناعت، براى به دست آوردن عزت مى فرمايد: «القناعةُ تُؤدّى الى العِزَ؛ قناعت، عزت را در پى دارد».
نقل شده است که حضرت على عليه السلام روزى از برابر قصابى مى گذشت، قصاب گفت: گوشت هاى خوبى آورده ام. فرمود: اکنون پول ندارم که گوشت بخرم. قصاب گفت: صبر مى کنم. حضرت فرمود: نه، به شکم مى گويم که صبر کند!
خودباورى نيز از ديگر آثار عزت نفس است. موسيه، دانشمند فرانسوى، مى نويسد:
براى اينکه هر کس خودش باشد و شخصيت خود را به دست آورد، افزون بر اينکه بايد از نفس خويش به صورت وجدانى، اطلاع داشته باشد، لازم است خود را بشناسد و بداند از کدام ناحيه، ضعيف و از کدام جهت نيرومند است. تشخيص بدهد که با کدام نوع از امدادهاى روحى، مى تواند نقص هاى خويش را جبران کند. فقط روح شجاع است که در ساعت هاى تفکر و انديشه انفرادى جرئت اين را دارد که به قول ويکتورهوگو، به عمق تيره و غم انگيز گرداب درونى فرو رود و در آن اکتشاف کند.

من نخواهم شد از اين خلوت برون / زآنکه مشغولم به احوال درون

پالو هم در اين باره مى نويسد:
چه بسيار جوانان و ذهن هاى هنرمندى را مى شناسم که چون اطلاعات آنها نسبت به شخص خويش ناصحيح بوده است و تحت تأثير تلقين هاى خارجى قرار گرفته اند، يک رنج روحى آنان را عذاب مى دهد. به اين ترتيب، نشاط و شادى ويژه به کار که حالت خلاقه اى دارد، از آنان گرفته مى شود و با نوميدى دورنشدنى دست به گريبان مى شوند.
ناصر خسرو نيز در اين باره بسيار زيبا سروده است:

اگر بشناختى خود را به تحقيق / هم از عرفان حق يابى تو توفيق
نماند بر تو پنهان هيچ حالى / نبينى از جهان، درد و ملالى

پيام متن:
عزت نفس، در سايه خودباورى و قناعت.